شباهنگ

ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
شباهنگ

اصول و ضوابط کامنت‌گذاری در این وبلاگ:
۱. هر پستی کامنت‌هاش باز بود، مختارید که کامنت بذارید یا نذارید، عمومی و خصوصیش دیگه بستگی به میل خودتون داره. ولی اگه خصوصی کامنت گذاشتید برای دریافت پاسخ حتماً آدرس وبلاگتونم بذارید‌.
۲. هر پستی کامنتش بسته بود، ینی ترجیح دادم عمومی و جلوی جمع راجع به اون موضوع کامنت نذارید. اما می‌تونید به‌صورت خصوصی حرفتونو بگید یا نگید. بازم بستگی به میل خودتون داره. ولی اگه خصوصی کامنت گذاشتید برای دریافت پاسخ حتماً آدرس وبلاگتونم بذارید‌.
۳. مورد دوم، شامل پست‌هایی که کامنتشون باز بوده و بعد از مدتی کامنتشونو غیرفعال کردم و بستم هم میشه. ینی بازم می‌تونید به‌صورت خصوصی حرفتونو بگید یا نگید. بستگی به میل خودتون داره. ولی اگه خصوصی کامنت گذاشتید برای دریافت پاسخ حتماً آدرس وبلاگتونم بذارید‌.
۴. هر جا دیدید یه ستاره کنار شمارۀ پست یا کنار شمارۀ بخشی از پست گذاشتم، ینی اون پست یا اون بند رو برای خودم نوشتم و دوست ندارم با شما راجع بهش صحبت کنم و دوست ندارم به هیچ طریقی کامنت بذارید.

1196- ده‌سالگی‌ات مبارک وبلاگ جان

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۳۱ ق.ظ
موافقین ۲۱ مخالفین ۲ ۹۶/۱۱/۲۵
شباهنگ

نظرات (۱۲۸)

.
پاسخ:
+ کامنت‌ها پس از تأیید و حداکثر تا ۴۸ ساعت پس از دریافت، نمایش و پاسخ داده خواهند شد. (اگه جواب ندادم می‌تونید نگرانم بشید. شاید به ملکوت اعلا پیوسته باشم. همه‌تون بگین دور از جون :دی)
+ برای دریافت پاسخ کامنت‌های خصوصی‌تان، آدرس وبلاگتان را ذکر نمایید و از ارائه‌ی ایمیل، حتی‌الامکان و از ارائه‌ی آی‌دی تلگرام و شماره‌ی تلفن همراه جداً خودداری فرمایید :)
+ این وبلاگ حداقل تا مهرماه ۹۷ به‌روز نخواهد شد :)
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۹ خونه مادری
حالا چرا به واقع؟
پاسخ:
چی حالا چرا؟
ده سالگگیت مبارک تورنادو...دد او استارز...نبولا!
پاسخ:
سپاس‌ها نثارتان!
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۹ آرزو ﴿ッ﴾
تولدت وبلاگ جانت مبارک. امیدوارم این چند ماه زود و خوب، و با آرامش و موفقیت سپری شه و برگردی و برای تولد یازده‌ سالگی برنامه‌ریزی کنی تعداد پست‌ها رو! :)
پاسخ:
ممنونم. ان شاء الله
یه وقت نیام ببینم نیستیناااااا! غصه می‌خورم :دی
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۲ مهندس خانوم
الحق و الانصاف خیلی سبک نوشتاریت پخته شده نسبت به ده سال پیش.
تولد وبلاگت مبارک
پاسخ:
الحق و الانصاف اون شکلک‌های اولین پستم منو کشته :))
تولدش مبارک  ، امیدوارم هیچوقت از وبلاگ نویسی دست برندارین :)
پاسخ:
تا روزی که قلبم هنوز می‌زنه
تا وقتی که جونی توی این تنه :)
تولدش مبارک باشه ^____^
پاسخ:
تشکر می‌کنه و میگه کادوهام کو پس؟
تولدش مبارک ^_^ 🌹

کیک جشنتون با من :دی

پاسخ:
:) فصل سه، سه‌طبقه، جغد. دیگه چی بهتر از این
دو تا از عکسای یادگاری ۲۰۷ و ۲۳۳ از طرف محبوبه‌ی یک و دو هست. الان برام سوال ایجاد شد که تو یکی از اونایی، یا یه محبوبه‌ی سومی؟!
دیگه خواستم خاص باشه برات 😂

۲۰۷ رو من فرستادم.

پاسخ:
آهان. خب پس تو محبوبه‌ی ۲۰۷ ای
یه محبوبه هم اینستا دایرکت میگین؟ از اینا پیامای دایرکتی داده بود که ضمن عذرخواهی قبول نکردم فالوم کنه. می‌گفت خواننده‌ی وبلاگمه. یه محبوبه هم هست سر یه پروژه‌ی ویرایشی که از خواننده‌های وبلاگم کمک خواستم و شماره‌شو داد و یه کم کمکم کرد. حالا نمی‌دونم این وسط محبوبه‌ی دو یکی از ایناست یا یه محبوبه‌ی جداست :))
مبارک باشه 
همیشه شاد باشی و شاد بنویسی ! 

پاسخ:
شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر :)
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۴۰ خونه مادری
به واقع
چه خصوصیتی داره که خاص شده!
پاسخ:
آهان! خب قربون شکل ماهت، مگه نگفتم دو زاری نویسنده رو کج تصور کنید و سوالتونو واضح بپرسید؟ یهو میای میگی حالا چرا به واقع :))) اشاره هم نمی‌کنی که منظورت عکسای یادگاریه :دی
یه زمانی تکیه‌کلام الانور بود. بعد من ازش یاد گرفتم و هر دو خط در میون وسط حرفام می‌گفتم به واقع. هر کی هم تو هر کتابی به واقع می‌دید برام می‌فرستاد که اینو دیدم یادت افتادم :دی
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۴۳ میماجیل ‌‌
سلام :)
  اگه وب‌لاگ هم برای تولدش نیازمندِ کادوست، پس به وب‌لاگ‌تون بگید منتظر باشه :)
پاسخ:
سلام
وبلاگی که براش کیک سفارش بدی مستحق کادو نیست؟
سفارش دادماااا!
فکر کن حتی نرفتم همینجوری کیک بگیرم
سفارش دادم :)))
http://nebula.blog.ir/post/707/707-شانس-آوردم-نپرسید-دختره-یا-پسر
وبلاگم الان چشم به راه و گوش به زنگه و نیشش تا بناگوش باز!
خیلی تلاش کردم شکل بوف بشه ولی خوب این اسلش و بک اسلش یاری نکردند.

__________
/ ___  ___ \
// @ \/ @ \\
\\___/\___//
\____\/___/
پاسخ:
قدیما که تلگرام نبود، از اینا برای هم اس‌ام‌اس می‌کردیم
خیلی تلاش کردم شکل بوف بشه ولی خوب این اسلش و بک اسلش یاری نکردند.

__________
/ ___  ___ \
// @ \/ @ \\
\\___/\___//
\____\/___/
پاسخ:
خوبه به نظرم
از ( و ) هم می‌تونستی استفاده کنی
خیلی دلم خواسته همیشه اینارو بهت میگفتم یا حتی یه پست میذاشتم. تو یه دختر خیلی خاصی هستی. خیلی خاص. و مهم ترین ویژگیت از نظر من ثابت قدم بودن و خودت رو قبول داشتنه. تو میدونی از زندگیت چی میخوای. میدونی هدفت چیه و چجوری باید بهش برسی‌ .این ثابت قدیمیت توو وبلاگتم خودشو نشون میده. تو وفاداری به وبلاگت و نوشتن هم برات با هدفه و حتی به کلمه کلمه ای که مینویسی فکر میکنی و براش وقت میذاری. تو قطعا برای دنیای وبلاگی لازمی....
تولد وبلاگت مبارک.
گفتی بعد تولدش میخوای یه مدت استراحت به خودت بدی . امیدوارم این کارو نکنی و لابه لای نوشتنت استراحت کنی!
موفق باشی.
پاسخ:
وقتایی که دلسرد می‌شدم و هوای رفتن به سرم می‌زد، میومدم وبلاگت و وقتی می‌دیدم سی چهل تا پست در عرض یه هفته نوشتی، انگار جون می‌گرفتم و دستامو می‌ذاشتم روی زانوهام و بلند می‌شدم و خودمو می‌تکوندم و ادامه می‌دادم. وقتایی که می‌دیدم نیستی و رفتی، غصه‌م می‌گرفت. بعد فکر می‌کردم حالا که نیستی باید با تمام قوا پارو بزنم تا برگردی و دستامو می‌ذاشتم روی زانوهام و دوباره بلند می‌شدم. حضور امثال تو مایه‌ی دلگرمیه. یه جورایی حضور همه‌مون برای همه‌مون مایه‌ی دلگرمیه.
ده سال پیش که بچه‌ها داشتن برام وبلاگ درست می‌کردن، هم مهسا وبلاگ داشت هم نازنین هم سهیلا هم مریم. من تازه‌کار بودم بین اونا. ولی اونا نموندن. خیلی وقته تعطیل کردن وبلاگ‌هاشونو و همین غمگینم می‌کنه. این تنهایی و این عادت نکردن به نبودنشون. وبلاگ‌هایی که تعطیل شدن و بلاگرایی که نیستن دیگه...
تک‌تک سلول‌های بدنم به این استراحت نیاز دارن. به این یه مدت دیده نشدن نیاز دارن...
  ___  
 (o,o) 
 {"""} 
 -"-"- 

