دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۶۵۳- پیامک‌ها

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۴۰۰، ۰۱:۰۰ ب.ظ
این اپلیکیشن 724، هر موقع باهاش قبض می‌دم، موقع فرستادن کد رهگیریِ پرداخت موفق، تو خط آخر پیامش می‌نویسه خبرهای خوبی در راه است و هر بار منو می‌بره تو هپروت که مثلاً چه خبری؟


اول این جملۀ فارسیِ بیا باهم آشنا بشیم رو خوندم و در بُهت و حیرت فرورفتم و داشت این سؤال در ذهنم شکل می‌گرفت که کی جرئت کرده با من آشنا بشه و پیام هم بده و درخواست آشنایی بکنه و اصلاً مگه خودش خواهر و مادر نداره که بعد شمارۀ بالای پیام رو خوندم و فهمیدم فرستنده شخص حقیقی نیست و از بهت و حیرت و ابهام درومدم. بعد لینک پایین پیامو خوندم و بروبابا همه رو برق ۲۲۰ ولتِ پنجاه هرتز می‌گیره ما رو چراغ نفتی گویان پیامه رو پاک کردم.


حالا بعد از اینکه با بانی‌مد آشنا شدم، رفتم چند تیکه لباس بچگونه برای بچه‌هام بردارم و با این پیام مواجه شدم: 


بله دخترم، از همین الان این نوید رو بهت می‌دم که مامانِ بسیار خوش‌سلیقه‌ای داری که البته امیدوارم در انتخاب باباتم همین‌قدر خوش‌سلیقه عمل کنم :| بین بچه‌هامم فرق نمی‌ذارم به این صورت که:


همراه اول سیم‌کارت اصلیمه و همه همین شماره رو دارن. ایرانسلم برای اینترنته و کسی نداره شماره‌شو. این دومی رو وقتی داشتم گوشی می‌خریدم روی گوشی دادن و همچنان معتقدم خدا یکی سیم‌کارت هم یکی. بعد حالا این وزارت بهداشت برای یکی از سیم‌کارتا شستو با صاد نوشته برای یکی با سین. فکر کنم اولی رو که فرستاده، فهمیده اشتباه نوشته و دومی رو درست کرده. دومی چند روز بعد از اولیه.


دختر هشت‌سالۀ همسایۀ یکی از اقوام هستن ایشون. کلافه‌م کرده با سؤالای زبانش. پدر و مادر عزیز، وقتی بچه رو کلاس زبان ثبت‌نام می‌کنید، این وظیفۀ معلمشه که به سؤالات اون بچه جواب بده و اشکالاتشو رفع و رجوع کنه. چون که بابت این کار پول گرفته ازتون. دم به دیقه مصدع اوقات بقیه نشید :| نامهربون نشدم. هنوزم مهربونم. ولی خب هر مهربونی‌ای یه حد و مرزی داره. شش‌ونیم پیام میده که فلان چیز چی میشه و وقتی می‌گم الان فرصتشو ندارم شب می‌گم میگه آخه هفت کلاس دارم. خب زودتر می‌نوشتی مشقاتو! ضمن اینکه با این روشِ آموزش زبان هم به‌شدت مخالفم و همچنان معتقدم رفع اشکال وظیفهٔ معلمه نه بقیه.


اینم جالبه: دو سال پیش همین موقع‌ها بود که یه هفته اینترنت کل ایران قطع شد. من اون موقع بسته داشتم و یه کم از بسته‌م مونده بود و نتونستم ازش استفاده کنم و مهلتش تو این یه هفته تموم شد. چند روز بعد که نت وصل شد این پیامو دریافت کردم:


واقعاً هم برگردونده بود اون سه مگابایتو. سه هم نه دقیقاً، دو ممیز هفتادوپنج صدم مگابایت!

۰۰/۰۸/۱۲
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)