شباهنگ

جایی برای یادآوری فراموش‌شده‎ها

شباهنگ

جایی برای یادآوری فراموش‌شده‎ها

شباهنگ

تو شب یلدای منی...

1. مدالِ جوانمردی رو تقدیم می‌کنم به:

صاحب مغازه لوازم آرایشی و بهداشتی که دقایقی قبل از نیمه شب شرعی، در حالی که دنبال لاک‌پاکن بودم و مغازه‌ها یکی پس از دیگری بسته بودن، وارد مغازه‌ش شدم و تو دلم گفتم آیا اگه بفهمه نمازم داره قضا میشه و لاکِ رو ناخنمو ببینه، به همون قیمتی می‌فروشه که همیشه می‌فروشه؟ بله! حتی کمتر از قیمتی که همیشه می‌خرم، خریدم.

2. وقتی با کفش 13 سانتی، یه مسیر طویل و خاکی رو مجبور شدم بدون ماشین، پیاده طی کنم، یه غلط کردمِ خاصی تو چشام بود و یه دستم به دیوار بود و یه دستم تو دستِ همراهان!

3. دامادی که به جمعِ ایل و طایفه‌ی ما پیوسته، اهل سرابه و این شهر از شهرهای استان ما می‌باشد و از سوغاتی‌هایش می‌توان به کره و لبنیات اشاره کرد. و تندیس برترین دیالوگ رو تقدیم می‌کنم به:

اولی: خوششششششش به حال ندا
دومی: چرا؟
اولی: فامیلای شوهرش هی قراره براش کره بفرستن

4. به صورت نامحسوس زبانشونو تحت نظر گرفته بودم. فکر کنم ما فعلامونو با "خ" تموم می‌کنیم و اونا با "ح". مثلاً گَلین گِداخ (=بیاید بریم) و گَلین گِدَح. (البته این گَلین، علاوه بر اینکه به معنیِ "بیاید" هست، معنی عروس هم میده. آهنگ ساری گلین هم ینی عروس موطلایی). تحقیقاتِ من ادامه داره و باید بیشتر بررسی کنم این دو تا لهجه رو.

5. اولین بارم بود از پدیده‌ای به نام "ریمل" استفاده می‌کردم. حیف که اسلام دست و بالمو بسته وگرنه چه عکس‌ها که آپلود نمی‌کردم و چه دست‌ها که با ترنج نمی‌بریدید!

6. تندیس بی‌وفاترین و رفیق نیمه‌راه‌ترین رو هم مشترکاً تقدیم می‌کنم به:

ناخن انگشت شست و اشاره و وسطی دست چپ و راست که به فجیع‌ترین شکل ممکن شکستن و شیطونه میگه برو اون چهار تای دیگه رم کوتاه کن بره پی کارش.

7. از کرامات شیختان:

به تعداد مهمونا دستمال کاغذی رو میز بود و همه‌ش گل گلی بود. جز این یکی که جلوی من بود! به شخصه کفم برید و به رادیکال 63 قسمت مساوی تقسیم شد وقتی دیدمش. پس بیاید به قانون جذب ایمان بیاریم. 


موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۲۶
شباهنگ

شوهر ندا

ندا

نظرات (۴۳)

لهجه ی ما هم اندکی شبیه سرابیاس
و اینکه تو در جریانی که نه من تبریزی م و نه حاج اسدلله جان جانه جانان
ولی از بس که تبریز و تالارا و عروسیاشون خفنه طی یه حرکت خداپسندانه نذر اومدن مراد عروسی تو تبریز رو کردم اون تالار خفنا :دی
پاسخ:
عجب نذر خداپسندانه‌ای کردی
تو کف شماره هفت موندم یعنی .... خیلی خوب بود ... انرژی مثبتتتتت :)*
پاسخ:
آره پر از انرژی بود :)
آقا من کی گفتم شما ناراضی هستی؟!
ایشالا راضی و راضیتر باشید و خوش بخت و عاقبت به خیر باشند این زوج جوان عزیز

قصد جسارت و توهین نداشتم سوالی بود که برام ایجاد شده بود گفتم شما از سرابی بودن داماد نوشتین بپرسم! البته ای که نوشتم ناظر به همین مسئله بود.

