پیچند

فصل پنجم

پیچند

فصل پنجم

پیچند

And the end of all our exploring will be to arrive where we started
پیچند معادل فارسی تورنادو است.

آخرین نظرات
  • ۲۴ بهمن ۰۴، ۲۰:۱۶ - مهتاب ‌‌
    ❤️💔
آنچه گذشت

۷ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

* این پست دربارۀ طراحی یک سامانه برای جست‌وجوی راحت‌ترِ واژه‌هاست. اسم‌هایی که فعلاً براش به ذهنم رسیده ایناست:

یابش، یاب‌یار، جویار، جویا، جویابش، آختار، تاپ، تاپار، آختارتاپ! (به ترکی یعنی بگرد، پیدا کن) و جویاب (که این جویاب جوراب رو تداعی می‌کنه برام؛ ولی به هر حال جوریدن همون جستنه)

 

 

روال کار واژه‌گزینی تو فرهنگستان رو قبلاً چند بار توضیح دادم. اینجا یه بار دیگه مختصر و مفید می‌گم که ببینیم این سامانه قراره به چه دردمون بخوره. اولاً فرهنگستان ده بیست بخش مختلف داره و من الان مشخصاً در مورد بخش واژه‌گزینی دارم صحبت می‌کنم. عکس بالا، یکی از جلسات شنبه رو نشون می‌ده و پشت این برگه‌ها منم که خسته از مدرسه اومدم و احتمالاً شب قبلشم دیر خوابیدم و تا صبح برگه تصحیح کردم و حالا با اسپرسوی فوری و چای و نبات! خودمو زنده نگه‌داشتم. 

قبل از این جلسه (مثلاً فرض کنید جلسۀ واژه‌های رشتۀ شیمی هست)، نمایندۀ فرهنگستان (که تخصص شیمی نداره) با استادان و متخصصان شیمی صدها جلسه برگزار کرده و بهشون راهنمایی‌های زبان‌شناسی داده و این برگه‌هایی که تو تصویر هست رو آماده کرده و همراه چند نفر از متخصصان اون رشته آورده جلسه. تو هر برگه که بهش می‌گن کاربرگه، یه واژۀ انگلیسی هست، یه معادل فارسی و مترادف‌ها و هم‌خانواده‌ها و تعریف‌ها و منابع. تو قسمت ملاحظات هم نوشتن که آیا حوزه‌های دیگه (مثل فیزیک و...) هم این واژه رو دارن یا نه و بهش چی می‌گن. اینا رو شنبه‌ها میارن جلسه و از شورای فرهنگستان رأی تصویب می‌گیرن و هر سال اردیبهشت‌ماه تو کتاب فرهنگ مصوبات چاپ می‌کنن. این عکسی که تو هدر وبلاگم هست یکی از این جلدهاست. در وقع جلد پنجمشه. تا حالا بیست جلد چاپ شده و هر سال یه جلد جدید اضافه میشه به مجموعه. مثلاً اگه امسال گروه ورزش و برق و فلسفه و پزشکی و هنر و کشاورزی واژه‌هاشونو آورده باشن جلسه و تصویب کرده باشن، سال دیگه اردیبهشت‌ماه واژه‌هاشون منتشر میشه. داخل کتاب هم به این صورته که یه واژۀ انگلیسی هست و یه واژۀ فارسی و یه تعریف و حوزۀ تخصصی که اون واژه مخصوص اونه. بقیۀ بند و بساط‌ها تو همون کاربرگه‌ها می‌مونه. مثلاً اون گوشه سمت چپ وبلاگم از تورنادو و پیچند و تعریفی که حوزۀ علوم جوّ داده عکس گرفتم. اون عکسو از جلد پنجم گرفتم (اصلاً یکی از شگفتی‌های آفرینش اینه که اسم فصل پنجم وبلاگم تو جلد پنجمه!). یه خبر بد هم اینکه کاربرگه‌ها به‌صورت کاغذی آرشیو میشه و سامانه‌ای برای ذخیره‌سازیشون نداریم. یه تعداد از پژوهشگرا تو این سال‌ها کامپیوترشون یا هاردشون سوخته و کاربرگه‌هاشون از دست رفته. ولی مسئلۀ فعلی من کاربرگه نیست. آرشیو کردن اونا هم مسئله‌ست، ولی اولویت الان جست‌وجوئه! که در ادامه توضیح می‌دم:

قبلاً (دهۀ هفتاد و اوایل هشتاد) پژوهشگرها و استادان و دانشجویان و هر کسی که روی کرۀ زمین بود، وقتی می‌خواستن بدونن معادل فارسی فلان کلمه چیه، یا وقتی این نماینده‌های فرهنگستان می‌خواستن قسمت ملاحظات کاربرگه رو پر کنن، می‌رفتن دونه دونه مصوبات رو از کتاب‌های چاپ‌شده نگاه می‌کردن می‌نوشتن. یه روز خانم س. (که قند روزهای تلخ کاری منه) همت کرد و اینا رو تبدیل کرد به اکسل. حتی زرنگارهای دهۀ هفتاد رو هم تبدیل کرد به اکسل. و هر سال هر جلدی که چاپ شد، به ردیف‌های این اکسل هم اضافه شد. و هر کسی که می‌خواست پژوهش کنه از این اکسل می‌گشت. حتی به سایت واژه‌یاب و واژه‌یار و یه سری سایت‌های دیگه هم همین اکسل رو دادیم و مصوبات رو گذاشتن تو سایتشون. چون خودمون سایت نداریم و این مسئلۀ دیگۀ منه که چرا نباید خودمون یه سایت درست و درمون داشته باشیم که اینم فعلاً بماند.

