دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

عکس‌نوشت ۱۳۸۶. پونزده سالمه اینجا. رفته بودیم اردو. من شال سفید پوشیدم. آخه تو مدرسه هم مقنعه تو اردو هم مقنعه؟ اینا دوستامن. چند سالی میشه که همو ندیدیم و از هم بی‌خبریم. مریم عکس لطفعلی‌خان زندو گرفته دستش. بعد از سقوط ساسانیان، بعد از قرن‌ها حکومت خلفای راشدین و اموی و عباسی، بعد از حکومت کوتاه سامانیان، ایران دوباره افتاد دست اجنبی. دست مغول‌ها و ترک‌ها. من حاکمان زندیه رو دوست داشتم چون ایرانی بودن. اون سمتِ دوربین مریم و سهیلا نشستن. این سمتم ماییم. من و بهناز و فاطمه و مهساها. نازنین نیست تو عکس. نیومده شاید. دو تا دویستی دست مهساست. چیپس بزرگ دویست تومن بود. یه بسته فلفلیشو گرفتیم. همه‌شون وبلاگ داشتن. همینا بودن که برام وبلاگ ساختن و دستمو گذاشتن تو حنای وبلاگ‌نویسی. پرسیدن می‌خوای اسم و آدرس وبلاگت چی باشه و بی‌معطلی گفتم گلدان؛ مثل سعدی که گلستان داشت. آدرسشم لطفعلی‌خان زند. همینا بودن که پست گذاشتن و کامنت جواب دادن و قالب و هدر عوض کردن یادم دادن. همینا بودن که اولین کامنت‌ها رو تو وبلاگم گذاشتن. دستمو گرفتن و آوردنم اینجا؛ بلاگستان. من اینجا اومدنم رو مدیون اونام، اما اینجا موندنم رو مدیون شما. آره، شما. شمایی که هر جا هر چی که دیدین و یادم افتادین عکسشو برام فرستادین. عکسا رو به اسم خودتون ذخیره کردم و همۀ هزارونودوپنج تا رو گذاشتم کنار هم و این هدرو ساختم. هدری که وقتی نگاش می‌کنم لبخند می‌شینه روی لبام. هزارونودوپنج تا عکس. خیلیه ها!

اگر می‌خواید عکس‌ها رو با کیفیت بیشتری ببینید روی این چهار تا لینک کلیک کنید. چندصدتا عکسو تو یه عکس بزرگ فشرده کردم و حجم هر کدوم ده مگابایته. ۱۷۳ عکس از سال ۹۴ تا بهمن ۹۵، ۲۶۱ عکس از بهمن ۹۵ تا بهمن ۹۶، ۲۸۹ عکس از بهمن ۹۶ تا بهمن ۹۷ و ۳۷۲ عکس هم از بهمن ۹۷ تا امروز.



اولین پستمو بیست‌وپنج بهمن هشتادوشش، دوازده و بیست‌وهشت دقیقۀ ظهر تو مدرسه منتشر کردم. خودم ننوشتم. بلد نبودم. من گفتم، مهسا تایپ کرد. مثل همۀ انشاها و نوشته‌هاش با هوالحق شروع کرد. گفت خب بعدش چی بنویسم؟ گفتم بنویس سلام. توی پرانتزم بنویس درود. بعدش اون دو بیتی که لطفعلی‌خان گفته رو بنویس. بعد چی؟ بعد بنویس این اولین فعالیت جدی اینترنتی منه. توی پرانتز بنویس به زور دوستای خوبم. بعد بنویس چون من همیشه درس دارم.

خبر کوتاه است و مسرت‌بخش. عمر وبلاگ‌نویسی من به دوازده‌سالگی رسید.

