دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۶۴۴- دندان‌شکن

يكشنبه, ۲۵ مهر ۱۴۰۰، ۰۹:۲۸ ب.ظ

نیمی از بیست‌وچهار ساعت گذشته با درد دندان‌های ناحیۀ فوقانی و تحتانی سمت چپ دهنم گذشت. یه‌جوری هم همه‌شون باهم درد می‌کردن که معلوم نشه تقصیر کدومشونه. چند ماه بیشترم از آخرین چکاپ دندونام نمی‌گذشت و سری آخری که رفته بودم دکتر گفته بود همه چی ظاهراً خوبه و فقط یه عکس بگیر که باطنشم بررسی کنم. مسائل مختلفی از جمله استرس مقالۀ هفتۀ گذشته یا ارائه‌های این هفته می‌تونست عامل این درد باشه. توی همون نیمی از بیست‌وچهار ساعت، پنج نوع مسکن خوردم و دریغ از ذره‌ای اثر!. نسبت به درمان‌های خانگی هم که کافرم کلاً، ولی یه قاشق میخک پودرشده گذاشتم تو دهنم و یه ذره بی‌حسش کرد. این میخک رو توی مواد دندان‌پزشکی هم استفاده می‌کنن. ولی دو دیقه بعد باز دوباره دردش شروع شد. دوشنبه که همین فردا باشه یه دونه و سه‌شنبه دوتا ارائه دارم و از اونجایی که تا حالا درگیر مقالۀ جبرانی بودم، فرصت آماده کردن مطلب و اسلاید برای ارائه‌هامو نداشتم و نمی‌خواستم زمان رو از دست بدم. شبم که از درد دندونام خوابم نبرده بود. امروز ظهر زنگ زدم دکتر که وقت اورژانسی بگیرم. گفت اگه صبح زنگ می‌زدی برای همون صبح نوبت می‌دادم ولی حالا تا عصر تحمل کن و پنج بیا. تا اون موقع هم برو عکس بگیر. تاریخ آخرین عکسم سه سال پیش بود. نیم دیگر بیست‌وچهار گذشته هم تو رادیولوژی و نوبت عکس و مطب دندان‌پزشکی گذشت و حالم خوبه الان. داستان از این قرار بود که دندون شمارۀ شش پایین سمت چپم که ظاهرِ موجه و سالمی هم داشت عفونت کرده بود، اونم چه عفونتی!. دکتر وقتی ترمیم روشو برداشت و توشو باز کرد، آینه دستم بودو داشتم صحنه رو تماشا می‌کردم. انگار که جوش روی صورت ترکیده باشه. یه مایع چندشی از توی این دندونم درومد که به‌قدری دردناک بود که انگار اسیدی چیزی باشه، یا تیر خورده باشم. دادم رفت هوا. بعد از این مایع چرکِ چندش، کلی خون اومد و توش کامل که تخلیه شد، دکتر روشو موقتاً بست و گفت برو همین الان دو ورق آموکسی 500 بگیر و هشت ساعت یه بار بخور تا عفونتش از بین بره. سه‌شنبه بعد از کلاستم بیا دوباره تخلیه‌ش کنم و قرصات که تموم شد بیا پرش کنم. بعد تعجب می‌کرد که چرا زودتر نیومدی و چجوری تحملش کردی. می‌خواستم بگم همین الانشم مجبور شدم بیام و وقتشو ندارم به خدا :| 

+ باورم نمیشه که دیگه درد نمی‌کنه. ملالی نیست جز ارائه‌هام که مجبورم تا صبح بیدار بمونم و مطلب آماده کنم. 

+ داشتم تقویم پارسالو مرور می‌کردم دیدم این دندون شمارۀ شش پایین سمت چپ همونیه که دی‌ماه پارسال درست وسط کلی درس و ارائه شکست. نامبرده اسوۀ وقت‌نشناسیه. پنجِ بالای سمت راستی هم سه هفته قبلش شکسته بوده گویا!. اونم درست وسط ارائه‌هام. اینم از وقت‌نشناسی چیزی کم از این شمارۀ شش نداره.


۰۰/۰۷/۲۵
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۱۱)

ای وای از دندون درد.خیلی بده دندون درد. چیزیم نمیشناسم بت معرفی کنم اخه. خوبه که بهتری الان.

شبت عجیب طولانیه امشب. دل قوی دار 

منتظر خبرتیم پس.

پاسخ:
دوشنبه شبی که به سه‌شنبه منتهی شد سخت‌ترین شب دورۀ دکترام بود تا این لحظه. چون که فرداش دوتا ارائه داشتم. بعد از اونم رتبۀ دوم سختی رو می‌دم به دو شب قبلش بابت درد دندونم :|

چه قدر خوب که دیدی صحنه اش رو..صحنه سبک شدن و رهایی از چرک...بی دردیت مبارک.

