۲۰۷۸- از هر وری دری (قسمت ۸۶)
۱. دیشب از اسنپ ده کیلو پیاز و ده کیلو سیبزمینی گرفتم و در شرایطی که صبح فرداش که امروز باشه قرار بود برم سر کار و از صبح اون روز که دیروز باشه مدرسه بودم و بعدشم ضمن خدمت حضوری اداره، در چنین شرایطی اقدام کردم به پوست کندن و خرد کردن پنج کیلو از اینا. تصور کنید ساعت دوی نصفهشب بود و بوی پیاز همهٔ خونه رو برداشته بود و من همچنان داشتم با چشمهایی که بهزور باز نگهداشته بودم پیاز خرد میکردم و سیبزمینی سرخ میکردم میخوردم. دیگه به مرحلهٔ سرخ کردن پیازا نرسیدم و بیهوش شدم. صبح پا شدم رفتم فرهنگستان، در حالی که بوی پیاز میدادم. پیازا رم گذاشتم یخچال. عصر که برگشتم به سه قسمت مساوی تقسیم کردم و تو سهتا ماهیتابهٔ بزرگ همزمان سرخشون کردم. الان که این پستو مینویسم تازه از این مهم فارغ شدم و هنوز برام سؤاله که چرا. چرا این کارو کردم؟ خوبه بدونید کلی پیاز سرخشده تو فریزر داشتم و نیاز هم نداشتم.
۲. دیشب حین خوردن سیبزمینیای سرخشدهای که معلوم نبود دقیقاً برای چی سرخشون میکنم، موقع ریختن سس سیبزمینی روی سیبزمینیا این سؤال برام پیش اومده که منظور از سس سیبزمینی، سسیه که با سیبزمینی میخورن و روی اون میریزن (مثل سس سالاد که روی و توی سالاد میریزن) یا سسیه که چون با سیبزمینی درست شده سس سیبزمینی صداش میکنن؟ مثل سس خردل یا سس ماست.
۳. صبح تو مسیر فرهنگستان تصمیم گرفتم لیوان و فلاسکی که اونجا دارمو برگردونم خونه؛ چون از فردا ماه رمضونه و بعدشم عید. گفتم بیارم خونه حسابی بشورمشون. وقتی رسیدم، از توی کشو لیوانه رو درش آوردم که آخرین چای ۴۰۴ رو توش بخورم که از دستم سُر خورد افتاد و به رادیکال شصتوسه قسمت نامساوی تقسیم شد.
۴. این ضمن خدمت اداره که دیروز رفتم قراره گواهی بیستساعته بده ولی در مجموع دو ساعت هم نبود. دوتا کتاب کمکدرسی هم دادن بهمون. خوبه بدونید که قیمت هر جلد کمکدرسی میانگین ششصد هفتصد تومنه. حالا سؤالی که پیش میاد اینه که اخلاقاً، شرعاً یا عرفاً آیا موظفم که تبلیغ کنم این کتابو برای دانشآموزانم؟ چی کارش کنم؟
۴/۲۵. کلاً هشت نفر اومده بودن. یه گلدون مینیاتوری با گل پتوس هم دادن. با چای و بیسکوییت.
۴/۵. اون معلمی که امسال با من جابهجا شد هم اومده بود. امسال منو فرستادن مدرسهٔ اون، اونو فرستادن مدرسهٔ من. دلیلشو هنوزم نمیدونم.
۵. یه دانشآموز دوازدهمی داشتم که از اول سال ندیده بودمش. دوازدهمیا اکثراً نمیان و گاهی میان، ولی این کلاً نبود و حتی امتحان میانترم هم نداد و نمیدونستم چه نمرهای براش بذارم. رشتهش ریاضی بود. معلمای دیگه گفتن درسای تخصصی رو میاد. ولی یه سریا بودن که کلاً چه عمومی چه تخصصی، سر هیچ کلاسی نمیومدن. برای اونا مستمرو همهمون غیبت زدیم ولی این دانشآموزو گفتن غیبت نزنم و پایینترین نمرهای که برای مستمر بقیه دادمو بدم بهش. من کمتر از پونزده نمیدم مستمرها رو. بهش پونزده دادم. دیماه اومد امتحان داد و در کمال ناباوری بیست شد. کلاً یکی دوتا بیست داشتم و اینم جزوشون بود. ولی سامانهٔ ثبت نمره بسته شده بود و دیگه نمیشد نمرات مستمرو تغییر داد.
پریروز معاون زنگ زد که سامانه رو باز کردن که نمرۀ اون دو نفری که براشون غیبت زده بودید رو اصلاح کنید. گفت هر چی دیماه گرفتن، برای مستمرشون هم همونو بذارید. یکیشون پنج گرفته بود. همونو گذاشتم. و افتاد. یکشونم حدودای هفده اینا گرفته بود که برای اونم همونو گذاشتم. بعد یاد اون دانشآموز افتادم که دیماه بیست شد، ولی مستمرشو پونزده داده بودم. با اجازۀ خودم! نمرهٔ اینم تغییر دادم و نوزدهش کردم. میتونستم بیست هم بدم ولی چون کلاسا رو نمیومد، گفتم بالاخره یه فرقی با اونی که اومده داشته باشه. از طرف دیگه اونی که کلاسا رو اومده بود ولی نخونده بود و مثلاً ده گرفته بود هم با اینی که به هر حال خونده بود و بیست گرفته بود باید فرق میداشت. برای همین مستمرشو بیشتر کردم. البته بعداً به معاون گفتم که نمرۀ اینم تغییر دادم. گفت اشکالی نداره هر طور خودت صلاح میدونی.
