شباهنگ

ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
شباهنگ

اصول و ضوابط کامنت‌گذاری در این وبلاگ:
۱. هر پستی کامنت‌هاش باز بود، مختارید که کامنت بذارید یا نذارید، عمومی و خصوصیش دیگه بستگی به میل خودتون داره. ولی اگه خصوصی کامنت گذاشتید برای دریافت پاسخ حتماً آدرس وبلاگتونم بذارید‌.
۲. هر پستی کامنتش بسته بود، ینی ترجیح دادم عمومی و جلوی جمع راجع به اون موضوع کامنت نذارید. اما می‌تونید به‌صورت خصوصی حرفتونو بگید یا نگید. بازم بستگی به میل خودتون داره. ولی اگه خصوصی کامنت گذاشتید برای دریافت پاسخ حتماً آدرس وبلاگتونم بذارید‌.
۳. مورد دوم، شامل پست‌هایی که کامنتشون باز بوده و بعد از مدتی کامنتشونو غیرفعال کردم و بستم هم میشه. ینی بازم می‌تونید به‌صورت خصوصی حرفتونو بگید یا نگید. بستگی به میل خودتون داره. ولی اگه خصوصی کامنت گذاشتید برای دریافت پاسخ حتماً آدرس وبلاگتونم بذارید‌.
۴. هر جا دیدید یه ستاره کنار شمارۀ پست یا کنار شمارۀ بخشی از پست گذاشتم، ینی اون پست یا اون بند رو برای خودم نوشتم و دوست ندارم با شما راجع بهش صحبت کنم و دوست ندارم به هیچ طریقی کامنت بذارید.

بزنم به تخته (شمام بزنین به تخته) از هر انگشتم یه هنر می‌باره و می‌ریزه. همین‌جور هنره که از انگشتام فوران می‌کنه و فواره می‌زنه. نمد بدون الگو هستن ایشون. اون کیک‌های بدون فر که یادتونه؟ کلاً شعار من هر کاری و هر چیزی بدون یه چیز دیگه است. نمد می‌دوزیم بدون الگو، بدون مربی، بدون آموزش، کیک می‌پزیم بدون فر، زندگی می‌کنیم بدون تو.



اون روز که رفته بودم کلاس آشپزی، مسئول ثبت‌نام یه فهرستی نشونم داد و گفت کلاس خیاطی و نمددوزی و عثمان‌دوزی و سرمه‌دوزی و روبان‌دوزی و چرم‌دوزی و فلان و بهمان دوزی هم داریم. حالا روبان و چرم رو می‌تونم تصور کنم که میشه دوخت ولی سُرمه و عثمان دوختنی‌ان مگه (بین خودمون بمونه ولی اولش سِرمه رو سُرمه خوندم و داشتم فکر می‌کردم این مایع سیاه‌رنگی که قدیما می‌زدن به چشم رو چجوری میشه دوخت)؟ خانومه اشاره کرد به کمد شیشه‌ای پشت سرم و گفت اونجا چند تا نمونه‌کار هست از هر کدوم. یه جعبه دستمال کاغذی عروسکی بود که زیرش نوشته بود نمددوزی. گفتم تصورم از نمد پشم گوسفند بود که آب قاطیش کنن و انقدر بکوبن که صاف بشه و باهاش کلاه و فرش درست کنن. چند تا ظرف فلزی و چوبی و سفالی هم بود بینشون. اسم‌های عجیبی هم داشتن. نمی‌دونم چی‌چی‌کاری. یادم نموند. خدایی هیچ وقت این چیزای دکوری و بذار یه گوشه نگاش کنو درک نکردم. مخصوصاً اگه چیز گرون و باارزشی باشه و قرار باشه علاوه بر اینکه بذاریم یه گوشه نگاش کنیم، مراقبشم باشیم نشکنه و خراب نشه و به سرقت نره. حالا اگه یادگاری باشه و ما رو یاد یکی که برامون عزیزه بندازه یه چیزی، ولی اینکه خودم برم یه پولی بدم و همچین چیزی رو بخرم یا ساعت‌ها وقت بذارم و همچین چیزی رو برای خودم درست کنم و به اثاث خونه اضافه کنم غیرقابل‌درکه برام. حالا باز اگه قرار باشه برای یکی که برامون عزیزه درست کنیم یه چیزی. فقط اون جعبه دستمال کاغذیه چشمو گرفت که البته به نظرم نیازی به کلاس و مربی و کتاب آموزشی نداشت. یه سر رفتم بازار ببینم قیمت پارچه‌ش چنده. تو یه پاساژ که گویا مرکز فروش این چیزا بود یه مغازه گفت چهل در پنجاهش هزار تومن. بقیۀ مغازه‌ها همه‌شون هزار و پونصد و دو تومن، دیجی‌کالا و بامیلو بعد از چهل درصد تخفیف بالای دو تومن :| اندازه و جنس و کیفیتشونم یکی بود. هزار تومنیه رو خریدم. این وسط اونایی که همیشه گرون‌تره رو می‌خرن که لابد کیفیتش خوبه، اونارم درک نمی‌کنم. در راستای حفظ محیط زیست، موقع خرید چند تا پلاستیک از کیفم درآوردم و به فروشنده گفتم نمی‌خواد پلاستیک بدین می‌ذارمشون این تو. تحت تأثیر قرار گرفت. تا رسیدم قیچی و خط‌کش و خودکار دستم گرفتم و تا پاسی از شب مشغول برش و دوختشون بودم. دیروز یه جوری از پنج صبح (دقیقاً از پنج صبح) با جدیت داشتم انجامش می‌دادم که انگار مشتری دم در منتظره و می‌خوادش. ماحصل کارم شد این دو تا جعبه و گردنی که نه می‌چرخد و نه خم می‌شود و نه کلا تکان می‌خورد :| از مراحل کارم هم عکس گرفتم. ولی برای اینکه پست زیاد شلوغ نشه لینکشونو می‌ذارم:

