دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۴۸۳- دسته‌بندی

چهارشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۹، ۰۷:۲۷ ب.ظ

در رابطه با موضوع پست قبل (اعشارگریزی و رند کردن)، یاد یه خاطرۀ دیگه افتادم گفتم بیام اونم تعریف کنم. پارسال، خاله‌م اومده بود رو گوشیش بام و رمزبان نصب کنم. اپلیکیشن‌های رسمی بانک ملی هستن اینا. رمز و شمارۀ کارت خودش و همسرشو گفت و وارد کردم و نصب کردم. آخرش گفت مثلاً دویست تومن هم از حساب من بردار بریز تو کارت همسرم یا برعکس. بعد من مبلغ هر دو کارتو می‌دیدم. مبلغ هر دو به‌شدت روی مخم بودن. نه‌تنها مضرب صد یا هزار تومن نبودن بلکه به دو سه قرون یا ریال هم ختم می‌شدن. گفتم این مبلغی که قراره کارت‌به‌کارت کنم دقیقاً باید همین مقدار باشه؟ می‌تونم یه ذره کم و زیادش کنم؟ گفت اشکالی نداره، همین حدود باشه هم کافیه. بعد من ماشین‌حساب گرفتم دستم و حساب‌کتاب کردم ببینم چقدر منتقل کنم که لااقل یکیش رند بشه موجودیش. اون کارتی که کمتر استفاده میشد رو رند کردم و به این یکی که باهاش قبض می‌دادن و خرید می‌کردن مبلغ مثلاً 2034567 ریالو واریز کردم. با این کار، کارتِ کم‌کاربرد به پنج رقم صفر ختم شد. این یکی کارت هم با این افزایش موجودی ختم شد مثلاً به 56789 ریال. مشکل رند نبودن این یکی رو هم می‌تونستم با خرید یه شارژ پنج‌هزار و ششصد و هفتادوهشت‌تومنی و نُه‌قرونی حل کنم. خدا رو شکر این اپلیکیشن‌های خرید شارژ اجازه می‌دن هر مبلغ غیرمتعارفی رو وارد کنیم. و خدا رو شکر در رابطه با میزان اعتبار سیم‌کارت این وسواسو ندارم که رند باشه :|. یه بارم این حرکتو روی کارت بانکی عمه‌م زدم و دو تا کارت غیررندشو تبدیل کردم به یک کارت رند و یک کارت غیررند. تو خونه هم هر چند وقت یه بار سه چهار رقم آخر موجودی ملتو می‌پرسم و رندشون می‌کنم :)). اینا رو گفتم که بدونید وبلاگ چه موجود عجیب و غریبی رو می‌خونید :| 

بعد از پر کردن و از حالتِ اعشار درآوردنِ مفاهیم و مقوله‌های پیرامون، طبقه‌بندی کردن رو هم دوست دارم. از طبقه‌بندی مخاطبای گوشیم تا طبقه‌بندی وبلاگ‌ها و خواننده‌ها. این کار ذهنمو آروم می‌کنه. وقتایی که فشار درسی و کاری و روحی و روانی روم باشه می‌رم سراغ دسته‌بندی و طبقه‌بندی کردن. اینجا جعبه‌ابزار بابا رو انتخاب کردم. هنوز تموم نشده:


۹۹/۰۹/۱۹
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

بابا

خاله

عمه جون

نظرات  (۱۸)

جالبه من همیشه فکر می‌کردم من خیلی وسواس چیدمان دارم، البته خوابگاه باعث شد خیلی خیلی کمتر بشه.‌ یه بار دو تا ظرف بزرگ خرما برده بودم خوابگاه و یکی از دوستان که داشت می‌رفت خونه دادم یکی رو ببره. بهش گفته بودم که ما خرما رو عمده از نخلستون می‌خریم و پاک می‌کنیم و فریز می‌کنیم یا فشرده می‌چینیم توی ظرف در دار. برای دوستام سخت بود باور کنن این خرماها با دست یکی یکی مرتب چیده شده :) حالا دوستا من رو می‌شناختن. خانواده‌ش که اصلا باور نمی‌کردن گفتن کارخونه‌ای باید باشه.

بعد توی کابینت‌های خونه‌م کلی شیشه با ابعاد مختلف دارم که هر از گاهی ( سالی سه چهار بار) مواد غذایی به شیشه‌های کوچکتر منتقل میشه. ولی باز شما برای من حکم استاد رو دارید چون من حساسیت به اعداد ندارم.

