دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

عید تا عید ۴۰ (رمز: ق*******) مردود

دوشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۸، ۰۸:۰۰ ب.ظ
سلامٌ علیکم و رحمة الله. عیدتون مبارک باشه ان‌شاءالله :)
سؤالی، ابهامی، نقدی، نظری، کامنتی، حرفی، چیزی ندارین؟
حالتون خوبه؟ یکی‌یکی دست بلند کنین ببینم کیا اینجان.
+ رمز عکس پست بعدی یا کلمهٔ «مردود» هست یا کلمهٔ «قبول».
۹۸/۰۵/۲۸
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۸۴)

بزنم بترکونمت؟!!! هان؟! 

داشتم خفه می شدم، از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم واست توی نوت بنویسم. بخاطر یک سری ملاحظات، می فرستمش خصوصی

پاسخ:
:)) خودمم داشتم خفه می‌شدم و هر شب خواب کامنت می‌دیدم. ولی مطمئن بودم اگه باز باشه سرم گرم جواب دادن به کامنتا میشه و نمی‌رسم پستا رو بنویسم. بعد ممکن بود یه سری چیزا رو تو کامنتا بگم و یادم بره پستش کنم. خلاصه که ببخشید.
جواب کامنت خصوصیتو خصوصی می‌گم. ولی این بخش رو اینجا بگم که حلت ریضمو، مخفف حل تمرین ریاضیات مهندسی هست. اِلِکمِغ هم همون الکترومغناطیس. تازه یه استاد داشتیم دکتر فردمنش. فِرِد صداش می‌کردن بچه‌ها.


(1)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم :))

تموم شددد؟ :)))

 

آقا خوب شد کامنتو باز کردی، من اسکناس هزاری نو داشتم عیدی می‌دادم یاد تو بودم همه‌ش :دی

پاسخ:
تموم شد :)) صدق الله العلی العظیم :دی
یکیشونم برای من آپلود کن خب :))


(2)
۲۸ مرداد ۹۸ ، ۲۰:۲۱ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹

سلاااااام

عیدت مباااارک

کللللى نظر و حرف داشتم واسه تک تک پستات تو نطفه خفه شدن😭😒 😁آخیش الان احساس راحتی و ناراحتی توأمان دارم.راحتی واسه باز بودنِ کامنتا ناراحتی برای اینکه تموم شدن پست ها .اصلا یه حس عجیب غریبیه😁😕

پاسخ:
سلام به روی ماهت :) 
اتفاقاً خودمم وقتی پست آخرو می‌نوشتم یه لحظه دلم عجیب تنگ شد. ولی متأسفانه خیلی کار دارم و نمی‌رسم بنویسم و ادامه بدم فعلا.
نکتۀ جالب اینجاست که وقتی این اتفاقات اون موقع می‌افتادن، کلی پست و سوژه به ذهنم می‌رسیدن برای نوشتن. ولی نمی‌نوشتم و سوژه‌هام در نطفه خفه می‌شدن. کلی به ذهنم فشار آوردم که یادم بیاد کجا رفتم چی کار کردم چیو دیدم. و کلی سوژۀ دیگه هم بود که حس نوشتنشون همون موقع بود و دیگه بعداً پرید.


(3)
۲۸ مرداد ۹۸ ، ۲۰:۲۵ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹

اقا اونجا که گفتی یاد خودت افتادی که وسایل ملت رو بهشون میرسوندی،یاد خودت افتادم که تو کربلا اون مسیر طولانی رو طی کردی که کلید رو برسونی به امانتی مدنظرت :) 

پاسخ:
بله بله، تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز. یه روایت دیگه هم هست که میگه تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، خودم شیرجه می‌زنم درش میارم.
۲۸ مرداد ۹۸ ، ۲۰:۲۶ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹

امانتی نه اماناتی درسته فکر کنم🤔😁

پاسخ:
آره، امانات می‌نوشتن. خیلی هم فرقی نمی‌کنه حالا.

آخه چهل‌تا پست، یه دونه کامنت‌دونی؟! من دیگه صحبتی ندارم! 

حرف زیاد بود، همه‌ش یادم رفت ولی. یه دونه‌ش الان تو ذهنم هست که می‌گم: کأنه رو یه جایی کأنهو نوشته بودی. یه جا دیگه هم غلط املایی داشتی که یادم نیست.

عید همه مبارک. :)

پاسخ:
:))
خب یه گوشه می‌نوشتین یادتون نره :(
من تا الان فکر می‌کردم کأنهو درسته. همه جا هم همین شکلی می‌نوشتم. الان می‌رم درستش می‌کنم.
چند تا از غلط‌ها رو هم الهام تذکر داد. اینی که از یاد شما رفته یکی از اینا نبود؟ 
عیدتاعید 28: فلم —-> فیلم
عیدتاعید 16: درنوردیم —-> درنوردیدم
عیدتاعید 20: پیس‌زمینۀ —-> پس‌زمینۀ


(4)

من که زبونم بند اومده :)

پاسخ:
:)) حق دارین. من می‌ترسیدم اُوردوز کنین


(5)
۲۸ مرداد ۹۸ ، ۲۱:۰۵ حورا رضایی

سلام

اون هزارتومنی‌ها رو اتو هم می‌کنی؟ تنها سؤالی که ذهن من رو مشغول کرده بود همین بود.

پاسخ:
سلام. نه، می‌ذارمشون لای کتاب. ولی نوجوان که بودم، هر چی که چروک می‌شد، اعم از پول و عکس و کارت و کاغذ و غیره، می‌ذاشتم تو پرینتر و خالی خالی ردش می‌کردم بره تو صاف شه بیاد بیرون :دی


(6)

سلام

:) ( از شدت حرف های در گلو مونده به لبخند روی آوردم :)) )

پاسخ:
سلام :))
فکر کنم خدا به تلافی این کارم، اون دنیا هزار تا پست می‌ذاره جلوم و من هی می‌خوام براشون کامنت بذارم می‌بینم بسته است. هی می‌بینم مثلا غلط املایی دارن و می‌خوام تذکر بدم می‌بینم بسته است. هی می‌خوام یه چیزی بگم می‌بینم بسته است. و خداوند اینگونه سزای ظالمان را می‌گذارد کف دستشان :))


(7)

سلااااام

عیــــــــدتون مبارک

من روحاً خوبم خدارو شکر. امیدوارم شما و همه دوستانم حالشون خوب باشه.

سوال راجع به کامنتا که پرید یعنی یه دونه اش نپریده ولی ترجیح میدم نپرسم. به قول خودتون هر چیزی رو که نباید دونست. راجع به خوابتونم اون من بودم که دربه در دنبال یه راه ارتباطی میگشتم و پیدا نمیکردم. آخرشم که خودتون میدونین چی شد. ولی اگه سوالم به دستتون نرسیده دوست داشتم روز عید غدیری یه شیرینی خوشمزه درست کنم منتهی بدون داشتن همزن. علت اینکه از شما میپرسم اینه که به قول خودتون کیه که مهندسی طور و دقیق و البته با توجه به نیازسنجی من بتونه جوابمو کامل بده؟

پاسخ:
سلام. عید شما هم مبارک باشه. هیچ کامنتی از طرف شما نرسیده دست من و نمی‌دونم سؤالتون چیه.
پن‌کیک درست کنید، و برش بزنید. وسطش مرباهای مختلف بذارید و روی هم بذارید. شبیه شیرینی میشه. همزنم لازم نداره.


(8)

من فقط می‌خواستم بگم ایدهٔ وارد کردن رمزها با نیم‌فاصله، خبیثانه بود. روزی رو می‌بینم که هرکس نیم‌فاصله بلد نباشه از کشور دیپورتش کنن:|

پاسخ:
راستش وقتی فهمیدم بچه‌ها به زحمت افتادن، بی‌خیال نیم‌فاصله شدم تو رمزهای بعدی.
این رمزا ساده بودن. تو فصل دومم از این کارا کرده بودم. اون موقع رمز، جواب یه سؤال از توی متن بود. مثلا پست راجع به دورهمیه و رمز پست بعد، محل اون دورهمیه. این که کدوم طبقه بوده یا کدوم کافه بوده و چند نفر بودیم و سؤالاتی از این قبیل :))


(9)

تا دیشب نرسیده بودم پستا رو بخونم. مثل کسی که شب امتحان همه درساش مونده باشه یه کله 35 تا پستو خوندم. قشنگ هلاااااک شدم.

کلی حرف داشتم ولی نذاشتی کامنت بذاریم ، یادم رفت:/

پاسخ:
یه جا می‌نوشتی خب :(
جدی پس شماها چجوری نیکولا رو می‌خونید؟ اون که کامنت همهٔ پستاش بسته است.


(10)

آخیش بالاخره چهل تا تموم شد :دی یعنی ببین واقعا شهرزادهای قبل از تو سوتفاهم بودن:| واسه همه طویل نویسی هات مرسی:/...طویل نویس و با جزئیات بنویس کی بودی تو آخه؟:/

ببین بی اغراق میگم توو این روزا همه جا پستای تو و خوندنش دلگرمی و سرگرمی شیرینم بود. سرگرمی نه به اون معنا . بلکه به این معنا که وقتی حالم خوب نبود، وقتی جناب شوهر مثل امشب توو ترافیک مونده و نیومده و من از بیکاری حوصلم سر رفته بود، وقتی توو مترو میخواستم وقت بگذره و کلی شرایط دیگه خوشحال بودم پستای تو هست و میام میخونمشون با کمال میل. 

