دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

1512- ACTION REQUIRED

چهارشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۵۹ ب.ظ

تا پارسال هزارتا آدرس تو اینوریدرم داشتم که تو این ده دوازده سال جمع کرده بودم. بعضی از بلاگرا چندتا آدرس داشتن و وقتی بلاگری آدرسشو تغییر می‌داد یا وبلاگشو حذف می‌کرد، لینک قبلی رو از اینوریدرم حذف نمی‌کردم تا آرشیوشو همچنان داشته باشم. 

پارسال اینوریدر بهم اخطار داد که طبق قانون جدید بیشتر از ۱۵۰تا آدرسو نمی‌تونید دنبال کنید. از اون به بعد موقع خوندن وبلاگ‌ها همیشه این اخطارو می‌دیدم و نمی‌دونستم چی کار کنم. یه تعداد از این وبلاگ‌های بی‌محتوا و تبلیغاتی رو که حذف شده بودن و خودمم نمی‌دونم چرا دنبالشون می‌کردم رو پاک کردم و تعداد رو رسوندم به ۸۵۰ وبلاگ. ولی اون اخطار همچنان بود.

امروز دلم شور افتاد که نکنه اینا خودشون وبلاگ‌های مازاد رو حذف کنن؟ ظهر ایمیل زدم بهشون که:

I am using 850 out of 150 maximum allowed subscriptions for my plan. what will happen if I don't reduce the number of my subscriptions or I don't upgrade to Pro

Thank you

فکر نمی‌کردم انقدر سریع جواب بدن. عصر این‌طور جواب دادن که:

You won't be able to add new once, and at some point, our system will automatically remove your most recently subscribed subscriptions and kept only the first 150. You can download your OPML archive containing all your subscriptions from here

به خیال اینکه اون here لینک دانلود آرشیوه کلیک کردم روش. ولی فقط یه فایل چندکیلوبایتی شامل آدرس وبلاگ‌ها رو تحویلم دادن. فکر نکنم راهی باشه برای دانلود آرشیو ولی حالا برای اطمینان مجدداً ایمیل زدم و پرسیدم:

How can I archive the text of all blog posts in PDF or docs or txt or other formats

یه Thank you هم دوباره ته پیامم گذاشتم و الان منتظرم یه راهی پیش پام بذارن که حداقل اول آرشیو بگیرم بعد حذف کنم. که البته بعید می‌دونم. چون همچین امکاناتی رو تو سایت نمی‌بینم. تازه یکی‌دوتا پست نیست که. هزارتا وبلاگ، هر کدوم میانگین پونصدتا پست داشته باشن و پنج سال سابقه، حجم خروجی سر به فلک می‌کشه.

به هر حال من مجبورم وبلاگ همه‌تونو از اینوریدرم حذف کنم و فقط آرشیو ۱۵۰تا وبلاگ رو نگه‌دارم. اگه خودم حذف نکنم یه روز سیستم خودش این کارو انجام می‌ده. اولویتم برای نگه‌داشتن، وبلاگ‌های بلاگفا و میهن‌بلاگه. اینا خودشون از فضای مجازی حذف شدن و اگه منم از اینوریدرم حذفشون کنم دیگه نمی‌تونم مجدداً دنبالشون کنم. چون اساساً وبلاگی وجود نداره که دنبال کنم. و اگه این آدرس‌ها رو از اینوریدرم خارج کنم، دیگه آرشیوشونو نمی‌تونم گیر بیارم. حتی وب‌آرشیو هم آرشیوها رو کامل نداره. تعداد این وبلاگ‌ها هم خیلی بیشتر از ۱۵۰تا هست و باید اولویت‌بندی کنم ببینم بیشتر دلبستۀ آرشیو کیا هستم :|

دیگه نمی‌خوام اکانت جدید اینوریدر ایجاد کنم. چون بازم محدودم به ۱۵۰تا وبلاگ. آدرساتونو بلااستثنا از اینوریدر فعلیم حذف خواهم کرد و از این به بعد از فیدلی می‌خونمتون. فکر نکنم فیدلی محدودیت داشته باشه ولی این دفعه با حساب و کتاب دنبال می‌کنم. مثلاً اونایی که ۱ فرستاده بودن، یا اونایی که از دو سال پیش شمارۀ شبا گرفتن، یا اونایی که عکس‌های ارسالیشون تو هدر وبلاگمه. و البته دوستان نزدیک و دوستان وبلاگی جدیدم رو. دلیلی نمی‌بینم بلاگرهایی که فراموشم کردن رو همچنان تو خاطرم نگه‌دارم و با خودم بکشم این‌ور و اون‌ور.

+ ولی از این بابت غمگینم. حس وقتیو دارم که به‌خاطر کوچیک بودن اتاقم و جا نداشتن مجبور شدم از کتابام دل بکنم و چند کارتن خاطره رو ببرم بذارم انباری.

+ اگر وبلاگتونو حذف کردید یا حذف شده و فکر می‌کنید آرشیوش تو اینوریدر من هست و ممکنه حذفش کنم بگید حذفش نکنم یا یه بک‌آپی بهتون بدم بعد حذف کنم.

+ اگر وبلاگ دارید و بیشتر از دو ساله که اینجا کامنت نذاشتید و فکر می‌کنید که فکر می‌کنم که فراموشم کردید بهتره یه پیامی سلامی کلامی چیزی بذارید. خوشحال می‌شم. جدیدالورودها هم اگر اعلام حضور کنند خوشحال‌تر می‌شم.

+ تا ۲۵ بهمن که تولد ۱۳سالگی وبلاگمه اینجا به‌روز نمیشه و پست جدید نمی‌ذارم.

+ کامنت‌ها هر هفته، جمعه‌ها تأیید و پاسخ داده خواهند شد.


+ همون‌طور که حدس می‌زدم گفتن نمیشه از همۀ پستا بک‌آپ بگیری و باید تک‌تک برداری

You can export single articles as PDF when you click on the 3 dots button next to each article title. But you can't export all at once

+ حالا این‌که چه اصراریه من این آرشیوا رو نگه‌دارم، دلایل زبان‌شناسی و پیکره‌بنیاد داره که توضیحش مفصله.

۹۹/۱۰/۱۷
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۷۱)

۱۸ دی ۹۹ ، ۰۰:۳۶ 1 بنده ی خدا

13سال؟تولد 9 سالگیشو یادمه.حس نمیکردم اینقدر زود بزرگتر شده باشه، یه لحظه شوکه شدم

 

پاسخ:
اتفاقاً خودمم چند بار ۸۶ رو از ۹۹ کم کردم تا مطمئن شدم سیزده سال گذشته‌. 
۱۸ دی ۹۹ ، ۰۱:۵۲ ویلیام (کپوی سابق)

سلام

من چند وقتیه که با فید وبلاگها رو می‌خونم و چون نمی‌تونم نرم‌افزار رو کتابخون بریزم مجبور شدم که از calibre استفاده کنم. از بخش «خبرها» می‌تونید وبلاگ‌هایی که دوست دارید رو وارد کنید، و بعد خروجی epub بهتون میده، که البته قابل تبدیل هست به پی‌دی‌اف. اصلا شاید یه پست رفتم در موردش، چون واقعاً نرم‌افزار تو‌دل‌بروییه.