 

+ به یاد این ویدئو هم افتادم چند روز پیش داشتم توی یوتیوب می‌دیدم برام جالب بود. 

 

پاسخ:
من نمی‌دونم چرا مرتب چیدن وسایل بایت بیماری تلقی بشه :)) این نشون میده دکترها آدمای بی‌نظمی هستن و می‌خوان روی ما اسم بذارن
+ الان فیلترشکنم بسته‌ست. فردا می‌بینم.
+ دیدم. جالب بود. ممنون.
۱۹ آذر ۹۹ ، ۲۰:۳۳ احسان ‍‍

با طبقه‌بندی میشه یکم کنار اومد ولی خداییش رند کردن موجودی کارت یکم سخته :|

پاسخ:
رند کردن کیف پول سخت‌تره :))
۱۹ آذر ۹۹ ، ۲۰:۴۷ فاطمه ‌‌‌‌

من اون وسواس رند کردن رو حداقل به این شکل شدیدش ندارم :)) ولی طبقه‌بندی کردن رو منم خیلی انجام میدم. الانم چند وقته دارم فکر می‌کنم دسته‌بندی مقاله‌هایی که برا تزم جمع کردم چطوری باشه بهتره که بعدا راحت‌تر کارم راه بیفته :|

پاسخ:
عنوانشون اسم نویسنده، عنوان مقاله، سال انتشار باشه. اندنوت رو هم یاد بگیر.

کلا خصوصیات منحصر به فرد زیاد داری..

البته یادمه یه پست قبلا خونده بودم ازت در مورد نوع خاص غذا خوردنت که تو کربلا جلب توجه کرده بود..وقتی پسر کوچک منم (امیدرضا) غذا خور شد دیدم داره دقیقا مثل تو رفتار می‌کنه گاهی خورش خالی می‌خوره گاهی فقط سبزیجات و گاهی فقط برنج سفید(خدایییش برای من عذابه نحوه غذاخوردنش)..چند روز پیشم ۴ سال و ۴ ماه و ۴ روزش بود و من یاد تو افتادم و علاقه ات به این عدد:)

پاسخ:
آره عادتای غذاییم همه رو عاصی کرده :))
آخی ^-^ خدا حفظش کنه

این نشانه هوش زیاده. و منظم فکر کردن. آدمای باهوش ذهن منظمی دارن و منظم فکر می کنن. همه باید سعی کنن همین جوری بشن.

پاسخ:
البته چند نوع هوش دارم. 

یکی از کارایی که ذهن منو آروم می‌کنه جارو کردن برگای درختاست. :)) شده دستامم زخمی کردم حتا. :|

پاسخ:
ظرف شستن و اتو کردن هم حالمو خوب می‌کنه
و پاک کردن و شستن سبزی :))
۱۹ آذر ۹۹ ، ۲۳:۱۳ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

خب این رند بودن به نظر من یه جور مرتب بودن هست

مثلا میز کار من هم دوست دارم همه چی جای خودش باشه تلفن ها بیسیم ها یعنی ظاهر مرتبی داشته باشه از لحاظ چینش و بل بشو نباشه

پاسخ:
من انقدر مرتب می‌ذارم که تو تاریکی هم می‌فهمم چی کجاست
۲۰ آذر ۹۹ ، ۰۰:۲۹ گیسو کمند

من بعضی موقعها رند دوست دارم بعضی موقعها نه. مثلاً برای خریدن یه سری وسایل باید حتماً زوج باشن اونم عدد خاصی مثل شیش یا دوازده و بعضی وسایل دوست دارم سه تا باشن مثل لوازم تحریری مثلاً اگه ماژیک هایلایت یکی بخرم یا دوتا خیلی رومخمن ولی اگه سه تا بشن به آرامش میرسم. 

پاسخ:
آره در مورد رنگ‌ها چون سه رنگ اصلی داریم، سه و شش و نه هم رند محسوب میشن برام
در مورد ظرف، 6 و 12 و 18 و 24 و...
۲۰ آذر ۹۹ ، ۰۹:۳۶ شلغم لبو زاده

آقا درباره سیمکارت من یه چیزی یادم افتاد:))

من آخرای اعتبارم که میشه، غیر رند بودنش بیشتر رو اعصابمه،بنابراین نتمونو آزاد میذاریم مصرف شه تا به آرامش برسیم:/

در مورد طبقه بندی، من همیشه خدا به بسته های قرص نگاه میکنم و یه بارم نشده محض رضای خدا همشون یکسان باشن. منظم بچینین اینارو خب اه

 

پاسخ:
:))))))) این چه کاریه آخه. بردار چند تا جملۀ انگیزشی بنویس پیامک کن به این و اون. شارژتم هدر نمی‌ره این‌جوری. شاید یکی با جمله‌هات روحیه گرفت.