[بیر]،[ایکی]،[اوچ]،[دُرد]،[بِش]،[آلتی]،[یِدّی]

یه جوری هم مدیریت کردم که کل دورریزم شد اینا:


موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۳
شباهنگ

نظرات (۳۵)

فقط مرحله ها :)))
پاسخ:
عکسایی که برای خودم گرفته بودم خیلی بیشتر از این بود. دیگه به حجم نت شما رحم کردم و بسنده کردم به همین چند تا عکس :)
حالا اگه واس عزیزی انجام بدی یه چیزی به قول خودت
واس اینکه حاصل کارت هدرنره :)))) یکیشو خریدارم:دی میتونی سفارش هم بگیری با تن رنگ های یاسی و بنفش یکی دیگشو درست کنی برام

ولی جدی فکر نمیکردم ازین کارا بلد باشی!حتی اون کیک بدون فرهاتم بهت نمیخوره اصن.سوتفاهمن.همش حس میکنم پای پریز برق رشته سیم قطع میکنی فقط:دی
پاسخ:
تو آشپزی یه اخلاقی دارم که اگه از کسی خوشم نیاد و به عبارتی برام عزیز نباشه نیمرو هم نمی‌تونم براش درست کنم چه برسه کیک و شیرینی و ساعت‌ها پای گاز موندن. همین اخلاقو تو وجوه دیگهٔ زندگیم هم دارم. ینی طرف هزار برابر کارم پول بده بازم حاضر نیستم دسترنجمو به کسی که رو مخمه بدم. ولی اگه مثل تو عزیز دل باشه :دی یکی که کمه، تا آخر عمرم هم پنج صبح بیدار میشم تا شب براش جعبهٔ یاسی و بنفش درست می‌کنم :))

+ انجام این کارا با پس‌زمینهٔ مهندسی خیلی هیجان‌انگیزه. یه سری تابع هست تو ریاضی اسمای باحالی دارن. مثل تابع اره که شکل همین چمنه. یا تابع سینوسی. موقع بریدن شکل چمن و گلبرگ‌ها همه‌ش اون توابع میومدن جلوی چشمم :)) :| سر کلاسی آشپزی هم از نوع سوال پرسیدنم به وضوح! معلوم بود مهندسی خوندم.
۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۷:۴۳ حامد سپهر
ایول به این هنر و ظرافت
من هنوز فکرم درگیر عثمان دوزیه عثمان رو هم مگه میشه دوخت:))
پاسخ:
فرصت نکردم تحقیق کنم. ولی فکر کنم یه ارتباطی به لباس‌های پادشاهان عثمانی داشته باشه. جز این حدس دیگه‌ای نمیاد به ذهنم
۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۷:۴۴ حامد سپهر
تخته دم دست نبود اسپند دود کنیم ؟:)
پاسخ:
آره آره. اسپند دود کنین بترکه چشم حسود و عنود :))
به به خانم هنرمند کلا نمد خیلی چیز باحالیه
مام گیفت های تولد ایلیا روخودمون درست کردیم و برای عیدی همکارام با نمد دفترچه یادداشت ساختم البته جهت ریا نشدن عکس نگرفتم :)
عثمان دوزی هم یه جورایی شبیه سرمه دوزیه منتها لوازم کاریش خیلی گرونه عوضش محصول کار هم قیمت بالایی تو بازار داره. دختر خاله  یمن رفته کلاسش
پاسخ:
من تا چند روز پیش نمی‌دونستم یه همچین چیزایی وجود داره. سرمه و عثمانو الان گوگل کردم عکسشونو دیدم. در کل با فلسفهٔ وجودی این چیزای تجملاتی مشکل اساسی و بنیادین دارم. دوست دارم خونه‌م، اتاقم، میزم، کلا زندگیم خلوت و ساده باشه.
۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۷:۵۸ محبوبه شب
عکساتو به ترکی شمردی؟؟؟
شمارش ترکیه؟؟؟

خیلی قشنگ شدن
فقط نمد رو روی جعبه اصلی با چسب روکش کردی؟

خیییلی قشنگ شدن
دمت گرم
پاسخ:
بله بله ترکیه :دی
چسب نزدم. همه رو دوختم. اول با پارچه یه مکعبِ بدونِ ته! اندازهٔ جعبهٔ دستمال کاغذی درست کردم. بعد گلا و چمنو دوختم روش
سر کلاس آشپزی احتمالا مثلا گفتی نمک رو با زاویه 30 درجه رو قابلمه میگیریم و میفزاییم:)) :دی
پاسخ:
ببین مثلا می‌گفت یه کم بعد یه کم نمک می‌ریزیم می‌ذاریم تو فر. من می‌پرسیدم چند دقیقه بعد چند گرم نمک، چند درجه حرارت؟
یا می‌گفت روغن می‌ریزیم. کسی نمی‌پرسید روغنِ چی؟ روغن با چه درجه حرارتی؟ یا می‌گفت فلان چیزو خرد می‌کنیم، من ابعاد خردشدهٔ فلان چیزو می‌پرسیدم :| :)))
دو ساعته دارم دنبال یکی از چیزایی که درست کردی توی کار نهایی می گردم! اون گل آبی های ردیف بالا رو چیکار کردی پس؟
این جعبه ها جون میده بیفته دست کوروش جوجه آبجیم که همه رو عوض دندونی یکی یکی از دهنش بکشی بیرونD: چیزهای رنگی خیلی دوس داره:))