مبارک همه‌مون باشه :|

۹۸/۱۱/۲۵
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

بهناز

سهیلا

مریم م هم‌مدرسه‌ای

مهسا

نازنین

نظرات  (۸۱)

۲۵ بهمن ۹۸ ، ۰۴:۰۲ دُردانه ‌‌
ضمن عرض سلام و ادب و احترام و شب و صبح توأماً به‌خیر خدمت شما خوانندۀ عزیز، عرضم به حضورتون که پُستی که پیش روی شماست روی انتشار خودکار نبوده و بنده از عصر دیروز تا این لحظه داشتم برای پست مذکور زحمت می‌کشیدم :)) الانم از خستگی و بی‌خوابی دارم به ملکوت اعلی (بخونید اعلا) می‌پیوندم.
۲۵ بهمن ۹۸ ، ۰۴:۵۹ میماجیل ‌‌
سلام.
:)
پاسخ:
سلام بر خوانندهٔ سحرخیز یا شایدم شب‌زنده‌دار ما :)
سلام خسته نباشید واسه این همه سال چند سال با سابقه‌تر ازمن هستین و پیشکسوت محسوب میشین احترامتون واجب😁
تولد وبلاگ هم تبریک میگم انشاالله در کنار صاحبش به سن قانونی برسه 😀 بعدم شاید تشکیل خانواده داد

خوبی این همه سال بودن اینه همیشه دعای خیر یه سری دوست دور پشت سرتون البته شاید غیر دعا هم باشه 😄

من فعلا تبریک بگم برم بعدا بیام کامنتت‌هارو بخونم و....

پشتکارتون همیشه باقی باشه امید به زندگیتون همیشه روی ۱۰۰ درصد برآیند حال دلتون همیشه خوب
پاسخ:
سلام
آخی... شش سال دیگه 18 سالش میشه. بعدشم +18 میشه :))
ممنون بابت این آرزوهای قشنگ. آدمی به امید زنده است. 
منم یادمه سال ۸۶ شروع کردم وبلاگ نویسی رو، اون موقع سال دول دانشگاه بودم.
پاسخ:
پس شما هم دوازده سالته :))
مبارک باشه :)
این مقدار عکس رو بخوای کنار هم بذاری واقعاً حوصله می‌خواد...
یه چیز بگم ؛ راستش منم تو مشهد یه چیزی هست که هر بار که میبینم یاد وبلاگت و شما می‌افتم... البته مال اون زمانی میشه حسابش کرد که اسمتون شباهنگ بود :)
یه تابلوی بزرگ که مال بنگاه خرید و فروش ماشینه و اسمش شباهنگه! دوباره رفتم مشهد و دیدمش حتماً عکس می‌گیرم ازش..
پاسخ:
ممنون :)
آره خدایی حوصله می‌خواد. ولی چون با عشق انجام می‌دادم خسته نمی‌شدم زیاد.
ایشالا خیلی زود دوباره قسمتتون بشه برید مشهد و عکس بگیرید برام
تولدت مبارک دردانه، شاید خودت ندونی ولی نسرین خیلی برات زحمت کشیده تا این قدی شدی، قدرش رو بدون.
پاسخ:
آره خدایی. چه خون دل‌ها خوردم که دست تنها به این سن رسوندمش :دی
دیگه کم‌کم وقت شوهر دادنشه :|
سلام و درود خدای یکتا بر شما.
خسته نباشید.
مبارک باشد .
ان‌شاءالله ادامه بدین و سال وبلاگی داشته باشین پر از خبرها و پست‌های خوب و مسرت بخش.
پاسخ:
علیک سلام و درود خدای یکتا بر شما هم :))
ایشالا
ممنون
۲۵ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۱۴ محسن رحمانی
سلام و عرض ادب .خدا قوت .
تولد وبلاگتون مبارک.
پاسخ:
سلام
خیلی ممنون :)
واقعا؟ چه زحمتی!خسته نباشی :)
مبارک باشه
پاسخ:
آره واقعاً :) راستش هنوز خسته‌ام. دست چپم درد می‌کنه :(
ممنون :)
سلام تولد 12 سالگی شما هم مبارک
ان شا الله همیشه پایدار و سلامت باشید
پاسخ:
سلام
خیلی ممنون :)
دارم به این فکر میکنم از همچین دوستانی بیخبر موندن چقدر میتونه آدمو دلگیر و دلتنگ کنه گاهی وقتی یادشون میفتی...
کاش وبلاگ همیشه توو همون روزای اوجش میموند.
پاسخ:
دغدغه‌ها و دنیامون متفاوته خب. تغییر کردیم. قرار و دورهمی هم اگه بذاریم حرف مشترکی نداریم باهم بزنیم. 
این کامنتتو دیدم دلم براشون تنگ شد :|
برم لینک این پستو برای نازنین و مهسا و سهیلا و مریم بفرستم :)
۲۵ بهمن ۹۸ ، ۱۱:۱۹ معلوم الحال
درود (نگیم سلام که عربیه :)) )
تبریک به من، تبریک به شما، تبریک به همه!
من اون عکس بغل سمت چپ (لوگوتون) رو دزدیدم. اونم با paint طراحی کردین؟
پاسخ:
چقدر داغون بودم اون موقع. الان یه همکلاسی دارم؛ هر موقع سلام میدم با درود جواب میده. انقده کفری میشم از دستش که حد نداره :)))
اونو آره خودم با پینت! درست کردم و رنگشو آبی کردم. ولی طرح اصلی که بنفش بودو از آقای بهنام! گرفتم.
تولد دوازده سالگیش مبارک باشه :)
حقیقتا یکی از الگوهای استواری هستی برای خلق وبلاگ نویس:))
یه برنامه دیدم که با جمع کردن عکس ها یه جور هوش مصنوعی می ساختن... این هدر منو یاد اون انداخت!
همیشه سلامت و زنده باشی.
پاسخ:
ممنون
الگوی جان‌سخت!
من اگه دایناسور بودن منقرض نمی‌شدم :))
تو چرا هی آدرس عوض می‌کنی؟ آدرس این وبلاگتو نداشتم :(
سلام.
مبارک باشه ۱۲ سالگیش😊
منم اول دبیرستان که بودم با تشویق یکی از دوستام که همه‌تون می‌شناسیدش وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم:))
و همون دوستم بود که اولین کامنت‌ها رو گذاشت، اولین بار منو کنار وبلاگش لینک کرد و خب وارد گروه دوستای وبلاگ‌نویسش کرد.
هدر و عکس پس زمینه هم واقعا زیباست! الان وبلاگت داره ذوق‌مرگ میشه از این که این همه وقت رو یه جا و پشت سر هم براش گذاشتی:))
پاسخ:
سلام
اغلب ماها تو مدرسه و به تشویق دوستامون بلاگر شدیم. اغلب تشویق‌کنندگان هم خودشون تعطیلن الان :))
وبلاگِ یه بلاگر یه چیزی تو مایه‌های بچه‌شه. عزیز و دوست‌داشتنی.
امان از رفیق نا باب! و شایدم باب !
پاسخ:
یه نخ دادن تفریحی بکشم و گرفتار شدم. این 2777 امین نخیه که می‌کشم از اون موقع :)))
والا که مبارک همه‌مونه:دی