چیزی که من شنیدم این بود که بینشون تفاخر و چشم و همچشمی زیاده و به قول بعضیا با عرض معذرت پدر عروس رو در میارن خصوصا اگر عروسشون غیرترک باشه!
نمیدونم لابد این خانواده هایی که من دیدم با اون یک هزارم درصد خانواده های غیرخوب سرابی وصلت کردند که کارد میزدی خونشون در نمی اومد.
پاسخ:
خب من تو عمرم سرابی ندیده بودم قبل از اینا و نمی‌تونم نظر کارشناسی بدم.

چرا چرا
قبل از اینا، یه دونه بنده خدای سرابی دیده بودم، آدم خوبی بود (و هست.)
سلام
آقا برای من یه سوال پیش اومده
چرا هر کس عروس سرابی ها شده اینقدر نالان و شاکیه؟

البته توجه دارم این مسئله شامل حال همه سرابیهای عزیز نمیشه و خوب و بد همه جا هست ولی حقیقتا اونایی که من دیدم وضعشون همینطور بوده!
پاسخ:
سلام.
من کِی گفتم ناراضی‌ایم؟ خیلی هم خانواده‌ی خوبی‌ان. اصن اگه خانومی، خدا یه شوهر سرابی نصیبت کنه تا باور کنی که خیلی هم خوبن.
والا
منم الان معنی حجله رو فهمیدم:|||
پاسخ:
ای بابا! 
و شما از گیردهندگانید
اشاره به دستمال: شاخه ای که روش با مراد نشستین 4 تا برگ داره!!
پاسخ:
:))) و 4 عدد شانس منه
یه چیزی کشف کردم . من تا حالا معنی حجله رو بلد نبودم . نمیدونم چرا . شاید چون دیگه زیاد استفاده نمیشه . همیشه فکر میکردم حجله یه مکان مذهبی یا زیارتگاه یا محل قربانی کردن و از این چیزا است . وقتی کامنت حراست بلاگ رو دیدم و حجله رو سرچ کردم تاره فهمیدم چه خبره :|
پاسخ:
آقا برو یقه‌ی لیلا فروهرو بچسب که این آهنگو خونده و باعث شده بذارم برای عنوان پست
والا
ان شاءالله گلین شدن خودت :)
چه دستمال خوشگلی ...چه جالب!!
پاسخ:
ایشالا :دی
ایشالا گلین شدنِ خودت 
مهم اینه دل جوون باشه 
اخلاق خوش باشه
مراد عاشق باشه
دل عاشق با تقویم پیر نمیشه 
:/
پاسخ:
:) البته نسبت عقل و عشق تو مغز من 51، 49 هست و زیاد به عشق و عاشقی بها نمی‌دم.
3-اتفاقا ما هم دیشب کره محلی زدیم بر بدن،نوشتید دوست ندارید و الا مینوشتم جای شما خالی:)
4-تو خدمت که بودم دو سه تا از بچه ها ترک بودن ولی لهجشون یه نوع خاصی بود فکر کنم اهل همون سراب بودن،لهجشون طوری بود که من از روش میفهمیدم کجایین
5-من یه بار درباره یکی از عکساتون نظر دادم،سعدی بهم فحش داد
بهم گفت:ملامتگوی بی حاصل