اول از همه بگم من که راه آسون علامه رو بهت گفتم باز پاشدی رفتی چیتگر از اونور رفتی؟:/ 

یه سوالم خیلی برام‌پیش اومده اما با توجه به اینکه اگه میخواستی بنویسی خب قطعا توو پستت نوشته بودی احترام میذارم و نمیپرسم ولی خب خیلی برام سواله...

دلم نوقا خواست بابا:( حتی دلم ماکارانی هم خواست گفتی ماکارانیشو گرم کرد:دی 

جنگل الیمستان یادت هست حدودی از تهران تا اونجا بدون وقفه چندساعت راهه؟ و اینکه کوهنوردی داره تووش؟

اون هسته ی زرآلوت رو دیدم اصلا دلم برات کباب شد:( :دی

خوبه توو اون خونه های سعدی نترسیدی من بودم تا صبح خوابم نمیبرد. من خوابگاهم میرسیدم دوستام نبودم تا صبح خوابم نمیبرد.

هروقت اسم حداد عادل رو میاری من یاد اون سخنرانی وزین ممودی! میفتم که میگفت آقای عادل بهم گفته با این ادبیات حرف نزنم ولی خب اون ... رو لولو برد:|

باغ کتاب منم میخوام برم ولی نمیدونم چیا داره؟ خوبه؟

بعد شما میرید کافی شاپ ابمیوه میخورید؟ بابا اونارو همه جا میشه خورد که چیزای باکلاس میطلبه کافی شاپ:دی

پاسخ:
چاکریم :))
اون پست مسیر چیتگرو صبح تو اینستا نوشتم. شبش مسیر صادقیه رو نشونم دادی و با همون روش صادقیه رفتم. ولی هنوزم فکر می‌کنم صد رحمت به مسیر دانشگاه بهشتی.
آره خیلی چیزا رو عمداً ننوشتم و اشارهٔ مختصری کردم و رد شدم. می‌تونی بپرسی‌. فقط خصوصی بپرس که راحت‌تر جواب بدم یا ندم :))
هیچ وقت اینایی که ماکارونی دوست دارنو درک نکردم. و هیچ وقتم دلم این بزرگوارو نخواست :))
توصیه می‌کنم نری. خیلی مسیرش شیب‌دار و خطرناک بود. البته منم یه کم ترسوام، ولی خب تو هر پیچی که مینی‌بوس بهش می‌رسید من اشهدم رو می‌خوندم و از نگار حلالیت می‌طلبیدم. نزدیک آمله. فکر کنم سه ساعت بیشتر طول نکشه تا برسین به دشت. آره کوهنوردی داشت، ولی شیبش کم بود و سرسبز بود. بخش ترسناکش همون میینی‌بوسه بود.
من عاشششق هسته‌های زردآلوهای کل جهانم.
تو خوابگاه زیاد پیش میومد تنها باشم. چه ارشد، چه کارشناسی. یه بار تنها بودم. بیدار شدم دیدم برقا رفته. باتری گوشیمم کم بود. بعد فکر کن سه نصف شب تلفن زنگ می‌زد و جواب نمی‌داد طرف. خوابگاه کارشناسیمون سوئیت بود تلفن داشتیم. یه سری مزاحمم داشتیم :(
اصن دکتر حداد زمین تا آسمون با اونی که بقیه می‌بینن تو تلویزیون و سیاست، فرق داره. خیلی نایسه!
باغ کتاب نوشت‌افزار داره و کتاب و اسباب‌بازی. یکی از یکی گرون‌تر و دلبرتر :((
چهار سال پیش با بچه‌ها رفتیم کافی‌شاپ، من قهوه سفارش دادم. قیمتش با قیمت بلیت قطاری که باهاش رفته بودم تهران برابر بود :)) حجمش؟ یه قلپ! اونم تلخ. زان پس تصمیم گرفتم باکلاس‌بازی درنیارم و همون آب‌هندونه‌مو سفارش بدم :))
+ دارم حین جواب دادن به کامنتت عصر جدید می‌بینم. این پسره پارسا هر بار ترکی می‌خونه قلبم تیکه تیکه میشه و هزار بار آرزو می‌کنم ترکی بلد نبودم و نمی‌فهمیدم چی میگه. گفتم که گفته باشم :))


(11)

ببین فعلا از طرف من ترتمیز ترین حرفای زشتی که بلدی رو به خودت بده میام سروقتت حسابی یقتو میگیرم

همینجا هم نخل بلورین مخاطب مدار ترین خواننده بلاگستان رو ازت میگیرم میزنم زیر بغل و میرم

مردم آزار 

پاسخ:
از عیدای بعدی رمزا رو از متن پست می‌ذارم اصلاً :))
نخلمو بده :( [بغض می‌کند و نخل بلورینش را می‌خواهد]


(12)

می‌خواستم بپرسم خبری داری ازش که گفتی نداری... جدیداً هم خبری نداری از جلبک؟ یا راه ارتباطی که بشه ازش خبر گرفت؟

پاسخ:
حدودا یه سال پیش یه کامنتی گذاشت و احوالی پرسید و غیبش زد. 

+ دوستان، کسی اینجا از جلبک‌خاتون خبری، نشونی، چیزی داره؟

خب عموما با اون حرفی ندارم

پاسخ:
فکر کنم خاصیت نوشته‌های من اینه که مخاطب رو به حرف میاره و مخاطب دوست داره بپرسه یا یه چیزی بگه و یه واکنشی نشون بده. نمی‌دونم خوبه یا بد. ولی این ویژگی باعث شده نتونم هیچ وقت کتاب بنویسم و کتاب نوشتن رو بلد باشم. انگار همیشه متنم باید پویا و دینامیک باشه‌. در حالی که کتاب ایستاست و نویسنده و خواننده در ارتباط نیستن‌.

سلاممم عید شما هم مبارککک 

داشتم کامنتا رو میخوندم دیدم بلااستثنا همه ناراضی بودن از بسته بودن کامنتا:)))

ولی من نمیدونم چرا راضی و خوشحال بودم^_^ 

قشششنگ با خیال راحت نشستم و دونه به دونه خوندم و واقعا دوستشون داشتم و خوندن شون حس و حال خوبی بهم میداد ، هروقت بی حوصله و خسته بودم میخوندم   و حوصله ام برمیگشت : دی سوالای ذهنی ام رو هم نادیده میگرفتم میگفتم اگه گفتنی بود خود نسرین میگفت:)) 

یه سری چیزارو هم دوست داشتم خودم کشف کنم یا حدس بزنم در موردشون ^_^

خلاصه که بین اینهمه عید تا عیدی که داشتم، مثلا تخفیف های رستورانها یا اپ ها، تو بهترین عید تا عید من بودی:))

هیچ سوالی ام ندارم که بپرسم:دی

بازم از این پست رمزدارا بذار برامون، با تشکر

پاسخ:
سلام. هم اونایی که ناراضی بودن، هم شما که راضی بودی، همه‌تون عزیزید برام. حتی داشتم به این فکر می‌کردم شما شصت هفتاد نفرو بردارم ببرم یه جای دیگه، یه گوشهٔ دنج. دور از هیاهو.


(13)
۲۸ مرداد ۹۸ ، ۲۳:۳۰ خانم الفــــ

:))))

سلام

عیدت مبارک

همینم مونده بود بیام سفر و کاغذی از کیفم بیارم بیرون که روش نوشتهرمزهای شباهنگ:)

پاسخ:
:)) سلام
منم یه کاغذ داشتم توش رمزها و موضوع‌ها رو می‌نوشتم که یه وقت تکراری ننویسم چیزی رو. و هر بار به این فکر می‌کردم که دیگه کیا رمزا رو یادداشت می‌کنن. 
واقعا لطف کردید که تا اینجا همراهیم کردید. بی‌نهایت ممنونم.


(14)

سلااااام.عیدت مبارک.

خب من اول باید تبریک فصل جدید وبلاگو بگم.روزی که دیدم تصمیم گرفتی یه فصل دیگرو شروع کنی خواستم واست بنویسم و قسم به جادوی چهار که الهام بخش این فصلت شد، بعد گفتم بذار زیر اولین پست تبریکمو میگم بعد که دیگه پستا کامنت نداشت گفتم بعد از اون چهل پست میگم‌.خلاصه اینکه همون طور که خودتم میدونی خیلی خوشحالیم که هستی.

اقا من عااااشق این خلاقیتاتم اینکه همیشه یه چیزی واسه رو کردن و متفاوت بودن، داری.منظورم همین کلمات رمز اخر هرپسته.همه چیه این چهل تا پست رو دوست داشتم.اصن بدجوری چسبید بعد مدت ها.