 

 

دو سه سال با خانم س. کار کردم و ایرادات نگارشی و ویرایشی این اکسل رو رفع کردیم. مثلاً یه ایراد بزرگش یکدست نبودن اسم حوزه‌ها بود. مثلاً یه جا نوشته بودن حوزۀ باستان‌شناسی، یه جا باستانشناسی چسبیده. این تو فیلتر کردن اختلال ایجاد می‌کنه. یه جا نوشته بودن بسپار، یه جا مهندسی بسپار. کلاً صدتا حوزه داشتیم ولی سیصدچهارصدتا اسم داشتن این حوزه‌ها! ماه‌ها طول کشید که اسامی گروه‌ها رو یکدست کنم و تحویل خانم س. بدم. اشکال بعدی این بود که صفحه‌کلید پژوهشگرها استاندارد نبود و کاراکترها فرق داشتن و یکدست نبودن. مثلاً واژۀ یک رو به چهار روش مختلف! نوشته بودن. چون ی عربی با ی فارسی و ک عربی با ک فارسی فرق داره و یک رو میشه چهار جور تایپ کرد. بی‌نظمی تو نیم‌فاصله‌ها هم بیداد می‌کرد. با همۀ این اشکالات و صدها اشکال دیگه تو ارجاع و اندیس‌گذاری و...، بازم کاچی به از هیچی بود و این اکسلِ پراشکال، کار پژوهشگرها رو راه می‌نداخت. 

پارسال خانم س. بازنشسته شد و از بین اون همه همکار قدیمی که سابقه‌شون بیشتر از من بود و کارکشته‌تر بودن، صلاح دید که مسئولیت اکسلشو بده به من که زین پس من جلدهای جدید رو بهش اضافه کنم و اشکالاتشو رفع کنم. تا اون موقع هر اشکالی هم پیدا می‌کردم خودم به اکسل دست نمی‌زدم و گزارش می‌دادم خود خانم س. انجام بده که آشپز دوتا نشه. 

اکسل حدوداً هفتادهزار ردیف داره. هم سنگینه و جست‌وجو ازش سخته، هم پر از اشکال. و متأسفانه با همین اشکالاتش تو سایت‌هایی مثل واژه‌یاب ارائه شده. اگه بخواید بدونید منظورم از اشکال چیه، هر موقع اینترنت وصل شد و واژه‌یاب بالا اومد، واژۀ sewer رو توش جست‌وجو کنید تا ببینید خودش و ترکیباتش به چند شیوه نوشته شدن. با نیم‌فاصله، چسبیده، با تنوین حتی!

امسال دوتا پروژه برای خودم تعریف کردم. یکی اینکه محتوای اکسل رو ویرایش کنم، و دیگه اینکه یه برنامه یا سامانه برای جست‌وجوی راحت‌تر طراحی کنم. کلاً اکسل فضای مناسبی برای این کار نبود. برای دهۀ هشتاد خوب بود، برای الان نه. با اطلاعات ناقصم اول رفتم سراغ اکسس که اونجا یه دیکشنری طراحی کنم، ولی با برنامه‌ای که یکی از دوستان با هوش مصنوعی نوشت، مسیرمو تغییر دادم سمت html. برنامه‌ای که ایشون با هوش طبیعی خودش و هوش مصنوعی هوش‌زی طراحی کرده اینه:

 

 

 

اکسل رو تو قسمت فایل بارگذاری می‌کنیم و صفحۀ جست‌وجو میاد. نایکدستی‌ها رو با قرمز نشون دادم که متوجه بشید منظورم چی بود:

تصویر ۱. این عکس‌ها رو با اندازۀ اصلی ذخیره کردم که قابل خوندن باشن. با زوم کردن یا باز کردن در صفحۀ جدید بهتر نمایش داده میشن.

 

 

تصویر ۲. اینجا پیچند رو جست‌وجو کردم.

تصویر ۳ [این]: اینا نیم‌فاصله‌های کاذبه که تو کتاب، موقع چاپ، ظاهراً درست دیده میشه ولی در واقع چسبیده هست و این‌جوریه. و در نتیجه جست‌وجو رو مختل می‌کنه.

تصویر ۴ [این]: حتی ۀ رو هم ة عربی تایپ کردن. مثلاً سامانۀ شده سامانة

حالا چندتا سؤال از اونایی که تلاش کردن تو نوشتن چنین برنامه‌ای کمکم کنن یا دوست دارن کمک کنن دارم.

سؤال ۱. اینو من با گوشی هم می‌تونم اجرا کنم؟ فایل کد و اکسل رو ریختم تو گوشیم و اون ایندکس html رو با wps office باز کردم. جز این برنامه، چیز دیگه‌ای نبود که فایلو باهاش باز کنم. باز شد، ولی وقتی می‌خواستم انتخاب فایل رو بزنم و اکسل رو بارگذاری کنم که کد اجرا بشه نوشت ویرایشگر html در گوشی پشتیبانی نمی‌شود. 

حالا سؤالم اینه که چه نرم‌افزاری روی گوشیم نصب کنم که پشتیبانی کنه؟ یا کلاً تو گوشی نمیشه؟ می‌خواستم تو جلسات، اونایی که لپ‌تاپ ندارن با گوشی جست‌وجو کنن.

