دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۴۶۰- سیگارهای بهمنش را دوست دارم (۲)

جمعه, ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ۰۷:۳۰ ق.ظ


یکی از دانشگاه‌ها وبینار داشت و از دانشجوهای سراسر کشور دعوت شده بود که شرکت کنن. استادی که تو این جلسه قرار بود صحبت کنه استاد موردعلاقه‌م بود. درسی باهاش نگذروندم، ولی اخلاق و منش و برخوردشو دوست دارم و تخصصش رو هم. بعد از اینکه صحبت‌هاش تموم شد، زمانی رو اختصاص داد به دانشجوها که سؤالاتشونو بپرسن. شمارۀ همراهش رو هم داد و گفت همه‌تون می‌تونید هر روز از فلان ساعت تا فلان ساعت زنگ بزنید و راجع به مسائل درسی باهم صحبت کنیم. با دقت و مهربانی به سؤالات بچه‌ها جواب می‌داد. یک آن دیدم سیگاری درآورد و روشن کرد. جا خوردم. همۀ اون یک ساعتی که در حال پاسخگویی بود، به سیگار گذشت. تموم که می‌شد بعدی رو روشن می‌کرد. اولین بارم بود سیگار کشیدنشو می‌دیدم. اما همچنان استاد موردعلاقه‌م بود. بعضی از کارها هستن که من انجامشون نمی‌دم و به انجامشون علاقه‌مند نیستم. یا عقایدی وجود دارن که من باهاشون مخالفم. تبعاً از کسانی هم که اون کارها رو انجام می‌دن و اون عقاید رو دارن هم خوشم نمیاد. باهاشون ارتباط نمی‌گیرم و اگر هم به‌اجبار در ارتباط باشم همون یه کار و یه عقیده بهونۀ خوبیه برای فاصله گرفتن ازشون و اینکه ازشون بدم بیاد و اگر بدم میاد بیشتر بدم بیاد. لزوماً هم کارهای زشت یا نادرستی نیستن. ممکنه یه کار معمولی و حتی خوب باشه که من باهاش حال نمی‌کنم. ترجیح می‌دم جز همین سیگار کشیدن مثال دیگه‌ای نزنم. چون الان صحبتم سر اینکه چه کارهایی رو دوست ندارم و با چه عقایدی مخالفم و کیا اون عقایدو دارن و اون کارها رو انجام می‌دن نیست. مسئله اینه که یه عده هم هستن که بیشتر از بقیه دوستشون دارم و اونا به این عقایدی که باهاشون حال نمی‌کنم پایبندن. و فعالیت‌هایی دارن که من ازشون بدم میاد. اینجاست که دچار تناقض می‌شم. نمی‌دونم همچنان اون افراد رو دوست داشته باشم یا چون طرف داره کاری که دوست ندارمو می‌کنه ازش بدم بیاد. کما اینکه از بقیه‌ای که اون کارو می‌کردن هم بدم میومد. ممکنه کار، کار خوبی باشه، عقیده، عقیدۀ درستی باشه و به‌نفعتم باشه. ولی الان بحث سر نفس و ماهیت اون کار نیست. بحث سر تغییر دیدگاه ما نسبت به اون کار هست. بحث سر این بی‌منطقیه. تازه مسئله وقتی پیچیده‌تر میشه که اون افراد رو خیلی فراتر از حد معمول و میانگین دوست داشته باشم و به‌نوعی مریدشون باشم. این‌جور مواقع کم‌کم حس بدم نسبت به اون عقیده یا فعالیت رو از دست می‌دم و به‌مرور منم هم‌رنگشون می‌شم. باهاشون همراهی می‌کنم. تأثیر می‌پذیرم. اینکه سیگار دست کی باشه نظرمو نسبت به سیگار تغییر میده و هیچ منطقی هم پشت این تغییر دیدگاهم نیست. این ترسناکه. 

ان‌شاءالله متوجه هستید که سیگار کشیدن مثالی بود برای تقریب ذهنتون. لذا توصیه می‌شود کامنت‌هاتون حول محور سیگار نچرخه.

+ سیگارهای بهمنش را دوست دارم (۱)

۹۹/۰۸/۲۳
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

دکتر ص.

نظرات  (۲۴)

خوب به نظرم یکی از اصول اولیه تبلیغات همینه و استفاده از سلبریتی‌ها در تبلیغ کالا به همین علته...

۲۳ آبان ۹۹ ، ۱۱:۰۰ نیمچه مهندس ...