پاسخ:
سلام.
اون روز که خواستم دوباره بنویسم، با خودم گفتم خب اونایی که دنبالم می‌کنن ستارهٔ وبلاگم براشون روشن میشه و می‌فهمن. فکر شماها بودم که وبلاگ نداشتین. نمی‌دونستم که هنوزم دوست دارین خاطراتمو بخونین یا نه، که ایمیل بزنم خبر بدم. یه مدت صبر کردم که شاید سربزنید خودتون. حالا خوشحالم که هنوزم دارمتون :) باارزش‌ترین داراییم هستین همه‌تون :)


(15)

بالاخره 

آزادی حس خوبی داره 

منم غلط املایی میدیدم و به روح رفتگان آدمی که این قابلیت بستن نظرات اضافه کرد صلوات میفرستادم

غلطا هیچی این همه پست این همه موضوع این همه نظر و این همه فراموشی:)

هر وقت در هر مکانی در هر جای شهر بیکار میشدم مینورم اینجا یه سر میزدم واسه همین نمی شد بنویسم تا یادم نره (فکر کنم خیلیا اینجوری بودن )

 

و یه نکته مهم اگه از پستا عقب میومفتادی دیگه رسیدن به پست آخر واقعا سخت بود🤣 مثل امشب که یه چندتایی مونده بود و خوندم

عیدتون مبارک 

همه سیاسیون تا وقتی از نزدیک  باهاشون در ارتباط نباشیم واقعا نمیفهمم چه جور ادمایین 

داخل مصاحبه یه چیزی مشخص میشه داخل مناظر انتخابات یه چیز وقتی سر کلاس و صحبتای عادی ترشون میشینی کلا جنبه دیگه ای از این ادما رو میبینیم

واسه همین همه جا گل و بلبل😂

 

خسته نباشید هم میگم واسه پستای پشت سر هم 😊

 

پاسخ:
شما هم خسته نباشید و عید شما هم مبارک :)
یه ماه پیش کامنت گذاشته بودید که جملهٔ ثبت است بر جریدهٔ علم دوام ما رو جابه‌جا کنم تو هدر. که اون موقع نتونستم جواب بدم. الان عرضم به حضورتون که اون جمله تو هدر نیست و جاش دست من نیست. بخشی از قالب و توضیح وبلاگه. پنل وبلاگ یه جایی داره به اسم توضیح مختصر، اونجا هر چی بنویسی، زیر اسم وبلاگت (اینجا زیر کلمهٔ دردانه) نوشته میشه.


(16)

سلام‎(:‎

اوصیکم بتقوالله و نظم امرکم‎:D

۱.همون که۲۲ گفت: فرزندم مسیرهای رسیدن به علامه سریعتر و آسونتر هم هست چرا خودتونو شزحه شرحه کردین؟؟؟

( حتی خبر میدادین آدرس بوفه، فست فود، سوپرمارکت و قس علی هذه دهکده رو میدادیم از گشنگی تلف نشین)

۲.چرا وقتی میخواین برین اصفهان اونم دانشگاه اصفهان ترمینال کاوه؟؟؟ چرا واقعا؟ خب صفه میرفتین دو قدمی دانشگاه بود که!

(اهل فن فرمودن شانستون زده بوده وگرنه نگهبانهای این دانشگاه مو رو از ماست میکشن و دنیارو پیش چشمتون تیره و تار میکنن)

و دیگه اینکه تا اصفهان رفتین گز نیما خریدین؟ هیهات گز سکه ای، گز کرمانی، بلداجی ای بابا ای بابا هعی گذشت

نمازخونه باغ کتاب نرفتین؟ اینبار رفتین حتما یه سر بزنین خیلی خوشگله☺

دیگه بقیه اش هم یادم نمیاد ولی تمرین حافظه ی جالبی بود😁

 

پاسخ:
سلام.
به والله که اولین بارم بود قدومم رو به اون بخش از پایتخت متبرک می‌کردم. نمی‌دونستم چجوری برم خب :((
اونجا بوفه هم داشت؟ کلی گشتم و برهوت مطلق بودم. دریغ از یه چیکه آب.

ببین من که نمی‌دونستم دو تا ترمینال داره. سوار اتوبوس شدم و فکر کردم میره اصفهان. اینکه کجای اصفهان میره رو نمی‌دونستم.

آقا من که برندهای گز رو نمی‌شناسم. اگه گز سینا و ساسانم داشتن می‌گرفتم :)) گفتم چه گزایی دارین؟ چند تا اسم گفت که من از بینشون نیما رو انتخاب کردم :))

نه، نمازخونه‌شو ندیدم. نمازمو فرهنگستان خونده بودم. ایشالا سری بعد می‌رم ببینم حتما :)


(17)

ااا راست میگین یادم نبود خودم اون کامنتو 😁

اون موقع قبل دفاعم بود و اوج کارام و بازم من در وبلاگستان در حال دور زدن بودم😑😶

 

پاسخ:
:)) دور زدن تو وبلاگستان ایرادی نداره، ولی دور زدن تو وبلاگ من واقعا خطرناکه. یه دریای عمیقه که بیای توش غرق میشی :))

میدونم و جراتش ندارم اینجا یا فصل‌های قبلتر خیلی بچرخم 

با توجه به اون بخش مرور بر فصل‌های پیشین کاملا مشخصه چقدر عمیقه😶

پاسخ:
:)) آره

به به نسرین خانم منور نمودی 

 

والا خفه شدم .. خوب شد کامنتا باز شد >< ><

ماشاالله تهران تبریزو بدجوری در نوردیدی. .. ایشاالله هرچی که دلت میخواد نتیجه هم همون بشه، بوس *_* 

سر یکی از پست ها خیلی خندیدم ولی یادم نیس کدوم بود :/ خلاصه مرسی اومدی خاطراتت رو باهامون شیر کردی 

پاسخ:
و شمال و اصفهان :))
چه خوب :) ایشالا که همیشه بخندی و شاد باشی. کاش یادت بود الان می‌رفتیم دوباره می‌خوندیم می‌خندیدیم باز
شیر چیه دخترم؟ به اشتراک گذاشتم :دی


(18)

حالا راه های دیگه رو میگم خدارو چه دیدین شاید علامه قبول شدین(بلا بدور از سرتون😁)

راستی دانشکده زبان که سعادت آباده چرا مصاحبه رو تو جاده کرج گذاشته بودن؟😁😁😁

مترو صادقیه و مترو پایانه آزادی هر دو تاکسی به میدون دهکده دارن و به سرعت میرسین

مترو صادقیه اتوبوس واحد داره که ای بد نیست زمان پرشدنش ولی۵۰ دقیقه طول میکشه برسین به دهکده

گزینه های مترو رو هم بجز همین دو تا ایستگاه بکل فراموش کنین😁

ازپایانه تاکسی  میدون ونک هم تاکسی میره دهکده

بزرگراه همت هم یه خط اتوبوس صورتی داره که بهش میگن همت چیتگر

ایستگاه مترو قبل از حقانی همته؟ همون اونو پیاده بشین میاین لب بزرگراه همت سوار این اتوبوس بشین تا دهکده میبره

هرجای دیگه بزرگراه هم مسیرتون خورد مثل میلاد و ضرابخونه و پونک و ... این خط راهگشاست

دیگه راه سریعتری بجز اینا نیست باقی همه فسانه است😁

* چرا نیما رو بین ساسان و سینا انتخاب میکردی؟🤔 من شاید سینا انتخابم میبود😁

 

پاسخ:
فضای علامه خیلی انسانی بود. از این جهت دوستش نداشتم. فکر کن تو شریف همین‌جوری قدم بزنی یکی انتگرال می‌گیره، یکی دیورژانس حساب می‌کنه، حتی یه بار می‌رفتم بوفه دم در دو نفر داشتن راجع به سری توانی و حسابی حرف می‌زدن. ولی تو علامه از اینا نیست :(
مصاحبه‌های همهٔ رشته‌ها اونجایی که رفتم بود. اگه سعادت‌آباد باشه که خوبه. باکلاسه :دی
تاکسی هم خوبه، ولی چون نمی‌شناختم، نمی‌دونستم اینایی که میگیو. الان داشتم فکر می‌کردم آیا وقت آن نرسیده است ماشین بگیرم و خودم برم و بیام؟
میلاد و ضرابخونه رو اولین باره اسمشونو می‌شنوم. چقدر جغرافیات خوبه :))
سینا و ساسان که تو گزینه‌های فروشنده نبود :)) منظورم این بود که انقدر اسمایی که گفت برام عجیب و نامأنوس بودن که فکر کردم اسم آدم بگیرم.
بچه که بودم اسم عروسکامو با سین شروع می‌کردم. سینا اسم عروسکم بود.

من چشم و گردن دیگه برام نموند.

فردا یه شماره حساب می‌فرستم دیه‌مو کارت به کارت کن.

پاسخ:
دیهٔ گردنو نمی‌دونم ولی دیهٔ چشم و اعضای جفت بدن دیهٔ کامله. ماه حرامم که هستیم و سه برابر میشه دیه. میشه قسط‌بندی کنی؟


(20)

منم هستم.

ولی الان برم بخوابم. فردا یه نظر کلی و بلند بذارم.

عیدتون هم مبارک.

پاسخ:
بی‌صبرانه منتظر نظر کلی و بلندت هستم :)


(21)
۲۹ مرداد ۹۸ ، ۰۲:۰۷ فینگیل بانو

با عرض سلام و شب بخیر 

عیدت مبارک جغد اعظم. منبریِ عظما ، بانو دردانه که از دوران شباهنگی ما رو میکشونی ازین سووو به آن سووووو. 

اگر شیخ قبول بفرمایند بنده یه حاضری بزنم و برم بخوابم و فردا دوباره بیام.