فکر کنم شد :دی
پاسخ:
:))) شد
چه خوشگل و گوگولی مگولیه
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۴۸ خونه مادری
حالا الانور کیه!
پاسخ:
نفیسه، متخلص به فخرالزمان الانور بانو
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۵۷ פـریـر بانو
تولد وبلاگت مبارک ^__^
امیدوارم صد سالگیش رو جشن بگیریم :))
امممم...
شباهنگ؟ میشه مثلا استراحت نکنی بعد تولد وبلاگت؟ همینجوری همراه با وبلاگ استراحت کنی مثلا(شکلک نگاه ظلوم به شباهنگ)
پاسخ:
اگه سرورها نابود نشن این وبلاگ‌ها بیشتر از ما عمر می‌کنن :)
یحتمل وقتی صد سالشه من جان به جان آفرین تسلیم کردم و اون دنیا دارم تقاص پست‌های طویلمو پس میدم :)) مجازاتم هم لابد اینجوریه که پل صراط هی طویل و طویل‌تر میشه و هی هر چی میرم نمی‌رسم تهش :))

یه جور حس تنهایی دارم وسط این شلوغی، وسط این همه وبلاگ و این همه خواننده. نیاز دارم به این فاصله. با تمام وجودم نیاز دارم به این استراحت.
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۱۳ میماجیل ‌‌
البته من خیلی اوقات بد قول‌م :(
پاسخ:
:)) اصن همینکه نیت‌شو داری کافیه. خودتو اذیت نکن. راضی به زحمتتون نیستیم به خدا
خب اخرشم ۲ ساعت بیشتر تاخیر  دارم .
اولین باری که قرار شد ۲ قرار بگیره ته اسمم لینک اول تولد ۸ سالگی بود نظر سوم  .
مثل همیشه اول تولد به خود وبلاگ تبریک بگیم 
بعد هم به خالق به خاطر پشتکار فراوانی که داره و ارزو میکنم همینجوری پیش برین با همین پشتکار حالا یا همین جا یا جایی دیگه 
پاسخ:
:) بارها گفتم، بازم میگم اگه خواننده‌های وبلاگم نبودن و این کامنت‌های دلگرم کننده نبودن، منم این پشتکارو نداشتم. شماها بودین که بهم انرژی و روحیه می‌دادین و از پشت سرم هلم می‌دادین که برم جلو و برسم اینجا
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۵۵ الهام شمسی
تولد وبلاگت بسی مبارک باشه :) صبح داشتم فکر می‌کردم بنا بر پستای قبلیت که می‌خواستی برای تولد ملت بگی "آن فلان قدر سال را دیگر نداری" به وبلاگت بگم "آن ده سال را دیگر نداری" بعد دیدم خب تو فایل‌های بک‌آپی که خودت از وبلاگت گرفتی، هست :)
پاسخ:
:) ممنونم
بک‌آپ پستامو دارم، ولی اون ده سالو ندارم. همه‌ی پستا و کامنتا رو ندارم، ولی هنوز یه چیزایی برام مونده. اصن پریدن چار تا کلمه و جمله و پست و کامنت به درک، غمم از اینه که اون کامنت‌گذارها رو ندارم، اون دوستامو ندارم... بی‌معرفتا نمیان یه تبریک خشک و خالی بگن که دلم خوش باشه اونا هم منو یادشونه
من نزدیک ٥ ساله وبلاگ نویسم و به نظرم یه عمره. یعنی بلاگری من هم ١٠ ساله میشه؟!
مبارکت خودت و وبلاگت باشه شباهنگ بلاگستان :-)
پاسخ:
پنج سال کم نیست. به قول خودت یه عمره. ما که همیشه می‌خونیمت و تا وقتی هستیم، باش و بذار وبلاگتم باشه همیشه :)
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۹ ابوالفضل ;)
این ده سال رو به صورت متوالی حضور داشتی توی دنیای وبلاگی؟

من اولین وبلاگم رو سال ٨٣ ساختم, اونم توی پرشین بلاگ. بعدش سال ٨۴ ورود به بلاگفا و ...
توی این سیزده سال بارها رفتم و برگشتم که گاهی میون این فعالیت ها و وبلاگی نبودن ها سال ها فاصله افتاد. اما این تاریخی که پای نوشته ت هست رو یادمه که وبلاگی بودم. ولی توی بلاگفا رفقام محدود بودند و همشونم مثل خودم خواننده های انگشت شمار داشتند. که برام اون زمان وبلاگ نقش یک حیاط خلوت رو داشت. که دنیای واقعیم شلوغ بود, خیلی شلوغ. که اصلا یه دلیل فاصله گرفتن های چند ساله م از دنیای مجازی همین بود. در ضمن خوب یادمه هیچ علاقه ای نداشتم وبلاگایی که مثل تو از ایموجی توی متن هاشون استفاده می کردند رو بخونم و دنبال کنم 😂
در هر حال تولدش مبارک 🎊🎂🎉
پاسخ:
بله، پیوسته. دائم‌السوژه و دائم‌الپست :))
دوران مدرسه ماهی دو سه تا پست می‌ذاشتم و سر جمع دویست تا بود پست‌های فصل اولم. دوران کارشناسی هفته‌ای بیست سی تا. معمولا هفتگی منتشر می‌کردم و آخر هفته‌ها که سرم خلوت‌تر بود یهو مثل طوفان نازل می‌شدم :دی سر جمع هزار و دویست تا که با اون دویست تای فصل اول میشه ۱۴۰۰ پست از ۸۶ تا ۹۴. شباهنگ هم که تو این دو سه سال با ۱۱۹۶ پست در خدمتتون بوده :)
خب من چند سال از این دهسالو میخونمت؟
3آیا؟:دی

+بسی مبارکه هم.
پاسخ:
پربارترین و به نظرم قشنگ‌ترین فصلو خوندی تو :)
حضورت پایدار :)
۱۰ سال خیلی هستش ، مبارک باشه.
با آرزوی موفقیت روز افزون .
پاسخ:
با ارجاع به پست آخر رادیوبلاگی‌ها، ده سال در کنار تو، یا در انتظار تو؟ مساوی نیستن
اینجا منظور از تو شما نیست البته :دی
شباهنگ وقتشه کتاب وبلاگی ت رو چاپ کنی دختر :)
+مجددن تبریک میگم به وبتون :/

منم فک کنم اولین وبم رو 86 زدم ...
یادش بخیر :)
پاسخ:
کتابو وقتی می‌نویسم که حسسسسسسسابی پیر و فرتوت بشم و تجربه‌های فراوان کسب کنم
اولین پست‌هامو با این اینترنت‌های کارتی و ساعتی می‌نوشتم. اسمشون یادم نیست
با توجه به آهنگ باز بودنم بهتره کادو اهنگ بدم
http://dl3.behmusic.com/music/1396/11/Irani/Ali%20Zand%20Vakili%20-%20Bavaram%20Kon.mp3 

"غمم از اینه اون کامنت گذارها رو ندارم"این دلیل خیلی بزرگی واسه ننوشتن واسه رفتن یه سریا که میرن ناراحت کنندس ولی تحمل میشه کرد ولیی بعضیا این بعضیا اگه برن جرقه روشن شدن یه انبار باروتو میزنن تمام ناراحتی رفتن قبلیا که بر میگرده هیچ به توان میرسه  
امیدوارم تحملتون همیشه زیاد باشه یا لااقل اون بعضیا دور برتون کمتر محو شن.
ولی اگع تحمل تموم شه بعد اون شاید فقط وبلاگ‌خوان شین که.....
پاسخ:
غیبت بعضیا با حضور دوستای جدید شاااااید جبران بشه ولی درد بزرگترم اینه که وبلاگ‌هایی که می‌خوندم هم تعطیل شدن 
من اولین پستم یه لطیف کوتاه بود :)

+ عشق مربعی است که سه ضلع دارد: محبت و عشق
پاسخ:
شکلشم می‌کشیدین زیر تعریف
یه خط درااااااااز که ته نداره
یه استاد خیلی عالی داشتیم
که حتا جوکایی که تعریف میکرد رو هم دوست می داشتم :/


پاسخ:
آدم وقتی یکیو دوست داره، مکث‌های وسط جملات و امممم گفتن‌هاشم دوست داره، حرفاش و تکیه کلام‌هاش و جکاش که دیگه جای خود دارد!
اون آهنگ و یکی از هم اتاقیام دوست داشت یکی دیگه بدش میومد. ..منم از لج دومی عاشقش شدم و هی می ذاشتیمش:))
پاسخ:
هنگامه؟!
من یه هفته است گوش میدم و هنوز شورش درنیومده انگار :دی
اگه رادیوبلاگیها نبود، من نمی‌دونم چقدر احتمال داشت که با تو هم‌کلام شم و از دنبالِ وبلاگِ بچه‌های رادیو رفتن، به اینجا برسم نسرین. بخشِ بامزه‌اش اینه که من تا یه مدتی ازت خوشم نمی‌اومد فکر کنم. بعدش تا یه مدت بهت حسودیم می‌شد. بعد یهو حس کردم حضورت، چیزیه که نمی‌شه نباشه. وبلاگت، چیزیه که نمی‌شه نباشه. یک دهمِ سال‌هایی که نوشتی خوندمت و اینقدر پررنگی که گاهی توی مثال‌هام پیدات می‌شه، توی خاطراتم بیان می‌شی. شباهنگ، به اینکه تو نوشتیش افتخار می‌کنه.
« از سری کامنتایی که دارم بدوبدو می‌فرستم که بعداً دلم نسوزه.»