عثمان دوزی اصلاً «دوزی» نداره، روی چسب کار میشه!
پاسخ:
معلومه بچهٔ تیزی هستی و حواست جمعه. عرضم به حضورت که اون آبیه که به سبز هم می‌زنه رنگ بسیاربسیار مورد علاقهٔ منه. اسمشم نمی‌دونم چجور آبی‌ایه.  یه کم سردتر و آبی‌تر از فیروزه‌ایه. خیلی دوستش دارم خلاصه. اونو اول از همه درست کردم. اولش شبیه قارچ بود. ارتفاع داشت. بعد که گل‌های دیگه رو درست کردم دیدم ارتفاع اون با اینا یکی نیست بازش کردم و مسطحش کردم و یه گل صورتی هم وسطش گذاشتم. بعد دیدم بازم قیافه‌ش شبیه اینا نیست و کلا اونا رو گذاشتم کنار.

اتفاقا داشتم فکر می‌کردم اگه اعداد و حروف درست کنم از چه سنی بدم به بچه‌هام که نخورنشون و علاوه بر اینکه نخورن، بفهمن که حرف و عدده و یادش بگیرن :| که خب طبق معمول بهم گفتن تو اول باباشونو پیدا کن بعد فکر بچه‌هات باش

کماکان تصورم از عثمان‌دوزی لباس پادشاهان عثمانیه

+ آقا دیروز از کلاس برگشتنی (ینی وقتی داشتم از کلاس برمی‌گشتم)، وسط خیابون دیدم چادرمو برعکس سر کردم یاد تو و یکی از کامنتات افتادم :))) بعد رفتم اولین کوچه پس‌کوچه و درستش کردم و هی یاد تو و کامنتت افتادم :))) ولی خدا رو شکر تو شهر ما همچین چیزی اون معنی که تو شهر شما داره رو نداره :دی
۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۸:۱۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
دست و پنجه‌ت درد نکنه^_^
هزار تومنی ها رو کجا می‌فروشن؟! من همه جا هزاروپونصد دیدم!
پاسخ:
ببین من تازه با تبریز آشنا شدم :))) فلذا آدرس دادنم یه کم خنده‌داره. ولی تو نخند و گوش کن.
تربیت رو در نظر بگیر. یه سرش سمت میدان ساعته، یه سرش سمت سه راه امینه. اگه از اون سر که سمت میدان ساعته بیای سمت سه راه امین، وسط راه دست راستت یه پاساژه. نخ و قرقره و منجوق و ملیله و از این چیزای تزئینی که می‌دوزن روی لباسا می‌فروشن. باید بری تو. اگه خیلی بری تو می‌رسی به بازار امیر. نمی‌دونم امیرکبیر یا امیر خالی. طلا و جواهرات می‌فروشن. خیلی نرو تو. همون اوایل پاساژ دو تا مغازه بغل همن. سمت چپی فقط نمد می‌فروشه و روی شیشه مغازه نوشته نمد مدرسه هزار تومن. بقیهٔ مغازه‌ها طبقهٔ پایینن. ینی ده بیست پله پایین‌تر. اونا همه‌شون هزار و پونصد تومن و دو تومنن.
اینکه چرا نوشته نمد مدرسه رو نمی‌فهمم‌. مگه تو مدرسه اینا رو یاد میدن؟!
حالا اگه بازار امیرو می‌شناسی، از سمت بازار بیا برو توی بازار امیر. خیلی باید بیای تو. انقدر باید بیای که بخش طلاها تموم بشه و برسی به بخش خیاطی و اون دو تا مغازه که نمد می‌فروشن. اینارم رد کنی می‌رسی به تربیت :))
ولی واقعا فکر کردی فقط خودت ازین کارا بلدی؟:| :))))

http://bayanbox.ir/info/444582947593776668/20180925-181106

اون جامدادی با دوخت نامنظم رو سوم دبیرستان وقتی یک ساعت دیگه زبان فارسی میخوندم درسم تموم میشد میتونستم بخوابم درست کردم.ساعت دوازده شب بود.تا حدود سه لفتش دادم.سه خوابم اومد و چند صفحه رو نرسیدم بخونم.وقتی یه چیزی رو مخه باید انجامش داد.ینی کارای هنری از امتحان اولی تر

اون آیینه نسبتا مثلثی بازمانده آیینه اصلیمه که شکستمش.شکست اصن.موقع زلزله افتاد پایین.اون تیکه رو لای کتابام گذاشته بودم و دیروز دیدمش.دورشو چسب گرفتم مثلا خوشگل شه و دستمو نبره:دی

چیزای دیگه ای هم هست.مثلا کتاب فیزیک و ریاضی از همه جلودستی تره.که بخونمشون.پایین تر بخش آرایشیه:)) و چن تا لاک و کرم ضدآفتاب هم مشخصه.پایین تر دفتر و کتابای عادی درسیمه.اونی که راه راه سیاه سفیده قلب طلایی روشه الان دفترخاطراتمه مثلا.ولی هیچوقت قدِ وبلاگم اطلاعاتش کامل و جامع و هیجان انگیز نیست:دی یه چیزیه در حدی که وقتی مردم خونواده خوندن بگن چه دختر آروم و متین و خوبی داشتیم:| :)))))

