دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۴۸۰- غول چراغ جادو

دوشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۱:۰۰ ب.ظ

دارم خودمو برای ارائۀ راسل آماده می‌کنم که یکی دو ساعت دیگه شروع میشه. مباحث انقدر پیچیده و نچسبه که هر چی بیشتر می‌خونم، بیشتر نمی‌فهمم و بدتر گیج می‌شم و چند دیقه یه بار غر می‌زنم به زمین و زمان که منو چه به فلسفه. بعد به این فکر می‌کنم که اگه فلسفۀ زبان درس اختیاریمونه چرا ترم اول به‌زور چپوندن تو برنامه و خب به پاسخ درخوری نمی‌رسم و مطالعه رو ادامه می‌دم. قراره ارائه‌مو این‌جوری شروع کنم که به نام خدا. سلام. روز همگی به‌خیر. امروز می‌خوایم یه کم در مورد راسل و دیدگاه‌های ایشون در مورد زبان و مفاهیم زبانی صحبت کنیم. راسل، فیلسوف، ریاضیدان، تاریخدان، نویسنده، منتقد اجتماعی و فعّال سیاسی و صلح‌طلب بریتانیاییه که در قرن بیستم زندگی می‌کرد و در سال ۱۹۵۰ جایزه نوبل ادبیات هم دریافت کرده. پدر و مادر و خواهرشو در کودکی از دست داده و مدت کوتاهی هم با پدربزرگش زندگی کرده. پدربزرگش نخست‌وزیر بریتانیا بوده و راسل هم بیشتر عمرشو در انگلستان گذرونده. بعد از مرگ هم به وصیتش جسدشو سوزوندن و خاکسترشو روی کوه‌های زادگاهش ریختن. ویتگنشتاین که جلسۀ سوم در مورد نظریه‌هاش صحبت کردیم از شاگردان راسل بود. راسل با فرگه هم نامه‌نگاری‌هایی داشته... بعدش دیگه تخصصی میشه و به بحث دلالت و معنی می‌پردازم.

صبح حین تحقیقات، این عکس و جمله رو از راسل پیدا کردم و بسیار بسیار باهاش موافقم. در همین راستا، چند وقته که تصمیم گرفتم پس‌اندازمو خرج چیزایی کنم که دخترها معمولاً بعد از ازدواج بهشون می‌رسن. هر چند که رسیدن به اون چیزها هیچ وقت آرزوی من نبوده. 

+ ولی آقای راسل، بعضی از آرزوها مشروط به ازدواجه ها. مثل مادر شدن مثلاً :| :))

+ هرجور حساب می‌کنم دو یا سه‌تا دیگه از خودم لازم دارم واسه انجام کارام.


۹۹/۰۹/۱۷
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 20

نظرات  (۲۱)

۱۷ آذر ۹۹ ، ۱۳:۱۹ محسن رحمانی

سلام 

خوب از خودتون کپی بگیرید :دی 

از درسی که خیلی بدم میاد همین فلسفه ومنطقه ولی از فلسفه خیلی بیشتر بدم میاد چون واقعا پیچیده وغیر قابل فهمه اصلا هرچی میخونی ید نمیگیری. فقط خدا بهتون صبر بده .

پاسخ:
سلام
آره درس سختیه.

واااااقعاً گل گفته... آقا برای خودم میگما توهین به بقیه نشه

شاگردپروری به همین درد میخوره دیگه :) حالا در حد خودتون نشدیمم اشکال نداره ولی همین که مث قبل بگید چه فیلمایی و چه آموزشهایی رو برای مهارتهاتون دیدید یا چطور برنامه‌ریزی میکنید خوبه... خیلی وقته شیخناطور پست نذاشتید دوسش داشتیم

پاسخ:
فیلم و آموزش برای چی؟ رسیدن به چنین طرز تفکری؟ :|

از یوتیوب و آپارات و فرادرس و اینا می‌تونی استفاده کنی :|
۱۷ آذر ۹۹ ، ۱۵:۱۷ زهرا یگانه