 

راستی من شبا دارم، ولی مال «آزاد» بوده که دیگه نیس. باید واسه جدید اقدام کنم؟ :دی

پاسخ:
سلام
یه پست حتماً برو یاد بگیریم. یکی از امکانات اینوریدر این بود که بدون پاک کردن آدرس و آرشیو می‌تونستی دی‌اکتیو کنی وبلاگو. برای وقتایی که طرف وبشو حذف کرده و یکی دیگه جاش اومده، این کارو می‌کردم که قبلیا بمونه و پستای جدید نیاد برام. فیدلی انگار این امکانو نداره.

نه نه. به هر کد ملی یه دونه شبا اختصاص داده میشه. چه تغییر آدرس بدید، چه وبتونو حذف کنید کدتون همون کده.
۱۸ دی ۹۹ ، ۰۸:۰۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

قابل تحسینه  :)

آز آنجا که ما بک آپ گرفتیم از میهن بلاگمان لاکن حذفش کنید اگه ما جزو آن هزارتاییم.

پاسخ:
نه، وبلاگ شما رو می‌خوام نگه‌دارم. وبلاگ‌هایی که همهٔ پستاشونو خوندم و حالا حذف شدنو دلم نمیاد پاک کنم. یه جورایی انگار خودم نوشته باشمشون. 
۱۸ دی ۹۹ ، ۰۹:۲۳ هیـ ‌‌‌ـچ

تا میاییم با چیزی خو بگیریم سیاستا تغییر می‌کنه! مثل گوگل فتوز، همین اینوریدر، گوگل ریدر (احتمالاً یادت باشه) و...

امیدوارم تو لیستت باشم :)

ضمناً تولد وبلاگ‌نویسیت هم پیشاپیش مبارک :)

پاسخ:
من خیلی دیر و سخت با چیزی خو می‌گیرم. وقتی هم گرفتم تا آخر پاش می‌مونم. مثلاً همین وبلاگ. من آخرین کسی بودم که بین هم‌مدرسه‌ایام وبلاگ زدم. ولی وقتی اومدم دیگه موندم. اونا تعطیل کردن رفتن. تو همه چی این‌جوری‌ام. بعد وقتی می‌بینم یه چیزی یا یه کسی یهو وسط راه رهام می‌کنه می‌ره ضدحال می‌خورم که لامصب من تا آخر عمر به بودن باهات برنامه‌ریزی کرده بودم.
وبلاگ الانتو که بردم فیدلی. مترسک رو هم دلم نیومد از اینوریدرم پاک کنم. جزو اون ۱۵۰تایی هست که حذف شده ولی من وابسته‌شم.

ممنون. یه جکی بود می‌گفت ملت چرا زمستون انقلاب کردن و می‌ذاشتن برای تابستون و اینا. حالا من موندم این همه وقت تو کل سال داشتم، چرا نگه‌داشتم آخر سال این وبلاگ ساختنمو که موقع امتحان و کنکور و مشغله‌ست. ولی کاملاً اتفاقی مصادف شده با ولنتاین و زین حیث خوشحالم.
۱۸ دی ۹۹ ، ۱۳:۲۱ مـهـ ـیـار

اجازه دارید لیک وبلاگ بنده رو از توی اون لیست مذکور خارج کنید.

# صرفا جهت کمک به شما دوست گرامی !

 

:))

پاسخ:
ممنون از کمکتون :)) ولی من همهٔ وبلاگ‌های زنده رو حذف می‌کنم که مجدداً با فیدلی دنبال کنم. الان سیصد چهارصدتا وبلاگ حذف‌شده دارم تو اینوریدر که ۱۵۰تا از اونا رو نگه‌می‌دارم فقط. شما هم مگه وبلاگ حذف‌شده دارید؟ من از شما همین یه لینکی که باهاش کامنت گذاشتیدو دارم.

بهشون ایمیل بده بگو من ایرانیم، نمیتونم pro بخرم. بهم رحم کنید :))) یادمه یه نفر توی توییتر اینکارو کرده بود، البته برای یه برنامه‌ی دیگه که یادم نیست. و بهش اکانت یکساله هدیه داده بودن :)) 

پاسخ:
حتی می‌تونم بگم دانشجوام. دیدی می‌گن دانشجویی حساب کن؟ بگم دانشجوی ایرانی‌ام و سیزده ساله مشتریتونم احتمالاً اکانت مادام‌العمر می‌دن :))
گفتم دانشجو یاد بن کتاب نمایشگاه امسال افتادم :| دیروز یادم رفت بهش اشاره کنم همین‌جا می‌گم: اگه امسال کتاب می‌خوای بخری از اینجا ثبت‌نام کن
نمایشگاهش مجازیه و با پست می‌فرستن.

ممنون ازت ولی من دانشجو نیستم دیگه :)) و البته اینقدر کتاب گرونه که کلا بیشتر pdf میخونم یا از کتابخونه میگیرم

پاسخ:
من معمولاً سعی می‌کنم از کتابخونه بگیرم. چون موقتاً لازمشون دارم. ولی کتابخونه‌ها بسته‌ست و پی‌دی‌اف نداره و دیگه مجبورم :|

نمیدونم چرا هیچوقت نتونستم از اینوریدر برای خوندن وبلاگ های بیان استفاده کنم..چندباری امتحان کردم ولی نشد. شاید چون نمیخوام بیانی هارو بریزم تو ماستا :)

پاسخ:
دلیلِ نشدن یکی دوتا وبلاگ می‌تونه این باشه که طرف خودش فیدشو بسته. ولی نمیشه که کلاً نشه. ضمن اینکه من شخصاً اعصابشو ندارم اینجا تندتند ستاره برام روشن شه بخونم باز روشن شه :دی. ترجیح می‌دم تو یه موقع مناسب برم بیست سی پستو یه جا بخونم. برای همین از اینجا دنبال نمی‌کنم.
۲۰ دی ۹۹ ، ۰۵:۱۵ گیسو کمند

تولد ۱۳ سالگی وبلاگت مبارک🎂

میدونی من از کدوم پست باهات آشنا شدم؟ از اون پستی که نوشته بودی میخوای بری حوزه و امتحان بدی و یه آقایی ازت پرسید با خارجی ها دست میدی یا نه بعد تو گفتی اگه زن باشه اشکالی داره؟ و اینا . دقیقاً دیالوگ ها یادم نمیاد ولی پست بامزه ای بود و اون شد شروع دنبال کردنت.

آخیییش مونده بود رو دلم یه روز بگم‌ آشناییم با وبلاگت از کجا شروع شد ولی پستها مناسب نبودن تا اینکه این پست رو گذاشتی.😁

پاسخ:
:)) پس خیلی هم جدید نیستی. اواسط فصل سوم بود.
دارم فکر می‌کنم این چند سال چقددددددددددددددددر دور شدم از اون فضا. آدم خودش بهتر می‌فهمه چقدر عوض شده. 
۲۰ دی ۹۹ ، ۰۸:۳۰ نلیسا 🌠🌟

چقدر زود 13 سال شد....

