دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۶۳۴- چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟

پنجشنبه, ۸ مهر ۱۴۰۰، ۰۸:۰۵ ب.ظ

قبلاً این‌جوری بودم که وارد هر سیستم و مکانی که می‌شدم، امکان نداشت پیشنهاد و انتقاد تو صندوقشون ننداخته بیرون بیام از اونجا. فاز اصلاح‌طلبانه داشتم. رفتارها و عملکرد افراد رو بررسی می‌کردم، اگر خوب بود تشکر و قدردانی می‌کردم و اگر بد بود، تذکر می‌دادم، غلط می‌گرفتم، اصلاح می‌کردم و کوتاه نمیومدم. حالا یادم نیست از کی، ولی دیگه مثل قبل نیستم. اصطلاحاً مهربون شدم. باید بودین و می‌شنیدین دیروز چجوری و با چه لحن ملایم و قول لیّنی با پشتیبانی اسنپ‌فود حرف می‌زدم. برای ناهار سوپ سفارش داده بودم. پیک وقتی رسید دم در، درو باز کردم و گفتم بذاره تو و بره و معطل من نشه. گذاشت و رفت. رفتم دیدم یکی از ظرفا شکسته ریخته تو کیسه. پیامِ لطفاً نظرتونو بنویسید و به عملکردمون امتیاز بدید که اومد دوتا ستاره بیشتر دلم نیومد کم کنم. سه‌تا ستاره دارم و در ادامه پرسید دلیل نارضایتیتون چی بود؟ نوشتم کیفیت و قیمت غذا خوب بود و راضی بودم و ممنونم، ولی یکی از ظرف‌های سوپ شکسته بود. اگر تذکر بدید که غذاها رو تو ظرف‌های محکم‌تری بریزن یا پیک‌ها با مراقبت بیشتری سفارشا رو بیارن ممنون می‌شم. چند دقیقه نگذشته بود که از تهران زنگ زدن برای پیگیری. به‌نرمی و آرومی براشون توضیح می‌دادم که ظرفا رو روی هم گذاشته بودن و به پایینی فشار اومده بود. یه‌جوری داشتم فضا رو تلطیف می‌کردم و می‌گفتم «پیش میاد» که انگار من اون ظرفو شکسته بودم و اونا شاکی بودن. حتی در پایان استدعا کردم لطفاً دعواشون نکنید و چیزی نگید بهشون که ناراحت بشن و جریمه‌شون نکنید. عمدی که نبوده. پیش میاد خب. یکی هم نبود بگه تو با این قلب رئوفت اصلاً چرا اظهار نارضایتی می‌کنی و چنین نظری می‌ذاری که اونا هم پیگیری بکنن که بعدش دلت بسوزه که آخی نکنه پیک یا آشپزو از کار بی‌کار کنن به‌خاطر این اتفاق. تازه نگفتم که من سوپ خامه‌ای سفارش داده بودم و زنگ زدن گفتن از اونا نداریم و از این نارنجیا که بهش زعفرانی می‌گن داریم و منم گفتم اشکالی نداره همینو بفرستید. قیمتشم اصلاً متناسب با حجمش نبود و اونجا که از قیمت خوبش تعریف کرده بودم تعارفی بیش نبود. بعدشم یادم افتاد این همون رستورانی بود که یه ماه پیش لوبیاپلو سفارش داده بودم و زنگ زدن گفتن نداریم و حواسمون نبود از منو برش داریم که کسی سفارش نده. اون روزم گفته بودم اشکالی نداره قیمه بفرستید. حالا اسنپ‌فود بابت اون ظرف شکسته کد تخفیف فرستاده و زیرشم نوشته برای دلجویی. هر موقع سفارش با تأخیر برسه هم از این دلجویی‌ها می‌کنن. اسم کدشونم کد دلجوییه واقعاً.

۰۰/۰۷/۰۸
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۲۲)

۰۸ مهر ۰۰ ، ۲۰:۱۰ معلوم الحال

یجوری با لطافت و رافت برخورد کردید که فکر کردم مرادتون همون پیک اسنپ فود بوده :))

بنظرم باید قاطع و خشن نظر بدین. اینجا حقتونه. کلی پول دادین. نباید اینجوری از اعتمادتون سوء استفاده کنن

پاسخ:
پیکو که ندیدم اصلاً :))
والا با این عطوفت و لطافت احساسی که دچارشم اون سناریوی چرخ بر هم زنم ار غیرمرادم گردد هم حتی کنسل یا به‌قول بعضیا کنکله!!! :)) در حال حاضر در دایرهٔ قسمت ما نقطۀ تسلیمیم، لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

:))))) منم با معلوم الحال موافقم.