میشه یکم بیشتر توضیح بدی؟ درمورد چیز هایی که دختر ها بعد از ازدواج بهش می رسن؟ مثلا آزادی؟ 

پاسخ:
آره، معمولاً به آزادی می‌رسن :| ولی منظور من آزادی نبود. آزادی رو به حد ایدئال دارم الان. منظورم مادیات بود.
۱۷ آذر ۹۹ ، ۱۶:۱۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

داشتن آشپزخونه مستقل:/

 

پاسخ:
بشقاب‌ها و ظروف مربع‌شکل!
۱۷ آذر ۹۹ ، ۱۶:۴۵ 1 بنده ی خدا

پس من برم پولامو جمع کنم یه کمپر بخرم!

پاسخ:
حالا تو این اوضاع کرونایی کمپر به چه کارت میاد :| :))
۱۷ آذر ۹۹ ، ۱۸:۰۵ 1 بنده ی خدا

نه حالا تا پولام اندازه ی کمپر بشه کرونا تموم شده. همیشه دوست داشتم و البته دارم که یه کمپر داشته باشم(حتی از اون خونه اتوبوسیا) که هم همه چی برای زندگی همراهم باشه و هم مدام با ماشین برم مسافرت

پاسخ:
خیلی خوبه. می‌تونی ایرانگردی کنی و با بلاگرا و خواننده‌ها هم دیدار داشته باشی
۱۷ آذر ۹۹ ، ۱۸:۴۳ نرگس کیک پزیان

مادربزرگم می گن نه ساله که بودم با خودم می گفتم کی میشه ازدواج کنم تا بتونم یک سینی پر از پفک بخورم:||

نامبرده در خانواده ای پرجمعیت زندگی می کرده و هر وقت پدرش براش پفک می خرید، خواهر و برادرای کوچکتر از چنگش درمیاوردن.

البته غول چراغ جادو که پدربزرگم باشه، به موقع از راه میرسه و به واقع چون صاحب یک بقالی بوده، مادربزرگم می تونسته هرروز یک سینی پر از پفک نوش جان کنه:))

پاسخ:
منم اون موقع دوست داشتم با چارلی کارخانه شکلات‌سازی ازدواج کنم :))
 اسمت عالیه :))
۱۷ آذر ۹۹ ، ۱۸:۵۹ 1 بنده ی خدا

خعلی
زیاد اهل قاطی کردن دنیای واقعی و مجازی نیستم.حداقل با تفکر الانم

۱۷ آذر ۹۹ ، ۱۹:۱۱ نرگس کیک پزیان

یکی از همون پیشنهادات وزین خودته:))

زین پس هر وقت با اسم وبلاگم نبودم با همین اسم کامنت می ذارم.

پاسخ:
خیلی هم عالی :))
۱۷ آذر ۹۹ ، ۲۱:۲۵ نیمچه مهندس ...

تفکر خیلیا تو ایران اینه که:ازدواج کن بعد هر غلطی دلت خواست کن.زین رو همسر برای خیلی دختران ایرانی چیزی در همون حد غول چراغ جادوئه که البته وقتی بهش میرسن میشنون که:اینجا خونه مامان بابات نیست که هر کاری خواستی بکنی.

آرزوم اینه که حرف آقای برتراند راسل به حقیقت بپیونده برای تمام زنان.

+تجربه منم برای ارتباط با فلسفه شکست خورده چندین بار.با منطق بد نیستم.البته اگه تخصصی نشه.

بعضی آرزوها هم البته ممکنه.مثلا اگه فرزند بیولوژیکی نخوای فرزندخونده امکانش هست.ولی فرزند بیولوژیکی برای تو نه.برای کسی که مذهبی نباشه یا تو فرهنگ دیگه ای مثلا آمریکایی امکان اونم هست.