 

سؤال ۲. سایت سردر اصناف، یه چیزی شبیه این داره، با این تفاوت که اونجا خودش فایل اکسل رو داره، و می‌تونی کل اکسل رو دانلود کنی. حالا سؤالم اینه که من اگه این کد رو بذارم تو سایت فرهنگستان، اکسل رو هم بذارم تو همون سایت (البته نمی‌دونم کجاش باید آپلود کنم)، آیا ملت می‌تونن بیان سایت فرهنگستان و واژه‌ها رو جست‌وجو کنن و بعدش فایل اکسل رو دانلود کنن مثل سایت سردر اصناف؟ این آدرس سایت سردر اصناف هست و نتیجۀ جلسات نام‌گزینی رو هم می‌دیم اونجا بذارن:

https://sardarasnaf.ir/all/inquiry.html

 

سؤال ۳. امکانش هست نتایج، ردیفی، مثل ردیف‌های اکسل و به همون ترتیب و تعداد ستون‌های اکسل باشه و محدود به چهار نباشه یا حتماً باید بگیم چهارتا ستون داریم و جاهاشو تعریف کنیم؟ چون ترتیب و تعداد ستون‌های اکسل هر پژوهشگر ممکنه متفاوت با اکسل پژوهشگر دیگه باشه. مثلاً اگه اکسل چهار ستون داشت چهار ستون نشون بده اگه بیست‌تا ستون داشت بیست‌تا.

 

سؤال ۴. همون‌طور که در اکسل، هر ردیف شماره داشت، نیاز هست که هر نتیجه شمارهٔ ردیفی که ازش استخراج شده رو داشته باشه. همچنین وقتی چیزی رو جست‌وجو می‌کنیم لازمه تعداد نتایج رو بدونیم. در واقع تعداد ردیف‌ها رو. این شدنیه؟

 

سؤال ۵. سورت یا ترتیب نتایج بر اساس سورت فایل اکسله. اگر بخوایم نتایج بر اساس ستون اول یا دوم یا سوم و... سورت بشه این امکان هست؟ مثلاً به ترتیب الفبایی فارسی یا لاتین یا به ترتیب حوزه. مثلاً اول حوزهٔ آمار، بعد حوزهٔ پزشکی، بعد حوزهٔ ورزش.

 

سؤال ۶. هر کدوم از حوزه‌های ستون حوزه که با ویرگول جدا شده، یه حوزهٔ جداست. تو اکسل مثلاً میومدیم ورزش رو فیلتر می‌کردیم فقط واژه‌های اونو میاورد. حالا اگه پزشکی و ورزش واژهٔ مشترک داشت هم میاورد. ولی این برنامه این کارو نمی‌کنه. ورزش رو یه حوزه در نظر گرفته، ورزش و پزشکی رو باهم یه حوزهٔ دیگه، پزشکی رو یه حوزهٔ دیگه. سه حوزه حساب کرده در واقع. اینو چه جوری تفکیک کنیم که بفهمه ویرگول نشانۀ تفکیکه؟

 

سؤال ۷. تو قسمت نتایج، حوزه‌ها شبیه هشتگ عمل می‌کنن. یعنی با کلیک روی حوزهٔ ورزش، فقط واژه‌های ورزش رو میاره و نتایج دیگه که مثلاً از شیمی و اقتصاد و... بود حذف میشه. سؤالم اینه که میشه واژه‌ها هم مثل حوزه‌ها قابلیت لینک و عملکردی شبیه هشتگ داشته باشن؟ مثلاً اونجا که هفت‌تا واژهٔ حالت داریم تو حوزهٔ زبان، فیزیک، پزشکی، گیاهی و... می‌خوام با کلیک روی یکی از حالت‌ها، بقیهٔ حالت‌ها هم بیان. البته حالت۱ و حالت۲ و حالت۳ و... اندیس‌گذاری شده، ولی چیزی که مد نظرمه لینک شدن این واژه‌ها به هم، صرف‌نظر از اندیسشونه. 

یه جای دیگه هم این لینک شدن مهمه. اونجا که ارجاع داده میشن. مثلاً کرانه رو به ساحل ارجاع دادن. بعدش ساحل رو مدخل کردن و تعریف نوشتن براش. درسته که با جست‌وجوی ساحل، هر دو نتیجه میاد، ولی میشه با کلیک روی این ساحل، کرانه که به ساحل ارجاع داده شده هم بیاد؟ تو ارجاع‌های معادل‌دار این اتفاق افتاده ولی تو ارجاع‌های عادی نه.

 

 

سؤال ۸. این الان نسبت به جست‌وجوی حرکه‌های فتحه و ضمه و کسره حساسه. یعنی اگه تو فایل اکسل، دم و دَم و دُم باشه و ما دم رو جست‌وجو کنیم فقط دم رو میاره نه دَم و دُم رو. نسبت به نیم‌فاصله هم حساسه. مثلاً اگه تو اکسل کتاب‌خانه نوشته شده باشه و ما کتابخانه رو بگردیم پیدا نمی‌کنه. ترفند پژوهشگرا تو این سال‌ها این بود که یه ستون بدون حرکه‌گذاری و بدون فاصله (چسبیده) می‌ذاشتن کنار ستون کلمات و جست‌وجو رو از اون ستون انجام می‌دادن. میشه اون ستون رو هم الان اضافه کرد که اونم بگرده؟ تو همین عکس از اکسل که گذاشتم، ستون F و G صورت پیوسته (چسبیده) هستن برای حل این مشکل. ضمن اینکه وقتی یه چیزی رو جست‌وجو می‌کنیم بتونیم بگیم از کدوم ستون‌ها بگرده. مثلاً اینجا من واژۀ پیچند رو جست‌وجو کردم، این رفت از تعریف‌ها که توشون فعل می‌پیچند بود رو هم آورد.

