دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

زلف او دام‌ است و خالش دانه‌ی آن دام و من / بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست



تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر

با نگاهت، خنده‌ات ، مویت ، شکارم کرده‌ای


من مهندس بوده‌ام دلدادگی شأنم نبود

تازگی ها گل فروشی تازه‌کارم کرده‌ای


در نگاه دیگران پیش از تو عاقل بوده‌ام 

خوب‌کردی آمدی مجنون تبارم کرده‌ای


در ولا الضالین حمدم خدشه‌ای وارد نبود

وایِ من ، محتاج یک رکعت شمارم کرده‌ای



+ اینو گوش میدم

+ این پست و یا هر شعر عاشقانه دیگری در این وبلاگ مخاطب خاص نداشته و ندارد؛ 

من اصلاً مخاطب خاص نداشته و ندارم, فقط یه لحظه حس شاعرانگی‌م گل کرد! 

+ ضمن تاکید مجدد بر عدم وجود مخاطب خاص, خاطره مصاحبه امروز بمونه برای عصر

۹۴/۰۳/۲۴
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)