+ وای واقعا ۴سال شد؟ شاید باورت نشه ولی اندازه ۶سال برام گذشته:))))))))))
پاسخ:
چهار ساله اون دفتر و جامدادی جغدیتو نگه‌داشتم بچه‌هام هر موقع رفتن مدرسه بدم بهشون. هر موقع نگاشون می‌کنم ذوق می‌کنم.
شش سال که خوبه؛ من تو این چهار سال چهل سال بزرگتر شدم.
سلام بر شباهنگ عزیز.
واقعا مبارک هممون باشه.
با آرزوی پایندگی برای تو و قلمت.
پاسخ:
سلام نیلوفر جان
ممنون :)
چه خوبه هستین هنوز
بمونی همیشه
مبارکهههههه🎉🎉🎉
قالبش را😍😍😍
ایشالا یه صفر اضافه شه به این دوازده و ۱۲۰ ساله شه
+فقط کامنت بابا در اولین پست😂😂
پاسخ:
والا این وبلاگ وقتی 120 ساله میشه من هفت کفن پوسوندم :)) اگر سرورهای بیان نابود نشن وبلاگ‌هامون می‌تونن تا ابد زنده بمونن. ولی چقدر غصه‌ناکه وبلاگی که صاحبش مُرده.
شاید باورت نشه ولی اون موقع بابا هم وبلاگ داشت. بعد سر اینکه کی کامنتاش بیشتره بحث می‌کردیم. من یه وقتایی با چند تا اسم می‌رفتم برای بابا کامنت می‌ذاشتم :)))))))
سلام و درود دُردونه خانوم عزیز 🌹