البته متاسفانه منم مثل این بار تو برخورد میکنم همیشه :/

پاسخ:
به این فکر می‌کنم همین‌جوری‌شم کمر مردم زیر بار مشکلات اقتصادی خم شده و حالا بیان به‌خاطر یه کاسه سوپ جریمه هم بشن ستمه. هر چند قبول دارم که پیک باید مراقبت می‌کرد یا عذرخواهی می‌کرد. ولی خب شاید متوجه نشده که ظرف شکسته.

توی توییتر یکی چند وقت پیش نوشته بود که سوار تپسی میشه و اون راننده شروع میکنه به حرف زدن با موبایل و وانمود میکنه پول لازم داره . نمیدونم برای عمل یا چیز دیگه . اینم شک میکنه و وقتی صحبت راننده تموم میشه میگه گوشی ام باتری اش تموم شده و از راننده اجازه میگیره که با گوشی اون زنگ بزنه

وقتی گوشی رو میگیره لیست تماس ها رو نگاه میکنه و میبینه که اصلا تماسی چند لحظه ی قبل گرفته نشده و راننده با این روش کاری میکرده که مسافر ها بهش کمک کنن 

 

به تپسی میگه و راننده بیکار میشه و بعدش خیلی ها نظر داده بودن که کاش طرف رو از "نون خوردن" نمی انداخت ! 

 

منم چند سال پیش خشن بودم یعنی یه بار آژانس دیر اومد و با این که دیرم شده بود و تنها راه به موقع رسیدنم همون آژانس بود سوار نشدم و طرف برگشت .یا مثلا به هیچ عنوان اجازه نمیدادم وسط راه بنزین بزنن 

 

الگوی من هم رضا شاه بود که میگفتن یه نفر رو انداخته توی تنور و بقیه ی نانوایی ها اصلاح شدن

 

الان دیگه بیشتر الگو ام محمدرضا شاهه . جمع میکنم و میرم . حال اصلاح کردن ندارم . 

پاسخ:
نمی‌دونم من اگه تو اون ماشین بودم با راننده چی کار می‌کردم... 
کاش به جای اینکه جمع کنه بره رفتارشو اصلاح می‌کرد و می‌موند. این‌جوری شاید جنگ ایران و عراق هم پیش نمیومد.
۰۸ مهر ۰۰ ، ۲۱:۲۵ محسن رحمانی

سلام 

عنوانو دیدم فک کردم جناب آقای مراد پیدا شدن.

تو شرایط کرونا چه جرعتی دارید از بیرون غذا سفارش میدید.

راستی امتحانتون چی شد؟

حالا باز خوبه پیگیری کردن بعضی شرکت ها یا پیگیری نمیکنن یا اگه پیگیری کنن زیر بار کار اشتباهشونو قبول ندارن یا خیلی راحت میگن تنها کاری که میتونن باربریشون رو عوض کنن.

پاسخ:
سلام
جرئت درسته
ویروس که به غذا نمی‌چسبه. 
امتحانم شنبه‌ست.
اسنپ عالیه. کوچکترین نارضایتی رو هم پیگیری می‌کنه. چند روز پیش بستنی دایتی سفارش دادم دومینو آوردن. منم نوشتم که اشتباه فرستادین. سریع پول دایتی رو به حسابم برگردوندن و دومینو رو هم پس نگرفتن و عذرخواهی هم کردن و یه کد تخفیف دلجویی هم فرستادن :|

دقیقا همینه . یکی از آشناهای ما زمان شاه توی ارتش بود و بعدش هم زمان جنگ میره جبهه . چند وقت پیش فوت شد . میگفت قبل از انقلاب هم اختلاف نظر بین ایران و عراق بوده و درگیری هم بود ولی بعد انقلاب خیلی از متخصصین و فرمانده ها محاکمه شدن و خیلی ها فرار کردن و کشور بی نظم شد و صدام هم خب دیوونه بود . طمع کرد که حمله کنه و فرمانده های بعد از انقلاب هم تجربه نداشتن . اف 14 داشتیم ولی خلبان ماهر نداشتیم  . جنگ خیلی صدمه زد  . این رو دیگه خود مسئولین هم قبول دارن . قطعا یکی از دلایل اصلی وقوع جنگ بی نظمی ایران بود . حالا دلایل دیگه هم میتونه داشته باشه ولی قطعا انقلاب ایران و بی نظمی بعدش یکی از دلایل جنگ بود . 