تولدش مبارک :)) 
شیرینیِ عروسیشو بخوریم ایشششالا. همونجوری که باید، بری. و همونجوری که باید، برگردی به امیدِ خدا. 
پاسخ:
احتمال پیدا کردن من به کنار، اگه رادیو نبود و من نبودم چند درصد احتمال داشت با همکار ما همکار بشی :دی
من وبلاگتو دیرتر از خودت پیدا کردم. خیلی دیرتر. چند ماه به عنوان گوینده‌ی رادیو عاشقانه هوادارت بودم و خب اون چند ماه چون عضو تیمتون نبودم، به عنوان مخاطب عاشق صدات بودم فقط. از قلمت خبر نداشتم و هر موقع می‌دیدم یاسی و سمانه اخبارو خوندن ضد حال می‌خوردم :دی
نسبت به صدای مسعودم همین حسو داشتم. ولی چون تو دختر بودی، راحت‌تر حسمو بروز می‌دادم :دی
پارسال به سن تکلیف رسید و کم‌کم دیگه باید آستین بالا بزنم و شوهرش بدم. مادربزرگ پدرم همیشه می‌گفت وقتی ۹ سالم بود شوهر کردم. البته ما هر چی حساب کتاب می‌کنیم می‌بینیم کمتر از ۱۵ سالش نبوده، ولی خب خدا بیامرز همیشه می‌گفت ۹ سالم بود شوهر کردم و منم دیگه باید کم‌کم پیرو سبک جدم وبلاگمو شوهر بدم :دی
__/
/__/

یه همچین چیزی میشه :)
پاسخ:
بعدشم ارجاع بدین به کتاب بیا عاشقی را رعایت کنیم شباهنگ و بگین شباهنگ میگه عشق، مسیره
تولدش مبارکه ^_^
ماشالا! ایولا داری نسرین! :)
ایشالا همیشه موندگار باشه و رو به رشد
پاسخ:
مچکرم :)
بچه‌م سنش دورقمی شده :دی
نچ نچ نچ!همین دیروز تولد نه سالگیش بود:))پیر شدیم رفتتت:))ای بابا:))
تولدش مبارک:))))))
+شبییی:((میشه همش دلت برای وبلاگت تنگ بشه؟:((
پاسخ:
شبی :دی
من هر کیو هر چی یادم بره تو و شبی صدام کردنتو یادم نمیره
نگران نباش
رها نمی‌کنم اینجا رو :)
از ذوق به فنا رفتم خب ^____^

والا دختر به این خوبی، آفتاب مهتاب ندیده، از هر انگشتشم که یه هنر می‌باره. باید بریم دنبال شازده‌ی سوار بر اسب سفید براش :)))
پاسخ:
ذوقت مستدام
ینی به فکر جهیزیه‌ش باشم؟ :دی ادامه‌ی تحصیل نده بچه‌م؟
سلام.
اشک شوق تو چشمام جمع شد از اینکه دیدم یادگاری منم بین یادگاریاست:)
بهانه ی خوبیه این تولد تا بگم که من خیلی جاها تو رو الگوی خودم قرار دادم شباهنگ...این پشتکار و شجاعت و اراده ات رو همیشه تحسین میکنم و با خودم میگم یه روز اگه اراده ی نسرین رو داشته باشی خیلی خوش به حالت میشه...حالا من دارم تلاش می کنم برای رسیدن به چیزی که میخوام، و قطعا اگه رسیدم، لا به لای تشکرم از همه ی آدمایی که حمایتم کردن، خواهم گفت: سپاس گزارم از نسرین که معلم درس اراده م بود...
امیدوارم دوران استراحت خوبی داشته باشی...قهرمان ها هم یه وقتایی به استراحت نیاز دارن و من هر چند دلم برای پست هات تنگ میشه، اما بهت حق می دم...
پاسخ:
سلام
عزیزم....
تو همونی که کیک درست کرده بودی و روش نوشته بودی نسرین؟
منم دلم براتون تنگ میشه
هیچ آدرسی ازت ندارم و امیدوارم وقتی برمی‌گردم باشی و بازم کامنتاتو ببینم :)
یه نفرو پیدا می‌کنیم مشکلی با ادامه تحصیلش هم نداشته باشه. اصا یه معلمی، استادی، از این چیزای کنکوری پیدا می‌کنیم خودش کمک کنه بچه پیشرفت کنه :))
البته اگه قراره بعد از اینکه شوهر کرد بیایم ببینیم پروفایلش شده یه دستِ زنونه‌ی حلقه‌دار روی یه دستِ مردونه‌ی حلقه‌دار، نه بشینه درس بخونه. چه وقت شوهره؟ :|
پاسخ:
نه خیالت راحت، ما (من و وبلاگم) انقدارم خز و خیل نیستیم :)))
خوش به حالت حنا. یهو همین الان (همین الان یهویی) به سن و سال و شرایط و همه چیت کلا، حسودیم شد. دلم می‌خواد برگردم سال اول دانشگاه...
افتخار به هردوتون :))

کاش بشه که از سن و سال و شرایطم بهترین استفاده رو بکنم که یه روزی یکی بهم بگه: تو تمامِ چیزی که از دستت برمی‌اومده رو جمع کردی از سال اول دانشگاه :))
همون حرفی که من الان باید به تو بزنم. تو ذره ذره ساختی و رفتی جلو. حرومش نکردی اون سالا رو. کیف کن و ادامه بده. با همون قدرتی که همیشه داشتی، با تجربه‌ای که اگه برگردی عقب، دیگه نداریش.
پاسخ:
:) ولی به خودم بیشتر از ۱۶ نمیدم
تولدش مبارک:)

دوساله وبلاگت میخونم یادش بخیر چه زودگذشت 
پاسخ:
ممنونم
المیرا از تو هم مثل یکی دو نفر از دوستان هیچ آدرسی ندارم.
یهو لطفا برای همیشه غیبت نزنه
آخه قدیما یه خواننده‌ی بی‌وبلاگ داشتم که یه مدت خبری ازش نبود و بعد اومد گفت باهات قهرم که این مدت سراغمو نگرفتی. منم خیره به دوربین بودم که از کجا سراغ خوانندگان بی‌وبلاگمو باید می‌گرفتم که نگرفتم. خلاصه که یه عمر کامنت گذاشت و یهو قهر کرد رفت که رفت
بله بله عزیزم من همونم..:)
من فعلا چیزی نمی نویسم..تا وقتی که شرایط زندگیم به پایداری برسه...فعلا خیلی معلقم...
اما همیشه به اینجا سر میزنم..و قول میدم وقتی دوباره شروع به نوشتن کردم از خودم آدرس بر جای بذارم..
کامنتا رو که نمیخوای ببندی؟
پاسخ:
آخ آخ امان از این معلق بودنه
پایدار بشی ایشالا :))
نه، کامنتا بازه تا وقتی برگردم :)
سلام 
وارد شدن به دهه ی دوم وبلاگ نویسیت خیلی مبارک شباهنگ جان:) 
البته یکم با تاخیر شد
پاسخ:
سلام
راست می‌گیااااااا امروز وارد دهه‌ی دوم شدیم :دی
تشکرات فراوان
عجیجم ^-^ 
پاسخ:
فااااااااطمه!!! عزیزم کجایی!؟ دقیقا کجایی!؟
نه عزیزم خیالت راحت معتاااااد اینجام کبوتر جلدتم هرجا برم برمیگردم مث سیریش چسبیدم بهت هیچ جام نمیرم :)))

فقط یه وقت کاری گرفتاری پیش بیاد ولی حتما سرمیزنم خیالت راحت انشالله کنکورت هم خوب بدی موفق بشی برا منم سرنماز دعام کن لطفا 
پاسخ:
عزیزم...
لطف داری شما :)
چشم، حتما
منم التماس دعا دارم :)
سلام ده سالگی وبلاگت رو بهت تبریک میگم خیلی جالبه تو این ده سال میتونه برای نویسنده وبلاگ اتفاق های جالبی بیفته ده سال یک عمر هست
پاسخ:
سلام :)
آره
این ده سال پر از خاطره‌های مجازی بوده برام که اگه شیرینی‌شون بیشتر از خاطرات دنیای بیرون نباشه کمتر نیست
من از این ده سال ، یک سال ُ 3 ماهشـو به شدت پیگیر بودم ُ میخوام بگم که ستاره یِ روشنِ کنارِ اسمِ وبلاگت عمیقاً یک حسی رو در من زنده میکنه که اون حس برمیگرده به سال هایِ دور ، که من نمیدونم چرا و چطور ولی حالم رو خیلللی خیلللی خوب میکنه :))
.
و خُب باید بگم که چقدر و چقدر و چقدر این یکسال زود گذشت ، انگار همین دیروز بود که کامنت گذاشتم با ذوووق که " عه ! عکسی که منم فرستادم هست :) "
 مـانا باشه قلمت شباهنگِ عزیز :)
پاسخ:
خوشحالم که اینجا حداقل خاصیتی که داشته، این بوده که لبخند رو لبتون نشونده. این یه نعمته. یه نعمت بزرگ! و خدا رو شکر :)
حال خوبت پایدار :)