همیشه به پست های طولانیت حسودیم می شد و میشه :دی

انشاالله همین جمع تولد113سالگی این وبلاگ:))

پاسخ:
با عصا و عینک ته‌استکانی و دندون مصنوعی قراره تولد 113سالگی رو جشن بگیریم؟ :))
۲۰ دی ۹۹ ، ۰۹:۲۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

منی که شاید بخش کوچیکی از زندگیم وابسته به وبلاگ و در وبلاگ هست ولی چند بار فکر کردم به اینکه یه روز کلا بی‌خیال دنیای وبلاگ بشم، نه فقط در مورد وبلاگ خودم که کلا بی‌خیال وبلاگ خوندن بشم ولی دلم نیومده! 

پاسخ:
چیزی که منو اینجا نگه‌داشته خواننده‌هامه. از هر موقع که تصمیم بگیرن نباشن، می‌رم تو ورد! برای خودم می‌نویسم :)) همین الانشم نبودنِ یه سریا باعث شده یه سری حرفا رو ببرم تو همون ورد! برای خودم بنویسم.

سلام و درود دُردانه خانوم عزیز 

 

البته از منظری دیگه، همچین بد هم نیست ک آدم هر از گاهی کمی از دلبستگی‌هاش رو دور بریزه و با جدیدها جایگزین کنه ! منم تا دهه‌ی سی زندگیم سخت میتونستم از اینکارها بکنم ! چندبار ک کردم :)  عادت کردم و دیگه سخت نیست برام ! 

هی‌ی‌ی ! زمان چ تند میگذره ! 

از سال 2000 میلادی تا الان وب‌خون شدم و یکی دوسال بعدش هم وب فارسی بهش اضافه شد و هنوزم  ادامه داره ! سال 2002 هم توی پرشین اولین وبلاگم رو شروع کردم . 

 

تولد وبلاگت هم پیش‌آپیش مبارک !

 

سلامت و نویسا بمونی الهی 

پاسخ:
سلام
آره راست می‌گین. حالا میشه با درد دور ریختن و دور ریخته شدن کنار اومد، ولی جایگزین کردن و ارتباط جدید به این آسونی نیست. نمی‌دونم چرا هر کاری می‌کنم با روابط جدید و آدمای جدید انس نمی‌گیرم.

ممنون. همیشه تولدش می‌افته موقع امتحانام :(
۲۱ دی ۹۹ ، ۲۱:۵۸ سعید اصلانی

سلام فک کنم شامل اون تبصره ای بشم که بیش از دوساله کامنت نذاشتم. یکم ایام خدمت و غیره منو از وبلاگ دور کرده ولی دوباره برگشتم فک کنم از پست نهصد و خورده ای به این ورتون رو نخوندم

پاسخ:
سلام. آره شما خیلی وقته که نیستید.
تو این مدت اتفاق خاصی تو این وبلاگ نیفتاده. ارشدو دفاع کردم و دکتری قبول شدم و در حال حاضرم درگیر امتحان و ارائه‌ام.
نمی‌دونم به آدمی که از خدمت برگشته چی میگن. برگشتنتون مبارک باشه :))
۲۲ دی ۹۹ ، ۱۱:۱۲ آقاگل ‌‌

اومدم فیدلی رو مطرح کنم، دیدم خودت تصمیم به مهاجرت گرفتی. :)

.

پ.ن: پیشنهادم اینه که روش استفاده از فیدلی و اینوریدر رو آموزش بدی اگر وقت و فرصتش رو داری.

 

پاسخ:
این فیدلی سرچ نداره؟ من به بخش جست‌وجوی اینوریدر خیلی وابسته بودم بود و باهاش زیاد کار می‌کردم. دنبال یه کلمۀ خاص که می‌گشتم بین پستا دنبالش می‌گشتم. فیدلی نداره :(

آره حتماً می‌نویسم. 

سلام خوبین

منم هنوز هستم نمیدونم من رو یادتون میاد یا نه اما دانشگاه پرستاری تبریز قبول شدم و ازتون سوال پرسیدم از زمان تورنادو میخونمتون :)

 

پاسخ:
سلام
کجایی تو دختر؟ مگه میشه یادم بره؟ وبتو حذف کردی و رفتی که رفتی. 
خوبی؟ خوشی؟ تو این روزای کرونایی پرستاری هم می‌کنی؟

به پیج ما هم سر بزنید و دنبال کنید...

 

وبلاگی ندارم ولی خواستم یه اعلام حضور مجدد کنم. :->
ولی هم شبا دارم هم ۱ زدم، دیگه خیلی وی آی پی شدم.

پاسخ:
اون شماره‌ای که بعد اسمت داری هم حسابه :))

الان یعنی میتونی از وب قبلی من آرشیو بگیری؟ چون تو اون سایت آرشیو فقط تا اردیبهشت بود :(

پاسخ:
نمی‌دونم منظورت کدوم وبه. من این آدرستو http://anne-shirley.blog.ir/ تا وقتی خودت می‌نوشتی تو اینوریدرم داشتم. وقتی رفتی و یکی دیگه جات اومد دی‌اکتیو کردم (با حذف فرق داره) که پستای این آدم جدید قاتی پستای تو نشه. الان پستای تو رو دارم. 
تو مگه تغییر آدرس نداده بودی؟ من فکر می‌کردم آدرسو عوض کردی و آرشیوت منتقل شده به آدرس جدید. اگه این دوتا وبلاگت باهم فرق داشته باشن چه بگی نگه‌دار چه نگی نگه‌می‌دارم قبلی رو. 

چرا من این پست رو ندیده بودم؟

چقدر غمگین شدم واقعا:(

ما رو دور نندازیا

پاسخ:
نه بابا این چه حرفیه.
ببین فقط یه سؤال پیش اومده. اون وبلاگت که اسمش آذری قز بود، محتواش محتوای همین وبلاگ الانته و فقط تغییر آدرس دادی یا فرق می‌کنه؟ من هر دو رو دارم. این فعلیه رو که باید حذف کنم ببرم فیدلی. می‌خوام ببینم اگر آذری قز رو هم حذف کنم مطالبش تو وبلاگ فعلیت هست یا نه.

چه جالب همه رو بک اپ دارید آفرین به این حوصله

وبلاگ یکی از بهترین دوستام تو میهن بلاگ که بستن از بین رفت خیلی ناراحته البته نمی‌دونم داره کپی مطالب رو یا نه

می خواستم بدونم شما احیانا شما سیو کردید. 

مریم ( زنی تنها در انتظار معجزه) مریم چندین سال تحت درمان سرطان بود و خدا رو شکر حالش خوبه از زندگیش و مراحل درمانش نوشته

پاسخ:
سلام. والا بکاپ گرفتن مستقل از حوصله است. من آدرس وبلاگ‌هایی که می‌خونم رو ده سال پیش وارد اینوریدر کردم و خودش هر روز بکاپ گرفته. من کاره‌ای نبودم. هزارتا وبلاگ بود. ولی حالا میگه حذف کن 150تاشو نگه‌دار. یا اینکه هر ماه خدا تومن (با دلار الان بالای یه میلیون) شارژ کن حذف نکن و نگهشون دار.

