دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۸۴- مگو چیست کار ۴

يكشنبه, ۲۳ مرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۰۱ ق.ظ

سال اول ارشد با ایرانداک و شرکت عصر گویش آشنا شدم. تو یه پروژهٔ یک‌ساله با ایرانداک و تو دوتا پروژۀ چندماهه با عصر گویش همکاری کردم. اوایل، کارم حضوری بود، ولی وقتی دیدم بی‌خودی یه ساعت برای رفت و یه ساعت برای برگشتم تلف میشه پیشنهاد دادم دورکاری کنم. اونا هم با این شرط که فایل‌ها رو بعد از اتمام کار از لپ‌تاپم پاک کنم قبول کردن که با خودم از شرکت خارجشون کنم. منم بعد از تحویل کارا پاکشون کردم. از این پروژه‌ها بود که برای انجامشون نیاز به لپ‌تاپ بود. یه وقتایی تا بیست ساعت هم مداوم پای سیستم بودم. اینا اولین تجربه‌های جدی من بودن که به‌عنوان سابقه تو رزومه‌م میارم همیشه. همین‌جا بود که با مفهوم کار تیمی و همکاری آشنا شدم. تجربۀ گرفتن چک و بانک رفتن و وصولش. خوشایند بود، ولی به هر حال پروژه بود و همیشگی نبود. در واقع بعد از تولید اون نرم‌افزار، کار منم تموم می‌شد. البته خودمم از کارای این مدلیِ غیرهمیشگی بدم نمیاد. یه مدت کوتاه همکاری می‌کنی و کارتو انجام می‌دی و تموم میشه. مثل کارمندی ملال‌آور نیست. پروژه‌ها مربوط به زبان‌شناسی بودن و من اون موقع ترم اول بودم. تازه با الفبای زبان‌شناسی آشنا شده بودم و سعی می‌کردم محتاطانه مسئولیت‌ها رو بر عهده بگیرم. ولی خوب تونستم از پس کارها بربیام. بعد از تسویه‌حساب، دوباره پیشنهاد همکاری داشتم ازشون، ولی به دو دلیل نپذیرفتم. کار جدیدی که عصر گویش ازم می‌خواست آوانویسی پیکره‌شون بود که من اون موقع هیچی ازش نمی‌دونستم و نپذیرفتم. شاید اگه جرئت الانو داشتم فرصت کوتاهی می‌خواستم که یاد بگیرم و قبول می‌کردم، ولی اون موقع فکر کردم کار پیچیده‌ایه و نمی‌تونم. دلیل نپذیرفتن پروژۀ بعدی ایرانداک هم تجربۀ بد پروژۀ اولشون بود که خوب مدیریت نشد و همۀ فشارها روی یه نفر که من باشم بود. از این پروژه‌ها بود که یهو یکی غیبش زد و بعداً فهمیدیم مهاجرت کرده، یکی ازدواج کرد، یکی بچه‌دار شد و یکی هم قهر کرده بود. منم همۀ توانمو گذاشته بودم برای جمع کردن کار و دیگه اعصاب و انرژی‌ای برام نمونده بود برای پروژۀ بعدیشون. هر چند که دستمزدها خوب بود، ولی نه تیم، تیم خوبی بود نه خوب مدیریت شد. بخش هیجان‌انگیزشم اونجا بود که همۀ همکارا یا دکتر بودن یا دانشجوی دکتری و من بی‌تجربه‌ترین بودم بینشون. دانشجوی ترم اول ارشد رشته‌ای که اون موقع هیچی از درساش پاس نکرده بودم.

اگر دوست دارید راجع به این پروژه‌ها بیشتر بدونید می‌تونید روی اسم‌هایی که انتهای پست برچسب زدم کلیک کنید و یادداشت‌های شش هفت سال پیشمو مرور کنید.

۰۱/۰۵/۲۳
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

رئیس اعظم

رئیس شماره1

رئیس شماره2

نظرات  (۷)

۲۳ مرداد ۰۱ ، ۰۱:۱۵ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

کار تیمی خیلی خیلی مهم هست.