 

جزئیات دیگه‌ای رو هم یادداشت کردم، ولی فعلاً همینا رو حل کنیم تا بعد.

برنامه اینه: https://bayanbox.ir/info/2760728496978515515/v

بعد از استخراج روی فایل index.html کلیک کنید. بعد فایل اکسل رو انتخاب کنید.

اینم یه نمونه اکسل:

https://s34.picofile.com/file/8489371542/vajehaye_mosavab_16_.xlsx.html

لینک مستقیم دانلود اکسل: 

https://s34.picofile.com/d/8489371542/c87c0abe-d655-46ae-9616-e8ba6660361e/vajehaye_mosavab_16_.xlsx

۴۱ نظر ۳۰ دی ۰۴ ، ۰۷:۴۴
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

۲۰۷۲- آرام

۲۶ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۲۲ ب.ظ

۱- فکر کنم اونایی که ایران زندگی نمی‌کنن نمی‌تونن وارد سایت‌های ایرانی بشن. تو این مدت ازشون پست یا کامنتی ندیدم. نظراتی که براشون گذاشتم هم ندیدن هنوز. یا دیده‌اند و نمی‌تونن جواب بدن.

۲- به یکی نیاز دارم که باهاش در مورد اکسس حرف بزنم. یه چیزی تو مایه‌های ورد و اکسله.

۳- ساعت کار اداری دی و بهمن شش ساعت شده و من خبر نداشتم. این هفته از همکارا شنیدم و زنگ زدم از مسئولش پرسیدم که مطمئن شم. گفت شاید اسفند که ماه رمضونه هم شش ساعت بشه. نتیجه اینکه هفتۀ دیگه علاوه بر تعطیلی شنبه، می‌تونم دو روز دیگه هم نرم چون که این سه هفته بیش از آنچه که باید پر کردم ساعتامو!

۴- مدرسه برنامۀ جدید طراحی کرده برای امتحانا و روز امتحان فارسی بچه‌های یازدهم ریاضی و انسانی جدا شده. قبلاً چون روزشون یکی بود یه نوع سؤال طراحی کرده بودم. حالا شاید بگن دو نوع طراحی کن. برای دهمیا هم دو جور سؤال خواسته بودن. دهم ریاضی قبل از این ماجرا امتحان داد و دهم انسانیا هنوز امتحان ندادن. فعلاً می‌خوام به روی مبارکم نیارم که متوجه تغییر روزهاشون شدم و الکی کاغذ حروم نشه. چون سؤالاشونو به احتمال زیاد تکثیر کردن و طراحی و تکثیر مجدد کار بی‌خودیه. ضمن اینکه این بچه‌ها اگه سؤالا و جوابا دستشون باشه هم عملکردشون تعریفی نداره.

۵- برای درس رسانه و مدیریت سی چهل‌تا سؤال رو با جواب دادیم بهشون گفتیم امتحان از همیناست. بازم یه تعداد نخونده بودن و زیر ۱۰ گرفتن. محتوای این درس مدیریت خانواده رو نه من قبول داشتم نه بچه‌ها.

۶- تو امتحانشون پرسیده بودم «از بیم عقرب جرّارهٔ دموکراسی قرن بیستم، ناچار شده به مار غاشیهٔ حکومت سرهنگ‌ها پناه ببرد» یادآور کدام ضرب‌المثل است؟ سؤال کتابشون بود. باید می‌نوشتن «از چاله به چاه افتادن». یکی نوشته بود از کاسه پرید افتاد تو دیزی. داریم همچین ضرب‌المثلی؟ به‌نظرم از هوش مصنوعی کمک گرفته قبل از امتحان. اونم که پرت و پلا تحویل می‌ده معمولاً.

۷- یه وقتایی جدی دعوام میشه با هوش مصنوعی سر مسائل ادبی و زبانی. مثلاً یه بار گفتم یه شعر از حافظ بگو که واژۀ «مهدی» توش باشه. گفت حافظ نداره همچین بیتی. در حالی که یه بیت کاملاً مستند که تو همۀ نسخه‌ها اومده داره. گفتم پس این بیت از کیه؟ گفت عبید زاکانی، شاعر معاصر. گفتم اولاً عبید زاکانی معاصر نیست، ثانیاً شعرهای عبید زاکانی با این مضمون نیست. گفتم این بیت از حافظه. بعد مجدداً پرسیدم از کیه؟ مجدداً انکار کرد!

۸- هر اسم عجیب و غریبیو که می‌فرستن فرهنگستان برای تأیید فارسی بودن یا نبودنش، معمولاً یا حداقل یه دانش‌آموز به اون اسم داشتم یا دارم یا یکیو به اون اسم می‌شناسم. معمولاً هم رد میشه به‌دلیل بی‌معنی بودن.

۹- یکی به اسم هومورو رفته بود یه جایی! برای گرفتن مجوز برای اسمش. اونا هم ارجاع داده بودن به ما. معنیشو پرندۀ نمی‌دونم چی‌چی نوشته بودن؛ ولی همچین چیزی تو هیچ کتاب و لغت‌نامه‌ای نبود که بشه بهش استناد کرد و تأیید کرد. فقط تو چندتا سایت نامعتبر بود. یاد یکی از وبلاگ‌نویس‌ها افتادم که اسم وبلاگش هومورو بود و عکسشم جغد بود. بهشون گفتم احتمالاً این اسم یه ربطی به جغد که یه نوع پرنده‌ست داره. یکی از همکارا که زبان‌های باستانی بلده گفت آهان! هو میشه خوب، مورو هم احتمالاً صورت تغییریافتۀ مرغه که معنی پرنده می‌داده قبلاً. 