+دقیقا دیشب تو عروسی بودم که با نت گوشیم پنلمو باز کردم دیدم این پستو گذاشتید ولی بازش نکردم(با گوشی زیاد حال نمیکنم بیام نت).اون کره محلی هم تو عروسی زدیم بر بدن
پاسخ:
3- کلاً از هر چیزِ محلی چندشم میشه :(
4- عجب!!! البته هزار تا شهرستان و هزار مدل لهجه داریماااااا دوستاتون می‌تونن از اردبیل و ارومیه هم باشن حتی
5- :))) راست میگه خب. 
+ نوش جان شما و سایر کره خورندگان
دستماله خیلی جالب و باحال بود .
منم از کره بدم میاد حتی پاستوریزش :)
پدربزرگ خدابیامرزم ترک بوده اما من یک کلمه هم ترکی بلد نیستم . از وقتی باهات آشنا شدم به شدت علاقه‌مند شدم به این زبان شیرین :)
پاسخ:
آره جالب بود :)
نه من کره دوست دارم. ولی فقط پاستوریزه دوست دارم.
زبان شیرینیه ولی خیییییلی سخته
بنده جات خالی با کفش 17 سانت رفتم عروسی :))))))))))))
یعنی من هلاک این همه توجه ات به ساختار زبان فارسی ام
پاسخ:
هفده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا قمر بنی هاشم

البته اینا مربوط به ساختار زبان ترکی ان :دی
۲۷ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۳ فاطمه (خودکار بیک)
من با وجودیت ریمل مشکل دارم :| حس میکنم اگه بزنم مژه هام پرپر میشه :|
پاسخ:
به احساست اعتماد کن و استفاده نکن. :دی
۲۷ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۸ زینـب خــآنم
ایـــــــــول دستمال کاغذی  : دی
من فک کردم از بیکاری خودت طراحی کردیش ، گفتم چقـد تمیز  : دی
ناخونات ُ چش زدن دیگ ، برو کوتاه کن همه اش با هم یکسان بلند بشه
پاسخ:
نه بابا طراحی چیه، اون لحظه به تنها چیزی که فکر نمی‌کردم جغد بود.
اتفاقاً صبح یکیش شکست موقع بستن چمدون :(

دیروز تو سلف دانشکده شون یه دخترو دیدم با شلوار سفید و کفشای باشنه دار(حرف سوم الفبا رو نمیدونم کجاس)
در یه نگاه که رد شد صورتشم مث تو بود!
رفتم دنبالش صداشم زدم نسرین!
برگشت نگام کرد اون لبخند زد  ولی لبخنده رو لب من ضایه شد رف بی کارش
یادم افتاد اصن نسرین تو شهر دانشگاهی خودشم غذای دانشگاه رو نمیخوره
پاسخ:
:))) آخِی... چه قدر من شبیه دارم در اقصی نقاط کشور
سلام اوه پس عروسی بودی خوش گذشت؟
۱.راستی لاکت چه رنگی بود؟
۲.مگه مجبوری اخه ۱۳ سانتی بپوشی!!!
۳.داشتم فکر می کردم گوینده این دیالوگ واقعا چه فکری با خودش می کرده
واقعا اهل هرجا باشن که سوغات اونجارو برات نمی آرن:)))
۴.زبان قشنگی منتهی من علاقه و انگیزه برای یادگیریش ندارم
۵.من کلا با ریمل مشکل دارم نود درصد مواقع حساسیت می دم چشم هام قرمز میشه برای همین استفاده نمی کنم
۶.اب بیشتر بخور
۷.ای جانم چقد با نمک...داشتم تصور میکردم چند سال بعد به مراد نشونش می دی کلی باهم می خندین
پاسخ:
سلام. آره حسابی خوش گذشت
فقط موقع بوق بوق پشت ماشین عروس، ماشینِ یکی از اقوام داماد بدجوری ترمز کرد خورد به ماشین یکی از اقوام ما و از پشت سر دوباره خورد به ماشین یکی دیگه از اقوام داماد. داغون شدن ماشینا. ولی خدا رو شکر کسی طوریش نشد.
1- قرمز بود. ولی چون لباسم آبی بود روی لاکم یه سری خطوط آبی هم کشیده بودم
2- از من مجبورتر بیچاره عروس بود که هر از گاهی یواشکی درشون می‌آورد
3- کلاً می‌خواست بهم بگه خوش به حال ندا
4- قشنگ، ولی سخت!
5- نمی‌دونم والا. من چون استفاده نمی‌کنم، حساسیتم ندارم.
6- حداکثر روزی دو لیوان می‌خوردم
7- ینی مراد هم مثل خودم خل وضعه؟ اولین چیزی که نشونش می‌دم اون لیوان یه بار مصرفیه که دوستم توش بهم آب داد و گفتم نمی‌خورم و گفت بخور نطلبیده مراده و از اون لحظه کاراکتر مراد واردِ این فصل شد.
عنوان مشکل منکراتی داره