:|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

۲۰ آذر ۹۹ ، ۱۰:۰۰ حاج خانوم

سلام

دقیقا منم همین بودم و همه چیز نامرتب و غیررند روی اعصابم رژه می‌رفت. از یه وقتی به بعد ترجیح دادم دیگه به کار ملت کار نداشته باشم. فرق من و تو این بود که تو سال‌ها خوابگاه بودی و اون مدتی که خوابگاه بودی، طبعا به همه چیز کار نداشتی. منظورم اینه که چیزای کمتری روی اعصابت رژه می‌رفت. (مگر اینکه بگی تو خوابگاه هم به کار همه هم اتاقی‌ها کار داشتی که دیگه حرفی برای گفتن ندارم.🤣)

 تو اوج درسای سنگین، به همه چی کار داشتم و اعصابم داشت خط خطی می‌شد، از یک جایی به بعد، گفتم ولش...

و اینگونه زندگی خیلی شیرین شد. البته اثرات ۳۰ ساله شدن هم هست و اینکه شما بچه کوچولو ندارین که روی اعصابت پیاده‌روی کنه، والاع...😁

نکته اخر هم اینکه فقط شنیدم (نرفتم تهش رو دربیارم)، اینکه اگر مبنای اندازه‌گیری رو زرع حساب کنیم به جای متر، عدد پی رُند درمیاد...

پاسخ:
نه بابا کاری به کار بقیه ندارم من. 
پی هیچ وقت رند نمیشه. تا دلت بخواد رقم اعشار داره

خوبه باز شما فشار روتونه هم کاری کردین که به نفع دیگرون باشه :)))

وااایی حالا من فکری شدم که چرا دراژه‌ها اینطوری شدن می‌شه یه عکسم از طبیعیش بذارید و بگید که قاطی خوردینش؟ کیف ماجرا از بین نمی‌ره؟ (دارم فکر میکنم اگه دیگرون منو با نیش باز در حال کامنت گذاشتن ببینن چه فکری میکنن؟) :دی

پاسخ:
به‌ترتیب فرکانس نور می‎خورم. بنفش، آبی، سبز، نارنجی، قرمز :|

واله و شیدا جعبه ابزار باباتون....بی سر و بی پا  میخها و پیچهای گَل هم

پاسخ:
:)) ولی دو روز بعد باز همون آش و همون کاسه میشه

اگه مراد بیشتر از چهارتا بچه بخواد چی؟

پاسخ:
ارتباط این سؤالو به پست نفهمیدم ولی چرا باید با یه همچین موجود با چنین درخواست نامعقولی ازدواج کنم؟ :|

من هم مرتب کردن و پوشه بندی ذهنم رو آروم میکنه. بهش میگم هارد تکونی. هارد اکسترنالم رو وصل میکنم و شروع میکنم فیلم های نامرتب رو پوشه بندی و مرتب میکنم.
یه کار دیگه که ذهنم رو آروم میکنه واکس زدن و تمیز کردن کفش هامه. الان هم که سربازم گاهی اوقات عصبانی که هستم از اتفاقی که توی پادگان افتاده، پوتین هام رو برمیدارم و شروع میکنم به واکس زدنشون و وقتی واکسشون تموم شده منم آروم شدم..

پاسخ:
منم واکس دوست دارم :))
مدرسه که می‌رفتم، بعضی وقتا بابام می‌رسوند. تا حاضر بشه من سریع می‌رفتم کفشاشو واکس می‌زدم :|
۲۰ آذر ۹۹ ، ۲۲:۲۳ فاطمه ‌‌‌‌

از اندنوت خوشم نمیاد. با مندلی کار می‌کنم :)

پاسخ:
اونم خوبه. من چون همین اندنوتو بلدم اونو گفتم.

خب من کم کم دارم ازت می ترسم، بااای 

 

پاسخ:
:)) بیا رندت کنم تو دستۀ مناسب قرارت بدم. بیا عمو نترس.

باید بگم خیلی رفتارا عجیب و غریب بود برام و البته گاهی ترسناک الان واقعاً به این رسیدم که دلیل نمی‌شه فکر من درست باشه اینا همه‌شون یه نظم خاصی دارن خوشحالم یه بارم که شده فکرم مثبت شد

پاسخ:
آفرین