دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۷۰۳- ما مثل هم نیستیم

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۴۰۰، ۱۱:۲۸ ق.ظ

یه سری میم یا محتوای تصویری هست که پس‌زمینه‌ش یه آقای کراواتی سیاه‌پوسته و میگه تو فلان می‌کنی و من فلان و تهش می‌گه ما مثل هم نیستیم. مثلاً میگه تو توی تقویم دنبال فوریه می‌گردی که ببینی ولنتاین چه روزیه و من تو گوگل سرچ می‌کنم فوریه که تبدیل کوفتیشو پیدا کنم. ما مثل هم نیستیم (تو مهندسی یه تبدیل داریم به اسم تبدیل فوریه. اونو میگه). یا میگه تو سرچ می‌کنی تیلور که موزیک ویدئو ببینی، من سرچ می‌کنم تیلور که بسطشو پیدا کنم. ما مثل هم نیستیم (بسط یا سری تیلور هم باز یه بحثیه تو مهندسی). یا وقتی شریف دوتا از استادهای دانشکدۀ فلسفه‌شو اخراج کرد تو کانالش نوشته بودن تو (غرب) کلی هزینه می‌کنی تا سرمایۀ انسانی جذب کنی و من (ایران) همونایی که دارم هم اخراج می‌کنم یا فراری می‌دم (یا بالاخره یه بلایی سرشون میارم :|) و ما مثل هم نیستیم. با این مقدمه، دیشب یکی از دوستان! از اسنپ شیرینی سفارش داده بود و به جای کیک یزدی براش دانمارکی فرستاده بودن. اینم حداقل امتیازو بهشون داده بود و خطاب به پشتیبانیشون که نه پولو برگردونده بود نه تعویض کرده بود نوشته بود بمیر. و دیگه قضیه رو پیگیری نکرده بود. حالا اگه من بودم به پاسِ رولت‌های خوشمزه‌ای که اونا رو درست فرستاده بودن امتیاز کامل می‌دادم و یزدیا رو هم انقدر پیگیری می‌کردم که به نتیجه برسم. حالا برای منم از هر صدتا سفارش، پیش اومده که یکیش مغایرت داشته باشه که البته یا اومدن تعویض کردن، یا مبلغشو برگردوندن و اونی هم که اشتباه فرستاده بودن پس نگرفتن دیگه. ولی این‌جور وقتا که اشتباه می‌فرستن با تمرکز روی نکات مثبت، یا امتیاز کامل می‌دم یا فقط یه ستاره کم می‌کنم. سر همین امتیاز دادن همیشه تو خونه‌مون بحثه. من الرحمان و رحیمم و برادرم مثل این دوستمون، المنتقم القاصم الجبارین. تهش اگه کار به دعوا بکشه برادرم می‌پرسه تو با مایی یا اونا؟ :)) اینم لحن یکی از اعتراض‌های اخیرمه که کراکر نمکی کراکس سفارش داده بودم، ولی کراکر چوب کنجدی فرستاده بودن. بستنی دایتی سفارش داده بودم، ولی بستنی دومینو فرستاده بودن. فان کیک عروسکی درنا سفارش داده بودم، ولی کیک درنا برگر فرستاده بودن. عکسشونو براشون فرستادم و فقط تذکر دادم زین پس یه کم بیشتر دقت کنن. امتیازشونم کامل دادم. خلاصه که ما مثل هم نیستیم :|



حالا که با بحث خرید اینترنتی شد چندتا عکس دیگه هم نشونتون بدم:

چند وقت پیش با استادم سر بعضی برندها که نشنیده بود و تو شهر ما معروف بود بحثمون شد. گویا بعضی چیزا تو تبریز هست که تهران نیست و بعضی چیزا هم اونجا هست و اینجا نیست. حال آنکه من فکر می‌کردم همه چی همه جا هست. بعد از جلسه گفتم بذار حالا آدرس خوابگاه تهرانو بزنم ببینم سوپرمارکتای اطراف خوابگاه چی دارن. خوابگاه دورۀ دکتری شمال شهره که البته نرفتم تا حالا. داشتم اون طرفا دنبال موقعیت دقیقش می‌گشتم که رسیدم به مرادآباد :)) الان من محل اختفای مرادو پیدا کردم. یه همتی بکنم خودشم پیدا کنم دیگه کار تمومه :)) ولی اسمش یه‌جوریه که آدم فکر می‌کنه یه جاییه پر از مراد :دی