شما خبر داری کلاً کامنتای وبلاگتو از بیخ و بن بستی؟
۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۴۸ مرادی هستم!
تبریک میگم! صدسال به این سال‌ها :دی
پاسخ:
مستر مرادی خودمون؟!!!
تشکر می‌کنم :)
سلام 
به به ده سالگی مبارک باشه:))
تو این چندسالی که میخونمت باید بگم هیچ ارتباط مجازی دیگه ای به اندازه وبلاگ شباهنگ برام جذاب نبوده خیلی از کلید واژه ها هستن که ذهن منو مستقیم به سمت نسرین عزیز میبره از شریف و برق ۸۹ و آهنگر دادگر گرفته تااااااا تورنادو و مراد و خط کش و جغد و خیلی چیزای دیگه:))
امیدوارم روزایی که نیستی حسابی بهت خوش بگذره و با موفقیت کنکور دکتری رو بگذرونی ان شالله وقتی برگشتی پر از خبرهای خوب و حال خوب باشی درست مثل همه این ده سال
به امید موفقیت
پاسخ:
سلام
خیلی خیلی ممنونم از لطفت
خوشحالم که دوستای خوبی مثل شما دارم
خدا حفظتون کنه :)
ولی نمی‌دونم کدوم فاطمه‌ای :(
تحقیقات نشون میده از هر سه دختر، یکیشون اسمش فاطمه است، یکی از اون دو تای دیگه که فاطمه نیستن، یکی دیگه هم تو شناسنامه فاطمه است. اسمتون قشنگه، ولی یه شماره‌ای چیزی تهش بذارین خب :دی فاطمه‌ی ۲۰۱۰ (بیست ده) مثلا. (هشت و ده دیقه کامنت گذاشتی :دی)
۲۶ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۳۶ کروکدیل بانو
تولدش مبااارک *_*
خدا براش حفظت کنه،بزرگش کنی،عروسش کنی :))
پاسخ:
ممنونم :)
ایشالا بیاین عروسیش برقصین :دی
عروسیامونم مختلط نیست. رمز بانوان می‌ذاریم که خانوما معذب نباشن
۲۶ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۵۷ فاطمه ۲۰۱۰
عوضش من فقط یه نسرین دارم:)
من همون فاطمه هستم که تو خوابم قرار شد پست خاطره نویسی تو رو بذارن توی کتابای درسی:))
پاسخ:
آخی... الهی... چقدر عزیزی تو؛
الان دیگه تو برام یه فاطمه‌ی خاصی. فاطمه‌ی ۲۰۱۰ :دی
از وبلاگ نویس به وبلاگ خوان اون هم فقط(سه چهارتا) تنزل رتبه پیدا کردم :)) 
یکی از اون سه چهارتایی که همیشه چک میکنم اینجاست نسرین :) 
پاسخ:
همیشه به یادتم و خوشحالم که یکی از اون سه چهار بلاگر خوشبختم
این چند وقت که نمی‌نویسم، یه چند ماه از دستم راحت میشین و حسسسسسابی به چشاتون استراحت میدین :دی
تو هم یکی از اون فاطمه‌های خاصی برام. فاطمه رگها. اگه شرایطشو داشتی بازم بنویس :) محروم نکن ما رو از قلمت
۲۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۳۴ مرادی هستم!
بله! مستر مرادی خودتون. :)) 
اینکه اینطور آواره‌طورانه کامنت گذاشتم، دلیل خاصی نداره :دی
پاسخ:
:))) دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور. این آوارگی‌تونم تموم میشه ایشالا.
من هنوز چشم به راه منقشم. امیدم ناامید نشده هنوز :دی
۲۷ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۲۸ سه نقطه (الهه)

نسرین عزیز،

ده سالگی وبلاگت مبارک.


(اگه هنوز منو نشناختی، من اون خواننده وبلاگتم که یه کامنتِ طویله برات گذاشته بودم، هرچی میخوندی تموم نمیشد!)


توی لیست وبلاگهایی که میخونم، تو همیشه آخری بودی.

دلم نمیومد زود بخونمت. همه پستهای طویلت رو مث یه شیرینی خوشمزه نگه میداشتم، هی دست دست میکردم که زود تموم نشن!

پیشنهادهای شباهنگ که دیگه اصلا شیرینیِ خامه ایَن!!!

یه عالمه چیز از وبلاگت یاد گرفتم.مرسی واقعا :)


بهت خوش بگذره دوستِ من، و موفق باشی.

زود برگرد :) <3

پاسخ:
آآآآآآآآآآآآآآآآره یادمه! فکر کنم طویل‌ترین کامنت عمرم بود کامنتت :دی
ممنونم عزیزم. لطف داری تو :)
ولی من آدرس وبلاگتو ندارما!
+ اسمت چون لینک داره فکر کردم وبلاگ داری. آخه فقط اونایی که وبلاگ دارن وقتی کامنت می‌ذارن لینک داره اسمشون. البته الان فقط اسمه و بدونه آدرسه :)
تبریک میگم
ده سال وبلاگنویسی احتمالا باید پر از تجربه های مختلف و تلخ و شیرین باشه
ده سال یه عمره برا خودش


اون عکس 119 رو خودم یادم نبود و جالبه که شما منو هنوز به اسم دفترچه میشناسید:)
پاسخ:
:) ممنونم. آره دیگه. اون اولین کامنته کار خودشو کرده و شما هر کار اسمی بذارین روی خودتون بازم برای من دفترچه‌این. 
هر کار اسمی:||||

البته فکر کنم اولین کامنت من اینجا به اسم ن بوده نه دفترچه
پاسخ:
:)))))) هر کار اسمی :))))
وقتی داشتم جواب کامنتا رو می‌دادم تو یه حالتی بین خواب و بیداری بودم. دست و صورت نشسته و خمیازه‌کشان و سر روی بالش حتی! اول خواستم بگم هر کاری کنین بعد نوشتم هر اسمی بذارین. نتیجه‌ش شد هر کار اسمی بذارین :))
آخ آخ اون ن خیلی رو اعصابم بود. آخه ن؟ ن خالی؟! ایییییین همه اسم، اون وقت ن!
البته من یه اسم دیگه که با میم شروع میشه هم از شما تو خاطرم هست :)
تبریک میگم بهتون :) یعنی دمتون گرم 10 سال وبلاگ نویسی کردید خیلی خــوبه 
پاسخ:
ممنونم :)
سلام و عرض ادب
پاسخ:
سلام
۲۸ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۱۵ خاموش... اما دختر
سلام تورنادو جان
داشتم تو علی بابا همینجوری میگشتم ببینم برای اواخر اسفند شیراز یا مشهد چه هتلایی هست.. که یهو به اینا برخوردم.. همون موقع یادت افتادم اما اپ رو بستم و خوابیدم.. امشب دوباره بازش کردم و دنبالشون گشتم تا هدیه شون کنم به وبلاگت .. یادم نمیومد شیراز بود یا مشهد یا حتی چه رنج قیمتی بود.
که بالاخره پیداشون کردم..

http://s9.picofile.com/file/8319591992/Screenshot_2018_02_16_23_58_24.png

چند شب پیش هم خوابتو دیدم.. نمیدونم دقیقا قبل از این پست یا شاید همین شبش

http://nebula.blog.ir/post/1192/1192-%D9%85%D8%AD%D9%88-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7

خواب دیدم که از دستت ناراحتم که چرا بهم توجه نمیکنی و نمیخونی منو یه چیز توهمین مایه ها.. که گفتی فلانکاری رو که رفتی فلانجا انجام دادی(ازهمون مدل آدرس دهی های مخصوص خودت با جزئیات) و من متعجب بودم که همه اینارو میدونی.. بعد فک کنم خوشحال شدم
پاسخ:
سلام به روی ماهت
عکسی که فرستادی رو یادگاری نگه داشتم برای تولد سال دیگه :) امیدوارم اون موقع هم باشی و این اسم قشنگتو بین کامنتا ببینم. خاموش اما دخترم شد اسم آخه؟ :دی :))
چه خواب بامزه‌ای. حالا خوبه تهش خوشحال شدی :)
اتفاقا یادمه اون اوایل همون ن یه کامنت گذاشته بود که تندیس برترین کامنت رو هم گرفت:)
ولی من در کل تو انتخاب کردن اسم مجازی افتضاحم
یادمه تو یه انجمن مجازی عضو بودم،اسمم پاستیل بود

نکنه منظورتون مسعوده؟:)
پاسخ:
آره. مسعود. خودم کامل نگفتم اسمتونو. گفتم شاید نخواین کسی بدونه به اسم مسعود می‌نوشتین.
الان آدرس وبلاگتونو ندارم. یادم نیست اسمش دقیقاً چی بود و گشتن بین هفتصد تا آدرس، در شرایطی که پنج شش روز دیگه آزمون دارم از عهده‌ی من برنمیاد :)) ولی یادمه رمزتون یه چیزی شبیه شماره‌ی خونه بود و همیشه با خودم فکر می‌کردم آیا شما با این رمز می‌خواستین غیرمستقیم شماره بدین؟ :)) و چرا شماره‌ی خونه، اونم ببدون کد و پیش‌شماره؟ :))) خلاصه که درگیر بودم با اسمتون و وبلاگتون و رمزی نوشتنتون و رمزتون
یعنی همین مونده ما شماره بدیم به این و اون
بسیار هم استغفرالله