امضا:حراست بلاگ
پاسخ:
:)))) محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
واقعا چه دیالوگی بوده:|بایدم تندیس بدی بهش:|
چه دستمال قشنگی:)))))
چه عنوانت شادمجلسیه:))))
پاسخ:
:))) اونی که تو اون دیالوگ پرسید "چرا" خودم بودم :))))
آره آوردم یادگاری نگهش داشتم
عنوان از بانو لیلا فروهر
سلام خوش اومدی خوشحالم برگشتی:)
شباهنگ جان چرا پیوندها رو از لیستت برداشتی؟ یکی از وبلاگها رو از اونجا میخوندم اگر برات امکانپذیر بود لطفا دوباره قرارشون بده ممنونم.
واقعا جغده روی دستمال رو دیدم خیلی خندیدم جالب بود. منم قانون جذب باور دارم برام پیش اومده.
پاسخ:
سلام. ممنون
راستش تعداد دوستانم زیاده و نمیشه همه رو لینک کرد و ممکنه یکی یادم بره و کلاً لیستو برداشتم
ایشالا یه سر و سامونی به لیست میدم و آپدیت می‌کنم دوباره برمی‌گردونم
اگه آدرس وبلاگ خاصیو میخوای بگو لینکشو بفرستم
من با اینکه همیشه لاک پاک کن دارم ولی لاکامو با ناخن میکنم! آخه اینطوری خیلی راحت تره! لاک پاک کن لاکو حل میکنه و بدتر همه ی دست و بالم رنگی میشه :|

اون دستماله کمتر از معجزه نیست!!! O_O
پاسخ:
این جوری که پدرِ ناخنات درمیاد!!!

اصن خود خود معجزه است :)))
تمام ِ پستت یک طرف اون جمله ت که در جواب کامنت مهین دادی هم یکطرف . 
تو اروپا دختر میاد بیرون از خونه با کمی ارایش 
تو ایران آرایش میاد بیرون با کمی دختر :)))))))))))))))))))) خیلی باحال بود . مردم از خنده . 
پاسخ:
خب راست می‌گم دیگه
چه وضعِ بیرون رفتنه آخه
انگار دارن میرن عروسی 
والا
۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۱۴ گمـــــــشده :)
مامان من همیشه گیر می ده چرا چشمامو ریمل نمی زنم و سیاه نمی گنم
منم همیشه می گم من همیشه خدا عینهو بچه هایی که تازه از خواب بیدار شدن  دارم چشمامو می مالم. برم ریمل بزنم
++ کفش 13 سانتی؟ دمت گرم واقعا. من با 5 سانتش به زور راه می رم
:))
++این لهجه ها ترکیه؟
پاسخ:
یه بار باید راجع به مقوله آرایش برم رو منبرم :))) یه کن هدایتتون کنم

آره این لهجه ها ترکیه. هر کدوم از شهرهای ترک، لهجه شون یه ذره فرق داره باهم
۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۱۶ مستر نیمــا
جغده خیلی باحال بود
پاسخ:
خییییلی!
و باحال تر این بود که مامان نشونم داد
کلا جغد و مراد وارد فرهنگ لغت خانوادگی مون شده
هدف از اون رادیکال 63 چیه؟
یعنی مراد باید متولد 63 باشه؟!:)
میتونم بهش بگم یه کشف نامحسوس؟؛)
پاسخ:
:))))) 63؟!
63 خیلی پیره! مگه میخوام با بابابزرگم ازدواج کنم؟!

