دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

صبح با خودم گفتم مگه تو نبودی می‌گفتی «همیشه از خوبی آدم‌ها برای خودت دیوار بساز و هر وقت در حق تو بدی کردند فقط یک آجر از دیوار بردار؛ چون که بی‌انصافیست دیوار را خراب کنی»؟ مگه شعارت همین نبود تو زندگی؟ چرا دیوار بین خودت و استادتو خراب می‌کنی؟ بلند شو بهش پیام بده و به بهانۀ پرسیدنِ اینکه تا چه ساعتی فرصت دارید مقالۀ جبرانی رو بفرستید سر صحبت رو باز کن باهاش. شاید اون دوتا پیام قبلیتو می‌خواسته جواب بده ولی یادش رفته و بی‌جواب گذاشته، شاید جواب داده ولی ارسال رو نزده، شاید نتش قطع شده نرسیده. شاید یه درصد حق با اونه. به هر حال استادته. حق داره به گردنت. تو این یه سال کم زحمت نکشیده براتون. بزرگتره. کلی درس ازش یاد گرفتی. یادت رفته تو کلاس هر موقع هر سؤالی داشتی جواب می‌داد؟ یادته چند بارم بهت گفته بود عزیز؟ یادته چند بار از خودت و مثال‌ها و ارائه‌هات تعریف کرده بود؟ یادته بعد از ارائه تشکر می‌کرد؟ یه سال باهم این دیوار رفاقتو ساختید. حالا همۀ دیوارو به‌خاطر یکی دو آجر اشتباه خراب نکن. پاشو پیام بده بهش. پا شدم گوشیمو برداشتم و نوشتم سلام. صبح به‌خیر گفتم. بعد از احوالپرسی، راجع به مهلت ارسال مقاله پرسیدم. اینکه تا ساعت ۱۲ شب فرصت داریم یا زودتر بفرستیم. منتظر جوابش موندم.

جواب استاد یه عدد بود. تا ساعت ۸ شب. حتی جواب سلامم نداده بود.

واقعاً نمی‌خواستم این‌جوری تموم بشه. من همون‌قدر که همیشه سعی کردم آغازگر رابطه‌ها نباشم، پایان‌دهنده هم نبودم و سعی کردم من تمومش نکنم؛ ولی این بزرگوار هیچ راهی واسم برای ادامۀ ارتباطمون نذاشته.

این برخورد و بی‌اعتنایی استادم منو یاد یکی از دوستام می‌ندازه که چند ساله هیچ پیامی ازش دریافت نکردم و تو این چند سال، من بودم که به بهانه‌ها و مناسب‌های مختلف براش تبریک و تسلیت فرستادم و حالشو پرسیدم. اونم یکی در میون یا جواب نمی‌داد یا به یه ممنون خالی اکتفا می‌کرد.

۰۰/۰۷/۲۳
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 20

نظرات  (۱۷)

۲۳ مهر ۰۰ ، ۲۰:۰۷ فاطمه ‌‌‌‌

دیوار ارتباط با این آدما رو باید رسما خراب کرد. دیگه چقدر پا پیش بذاریم و ضد حال بخوریم؟ :(

پاسخ:
برای منی که از آت‌آشغالای دور و برم هم دل نمی‌کنم یا دیر دل می‌کنم، دل کندن از آدما نمی‌تونه راحت باشه. دل کندن از آدمایی که روزی روزگاری خاطرات خوبی باهم داشتیم دیگه به مراتب سخت‌تره.

ای بابا.چه وضغی... از تجربه اخر بی زارم.

احتمالا حالت خوب نیست. امیدوارم بهتر شی زود...

پاسخ:
نه اتفاقاً الان خوشحالم آزاد شدم ننه، ایشالا این آزادی قسمت همه :))
از فردا می‌تونم با آرامش به بقیهٔ درسام برسم.

واقعا منظور نظرشون از این رفتارها چیه؟ :/

پاسخ:
به هم‌کلاسیام گفتم اگه فهمیدن به منم بگن :|
۲۳ مهر ۰۰ ، ۲۰:۳۳ محسن رحمانی

سلام 

چقدر ناراحت کننده .