۱۰- چهارشنبه زمان خروجم از محل کار و مسیرمو یه جوری تنظیم کردم که نماز مغربو تو مسجد بخونم بعد برم خونه. نمی‌دونستم شب شهادته و مراسم هست. مراسم رو هم موندم و دیگه هشت‌ونیم اینا برگشتم خونه. اوضاع امن و آروم بود.

۱۱- رفتم نون بگیرم. تعطیلی هفتۀ بعدم در نظر گرفتم خواستم یکی دوتا بیشتر بردارم. دیدم فقط همون چندتاست و البته جز من هم کسی نیست. بعد دیدم یه پسره داره میاد. از آقاهه که نون می‌پخت پرسیدم ببینم اگه دیگه نمی‌پزه کمتر بردارم که به پسره هم برسه. گفت نه، خمیر هست بازم می‌پزم.

۷۳ نظر ۲۶ دی ۰۴ ، ۲۱:۲۲
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

۲۰۷۱- نسبتاً آرام

۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۱۸ ب.ظ

پریشب، صداها بلندتر و ترسناک‌تر بود. صدای تیراندازی، انفجار، و بوی عجیبی که بعداً فهمیدم بوی گاز اشک‌آوره. اول در حد بو بود، ولی وقتی در بالکن رو باز کردم ببینم چیه، چشمامم سوزوند!

دیشب نسبتاً آروم بود و امشب آروم‌تر.

دیروز مردد بودم که برم سر کار یا نرم. هشت صبح زنگ زدم به چند نفر از همکارا ببینم کسی رفته اداره یا نه (اینا به فرهنگستان می‌گن اداره، منم یاد گرفتم). همه بودن. منم علی‌رغم توصیه‌های اکید خانواده مبنی بر اینکه بی‌خیالِ جلسهٔ واژه‌گزینی بشم و نرم بیرون، رفتم. رفتم و تا برگردم خونه جون به لب شدم. تو مسیر هر موتورسواری که می‌دیدم می‌گفتم الانه که سلاحشو دربیاره مردم رو به رگبار ببنده! و بدون اینکه امروز کسی چیزی بهم بگم، خودجوش موندم خونه و نرفتم.

تو جلسه همه چشمشون به ساعت بود. جلسهٔ واژه‌گزینی نیم ساعت زودتر و جلسهٔ نام‌گزینی یه ساعت زودتر تموم شد. که تا شش عصر خونه باشیم. مسیر من نزدیک بود و پیاده هم می‌تونستم برگردم ولی یه سریا دور بودن و تصمیم گرفتن شب بمونن همون جایی که هستن و نرن خونه!

قبلاً چند بار پیش اومده بود که تا ده یازده شب بمونیم و کارهامونو تموم کنیم، ولی دیشب با قطعی اینترنت عملاً کاری نبود که انجام بدیم. بعضیا می‌گفتن قبلاً تا صبح هم موندن، ولی اینایی که دیشب می‌خواستن بمونن به‌خاطر ترافیک و شلوغی خیابونا بود. مسیرها قفل بود و هزینهٔ اسنپ سه چهار برابر مواقع عادی بود (تازه اگه راننده‌ای پیدا می‌شد). مجبور شدم پیاده برگردم و تا برسم خونه، هر کیو می‌دیدم می‌گفتم الانه که سلاحشو دربیاره من و مردم رو به رگبار ببنده!

سر جلسه داشتم سوپرمارکتای اسنپ رو بالا پایین می‌کردم و دنبال شیر! می‌گشتم. بغل‌دستیم گفت عه! اسنپ باز میشه؟ گفتم آره. با ذوق رفت به دوستش گفت اسنپ باز میشه.

بعد از جلسه داشتم اسنپ می‌گرفتم و مسیرها رو با نشان چک می‌کردم. بغل‌دستیم گفت عه! نشان باز میشه؟ گفتم آره. با ذوق مسیر خودشو چک کرد دید بیشتر از دو ساعت نشون می‌ده.

سر راه خواستم نون بگیرم، غلغله بود. تا حالا نونوایی رو اون‌جوری ندیده بودم. البته تا حالا این موقع هم برنگشته بودم. پس بی‌خیال نون شدم. اسنپ‌فودم عصر به بعد خدمات نمی‌داد. اگه می‌داد هم من خودم دلم نمیومد تو اون اوضاع پیکو بکشونم این ور اون ور. البته جرئت باز کردن در روی پیک رو هم نداشتم!

اگه بخوام حس صبح تا عصر دیروزمو خلاصه کنم همین قدر بگم که شمارهٔ خونه و شمارهٔ بابا رو روی کاغذ نوشتم گذاشتم کیفم. بعد تو دلم گفتم طفلک بابا که اگه بلایی سرم بیاد اولین نفر خبردار میشه.

و اگه بخوام میزان نگرانی خانواده رو با یه جمله خلاصه کنم همین قدر بگم که گفتن فلان دعا رو بنویس پیشت نگه‌دار. حالا اون دعا یه جمله بیشتر نبود، ولی من حفظ نبودم و گوگل هم نبود. فقط چند بار شنیده بودم و یکی دوتا کلمه‌ش یادم بود که اونم املاشو نمی‌دونستم. ولی بالاخره به کمک جست‌وجوگر ایرانی ذره‌بین! پیدا کردم نوشتم کنار همون شمارها گذاشتم تو کیفم.