من خودمم با خودم درگیرم کلا:)
پاسخ:
:)))))))) خب اون موقع که با شخصیت الانتون آشنا نبودم. ضمن اینکه هم‌صنفاتون از این کارا زیاد می‌کنن.
و نکته‌ی مهم‌تر اینکه اون همه وقت گذاشتم پستاتونو خوندم، الان هیچچچچچچچچی یادم نمیاد ازشون :|
اوه اوه بازم دیر رسیدم...
تولدت مبارک شباهنگ جان، مرسی که هستی واقعا :*
و بمووووووووووونی همچنان
ما هم تو رو دوست داریم هم صاحابتو :دی
پاسخ:
صاحب وبلاگ تشکر می‌کنه و ضمن نثار یک عدد بوس، میگه مرسی هستین :دی
عزیزم تبریک میگم
امیدوارم ازمون دکترات هم قبول شی و اونم تبریک بگم(گل)
:)
پاسخ:
:) ان شاء الله هر چی خیر و صلاحمه همون بشه :)
ممنونم که به یادم و به فکرمین
بابت شماره ۶۳ ممنون و بیشتر ممنون بخاطر مرام به یاد داشتن یادگاری های کوچولوو
پاسخ:
:) من هم ازتون ممنونم. همین که یه چیز کوچیک می‌بینین و یادم می‌افتین و برام می‌فرستین، کلی برام ارزشمنده و باید قدردان چنین دوستانی بود
سلام :) 
منم به نوبه ی خودم تبریک میگم ان شالله تولد بیست سالگیش هم پست بزارین :)
پاسخ:
سلام :) 
ممنونم
بیست سالگی وبلاگم :) امممممم چند سالم میشه اون موقع؟ 
سی و پنج!
چه سن هیجان‌انگیزی!!!
۲۸ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۵۸ آسـوکـآ آآ
ده سالگیِ وبلاگت حسابی مبارک
و انشاالله موندگار باشی 💕
پاسخ:
ممنونم عزیزم
ایشالا :)
سلام تبریک میگم چراغ هدایت اینجا همیشه روشن
پاسخ:
:) سلام
چراغ حضور دوستان هم همیشه روشن ایشالا
میگف اگه میدونستین سالگرد مردنتون چقدر مهمتره هیچ وقت سالگرد تولد نمیگرفتین :)
پاسخ:
نمی‌دونیم خب
البته سالگرد مردن هم مهم نیست به نظرم. این تبریک‌ها و تسلیت‌ها برای اینه که گذر و ارزش زمان رو حس کنیم فقط
اون میگف. بنظر من ولی هیچ کدومشون اهمیت نداشت. 
نظر من بهم میگه حتی زمان و گذرش هم مهم نیستن :)
پاسخ:
مهمه. زمان ارزشمندترین سرمایه‌ی ماست و قابل برگشت هم نیست. مثل یخی که آب میشه.
اگه زمان مهمترین سرمایه مون بشه که پس انگار خیلی باید توی سرمایه هامون تجدید نظر کنیم :)
زمان یه محدوده ست؛ یه ابزاره؛ و نه بیشتر... دقیقا مثل مکان :)

+ ما میگیم اگه زمان رو از دست دادیم دیگه برنمی گرده. و این مؤید محدوده بودن زمانه، نه سرمایه بودنش. یه لحظه فکر کن بشر به جایی برسه که بتونه برگرده عقب یا بره جلو. اونجا دیگه زمان مفهوم سرمایه بودنشو از دست میده. سرمایه چیزیه که بشه روش حساب کرد و به این راحتیا رنگ و مفهومشو از دست نده. هوم؟ :)

++ عمر ما سرمایه ماست و نه زمان. میتونیم یه کم درمورد مفهومش بیشتر عمیق بشیم :)
پاسخ:
منظورم از زمان، عمره. و در کل منظورم اینه که این شصت هفتاد سال یه سرمایه‌ی محدود و تمام شدنیه.
خب وجه افتراق من با شما همینه دیگه. اینی که شما میگین تموم میشه، هیچ وقت تموم نمیشه. فقط خرج میشه و در ازاش ممکنه چیزی به دست بیاد یا نیاد. وگرنه تمومی نداره :)
پاسخ:
چی بگم والا
ببخشید... نمی خوام اذیتتون کنم دم کنکور دکترا :)
بعدا در موردش صحبت میکنیم. مثلا چندتا از کلیپای آیت الله جوادی رم سر صبر با هم گوش میکنیم :)
پاسخ:
والا من با نگاه فیزیک کوانتوم و خم و سیاهچاله‌ها به زمان نگاه می‌کردم. ولی ظاهراً شما نگاه فیلسوفانه دارید. چند ماه پیش چند تا کتاب از فلسفه‌ی اسلامی راجع به زمان خوندم و راستش زیاد نه سر در آوردم، نه جذبم کردن
مبارک باشه و قلمت مانا :)
پاسخ:
ممنونم :)
اتفاقا منم مهندسی میخونم و به مهندسی علاقه مندترم. با اجازه تون این مزخرفاتم (جسارت نباشه. الان بعد ده دوازده سالی که توشون چرخیدم با خیال راحت بهشون میگم مزخرفات) زمان دبیرستان و بعد دبیرستان خوب خوندم و خوب یاد گرفتم و المپیادشم شرکت کردم و مقام و مدالم آوردم... حتی تدریسشون هم کردم واسه بچه های المپیادی بعدی خودم... :)

ولی واقعیت اینه که برای درک ماهیت هر چیز باید به اصالتش رجوع کنیم. زمان شاید با فیزیک قابل توجیه باشه (که نیست)؛ ولی عمر با این چیزا قابل فهم نیست.



+ شما میدونستید آقای جوادی آملی، آقای حسن زاده آملی، علامه طباطبایی و خیلی دیگه از این بزرگان برای فهم ماهیت خیلی از مسائل از فلسفه و کلام گذشتن و عین ماها فیزیک و هندسه و نجوم یاد گرفتن؟ میدونستید به شدت تسلط دارن بر این موضوعاتی که ما در حال بررسیش هستیم؟ :)

++ این مرزها رو ما کشیدیم دور علم تا بهتر فهمش کنیم. به نظر می رسه که علم شاخه شاخه نیست. به نظر می رسه که علم واحده. فلسفه عین نجوم و نجوم عین فلسفه ست :)
پاسخ:
خب من دستمو به نشانه‌ی تسلیم بالا می‌برم و اعتراف می‌کنم علم و آگاهی و مطالعه‌ام در مقایسه با علم و آگاهی و مطالعه‌ی شما کمه. فلذا ختم جلسه رو اعلام می‌کنیم و موکولش می‌کنیم به یه وقتی که منم حرفی برای گفتن و دفاع کردن داشته باشم :)
نه دیگه. مسئله این نبود و نیست :)
به قول معروف ترش من سگ کی باشم که شما جلوم تسلیم بشین (با همین صراحت) ؟ انشالا در مقابل حق خاضع و تسلیم باشیم :)
تموم اون چند خط برای این بود که بگم منم از جایگاه شما و با علایق مشترک با شما (حالا با اطلاعات کمتر یا بیشتر) به موضوع نگاه می کنم. ولی این نگاه کافی نیست. و اگه علاقه مند باشین و حوصله تون برسه میتونیم بعد کنکورتون بهتر ماجرا رو نگاش کنیم. شاید این وسط غلط های افکار منم مشخص بشه.

+ کسی که نامحدود خلق شده، محدودیت های موقتش براش سرمایه نیستن. فقط ابزارن (فک کنم برگشتیم سر جای اولمون. همینجا pause میکنم. اگه علاقه داشتین چند روز دیگه که انشالا خلوت تر شدین خبرم کنین تا بیشتر در موردش گپ بزنیم. البته یه کم علمی تر و با رفرنس)

انشالا که یه کنکور خوب در انتظارتون باشه :)
پاسخ:
ممنون :)
تا آخر هفته درگیر کنکورم و بعدشم یه سفر تهران و گیر و گرفتاریای کاری و درسی. فکر کنم یه ماه دیگه ذهنم آزادتره. خوشحال میشم یه پست بذارین و بیام با کامنتام پستو به چالش بکشم :)
مهمه. زمان ارزشمندترین سرمایه‌ی ماست و قابل برگشت هم نیست. مثل یخی که آب میشه.
In.Time.2011 فیلمی با همین مضمون واسه بعد کنکورتون
پاسخ:
دو بار دیدم این فیلمو. عالیه!
و البته غم‌انگیز :(
چندتا جا که عکس جغد دیدم یاد شما افتادم نسرین جان.
حتی یکبار یک دکتر اطفال دیدم که اسمش شباهنگ بود ولی فامیلش یادم نمونده بود اون موقع هم یاد شما افتادم.
پاسخ:
عه. چه جالب!
عکس بگیرین اینجور مواقع برام بفرستین تا به اسم خودتون نشونِ دوستان بدیم :دی
تولدش مبارک باشه 
🎊🎉🎊🎉🎆🎇🎉🎁🎂🎂🎂🎂🎊🎇🎇🍻🍹🍬🎂🍭🎂
پاسخ:
ممنونم عزیزم :)
هممممم
این همه عکس جغدی....:)
این فایل هم   آدم رو قلقک میده.
http://s9.picofile.com/file/8319778626/a2140c106ba161ce48e0ab733732437a1966971_45862.mp4.html


پاسخ:
:)) خوبه :دی
تا بدین لحظه تعداد عکس‌های تولد سال بعد به 10 تا رسیده.
۰۱ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۳ علی عمو علیان
آقا ماجرای این صفحه توی آپارات چیه هی یه برند رو می کوبه... یا می نویسه همه چیزو فراموش کن قضیه ی اون چنگاله شده که هرروز یه عکس تکراری میزاشت  ایناها https://www.aparat.com/youmustforgeteverything
پاسخ:
:|
۰۱ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۳۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
مهر 97؟؟؟؟؟؟o_0
نکن این کارو با ما! :|
پاسخ:
:) عزیزم... چشم رو هم بذاری برمی‌گردم :)
تو این مدت بیشتر پست بذارین که بیشتر بیام کامنت بذارم براتون
۰۱ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۰۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
هفت ماه!
با خبرای خوب برگردی! مثلا بیای بگی تو مراد رو پیدا کردی یا مراد تو رو پیدا کرده D:

پاسخ:
:))) امان از دست این مراد که جماعتی عظیم رو معطل خودش کرده
سلام : )
تقدیمی از طرف من ^_-
http://s8.picofile.com/file/8319935992/IMG_20180220_173002.jpg
پاسخ:
سلام به روی ماهت
چه خوششششششگله. ممنونم :)
پارسال یکی از همینا داداشم برام گرفته بود. اونی که من دارم، دو تا جغد روش نیست و یه جغد تنهاست.
خب اون مرادته خخخخخ
ضمنا گلشو داشته باش : )))))))