اون رادیکال 63 یه اصطلاحه که از فصل تورنادو به یادگار باقی مونده :)
آمنت
جدی جدی دوره افتادی دستمال کاغذی روی بقیه میزها رو چک کردی؟
ولی جالب بود واقعا خوشم اومد منمدتهاست  به قانون جذب ایمان آوردم فقط نمیدونم چرا برام کم کاری میکنه  این قانون جذبه باید ببینم بقیه چطوری نیاتشون رو خالص میکنن!
پاسخ:
:)))) به بهانه احوالپرسی، دستمال بقیه رو هم چک کردم و اون دور دورا یکی دو جغد دیگه هم بود رو میز
ولی در حد یکی دو تا از صد تا :دی
اوکی ببخشید ! 
پاسخ:
آیکون بوس :دی
و حتی یه بغل محکم!
شباهنگ اعتراف کن :دی
پاسخ:
آیکون خشم!
شباهنگ جناب ِجغد ِمراد از خودت کوچیک تر و کوتاه تره ! :| اینها همه نشونه ست :)))
دیگه کفش ‌‌پاشنه ۱۳ سانتی رو نمیتونی بپوشی :/ 

ریمل واقعن خوبه و خواستنی :)))
پاسخ:
:| کوچیک تر و کوتاه تر، ایلیاست دیگه :)))))
حیف که بیست سال اختلاف سنی دارم با این بچه :دی
۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۴۲ هولدن کالفیلد
من کلا وقتی از یه چیزی تعریف کنم میشه اتفاق مهم :))
پاسخ:
همیشه تو کف کتاب و فیلم و آهنگ‌هایی ام که تو وبت معرفی می‌کنی. حس می‌کنم لابد باید شاهکار باشن که تو خوشت اومده
ععع شماره هفت رو :))))

پاسخ:
به جز 7، یه نشونه بامزه دیگه هم بود که صلاح ندیدم بنویسم. اونم کفم رو برید و تکه تکه کرد :دی
۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۲۵ هولدن کالفیلد
خب همین، جوری که تو نوشتی، دو تای اول رو بدون دست حساب کردی، بعدی رو برای دو تا دست! متنت رو بد نوشتی :دی
پاسخ:
قبول دارم که کژتابی داشت، ولی انقدرام بد نبود دیگه!
کلا تخصص شما انگار کشیدن مو از داخل ماسته
شد یه بار تعریف کنی نوشته های منو؟ :(((((
چندساله می نویسی؟ :)
ما هم عروسی داریم اما دلم نمی خواد برم
پاسخ:
دقیقا 8 سال و 7 ماه
:) برو، شاید خوش بگذره
۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۳۴ هولدن کالفیلد
اونجوری که در مورد ناخن هات نوشتی ازش بر میاد هشت تا انگشت داری کلا :))

پاسخ:
نه نه... اصن بیا از اول بشمریم. شست و اشاره و وسطی دست راست با شست و اشاره و وسطی دست چپ میشه 6 تا. به علاوه اون 4 تا ناخن سالم میشه 10
اندر مصائب لاک زدن و نماز خواندن  :)))

من عاشق کره م  ^_^…………دوماد برادر مجرد نداشت؟
نسرین ژیگول رونمایی میشود با ریمل و پاشنه ده سانتی و البته لاک ! 

خدا رو شکر ناخونام هیچ وقت نشکستن ! بزنم به تخته....ماشالا ماشالا..‌.