پاسخ:
سلام
آره :(
۲۳ مهر ۰۰ ، ۲۰:۳۸ محسن رحمانی

رفتارشون که کاملا غلط هست و اصلا چنین رفتاری از یه استاد قابل توجیه نیست ولی بهتره فعلا نه بهشون انتقادی کنید نه حرفی بزنید چرا که ممکنه باز مورد برخورد ترکششون قرار بگیرید اگه بخواید میتونید بعد از فارغ التحصیل شدن ازشون انتقاد کنید و بگید مگه چیکار کردید که مستحق چنین رفتاری از سمت ایشون هستید .و ازشون گله کنید.

پاسخ:
ترجیح می‌دم به جای گله آرزو کنم این اتفاق برای خودش بیافته :|

عه.خب خوبه پس:دی

فک کردم ناراحتی چون معمولا ادما بعد از شفافیت هم باید به شکوندن ساختار عادت های قبلی و کنار اومدن با موقعیت جدید بپردازن پس کمی بی حالن(:

اما خب عالی عالی.موفق باشی

پاسخ:
مرسی، قربونت
راستش دلم می‌خواد بی‌حال باشم ولی وقتشو ندارم :)))
۲۳ مهر ۰۰ ، ۲۰:۵۱ بانوچـه ⠀

چقدر حالتو می‌فهمم. ببین به نظرم وقتی کارت باهاش تموم شد و اصلا لنگ هیچی نبودی از طرفش یه ایمیل بهش بده و بگو که چه احساسی داشتی و چقدر کارش بد بوده. بگو که میتونست کاملا دوستانه‌تر و محترمانه‌تر برخورد کنه و از این ارتباط و رابطه استاد شاگردی نهایتا یه دوستی بمونه و خاطره خوب نه یه خاطره بد. من که میخونم حرصم میگیره چه برسه به تو

پاسخ:
چون فقط با من این رفتارو نداشته، الان هر حرکتی بکنم ممکنه بذاره به حساب نمایندگی از بقیه و پای اونا هم بنویسه و اگر مشکلی پیش بیاد ممکنه دامن اونا رم بگیره. برای همین حتی به استاد راهنمای خودمم نگفتم که به گوش بقیهٔ اساتید نرسه و کسی بهش تذکر نده که اوضاع بدتر نشه. به خودشم مکاتبه‌ای نه، رودررو شاید بگم یه روز.
۲۳ مهر ۰۰ ، ۲۱:۱۴ محسن رحمانی

البته اگه بخواین میتونید یه انتقام کوچولو ازشون بگیرید . توی نمره ارزشیابی اساتید بهشون نمره کم بدید. اینطوری هم دلتون خنک میشه هم تسکینی خواهد بود بر دل پر دردتون.البته به نظر من چنین کاری نکنید.

پاسخ:
ارزشیابی انجام شده قبلاً. منم صادقانه امتیاز خوبی بهش داده بودم. چون اون موقع واقعاً خوب بود.

نسرین جون ادرس بده جنازه تحویل بیگیر -_-

پاسخ:
قراره دانشگاه‌ها که باز شد نارنجک به کمرم ببندم تو دفترش انتحاری بزنم. قبلش البته باید مطمئن بشم که حضور داره.

:/ زن حداقل جواب سلامو بده.

واقعا دوست دارم بدونم از چی اینقدر ناراحت شده که این مدلی رفتار میکنه؟

آزادیت رو تبریک میگم :)

پاسخ:
ساعت ۱۹:۵۹ تو واتساپ پیام دادم که مقاله رو ایمیل کردم. دید. و به اونم جواب نداد. ولی وقتی برای استاد شمارهٔ ۱۷ چیزی می‌فرستم اول خسته نباشید می‌گه بعدشم کلی تشکر می‌کنه.