خدافس :دی

پاسخ:
با عرض علیک و سپاس
کجا کشیدمتون این سو و آن سو آخه؟ :)) ما که آدرسمون همونه. فقط کلی قطع و وصلی داشتیم تو این چهار سال. هی سکته می‌کردم هی احیا می‌شدم :))
منتظر قدومتان هستیم با آغوش باز
خودافیظ :)


(22)

آخییییش ، دختر یه لیوان آب برا ماهایی که عقب افتادیم ، ۲۰ تا پست پشتِ هم خوندیم بیار لطفا :))))

سلااام ، عیدت مباررررک ، آقا بسی حال کردیم بعد مدت ها چسبید !

پاسخ:
سلام.
شربت می‌خوای؟ از این شربتای آلبالوی پست آخر :دی
بیست تاااااا :))


(23)

عیدتون مبارک.

بالاخره من هم تونستم، واسه اولین بار همه‌ی پست‌هاتونو کامل بخونم. قبلا زیاد وبلاگ می‌خوندم، اما یه مدت کلا گذاشتمش کنار. حالا که دوباره حسش برگشت، یکی از وبلاگ‌هایی که تو خاطرم مونده بود، وبلاگ شما بود. الآن دلیلش رو کاملا واضح می‌دونم، چون در عین اینکه از دوس‌داشتنی‌هات می‌نویسی برای مخاطبت هم خیلی ارزش قائلی. آدم می‌تونه با خیال راحت رو ساختار و حرف‌هایی که تو نوشته‌هات می‌زنی، حساب باز کنه. در کنارش هم از خلاقیتت لذت می‌بریم و کلی چیز یاد می‌گیریم :)

فکر نمی‌کردم کامنت این پست رو باز بذارید و الا سعی می‌کردم نفر ۴م باشم!، بعدش گفتم نفر ۴۰م میشم!، بعدش گفتم نه، اگر ۴۰ نفر کامنت ندن چی؟ و بیشتر فکر کردم، دیدم که این پست رو برخلاف پست‌های دیگه ساعت ۲۰ گذاشتید، ساعتی که به ظاهر توش ۴ نداره!، پس منم ۲۰می میشم، که دیدم اونم نشد :))

به هرحال خسته نباشید از زحمت‌هایی که می‌کشید، و براتون آرزوی موفقیت بسیار دارم.

و اگه دوس داشتین بگین چرا ۲۰؟! سوال شده برام، و انگار دیگه این سریال ادامه نداره... و اگه مغزم درگیر بمونه، آیا مسئولین رسیدگی خواهند کرد؟ :))

پاسخ:
آره انصافاً همیشه فکر مخاطبم. وقتی پستو می‌نویسم یه جاهاشو حذف می‌کنم و کلی کم و زیاد می‌کنم متنو. چون فکر می‌کنم وقت خواننده باارزشه و نباید چرت و پرت تحویلش بدم :)) ینی تو سیر روایتم حواسم هست که مخاطب خسته نشه.
نفر ۲۴ ام هستید. فیلمای شمال بیشتر از ۶۰ بار (تا الان ۶۴ بار) دانلود شدن و به‌نظرم آمار واقعی بیش از اینه.
زمان پست آخرو متفاوت گذاشتم ببینم کی حواسش جمع هست :))
ضمن اینکه بیست یا همون هشت مضرب چهاره و نماد کامل شدن و کامل بودنه. چون پستا تموم شد، گفتم با این نماد ۲۰ تموم کنم. می‌خواستم نزدیک اذانم باشه و عیدو به‌موقع تبریک بگیم به هم.


(24)

هم اکنون با کامپیوتر سرکار کامنت می ذارم که روز عید هم تعطیل نکردن.

رییس تازگی ها فهمیده با کامپیوترشون تو نت می چرخم. همین که کروم رو باز می کنم میاد بهم کار میگه. امروز خودش نیومده ما ولی مجبورییم و اومدیم.

 

واقعا از اون گیره پرده و مربا و نون سنگک خریدناتون و کلا سلیقه ت خوشم میاد. 

خیلی سخته آدم میره سفره جایی نباشه که تخت بگیره و استراحت کنه. خستگی می مونه تنش.

من تا حالا شمال نرفتم. پس چرا کنار آب نرفتید؟ کوهنوردی کردید که فقط. 

 

انصافا جوجه دوست نداری؟ عاااشق جوجه ام. اصلا دلم تو این بی پولی آخر ماه جوجه خواست.دی: کوبیده هم دوست دارم ولی والا انقدر گفتن خالص نیست و قاطی داره انداختن از دلم.

 

چرا این نرم افزار اسنپ فود اطراف من رو همه چیو صفر نشون میده؟ نه رستورانی. نه کافه ای. هیچی.

 

انصافا حوصله ت رو برای وقت گذاشتن برای اون اپ و گرفتن اون امتیازا تقدیر می کنم. 

 

کله که دوست ندارم ولی ماهیچه ی پاش رو چرا. :)))

 

خیلی اناناس دوست دارم. سلیقه مون دقیقا چپ همدیگه ست.

 

از تبریز ارم، شهناز، کوه عون بن علی، آبرسان رو می شناسم. :)

 

نوقا همون گزه؟

 

خیلی چیزا یادم نمیاد بپرسم و بگم. حواسمم نبود یادداشت کنم. 

ولی خیلی خوشحالم بازم می نویسی. مدام چک می کردم که نوشتی یا نه وقتی دیدم می خوای شروع کنی گل از گلم شکفت.دی:

پاسخ:
یه روایت داریم از غیرمعصوم، که میگه جهنم کلی در داره و یکی از دراش برای اون بلاگراییه که جواب کامنتای طویل رو کوتاه دادن. فلذا اومدم پای لپ‌تاپ که بگم اون شمالی که ما رفتیم، جنگل شمال بود. مقصدمون آمل بود و دیگه سمت دریا نرفتیم. یه سری درخت دیدیم برگشتیم :))
جوجه هم رنگشو دوست ندارم هم مزه‌شو، ولی کوبیده رو انقدر دوست دارم که خامشم می‌تونم بخورم. یکی از القابم تو خونه گربۀ آشپزخونه است. تا بوی گوشت بخوره به دماغم میومیوکنان می‌رم به مامانم میگم بده خامشو تست کنم ببینم نمک و ادویه‌شو به اندازه زدی یا نه :)) :|
اسنپ فود با فیدیلیو فرق داره ها. اسنپ فود میاره دم خونه‌ت، ولی فیدیلیو معرفی می‌کنه حضوری بری و نظر بدی. اگه رستورانی کافه‌ای حتی کوچولو و کم‌مشتریشو طرفای خودتون می‌شناسی، از ساختمونش عکس بگیر و شماره‌شو بده به اپ که اضافه کنن.
الان من باز هوس کله‌پاچه کردم :(
ببین من تو این مدت نظرم راجع به پیاز و بادمجون و کدو یه کم عوض شده و سرخ‌شده‌شونو می‌خورم، ولی آناناس رو هرگز دوست نداشتم و ندارم و نخواهم داشت.
یه بار دیگه هم بیا با ولیعصرشم آشنا شو
نوقا شکلش شبیه گزه ولی طعمش فرق داره :)
۲۹ مرداد ۹۸ ، ۱۱:۰۴ فینگیل بانو

سلام :دی

درسته اسمم فینگیل بانو ه ولی باور کن به سن قانونی رسیدم :))) به منم شماره بده خب :دی تازه عدد محبوبم هم رسیده بود بهم :( 22 :( 

 

در تایید کلام ِ "من ..." باید بگم که دانشکده زبان ِ علامه، توی سعادت آباده :دی خیابون علامه جنوبی. خوابگاهش هم نزدیک دانشکده س. البته شبانه یا روزانه ی دکترا رو نمیدونم. ولی میدونم از همه خوابگاه هایی که دورن به دانشکده، سرویس داره. و همینطور به دهکده. البته دانشکده معارف و زبان با هم ادغامه فعلا.

 

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟ که گز مراد نگرفتی و نیما گرفتی :دی

 

دیگه اینم بگم که من چند روز پیش، توی قسمت سرچ دستم خورد به حرف p و یهو پنل وبلاگمو پیشنهاد داد و بعد از دو ماه رفتم یه توک پا اونجا و دیدم ستاره ت روشن شده و همون روز 10-15 تا پستی که داشتی رو یک جا خوندم و طویله نویس کوچکِ درونم، بسی کیف کرد. 

 

حرف زیاد بود برای پست ها ولی کم کم یادم میاد. چطور تو سوژه هاتو در نطفه خفه میکردی :( حالا ما کامنت هامونو در نطفه خفه نکنیم؟ به راستی چه سخت است سرانجام ِ بلاگر ِ کامنت ببند :دی

پاسخ:
سلام
آخ آخ ببخشید، از دستم دررفته. درستش کردم و الان تو 22 امین کسی هستی که دستتو بلند کردی.
گز مراد نداشت. گفتی مراد یه چیزی یادم افتاد. تو پاساژای اصفهان می‌گشتم و دنبال مانتوی خوشگل بودم. که البته پیدا نکردم. پیکسلِ چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گرددی که جولک برام گرفته بودم رو کوله‌پشتیم بود. یه دختره که فروشندۀ یکی از مغازه‌ها بود داشت با دوستش حرف می‌زد. از مغازه که می‌خواستم خارج شم از پشت سرم صدا کرد گفت ما داریم تلاش می‌کنیم اون جمله رو بخونیم و فاصله‌مون زیاد بود و نمیشد. میشه یه دیقه وایستین ببینیم چی نوشته. وایستادم و گفتم چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد. بعد تو دلم گفت آره جون خودت. فعلاً چرخه که تو رو بر هم زده :)) (از پست‌های در نطفه خفه شده)
یه جا هم دنبال معادل فارسی یه چیزی می‌گشتم رسیدم به [این صفحه]. ذوق حاصل از اینم در نطفه خفه نمودم.