یه بارم از یه سوپرمارکت نزدیک خونه‌مون یه چیزی سفارش دادم که یه‌ربع‌بیست‌دقیقه‌ای قرار بود بیارن. ولی از اونجایی که سیستم قاطی کرده بود، پیکو تو تهران نشون می‌داد و شمارش معکوس زمان تحویل سفارشو چندین ساعت محاسبه می‌کرد و بعد از چند ساعت سیستم بابت تأخیر عذرخواهی می‌کرد و دوباره تخمین جدید می‌زد که پیک در راه است:



یه بارم به‌جای شش‌تا بستنی پنج‌تا و به‌جای سی‌تا کوپا، بیست‌ونه‌تا فرستاده بودن. مواقعی که سفارش مشکل داره باید عکسشو بفرستی برای پشتیبانی. مثلاً اگه تاریخش گذشته باشه، یا بسته‌بندیش باز شده باشه یا شکسته باشه یا اگه برند و نوعش مغایرت داشته باشه تو اون قسمت که اعلام مشکل می‌کنی عکسشم باید آپلود کنی. بعد من نمی‌دونستم عکس چیزی که نیست رو چجوری بگیرم بفرستم، یاد این عکس افتادم که تو یکی از کانال‌ها یا تو استوری یکی از دوستام دیده بودمش :))



۰۰/۱۱/۰۳
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 17

امید

دلنیا

نظرات  (۹)

۰۳ بهمن ۰۰ ، ۱۲:۴۸ اون دوست المنتقم القاصم الجبارین

زن :)))) اینم بگو که تو سرمای منفی درجه تو کوچه منتظر پیکی بودم که طبق نظرات بقیه کاربران هم، دست به آدرس پیدا کردنش خنگه و ملت رو میکشونه چندکوچه اونورتر پس از خون دل‌های بسیار بسته رو تحویل میده. بداخلاق و بی‌حوصله و طلبکار هم هست لحن حرف زدنش. اون یک ستاره زیادش هم بود. اگر میشد صفر ستاره داد، صفرتا میدادم . کیک‌هارم اشتباه فرستاده. چرا باید مهربان بود؟ من رفتم نظرا رو خوندم و دیدم کلا کارشه این شیرینی فروش. به جای رولت شیرینی تر میفرسته. یک کیلو رو نیم کیلو میفرسته. ناپلئونی رو رولت میفرسته‌. کیک نوتلا رو خامه‌ای معمولی میفرسته. باقلوا رو زبان میفرسته :| نمیدونم چرا باید شفقت به خرج داد حقیقتا. اون دانمارکی‌های مسخره که دوسشون ندارم الان جلو چشمن و یزدی‌هایی که هوس کرده بودم نیستن. کمترین کاری که میتونم برای دل هوس کرده‌ی تو ذوق خورده‌م و بی‌مسئولیتی اونا بکنم این بود که کمترین ستاره رو بدم. اصن معلوم نیست تو با منی یا با اونا؟ -.- :))))

 

امید هم‌منتقم هم‌قاصم رو هم با من آشنا کن به جای تو باهاش دوست شم. من و تو روحیه‌مون به هم نمیخوره :))))

 

 

پاسخ:
ولی پیک‌های ما میارن دم در، میان تو بهشون می‌گم می‌ذارن روی جاکفشی. پریروز یکیشون در زد، تا گفتم بله گفت اسنپم. باز کنید می‌ذارم روی جاکفشی. نذاشت من بگم کجا بذار :)) یه سریاشون پله‌ها رو میان بالا می‌ذارن پشت در خونه. طبقهٔ دومیم ما. جاکفشی پایینه. دیگه می‌خواستم بگم تو که تا اینجا اومدی، اگه زحمتی نیست ببر بذار تو یخچال بعد برو :|
اتفاقاً بعد از ماجرای اون پیتزاهای مفتی میکائیلیان، امید اسمتو یاد گرفته، بعد هر چی میشه میگه اون دوستت دلنیا چی؟ مثلاً می‌گم همهٔ کنکوریا فلانن. میگه دلنیا هم؟ یا می‌گم همه با واژه‌های کتاب زیست مشکل دارن، میگه دلنیا هم؟ دیروز باهات چت می‌کردم، می‌گفت دلنیاست؟ چون عادت ندارم اسم دوستامو تو خونه بگم، الان این دلنیا براش تازگی داره و خوشحاله که اسم یکی از دوستامو فهمیده :|
۰۳ بهمن ۰۰ ، ۱۳:۵۵ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