 

بله همیشه این بحث هست که باید اصلاح کنیم و بسازیم یا بیخیال بشیم . هیچ وقت جواب مشخصی براش پیدا نکردم . 

 

 

 

پاسخ:
دیگه کاریه که شده. حال را دریاب.
۰۸ مهر ۰۰ ، ۲۲:۱۳ فاطمه ‌‌‌‌

حالا کد تخفیفش چند درصده؟ ببینم می‌ارزه منم یه کم اعتراضامو بگم بهشون :))

پاسخ:
درصد نیست. سی تومن نقده. می‌تونی از هر جا هر غذایی خواستی بگیری و اون کد رو بزنی و سی تومن از مبلغ کم بشه. از اونجایی که سوپرمارکت‌ها هم تو همین اسنپ‌فودن می‌تونی از سوپرمارکتم خرید کنی با این کد.
+ مهلت ثبت اعتراض و نارضایتی تا سه چهار ساعت بعد از تحویل سفارشه. بعدش پرونده‌ش بسته میشه‌ و اعتراض وارد نیست.
۰۹ مهر ۰۰ ، ۰۷:۰۳ محسن رحمانی

سلام ممنون.ان شاالله که موفق باشید در امتحان پیش روی.

پاسخ:
سلام‌
خیلی ممنونم.

من یه بار تو رو توی خوابگاه دیده بودم و باهات هم کلام شده بودم و با خودم فکر کردم که این چرا اینقدر روش زیاده!! (ببخشید نمیدونستم چی بگم که منظور رو برسونه!) راضیم که عوض شدی :))))))

پاسخ:
چنان نماند، احتمالاً چنین نیز نخواهد ماند. آدما مدام در حال تغییر و تحولن.
هیچی یادم نمیاد. نه قیافه‌ت یادمه نه حرفایی که زدم. از هم‌رشته‌ایات نوشین اقبال و فاطمه فرحناک رو می‌شناختم. شاید با اونا بودی و به این واسطه دیدمت. دو نفر دیگه هم بودن رشته‌شون یادم نیست ولی یکی دو سالی ازم بزرگتر بودن. الهه جویباری و اکرم انتظاری. ممکنه وقتی با اونا بودم دیده باشیم همو.
۰۹ مهر ۰۰ ، ۱۰:۴۰ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

کار خوبی کردین، تو این اوضاع خواسته یا ناخواسته باید هوای هم رو داشته باشیم.

در امتحان پیش‌روی موفق باشین.

پاسخ:
ممنون :)

این چهار تا که گفتی دوستای صمیمی من بودن و هم اتاقیام...من رو ولی جدا دیدی...وقتی توی شورای صنفی بودم کارت افتاد سمت من...

پاسخ:
تنها برخوردم با شورای صنفی سر قضیهٔ دستمزد سایت بود. یکی دو بارم براشون کلیپ درست کرده بودم که بعیده منظورت اون کلیپا باشه. سالای اول کارشناسی چند ماه، هفته‌ای یه ساعت مسئول پرینت سایت بودم من. ولی بعد از تموم شدن کارم نرفته بودم دستمزدمو بگیرم. هم فکر می‌کردم چون کمه ارزش پیگیری نداره، هم مرامی و دلی کار کرده بودم هم اینکه اون مسئولیت رو بیشتر به‌خاطر خودم به عهده گرفته بودم که گزارشای خودمو خودم پرینت کنم. پولشم البته می‌ذاشتم تو کشو :))
بعد وقتی داشتم فارغ‌التحصیل می‌شدم خوابگاه و دانشگاه انقدر اذیتم کردن سر گرفتن فلان امضا و هزینهٔ فلان چیز و بهمان چیز که بیشترشونم پول زور بودن!، گفتم حالا که این‌طور شد، منم می‌رم حقمو از حلقومشون می‌کشم بیرون. پیام دادم به اکرم یا الهه که دستمزد مسئول سایت تو فلان سال پرداخت نشده و بپردازید. احتمالاً ارجاعم داده بودن به تو.