یه کانالی توی یوتیوب هست که فکر کنم یه بار گفتم طرف مهندس سابق گوگل و فیسبوک و بوده و آدم خفنیه

 

میگفت ارتباط با آدم ها مهم نیست و منطقش هم این بود که تعداد زیادی آدم روی کره ی زمین وجود داره و از نظر ریاضی یک عدد کوچیک تقسیم بر یه عدد بزرگ فرقی با صفر نداره :)

 

در نتیجه بحثش این بود که آدم ها انقدر مهم نیستن و به راحتی قابل جایگزین شدن هستن و حتی اگر جایگزین هم نشن مهم نیست . حالا مثلا اگر خانواده  رو از این بحث جدا کنیم واقعا من باهاش موافقم

 

به جز یه تعداد انگشت شمار که اعضای خانواده هستن بقیه خیلی مهم نیستن و راحت میشه توی روابط ازشون صرف نظر کرد 

 

 

پاسخ:
اینی که گفته توی تئوری و روی کاغذ شاید جواب بده ولی در عمل ممکن نیست. 

:/ واقعا ناراحتم ازش
خدا استاد شماره17 رو حفظ کنه و کلون بزنه ازش

 

پاسخ:
۱۷ یه دونه‌ست برای نمونه‌ست :))

تابحال از این مدل فکر کردنِ "یک آجر برداشتن" نتیجه گرفتین؟

پاسخ:
نتیجه‌ش همهٔ آدمایی هستن که الان دوروبرمن

عجب آدم مزخرفی... خوندن کارهاش حرص من رو درآورد، دیگه چه برسه به شماها :(

پاسخ:
الان اینجا صُبحه و عرضم به حضورت که من دیشبم خواب مقاله می‌دیدم. این دفعه قسمت منابعشو می‌دیدم :)) ببین چجوری با روح و روانم بازی کرده این بشر :|

سلام نسرین جان. یه دوستی دارم که هر وقت در برابر رفتارهای متفاوت و اغلب ناراحت‌کننده آدمهای متفاوت قرار می‌گیره می‌گه مطمئنا لازم بوده که این فرد سرراه زندگی من قرار بگیره و حتما برای رشد فردی من این حضور نیاز بوده و بعدها حکمتش و متوجه میشم.

از طرف دیگه این چندروز ذهن منم درگیر رفتار استادت بود و اینکه چطور می‌شه در سمتی که هستی اینگونه ناعادلانه رفتار کنی؛ هر چقدر خودم و جای اون گذاشتم نتونستم دلیلی واسه این رفتار بیارم و خیلی دوست دارم توجیهش برای نوع رفتارش و بدونم.

پاسخ:
سلام
توی اتفاقات غیرعمد، آره منم همیشه اینو می‌گم. مثلاً یه وقتی می‌ری بیرون، می‌افتی پات می‌شکنه، بیمار می‌شی، از قطار و هواپیما جا می‌مونی، بنزین تموم می‌کنی وسط راه، پنچر میشه ماشینت. من تو همهٔ این اتفاقات لبخند می‌زنم و می‌گم یه حکمتی داشته. ولی وقتی یکی دیگه عمداً با اختیار خودش این بلاها رو سرم میاره نمی‌تونم همچین فکری بکنم چون دیگه این اتفاق قضا و قدر محسوب نمیشه :(
اگه یه روز دلیلشو فهمیدم می‌گم. 
۲۴ مهر ۰۰ ، ۱۳:۰۸ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

چند سالشون هست؟ چه مثل بی‌تجربه‌ها رفتار می‌کنه.

پاسخ:
۴۵ ساله هستن و به‌قول خودشون: «استاد تمام».

سلام و درود دردونه خانوم عزیز 🌹

 

اولن ک استاد تمامیش بخوره تو اون سرش (نفهم عقده‌ای) 😯 احتمالن آداب معاشرت بلد نیست 

دویومن دُردونه یدونست و نمونه‌ست 😊 

مواظب خودت باش و نزار چنین استادی (حیف این کلمه) موجب استرس برات بشه !

 

شاد و سلامت باشی الهی 

 

 

پاسخ:
سلام
بعضیا واقعاً آدمای عجیبی هستن. از هر زاویه نگاه می‌کنم نمی‌تونم درکش کنم.