پریشب بابا می‌گفت اگه ترسیدی برو پیش دختر همسایه، یا بگو اون بیاد. از اونجایی که نمی‌دونم ملت چه تفکراتی دارن، ترجیح دادم کاری به کارش نداشته باشم. بعد دیروز دیدم خودش زنگ زده. گفت مثل اینکه دیشب خونه نبودی. گفتم بودم، ولی چراغای اتاقی که سمت کوچه بودو خاموش کرده بودم. در اتاقم بسته بودم که اگه چیزی پرت کردن تو بخوره به در! زنگ زده بود بگه برای گاز اشک‌آور سیگار خوبه و سیگار گرفتم؛ اگه لازم داشتی دارم. بعد صحبت قطعی آنتن گوشیا شد. فهمیدم خونه‌شون تلفن نداره. گفتم شمام جایی خواستین زنگ بزنین و گوشیتون آنتن نداد، تلفن خونهٔ ما هست.

این هفته مدارس رو مجازی کردن و از بین پیام‌رسان‌ها هم فقط شاد وصله، اونم صبح تا ظهر. بعد یه عده فکر کردن همه می‌تونن از شاد استفاده کنن و از دیروز می‌بینم ملت یکی‌یکی دارن شاد نصب می‌کنن و هی نوتیف میان که فلانی به شاد پیوست، بهمانی به شاد پیوست. خوبه بدونید که برای دریافت و ارسال پیام، لازمه کد ملیتونو وارد کنید و احراز هویت بشید و اگه سیستم تشخیص داد که معلم یا دانش‌آموز هستید اجازهٔ ارسال و دریافت پیام می‌ده. من خودم با اینکه احراز هویت شدم ولی فقط می‌تونم پیام‌ها رو از کانال‌ها فوروارد کنم و اجازه نمی‌ده خودم چیزی بنویسم یا عکس بفرستم. بچه‌ها هم اکثراً نمی‌تونن، ولی یه کم پیش یکیشون یه عکس از کتابش فرستاده بود و ازم سؤال پرسیده بود. که خب نتونستم جواب بدم. جوابای من ارسال نمیشه براشون. فقط می‌تونم دریافت کنم!



+ ملیکا اگه این پستو خوندی و صدای منو می‌شنوی یه کامنت بذار یه لینکی بدم توشو بخون برام!

+ البته مثل اینکه دسترسی خارج از کشور به سایت‌های داخلی بسته شده :|

۹۸ نظر ۲۲ دی ۰۴ ، ۱۹:۱۸
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

۲۰۷۰- ناآرام

۲۰ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۱۳ ب.ظ

چهارشنبه از یه جایی درخواست فایل اکسل واژه‌های مصوب رو کرده بودن. آخرین نسخه دست من بود. با هماهنگی مدیران و مسئولان فرستادم براشون. بعد یه نامهٔ رسمی تو کارتابل نوشتم به اطلاعشون رسوندم که در چه تاریخی چه فایلی رو با چه ویژگی‌هایی به کی دادم. همیشه توضیح می‌دم که بعداً مشکلی پیش نیاد. توضیح می‌دم که فعالیت‌ها مستند بشه و بمونه برای آیندگان. کاری که گذشتگان برای ما نکردند.

عصر، یادداشت‌ها و فایل‌های مهم رو از لپ‌تاپ محل کارم انتقال دادم به پیام‌های ذخیره‌شدهٔ یکی از پیام‌رسان‌های داخلیم. که اگه یه وقت اینترنت قطع شد و دورکار شدیم کارها لنگ نمونه و مشکلی پیش نیاد. چه می‌دونستم دسترسی به پیام‌رسان‌های داخلی هم محدود میشه و کارمون لنگ می‌مونه.

هر روز تو تلگرام یه سؤال نسبتاً راحت برای بچه‌ها طراحی می‌کردم که مطالبی که بهشون درس دادم رو تو این مدت که مدرسه تعطیله و موقع امتحانات ترمشونه فراموش نکنن و مرور بشه براشون. اونا هم استقبال می‌کردن و جواب می‌دادن. اگر اشتباه جواب می‌دادن تو گروه یا خصوصی مطرح می‌کردن که براشون توضیح بدم و اشکالاتشون رفع بشه. تعاملم باهاشون بیشتر از موقعی شده بود که مدرسه‌ها باز بود. ولی از دیشب که نت قطعه نتونستم سؤال بذارم و ازشون بی‌خبرم.

یه بار یکیشون گفت خانوم چه زود جواب پیاما رو می‌دین! بقیه هم گفتن آره، همیشه آنلاینین و زود جواب سؤالامونو می‌دین. همون لحظه از میز کارم عکس گرفتم فرستادم براشون گفتم همیشه انقدر سرم شلوغه، ولی خب شما و سؤالاتتون هم مهمید برام.

برای درس رسانه‌شون قرار بود یه کانال با موضوع دلخواه درست کنن و فعالیت کنن. یکیشون راجع به علاقه‌ش به رهبر مطلب می‌ذاشت. به قیافه‌ش هم نمی‌خورد تو این فازها باشه. وقتی از همه‌شون خواستم پست معرفی کانالشونو بذارن گروه، اون دانش‌آموز خصوصی برام فرستاد. گفت جوّ کلاسشون مناسب محتواهاش نیست و اگه میشه به‌صورت خصوصی قبول کنید. قبول کردم.

دیشب وقتی داشتم تلفنی سروصدای همسایه‌ها و عابران رو برای خانواده تشریح می‌کردم و جویای اوضاع و احوال اونا بودم، اول آنتن همراه اولم رفت، بعد ایرانسل. دیگه نه به اینترنت دسترسی داشتیم نه می‌شد تماس گرفت، نه پیامک زد. راه ارتباطیمون فقط تلفن خونه بود. 