ببین سارا جان، من وبلاگ‌هایی رو دارم که می‌خوندمشون. وبلاگ این دوستتو نمی‌خوندم متأسفانه. پس آرشیوشم تو اینوریدر من نیست. اگر قبل از حذف میهن یکی به اینوریدرش اضافه کرده باشه آرشیوش ذخیره شده.
آدرس وبلاگشو اینجا وارد کن. بعضی پستا رو ذخیره کرده:
۲۵ دی ۹۹ ، ۲۳:۳۰ اقای ‌ میم

نمیدونم اون وبلاگ بلاگفای من رو دارید یا نه ولی اگه نیاز به فضای بیشتری دارید میتونید حذفش کنید

پاسخ:
ممنون از فداکاریتون. راستش من واس خاطر نویسنده‌ها این وبلاگ‌ها رو نگه‌نمی‌دارم. اگه قراره حذف نکنم دقیقاً برای دل خودمه. فقط قبلش اطلاع دادم که اگر پستاتونو می‌خواید و احتمال می‌دید من حذف کنم بگید قبلش یه بکاپی تحویلتون بدم بعد حذف کنم. 
پست‌های وبلاگ شما چون توی ادامۀ مطلب بود و رمز داشت، فقط عنوانشون آرشیو شده و محتوا در دسترس نیست. بنابراین حذفش خواهم کرد. چون اطلاعات مفیدی ازش آرشیو نشده. ولی شاید اگر تو ادامۀ مطلب نبود، نگهش‌می‌داشتم.
۲۶ دی ۹۹ ، ۰۹:۳۷ علیرضا گلرنگیان

سلام

خواستم به عنوان یه جدیدالورود بهتون سلام عرض کنم. :)

بااجازه، مطلب شما درباره‌ی اینوریدر رو در اینجا لینک کرده‌ام:

https://b2n.ir/346300

پاسخ:
سلام
خوش آمدید
پست‌ها متعلق به شماست. راحت باشید. نیازی به اجازه نیست.
البته این مطلب اینوریدر قدیمیه. ایشالا سعی می‌کنم یه پست هم در مورد فیدلی بنویسم. 

نه‌بابا تغییر آدرس ندادم. اون وبم به طرز ناگهانی و عجیبی حذف شد :((( http://imaginary-anne.blog.ir این آدرسش بود که خودم رفتم یه وب زدم که آدرسش بمونه از این تبلیغاتیا نشه. الان یه anne کم کردم و این وبم رو زدم.

پاسخ:
عه، چه بد!
سر فرصت آرشیوتو می‌ریزم تو ورد می‌فرستم برات. حذف هم نمی‌کنم البته. جزو اون 150تایی هست که نگه‌می‌دارم.

من تو بیان فقط همین یه وبلاگ رو دارم. دوبار آدرسم رو عوض کردم و یه بارم اسمم رو. بله همش تو همین وبلاگ موجوده عزیزم.

پاسخ:
من همین بیانتو داشتم. خب پس خیالم راحت شد :)
۲۶ دی ۹۹ ، ۱۲:۴۹ اقای ‌ میم

آهان ان شاء الله با این حذف ها به صد و پنجاه تا برسه

پاسخ:
شبیه اونایی‌ام که می‌خوان 150 نفرو دعوت کنن و تالار یا رستوران فقط 150 نفر ظرفیت داره. بعد از امتحانام باید یه قلم و کاغذ بگیرم دستم اسامی رو بنویسیم هی خط بزنم ببینم چندتا می‌مونه. اسیر شدیم به خدا. 
۲۶ دی ۹۹ ، ۱۴:۳۶ اقای ‌ میم

به نظرم خیلی حساس هستید رو این مسائل

پاسخ:
به هر حال خدا هر کیو یه جوری آفریده. یه عده حساسن یه عده نیستن. دنیا با همین تفاوت‌هاش قشنگه.
۲۶ دی ۹۹ ، ۱۶:۱۵ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

اکشن رو اعمال نمودین🧐😁

اوضاع امتحانات چگونه است، خبری از کودتای جدید نیست😈

پاسخ:
اونایی که می‌خواستم بخونم رو منتقل کردم فیدلی. ولی هنوز از اینوریدر حذف نکردم. باید با تمرکز انجامش بدم. چون حذف که بشه قابل‌برگشت نیست. امیدوارم تا وقتی تمرکز پیدا کنم خودش برنداره حذف کنه :(

+ خدا رو شکر من عالی دادم امتحانو. تو دوونیم ساعت ۱۴ سؤال طولانی رو جواب دادم. پاسخنامه‌م ۲۸ صفحه بود. نتونستم رو سایت آپلود کنم فایلو. خواستم ایمیل کنم اونم نشد. زیاد بود. ولی خلاصه یه‌جوری به‌موقع رسوندم دست استاد. ارائه‌هام هم تا حالا خوب بودن. ولی سر اون امتحانه همه شاکی بودن که سؤالا سخت بود و درس نداده بودن و زیاد بود و کلی اعتراض کردن. استادمونم قرار بود نمره رو از بالاترین نمرهٔ کلاس حساب کنه. فردا نمره‌ها رو میگه. اگه من نمرهٔ کامل بگیرم همه شاکی می‌شن :| چون دیگه نمودار نمی‌زنه رو نمرات. ولی خدا به سر شاهده تا صبح بیدار بودم و اشکالای بچه‌ها رو جواب می‌دادم :| ایشالا بعد از امتحانا سرم خلوت بشه میام ماوقع رو با جزئیات بیشتری شرح می‌دم. 
۲۶ دی ۹۹ ، ۱۸:۳۰ اقای ‌ میم

اگه این حساسیت ها خودتون رو اذیت نکنه میتونید همچنان به حساس بودنتون ادامه بدید:) 

پاسخ:
نه اذیت نمی‌شم. انقدر که این حساسیت‌ها بقیه رو اذیت می‌کنه خودمو نه :|
۲۶ دی ۹۹ ، ۱۸:۴۳ اقای ‌ میم

خب خدا رو شکر که الحمدلله :)))) 

پاسخ:
وگرنه والا به خدا :))
۲۶ دی ۹۹ ، ۱۹:۰۲ اقای ‌ میم

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا :))) 

پاسخ:
اللهم صل علی محمد و آل محمد :|
۲۶ دی ۹۹ ، ۲۰:۳۱ اقای ‌ میم

اون دیگه ته نمازه قاعدتا نباید بعدش چیزی گفته بشه:))))) 

پاسخ:
نه دیگه اون جمله، جملهٔ امری هست. امر به فرستادن صلوات.

امیدوارم ناراحت نشی :)  اما تا حالا ندیدم کسی برای یه دکترا گرفتن انننننقدر وقت بذاره.. فکر کنم کلا روال شخصیت همینه که خوشت میاد انقدر زیاد بخونی..