+واس کسی که زیر پستای ملت گاهی کامنتای بی ربط میذاره باید اینجوری کامنت گذاشت بدونه نهضتش رو حفظ کردیم:دی :))) و خواننده ای که فقط وبلاگ کسی رو میخونه بدون توجه به کامنتایی که اون فرد گرفته یا جاهای دیگه داده عملا هیچی گیرش نیومده.وای بر او
پاسخ:
منم شب امتحان حسابان داشتم یکی از کتیبه‌های داریوشو از میخی به فارسی ترجمه می‌کردم :)) ۱۹.۷۵ شدم :|
من اصن نمی‌تونم کتابامو در فضای باز قرار بدم. باید حتما توی یه چیزی باشه.

وبلاگ‌هایی بودن که با جان و دل براشون کامنت می‌ذاشتم و کامنت‌دونیشونو مثل وبلاگ خودم می‌دونستم. پستاشونو با کامنتا و جواب کامنتا می‌خوندم. نیستن دیگه. یه جوری نیستن که انگار هیچ وقت نبودن
- آره متأسفانه به شدت دقت می کنم همیشه روی جزئیات :/ یعنی طیف رنگ ها که توی عکس های اولی بود و توی نهایی نبود توجهم رو جلب کرد. گشتم ببینم تفاوت رنگ برای چیه دیدم گل آبی ها کمهD:

- بچه ها زیر سه سال هر چی دستشون برسه دهنی می کنن بخاطر دندون درآوردن. درست کن برای سه سالگی به بعدشون. بعدشم می تونی روی نئوپان یا چوب کار کنی نمدها رو که دهنشون هم کردن چیزیش نشه D: 

- آره فکر کنم شبیه تزییناتی هست که روی لباس عثمانی ها کار می شده :))

+ :)))))))) یعنی اینجا پیرزن های مسن هم می ترسن چادرشون برعکس باشه، جوان ها که جای خود دارن :)))))
پاسخ:
- آدمای دقیقو دوست دارم :)
- دلم الان یه بچه.. نه یکی کمه... دلم چند تا بچه می‌خواد که آب از لب و لوچه‌شون بریزه و تو سن دندون درآوردن باشن :))
- حس خوبی به کلمهٔ عثمانی ندارم :| مزید بر علت میشه که از پارچه‌شم خوشم نیاد :))
- یه جوری اونجا رو توصیف کردی که خیلی دلم می‌خواد یه بار بیام از نزدیک ببینم آداب و رسومشو.
۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۸:۴۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من خودم آدرس دادنم داغونه:/ ولی خوب آدرس دادی. منم دقیقا اون طبقه پایین هزار و پونصدی ها رو دیده بودم فقط که اونا هم قبلا هزار بودند البته!
دستت درد نکنه:-))
پاسخ:
طبقهٔ پایین گرون بود. بالا، از مغازه‌های روبه‌روی پله بگیر. البته اگه اونا هم از پریروز تا حالا گرون نکرده باشن :|
۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۸:۵۳ شیمیست خط خطی
سلام
اول اینکه امیدوارم کامنتم زیر پست چالش من به جای تو سارا خونده باشی و بدونی چرا من دیگه ننوشتم :/
دوم اون عکس شماره درد رو کجای جعبه استفاده کردی؟
سوم کامنتت برای کلاس آشپزی :) منم رفته بودم دوره کار با ماکروفر که شرکت سازنده گذاشته بود، همین مدلی دقیقا سوالامو پرسیدم بعد آخر جلسه که زودتر محل رو به سمت دانشگاه ترک کردم به وضوح دیدم ملت آخیش راحت شدیم تو چشماشون موج میزنه، البته یکی هم با زبان بدن نشون داد :|
پاسخ:
سلام :)
فقط تو نبودی که ننوشتی. یه چند نفرم بودن که نتونستن بنویسن. غصه نخور خلاصه :))
شمارهٔ درد همون گل‌های نارنجیه. اولش گلبرگاش زیاد بود. دیدم طبیعی نیست کمش کردم. هر کدوم اینا رو که به دلم نمی‌نشست می‌شکافتم و از اول می‌دوختم.