این سری که بابا اینا داشتن میومدن می‌خواستن تلویزیون هم بیارن. نذاشتم. گفتم اینترنت هست دیگه. الان همه چیو میشه آنلاین دید. دیشب که اینترنت قطع شد پناه آوردم به رادیوی گوشیم. این رادیو جوان چقدر شاده :|

الان میشه تماس گرفت. ولی اینترنت همچنان قطعه و سایت‌های داخلی مثل همین بیان و تلوبیون هم چند ساعتی میشه که در دسترسه. پیام‌رسان‌ها همه‌شون قطعن. و چون پیامک قطعه، از برنامه‌های بانکی هم نمیشه استفاده کرد. 

هفتهٔ آینده مدارس رو تعطیل کردن (دی‌ماه کلاس‌ها تعطیله و بچه‌ها فقط امتحان می‌دن که الان امتحاناتشون هم لغو شده)،  ولی اداره‌ها رو نمی‌دونم. در واقع نمی‌دونم فردا باید پاشم برم فرهنگستان و جلسهٔ واژه‌گزینی و نام‌گزینی داریم یا نه. اگه نرم هم باید بشینم پای رساله. رساله نوشتن و دفاع کردن تو این شرایط مسخره‌ترین کار دنیاست به‌نظرم. البته مدارس رو هم نگفتن تعطیل، گفتن مجازی. اینکه وقتی اینترنت نیست چجوری مجازی کلاس تشکیل بدیم رو نمی‌دونم دیگه.

به قول اون یارو: اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف می‌کنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.

۱۳ نظر ۲۰ دی ۰۴ ، ۱۸:۱۳
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

۲۰۶۹- کدوم مجله؟

۱۶ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۱۵ ب.ظ

بالاخره مقاله رو چند روز پیش تموم کردم و برای استادهام فرستادم بخونن نظرشونو بگن. بعد باید سریع بفرستم به یه مجله‌ای و گواهی پذیرش چاپشو بدم دانشگاه که سنواتم رو تمدید کنه. هر کجا که بفرستم حداقل یه ماه طول می‌کشه جواب بدن. مگر اینکه پارتی داشته باشی. که نه دارم، نه اهلشم‌. چون مقاله مستخرج از رساله‌ست، باید اسم استاد راهنما و مشاور هم جزو نویسندگان مقاله باشه. استاد راهنمام یکی دو روزه خوند و محتواشو تأیید کرد. خدا رو شکر نیازی به تغییر و اصلاح نداره. ولی استاد مشاورم تا آخر هفته فرصت نداشت بخونه. امروز صبح تا ظهر تو فرهنگستان کلاس داشت. ظهر فقط چکیده رو پرینت گرفتم بردم براش که اگه همونو تأیید کرد اقدام کنم برای ارسال به مجله. خوند و تأیید کرد. ترجیح استاد راهنمام اینه که بفرستم برای مجله‌های حوزهٔ مدیریت و بازاریابی. خودم هم همین نظرو دارم. اگه تو مجله‌های زبان‌شناسی چاپ بشه دیده نمیشه، ولی تو مجله‌های اونا، لااقل چهارتا متخصص حوزهٔ برند می‌بینن مقاله رو. روی بازنمایی مفهوم نو در نام‌های تجاری کار کردم. استادام می‌گن موضوع جالبیه و کار جالبی از آب درومده. خودم همچین نظری ندارم. الان در «خب که چی» ترین حالتم راستش.

مسئلهٔ فعلیم اینه که برای مجلهٔ مدیریت برند دانشگاه خودمون بفرستمش یا مجلهٔ بازاریابی نوین دانشگاه اصفهان یا مجلهٔ بازرگانی دانشگاه تهران یا جای دیگه؟ شرایط و شیوه‌نامه‌هاشون فرق داره. مثلاً یکیش حداکثر شش‌هزار کلمه رو قبول می‌کنه، یکیش بیشتر، یکیش دوهفته‌ای جواب می‌ده، یکیش بیشتر. حتی یکیش رایگانه دوتاش نه، که خب الان هزینه مطرح نیست و پونصد شیشصد تومن مبلغی نیست که تعیین‌کننده باشه. چیزی که برام اولویت داره زمان تأییده که هر چی کمتر بهتر، و از اونجایی که مقاله‌م چهارده‌هزار کلمه‌ست، یه سری چیزا رو مجبورم حذف یا خلاصه کنم. پس هر چی کلمات بیشتری رو قبول کنن برام بهتره.

بعدشم باید رساله‌مو کامل کنم برم برای دفاع. که احتمالاً تا عید طول می‌کشه.