پاسخ:
آره من یه‌دونه‌ام، واسه نمونه‌ام :|
ببین من همه‌ش درس نمی‌خونم :| از صبح تا شب کلی کار متفرقه و متنوع و بی‌ربط به درس انجام می‌دم. ولی انگیزه‌ای برای تشریح و تبیینش ندارم. مثلاً این روزا کتاب شاه بی‌شین و آه با شینو می‌خونم، میوه خشک می‌کنم، پوستر طراحی می‌کنم و کارای گرافیکی می‌کنم، ویراستاری می‌کنم، کیک درست می‌کنم، گلدونا رو آب می‌دم (بیشتر از صدتان ماشالا)، به بزرگترای فامیل تکنولوژی یاد می‌دم (زنگ می‌زنن میگن فلان چیزو چی کار کنن و ساعت‌ها توضیح می‌دم)، با دبیرستانیای فامیل ساعت‌ها حرف می‌زنم راه و چاه نشونشون می‌دم (خودشون زنگ می‌زنن)، چندهزار عکسی که وقتی من تهران بودم گرفته شده و تو گوشی مامان و بابا و داداشمه رو ریختم تو کامپیوتر و کم‌کم طبقه‌بندی می‌کنم، وبلاگ می‌خونم، کامنت می‌ذارم و درس هم می‌خونم و مقاله و جزوه هم می‌نویسم گاهی :|
۲۶ دی ۹۹ ، ۲۳:۳۲ محسن رحمانی

سلام 

واقعا این همه کار میکنید؟ منم فکر میکردم از صبح که پامیشید تا شب سرتون تو کتاب و درس باشه.

میوه با فر خشک میکنید؟

پاسخ:
سلام
روی شوفاژ
روی بخاری هم میشه
کم و کیفشو دیگه گوگل کنید.
۲۶ دی ۹۹ ، ۲۳:۳۷ محسن رحمانی

میدونم من خودم کارگاهشو دارم گفتید خشک میکنید فکر کردم دستگاه خونگیشو دارید یا بافر خشک میکنید.

پاسخ:
نه بابا. برای خودم خشک می‌کنن. چون بقیه دوست ندارن، دقیقاً برای خود خودم.
۲۶ دی ۹۹ ، ۲۳:۵۵ محسن رحمانی

به نظر شما بیشتر چه میوههایی رو مردم خشک شدش رو میپسندن؟

پاسخ:
نمی‌دونم. تا حالا آمار این موضوع رو نگرفتم.

داشتم از این ورا رد میشدم گفتم عرض ادب کنم.

ان شاالله امتحاناتت‌ رو خوب داده باشی و آرزوی سلامتی و تندرستی و اینا :دی

پاسخ:
سپاس!
تا حالا سه‌تا ارائه داشتم و یه امتحان. خدا رو شکر به خیر گذشتن. دوتا ارائه هم هفتهٔ بعد دارم و یه امتحان هفتهٔ بعدتر و یه امتحان هم گفتن حضوریه و احتمالاً بعد از عید بگیرن.
۲۷ دی ۹۹ ، ۰۶:۳۷ گیسو کمند

یکی از قشنگیهای وبلاگ نویسی همینه. با خوندن پستهای قدیمی آدم تغییر و تحول خودشو ملموستر حس میکنه.

پاسخ:
آره. همه‌مون به‌مروز زمان تغییر می‌کنیم. و کاش اینو بقیه هم بفهمن و با ما مثل گذشته رفتار نکنن.

نه، از این جهت گفتم که وبلاگتو تعطیل کردی (احتمالا بحث تمرکز رو درسهاست دیگه اگه بحث وقت گیریش نباشه..)،  وگرنه کارهای جانبی که طبیعیه، همه وقت استراحتشون از این کارا انجام میدن.. 

پاسخ:
نمی‌دونم می‌دونی و دقت کردی یا نه، ولی پستای تولد وبلاگمو با حساب و کتاب می‌ذارم. ینی برنامه‌ریزی داشتم که پست 717ام روز تولد 8سالگی وبلاگم منتشر بشه، پست 999ام، روز تولد 9سالگی وبلاگم و با همین برنامه پیش رفتم. یا مثلاً پست 1196 بهمن‌ماه سال 96 روز تولد 10 سالگی وبلاگم منتشر شد. بعد چون سال تولد وبلاگم 1386 هست، پست 1386 رو هم موقعی منتشر کردم که روز تولد وبلاگم بود. امسالم می‌خواستم پست 1513 رو به این موضوع اختصاص بدم. چون تولد 13سالگی وبلاگمه و من اون موقع 15 سالم بود. پس محدودیتی که تعیین کرده بودم این بود که تا 25 بهمن، بیشتر از 1512تا پست نذارم. این از این.
از یه طرف آخر ترمی، حجم کارام بیشتر شده بود و ترجیح دادم یه وقفه ایجاد کنم و وقتمو کمتر به وبلاگم اختصاص بدم. برای همین اوایل ترم تندتند پست گذاشتم که اواخرش نذارم. ولی همچنان تو ورد یه چیزایی می‌نویسم که یادم نره بعداً. تو ورد نوشتن خیلی وقتمو نمی‌گیره. چون کسی اونجا کامنت نمی‌ذاره راجع به چیزی که نوشتم و ذهنم درگیر پرسش‌ها نمیشه. اینجا واقعاً بعضی کامنتا اعصابمو له می‌کنن.
یه موضوع دیگه هم اینه که چون به رند بودن علاقه دارم، همیشه فکر می‌کنم اگه قرار باشه وبلاگمو تعطیل کنم تو تاریخ تولدش این کارو می‌کنم. برای همین معمولاً این موقع از سال از وبلاگم فاصلۀ موقت می‌گیرم ببینم می‌تونم دوریشو تحمل کنم یا نه. و 25 بهمن کلاً تاریخ خطرناکیه، از این جهت که اون روز همه‌ش بین موندن و رفتن با خودم درگیرم.
۲۷ دی ۹۹ ، ۱۸:۴۴ محسن دیناروند

با سلام. با سوالی مهم به روزم. منتظر پاسخ شما در وبلاگم هستم. در صورت علاقمندی به تبادل لینک اعلام فرمایید. با تشکر. 

۲۸ دی ۹۹ ، ۰۰:۰۰ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

خب دیگران هم مجبورن بیشتر درس بخونن ،دکتر می‌خوان بشن ها ، آفرین با همین فرمون ادامه بدین .

پاسخ:
انگار باید یه چیزی فراتر از بیشتر باشه مقدار درس خوندن :( هر چی می‌گذره بیشتر احساسِ وای چقدر عقبم بهم دست می‌ده و می‌خوام بشینم زارزار گریه کنم از حجم کار.
حالا با این اوصاف، صبح فهمیدم یکی از دوستانم داره فوق دکترای برق می‌خونه. سریع گوگل کردم ببینم زبان‌شناسی هم فوق دکترا داره یا نه :)) نداره گویا :|
۰۱ بهمن ۹۹ ، ۱۷:۴۴ علیرضا گلرنگیان

ان‌شاءالله بنویسید در این زمینه. مشتاقیم به خوندن. :)

البته خود بنده نه از اینوریدر استفاده میکنم نه از فیدلی! مرورگر کروم کامپیوترم یه افزونه‌ی آر.اس.اس. داره که خیلی ساده است و به اندازه‌ی فیدلی و اینوریدر پیشرفته نیست؛ ولی سریعه.