من تو کلاس آشپزی ویس هم برمی‌داشتم، عکس و فیلم هم می‌گرفتم. بعد میومدم جزوه هم می‌نوشتم. تازه هر بار چند دقیقه زودتر می‌رفتم اشکالات جلسهٔ قبلو بپرسم‌. ینی هنوز خون دانشجو تو بدنم در جریانه و نمی‌دونم کی قراره قاطی آدما بشم
شباهنگ؟(اینو با حالت ناله و دلسوزی و اینا بخون) بیا! من یه بار با مامانم داشتم صحبت میکردم میگفتم حس میکنم هیچ مهارتی جز درس خوندن بلد نیستم بعد مامانم گفت آخه تو دوستم نداری گرنه کلی کلاس هنری و اینا هست میتونی شرکت کنی و اینکه من الان فهمیدم اگر یه روزی درسی نباشه که بخونم بسیااار بی هنرم و هیییچ کاری بلد نیستم و افسردگی گرفتم و کلا میخوام برم تو افق محو شم و حتی کبد هم نخونم دیگه! آدم اینقدر بی مهارت؟ اینقدر بی هنر؟
اصلا این پست عجییییب من رو به آه و افسوس نسبت به خودم کشوند:(
پاسخ:
چرا فکر می‌کنی بی‌هنری؟ اتفاقا همهٔ ما کلی هنر داریم که هنوز کشفشون نکردیم‌. برای اغلبشون نیازی به کلاس هم نیست و آدم خودش می‌تونه خودشو شکوفا کنه
چند سال پیش که نمد تازه اومده بود هیچ جای شهر پیدا نمیکردم! هر جا میرفتم نمد (همینی که تو تصور شما بوده) نشونم میدادن!!! هی من میگفتم نه این نیس عکسش رو نشون میدادم. حتی یه جا پارچه فوتر بهم معرفی کرد! تا بعد از کلللی گشتن پیداش کردم!
کلی چیای نمدی همون موقع دوختم ولی حال ندارم عکس بگیرم و از اون مهم تر آپلود کنم و بعد تازه لینک بدم!! شما همیطوری قبول کنین از ما!!!
+واااای منم دقیقا همین طوریم. یه ماه رفتم کلاس آشپزی برام سوال بود چند درجه دقیقا، یا چه مقدار کلا توقع داشتم دقیق بهم بگن و نمیتونم یه کاری رو بدون اندازه های دقیق انجام بدم! اصلا یه وضعی!
پاسخ:
:)) حالا هر موقع حال داشتی عکس بگیر نشونم بده
من اصن اعتقادی به الگو و دستورالعمل و کتاب آشپزی ندارم. کلا سختمه از اصول پیروی کنم :)) دوست دارم هر چی و هر چقدر دلم می‌خواد بریزم و دلخواه خودم باشه. مثلا من ادویه و چاشنی زیاد دوست ندارم. فقط نمک. حتی رب و آبلیمو هم نه. چیزای خام رو هم به پخته ترجیح میدم. کاملاً انسان‌های اولیه‌طور می‌خورم و می‌زی‌ام :)) یا چون تخم‌مرغ زیاد دوست دارم تو همه چیز ازش استفاده می‌کنم و کیک و شیرینیام همیشه کم‌شیرینه. ولی خب وقتی برای یکی دیگه غذا درست می‌کنم اون فرد انتظار داره مثل آدم غذا درست کنم و منم تو کلاس سعی می‌کردم اصولی یاد بگیرم که مثل آدم درست کنم.
۰۳ مهر ۹۷ ، ۲۰:۴۶ نیمچه مهندس ...
با این تفاسیر تو یه مینیمالیستی:) مثل من.منم خوشم نمیاد دور و برم شلوغ باشه.مثلا از پرده های والان دار و مبل های سلطنتی بدم میاد،تو اتاقم یه فرش و کمد دارم و میز و صندلی که لپ تاپ و عینکم روشه.
تو نوجوونی مون یه کارتون نشون میداد درباره ی آدم های مشهور.یه قسمتش در مورد ماری کوری بود.بعد اون جایی که داشت آشپزی می کرد نمک و ادویه و روغن رو با ترازو وزن می کرد میریخت تو غذا:)
پاسخ:
قبلا اینجوری نبودم. فکر کنم زندگی خوابگاهی باعث شد این شکلی بشم. وقتی می‌رفتم تهران مجبور بودم تعداد کمی کیف و کفش و لباس و کتاب با خودم ببرم و هر چی که غیرضروریه نبرم. تو خونه یه جعبهٔ بزرگ گل سر و شونه و کش و گیره داشتم و دارم هنوز. ولی سال‌هاست یه کش ساده می‌بندم یا اونم نمی‌بندم. حالام که برگشتم خونه علی‌رغم اینکه خیلی دوست دارم چیز میزامو یادگاری نگه‌دارم، ولی میدم بره و استدلالم اینه که اگه قرار بود به کارم بیان تا حالا اومده بودن و میدم بره که بلکه به کار یکی دیگه اومد.
حالا خوبه خوابگاه کارشناسیم سوئیت بود و انقدرام با کمبود جا مواجه نبودم. ولی دورهٔ ارشدم بیشتر از از یه چمدون نمی‌تونستم با خودم ببرم و زندگیم همون یه چمدون بود.