راستی نسرین
این رو مانتویی ها رو همه جا استفاده می کنی یا فقط تو مهمونیا و جمع های دوستانه؟!
پاسخ:
:)) 
والا کلاً از جینگلی‌جاتم وقتی استفاده می‌کنم که حالم خوب باشه. مستقل از مکان و حاضران و بسته به حس و حال خودم. حوصله نداشته باشم ساعتم هم نمی‌بندم. ولی وقتایی که توپ توپم کلی چیز میز از خودم آویزون می‌کنم
۰۲ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۰۷ خاموش... اما دختر
خودمم نمیدونم این چه اسمی بود گذاشتم :)) خیلی یهویی شد
اول میخواستم بذارم خاموش خالی بعد دیدم اگه ذکر نکنم دخترم یه وقت ممکنه رسمی باهام صحبت کنی :دی.. و خب منم که گوگولی..
همچنین اسم خاموش هم ممکنه افراد مختلفی ازش استفاده کنن و مشخص نباشه کی به کیه

چقدرم که الان من خاموشم :)) روشنم کردی اصلا


حالا شاید در فرصتی مقتضی بعداز سالیان اسمم رو به چیز شناس تری تغییر دادم :)

آو کورس که سال بعد هم اینجا خواهم بود.. حالا هرچقدرم که غیبت کنی یا غربالگری طول بکشه یا هر دلیل دیگه ای که برای ننوشتن داشته باشی :)
:*
پاسخ:
نه عوض نکن اسمتو. همین خوبه. دوست دارم اسمتو :دی
می‌تونی تکمیلش کنی. مثلا خاموش اما دختری که روشن شد :))))
تولدش مبارک البته پساپس (: 
گاهی اوقات آدم نیاز مبرم داره به فاصله ... 
امیدوارم این حداقل، حداکثری جز خودش نداشته باشه (: 
پاسخ:
خیلی خیلی ممنونم خانم شاعر عزیز :)
ایشالا :)
۰۳ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۵۱ آقای دیوار نویس
مبارک باشه :)
پاسخ:
متشکرم :)
وتمام شد کنکور.
و خواب الان بسی گواراست.

پاسخ:
کدوم خواب؟! 
باید تا شب چند صد صفحه ویرایش کنم تحویل بدم :((
کلی کار ریخته رو سرم که موکولشون کرده بودم بعد کنکور :(
میخواین پست توصیف جلسه کنکور به عنوان نظر بذارین همینجا؟:))

به سلامتی تموم شد این مرحله 
خسته نباشید
پاسخ:
:) نایی برام نمونده به خدا. از چهار صبح سر پام. دارم بیهوش میشم
در توصیف کنکور همین بس که محل آزمون دانشکده برق تبریز بود و صندلی چپ‌دستم نداشتن :(
یه سوالم بود که یه ربع براش وقت گذاشتم حل نشد آخرش
تو گلوم گیر کرده
به نظرم سخت نبود
نمی‌دونم کجاشو اشتباه می‌کردم که به جواب نمی‌رسیدم
این بود: ۹ تا توپ داریم، ۲ تا آبی ۲ تا قرمز ۱ سیاه ۴ سفید. یکی یکی برشون می‌داریم از تو کیسه. با چه احتمالی در برداشت هفتم سومین توپ سفیدو برمی‌داریم؟
گزینه‌هاش دقیقا یادم نیست ولی یه چیزایی تو مایه‌های ۵/۴۲ و ۵/۲۱ و اینا بود. من صورت کسرم ۳۰ بود. حیفِ اون یه ربع...
کنکور چطور بود؟ خوب بود؟
پاسخ:
بد نبود، ولی از خودم بیشتر و بهتر از این انتظار داشتم
وبلاگ جان شباهنگ ده سالگیت مباررک:))
شباهنگ خانم ان شا الله 20 سالگیش.
پاسخ:
ممنونم :)
ایشالا :)
شاید تبریک گفتنو دوس نداشته باشم 
شاید خز شده کارا
ولی فک کنم یروزی هس بش میگن روز مهندس و تو مهندس ترین مهندس تو ذهن منی حتی اگه فرهنگستان درس خونده باشی و کنکور جدیدت احتمالا یه ربطی به پزشکی داشته باشه
و من دلم میخواد خیلی لوس و بی مزه بهت تبریک بگم:)*
پاسخ:
و من می‌خوام به لوس‌ترین شکل ممکن محکم بغلت کنم و بگم ممنونم
روزای قبل به خودم یادآوری می‌کردم شبی مثل دیشب بیام آرزوی موفقیت کنم؛ آخرش یادم رفت :|

روزت مبارک مهندس شباهنگ :))
پاسخ:
ممنونم :)
اصن یادم نبود خودم. یکی از بچه‌ها پیام داد تازه فهمیدم عه! روز مهندسه
مهر ۹۷..... به دلایل زیادی منتظر مهر ۹۷م....انقدر که گذاشتمش رمز گوشیم....حالا یکی دیگه هم اضافه شد:-) 
پاسخ:
:))) منم رمز وای‌فای (یا همون هات اسپات) گوشیمو گذاشتم ۱۳۹۶۱۲۰۴ رمز یه چیز دیگه‌م هم یه تاریخ از یکی از روزای نود و چهاره :دی
سلام شانس من بود دوست خوبی مثل تو رو پیدا کردم بعد تو میری تا مهر ماه 97
ولی ایشا الله بیای و خبرهای خوبی از موفقیت هات رو واسه ما بگی خدا به همراه ات
پاسخ:
سلام :)
ممنونم عزیزم
ایشالا
خوبه  کار خوبه 
استراحت هم لازمه خوب.
ویرایش ادبی یا از نوع پردازش الکترونیکی هستش.؟
احتمال ، نمیدونم چرا از احتمال خوشم نیومد هیچ وقت .:(
پاسخ:
یه بخشیش مربوط به کانال انشا و نویسندگی و ویراستارانه
یه بخشیش مربوط به یه شرکته که داره برای کارمنداش سالنامه و کتاب و تقویم‌طور تهیه می‌کنه
کار خوبه :)) از کنکور برگشتم و بی‌هیچ استراحتی نشستم پای تایپ یه سخنرانی که دقیقا سه روز طول کشید تایپ و ویرایش و مرتب کردنشون. یه داستانم ویرایش کردم که نمی‌دونم کدوم بی‌سوادی تایپش کرده بود. بعد تلگراممو باز کردم بفرستم برای مسئولش، دیدم از استادم پیام دارم که اگه تو فلان پروژه می‌خوای همکاری کنی، تا امروز وقت داری خودتو معرفی کنی. ینی هنوز خستگی سه روز تایپ و ویرایش و کنکور به تنم بود که وارد پروژه‌ی استادم شدم و دیدم ملت یه ماهه دارن روی یه نرم‌افزاری کار می‌کنن و تا آخر هفته باید کارشونو تحویل بدن. من نیز باید چنین می‌کردم. آیا کار با اون نرم‌افزارو بلدم؟ هنوز خیر! آیا اصن نصبش کردم؟ هنوز خیر :|
وای نسرین میارکهههههههههه
من از فصل دوم نوشته هات رو میخونمممم
پاسخ:
عزیزم :)
ممنونم :)
راستی ما اونقدر که تو دبیرستان تو جبر و احتمال و درس های دیگه و تو دانشگاه احتمال خوندم که تکراری شده واسه مون شباهنگ جون نظرت در مورد رشته های مهندسی چیه؟من لیسانس مهندسی دارم ولی می خوام ارشد و دکترای رشته های غیر مهندسی مثلا حسابداری بخونم یه کمی اگه تونستی راهنمایی کن
پاسخ:
اگه مهندسی رو به خاطر علاقه‌ت می‌خونی که هیچ
اگه میخوای باهاش کار کنی، اگه کار دولتی و رسمی میخوای و چون دختری، تو شهرای کوچیک کار پیدا نمیشده. برای یه سری رشته‌ها و گرایشا تو شهری مثل تبریزم کار نیست. مخصوصا برای خانوما
ولی اگه می‌تونی کارآفرین باشی و خودت رو پای خودت بایستی، مثل خیلی از دوستای دختر من (منظورم دوستای مؤنثمه نه دوستای دخترم :دی) می‌تونی با حداقل امکانات واسه خودت شرکت هم بزنی و دنبال کار نباشی.

حسابداری خوبه. کار براش زیاده. قبلش برو دفترچه آزمون استخدامی رو بخون ببین تو شهر شما چه کارایی مورد نیازه و ظرفیت برای آقایون و خانوما چقدره
۰۸ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۳۳ قاسم صفایی نژاد
به به مبارک باشه. ان شالله همیشه بلاگر بمانید
پاسخ:
ممنون :)
زنده باد بلاگستان
بژی بلاگستان
یاشاسین بلاگستان
هممممممم
آفرین به این همه انرژی، جایی خوندم که مغز آدم هوشمنده  و به صاحبش جایزه می ده،مثلا وقتی کاری رو انجام می دیم و فقط صرف انجامش، مغز بهمون شادی جایزه میده، به همین خاطر بیکاری کسالت میاره......
خیلی خوبه ،باعث میشه آپ دیت بمونه آدم،خوشبختی هست که آدم کاری رو بکنه که دوست داره...
خوش به حالتون ادامه بدین.