بی ربط به این پسته اما داشتم تلوزیون نگاه میکردم که یه برنامه داشت نشون میداد که خیلی برام جذاب بود و تا آخرش دیدم . بعدش رفتم توی سایت و حتی 5 دقیقه ی اول رو که از دست داده بودم رو دیدم . 

 

یه مصاحبه است با شخصی به نام هما سرشار که یه خبرنگار بوده و خیلی به تاریخ معاصر کمک کرده

 

اسم مستند هم هست وقایع نگار

 

یه ساعته دقیقا . از بچگی اش شروع میشه تا دوران حرفه ایش

 

چون از همه چی عکس میگرفته و مستند طبقه بندی درست میکرده یاد شما افتادم

 

اگر خواستید ببینید لینکش رو میذارم که امیدوارم ثبت بشه ولی باید با فیلتر شکن بازش کنید 

 

هما سرشار وقایع نگار - هما سرشار وقایع نگار (manototv.com)

پاسخ:
ممنونم. گذاشتمش تو برنامه‌های آبان‌ماه :))
۰۹ مهر ۰۰ ، ۱۵:۵۴ حامد سپهر

منم چند روز پیش یه مشکل با مخابرات و ۹۹۹۰ داشتم خیلی طول کشید تا مشکل رو رفع کنن آخرش هم زنگ زدن پرسیدن که راضی بودم یا نه منم خیلی رک گفتم به هیچ وجه اونا هم واسه معذرت خواهی ۲ گیگ اینترنت هدیه دادن 

خیلی وقتا هم این اعتراضات باید گفته بشه ، فوقش یه تذکر میدن به اون شخص و فکر نمیکنم کسی رو توبیخ یا اخراج کنن

 

پاسخ:
بازخورد رو که هنوز حتماً می‌دم و حتماً باید داد. ولی بیانم نرم‌تر شده.
حس می‌کنم قبلاً انقدر رضایت مشتری براشون مهم نبود.

نیستی این روزای من رو ببینی، نیستی!

ملایمم ملایمم بعد یهو منفجر میشم و سر تا پا رو می‌شورم می‌ذارم کنار.

پاسخ:
تو توی همچین شرایطی باید دندوناشونو تو دهنشون خرد کنی، منم ضرب‌در صفرشون کنم. خط‌خطی‌شون هم می‌تونم بکنم :))

از دست بیمارام عصبی نمیشم که مثلا سر یه برطرف کردن مشکل اینترنت های وب بیش از ده بار تماس گرفتم باهاشون و اخر قرار شد بسته کارشناس حضوری بگیرم، صبوری کردم کارشناس رو گرفتم و ساعت تعیین کردن از ۱۳ تا ۱۸ که بیاد ساعت چار و نیم زنگ زدم که خبری نیستا، یکی از پشتیبانها گفت نترسین وقت هست، ساعت ۱۸ و ۴۰ دقیقه زنگ زدم و به کارشناس بعدی گفتم هیچ پشتیبانی نیومد و چون میدونم صدام ضبط میشه بوووووق بوووووق و بوق! اخر هم گفتم یه فرصت دیگه میدم شنبه بیاد کارشناس نیومد باید پول بسته ۶ ماهم رو برگردونین و گوشی رو کوبوندم!

پاسخ:
حالا چرا شش‌ماهه؟ کمتر نمی‌شد؟

اینترنت وای فای بود دیگه اینطوری به صرفه بود

پاسخ:
آهان. فکر کنم یه دلیلِ آرامشم هم اینه که تو فضای متشنج نیستم و با آدمای زیادی تعامل ندارم. فکرشو که می‌کنم در طول روز تنها غریبه‌ای که ممکنه ببینم پیک هست که اونم درو باز می‌کنم می‌گم بذاره و بره و رودررو نمی‌شیم باهم.
۱۰ مهر ۰۰ ، ۰۱:۳۶ ماه توت‌فرنگی

این صبره یا مهربونی؟  

من چند وقتیه در برخی موارد صبورتر شدم. به سنم ربطش میدم و به شرایط زندگیم.