ببین قسط‌بندی به کار من نمیاد، خرجا بالاست اول زندگیمه می‌خوام جشن عروسی هم بگیرم، دیگه یه جا بده یه گوشه‌ای از زندگیمو بگیره :دی

 

+ چند تا غلط املایی ِ حاصل از اشتباه ِ تایپی دیدم اما نمی‌دونستم کامنت‌دونی داره یادداشت نکردم.

 

+ اینم تازه یک‌هفته‌ست فهمیدم که برای نیم‌فاصله، علاوه بر Alt + 0157 می‌شه shift + ctrl + 2 رو با هم بگیریم و همون نتیجه رو می‌ده.

پاسخ:
:)) عجبا
+ دو سه تا اشتباه تایپی داشتم که درستش کرده بودم همون موقع و با توجه به اینکه تو دیشب خوندی، عجیبه که بازم غلط داشته باشم. کاش یادداشت می‌کردی.
+ 0157 خیلی مشقت‌ناکه. من از بدو آشناییم با این بزرگوار شیفت کنترل 2 رو گرفتم.

سلام

عید غدیر بر شما مبارک باشه

 

پ. ن. میگم اگه دیگه پست نمیذاری نتیجه دکترا رو چطور میخوای اطلاع بدی؟ 

پاسخ:
سلام
عید شما هم مبارک :)

پ.ن. به نظرت چی کار کنم؟ نگم، چند ماه بعد یهو بگم قبول شدم یا نشدم؟ یا همین‌جا تو کامنتای این پست هر کی خواست بدونه بپرسه بگم؟ یا یه پست یه‌خطی بذارم کارنامه‌مو به سمع و نظرتون برسونم؟ 


(25)

حالا هر طور خوشت میاد، برای این گفتم که گفته بودی فقط کسانی که پست های قبلی رو خوندند میتونن نتیجه رو بفهمند!  :)

پاسخ:
آره دیگه :) الان شماها جزو مقربین درگاهم هستید.
پس نتیجه رو پست می‌کنم و رمز می‌ذارم. رمزشم یا کلمهٔ قبول هست یا مردود :دی

آره خب. قطعا خواننده‌های شما بیشتر از این حرفاست. ولی گفتم شاید بعضی‌هاشون نخوان همچنان نظر بدن و متاسفانه بخوان خاموش بمونن.

فیلمای شمال مربوط به شهر ما می‌شد :) هرچند که شاید باورتون نشه، خودم تا حالا هیچ‌کدوم از این جنگل‌ها و ییلاقات معروف آمل رو نرفتم. ولی جاهای بکرتری هم داره، امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه. ۲۸ خرداد هم روز تولد من بود که ول‌کنتون بهش اتصالی کرده بود :)) و جالب اینجاست که دو روز بعدش اومدید شهر ما! واقعا چه جالب... مگه می‌شه؟ مگه داریم؟ [با لهجه‌ی مازنی] :))

پاسخ:
همین کاراشون حرصم میده دیگه. هر پستی که می‌ذاشتم بیشتر از صد بار کلیک می‌خورد، ولی ۲۵ نفر روشن شدن :| با ملیکا ۲۶ تا :|
چه جالب! تولدتون مبارک باشه :)
شهر زیبایی دارید و خوش به حالتون
+ میشه اسمتونو به فارسی هم بنویسید؟ و میشه بدونم شما خانومی یا آقا؟

یعنی الآن از روی اسمم، جنسیتم رو نمی‌شه تشخیص داد؟!

در مورد جالب بودن هم شوخی کردم، نمی‌خواد گارد بگیری :))

پاسخ:
والا من بین خواننده‌هام یه یونس دارم خانومه :)) چند تا سرباز گمنامم دارم خانومن. پرسیدم که مطمئن بشم و شناسه‌ها و ضمایرم رو تنظیم کنم و مطابقت بدم :دی
بی‌شوخی یا با شوخی جالب بود. البته خب چند نفر دیگه هم کامنت گذاشتن که عه چه جالب اومده بودی دانشگاه ما، یا عه چه حالب اومده بودی شهر ما.

من تو کامنت بالا اینتر نزدم. بعد از اینکه ارسال کردم، خودش اینتر خورد :|

شایدم البته تو این کامنت هم این اتفاق بیافته. و شایدم البته رو نسخه‌ی موبایل این‌جوری نشون بده. به هرحال ارسال می‌کنم تا ببینم :)

پاسخ:
کلا این بخش کامنتای بیان یه کم عوض شده. مخصوصا روش کپی پیست کردن

نه درسته. انگار تو اون کامنت که اسم فارسیم توشه، این باگ وجود داره! جالبه :)

پاسخ:
شاید به خاطر وجود !؟ و :)) هست.

.

پاسخ:
(27)

.

پاسخ:
؟!

.

 

پاسخ:
؟!!

سلام عیدتون مبارک:)

ببین خوبه سر کار گذاشتن مردم:))

حالا من فکر میکردم این حروف اول رمزها بهم ربط دارن چندتا هم باهاشون کلمه ساختم تا یه جمله در بیاد ازش ولی نشد گفتم شاید مثل جدولها رمز روز عیده:))

از اولین پست میخواستم بگم اول یه کلاس آموزشی اکابر واسه ما بیسوادها بذاری واسه رعایت نیم فاصله:) تا مجبور نشم تنبل وار رمز همه پستهارو کپی پیس کنم:)

اون واژه رو هم که تو فرهنگستان پیشنهاد دادی رو به اسم شما، ما خودمون ثبت میکنیم

خیلی حرف میخواستم واسه پستها بنویسم الان یادم رفت:)

ممنون از پستهای جالبت

پاسخ:
سلام :)
عید شمام مبارک. اگه پستا رو از قبل می‌نوشتم می‌تونستم کلمات آخرشونو تنظیم کنم یه متنی جمله‌ای چیزی دربیاد. ولی تنها کاری که از دستم براومد این بود که رمزا با حرف تکراری شروع نشن. نیم‌فاصله رو قبلا چند بار یاد مخاطبا داده بودم. بنویسید درخت، کنترل شیفت و ۲ رو فشار بدید بنویسید ها. میشه درخت‌ها
با گوشی باید صفحه‌کلیدتون نیم‌فاصله داشته باشه.
همون یکی دو روز اول دیدم دارین اذیت میشین، رمزهای نیم‌فاصله‌دار نذاشتم دیگه

فکر نمی‌کنم حدس جفتمون درست باشه. یه نگاه به کامنتای "بانوچـ ـه"، "میلیونر" و "فینگیل بانو" قبل از اولین کامنتم، بندازید. وقتی می‌خوایم با موبایل نظر بدیم، معمولا این‌جور مشکلات به وجود میاد. الا اینکه بخوایم از این اشخاص بپرسیم که با موبایل نظر دادن یا کامپیوتر؟ :)) که شوخی می‌کنم اصلا موضوع مهمی نیست. فقط خواستم در جریان باشید که ماها هم اینقد بی‌سلیقه نیستیم که بخوایم، یه‌دفعه‌ای وسط متن اینتر بزنیم :))

قطعا اون خانمی که یونسه واقعا یونس نیست، درسته؟ چون نمی‌خندید :|

عه چه جالب. اگه جالبه که پس شوخی نکردم :))

ضمایرتون رو تطبیق بدید! :دی

پاسخ:
چون به عوامل زیادی می‌تونه ربط داشته باشه سخت میشه فرضیه‌ها رو اثبات کرد. علاوه بر موبایل و کامپیوتر، به صفحه‌کلید و کاراکترهای توی جمله هم مربوطه.
منظورم این بود که دختره ولی ظاهر اسمش پسرونه است. برای همین بهتره بپرسیم که در جهل مرکب به سر نبریم.
تطبیق داده شد :))

سلام :)

یک شب زیبا حدودا تا ۳۰ رو خوندم و دیدم ای دل غافل صبح شده :)))

و با یک ساعت خواب به مدرسه رفتیم و تا ساعت ۴ به علم و دانش پرداختیم با چشم نیمه باز :))))

باشد که نصفه شب ها به وبلاگ شباهنگ (یا نسرین یا ترنادو؟) نیاییم :)) 

پاسخ:
سلام :))
مدرسه؟! مردادماهم مدرسه آخه؟ چرا ستم می‌کنین به خودتون. (و یادم افتاد خودمم سوم دبیرستان و پیش‌دانشگاهی کل تابستونشو مدرسه رفتم)
می‌خوای وبلاگمو هر روز ساعت 10 شب تا 6 صبح روز بعد از دسترس خارج کنم به زندگیتون برسین؟ :دی (و یادم افتاد اینجا خوانندۀ اون ور آبی هم داره که نصف شب ما برای اونا روزه)


(28)

اون روزی که من پس از مدت‌ها پنلم رو باز کردم و با ستارۀ روشن اینجا مواجه شدم، ۱۳ آگست بود و اومده بودم بهت تبریک بگم که دیدم نمی‌تونم. فلذا (من با این کلمه یاد خودت میفتم) اول با تاخیر روز چپ‌دست‌ها رو بهت تبریک می‌گم و بعد هم عید رو ^_^

تو جواب یکی از کامنت‌ها گفته بودی نوشته‌های تو مخاطب رو به حرف میاره. واقعا همین‌طوره. من بعد از خوندن سی‌وپنجمی رفتم که پست بنویسم انقدر که حرفم اومده بود، کمی نوشتم ولی چون خیلی زیاد و از هر دری سخنی بود پشمون شدم و اومدم ادامۀ پست‌های اینجا رو خوندم. 