پاسخ:
این خوشبختی و شادی خیلی وقته مفهومشونو از دست دادن...
ارجاع به همون بندی که تو یه پستی گفتم خیلی وقته از ته دلم خوشحال نبودم
۱۰ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۱۳ مرادی هستم!
نمی‌دونم اون کامنت اولتون از اول بود و من ندیدمش یا اینکه یهو پدیدار شد! اما اومدم مراتب خشم و خشونت و نفرت و ناراحتی و داد و هوار خودم رو نسبت به بروزنرسانی تا مهر 97 رو، اعلام کنم. 
پاسخ:
:)) اون کامنته رو سریع بعد از انتشار پست گذاشتم و تأییدش نکردم که نشون داده نشه تا یه مدت. چون نمی‌خواستم هر کی میاد تولدو تبریک بگه، غر بزنه و نق بزنه و مراتب خشم و خشونت و نفرت و ناراحتی و داد و هوارشو ابراز کنه :دی همین یکی دو روز پیش منتشرش کردم و پاسخ دادم و با قرمز مشخص کردم که هر کی بعداً اومد سر زد ببینه و غر بزنه
کاش می‌تونستم بگم دقیقا چه مرگمه. خوشبختانه خودم می‌دونم دقیقا چه مرگمه و این خیلی خوبه.
نزدیک خونه‌مون یه جایی هست که کلی مغازه هست برای تعمیر اتومبیل و روکش ماشین و لوازم صوتی و تصویری ماشین. اسم یکیشون شباهنگه، چند متر اون طرف‌تر اسم یکی‌ دیگه‌شون مرادی
ذهن در جایگاه خودش نشسته و می تونه در درون خودش جهنمی از بهشت و بهشتی از جهنم تولید کنه.(حرف نمی دونم کی کیه) چون از ذهنت آگاه نیستم نمی دونم ولی امیدوارم ننوشتنت موجبات خوبیت رو فراهم کنه.
پاسخ:
حالم بد نیست. خوب هم نیست. یه حالی بین این دو تا. یه موج با فرکانس اندکی که دامنه‌ی ناچیزی داره. با کمترین توان و انرژی. ننوشتن قطعا حالمو خوب نمی‌کنه، ولی نوشتن، این حالِ معمولی‌مو می‌ندازه تو یه فیدبک مثبت. می‌دونی که؟ هیچ سیستمی با فیدبک مثبت پایدار نمی‌مونه. برای همین نمی‌نویسم.
موجبات خوبیم دست اونیه که اون بالا نشسته و داره ولتاژ شکستنمو می‌سنجه ببینه تا کجا ادامه میدم
ولتاژ شکستن تعبیر خوبی بود.
تا خدا چی بخواد.
نرم افزار و پروژه استاد را چه شد :)


پاسخ:
نرم‌افزارو که یاد گرفتم و چون یکی از دوستان برنامه‌شو نوشته بود، یکی دو تا پیشنهاد و انتقاد هم در راستای بهبود عملکردش دادم. اون فایلی هم که قرار بود روش کار کنم به‌نوعی آزمون بود که اگه خوب کار کنم وارد پروژه بشم. اونم با سرعت و دقت خوبی تحویلشون دادم
صلاوم
پاسخ:
:||||
خب وقتی اون کامنت اول رو ناگهان پدیدار می کنی میتونی به این احتمال هم فکر کنی که خواننده ای از میان خوانندگانت اومده پست و کامنت ها رو دیده، نشانی از خدافظی ندیده، و بدین نتیجه رسیده که نگارنده کنکور دارد. بعد هی اومده دیگه فقط منتظر پست جدید مونده و به خودش زحمت نداده بره کامنت مامنت بخونه. 
این چه وضع خبر دادنه یعنی کلا. :دی
پاسخ:
:دی یه بار پست گذاشته بودی و فتوا داده بودی و منع کرده بودی جماعت بلاگران رو از گذاشتن پست‌های خداحافظی و پایانی و هر آنچه که مضمون تمام شدن داره. خودمم زیاد از قیل‌و‌قالِ آی من رفتم و خدافظ خوشم نمیاد :دی
همون موقع پدیدارش نکردم که ملت بغض نکنن و اشک در چشمانشون حلقه نزنه :دی ولی خب رسم فتوت و جوانمردی این بود که بگم تا کی پست نمی‌ذارم که ملت نیان هی سربزنن (مخصوصا اونایی که وبلاگ ندارن و از امکانات دنبال کردن بی‌بهره‌ن) و چقدر هم که نمیان :دی
همینکه حالت از چند ماه پیش خیلی بهتره و کنکور رو هم که خوب دادی و با اون همه هم که خوندی احتمالا تهران رو بیاری, یعنی خدا خیلی  کمکت کرده.... دیگه چی میخوای مگه? همه اینا رو خدا درست کرده برات. به نظرم باید خوشحال باشی الان....
پاسخ:
از کجا می‌دونی از چند ماه پیش بهترم؟ مگه چند ماه پیش چه طوری بودم؟ شما ظاهر زندگی منو می‌بینید فقط...
دیگه چی می‌خوام مگه؟
همممم
چی بگم
آخاخ
تولدش مبارک نسرین
مرسی که به دنیاش اوردیش تا به دایره لغات هشتاد درصد وبلاگایی من میخونم "به واقع" اضافه بشه:دی
و کلا مرسی که بدنیاش آوردی تا یه رویکرد متفاوتی از وبلاگ نویسی/روزانه نویسی رو من به شخصه ببینم
پیروز و برقرار باشه!
دامادیشو ببینی
قبلش عروسی تورو البته
مرادی چنین و چنان
پاسخ:
ممنونم به واقع :دی
به دنیا آوردمش و تر و خشکش کردم و فکر کن ده سال زحمت کشیدم که بشه این. خیلی ذوق دارم و واقعا مثل یه موجود زنده می‌بینمش که نه می‌تونم رهاش کنم و نه حتی حذف
دوستش دارم. مثل مادری که بچه‌شو دوست داشته باشه
وبلاگم پسر نیستاااا :دی به واقع
خوب شاید این  حجم کار توان فرسا باشه .:|
یه ایل گلی هم برین همراه با خانواده . باشد که نشاط افزا باشد.
پاسخ:
:) الان تهرانم
اومدم برای کارهای پروپوزال و آزمون استخدامی
خدای من ده سال:|

خب من همین امروز بهتون پیوستم:)
پاسخ:
:) فقط یه کم باید صبر کنید تا برگردم
در حال استراحت مجازی‌ام :دی
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۳ امید خاقانی
عجببببب
پاسخ:
:|
در صورت  قبولی شرکت دانش بنیان (انشاالله)
انتخاب محل کار با خود شماست یا نه؟
اونا تشخیص می‌دن که در چه زمینه ای مشغول می‌ شین.

.
.
البته روزتان هم مبارک .
 
پاسخ:
من اختیاری در مورد اینکه کجا آزمون بدم نداشتم. چند تا رشته که علاقه و تخصصشو داشتم انتخاب کردم و آزمون کتبی و مصاحبه‌شو شرکت کردم. خودشون گفتن فلان رشته مصاحبه‌ش فلان شهره. فکر کنم مکان مصاحبه بر اساس این بود که متقاضیان اون رشته تو کدوم شهر بیشترن و اونجا بشه حوزه آزمون. تعداد شهرها هم پنج شش تا بود. مثلا تبریز، همدان، تهران، مشهد، اصفهان
فکر می‌کنم لیست یه سری شرکت رو بهمون بدن، به علاوه‌ی یه گواهی یا مدرک که تا جایی که می‌دونم تا شهریور اعتبار داره این گواهی.

میلاد حضرت زهرا و روز خواهر و مادر و همسر آینده‌تون هم مبارک :)
رفته بودم برای مامان کادو بگیرم، یه تونیک (بلوز بلند) جغدی دیدم و برای خودمم کادو گرفتم. نکته‌ی قابل تأملش اینجاست که تونیکه برند کوتونه که یه برند معروف ترکیه‌ایه و فروشنده کلی تعریف کرد و وقتی تخفیف خواستم گفت همینو بری از لاله‌پارک (یه مرکز خرید تو تبریزه که مال شوهر یه خواننده‌ی ترکیه‌ایه و خیلی گرونه) بخری ده برابره اینه قیمتش. خریدم و اومدم دیدم روی اون کارتی که مشخصات لباسو می‌نویسن تهش نوشته made in i.r.i :| الان نمی‌دونم قسم ابالفضلو باور کنم یا دم خروسو :)))
همممم
ممنون از روشن گری.
سپاس از تبریک همه جانبه :)
کادو از برای خود :D خداوند حافظ مادر  گرام باشد.
از دست فروشنده ها  دل ها همه خونه . مثلا کاسب حبیب خداست.
معمولا البسه فقط  میگم به فروشنده اگه ایرانی  داری بیام تو. اونام اعتراف می کنن ایرانی هستش الکی مارک خورده.
در پناه خدا باشید.
پاسخ:
من که از خدامه ایرانی بخرم :))
ولی خب معمولا مارک خارجی رو میزنن روی تولید داخل. اینا برعکس کار کردن و روی جنس ترکیه مارک ایرانی زدن :))
در پُکیدن حافظه‌م همین بس که یه ماهه یکی اینستا درخواست فالو داده و هی نگاش می‌کنم و هی عکسشو می‌بینم هی می‌گم چقدر آشناست
الان یادم افتاد کیه. الان. ینی سه‌ی نصف شب! وندر وصف حافظه‌ی استادراهنمام، جنابِ نمیگم کی هم همین بس که هر بار میرم پیشش باید خودم و موضوع پایان‌نامه‌مو از اول اول براش توضیح بدم. سری بعد باز یادش نیست کی‌ام.