اکثر پروژه‌ها و کارایی که دیدم به سرانجام نرسیده به‌خاطر عدم کار تیمی بوده😶

آقا من هم یه همچین روحیه‌ای دارم تا مثلا 98درصد کاری رو مسلط نباشم مسولیتش رو نمی‌پذیرم.

در رابطه به رشته تحصیلی شما این کارا رزومه‌های خوبی هست واقعا👌

+ایدئال رو یاد گرفتم، سپاس.

+فرق آمار وبلاگ توی بازدید و نمایش در چی هست؟🤔

 

پاسخ:
قاعده اینه:
همۀ واژه‌های بیگانۀ دارای صدای همزه،
با «همزه» می‌آیند: رئالِ مادرید، تئاتر،
سئول، ناپلئون، سوئد، کائوچو، نئون،
رئالیسم، تئوری، ایدئال، ایدئالیست.

نمایش، تعداد رفرش‌ها و چک کردن‌هاست، بازدید، تعداد آی‌پی‌هاست.
مثلاً شما در طول روز ده بار چک کنی نمایش میشه ده بار، بازدیدکننده میشه یک.
آمارو کامل نشون دادم. ببینید.
۲۳ مرداد ۰۱ ، ۰۹:۲۹ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

سپاس از پاسخ شما .

راستی دیروز هم روز چپ‌دست‌ها بوده 😁 تبریک.

پاسخ:
ممنون. 
از نشانه‌های پیر شدن اینه که دیگه برای چپ‌دستیت ذوق نمی‌کنی

چه روزگاری ... :)

پاسخ:
یادشون به‌خیر.

خیلی از مردم پروژه‌هایی رو قبول میکنن که کوچکترین تخصص و تجربه‌ایی در اون ندارن و اشتباهشون تو اون پروژه با جون و زندگی مردم بازی میکنه ولی کماکان هیچ ترسی از قبولش ندارن و اعتماد به سقف جالبی دارن 

از روحیه‌ی کار تیمی نگو که دلم خونه:)

به ما اصلا اینچیزا رو تو مدارس یاد ندادن

پاسخ:
تو مدرسه و حتی دانشگاه همیشه گروه تشکیل می‌دادیم برای درسای آزمایشگاهی ولی معمولاً یه نفر کارا رو پیش می‌برد. یا دیگه نهایت همکاریمون این بود که نوبتی، هر جلسه یه نفر کارا رو پیش ببره. واقعاً یاد نگرفتیم باهم کار کردنو.

اعصاب پولادین می خواد این جور پروژه ها😣

قدیما یه شکلک داشت یاهو گیس های خودش رو می کشید، همون شکلک مناسب این پروژه هاست. 

پاسخ:
که خدا رو شکر از نعمت این اعصاب برخوردارم من :))

الان شغلت چیه؟ 

پاسخ:
هر موقع که وقت آزاد داشته باشم فعالیت‌هایی مرتبط با تحصیلاتم دارم.
۲۷ مرداد ۰۱ ، ۰۱:۱۵ آرزو ‌‌‌‌{ツ}

من الان داشتم این آهنگ افغانستانی رو گوش می‌دادم و لذت می‌بردم، دلم خواست با کسی به اشتراکش بذارم. فکر کردم ببینم کجا اون آهنگ تاجیکی که دربارۀ امام رضا بود رو فرستادم که اینم همون‌جا بفرستم که حداقل با دید نژادپرستانه بهش نگاه نشه. و فکر می‌کنم اینجا بود :)

آهنگ دلبر من از محمد طبری. 

البته نمی‌دونم توی ماه محرم اوکی هستی با گوش دادن آهنگ یا نه.

پاسخ:
به‌به چه گوش‌نواز و دلنشین
اوکی‌ام (چشم ویراستاران دور :دی)
ما رسم داریم وقتی یکی یه چیزی میاره، تو ظرفش یه چیز دیگه بذاریم پس بدیم ظرفشو. الان منم جامه نارنجی شرافت پروانی رو می‌ذارم ظرفت. افغانیه اینم.
چند نفر دیگه هم خوندن اینو (لینک). بابک محمدی نامی هم خونده. من اونی که خانومه خونده رو هم دوست دارم. اسم خانومه رو نمی‌دونم. دومیه.