ممنون که هنوز هستی و انقدر هم خوب می‌نویسی. :))

پاسخ:
فلذا من عاشقتم و چه خوب که حواست جمع بود و یادت بود دستمو :|
دِ خب منتشر می‌کردی ما هم مستفیض می‌شدیم. ای بابا :(
منم از شما ممنونم که هستید و انقدر خوب نظر می‌ذارید برای نوشته‌های اینجا :)


(29)

سلام. من هربار میومدم بخونم اینجا رو دیوونه می‌شدم. چون هربار یه شش هفتا پست از دفعه قبلم اضافه می‌شد و من هم هرچی فکر می‌کردم رمز آخرین پست رو یادم نمیومد و باید می‌گشتم یه پستی رو پیدا می‌کردم که رمزش تو ذهنمه. یادمه اصفهان و زاینده‌رود و شریف و برخی دیگه بهم کمک کردن.

بعد از اونجا هر پست رو وا می‌کردم و می‌رفتم ته تهش ببینم رمز بعدی چیه، تا اینکه برسم به اونی که نخوندم :|

وای یعنی روانی شدم.

 

از اون بدتر اینکه همین امشب فهمیدم هربار کروم بهم پیام می‌داد که می‌خوای رمز رو سیو کنی؟ و من هربار بدون خوندن پیام ضربدر می‌زدم که زودتر پست رو بخونم. الآن که تموم شد تازه فهمیدم خودمو آزار دادم😂

پاسخ:
سلام. 
ای بابا آخه چرا؟ می‌تونستی رمزا رو ذخیره کنی، می‌تونستی روی یه تیکه کاغذ بنویسی حتی :))
و می‌دونی یه تکنیک تقویت حافظه هست که همین شکلیه و باید پنج تا پنج تا کلمات رو حفظ کنی و پشت سر هم یادت نگه‌داری؟
باید بهت خسته نباشید ویژه بگیم با این مشقتی که تحمل کردی :دی


(30)

سلام

من شباهنگ رو وقتی تعطیل شد پیدا کردم و یه عالمه از پستا رو خوندم در عرض چند روز

این پستا رو هم در سه مرحله خوندم و کیف کردم

اون چیزی که اینجا برای من جالبه، نشاط و انرژی شماست و اون حس و حال و جنب و جوش رو خیلی دوست دارم. خودم خیلی بیحال و تنبلم و از نشاط افتادم. اینجا یادم به روزگاران گذشته میفته..

پاسخ:
سلام
از آشناییتون خوش‌وقتم (وقت درسته. هیچ وقت نگو بخت)
یادم باشه یه دونه از اون شماره‌های شباهنگی که تو پست اختتامیه به بچه‌ها دادم بهت بدم.
این کارایی که این روزا می‌کنم در برابر انرژی دورۀ کارشناسیم چیزی نیست. اون موقع واقعا زلزله بودم. بی‌خود نبود که تورنادو بود اسمم. طوفانی بودم برای خودم. خیلی خانوم و متین شدم حالا و هی به خودم می‌گم کولی کنار آتش رقص شبانه‌ات کو.


(31)

سلاااام ینی اگر کامنتا باز نمیشد من دیگه خفگی میگرفتم! 

من ارشدم سیستماتیک گیاهیه، بعد خب الزهرا رو که دیدی چقدر سرسبزه ما رو برای شناسایی گیاه تو طبیعت اکثر موارد میبردن تو همون سبز بیکران پشت دانشکدمون (علوم زیستی) همون فضای سبزی که خیلی بزرگه و پر از درخت، کنار در شمالی، بعد هی دونه دونه گیاه ها رو شناسایی میکردیم و اسم لاتینشو میگفتیم روز امتحان که میشد میرفتیم تو همون سبز بیکران، هی گیاه رو نشونمون میدادن اسم لاتین میخواستن هی من حس خفگی بهم دست میداد، اسمه تو مغزم بودا ولی نمیومد رو زبون که بگم:| یه جور وحشتناکی بود اصلا، دقیقا حس و حال خوندن پستهایی که یه عالمه حرف داشتم کامنت بذارم مثل همون بود :))))))))))) ولی عالی بود، خیلی کیف کردم با همشون، روز چپ دستا با تاخیر تبریک، عید هم همینطور :*

پاسخ:
سلام
از سریای بعدی تصمیم دارم کامنتا رو باز بذارم و شما حرفاتونو بزنید، ولی من نمی‌خونم و آخر سر می‌خونم. این جوری از آه و نفرینتونم در امان خواهم بود :دی
من به همۀ گیاهانی که سبز باشن می‌گم گیاه. تفاوتی بینشون نمی‌بینم. دیگه خیلی بخوام فرق بذارم خودم یه اسم خوشگل می‌ذارم روشون. :دی
زیست‌شناسیم داغون بوده همیشه. تنها حوزه‌ای هم هست که نتونستم بهش ناخنک بزنم ببینم چی توشه.

(32)

سلام

این فیلمو امروز دیدم یاد خلاقیت شما رو پرده افتادم. گفتم براتون بفرستم

https://www.aparat.com/v/ceTft

پاسخ:
سلام. ممنون. خیییییییییلی جالب بودن. بسی لذت بردم.
البته من دلم نمیاد با کلۀ عروسکام گلدون درست کنم، ولی پاندائه عالی بود. همه‌شون عالی بودن. چجوری عقلشون به این چیزا می‌رسه این خارجیا :))

منم از اینکه شما خوشتون اومد بسی لذت بردم. اینهمه شما مارو شاد کردید یه بارم ما این کارو کنیم.

این مشخص بود خرسش یه کم شل و ول شده بود وگرنه منم همچین دلی ندارم البته دشواری نداره که شما کافیه با خانواده یکی از این فینگیلیای اطراف قرارداد ببندید همه عروسکایی که وروجکا پشت سرهم خراب میکنن رو دور نندازن و  بدن به شما. تازه میتونید به خودشونم هدیه بدید یه حال اساسی یم بکنن.

والا نمیدونم چه جوری به ذهنشون میرسه ولی خوبیش اینه کامل نشونمون میدم من یه فیلم دیدم که دستگاهه مغز تخمه رو جدا میکرد بعد انقدر تند بود و بدون نشون دادن مراحل ساخت و فکر میکنید نکته اش چی بود؟ اینکه یه هموطن اون فیلمو ساخته بود.

پاسخ:
همهٔ هم‌وطنانمونم این‌جوری نیستنا. یکیش خود من. چقدر مرحله‌به‌مرحله از کیک و چیز میز درست کردنام عکس گذاشتم؟ خارجیام همه‌شون سخاوتمند نیستن.

نوشتن رو یادم نبود واقعاً :|

اون تکنیک رو امسال دبیر ادبیاتمون تکلیف کرده که طبقش لغات رو حفظ کنیم واسه کنکور. اما من همچنان از آنکی استفاده می‌کنم برای لغات و خلاصه هنوز استفاده نکردم روش دبیرمو:))

پاسخ:
من این آنکی رو ندیده بودم تا حالا. سپاس از معرفیش :)

اوه اوه به ذهنم رسید ممکنه اینطور به نظر برسه که فضای ذهنیم صددرصد در مورد اونا خوبه و در مورد خودمون بد ولی خدایی حواسم به این مصداقش که یکیشم شما باشید نبود. من اواقعاً علام برائت میکنم که مث بعضیا باشم که فک کنم که اونا کدخدان و ما...

در مورد شیخنا حتی تر اینکه تو سفراشم یاد ما هست و کلی حال خوب به ما میده و حتی تر پی دی اف غذاهاشم در اختیار ماست (ما همچین حافظه ای داریم):دی

پاسخ:
آقا من حتی‌تر به یه سریاتون جزوه‌های درسیمم دادم :))

سلام

دیدی آخر پرهامو نسوزوندم؟ نخواستم به سیمرغ زحمت بدم دیگه :)

همه‌ی پست‌ها رو خوندم و الان حرفام یادم رفته.

فقط اینکه قلمت خشک نشه الهی :)

عیدتم مبارک :)

پاسخ:
سلام
خدا می‌دونه قراره این پرا رو کی استفاده کنی. قشنگ معلومه نگه‌داشتی برای روز مبادا :))
قرار شد از عید تا عیدای بعدی کامنتا باز باشه ولی نخونم بعداً بخونم
آمین الهی! قلم همه‌مون پرتوان و پایدار باشه ایشالا


(33)

اشتباه نوشتم شریعتی چیتگر بود اسمش‎!