۲ نظر ۱۶ دی ۰۴ ، ۲۱:۱۵
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

دیگه اگه هیشکی ندونه، شما که خوانندۀ اینجایی می‌دونی که من چقدر وطن‌پرستم و چقدر عاشق این آب و خاکم و اگه شما هم ندونی خودم می‌دونم که با چه عشق و انگیزه‌ای موندم که بسازمش و نگهش‌دارم. ولی «این» وضعیت امروزِ منِ پژوهشگره. یه سری سایت‌های پژوهشی فقط با وای‌فای دانشگاه (اونم نه هر دانشگاهی؛ دانشگاه‌هایی که اشتراک خریده باشن و دانشجوشون باشی) باز میشن. چند وقتیه که باز نمیشن! فکر می‌کردم مشکل از منه، ولی امروز که پیگیری کردم فهمیدم مشکل از خودشونه. وقتی وضعیت دانشگاه‌های تراز اول پایتخت اینه، ببین اوضاع شهرهای دیگه چیه. اینکه از داخل و خارج تحریمیم رو درک می‌کنم و می‌پذیرم (البته مجبورم که بپذیرم!)، ولی اینکه یه جاهایی رئیس رئسا دستشون بازه و می‌تونن مشکل رو حل کنن و نمی‌خوان رو نمی‌فهمم واقعاً. همین چند وقت پیش رفتم خوابگاه دیدن دوستم. اجازۀ ورود ندادن. نه من و نه هیچ کس دیگه اجازۀ ورود نداشتیم. فقط باید خوابگاهی می‌بودی که از گیتشون رد شی. گفتم من دانشجوی خودتونم غریبه که نیستم. دو سال پیشم خوابگاهی بودم. اصلاً کارتمو نگه‌دارید یه تُک پا برم برمی‌گردم. گفتن نمیشه. و خب نتونستم برم تو، و دوستم اومد بیرون که ببینمش! اون وقت راه‌حل جایگزین این جناب پشتیبان برای بهره‌مندی از سایت‌های علمی اینه که مهمان دوستان خوابگاهی بشیم. لابد نمی‌دونه که خوابگاه مهمان قبول نمی‌کنه.

چند روز پیش رفتم به مسئول امور اداری فرهنگستان گفتم این کاری که من الان اینجا انجام می‌دم رو تو خونه هم می‌تونم انجام بدم. واقعاً نیازی نیست تو سرما و گرما و آلودگی و ترافیک بیام. با دورکاری هم کارها پیش می‌ره. تو زمان و هزینۀ رفت‌وآمد هم صرفه‌جویی میشه. دلیلی نداشت نپذیره ولی گفت این حقوقی که می‌گیری، توش هزینۀ ایاب و ذهاب و حضورت هم لحاظ شده. اگه بمونی خونه اون کم میشه. حساب کردم دیدم پولی که می‌دن انقدر ناچیزه که اگه اونو کم کنن یه چیزی هم من باید دستی بهشون بدم. سر بحث حقوق فقط من نیستم که ناراضی‌ام؛ همۀ کارکنان اونجا گله دارن.

همین دیروز پریروز یکی از دانشجوها اومده بود ازمون مشورت بگیره و تو یه کار پژوهشی باهامون همکاری کنه. گفتم چقدر قراره بدن؟ گفت هیچی. ولی گواهی همکاری می‌دن. گفتم به‌عنوان کسی که سال‌ها در راه رضای خدا و برای اعتلای وطن و پاسداری از علم و ادب این مرز و بوم از این فعالیت‌ها کرده و یه کارتن گواهی داره توصیۀ اکید می‌کنم که قبول نکنی. اگه پول بدن و کم بدن هم قبول نکن چه برسه به اینکه هیچی ندن. بقیه هم همینو بهش گفتن. البته یکی هم باید همینا رو به خود ما می‌گفت :| 

این روزا همه‌ش با خودم می‌گم فلانی که یه کار دیگه پیدا کرد و رفت، فلانی که بازنشسته شد، فلانی که فوت کرد، فلانی که مهاجرت کرد، اینا هم که هیچ تلاشی نمی‌کنن نیروی جدید بگیرن و علاوه بر گواهی پول هم بدن!، دیگه کی مونده برای اینجا جز ما چند نفر؟

۸ نظر ۱۱ دی ۰۴ ، ۱۳:۰۵
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

دو روزه سر کار نرفتم نشستم خونه که این مقاله رو تموم کنم. تموم نمیشه :|

یکی از سؤالات امتحان امروز دوازدهمی‌ها این بود که استاد شفیعی کدکنی در پاسخ به بیت «سعدی، به روزگاران مهری نشسته در دل * بیرون نمی‌توان کرد الّا به روزگاران» این بیت را سروده است: «گفتی به روزگاران، مهری نشسته گفتم: بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران». از دانش‌آموزان خواسته بودم درک و دریافت خود را از این دو بیت بنویسند. 

سعدی از محبتی صحبت می‌کنه که در طی سال‌ها ایجاد شده و برای بیرون کردن اون محبت از دل، باید سال‌ها سپری بشه و محبتی که شفیعی کدکنی ازش حرف می‌زنه حتی با گذشت زمان هم کمرنگ نمیشه.

فردا باید برم مدرسه برگه‌های امتحان امروز دوازدهمیا و دیروزِ دهمیا رو بگیرم تصحیح کنم.

مامان و بابا یه هفته‌ای تهران بودن. چند روز پیش برگشتن. موقع خداحافظی گوله‌گوله اشک می‌ریختم و اونا هم با بهت و حیرت تماشام می‌کردن که وا! بابا گفت فکر می‌کردم بعد از گذشت این همه سال (پونزده سال!) این مسئله (مسئلۀ دلتنگی!) دیگه حل شده برات.

و من یاد بیتِ شفیعی کدکنی افتادم. دوری و تنهایی و دلتنگی حل نمیشه پدرِ من! حتی به روزگاران!

 

 

این سؤالِ آخرین بار کی احساس تنهایی کردیو دو سال پیش یکی از هم‌کلاسیام با جواب‌هایی که بهش داده بودیم استوری کرده بود. یادم افتاد که اسکرین‌شات گرفته بودم از جوابم.

مامان مربای هویج و به آورده برام. صبح هر کاری کردم درِ شیشۀ مربای به باز نشد. زورم نرسید. یاد سؤالِ دو سال پیشِ این هم‌کلاسی افتادم. و مجدداً احساس تنهایی کردم.

۴ نظر ۰۹ دی ۰۴ ، ۲۲:۳۷
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)