پاسخ:
نمی‌دونم والا. من که دیگه خیلی وقته منطقم با منطق جامعه نمی‌خونه. الانم انقدر از فاز عاشقی دورم که منتظرم ببینم کی چجوری دلمو به دست میاره :|

مادر شدن بدون ازدواج هم ممکنه. دخترای مجرد بالای سی سال هم می‌تونن به بهزیستی درخواست بدن برای پذیرش فرزند

پاسخ:
به این آسونی هم نیست البته. باید خونه به نام بچه بشه. فکر کنم مدرک تحصیلی هم لازمه. ینی این‌جوری هم نیست که دختره اجاره‌نشین باشه دیپلم داشته باشه بعد بهش بچه بدن. ضمن اینکه منظور من مادر شدن توأم با تشکیل خانواده بود. حالا نمی‌دونم چرا اصل مطلبو رها کردین کامنتا رو برای اون بند آخر می‌ذارین :))
۱۸ آذر ۹۹ ، ۰۹:۲۵ بانوچـه ⠀

یکی از چیزایی که دخترا بعد از ازدواج بهش می‌رسن اختیار و حق رای بیشتر در خونه هست :دی

 

یعنی با فرض اینکه در یک خانواده 5 نفره باشه آدم، حق رای‌ش یک پنجم هست تازه پدر و مادرش هم اولویت بیشتری دارن :دی

ولی بعد از ازدواج این حق رای به یک دوم با اولویت بالای خودش تبدیل میشه :دی

پاسخ:
راست میگی :)) ولی تو خونهٔ ما هر کی ساز خودشو می‌زنه. به نظر بقیه کاری نداریم. ینی مثلاً وقتی سر اینکه الان تلویزیون کدوم کانال باشه به توافق نمی‌رسیم، هر تلوبیون خودشو روشن می‌کنه. نظر دیگران حتی تو غذا خوردن هم تحمیل نمیشه. حالا این مثالو نمادین زدم ولی جدی فکر می‌کنم بعد از ازدواج، حق رأی‌ام از یک به نیم کاهش پیدا می‌کنه :))
در همین راستا، کاغذ دیواری هر قسمت از خونه یه رنگه :))


+ تو دندون‌پزشکی‌ام :(

این نقل قولی که از برتراند راسل نوشتی شبیه جملاتی هست که به کوروش کبیر یا انیشتین نسبت میدن. از شما بعیده!

پاسخ:
:)) آره، ولی این راسل کلی کتاب و مقاله راجع به ازدواج و مسائل زناشویی داره. چندین بارم سابقهٔ طلاق داره تو کارنامه‌ش :))
۱۸ آذر ۹۹ ، ۱۱:۰۹ حامد سپهر

میگم چرا راسل اینقدر معروف شده!

خب پدر بزرگ آدم نخست وزیر باشه همینجوری نصف مسیر رو رفتی:)

راسل عزیز یعضی آرزوها با ازدواج ممکن میشن یا حداقل تو فرهنگ ما اینجوریه

پاسخ:
اصلاً برای بعضیا خود ازدواج آرزوئه

+ از دندان‌پزشکی، به خانه برمی‌گردیم :|
۱۸ آذر ۹۹ ، ۱۳:۵۸ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

یکی از بنیانگزاران شالوده فرهنگ ج ن س ی غرب راسل بودن  کتاب زناشویی و اخلاق  ایشون رو خوندم

جامعه الان ایران هم خواسته یا ناخواسته داره همون راه رو می ره.

آره واقعا درک مفاهیم فلسفی سخت هست نمیٰ‌دونم این سقراط و افلاطون و ارسطو این تراوشات ذهنیشون رو از کجا آوردن که هنوز بعد از 2500 سال منبع فلسفه محسوب می شن.

به نظرم  جامعه (جهانی) باید به این سمت حرکت کنه    که خانم‌ها هم به آرزوهاشون برسن بی دغدغه..