اگه اون آدم رو دوست داشته باشیم ولی کارش رو دوست نداشته باشیم به نظرم تناقض نیست.مثل وقتی که بچه ای دروغ بگه.والدین همچنان دوسش دارن ولی دروغ گفتنش رو دوس ندارن.هرچند این موردی که تو داری میگی یکم ترسناک میشه به قول خودت.

وای کاش می‌شد این پست رو مثل پلاکارد دستم بگیرم راه بیفتم این ور و اون ور :)))))

دقیقا همین مشکل رو منم دارم. دقیقا همین. اصلا انگار موضوع این نیست که اون کار در نفس خودش بده یا خوبه؛ مهم اینه که وقتی می‌بینم کسی که دوسش دارم داره اون کار رو انجام می‌ده؛ توی ذهنم حس می‌کنم می‌تونم حتی این کار رو توجیه کنم و براش دلیل هم بیارم!

هیچ ایده‌ای هم ندارم چرا این جوریه :| 

۲۳ آبان ۹۹ ، ۱۲:۲۲ محسن رحمانی

سلام 

معمولا هرکسی یه خصلتها و خصوصیاتی داره که عجیب و جالب هستند گاهی یه حرفها و خصوصیاتی از کسانی میبینیم که واقعا باور نمیکنیم یا شایدم چون قبلا این خصوصیت رو از افراد بدی

شنیده بودیم فکر میکنیم این خصلت ،خصلت بدیه.

 

۲۳ آبان ۹۹ ، ۱۲:۵۲ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

پس آتیش به آتیش دود می‌کرده :))

  آره  درک می‌کنم، مثلا فلان جوون چرا دوست داره مدل موی سرش شبیه هنرپیشه محبوبش باشه حتی اگه در نظر من زشت باشه یا اصلا واقعا زشت باشه :|

من فکر میکنم چون هر کسی یه پیزی داره که ما دوست نداریم .. بهتره یه رفتار و به کل شخصیت طرف نسبت ندیم چون اونطور که معلومه هر چی بیشتر طرف و بشناسی به بدی های بیشترش هم پی میبری.. 

اگر قرار باشه با یه ایراد یا 10 تا ایراد 100 خوبی طرف و نبینیم و خطش بزنیم دگ تو دنیا کسی نمیمونه که خوب باشه و همه چی تموم :) همچین کسی وجود نداره ذاتا :)

۲۳ آبان ۹۹ ، ۱۵:۲۳ 1 بنده ی خدا

میدونی من حس میکنم از این مسایلیه که ادم تو خوف و رجاست. من قبلا یه چنین حسی که داشتی رو داشتم نسبت به کارا و ادما. بعدش گفتم خب من از اون عمل بدم میاد.لزومی نداره از اون فرد هم به اون شدت بدم بیاد.میشه فاصله رو حفظ و از طرف هم ادم بدش نیاد.نمیدونم میتونم برسونم منظورمو یا نه.منتها نکته ی این قضیه برای من این بود که به میزان اهمیت اون کار و به میزانی که از اون کار بدم میاد،فاصلمو با طرف حفظ میکنم. چون مثالت حول سیگار بود و بنظرم خوب بود روی همون توضیح میدم.من یکسال دوتا از هم اتاقیام سیگار میکشیدن.اوایل نگفتن ولی بعد یه مدت گفتن.ما اولش گفته بودیم رو دخانیات و اینا حساسیم و خب اونا گفته بودن نه مشکلی نیست و اینا و واقعا هم مشکلی نبود.من هیچوقت سیگار کشیدنشونو ندیدم و کاملا جا افتاده بود پیش ما نباید بکشن.من دوسشون داشتم.حتی هنوزم بعد یکسال و اندی ارتباط داریم هرازگاهی ولی هیچوقت به اندازه ی "ر"( اون یکی هم اتاقیمون، اتاقا4 نفره بود) باهاشون قاطی نشدم.در واقع روابطمون تو اتاق خیلی خوب بود و این قضایا ولی خب فاصله رو هم حفظ میکردیم(اونا از لحاظ عقیدتی و فکری هم خیلی با من فرق داشتن و دارن).نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه ولی خواستم بگم من این روشو امتحان کردم.بد نبود از نظرم

۲۳ آبان ۹۹ ، ۱۷:۱۷ اقای ‌ میم

باید بر اساس اصول رفتار کنید نه احساسات 

عرض کنم که، برقراری تعادل بین این مسائل کار سختیه اصولا. کما این که ایجاد فاصله بین اعمال نادرست با آدم‌های (بعضا) دوست‌داشتنیِ عامل به اون اعمال و ایضا جواب دادن به سوالات پیچیدهٔ این حوزه، که مثلا خط قرمز اون اعمالی که فرد دوست‌داشتنی رو از حد دوست‌داشتنی بودن خارج می‌کنه کجاست و چقدر و چه‌طور و....