من اگه برای خودم چیزی بپزم همه چیزو دلخواه می‌ریزم و هر بارم تغییر می‌دم مقادیرو. ولی امان از وقتی که برای خانواده و فک و فامیل می‌پزی. ینی باید تعداد مولکول‌های مواد رو هم بشمری که عیب و ایراد نگیرن :)))
باشه!
کلا میخواستم پست بذارم از کارای دستیم و همین موضوع آشپزی ولی مرا نمی‌‌هلند! (اشاره به اون حکایت توی کتاب ادبیات)
خام خوردن باکلاسه که! و چیزایی مث میوه و سبزی که خام کلا بهتره. برعکس من عاشق ادویه و چاشنیم! اصلا برام غذا بی ادویه نمیشه!
کیک و شیرینی هم همون کم شیرین بهتره!
من اینقد آشپزیم خوبه که کسی ازم نمیخواد براش غذا درست کنم!
ولی تلاشت برای غذا درست کردن مثل آدم رو می‌ستایم! باشد که خورندگان هم بستایند!
پاسخ:
میوه و سبزی که به جای خود. من گوشت و مرغ و ماهی و قارچ و تخم‌مرغم خام دوست دارم :)) اینو وقتی تو کلاس آشپزی گفتم بچه‌ها عق زدن می‌خواستن بالا بیارن دل و روده‌شونو :دی
من چون شکلات زیاد می‌خورم، برای اینکه قند بدنمو تنظیم کنم کیک و شیرینی رو کم‌شکر درست می‌کنم که یه وقت دیابتی چیزی نگیرم زبونم لال
به به شباهنگ هنرمند ما. باید برات اسفند دود کنیم همه چبت عالیه
پاسخ:
تشکر ^-^
چشماتون عالی می‌بینه :))
ایول... خوشم اومد... دوسته خواهره منم که از قضا اسمش نسرینه، خودجوش شروع میکنه به درست کردن اینجور چیزا (بدون کلاس و آموزش و اینا) الان کار و کاسبی ای راه انداخته بیا و ببین! دارم فک میکنم اگه درآمدش خوبه منم بزنم تو این کار :)) ولی عایا اسم منم باید نسرین باشه؟ :))
پاسخ:
من اصن نمی‌تونم تصور کنم که دسترنجمو بفروشم :| همه‌ش به این فکر می‌کنم چیزی که درست کردمو کی خرید و کجا برد و چی کارش کرد.
می‌خوای اسممو بدم بهت یه مدت باهاش کار کن ببین می‌تونی یه کار و کاسبی خوب راه بندازی؟ اسم از من کار از تو. سودشم نصف نصف :))
۰۳ مهر ۹۷ ، ۲۲:۲۷ شهاب الدین ..
سلام
حالتون خوبه؟عزاداری هاتون قبول حق ان شاءاللّه 
ماشاءاللّه به هنرتون و بیشتر از اون، ماشاءاللّه به پشتکارتون. 
اما در راستای تصمیمتون برای درست کردن حروف الفبا و اعداد، یه پیشنهاد براتون دارم. 
ما از این نمد ها برای یاد دادن خیاطی و استفاده از نخ و سوزن به بچه ها استفاده میکنیم.
اول با نمد الگو در میاریم، مثل الگوی کیف یا دامن کوچیک، دور تا دورش رو سوراخ میکنیم. معمولا با سوراخ کن چرم. بعد با سوزن های بزرگ پلاستیکی و نخ کلفت یادشون میدیم کوک بزنن. 
مطمئنا شما به وقتش، ایده های بهتری پیدا میکنید.موفق باشید. 
پاسخ:
سلام :)
عزاداری‌های شما هم قبول
من خودم وقتی شش هفت سالم بود با تیکه‌های کوچیک پارچه‌هایی که از خونهٔ مامان‌بزرگم اینا پیدا می‌کردم برای عروسکام لباس می‌دوختم. بچه‌های این دوره زمونه با تبلت و موبایل بزرگ میشن. نخ و سوزن چه می‌دونن چیه
۰۳ مهر ۹۷ ، ۲۲:۴۰ ساناز هستم
با پول زیاد دادن برا اضافه کردن دکور های لوس موافقم
ولی اینکه آدم خودش زحمت بکشه و انرژی بذاره و یه چیز خوبی به خونه اضافه کنه خیلی خوشحالم میکنه. اون خونه یونیکِ اون ادم میشه.
پاسخ:
شاید این چیزی که می‌گم خیلی آرمانی باشه. ولی می‌گم. دلیل مخالفتم با چیزای هنری، فانی بودنشونه. ببین عمر ما محدوده و چند سال دیگه می‌میریم. این چیزایی که درست می‌کنیم (همین چیزای زیبا و دکوری که میگی براش زحمت می‌کشیم و انرژی می‌ذاریم و به خونه اضافه می‌کنیم) هم عمر محدودی دارن. سرمایه‌ای ارزشمندتر از زمان هم که نداریم. خب چه کاریه وقت باارزشمونو بذاریم یه چیزی درست کنیم که یه مدت بعد قراره بشکنه و بپوسه؟ چرا این زمان رو صرف تربیت خودمون و آدما، رشد فکری و روحیمون و ساختن شخصیت خودمون و کلاً انسان‌سازی نکنیم؟ حالا یکی دو بار و یکی دو روز تفنن اشکالی نداره ولی وقت گذاشتن برای خونه که چه عرض کنم، مسافرخونه خوب نیست. نگاهم به دنیا همچین نگاهیه:
بذا یه چند روز جلوی آیینه خودمو نسرین صدا بزنم ببینم بهم میاد... میتونم با این اسم ارتباط برقرار کنم یا نه... اگه تونستم قرارداد میبندیم ))
پاسخ:
ناگفته نماند که من روی اسمم خیلی حساسم. همیشه تو مدرسه خداخدا می‌کردم نسرین دیگه‌ای جز من تو کلاس نباشه. جز نسرینِ بغل دستیِ کلاس اول ابتداییم، تا پایان دورهٔ ارشد تنها نسرین کلاس و مدرسه و دانشکده بودم.
در همین راستا از نسرین‌های فامیل هم خوشم نمیاد. یه فامیل داریم اسم دو تا از عروساش نسرینه. یه فامیلم داریم که فامیل این فامیلمون چند تا نسرین دارن. رفته بودیم عروسیشون؛ از قضا و از بخت من خانوادهٔ داماد هم چند تا نسرین داشت. بعد تو اون عروسیه هی صدای نسرین نسرین میومد، ولیکن هیشکی با من کار نداشت و من یه گوشه نشسته بودم و فقط حرص می‌خوردم که خدا چرا این همه نسرین آفریده. در راستای همین حرص خوردنام، همیشه یه هم‌اتاقی و هم‌کلاسی داشتم که اسم مامانش، خاله‌اش، خواهرش و یا عمه‌ش نسرین بود
ساخته های دست اگه زیبا باشند رو حتی به عنوان دکور هم دوست دارم.
اگه هدیه باشند که دوست‌تر.
کارهاتون قابل تحسینه.