پاسخ:
ایشالا :)
نمی‌دونستم مرورگرها هم این امکانو دارن. من بیشتر از همه به امکان جست‌وجوشون نیاز دارم. زیاد پیش میاد که یه کلمۀ خاصی رو بین کل وبلاگ‌ها یا وبلاگ خاصی جست‌وجو کنم. برای آمارگیری هم به درد می‌خوره. مثلاً میشه فهمید این هزارتا وبلاگ تو این ده سال، چند بار از کلمۀ اس‌ام‌اس استفاده کردن تو پستاشون چند بار از کلمۀ پیامک. 

چقـــــدر جذاب شده هدر *_* خداقوت بابت درست کردنش :)

پاسخ:
همون عکس‌هاییه که شماها از سال 94 تا حالا هر چند وقت یه بار برام فرستادید. هنوز عکسای امسالو بهش اضافه نکردم. حیف که مجبور شدم کیفیتو بیارم پایین که صفحه دیر لود نشه. عکسای اصلی رو گذاشتم تو بخش «تاریخچه و درباره»
۰۲ بهمن ۹۹ ، ۲۳:۱۷ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

قشنگ شده سردر🤓

پاسخ:
ممنون :)
۰۳ بهمن ۹۹ ، ۰۹:۵۳ محسن رحمانی

سلام هدرجدید مبارک.

پاسخ:
سلام. 
تشکر :)

سلام نسرین عزیز

چند روزیه که با وبلاگت آشنا شدم. دو صفحه از پست‌هات را خوندم و لذت بردم. نوشته‌هات آدم را مشتاق به نوشتن می‌کنه. علاوه بر این، اشتراکاتی بین خودم و شما پیدا کردم که منو ترغیب کرد خواننده‌ی دائمی وبلاگت بشم، اشتراکاتی مثل علاقه به علم و کمک به دیگران یا حتی بلای جان همکلاسی‌ها بودن :)

البته من خیلی اهل کامنت گذاشتن نیستم و جزو خوانندگان خاموش خواهم بود اما چون دیدم نوشته بودی خوانندگان خاموش حداقل یه بار کامنت بذارن و خودشون را معرفی کنن، این کامنت را برات گذاشتم.

با آرزوی بهترین‌ها

پاسخ:
سلام شادی جان
از آشنایی باهات خوشحالم و ممنونم که پیام گذاشتی
در رابطه با بلای جان هم‌کلاسیام بودنم، هر موقع استادامون یادشون میره کلاسو تشکیل بدن و آنلاین نیستن، یواشکی پیامک می‌زنم یادشون می‌ندازم. هم‌کلاسیامم تو گروه خداخدا می‌کنن استاد یادش نیفته و نیاد :| و پس از دقایقی میاد و خدا رو شکر به روشون نمیارن کی یادشون انداخته :))
در رابطه با کمک به هم‌نوع هم امروز می‌خوام برای دوست مصریم (احتمالاً لابه‌لای پستام باهاش آشنا میشی) که می‌خواست از نمایشگاه مجازی تهران کتاب بگیره ولی مشکل آدرس و پرداخت ریالی داشت، از فیدیبو کتاب بگیرم. دیروز وقتی پرسید چگونه قیمت آن را برای شما می‌فرستم نوشتم مهمون من. احتمالاً امشب راجع به معنی اصطلاح مهمون من باهم گفت‌وگو خواهیم داشت :))
۰۴ بهمن ۹۹ ، ۱۰:۰۵ بانوچـه ⠀

دل‌کندن از چیزایی که آدم چند سال با علاقه جمعشون کرده خیلی سخته اما بعدش یه سبکی خاصی دست میده

پاسخ:
دل کندن از چیزایی که آدم چند سال با علاقه جمعشون کرده سخته، ولی دل کندن از آدما به‌مراتب سخت‌تره و هر چیزی یه سرش وصله به یه آدم.

سلام ^_^

پست رو خوندم رسیدم به اون جایی که گفتید با حساب و کتاب پیش میرم از این به بعد، به این فکر کردم که منِ همیشه خاموش هم 1 گرفتم هم شماره شبا و این نشون میده چقدر دوست دارم این وبلاگو :)) چه زود ۲ سال شد!! 

راستش من خیلی پست نمیذارم، حتی بعضی وقتا یادم میره وبلاگ دارم! چون طبع نوشتنم از بین رفته و اگه بخوام چیزی بنویسم همش میشه خاطره و وبلاگ تبدیل میشه به دفتر خاطره، نمیدونم چه کنم با این حساسیت الکی. 

پاسخ:
سلام. وبلاگ شما رو دارم تو لیست، ولی خیلی فرصت نمی‌کنم پیام بدم و نظر بنویسم. ولی تا حالا خوندم و اگه بنویسید می‌خونم همچنان :)

کرک و پرم می ریزه هر وقت میام وبلاگت و کلمه امتحان و درس رو می بینم🙄🙄🙄

پاسخ:
در حال حاضرم در حال ارائۀ! پنجمین ارائه‌م! هستم. گفتم الان بیام جواب کامنتتو بدم که بماند به یادگار :| در واقع ارائه‌مو دقایقی پیش دادم تموم شد و الان بروبچ دارن سؤالاشونو می‌پرسن ازم :| چهارشنبه هم یکی دیگه دارم که خیلی حیثیتیه، چون جلوی استادراهنمامه :| بعدشم اینکه خب الان ترم اولم و تا فارغ بشم اینجا بحث درس و امتحان هست. البته اگه نرم سراغ فوق دکترا :))

یه روزی میاد که این وابستگی صفر میشه... یهو خودتو می بینی که نشستی و داری همه چیز رو دسته بندی می کنی برای دور ریختن یا نگه داشتن و تعجب آور اینه که تقریباً همه چی رو در دسته دور انداختنی ها میذاری😊

پاسخ:
نمی‌دونم. شاید.

ساغولاسان خیلی خوشحال شدم من رو یادتونه

من مرادم رو پیدا کردم :دیی

یه مراد برقی😆ارشد برق قدرت دارن . حس میکنم از بس به وبلاگ تون علاقه داشتم این طوری شد

سر کار بودم که مادر شوهرم متاسفانه سکته کردند و مادر خودم هم عمل تعویض مفصل انجام دادن دی ماه پارسال دیگه خیلی سرم شلوغ شد مجبور شدم توقف طرح زدم که دیگه هنوز قسمت نشده برگردم

پاسخ:
عه چه خوب! ربّنا آتنا یه دونه از همینا :| :))
مبارکه :) آره یادمه. متأسفانه یا خوشبختانه حافظه‌م خوبه. ایشالا حالا مادراتونم خوب بشه.
۰۴ بهمن ۹۹ ، ۱۹:۴۹ محسن رحمانی

سلام 

آیا قانون تغییر کرده؟ آخه دیدم امروز کامنتا پاسخ داده شدن.

پاسخ:
سلام
قانون نبود.

سلام خوبی من دیگه وبلاگم نمی نویسم اگه دوست داری حذف کن ولی وبلاگت رو خیلی وقت ها می خونم:)

پاسخ:
سلام
وبلاگ تو که هنوز پابرچاست. اینایی که هنوز زنده‌ن منتقل می‌کنم فیدلی. مشکلم اون وبلاگ‌هاییه که حذف شده. اونا رو حذف کنم کاملاً از دسترس خارج میشن.