 

 

+ خبرخوان وبلاگ‌های بیان، یه ‌روز ‌‌در ‌میون خراب می‌شه ظاهرا (هم با اینوریدر امتحان کردم هم فیدلی)؛ فکر کنم دوست دارن ما رو بندازن بیرون فقط روشون نمی‌شه مستقیم بگن :)

پاسخ:
من چون همه رو آخر هفته می‌خونم متوجه نمی‌شم. ولی آخر همین هفته دیدم هیچ وبلاگی به‌روز نشده و تعجب کردم. الان ولی درست شده و همه رو آورده نشون می‌ده.

من یه کامنت طویل نوشتم ولی بعد دیدم بهتره برم بیشتر فکر کنم به اینکه دیدگاه من به این موضوعی که گفتی چیه :دی

۲۴ آبان ۹۹ ، ۰۶:۱۲ حاج‌خانوم

سلام خانم دکتر😊

با احترام، این بی‌منطقی زمانی اتفاق می‌افتد که معیار دوست‌داشتن و نداشتن کاری، صرفاً خودم باشم و بس، بدون تکیه به یک اصل مطلق...

چندسالی است سعی می‌کنم ملاک دوست‌داشتنم را دین قراربدهم. نمی‌دانم موفق شده‌ام یا نه. ولی تلاشم را می‌کنم.

وقتی معیار این علاقه یا عدم‌علاقه، سلیقه باشد، چون سلیقه قابلیت صدق و کذب و سنجش ندارد، هر کسی ساز خودش را می‌زند، اما وقتی معیار علاقه‌هایمان، به وحی متصل شود،  آن‌وقت هم سلیقه‌مان شبیه سلیقه خدا می‌شود، هم روحمان تلطیف می‌گردد و هم به عبدبودن که هدف خلقتمان است، نزدیک می‌شویم.

و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.

*

وقتی در موقعیت‌های مشابه شما قرار می‌گرفتم، همیشه دنبال چرایی دوست‌داشتن یا نداشتن گشته‌ام، مثلا اگر جای شما بود قطعا به استاد معزز و مکرم، نه در زمان جلسه آنلاین، بلکه یکبار در خصوصی، لااقل متذکر می‌شدم.

این معیار سنجش کمک می‌کند که تکالیف الهی را هم بهتر انجام دهیم و معیار حب و بغض‌مان مشخص شود.

خیلی از کارها را خدا از ما خواسته انجام دهیم، حتی اگر بدمان بیاید و چه بسا همین کار به نفعمان باشد.

عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیرلکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لاتعلمون

دیروز در جستجوهایم به این مقاله درباره زبان ترکی برخوردم: https://b2n.ir/09684

و خارج از چارچوب جهت‌گیری‌های سیاسی، به نظرم حرف دقیق و علمی‌‌ای بود. و به ذهنم رسید، این کار، از همان کارهایی است که فقط از دست خودت برمی‌آید و لاغیر...😅

شاید هم شبیه‌اش را داشته باشیم، مثل بنیاد شهریار؟

 

پاسخ:
این لینک در مورد پیاده‌رویه ها! و فارسیه.

گفت نه ....

میرم سیگار بکشم...

پاسخ:
می‌دونم سخته، ولی یاد بگیرین که علاقهٔ شما به یک نفر برای اون مسئولیتی در قبال شما ایجاد نمی‌کنه. انتظاراتتون رو منطقی بنا کنید.
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

در عجبم از نامردها و پست فطرت هایی مثل تو و امثال شماها که کشته شدن مردم براتون مهم نیست و از فریاد اعتراض آبان *** **** ***** *** ****** ******** ** ** ***** ***** ******* ** *** *** **** *** *** ***** ** *** ****** **** ***** *** **** ** ***** *** *** *** ** ** ***** ** ******* ***** *** *** ** ******** ** ******* ***** ***** **** **** ** *** ***** ***** *** * *** ***** ** ***** ** ***** **** ** ******* ******* **** *****

** *** ** ***** ****** ****** * ***** ** **** ***** ****** *** ** ******* ***** ** ****** ***** ***** *** *** **** *** ****** * **** ** ******** ***** ***** **** ** ** ***** ***** **** *** ******* ******* *** **** **** *** *** **** * ******* ***** ******* ** *****

سلام

تمام قد عذرخواهی می‌کنم، اومدم از کوتاه کننده لینک استفاده کنم، قاط زد...