پاسخ:
به نظرم زیبایی یه کم نسبیه. چند سال پیش (بیشتر از ده دوازده سال پیش) من چند تا تخم‌مرغ درست کرده بودم برای هفت‌سین. بعدشم گذاشتم بوفه کنار ظرفای بلور و کریستال. فکر می‌کردم تخم‌مرغام خیلی خوشگلن. ولی هر کی رد میشد می‌گفت اینا چیه آخه بردارین این آت آشغالا رو :))
در این زمینه کمی اختلاف داریم.
خوب استاد فرچشیان تابلو ظهر روز عاشورا رو خلق کرد.این جور نیست که همیشه این چنین آثاری فقط جنبه فناپذیر داشته باشن.
چه نقاشی‌هایی که که طول تاریخ کشیده نشده وچه سبک‌هایی از هنر که به واسطه تلاش مستمر هنرمندان که ایجاد نشده.
همین فرش زیر پامون اونایی که دستبافند باید دست بافنده‌هاش رو بوسید.

پاسخ:
اینجا که طرف عمرشو می‌ذاره تا یه اثر ارزشمندی رو خلق کنه، بحثش جداست. مثل کسیه که یه کتاب نوشته. من با فرش دستباف مشکلی ندارم. مشکلم با فرشیه که ملت می‌خرن می‌زنن روی دیوار. خاصیت تابلوفرش‌ها رو نمی‌فهمم. حالا اگه یادگاری از طرف کسی یا برای کسی باشه حرفی نیست ولی اینکه برم تابلوفرش خداتومنی بخرم بیارم بزنم رو دیوارو درک نمی‌کنم
سلام
برای کار اول با نمد که انقدر کثیف کاری داره واقعا عالیه
رنگ بندیشونم خیلی قشنگه
طرز ساختن گلها رو از اینترنت درآوردین یا با همون نگاه کردن طرز ساخت رو هم یاد گرفتین؟
بعد من هنوز درگیر اون جعبه اصلی کارم
کامنتم خوندم ولی متوجه نشدم چطور یه جعبه نمدی محکم موند🤔
پاسخ:
سلام
کجاش کثیف‌کاری داره خدایی؟
برای رنگ‌بندیشون به اطلاعات هنر دورهٔ راهنماییم مراجعه کردم. هر چند خیلی هم رعایت نکردم قوانین ترکیب رنگ‌ها رو
والا با همون نگاه کردن و تجسم کردن. آخه گل چیز سختی نیست. عروسکا و حیوونا سختن به نظرم. اونا الگو می‌خوان

ببین الان توی اینا دو تا جعبه دستمال کاغذی سیصد برگه. خالی نیست. مثل کلاهه. یا حتی مثل کاور ماشین. پارچه رو کشیدم روی جعبهٔ مقوایی
اینا خیلی تمیز و قشنگ شدن
میگم کار با نمد کثیف کاری داره و تا دست آدم راه بیفته طول میکشه
اینها برای کار اول خیلی خوبن!
آها! پس در حالت عادی خیلی شق و رق نمی ایستد!
ولی حیوون دوختن خیلی راحته
پاسخ:
آره تمیز از آب درومدن نسبتاً. آخه من یه کم تجربه دارم. تجربه‌م هم برمی‌گرده به حرفه و فن دورهٔ راهنمایی که با پولیش خرگوش درست کردیم. من اون سال علاوه بر خرگوشی که تو کتاب درسی بود، دو تا سگ و یه گربه و دو تا خرس و دو تا پاندا و یه لاک‌پشت و سه تا توپ و یه خرگوش بزرگ و چند تا خرگوش دیگه هم درست کردم :)))
۰۴ مهر ۹۷ ، ۰۰:۲۴ شهاب الدین ..
بله، بچه های پنج شش ساله، اگه هنر دوست باشن، از این کارا میکنن. ما برای خدیجه مون که تازه سه سالش شده این نمدها رو آماده کردیم. تا انگشتاش کار با نخ و سوزن رو حس کنه و یاد بگیره. 
بچه ها با هر چی که تو خونه باشه و بزرگترا ازش استفاده کنن، کار دارن و بزرگ میشن. نمیشه هم مطلقا منعشون کرد از تکنولوژی روز. 
+واژه "دعا خون گر" میدونید یعنی چی؟ اصطلاح ساخت خدیجه است و به افرادی که به شغل و حرفه دعا خوندن، مشغولن اطلاق میشه! 
به بحث شما ربطی نداشت، ولی گفتم در جریان باشید ما تو خونه دو تا استعداد ویژه برای کار تو فرهنگستان داریم. 
پاسخ:
البته در بعضی از کودکان بعضی ویژگی‌ها نه اکتسابی بلکه به‌صورت خودجوش و جهش‌یافته به وجود میاد. مثل علاقهٔ من به کتاب، در حالی که یه بارم دست مامان و بابا و عمه و خاله و کلا قوم و خویشان کتاب ندیدم. و حتی سایر علایقم، که هیچ کدوم هیچ ربطی یه خانوده‌م ندارن و خودجوشن کاملا

