دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۷۰- من، تو، او، ما، شما، آن‌ها، همه

چهارشنبه, ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۰:۲۴ ق.ظ


دوشنبه ظهر ناهارمو برداشتم رفتم این باغ ایرانی نزدیک دانشگاه. این‌ور پل مدیریت. دنبال جای خلوت و نیمکت خالی می‌گشتم که با کسی که این عکسو گرفت و پشت دوربینه و شما نمی‌بینیدش آشنا شدم (البته شما چهرۀ اونی که جلوی دوربینه رو هم درست و حسابی نمی‌بینید). می‌گفت در نگاه اول، از دور، از پوششم وحشت کرده بود و فکر کرده بود دارم می‌رم بگیرمش. اما وقتی نزدیک شدم و اجازه گرفتم رو نیمکت کناریش بشینم سریع و فوری احساس آرامش کرد. گفت که ترسیده بود. گفتم چرا؟ گفت بابت پوششم، سیگارم، سرووضعم. گفت خاطرهٔ خوبی از شماها تو خاطرم نمونده. ذهنیت بدی از خودتون برام گذاشتید. اینکه داشت از ضمیر شما و فعل‌های دوم‌شخص استفاده می‌کرد خوشایندم نبود، ولی حق داشت. گفتم هر کی سلیقه‌ای داره دیگه. من با اینکه حجاب دارم ولی مخالف حجاب اجباری‌ام. به‌شدت هم مخالفم و این موضوع رو اولویت هزارم مدیر کشور نمی‌دونم چه رسد به اینکه بذاره تو ابتدای اولویتاش. دو ساعتی باهم هم‌صحبت شدیم و نشستم پای درد دلش. من ناهارمو تموم نکردم ولی اون یه پاکت سیگارو تموم کرد. از مهاجرت دوستام گفتم، از گشت ارشاد گفت، از گرونی گفتیم و از نیمه به بعد، از اونا ناراضی بود و اونا اذیتش می‌کردن. همین که منو از اونا جدا کرده بود جای شکر داشت. همین که دیگه نمی‌گفت شما خوشحال بودم. ولی دوست داشتم بدونه منم از این شرایط ناراضی‌ام. در واقع ما ناراضی‌ایم.

داشتم از خودم و ناهارم همون الان یهویی عکس می‌گرفتم که گفت گوشیتو بده من برات بگیرم. و این عکسو گرفت و رفت. موقع رفتن از آشنایی باهام خوشحال شده بود. منم همین‌طور‌.

عکس دوم، عکس گربه‌ایه که چند بار اومد میومیو کرد و چون با زبانشون آشنایی ندارم نمی‌فهمیدم چی می‌گه ولی وقتی ظرفو گذاشتم جلوش خوشحال شد. تا برم دستامو بشورم و برگردم مرغاشو خورده بود و رفته بود و حالا کلاغا داشتن از بقیهٔ زرشک‌پلو مستفیض می‌شدن و قارقار می‌کردن. با زبان اونا هم آشنا نیستم متأسفانه. عکس سوم عکس کلاغاست. ظرفو برداشتم گذاشتم روی سطل آشغال که وقتی خوردن و رفتن، دیگری به زحمت نیافته برای برداشتن ظرف من.


۰۱/۰۵/۰۵
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۱۲)

نیمکت تنهایی و دوستی‌ها بود ... با سه نفر ... مستقیم و غیر مستقیم آشنا و هم صحبت شدی ... 

داستان جذابی بود ... مخصوصا این که عکس گذاشتی ... 🌹👍

پاسخ:
انقدر راحت و دوستانه حرف می‌زدیم که انگار سال‌هاست همو می‌شناسیم. موقع خداحافظی بهش گفتم ولی این‌جوری سفرۀ دلتو جلوی همه باز نکن دردسر میشه برات. اسمشم نپرسیدم که نگران نباشه.