پاسخ:
شاید هر دو

+ شب، شب امتحانه و مکن ای صبح طلوع :(
۱۰ مهر ۰۰ ، ۰۱:۴۰ ماه توت‌فرنگی

ان شاءالله سربلند بیرون میای. 

پاسخ:
تازه همین الان مقاله رو برای استادم ایمیل کردم. هم خوابم میاد، هم یکی از فصلا رو خوب نخوندم و باید حتماً مرور کنم :(
۱۰ مهر ۰۰ ، ۰۸:۳۲ بانوچـه ⠀

باید در راستای همین پست یه پست اسنپ‌فودی بنویسم :دی

پاسخ:
من سه‌شنبه یه پست افق کوروشی هم نوشتم ولی منتشر نکردم هنوز. راستش عنوان درخور پیدا نکردم براش :)))
۱۰ مهر ۰۰ ، ۰۹:۴۷ مصطفی فتاحی اردکانی

یکی از چیزهایی که بسیار خوشحالم می کنه دریافت پیشنهاد و انتقاده. البته نه این مدلی که طرف میاد پیشنهاد و انتقادش رو بهم بگه و تا من رو با خودش هم نظر نکنه ول کن نیست. پیشنهاد و انتقاد در بهترین حالت مکتوبه. که بعدش نقد شونده و پیشنهاد گیرنده فرصت داشته باشه اون رو حلاجی کنه و با نظر خودش ازش استفاده کنه.

بعد اینکه نظر بدیم یا نه؟ باید بگم که بله لازمه که در مورد اینکه طرف مقابل یه کاری رو بد انجام داده یا خوب انجام داده واکنش نشون بدیم که همین واکنش های ولو کوچیک می تونه خیلی تاثیر گذار باشه. مثلا اگر به ظرف شکسته گیر ندیم دفعه بعدی هم که برای یه مشتری دیگه ظرف بشکنه دیگه محل نمی ذارن و در آخر طوری میشه که میگن شکسته که شکسته همینه که هست.

در مورد جنگ با شرایط فرض احتمالا بدون جنگ و خونریزی خوزستان الان یه استان از عراق بود.

پاسخ:
گاهی این سؤال برام پیش میاد که اگه یه استان از عراق بود خوشبخت‌تر نبود؟ آبادتر نبود؟ همین بحرینو ببین. یه زمانی مال ما بود اونم. قبول دارم که درست اینه که از کشور دفاع کنیم که دست اجنبی! نیافته، ولی خب خودمون برای خوزستان چی کار کردیم؟ چه گلی به سرش زدیم؟ جز اینکه منابعشو استفاده کردیم و محروم رهاش کردیم.
۱۰ مهر ۰۰ ، ۱۴:۱۹ مصطفی فتاحی اردکانی

به جوابی هم رسیدید؟

پاسخ:
نه راستش. شاید بهتر باشه از خودشونم بپرسیم. 

در مورد بحرین هم یه چیزی بگم . جدایی بحرین هم از اون چیزایی بود که به ما دروغ گفتن . حقیقتش اینه که بحرین قبل از دوران پهلوی از ایران جدا شده بود . اصلا از همینجاها بود که با انگلیس به مشکل خوردیم .با سرعت عادی اگر ببینید نیم ساعته .   این هم اگر علاقه مند بودید میتونید بذارید توی برنامه ی آذرتون :))

 

حقیقت جدایی بحرین از ایران چه بود؟ - YouTube

پاسخ:
به من دروغ نکفتن :)) من می‌دونستم قبلاً جدا شده. ولی خب بعداً هم نخواستیم پس بگیریم.
گذاشتم تو برنامهٔ آذر :))

 

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

هم میهن ارجمند! درود فراوان!

 با هدف توانمند سازی فرهنگ ملی و پاسداری از یکپارچگی ایران کهن

"وب بر شاخسار سخن "

هر ماه دو یادداشت ملی میهنی را به هموطنان عزیز پیشکش می کند.

خواهشمنداست ضمن مطالعه، آن را به ده نفر از هم میهنان ارسال نمایید.

 

آدرس ها:

 

http://payam-ghanoun.ir/

http://payam-chanoun.blogfa.com/

 

[گل]

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

 

پاسخ:
از این نظرات تبلیغاتیه ولی چون دیدم از یکپارچگی میهن نوشته و مرتبط با یکی‌دوتا از نظراته، به‌نظرم جالب اومد.