کجا بنویسم آخه این یادداشت‌های یهویی‌مو؟ چرا من همچین می‌کنم با خودم آخه...
من همچنان خشم و خشونت و نفرت و ناراحتی و داد و هوار خودم رو نسبت به این عمل ناپسند - بروزنرسانی - اعلام می‌کنم. باشد که رسیدگی کنید. والاع. 
میام جلوی همون تعمیر اتومبیلی که اسمش شباهنگه، تحصن می‌کنم. اون تعمیر اتومبیل مرادی رو هم می‌خرم، شب‌ها بدون جا نمونم :| یا اینکه دو روز کمین می‌کنم آدرستون رو پیدا کرده و جلوی درب منزل تحصن می‌کنم که مزاحم کاسبی ملت هم نشم. خلاصه اینکه بشکن بشکنه، بشکن! این بروزنرسانی رو بشکن شما. آره خلاصه. 
پاسخ:
محمدعلی... محمدعلی..‌ محمد، علی، دارم تکرار می‌کنم به این اسم جدید عادت کنم :)) یاد محمدعلی شاه قاجار می‌افتم :دی
انقدر نسبت به نوشتن بی‌رغبت شدم که حتی کامنتایی که خودم برای خودم می‌ذارم هم تأیید نمی‌کنم و جواب نمیدم. نمونه‌ش کامنت بالایی که عدم نمایشش کرده بودم و به خاطر گل روی شما ظاهرش می‌کنم ببینید اوضام چقدر وخیمه :))

اوضاع وخیم خود را به پیشنهادات حکیمانه‌ی ما بسپارید. و اعتصاب و بروزنرسانی را بشکنید :/
پاسخ:
تا مهر ماه صبر پیشه کنید. و خداوند صابران را دوست دارد :)
سلام
تولد وبلاگتون مبارک.
امیدوارم سال‌های سال به‌روز باشین و به‌روز کنین.
پاسخ:
سلام و سپاس :)
این اولین کامنتم هست. ده ه ه ه  ساله دارین مینویسین؟ ماشالله
شما بودین اسمال بین صد وبلاگ برتر جایگاه یک رو کسب کردین؟
پاسخ:
:) نه، من چهاردهم بودم :)
باشد. یک کنکوری کلا ناچاره به صبر! 
فقط دوتا نکته و رفع زحمت برای یک هفته. 
یک اینکه لطفا این کامنت‌های این پست رو نبندین :)) 
دو اینکه نکته اول رو واسمون بذارید حداقل :دی 
پاسخ:
:) به روی چشم
کامنت‌ها تا اون موقع بازه :)
حدیث داریم که اگر پست نمی‌گذارید لااقل آزاده باشید و کامنت‌ها را نبندید
مبارکه ده سالگی نویسنده گیتون
زمان زیادیه و تبحر خاصی میخواد 
موفق باشی  (گل)
پاسخ:
ممنونم :)
تو هم موفق باشی عزیزم
و دوباره اندر وصف حافظهٔ پوکیده‌ام همین بس که اواخر بهار، اوایل تابستون با یکی از مسئولین فرهنگستان یه کاری داشتم و رفتم شماره‌شو گرفتم. کجا یادداشت کردم شماره‌شو؟ یادم نیست. الان لازمش دارم و هر چی مخاطبین گوشی و سررسید و دفتر یادداشتمو زیرورو می‌کنم پیداش نمی‌کنم. چرا از دیگران شماره‌شو نمی‌گیرم؟ چون اسم بنده خدا یادم نیست، قیافه‌ش هم یادم نیست.
۲۴ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۴۲ جلبک خاتون
اون شکلکا دل منو برده :)) یادش بخیر واقعا.
من سالی به دوازده ماه به سرم میزنه حالم خوب شه و از سایلنت بودن دربیام و به ارتباط کتبی برسونم خودمو...!میام میبینم همه رفتن یا دارن میرن.
وبلاگ نویسی آروم آروم رفته تو خون مون و عمرا که بشه کنارش گذاشت.
اتفاقا داشتم فکر میکردم منم میخوام نگهش دارم...سال به سال حتی بیام بنویسم یه چیزی و از اوضاعم خبر بدم...خیلی قشنگه...فک کن از جوونی ت شروع کنی به نوشتن تاااا برسی که یه اتفاق های دیگه واست بیفتن :)...و در خلال این سالها گرد پیری بشینه رو صورتت و در عین حال هنوز با ذوق تایپ کنی و حس کنی که یه خونه واسه خودت داری.واسه نوشتن.
نمیدونم درست حدس زدم یا نه...ولی خب به نظرم احتیاج به استراحت وبلاگی و رسیدگی به وضعیت تحصیلی و شغلی و اینجور چیزا زده بالا....و گوشه ی ذهنم بدون همییییشه هستی.چه گلدون چه لطفعلی خان؟ چه تورنادو و چه شباهنگ :)
امیدوارم آرامش همراهت باشه و اتفاقای خیلی خوب برات بیفته توی این مدت.زیر زیرکی امیدوارمم که برگردی زودتر از موعد :)
تولدش هم مبارک....ایشالا یه روز خونه ت جمع کنی هممونو واسه تولدش :))))
خوشحالم از اینکه رفیقمی...واقعا. وجودت افتخار آمیزه.
پاسخ:
خوشحالم که حالت خوبه. بعد از اون دو تا پست رمزدار و عکس‌دار آخرت و تموم شدن غربت و روزهای غریبانه، انتظارشو داشتم حالت بهتر شده باشه. :)
همیشه شاد باشی
درست موقعی که حس و حال و انگیزهٔ نوشتن ندارم و حالا که هم‌کلاسیا و اساتید محترمم بی‌خیالِ ساختِ وبلاگ زبان‌شناسانه شدن، کِرمی افتاده به جونم که یه وبلاگ درست کنم و ملت رو بیشتر با فرهنگستان آشنا کنم به مسائل زبانی ملت پاسخ بدم و آدرسشم به اونا و حتی شما بدم. و تنها نگرانیم هم این وسط اینه که پای هم‌کلاسیا رو بکشم بلاگستان و از اون وبلاگ، به این وبلاگم برسن و خب دوست ندارم چنین اتفاقی بیفته
نگرانی دومم هم اینه که شما اونجا منو شباهنگ و تورنادو صدا کنید و اونا بفهمن من وبلاگ داشتم و لو برم
نگرانی بعدی‌م هم اینه که اونا اونجا منو خانم فلانی صدا کنن و هویتم برای شما برملا بشه
ولی خب، وبلاگه رو حتما باید درست کنم. چون اینجوری حس غیرمفید بودن بهم دست میده.
درست کنین خوب هدف آموزش هست، کامنت ها رو سانسور کنید وخصوصی.
پاسخ:
نه اتفاقا خوبه که کامنت‌ها باشه و بحث بشه
ضمن اینکه تازگیا با بچه‌های بالا ارتباطم بیشتر شده و راحت‌تر می‌تونم صدای ملتو به گوش مسئولین برسونم :دی
ایشالا شاید فردا بسازم و آدرسشو بهتون به عنوان عیدی بدم :دی
۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۲۵ فاطمه ۲۰۱۰
اییییییییین همه صبر کردیم تازه شده یک ماه و چهار روز
امیدوارم تا مهر سریعتر بگذره که کلی دلمون واسه پستای طویل تنگ شده
پاسخ:
عزیزم :)
ضمن ذوق بابت دیدن اسمت :دی شما را دعوت می‌کنم به آن یکی وبلاگ :دی تا مرهمی باشد بر زخم فراق :))
سلام شباهنگ جان.سال نوت مباااااارک.ایشالله سال خیلی خوبی داشته باشی.
پر از اتفاقات خوب هیجان انگیز، سلامتی و موفقیت در کنار خانواده.😘😘😘
پاسخ:
سلام
ممنونم عزیزم
ان شاء الله 
همچنین برای شما، سالی پر از شادی باشه :)
قضیه یادگاری ها چی بود؟!
پاسخ:
دوستان وبلاگی، تو این دو سال هر جا هر چی که دیدن و یاد من افتادن رو عکسشو گرفتن برام فرستادن و منم طی این مدت کم‌کم جمعشون کردم و گذاشتمشون کنار هم :)
اوخی
پاسخ:
دوستانی دارم، بهتر از برگ درخت، بهتر از آب روان :)
زندگیتون برقرار و پایدار...
پاسخ:
همچنین شما :)
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۳۲ شهاب الدین ..
سلام
اولا که عجب! پس شما وبلاگ رو تعطیل کردین؟! البته که صلاح مملکت خویش خسروان دانند و از این صحبتا، ولی حیفه. بعد 10 سال، بیشتر حیفه. درش رو باز بذارین حداقل، اونم با این حجم از رفت و آمدی که دارین.
در ثانی*، با اجازه تون تو مطلب صندلی داغ، پیام آخر رو با جوابش خوندم.
به نظرم یه سلیقه مشترک داشته باشیم. اون چیزی که مینویسیم، همون چیزیه که میخوایم دیگران درباره ما بدونن، نه کمتر و نه بیشتر. و توقع داریم اگه کسی میخواد باب یه رابطه ای رو باز کنه، قبلش حداقل یه چند صفحه از وبلاگ رو بخونه و شناخت نسبی به دست بیاره.
خودمون هم آدم از وسط وارد شدن و سرک کشیدن از لای در و پنجره بسته نیستیم. 
* زمان ما میگفتن دوم، چون کلمه فارسیه، تشدید نداره و تنوین هم تهش نمیاد. ولی الان گویا دوما هم درسته؟ شما اطلاع دارین؟
شبتون به خیر و التماس دعا
پاسخ:
سلام.
برای همیشه تعطیل نکردما. فعلا یه چند ماه روزانه‌نویسی رو کنار گذاشتم وگرنه تو وبلاگ فرهنگستان هر روز پست می‌ذارم. 
این رفت‌وآمدها هم که دیگه واقعاً منو شرمنده کرده! هنوز ملت میان و سرمی‌زنن و لطف دارن

در ثانی، نوشتم که بخونید دیگه. راحت باشید. اجازه نمی‌خواد :)
فکر نکنم اونی که شنیدید درست باشه. دوماً هیچ وقت درست نبوده و نمیشه روی کلمات فارسی تنوین گذاشت

الان برای من صبحه. صبحتون به خیر. ان‌شاءالله روز خوبی رو آغاز کنید.
وبلاگتون عالیه
پاسخ:
:)