اون موقع که منم چادری بودم همین بلاگرها هم اینجوری بودن که خب فکر نمیکنیم تو جمع ما اوکی باشیا تا اینکه دیدن منو و فهمیدن خیلیم اوکیم و پایه متاسفانه که ذهنیت بقیه نه فقط بخاطر گشت که بخاطر رفتار برخی مذهبی نماها و معتقدین افراطی خیلی بهم ریخته ولی اینکه هر کسی بتونه به سهم خودش این ذهنتیو برای یک نفرم بشوره ببره خوبه

منم زبون گربه ها و کلاغا رو بلد نیستم ولی فکر کنم داشتن میگفتن که گرسنه ایم و بعدشم تشکر کردن بابت غذا شایدم نه ...

پاسخ:
امان از این مذهبی‌نماهای افراطی که هر چی ما رشته می‌کنیم با مغزهای کوچک زنگ‌زده‌شون پنبه می‌کنن.
۰۶ مرداد ۰۱ ، ۰۳:۳۴ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

این برخورد با بدحجاب و بی حجاب اشتباه هست.

اما خوب از اون طرف قضیه هم باید  نگاه کرد .در واقع اونا(شل حجاب و بی حجاب) با این کارشون به روح و روان دیگران تجاوز می‌کنن.

اما بعد

درسته اجبار اشتباهه اما تا چه حدی اختیاری جایزه؟ اصلا حدی داره ؟ به بی‌حجابی تا کجاش راضی می‌شن ؟

+ خوش آمدین 🙂

 

 

پاسخ:
شما وقتی این سریال‌های خارجی که صداوسیما پخش می‌کنه رو می‌بینید حس می‌کنید به روح و روانتون تجاوز شده؟ سریال‌هایی مثل پزشک دهکده و جومونگ و اینایی که تلویزیون خودمون پخش می‌کنه.

+ متشکرم :)
۰۶ مرداد ۰۱ ، ۱۲:۲۵ اقای ‌ میم

من با حجاب اجباری مخالف نیستم چون یه مساله کاملا اجتماعیه حجاب از نماز بالاتر نیست ولی اگه کسی نماز نخونه بقیه کاری باهاش ندارن چون یه مساله شخصیه و اگه کسی هم باهاش برخورد کنه اشتباهه ولی اگه یه نفر حجاب نداشته باشه داره برای بقیه مشکل ایجاد میکنه به نظرم اینکه حجاب اولویت چندم باشه هم به شما مربوط نیست چون نه مسئول ممکلت هستید و نه طلبه حوزه علمیه پس تو کاری که تخصصی ندارید دخالت نکنید.

پاسخ:
سبب رونق کفر است مسلمانی‌تان!
۰۶ مرداد ۰۱ ، ۱۲:۵۳ اقای ‌ میم

من اون چیزی رو گفتم که خدا گفته تو دین اسلام هر جا که مسئله به بخش اجتماع ورود میکنه خیلی محکم باید برخورد کرد این چیزیه که دین ما گفته اگر فکر میکنید اون چیزی که خدا وضع کرده موجب رونق کفره بفرمایید با خدا بجنگید:)

پاسخ:
آن کس که نداند و نداند که نداند...
۰۶ مرداد ۰۱ ، ۱۳:۰۷ اقای ‌ میم

هیچ استدلالی جز شعر ندارید:)

پاسخ:
ترجیح می‌دم بحث نکنم :)
۰۶ مرداد ۰۱ ، ۱۳:۱۷ اقای ‌ میم

موفق و موید باشید:)

پاسخ:
همچنین
۰۶ مرداد ۰۱ ، ۱۸:۲۵ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

آقا، آقا سریال و فیلم و تی وی رو با واقعیت اون هم جامعه ایران مقایسه صحیحی نیست به نظرم😶😐و اینکه بالاخر ه زاویه دید مردا با زن‌ها هم فرق می‌کنه🙄

چون پست محتوای حجاب داشت کامنت در این زمینه گذاشتم ، لاکن قصد بحث نیست.

لاکن الان دکتر شده‌این یا هنوز درسی مانده هست😁

 

پاسخ:
نمی‌دونم واقعاً. من مخالف قانون خدا نیستم ولی هر کسی حق انتخاب داره. به‌زور که نمیشه کسیو مسلمون کرد.