پاسخ:
آره، با این سابقهٔ علمی و درخشانی که در زندگی زناشویی خودشم داشت، بعید نبود همچین حرفی.

غیبت راسل رو نکنید. :|

پاسخ:
غیبت نیست که. جلوی خودشم می‌گیم :))

ممنون

ماجرای دندون به خیر و خوشی گذشت؟

پاسخ:
آره ❤️
۱۸ آذر ۹۹ ، ۱۸:۴۷ هیـ ‌‌‌ـچ

اصلاً چرا باید ازدواج پدیده‌ای باشه که چه پسر و دختر بهش چنین دید غیرواقعی و اغراق شده‌ای داشته باشن؟ این احیاناً مشکل از خونواده‌ها و محیط اطراف نیست که طرف از دوران مجردیش درست بهره نمی‌بره و وقتی ازدواج می‌کنه تازه می‌خواد به رویاهاش برسه که اکثراً هم در تضاد با تعهدات زندگی دو نفره است، یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت برآورده کردنشون توی زندگی متأهلی به شدت سخت‌تره؟ خیلی وقتا بهش فکر می‌کنم و هر سری به همین بن‌بست می‌رسم...

پاسخ:
آرزوها وزنشون باهم فرق می‌کنه. از رنگ کردن مو و برداشتن ابرو شروع میشه تا مهاجرت به خارج از کشور. خیلی از خانواده‌ها این چیزا رو‌ مشروط به ازدواج می‌دونن. 
ابتدای نظرت گفتی چه پسر چه دختر. مخالفم. یه مثال بزن که به پسر گفته باشه هر وقت زن گرفتی آنگاه فلان. ولی هزارتا مثال می‌تونم بزنم که به دختر گفته باشن هر وقت شوهر کردی، آنگاه فلان.
۱۸ آذر ۹۹ ، ۲۰:۴۰ هیـ ‌‌‌ـچ

من گفتم آرزوهای مشروط به ازدواج؟

پاسخ:
آخه آرزهای شغلی رو هم مشروط به اجازهٔ شوهر می‌کنن. کلاً سیستم یه جوریه از هر طرف مشروطی.
۱۸ آذر ۹۹ ، ۲۲:۳۷ هیـ ‌‌‌ـچ

آخه من اصلاً داشتم یه چیز کلی رو می‌گفتم

پاسخ:
خب در حالت کلی آدما آرزو دارن به یه چیزی برسن یا یه چیزی بشن. مثلاً آرزو دارن فلان ماشینو بخرن یا رئیس فلان مجموعه بشن. حالا بحث سر اینه که پیمودن مسیری که منتهی بشه به این آرزوها، با همراه و بی‌همراه چه فرقی می‌کنه برای دختران و پسران.
۱۹ آذر ۹۹ ، ۰۷:۱۰ محسن رحمانی

سلام به نظر من الان دغدغه دخترا این نیست که شوهر کنن تا بتونن آرایش کنن یا مو رنگ کنن اینا چون الان خیلی از دخترا مجردن وراحت مو رنگ میکنن و آرایش الان دغدغشون اینه تا شوهر کنن اونم سنین پایین تا از بقیه عقب نیفتن انگار مسابقست چون فلانی شوهر کرده اینم باید شوهر کنه یا به خاطر حرف مردم . ودوم اینکه الان آرزوی دخترا فراتر از رنگ مو وامثالهم هست الان آرزوهای بزرگتری چون زندگی لاکچری وماشین لوکس و خونه لوکسو سفرهای خارجی یاحتی زندگی تو خارجه .آرزوهایی پوچی که اصلا خوب نیست .و واسه ی این آرزوها زندگی خودشونو خراب میکنن.

پاسخ:
راستش حوصلهٔ ادامهٔ بحثو دیگه ندارم. با اجازه‌تون کامنتا رو می‌بندم.