دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

اصلاً حسین جنس غمش فرق می‌کند
دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

از دیروز که ثبت‌نامم نهایی شده و پیامک تأیید مدارک اومده، زل زدم به شمارهٔ دانشجویی جدیدم و سعی می‌کنم با این ده رقم ارتباط برقرار کنم. از هر زاویه‌ای به هشت رقم بعد از ۹۹ که سال ورودمه نگاه می‌کردم هیچ چیز و هیچ کسی رو برام تداعی نمی‌کردن. شبیه هیچی نبودن. نه ارقام موردعلاقه‌م بینشون بود، نه حتی مضاربشون. چند تا عدد بی‌ریخت بودن که هیچ رابطه‌ای باهم نداشتن. دوتادوتا و سه‌تاسه‌تا و چهارتاچهارتا از راست و چپ جداشون کردم و چهارتا کم کردم و هشت‌تا گذاشتم رو هر کدوم که بلکه نسبتی، ترتیبی، توالی‌ای چیزی بینشون پیدا کنم. آخه شماره انقدر زشت؟ عدد انقدر کج و کوله؟ کم مونده بود زنگ بزنم سازمان سنجشی وزارت علومی جایی تقاضای عاجزانه کنم شماره‌مو عوض کنن. حداقل یکی بذارن روی اون ۱۰۰۳ آخرش. یا سه تا کم کنن ازش. تلاش می‌کردم دوستش داشته باشم، ولی من حتی نمی‌تونستم این ارقام ناموزون رو به خاطر بسپرم. یهو گوگل رو باز کردم و نوشتم وقایع سال ۱۰۰۳. نتایج رو که آورد نیشم تا بناگوش رفت. 

چهار رقم وسطی رو هم جست‌وجو کردم. اونم سال قتل یه شخصیت تاریخیه. نمی‌گم کی که یه وقت نرید بگردید ببینید فلانی رو تو چه سالی کشتن که پازل شمارهٔ دانشجوییم کامل بشه. علی‌الحساب همین‌قدر بدونید که شمارهٔ دانشجوییم به آغاز حکومت محمد سوم عثمانی، پسر مراد سوم ختم میشه. در ادامهٔ تحقیقاتم هم به این نتیجه رسیدم که ۹۸.۲ درصد پادشاهان عثمانی اسم خودشون یا باباشون یا پسرشون مراد بوده.

+ نمی‌رسم به کامنتا جواب بدم. ببندم ناراحت می‌شین؟ باز بذارم ولی جواب ندم چی؟

+ یادی هم بکنیم از گذشته‌ها

۹۹/۰۸/۰۹
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

مراد

نظرات  (۱۸)

۱۰ آبان ۹۹ ، ۰۰:۱۹ معلوم الحال

باز بذارید جواب ندید :))

اینقدرم درگیر اعداد نباشید. یخورده دنیا رو از دید ما ببینید. تا کی ریاضیات آخه؟ :)

میتونه ده سال بعد از اولین شماره دانشجویی با شروع۸۹باشه مثلا

هر عدد یه چیزی ازین دهسال دانشگاهانه

سلام

ماشاءالله شما انقدر خواننده داری که دیگر برایت کامنت گذاشتن و نگذاشتن مهم نیست و مطمئنی خوانده می‌شوی!😊 الحمدلله

پس برویم در فاز نظر نگذاشتن، الا بالضرورة... من همیشه توی اعدادی از این قسم، دنبال اعداد و سال‌های مذهبی می‌گشتم. مثلا بودن ۸ در شماره‌های این‌چنینی، دلم را گرم می‌کرد به امام هشتم یا ۱۱۰ که ابجد نام حصرت امیرالمومنین (علیه‌السلام) است.

اجالتا ۹۹مین سوره قرآن، سوره زلزال است... فکر کنم در نتیجه شما یکی از افرادی می‌شوید که در دنیای زبانشناسی، زلزله ایجاد کرده و همه‌جا را کن‌فیکون می‌کنید و ادم‌ها را از کلیشه‌هایشان بیرون می‌کشید...😁

۱۰ آبان ۹۹ ، ۰۹:۳۴ 1 بنده ی خدا

روز ثبت نام کارشناسی با دوستم رفته بودم بعد باید یه روندی رو طی میکردیم که مدام شماره دانشجویی رو لازم بود بنویسیم.اون روز دوستم شماره ی منو حفظ شد و من هنوز داشتم سعی میکردم یه کدی، ریتمی چیزی بذارم روش که حفظم بشه

۱۰ آبان ۹۹ ، ۱۱:۰۵ بانوچـه ⠀

پس حدسم درست بود تبریک میگم شیخ‌دکتر :دی

بزار باز باشه کامنت ها :)
واییی:))) مراااد :))))