اینا دوازدهمن و ادبیات از کنکورشون حذف شده، این نمرهها تو کنکورشون تأثیر داره.
۶. یه دانشآموز هم دارم که پارسالم تو مدرسۀ قبلی دانشآموزم بود. مدلش اینجوری بود که نمیخوند و دو سه اینا میگرفت. بعد میگفت دوباره امتحان بگیرید. اون مدرسه هم دوباره امتحان میگرفت و همون سؤالا رو میداد و این بیست میشد. تو این مدرسه هم میانترمشو دو سه اینا گرفت و ازم خواست دوباره امتحان بگیرم. دوباره همون برگه رو دادم بیست شد. چون مستمر اغلبشونو بیست داده بودم به اینم بیست دادم. دیماه دیدم امتحان ترمشو بازم زیر ده شده. وقتی سامانه رو باز کرده بودن که نمرۀ مستمر غایبا رو اصلاح کنم نمرۀ مستمر این دانشآموزم اصلاح کردم و کمش کردم. چون بهنظرم اجحاف در حق بقیه بود که نمرهش مثل اونا باشه. مخصوصاً وقتی تو رتبۀ کنکورشون هم اثر داره.
۷. از اونجایی که نه مدرسه و نه بچهها به درس و کتاب رسانه اهمیت نمیدن، منم کملطفی کردم در حقش و تا الان کامل و دقیق نخوندمش. برای امتحانم به بچهها گفته بودم هر کی یه سؤال دربیاره همونا رو میدم. ولی امروز نشستم خوندمش و بهنظرم کتاب مفیدی اومد. مخصوصاً بخش فنون اقناع. از بخشهای جالب و مهمش اسکرینشات گرفتم بدم بچهها همونا رو برای امتحان بخونن.
۸ هنوز راجع به اپستین با بچهها صحبت نکردم. هم به این دلیل که اطلاعات خودم کافی نبود هم نظر مدیر و والدین رو نمیدونستم و نمیدونم. ولی شاید در حد یه تکلیف درسی یا سؤال امتحانی بهش اشاره کنم.
۹ تو این دو سالی که من و برادرم اومدیم و در تهران سکنی (بخونید سکنا) گزیدیم، ماه رمضونا مامانم میومد پیشمون که بدون سحری و افطار نمونیم. از اون ورم بابا تنها میموند، ولی چون من و برادرم هردومون سر کار میرفتیم و مسیر من دور بود و تا عصر هم باید سر کار دوم میبودم، مامان بین ما و بابا، ما رو انتخاب کرده بود که گشنه نمونیم. یه وقتایی پیش میومد که من یکی دو ساعت بعد از اذان و افطار میرسیدم و انقدر خسته بودم که فقط میخواستم بخوابم. برای سحری هم با اشک و آه بیدار میشدم و حال نداشتم چیزی بخورم. خودم اگه تنها بودم، مشکلی نبود، ولی دلم برای برادرم میسوخت. تو شرایط عادی و غیرماه رمضون هم مصیبتی بود شام درست کردنای من چه برسه ماه رمضون. من هر روز قبل از شش صبح از خونه میرفتم و بعد از هشت شب برمیگشتم، ولی الان شرایطم نسبتاً بهتره.
امسال بازم مامان زنگ زد که تعارف نکن اگه میخوای امسالم بیام. تشکر کردم و قاطعانه گفتم نه. اولاً مسیرم دیگه دور نیست و به اندازۀ سال اول خسته نمیشم. ثانیاً دیر نمیام، ثالثاً چون تنهام، میتونم بیرون یا سر کار یا خونهٔ دوستام هم افطار کنم.
۱۰. دو ماه پیش، قبل از این جریانات مقالهمو نوشته بودم و تأیید استادمم گرفته بودم، ولی قطعی اینترنت باعث شد ارسالش بمونه هفتهٔ اول بهمن. حدوداً یه هفته طول میکشه تا مجله بگه که حاضره مقالهتو داوری کنه یا نه. پریروز صبح چک کردم و همچنان در حال بررسی بود. ظهر دیدم تأیید اولیه رو دادن و حالا باید یه مبلغی برای داوری بدم. سریع واریز کردم. حالا شش ماهم باید صبر کنم نتیجهٔ داوری اعلام بشه. البته این زمانها و هزینهها برای هر مجلهای متفاوته. مثلاً یکی از همکلاسیام یه جایی فرستاد که سردبیرشو میشناخت. بهش گفت عجله داره و اونا هم تو یکی دو هفته نتیجه رو اعلام کردن گواهی پذیرششم دادن..
اینا به کنار. الان دقت کردم دیدم از بین این همه مجله، دقیقاً به اون مجلهای فرستادم که درصد رد کردنش بالاترینه