من گم میشم آدرس یاد میگیرم‎(:‎ انقدر دور سرم لقمه ها رو چرخوندم که الان دیگه تئوریسین مسیریابی ام‎:D

یادم رفت اونجایی که توی عروسی دوستتون نماز شکسته خوندینم خیلی خندیدم:)))))

رساله شباهنگ😁

فکر کنم یه دور دیگه بخونم حرفام یادم بیاد انقدر تو خواب و بیداری و نشسته و به پهلو آرمیده خوندم جزییات نظرامو یادم رفته

پاسخ:
آره اتوبوسای شریعتی چیتگرو دیدم. ولی طول می‌کشید تا برم برسم چیتگر و از اونجا برم دهکده.
من خودم خدایگان پیچوندن لقمه دور سرم. اینو یادآوری می‌کنم: [پست 665]
خب آخه تالار عروسی با تهران فاصله داشت یه کم.
آره آره دوباره بخون کامنت بذار :دی

همون اتوبوسها سرراهشون میدون دهکده که پارکینگ علامه اس میرن لازم نیست تا آخر خط بری بعد برگردی دهکده

یا ۱۲۴هزار پیامبر! خواهرم سرجدت نقشه مترو رو دقیق نگاه کن:)))) انقدر چرخش؟

من یه ماه پیش یه همچین خبطی برای رفتن به شهرک محلاتی کردم، همون اولین ایستگاه که مترو راه افتاد فهمیدم ولی دیگه جای برگشت نداشت ولی طبق معمول درس شد برام که چگونه برم محلاتی😁

تالار عروسی مگه هتل المپیک نبود؟ هتل المپیکم تو مجموعه ورزشی آزادی حساب میشه که میشه همون پایین دهکده المپیک یا بالای اکباتان!

یه حدشرعی داره نماز شکسته که میگن جایی که سواد(سیاهی) شهر دیده نشه دیگه نماز شکسته اس، که حدود۱۵/۲۰ کیلومتر تقریبا میشه

از فرودگاه امام خمینی تهرون پیداس از اونورم تا کرج چراغای شهر معلومه‎:D آخ وقتی هنوز تو محدوده خود شهری که حد شرعیش اصلا ایجاد نشده

توی تهرون چون ملت از خونشون خیلی دور میشن این مساله زیاد پیش میاد، فکر میکنن هرچی از خونمون دور شدیم شامل حدشرعی شده:))

مورد داشتیم رفته حرم امام نماز شکسته خونده😁😁😁

حالا همش کلاسم ولی بین کارام خالی شد دوباره میخونم نظرات ارزشمندمو به اشتراک میذارم😁

*راستی من یه پینوشت به جواب اون کامنتتون اضافه کردم دیدین؟  

پاسخ:
ما چون خیلی تو راه بودیم فکر کردیم از شهر خارج شدیم دیگه :))))))))
کدوم کامنتم؟ کجا؟

+ الان دیدم :)

سلام

جاداره بگیم خدا قوت و خسته نباشید.

هم رفت و آمد زیادی داشتین.

هم کلی کار  و

هم یه نفس پست نوشتین.

 

پاسخ:
سلام. شما هم خسته نباشید. 
دیگه دیدم اگه ننویسم بعداً ممکنه نتونم بنویسم و این شد که سر شما رو هم درد آوردم. :)


(34)
۰۱ شهریور ۹۸ ، ۰۹:۴۸ مهندس خانوم

سلام

وقتی گفتی قراره رمز بذاری منتظر بودم یه خلاقیتی باهاش نشون بدی. تا اینکه بعدها اشاره کردی از همه حروف رمز ساختی!!!

دو تا از پستات قلبمو مچاله کرد یکی از شدت دلتنگی، یکی از شدت استرس. یادش بخیر دانشگاه اصفهان، سر در دانشگاه، غذاخوری یاس که خیلی کم میرفتم، خیابون هزار جریب ... دلم تنگ شد واسه اون روزا. 

 

واسه پایان نامه ارشدت هم کاملا درکت می کنم. من خیلی استرس می گیرم وقتی ازم میپرسن تموم نشد؟!!!

 

پاسخ:
سلام
آره اولش یه لحظه این فکر به ذهنم رسید که رمزها، کلمات ابتدایی یه بیت شعر باشه. بعد دیدم اینجوری واقعاً سخت میشه پست با اون کلمه تموم بشه حتما. برای همین خودمو آزاد گذاشتم که با هر کلمه‌ای تموم بشه، ولی حرف اولش قبلاً به‌کار نرفته باشه.
چندمین خواننده‌ای هستی که کامنت می‌ذاری می‌گی اصفهان درس خوندی. خیلی ذوق داره.
چیز رو مخیه. هر تغییر خیلی کوچیکش انرژی بسیار زیادی از آدم می‌گیره

(36)

من اینقدر حرفامو خوردم دیگه واسه این پست نتونستم کامنت بزارم :))

 

پاسخ:
حالا حرف خاصی هم اگه ندارین یه خط کامنت بذارین بشمرمتون ببینم چند چندیم :دی

(37)

۳۵ چی شد؟!

پاسخ:
۱۹ و ۳۵ و ۲۶ خصوصی بودن

هوم، حدس‌شو زدم. اما متوجه جاافتادگی ۱۹ و ۲۶ نشدم.

پاسخ:
من هنوز منتظرم همهٔ ۶۴ نفر خودشونو معرفی کنن :|
۰۲ شهریور ۹۸ ، ۱۲:۰۸ پرفیـ.) ــوم

من خودم باورم نمیشه ۴۰ تاشو خوندم 😁

پاسخ:
ضمن عرض سلام و ادب و احترام و خسته نباشید و خدا قوت، خودمم باورم نمیشه چهل تا پست تو یه هفته نوشته باشم

(38)

سلام و درود دُردانه خانوم عزیز

ممنونم از محبتت !

بیست تاش رو دیشب خوندم و باقیش رو هم امروز :)

 

سلامتی و شادی و موفقیت برات آرزومندم

پاسخ:
سلام و سپاس
همه‌ش نگران بودم بازم نتونی نیم‌فاصله رو بزنی. یادم باشه رمز نیم‌فاصله‌دار نذارم دیگه. البته مشکل از ی و ک هم هست. بعضیاتون ئ و ک عربی رو تایپ می‌کنید فکر کنم. خلاصه که خسته نباشی پهلوان :))


(39)

سلام😁

پست اولو خوندم یادم افتاد در مورد اینوریدر سوال داشتم:))

شماهم از وقتی بلاگ اسکای تغییر قالب داده آپدیت وبلاگهاشون براتون نمیاد یا فقط منم؟ 

پاسخ:
سلام :)
آره :(
مشکل از اینوریدر نیست. چون فیدلی که یه فیدخوان شبیه اینوریدره هم نمیاره. گویا مسئولین بلاگ‌اسکای فید همهٔ وبلاگ‌ها رو غیرفعال کردن. خیلی مسخره است کارشون. من تا همین یه هفته پیش فکر می‌کردم اینا وبلاگ‌هاشونو تعطیل کردن که پست نمی‌ذارن. بعد که حضوری! رفتم و انبوه پستاشونو دیدم کف کردم :| و دیدم اینوریدرم جلوی همه‌شون علامت تعجب گذاشته و من دقت نکرده بودم. حالا مجبورم هر چند وقت یه بار دستی چک کنم بلاگ‌اسکایی‌ها رو.

واای نسرین وقتی با بلاگ اسکای میومدم این روزا سیو نمی‌شدم منم که یادم نمیموند هی مجبور بودم از اول بیام

الان که سیو شد انقد ذوق کردم ی روز بشینم همه ی پستای رنگی رنگی و پر از عکستو بخونم🥰

پاسخ:
خوب شد از بلاگ اسکای مهاجرت کردی. فیدهاتون غیرفعال شده بود و وقتی پست می‌ذاشتین خبردار نمی‌شدم. حالا هر سؤالی راجع به بیان داشتی ازم بپرس یادت بدم. 
و دیگه اینکه شما نفر چهلمی هستی که به قسطنطنیه رسیدی و کامنت گذاشتی و این موفقیت رو بهت تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم. لپ فندقم هر موقع دیدی از طرف من بکش و آهان، یه چیز دیگه:
اینا پستو ببین. توش از فندق شما هم اسم بردم و عکسشو گذاشتم: اون سالیه که خوابگاه متأهلی بودن رفته بودم خونه‌شون. یَک پدری درآورد ازمون، بس که شیطون و بلا و آتیش‌پاره بود :)))

آره بابا خیلی اذیت میکرد این اواخر

ای جونم اصن یهو دیدم ذوق زده شدم...

هنوزم شیطونم آتیش پاره اس..ی دقیقه هم نباید ازش غافل شد...

نرگس کیست؟؟؟😁ببینم کیه که این فسقلی ازش خوشش اومده🤣

پاسخ:
نرگس دختر مهدی هست. مهدی یه سال از ما کوچیکتر بود. هم‌دانشکده‌ای بودیم. مطهره می‌شناسه. ازدواج که کرد با خانومش دوست شدم و خونۀ مهدی اینا هم رفتم. پستِ به دنیا اومدنِ نرگسه این:
اینم عکسای دیگه‌ش:

وای خدا چه کیوتیه...حق میدم به فندق😁😂

 

پاسخ:
خیلی هم تمیزه. تو همین پست 31 عید تا عید، هر موقع دور لب و دهنش کثیف می‌شد می‌گفت کثیف. که براش پاک کنیم :)))
حال آنکه بچه باید کثیف باشه :|
هر چند خود منم یکی از اون خیلی تمیزاش بودم :))
۰۴ شهریور ۹۸ ، ۱۹:۱۱ شیمیست خط خطی

سلااااام

بعد قرنی اومدم دیدم عه پست رمزدار گذاشتی به شماره چهل! و رمز هر پست توی پست قبلیه! خلاصه چهل تا پست رو پشت هم خوندم.