خوبه که...این یه نشونه هست اصلا {با نیش باز :)))) }

پاسخ:
بذار

بازم مراد آیا ایمان نمی‌آورید:)))

باز بذاری و جواب ندی ما ناراحت نمیشیم :دی

 

۱۰ آبان ۹۹ ، ۱۷:۵۵ هیـ ‌‌‌ـچ

بعد من وقتی می‌خواستم خط بگیرم، متصدی همراه اول گفت «کد ۷ رند می‌خوای یا کد ۸ نا رند؟» و منم گفتم «۸ نا رند» که در واقع رندمی انتخاب می‌شد و همین جوری رندم‌وار بهم کد ۸ رند افتاد :|

با این حساب منِ رند گریز و توی رند پذیر، فکر کنم جاهامون با هم عوض بشه درست بشه همه چی :))

۱۰ آبان ۹۹ ، ۱۸:۲۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

کامنط حارو بزارین باذ باشح😁

۱۰ آبان ۹۹ ، ۱۸:۳۷ فاطمه ‌‌‌‌

همین که ارتباطی بین‌شون پیدا نمی‌کردی می‌تونست به معنی خاصِ خودت بودنش باشه!

البته اینکه آخرش به مراد ربط پیدا کرد هم خوبه به هر حال :))

۱۱ آبان ۹۹ ، ۰۰:۲۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

باز باشه ما اینجا با بقیه حرف بزنیم اشکال داره؟ :/

من دوره کارشناسی همون روز اول شماره دانشجوییم رو حفظ کردم.بدون اینکه نشونه‌ای داشته باشه یا چیزی. خیلی راحت نشست توی ذهنم. این شماره الان برای من حکم ۴ سال زندگی رو داره. عزیزه یه جورایی. پشتش خروار خروار خاطره نشسته. 

وقتی شماره دانشجویی جدیدم رو دیدم نتونستم حفظش کنم. اونقدر برای ذهنم غریبه که همش پسش می‌زنه! کاش وقتی وارد دانشگاه میشیم تا هر موقع که زیر سایه وزارت علومیم فقط یه شماره دانشجویی داشتیم:|

پاسخ:
نه، چه اشکالی. حرف بزنید باهم. منم گوش می‌دم :)

ما منتظر فصل پنجم هستیم!

اگه کامنت باز باشه من فکر می‌کنم کامنتها رو می‌خونی و باید کامنت بذارم از طرفی چون مشغله‌ات زیادتر شده و وقت نمی‌کنی جواب بدهی دچار تعارض می‌شم که کامنت بذارم یا نه؟ 

در هر دو صورت راحتی و آرامش خودت واسم مهم تره تا باز یا بسته بودن کامنتها.

پاسخ:
خوندن کامنت و پست وقت زیادی ازم نمی‌گیره. آنچه که برای من سخته و زمان و انرژی زیادی می‌طلبه پاسخ دادن به کامنت و کامنت گذاشتن برای پست‌هاست. به‌نظرم طوری کامنت بذارید که کامنتون در تکمیل، تأیید یا رد پست باشه. و استقلال داشته باشه تا نیازی به پاسخ نداشته باشه. و ترجیحاً پرسشی نباشه :))
۱۱ آبان ۹۹ ، ۱۳:۲۳ محسن رحمانی

آقا تصور کنید دردانه به مراد بخواد آدرس کابینتی که لیوانه داخلشه رو بده :

تعدا کابینتارو از هفت کم کن به اضافه دو کن جوابش میشه کابینت مورد نظر :دی 

حالا اگه بخواد آدرس کلاسشو به مراد بده .

تعداد کل طبقات اون ساختمون رو به 103 تقسیم کن کتانژانتشو بگیر -23 کن جوابشو ضربدر 188 کن

به اضافه 106 کن شماره کلاسمون میشه جواب :دی  

مال منو جواب نده مسیله ای نیست *_*

 

یکم استراحت کن نسرین.. واقعا میفهمم خسگی بعد دفاع و انتظار برای شروع یه کار جدید وقتی هنوز خستگی قبلی تو تنته یعنی چیییی :((((((((((

خستگیت که در رفت تازه خوشحال میشی از قبولی ><

۱۲ آبان ۹۹ ، ۰۶:۵۳ سربازِ روزِ نهم

سلام
نکته ای داشت این پست برام جالب بود یاد بنده خدایی افتادم. سبب خیر شدید

از آنجایی که من نتونستم رمز کارنامت رو کشف کنم و از آنجایی که اهل تقلب نیستم (ریا نشه:دی) منتظر بودم در پست‌های بعدیت بفهمم قبول شدی یا نه.

تبرییییک میگم نسرین ^__^

خیلی خیلی مبارکه دختر :)

به امید موفقیت‌های روزافزون و خوشبختیت دختر پرتلاش ^_^