سلام من ی وبلاگی داشتم تو بیان رمزش یادم رفته شماره ی ک دادم خاموش

ایمیلی هم ک دادم بازم رمز اون یادم رفته

خیلی بهشون ایمیل زدم ولی ج ندادن شما چاره ی ندارید

پاسخ:
سلام
حق دارن والا :))
سیم‌کارتتو نمی‌تونی روشن کنی؟

سلام :)

چقدر پستت واسم جالب بود.من هیچوقت از این امکانات خبر نداشتم وگرنه وبلاگهای قبلیم واسم حفظ میشدن :(( 

وبلاگهای مورد علاقه م هم که صرفا همینجا تو سیستم بیان دنبال میکنم یا اونایی که خارج از بیان هستن رو مارک کردم فقط :/ چقدر بلد نیستم ://

 

تولد وبلاگت خیلیییی مبارک :*

خدایاااا(چشمام قلبی شد:))))  )

 

من قبلا برای اینکه کلا هر نوع وابستگی رو در درونم از بین ببرم، با تمام سختی که داشت اما بعضی چیزای قدیمی اعم از پست و وسیله، منهدم می کردم:)

پاسخ:
بعضی وقتا لازمه بعضی چیزا نمونن برای بعد. من خودم یه بار تقویم یکی از سالا (باور کن یادم نیست 90 و چند! دو سه یا چهار) رو پاره کردم. برای بعضی روزاش یکی دو خط خاطره نوشته بودم. قبل از اینکه پاره‌ش کنم یه تقویم جدید گرفتم و یادداشت‌های بقیۀ روزا رو به جدیده منتقل کردم و قبلی رو فقط بابت اون چند خط پاره کردم :|

سیمکارتم تخلیه شده خیلی وقته خاموشه

پاسخ:
نفهمیدم چرا روشنش نمی‌کنی. چند ماه سیم‌کارت رو استفاده نکنی مالکیتشو می‌دن به کس دیگه‌ای
پیشنهاد من اینه بری سیم‌کارت جدید با همین شماره بگیری. بعد به بیان بگی رمز ورودو پیامک کنه برات. اگرم مالکیت سیم‌کارت عوض شده بود زنگ بزن به مالک جدید بگو کد رو برات بخونه
۱۲ بهمن ۹۹ ، ۲۰:۰۴ محسن رحمانی

سلام خوبید؟

 شما میتونید وارد وبتون بشید؟ برای من ارور میزنه ونمیتونم وارد بشم . 

پاسخ:
سلام. ممنون. بله. موقت بود.

شما هم مشکل ورود به بیان دارین کد 404 می‌اد برا من :| :\

پاسخ:
سلام. بله. موقت بود. درست شد.

سلام. احیانا یه آرشیو از وبلاگی به نام «من نویس» نداری؟ حدود سال 95. عاشقانه‌های با حیا و غیر مستقیم من و همسرم که اون زمان فقط دوتا بلاگر بودیم در یک شهر کوچیک توش هست. خیلی خیلی خیلی اون متن رو میخوام. ای کاش داشته باشیش:( 

پاسخ:
سلام.
دارم. فرستادم برات.

سلام :)

این چند روز وقتی چشمم میفتاد به اون قاب عکس خالی بالا که قراره به‌زودی با عکس‌های امسال پر بشه افسوس می‌خوردم که چرا من چیزی نفرستادم. می‌خواسم سرچ کنم و بفرستم ولی اینکه سرچ نباشه و شانسی ببینی بیشتر می‌چسبه. و بالاخره دیشب توی استوری‌های هم‌دانشگاهی‌م چندتا عکس جغدی هم دیدم که بفرستم :))

https://b2n.ir/187073

https://b2n.ir/799871

https://b2n.ir/558796

پاسخ:
سلام ^-^
چه عکسای ناز و قشنگی. 
نه، چهارپنج‌تایی فرستاده بودی پیش از این و یادت رفته. و اتفاقاً سر جلسۀ امتحان مهارت پژوهش وقتی دیدم استادمون خواسته با عکس، فیلم درست کنیم دم‌دست‌ترین عکسام همین پوشۀ یادگاریا بود. اسم تو هم همون اول. سه‌چهارتا عکس جغد تصادفی از بینشون انتخاب کردم و یه ویدیوی چندثانیه‌ای ساختم که خیال استاد راحت بشه که ویدئو ساختن بلدم.
صبر کن آپلود کنم :))
اون لحظه ان‌قدر استرس داشتم و تعداد سؤالا ان‌قدر زیاد بود و وقت کم بود که تازه بعد امتحان به خودم اومدم و از خودم پرسیدم پس چرا با عکس جغد فیلم ساختم؟ درسته موضوع فیلمو مشخص نکرده بود استاد ولی اصولاً باید با یه مطلب علمی، فیلم چکیده‌طور درست کنی برای معرفی مقاله :|
حالا فردا میام می‌بینم چهارصد نفر دانلودش کردن :|

تو سلطان صبر و حوصله ای

برای هدر میگم ^_^

پاسخ:
تماشای هدر حس خوبی بهم میده. کلی خاطره برام زنده میشه. با تک‌تک این عکس‌ها خاطره دارم. مثلاً عکس رستوران تورنادو، آخرین عکسی بود که سهیلا با گوشیش گرفت. عکسو که برام فرستاد گوشیش سوخت.

عه آره یادم نبود. گیرۀ جغدی‌ام :))

سر امتحان به ذهن آدمی نمی‌رسه که کارهای آبرومندانه‌تری بکنه :|

پاسخ:
اون روز میان‌ترم بود. فردا هم پایان‌ترمشو داریم و الان دارم یکی تو سر خودم می‌زنم یکی تو سر جزوه و کتاب و انواع نرم‌افزارهایی مرتبط و نامرتبط :|
۱۷ بهمن ۹۹ ، ۲۰:۰۸ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

جدا یعنی ویدیو ساختن هم جز درس‌ها ست🧐

نگاه کردم ویدیو ره ره 🙃

این روزای سخت(امتحان) می‌گذره .😶😊

پاسخ:
در واقع جزو مهارت‌های پژوهشه. و اسم درس هم مهارت‌های پژوهشه. بعضی از مجله‌های خارجی در کنار مقاله، از گرافیکال ابسترکت و ویدیوهای کوتاهی که مقاله رو معرفی کنه به‌شدت استقبال می‌کنن. و ما باید این مهارت‌ها رو یاد بگیریم. 
حالا من خودم به‌شخصه سابقه و ید طولایی! در کلیپ ساختن دارم ولی به‌وضوح متوجهم که هم‌کلاسیام دارن اذیت میشن سر این چیزا. و غصۀ مضاعفم از این جهته که یه سریا لپ‌تاپ ندارن و قبلاً هر کی لپ‌تاپ نداشت سایت دانشگاه رو داشت. الان ولی اونم نداریم.