نسرین خانوم بی‌خبر میای اصفهان، دوتا دانشکده بالاتر صدا می‌زدی ببینمت😊

پس ارشیا هم رفت. کانادا؟

خوشحالم دوباره می‌نویسی، و خوشحال‌تر میشم اگر اصفهان ببینمت♥️

پاسخ:
سلام
اندک اندک، اندک اندک جمع مستان می‌رسد :دی
ای بابا من چقدر خوانندهٔ اصفهانی داشتم و خبر نداشتم. 
آره ۲۴ مرداد ایران را به مقصد بلاد کفر ترک کرد. مغزشو برداشت فرار کرد :)))

(41)
۰۵ شهریور ۹۸ ، ۰۰:۲۶ ستاره‌ی آبی

سلام امروز همه‌ی پست‌هات رو تقریبا یک نفس خوندم. اگه عصبانی نمیشی خواستم بگم منم از همون خواننده‌های خیلی خاموش بودم:ا که بی سر وصدا میومدم میرفتم- ـ - البته بیشتر به خاطر این بود که ارتباط برقرار کردن برام سخت بود نسبتا. در هر صورت خوشحالم که فصل جدیدی رو شروع کردی و امیدوارم همینطوری جذاب ادامه بدی.

پاسخ:
سلام
خسته نباشی
عصبانی که نه، ولی ناراحت میشم از سکوتتون. حتی همین الانشم ناراحتم که صد نفر این چهل تا پستو خوندن و ۴۳ نفر فقط کامنت گذاشتن. والا به خدا کامنت گذاشتن رایگانه :))

(43)

ای جونم...

ولی بچه باید کثیف باشه 😆دغدغه ی تر تمیزی نداشته باشه قشنننگ لذت ببره🤣

پاسخ:
النظافت من الایمان :))

محشر

عالی

جالب

چالشی

بازی فکری هم بود یه وقتایی :))

منتظر شنیدن خبر قبولی هستم

منتظر پست بعدی هستم

پاسخ:
ممنونم. ایشالا هر چی که صلاحه همون بشه :)
شما جدیدالورودی؟ :دی فکر کنم اولین بارتونه کامنت می‌ذارید.


(44)
۰۵ شهریور ۹۸ ، ۱۷:۲۲ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹

سلام

فکر کنم من از خودت بیشتر منتظر اعلام نتایجم :دی هی منتظرم ستاره ت روشن بشه ببینم چی شده نتیجه.پس کی میاد این جوابا.عی بابا :))

پاسخ:
سلام :)
سازمان سنجش خیلی خره. خیلی. هر ده دیقه یه بار رفرش می‌کنم و خبری نیست. پارسال چهارم اعلام شد. امسال میگن دهۀ اول شهریور.
۰۵ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۰۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

سلام

ممنون که می نویسی:-) من هر موقع پست هات رو میخونم دلم میخواد منم بیام از همه چی بنویسم ولی چون میدونم اون طوری که باید نمیشه، قضیه منتفی میشه!

به موقع نتونسته بودم همه پست ها رو بخونم و بیست و چند تا پست رو امروز خوندمD:

چون دارم از طریق کامپیوتر کامنت میگذارم، نتونستم نیم فاصله رو رعایت کنم:/

پاسخ:
سلام :)
این نیم‌فاصله هم معضلی شده ها :)) الان المیرا کامنت گذاشته که تو مرحلۀ همین‌جوری گیر کرده و نمی‌تونه بیاد بالا. منم رمز چند تا پست اولو که رمزشون نیم‌فاصله داشتو برداشتم.
راستش منتظرت بودم. از وقتی پست چهلمی رو نوشتم، چشم‌به‌راه بعضیا بودم و البته که می‌دونم انتظار به‌جایی نیست. ولی دله دیگه...

(45)

سلام

فقط واسه اینکه نترسی و ناراحت نشی :d

پاسخ:
سلام :)
نترسم، نترسم، شما همه باهم هستید :دی

(47)

اول قبول رو زدم فکر نمیکردم قبول نشی :|:(

هر چی خیره ایشالا برات رقم بخوره 

شاید پشت این قبول نشدنت چه میدونم شاید  مراد دلتون بیاد ؛)

ها ؟!:)

از کجا معلوم شاید عروس شدی ؟!:)

توکل بخدا 

ولی واقعا تو دلم خالی شد .

 

در کل ایشالا هر جا هستی موفق و سلامت و شاد باشی🙏

 

پاسخ:
ممنون. همچنین :)
ایشالا :)

(48)
۰۷ شهریور ۹۸ ، ۲۱:۲۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

من این تابستون به درجه اعلای ناتوانی در برنامه ریزی رسیدم! خستگی کارآموزی با اضافه کاریش هم از یه طرف باعث شد کلا چند وقتی سری به بیان نزنم. ولی نوشتنت و ستاره روشنت بی اغراق خوشحالم میکنه و هر بار فکر میکنم یعنی وبلاگ نویسی هنوز از رونق نیفتاده.

پاسخ:
بله بله، بنده یه تنه دارم به جای شما هم پست می‌ذارم. 40 تا پست تو یه هفته :))

سلام هم دستی وروجک 

عجب چالشی گزاشتی برای پست هات و رمزشون 

اگه بدونی باگوشی با چه مکافاتی می خوندمت؟ 

ولی بازم دوست داشتم بخونمت تبریزی عزیز

همش منتظر بودم خبری از ازدواج و نامزدیتو بخونم 

انشالله خبر قبولیت برای دکتری را بخونم

پاسخ:
سلام عزیزم :)
ممنون :)
ایشالا

(51)

بالأخره تموم شد خوندن اینا

:نفس‌راحت!

 

سلام!

برم عکسو باز کنم، ایشالا رمزش قبوله

پاسخ:
سلام
خسته نباشی :)

(57)

سلام خانم شباهنگ، یا دردانه، یا هرچی :دی

حوالی ساعت چهار بامداده، و بالاخره خوندن پست‌ها تموم شد. شرمنده دیگه مغزم زیاد کار نمی‌کنه که بخوام نقدی حاشیه‌ای چیزی بر پست‌هاتون بنویسم :) همین قدر بگم که یکی به جمع مریدانتون اضافه شد!

پاسخ:
سلام :))
خسته نباشی. خدا قوت جوان. علی زیاد داریم اینجا، اسم تو رو اینجوری یادم نگه‌می‌دارم: علی، مریدی که ساعت چهار به فصل چهار پیوست.

(58)

عجب بلاک چینی بود!

پاسخ:
نمی‌دونم کی هستین، ولی خسته نباشید :)
۱۸ شهریور ۹۸ ، ۱۹:۴۸ פـریـر بانو

تو چه کردی با ما؟

حس می‌کنم از کت و کول افتادم اینقدر پسورد پست‌ها رو زدم. :)))

ولی یه‌جور بازی و معمای جالب بود. خسته نباشید به خودت بابت اون همه فعالیت و نوشتن پست‌ها و به خودمون بابت خوندن. :))

 

حرفم نمیاد. نمی‌دونم از چی بگم اصلا! :|

فقط مرسی که هستی! :| :))

پاسخ:
:)) آفرین و خسته نباشید. موقع نوشتن راستش فکر نمی‌کردم کسی به مرحلۀ 40 صعود کنه. شما بی‌نظیرید :دی شما هم مرسی که هستید

من الان موفق شدم ٤٠ تا پست رو بخونم مدال منم بدین برم.

کاش قبول میکردی کانال تلگرام داشته باشی نسرین :((

پاسخ:
آفرین!
خسته نباشی
اسمتو می‌نویسم تو لیستم :دی
من چون کانال نمی‌خونم، کانال‌داری بلد نیستم زیاد :))
چون کانال امکان فوروارد و پخش شدن هست، از این لحاظم معذبم و نمی‌خوام خواننده‌هام زیاد بشه
من الان پست 40 و تموم کردم.خیلی پستهای جالبی بود.من تا الان فکر میکردم فقط پوست من موقع پایان نامه کنده شده.(تو 4 ماه آخر کار 10 کیلو وزن کم کردم تا حدی که مامانم مجبورم کرد برم چکاپ بیمار نباشم). الان که پستهاتون و خوندم رتبه اول سختی کار و به شما میدهم البته برام جالب بود با تمام مشغله ها به دورهمی و عروسی هم رسیدید. چون پست های آذر و کمی نامرتب آبان و خوندم متوجه شدم واسه کنکور امسال میخونید انشاءالله که هر چی خیره براتون پیش بیاد.(راستی رمز یک پست اشتباه زده بودید کلمه آخر یک فعل بود و رمز کلمه ماقبل اخر بود)
پاسخ:
احسنت به شما که به مرحلۀ چهلم صعود کردی
من وزیری چیزی بشم، پایان‌نامه رو حذف می‌کنم کلاً :))

رمز کدوم پست؟ چرا تا حالا کسی نگفته رمز اشتباهه؟
وااای خودم اشتباه کردم رمز 28 که فیدیلیو میشد و من ابتدا (کنم) زدم بعد فکر کردم شما اشتباه کردید (معرفیش) رمزه اما تا اومدم بزنم دبدم اولش ف پس فهمیدم کلمه رمز چیه. اما دیگه یادم شده بود و موقع کامنت اون تیکخ که متوجه اشتباه خودم بعد شدم یادم نیومده بود.جریمه هم شدم تا پست 28 دوباده الان باز کردم تا یادم اومد.
پاسخ:
:)) خب پس خدا رو شکر حل شد مشکل.