پاسخ:
خیلی حس خوبیه. دیگه بعد از اون درد نکرد و نمی‌کنه. این دندان‌پزشکا اگه ادعای نبوّت می‌کردن و معجزه‌شون همین یه قلم کارشون بود من بشخصه بهشون ایمان می‌آوردم.
۲۶ مهر ۰۰ ، ۱۳:۵۲ دچارِ فیش‌نگار

بوی میخک را دوست

پاسخ:
آره، دندون‌پزشکی رو تداعی می‌کنه.
شنیدم بعضیا تو غذا هم می‌ریزن.
۲۶ مهر ۰۰ ، ۲۰:۳۲ نگــ ❤ـار

یعنی از وقتی میشناسمت پات تو دندون پزشکی بوده

پاسخ:
وای نگار :))) کلی خندیدم به این جمله‌ت. راست می‌گیا. حالا من با اینکه همه‌شو تو وبلاگم نمی‌نویسم ولی تعداد قابل توجهی خاطره با دندان‌پزشکان محترم دارم :|

دندونپزشکت قدیمیه و خیلی سرش شلوغه نه؟ 

پاسخ:
آره قدیمیه (کلی خاطره از زمان شاه داره :دی)، ولی چون دست و گردن و کمرشو عمل کرده، زیاد مریض نمی‌بینه. تو هم خیلی مواظب خودت باش. این مشکلات جسمی که برای این دکتر پیش اومده به خاطر کار زیاده. حالا دوتا مریض صبح می‌بینه دوتا عصر.

سلاااااام ، وقت ات بخیر

من اومدم بعد از مدت ها اعلام حضور کنم ، دارم پست هارو میخونم

امیدوارم حالت خوب باشه❤

پاسخ:
سلام دوست مهربون من :)
خوبم. خوشحالم که هنوز هستید. بلاگستان خیلی سرد و سوت و کور شده. حضور شماهاست که گرمش کرده ^-^
۲۷ مهر ۰۰ ، ۰۳:۰۱ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

خدا قوت بده، همه ره انجام بدین.🙂

عاقبت ترشی زیاد خوردن همینه 😁

پاسخ:
ترشی و شیرینی. من عاشق ترشیجات و شیرینی‌جاتم ^-^

خوش خطی مهندس. :->

پاسخ:
تنها جایی که توش می‌نویسم همین تقویمه. بقیۀ جاها همه‌ش تایپه و کم‌کم داره دستخطم یادم می‌ره :|
حالا اینا رو با عجله نوشتم. حوصله به خرج بدم قشنگ‌تر و باسلیقه‌تر می‌نویسم.

نسرین جان امیدوارم به زودی مشکل دندون‌‌ها حل بشه و دیگه اینجوری درد نگیرن ولی اگه دقیق‌تر نگاه کنی اونا وقت‌نشناس نیستن شما همیشه امتحان و درس داری.😁😁

پاسخ:
راست می‌گی :))
من هر بدبختی داشته باشم، وسطش دوتا امتحان هم دارم :))
فعلاً مشکل دندونم حل شد خدا رو شکر. البته سه‌شنبه هم باید برم برای انجام مرحلۀ نهایی. الان با یه چیز موقتی پرش کرده.

درود وقت شما بخیر سوالی داشتم

 

تفاوت صبر، شکیبایی، بردباری و حلم چیه و از هر کدوم در چه زمانی باید استفاده بشه؟

 

اگر بعضی شون هم معنی هستن، علت وجود و تفاوت ظاهری شون چیه؟

 

سپاس

پاسخ:
سلام
نمی‌دونم. باید گوگل کنم. 
خودتون چرا گوگل نمی‌کنید؟ من الان همین سؤال شما رو جست‌وجو کردم، کلی مقاله و سخنرانی آورد که به‌نظرم کامل هستن و اگه بخوام اونا رو اینجا بنویسم حق مطلب ادا نمی‌شه و بهتره خودتون بخونیدشون. مثلاً این مطلب: http://www.islamquest.net/fa/archive/fa75847
۳۰ مهر ۰۰ ، ۱۷:۵۶ دچارِ فیش‌نگار

مامان من یه گردنبندش رو داشت.

وقتی من بچه بودم و منو بغل میکرد 

پاسخ:
گردنبند میخکی؟
نه این اون نیست. این میخکی که می‌گم قیافۀ خاصی نداره. شاید ساقۀ گل میخکه. این شکلیه: میخک