قانون جذبت از همه طرف منو مُرد !  :))))))
پاسخ:
اتفاقا یه برادر مجرد هم سن و سال خودش داره :)))))
پاشنه 10 نه، سیزده :دی
۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۰۷ خانم فـــــ
جدی دستمال جغدی؟!!! خدایااااا
نه تنها ریمل بلکه با خط چشم هم باید آشنا بشی:) خط چشم مایع هاااا، نه مداد!
پاسخ:
به مرور زمان فراخواهم گرفت
هنوز دیر نشده :)))
دستمالو:))))
پاسخ:
نخند!
اون دستمال یه نشونه است :)))
ریمل اولین بار؟!!خدای من. من صبح ها قبل مدرسه هم استفاده میکنم. نه که با وضع ناجوری برم مدرسه هااا اصلا ، فقط ریمل دوس دارم ، حالا یه کرم پودر هم میزنم دیگه:دی 
پاسخ:
:| چی بگم آخه
تو اروپا دختر میاد بیرون با کمی آرایش
تو ایران آرایش میاد بیرون با کمی دختر
1. من وقتی ببینم لاک پاک کنم تموم شده، لاک نمیزنم چون یک بار به شکر خوردن افتاده بودم!
2.وای توی عروسی دوستم هم من آخرای مجلس با اشک و گریه به سمت ماشین میرفتم و دقیقا مثل اردک ؛)))
3. مگه کره فروشی دارن خو؟! خودش اونجا که رفت میره میخره
4. دوست داشتم ترکی بلد بودم، همین طور فرانسوی و کره ای!
5. پس چقدر عوض شدی حتما ؛)
6. امروز تموم ناخن هام رو کوتاه کردم چون ناخنای انگشت اشاره ام شکسته ان، دوست دارم اندازه هم باشن
7. من ایمان آوردم به طور کامل!!
پاسخ:
1- آره منم همیشه حواسم هست. ولی تابستون زیاد خونه بودم، زود زود لاک می‌زدم و پاک می‌کردم و فرصت نکرده بودم دوباره بخرم.
2- آخه مدلش بده، وگرنه من با کفش پاشنه بلند مشکلی ندارم در کل
3- نه بابا بیچاره مهندسه. :)))) 
4- سختن :(
5- چون آرایش نمی‌کنم هیچ وقت، قیافه ام خیلی عوض میشه موقع آرایش. من تو عمرم به تعداد انگشتان دست راستت آرایش کردم.
6- این همه زحمت می‌کشیم بلند می‌کنیم، این جوری ناجوانمردانه می‌شکنن
7- :)))))
من الآن به قانون جذب ایمان آوردم ... حالا باید چیکار کنم ؟!! بشینم جذب کنم ؟!
پاسخ:
:))))) فکر کنم ایستاده و موقع راه رفتنم بشه جذب کرد 
کل پستت یه طرف این قسمت 7 یه طرف کفمون برید اصن :دی
پاسخ:
یادگاری نگهش داشتم و با خودم آوردم خونه :))))
3. حق داره :)) کره محلی خیلی خوشمزه تره :)
7. میزتون رو خودتون انتخاب میکردین یا از قبل تعیین شده بود؟ از اونجایی که خیلی شانسی نگاه نمیکنم گفتم شاید از قبل میدونستن که به جغد علاقه دارین این مدلی گذاشتن :)))

پاسخ:
3. من از کره محلی متنفرم ینی چندشم میشه :| فقط از این پاستوریزه‌های کارخونه‌ای می‌خورم.
7. خودمون انتخاب کردیم که روبه روی عروس و داماد باشیم. ولی دستمال کاغذیو یه ساعت بعد، موقع خوردن میوه دیدیم. ینی اول مامان دید و با ذوق نشونم داد :))))
3. واقعا خوش به حالِشون :))
5. مگه دست رو با ترنج میبرن ؟ درست و ترنج رو تا جایی که یادم میاد با چاقو بریدند -___-
7. یعنی هرکی ایمان نیاره از کافر هم بد تره واقعا :|
پاسخ:
3. من کلاً با لبنیات خوب نیستم
5. دست و ترنجو باهم ببرید نه اینکه دستو با ترنج. غرض، بیان زیبایی من بود که حاصل شد.
7. آره دیگه معجزه از این شفاف‌تر؟
همین دستمال می تونه نشونه ای از مراد باشه :))) 

والا... 

شعر عنوان به شدت متاثر کننده بود :/
پاسخ:
:))) یه عده یا خودشون میان یا نامه‌شون.
مرادِ ما دستمال کاغذی‌ش اومده فعلا :))))