همه چی یه جوری به هم پیچیده که معلوم نیست چی به چیه. اول اسفند، ترم دوم شروع میشه و امتحان استاد شمارۀ 17 و 18 آخر فروردینه. و حضوریه. آخر همین ماه هم موعد تحویل مقاله‌هاست (چهار پنج‌تایی باید مقاله تحویل بدیم) و من هنوز هیچی ننوشتم و فقط فکر کردم به موضوع‌ها :|

+ چقدر حرف داشتم و دلم پر بود :))

سلام 

جوابتون به نظر کوثر متقی رو دیدم یادم اومد قبل سوختن گوشیم عکس از آموزشگاه موسیقی شباهنگ گرفتم ولی یادم نیست که براتون فرستادم یا نه :)))

پاسخ:
سلام
چون عکسا رو به اسم خودتون ذخیره کردم، به اسم شما همچین عکسی نبود. تو قسمت جست‌وجوی پوشۀ یادگاریا نوشتم امید2، 11تا عکس آورد. آموزشگاهه توش نبود :((
پنج‌تا عکس گمنام هم دارم که نمی‌دونم کی فرستاده. به اسم فرستنده یادم رفته ذخیره کنم و بی‌نام موندن. اونا رم تفحص! کردم بینشون نبود.
۱۷ بهمن ۹۹ ، ۲۳:۴۲ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏
https://s17.picofile.com/file/8424010000/1399_9_3_72124dd3_2192_4947_8642_233e05ab135c.jpg

خوشمزه به نظر می‌رسد🙃😁

پاسخ:
این بندۀ سراپا تقصیر بود که دنبال فوق دکترا بود.

اینا برای شما عکسه برای ما خاطره :))
از خلاقیت‌های واپسین روزهای خوابگاه بودنم:
سمت چپیه الویه‌ست راستیا کتلت.

سلام

خوبید ان شا الله؟

من چند باری در مورد ویراستاری بهتون پیام دادم اگر خاطرتون باشه و این اواخر هم درباره بعضی از کلمات شوشتری ذیل یکی از پستاتون کامنت گذاشتم.

معمولا دیر به دیر سر می‌زنم به وبلاگتون و کم پیش میاد پیام بدم، ولی خواستم ازتون تشکر کنم، راهنمایی‌هاتون برای ویراستاری خیلی مفید بود و الحمدلله مدتی هست که مشغولم و چند تا پروژه انجام دادم.

ان شا الله تو درس و دکتری و زندگی موفق باشید.

پاسخ:
سلام. ممنون. بله یادمه.
من پیشنهاد کار ویرایشی زیاد دارم ولی چون فرصت نمی‌کنم، فوروارد می‌کنم به دوستان و بهشون می‌گم خودتون کم و کیفشو بپرسید. اگر شما هم تمایل داشته باشید برای شما هم می‌فرستم (آگهیا رو براتون کامنت می‌ذارم که با کارفرماها در ارتباط باشید).
۱۹ بهمن ۹۹ ، ۱۲:۵۷ مصطفی فتاحی اردکانی

نمی دونم اعلام حضور کنم یا نه.....
منی که خیلی وقته دستم به نوشتن نرفته. تو بهترین حالت یه چند تا ستاره از ستاره های بلاگ رو خاموش کردم
یادمه درخواست داده بودم که بذاریدم تو لیست ولی الان میگم منو حذف کنید. ستاره وبلاگم خیلی وقته غروب کرده.

پاسخ:
آره خیلی وقته که نیستید. امیدوارم درگیر مشغله‌های مفید و خوب بوده باشید تو این مدت.
ستارۀ وبلاگتونم برای همیشه خاموش نذارید. گاهی یه سوسویی بزنید.
اغلب دوستان قدیمی رو انتقال دادم به فیدلی. وبلاگ شما رو هم. شاید یه روز چراغ وبلاگتون روشن شد.
۲۰ بهمن ۹۹ ، ۱۴:۲۸ شیمیست خط خطی

سلام

تولد وبلاگت با سالگرد ازدواج ما و روز ولنتاین یکیه، و جالبه که هر سال یادم میافته! :)

هر پستی که از درسات میذاری یا اون پست قوانین آموزشی، یادم به اون پیامت میافته که موقع نوشتن پروپوزالم فرستادی و گفتی دوست داشتی تو هم همچین مشغولیتی پیدا میکردی به جای ناراحتی از پشت کنکور دکتری بودن. خواستم بگم خوشحالم که به خواستت رسیدی :*

پاسخ:
سلام. پارسال که گفتی تو این تاریخ ازدواج کردین یادم موند. تولد یکی از دوستای وبلاگیم هم همین روزه و هر سال یادتون می‌افتم.
جا داره همین‌جا به برنامهٔ این چند روزم اشاره کنم که تا امروز یا در حال ارائه بودم یا تکلیف و تمرین تحویل می‌دادم یا میان‌ترم داشتم. ۱۸ام امتحان پایان‌ترم و موعد تحویل مقالهٔ نهایی درس شمارهٔ ۲۱ همراه با تحویل تکالیف سری آخر بود، ۳۰ام موعد تحویل مقاله و پاورپوینت برای درس شمارهٔ ۱۹ و دو مقاله برای درس شمارهٔ ۲۰. دوم اسفند هم شروع ترم جدید. تاریخ امتحان درس شمارهٔ ۱۹ هم فعلاً نامشخصه، ولی همین روزاست. امتحان و مقالهٔ درس شمارهٔ ۱۸ هم آخر فروردین و احتمالاً حضوری. این حجم از مشغولیت نوبره به خدا. ولی خب دوست دارم و شیرینه.

من فیدلی رو نصب کردم به‌خاطر همین محدودیتی که اینوریدر داره. ولی هنوز عادت نکردم، اینوریدر برام راحت‌تر بود. وبلاگ‌هامم زیاد شدن تو اینوریدر دیگه نمی‌تونم وبلاگ اضافه کنم و بمونم...

پاسخ:
هر خوشگلی یه عیبی داره. مشکلم با فیدلی هم اینه که جست‌وجوی متنی نداره. من زیاد از این سرچ متن پستا استفاده می‌کردم. مثلاً اسمم رو می‌نوشتم که اگه کسی بین پستاش ازم اسم برده متوجه بشم. فیدلی نداره اینو ولی اینوریدر خیلی خوب بود. قشنگ مشخص می‌کردی تو کدوم وب دنبال این کلیدواژه‌ای و تو چه تاریخی.
فیدخوان‌های دیگه هم هستن ولی یا 30 روز رایگانن یا فقط 50تا رو رایگان پشتیبانی می‌کنن. معجزه بود که من این چند سال هزارتا پستو تو اینوریدرم داشتم.

+ فردا تولد وبلاگمههههههههههههههههههههههههه :ذوق :))

قراره بهمون کیک بدی؟:) دست خالی نیایم پس:)

پاسخ:
من یه سال خیلی جدی کیک سفارش دادم، با عکس هدر وبلاگم. روشم گفتم بنویسن تولدت مبارک. بعد بردم دانشگاه برای هم‌کلاسیایی که وبلاگمو می‌خوندن :|
۲۵ بهمن ۹۹ ، ۰۴:۵۳ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

تولد وبلاگتون مبارک 😊

انشاءالله فصل‌های بعدی ادامه داشته باشه به خوشی و شادی.🤲😊

پاسخ:
ممنون :)
ایشالا ^-^