نه هنوز. حالا کو تا دکتر شم.

 باغ ایرانی معروف :))

خوبه آدم‌ها به عقاید هم احترام بگذارند.

 

خوش برگشتین

امیدوارم راضی باشین از امتحان

پاسخ:
برای من معروف نبود. همین‌جوری داشتم قدم می‌زدم تابلوشو دیدم رفتم تو. یه فلش هم زده بود با عنوان مسجد جامع فلان. رفتم تو دیدم کوچیکه. فکر کردم اشتباه رفتم. برگشتم رفتم یه مسجد دیگه همون طرفا. دیدم اونجا کوچیکتره. دوباره برگشتم مسجد اولی. ولی توقعم از جامع بزرگتر از اونی بود که می‌دیدم.

+ نه خوب ندادم. اون درس استاد شمارهٔ بیستو انقدر بد نوشتم که همهٔ درسامم بیست شم میانگینو می‌کشه زیر شونزده و باید دوباره همه رو امتحان بدم. البته همه‌مون این‌جوری دادیم. هر کی یه درسیو بد داده و اگه میانگین زیر ۱۶ باشه دوباره باید بده. از پنج نفرِ پارسال سه نفرشون مونده بودن امسال دوباره بدن.

باغ ایرانی پاتوق دانشجوهای اون منطقه است=) گلاشم خوشگله

 

ایشالله هرچی‌ خیره پیش میاد ولی با این وضع دو از پنج سال قبل امسال هم اوضاع وخیمه=)

پاسخ:
یه امامزاده هم کشف کردم اون ورا

هر سال پنج‌تا ورودی می‌گیرن و بهشون دو بار اجازهٔ این آزمونو می‌دن. از ورودیای پارسال دو نفر قبول شده بودن. یکی از استادها تو امتحان امسال نه از ما راضی بود نه از اون سه نفری که از پارسال موندن. صاف تو چشامون نگاه کرد گفت شما یه شانس دیگه دارید ولی اونا اگه امتحانات دیگه رو هم بد داده باشن و میانگین نمراتشون زیر ۱۶ باشه اخراج می‌شن.
روحیهٔ کمال‌طلبم این سخت‌گیری رو دوست داره.

نمیدونم بگم خوبه یا نه رای ممتنع میدم 

ولی ته دل میگه سختگیری زیادیشم یه جوریه راه یه سری رو عوض میکنه درست و غلطش رو بازم نمیدونم 

پاسخ:
استادمون (آواشناسی) می‌گفت شما می‌خواید یه روزی استاد بشید. یه استاد، باید همه چیو بلد باشه. نمی‌تونید به شاگرداتون بگید من این فصلو بلد نیستم. وقتی سؤالی می‌پرسن باید با تسلط جواب بدید. برای همین انتظار بیست داشت و حتی ۱۶ هم کم بود به‌نظرش. این در حالی بود که بالاترین نمره رو دانشجوی خودش که تخصصش اون درسه گرفته بود. چند؟ ۱۵!
من اون تسلطی که استاد می‌گه رو تو درس نحو هم نداشتم. هم به این دلیل که دوست ندارم هم به این دلیل که دورهٔ کارشناسی و ارشدم از این درسا نگذروندم. برای همین ناراحت نیستم و قبولی رو حق خودم نمی‌دونستم.
چند ماه فرصت دارم. می‌خونم مسلط میشم :)

این واقعیته که باید از همه اصول اصلی رشته  سر رشته‌ داشته باشه 

ولی در حد همون سررشته وگرنه تخصص پیدا کردن مفهومی نداشت همه میرفتن همه موارد رشتشون رو باهم میخوندن=) 

با این نمره دانشجویی که می‌گین پس خوب بخونید که کار سخته؛)

 

پاسخ:
الان برای ما تخصص داشتن مهمه. دانش کلی و سطحی قابل‌قبول نیست. به‌قول استادمون باید انقدر مسلط باشیم که صاحب‌نظر بشیم و وقتی یه چیزی می‌شنویم بتونیم موافقت و مخالفت کنیم.