یه کانال تلگرامی هست که اینجور واژه‌سازی و اصطلاح‌سازیا رو جمع می‌کنن اونجا:
@ChildrenOfIdea
این همه گل مختلف چطوری بدون الگو به ذهنت رسید؟
پاسخ:
همه‌ش دو سه نوعه! شق‌القمر که نکردم اینجوری میگی :))
+ راهنمایی که بودم، درس هنرم خیلی خوب بود. چند بارم برای دوستام خوشنویسی و طراحی کردم سر جلسهٔ امتحان :| همیشه دور و بر طراحیا و خوشنویسیام با کاغذرنگی گل درست می‌کردم و نمرهٔ اضافه می‌گرفتم
سلام واااای چه خوشگل درستشون کردی !!!بگو چجوری درست کردی؟اون پارچه هاش ازکجا تهیه کنیم  بعدم چجوری اندازه دستمال دراوردی؟؟برعکس تو من ازریاضی بیزارم وکلا اعدادوارقام ومهندسی ایناسرم نمیشه حتی یه سوال درسی توش موندم هیشکی هم بلدنی ریاضی هس ازطرفی جوابش برام مهمه واس ازمونم حالا فردا برات سوال میفرستم اگه بشه برام محاسبه کنی من که گیج میزنم 
پاسخ:
سلام
والا کار خاصی نکردم. اول یه مکعب بدون ته درست کردم. بعد گلبرگا رو درست کردم و چسبوندم روش. سخت نبود. اندازهٔ جعبه‌ها هم استاندارده و می‌تونی با خط‌کش اندازه بگیری. پارچه‌شم اگه ساکن تبریزی می‌تونی از تربیت بخری و تهران هم فکر کنم ۱۵ خرداد داشه باشه. اهل شهرهای دیگه باشی احتمالا جاهایی که لوازم خیاطی بفروشن داشته باشن
من عاشق رنگ یاسی وبنفشم اون رنگ دستمال با فیروزه ای ازابی کاربنی وزرد وسفید بدم میاد.نسرین به نظرمن توذهن وهوش فوق العاده ای داری خدایی ذهنت ودقتت  عالیه وتمرکزت ماشالله هزارماشالله به حافظت دختر توفوق العاده ای .برعکس من دقتم پایینه تمرکزم ندارم کلا شوتم کاش منم هوش وذهن خلاق توروداشتم کلا کسایی که ریاضی واردن حالیشونه دخترعموم ریاضیش حرف نداشت الان مخش بیاببین چه خوب توهمه چی حساب وکتاب کعرمیکنه  کارمیکنه معلم خیلی تاثیردارن یکی که منو به ریاضی علاقمندکنه ریاضی توزندگیمون خیلییییی کاربردیه حیف دیرفهمیدم
پاسخ:
نظر لطفته. ولی قطعا تو هم استعدادهای دیگه‌ای داری که کشف نکردیشون. منم احتمالا ضعف‌هایی دارم. در کل هیچ کس کامل نیست و هر کدوممون یه سری ویژگی فوق‌العاده و یه سری ضعف داریم.
چقدر جینگولن 
عاشق اعداد عکسات شدم، در جریانی که :-))
پاسخ:
بله بله اتفاقا این ایدهٔ لینک اعدادو از تو به سرقت بردم.
میگم حالا خودتو اینقد اذیت نکن :)
الان داره یادم میاد که ما هم نسرین تو فامیلمون کم نداریم اما خب هیچکدوم که تو نمیشه :)
پاسخ:
اگه شانس خجستهٔ منه که ایل و طایفهٔ مراد هم لابد کرور کرور نسرین دارن. ولی خب هیچکدوم من نمیشن :))
۰۴ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۰ ساناز هستم
ازین جهت مخالفم که نه تنها این بُعد رو در نقطه‌ی مقابل اون بُعد نمیبینم بلکه میتونه مکمل هم باشه. و کمک کنه به پرورش نفس. عمر اثر هنری هم بستگی داره دیگه. تابلوی چوب و فلز عمرشون از آدم هم بیشتره.
پاسخ:
اگه هنر کمکی به رشد روحی بکنه حرفی نیست، ولی من چوب و فلزی که هزار سال عمر داشته باشه رو هم فانی می‌دونم. هزار هم عدده دیگه. بالاخره تموم میشه. مگه اینکه این چوب و فلز تو این مسیر هزار ساله یه کاری برای انسانی که روح جاویدان داره بکنن که بازم بعیده.
۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۸ مصطفی فتاحی اردکانی
تق تق تق (صدای زدن به تخته)

اون کاغذ زیر دور ریزها آگهی همایش یا موسسه آموزش هست یا اینکه رزومه است؟
پاسخ:
:) ممنون
معلومه شما هم مثل خانمِ مضراب بچهٔ تیزی هستین. تبلیغات مؤسسهٔ ماهانه. برای کتاب‌ها و کلاس‌های ارشد و دکتری.
۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۱:۲۱ مصطفی فتاحی اردکانی
کنجکاوم کردید برم ببینم نظر خانم مضراب کدوم نظر بوده.
بعد رفتم کنجکاو شدم تو عکس ها. تو عکس ها کنجکاور شدنی فهمیدم که عکس ها خیلی کج برای کاویدن داره که چه گل های ساخته شده ولی استفاده نشده. یا چه گل های استفاده شده ولی مراحل ساختشون نیست و .....برای همین صرف نظر کردم.....

چادر :دی
پاسخ:
:) بله ایشون بچهٔ تیزی هستن

ای وای بر من! پس شما هم فلسفهٔ چادر برعکسو می‌دونید [آیکونِ خجالت و شرم و حیا و عفت و روم به دیوار و اصن برم محو شم تو افق]