بفرمایید

این لینک اصلی است بدون کوتاه کننده

https://newspaper.mardomsalari.ir/5143/page/4/78484/%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C--

مقاله ترکی نیست، فارسی است... درباره زبان ترکی است. اگه ترکی بود که بنده نمی‌فهمیدمش!😅

۲۵ آبان ۹۹ ، ۱۳:۲۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

نه این که بگم سیگار خوبه پس منم برم بکشم، ولی شاید با این مسئله که اون سیگار دوست داره به هر حال کنار بیام! بعد اینجا نمی‌فهمم به این میگن علاقه کور؟ خوبه اینطوری؟ یا مثلا ممکنه بعدا با خیلی اشتباهات دیگه کنار بیام؟ حالا سیگار رو فرض کنیم نماد اشتباه نباشه مثلا نماد اختلاف سلیقه باشه!

واقعا گاهی خودم از خودم سر در نمیارم! 

نسرین یه بحثی اخیرا توی اینستا راه افتاده درباره ی رواداری هنر بر حق نبودن. پیج علیرضا امتیاز رو (لینک: https://www.instagram.com/alirezaemtiaz/?hl=en امیدوارم لینکش درست باشه چون گوشیم پیشم نیست و نشون نمیده نسخه تحت وبش رو) ببین و هایلایت های رواداریش رو بخون. خیلی خیلی برای من جالب بود اینکه از ظلم نفرت داشته باشیم نه ظالم. از ماهیت زشت مثلا سیگار بدمون بیاد نه از اونی که سیگار میکشه.

چقدر با مثالتون به فکر رفتم که من چه‌جوریم. در مورد رفتارایی که ازشون متنفرم و واقعاً انجامش نمی‌دم، اگه قبلاً از کسی می‌دیدم ازش به معنی واقعی کلمه متنفر میشدم ولی فکر کنم میزان صمیمیت و به خصوص اعضای خانواده بودن تأثیر داره یا شایدم زمان. نمی‌گم هنوزم از اون رفتار بدم نمیاد ولی نحوه برخوردم واقعاً‌ متفاوته و نمی‌دونم این خوبه یا بد. اتفاقاً یه سؤالی که برام پیش اومده اینه که واقعاً نحوه برخوردم متفاوته و برای عزیزانم متفاوت برخورد می‌کنم یا اینکه نه تو ناخودآگاهم اثر داره و فاصله رو ایجاد کرده و من هنوز هنگم :)

تو ی سری مسائل به نظرم خیلی خطرناکه مثلاً کسی که همه‌اش غر می‌زنه که بعضیا پولشون مشکل داره ولی وقتی به خانواده خودش می‌رسه، کارشو توجیه می‌کنه باید عزا بگیری برای این تز...

همین الان به جواب سؤال ذهنیم رسیدم. داشتم فکر می‌کردم چطوره که من از سیگار متنفرم و اگه کسی سیگار بکشه بدم میاد ولی وقتی یکی از عزیزان خدابیامرز خودم سیگار می‌کشید تأثیری تو محبت من نداشت و به این نتیجه رسیدم که رفتارای آدما تو این تنفره تأثیر داره مثلاً می‌تونم بگم چندنفر سیگاری هستن که حس خوبی بهشون ندارم ولی علتش فقط سیگار کشیدن نیست.بیشعور و ذی‌شعور بودنشونه که تو حسم تأثیر داره.

سیگار کشیدن خیلی ام کار خوبیه. خیلی از چهره ها مثل شهید همت و آوینی هم سیگار می کشیدند. بزرگترین نویسندگان دنیا هنرمندان تاریخ سیگار می کشیدند. پس چون خودتون پاستوریزه هستید حق حمله کردن ندارید

۲۷ آبان ۹۹ ، ۱۳:۱۰ اقای ‌ میم

@karma

درباره شهید آوینی میدونم بعد از تحولشون سیگار رو ترک کردند،استدلالتون هم به نظرم سطحی بود

وقتی باهات دوست میشه قطعا مسئولیت به گردنشه. شما سعی کنید زیرش نزنید و "فرار" نکنید

@آقای میم

آوینی قبل از تحول آوینی روشنفکرتر عزیز تر جذاب تر و شریف تری بود

۲۷ آبان ۹۹ ، ۱۷:۳۱ اقای ‌ میم

@karma

کی همچین حرفی رو زده؟