گاهی وقت‌ها اون آباد به معنای یه شخص هست مثلا علی‌آباد شخصی به اسم علی بوده که اونجا رو آباد کرده، یا مثلا پدربزرگ مادری من محمود بود اسمش و روستای اونجا هم اسمش شده بود محمود آباد.احتمالا مراد اونجا رو آباد کرده😁

مکلور، تیلور، فوریه 🤦‍♂️😬

+ اونجا زلزله اومده آیا؟

+ تبریک بابت تولد دخت نبی و روز مادر و زن‌.🌼

پاسخ:
اینم فرضیۀ خوبیه :)) جای خوبی رو هم برای آباد کردن انتخاب کرده
آره. هشتِ صبح. بیدار بودم. 4.4 ریشتر بود. جالبه لوسترا تکون نمی‌خورد و فقط صدای غرّش و لرزش میومد. انگار یه چیز سنگین افتاده باشه روی زمین.
+ ممنون. منم متقابلاً تبریک می‌گم این روز قشنگو به همه :)

وای الان دیدم چه جواب کاملی درمورد کلروفیل داده بودی، خیلی ممنون حتی با رسم عکس

بهترین استاد دنیا می شوی

اما من همچنان طرفدار این هم که اسامی علمی، فارسی نشوند

پاسخ:
ببین مشکل اینجاست که بعضیا فکر می‌کنن زبان علم کاملاً جدا از زبان مردمه. اما نیست. فرض کن یه دکتر بخواد با مریض بی‌سوادش راجع به یه بیماری صحبت کنه. یا فرض کن کارشناس هواشناسی بخواد تو تلویزیون راجع به وضعیت آب‌وهوا با مردم حرف بزنه. اگه اینا برای اصطلاحاتشون معادل فارسی استفاده نکنن و اسامی علمی به‌کار ببرن، آیا مردم می‌فهمن چی می‌گن؟
۰۳ بهمن ۰۰ ، ۱۶:۰۰ تار و پود √

عکس انتهایی رو ندیده بودم. خیلی لبخندانداز بود

پاسخ:
آره، منم وقتی دیدم خنده‌م گرفت. البته اینا برای ملت جکه برای ما خاطره.

ما میریم سوپر مارکت محله و کلی باهاش بگو بخند میکنیم کلی اخبار رد و بدل میکنیم و بعد خریدمون رو انجام میدیم ولی شما از اسنپ فود خرید آنلاین میکنین ، ما مثل هم نیستیم:))

پاسخ:
اوایل می‌رفتم دم در پیکو می‌دیدم چهارتا جمله هم ردوبدل می‌شد الان دیگه اونم نیست و درو باز می‌کنم می‌ذاره می‌ره. الان خوانندگان وبلاگم و یکی دوتا از استادا و هم‌کلاسیام تنها موجودات زنده‌ای هستن که باهاشون در ارتباطم. اینم البته مجازیه.

به عکس دست کلی خندیدم :)) جوابش خیلی قانع کننده بوده:)

پاسخ:
من هر بار که بهش فکر می‌کنم حداقلش اینه لبخند می‌زنم. ولی بار اول خیلی خندیدم. خیلی :)))
۰۵ بهمن ۰۰ ، ۲۱:۳۰ مهندس خانوم

سلام. الان که داره تحصیلت تموم میشه حتما سریال برکینگ بد رو ببین. دیدم در مورد اون عکسه گفتی یه آقای سیاه پوست کراواتی اون یکی از شخصیتای معروف این سریاله!

پاسخ:
مرسی. حدس می‌زدم یه شخصیت معروف باشه ها، ولی چون این سریالو ندیده بودم نمی‌شناختمش.
تو این سریالم آقاهه میگه ما مثل هم نیستیم؟
۰۶ بهمن ۰۰ ، ۰۹:۲۴ مهندس خانوم

خواهش می کنم.

نه تا جایی که یادمه تکیه کلامش نبود.‌

پاسخ:
آهان. بازم ممنون.
۱۰ بهمن ۰۰ ، ۱۲:۵۸ محسن فرزادی پور

تکنولوژی واقعا راحتی و اسایش میاره 

پاسخ:
درسته