ب سلامتی و میمنت و انشااله ک تداووم داشته باشه و بنویسی 🌹🤍

تصور کن هزارو چهارصد و بیست با مراد از خرید برگشتین خونه و میبینی بچه هات نوشته هات رو پیدا کردن و دارن میخونن 😂 و بهت بگن : مامان تو ک خودت بلد نبودی درست بنویسی ـ چرا اینقدر ب ما گیر میدی برای صحیح نوشتن ! 😁

هی ی ی یادش بخیر ـ انگاری همین دیروز بود (چ زود ـ دیر شد) 😕

اولین وبلاگ فارسی ک خوندم (لولی وش) متعلق ب سیما .... از بچه های دانشکده ی صدا و سیما تابستون هشتاد و سه بود البته یکسال قبلش با وبلاگهای آلمانی و انگلیسی آشنا بودم و میخوندم و از زمستون هشتاد وچهار هم دارم روزانه هامو توی ورد پرس مینویسم .
هنوزم روزانه صدتایی وبلاگ رو سر میزنم 😊 و شباهنگ(عکسی ک برات فرستادم)همونظور کنار میزم نشسته و بهم نگاه میکنه 😊 راستی بهت گفتم تورنادو ب زبون این خارجیها ک من تو کشورشون زندگی میکنم 😂 معنی (گردباد و طوفان مخرب) میده ؟

انشااله ک با خوندن کنار اومدی (آش ِ خاله اته ـ بخوری پاته ـ نخوری پاته) بخش اعظم Ph.D خوندن و خوندن و نت برداری و باز خوندنه !
دُردونه تابحال بفکر این افتادی ک بری یک کشور دیگه و توی رشته ی(برق) ک درسش رو خوندی کار کنی و تجربه ی کاری جمع کنی و با تجربه بردگردی ؟ (تو ایران ک شانس کار تو رشته ات تقریبن صفر هست)

شاد و سلامت و نویسا باشی
پاسخ:
سلام (درود!)
یه بار خوابشو دیدم. خواب دیدم پسرم ازم می‌خواد آدرس وبلاگمو بهش بدم و ادامه‌شو از اینجا بخونید: http://nebula.blog.ir/post/1235 :)))

آره می‌دونم معنی تورنادو رو. اصلاً دلیل اینکه اسم فصل دوم تورنادو بود همین ویژگیِ طوفانی من بود. داداشم اسممو تو گوشیش تورنادو ذخیره کرده بود. هنوزم که هنوزه تورنادوام تو گوشیش :| من که دانشجوی تهران بودم، هر موقع برای تعطیلات برمی‌گشتم خونه، داداشم می‌گفت مثل زلزله و سیل و طوفان میای خونه رو زیر و رو می‌کنی میری. من که نبودم، خونه سوت و کور و ساکت بود. خونه که برمی‌گشتم همه به تکاپو می‌افتادن. رفتنی هم یخچالو خالی می‌کردم تو چمدونم با خودم می‌بردم خوابگاه. اون موقع تصمیم داشتم اگه پسردار شدم اسمشو بذارم طوفان و اسم دخترم هم بذارم نسیم :)) برای کسب اطلاعات بیشتر: این پستو هم بخونید: http://nebula.blog.ir/post/715

من عاشق خوندنم. همین الان که در خدمت شمام و کامنتا رو جواب می‌دم، خانواده شام دعوت بودن و تشریف بردن مراسم و من تو خونه موندم دارم درس می‌خونم. فی‌الواقع البته دارم کامنت جواب می‌دم.
۲۵ بهمن ۹۸ ، ۱۶:۴۹ همون عابری که جواب ناراحتیشو خیلییییییییییییییی مهربون دادین
خانوم نسرین سلام!
شاید اسم این نظر رو اگه از عمرتون عدد خوشگل 20 رو کم کنید، بشه گذاشت "منت‌کشی" و سوالی که مطرحه آیا منت‌کشی درسته؟ یا باید بنویسم منت کشی؟ به هر تقدیر، من با نیم‌فاصله پیوند روحی و روانی دارم اما تو فضای مجاز از حقیقت (فضای مجازی) استفاده‌اش نمی‌کنم به لطف دیسک گردن که رفیق دیرینه بنده از دوران دبیرستان بوده و هست (تلمیح به این شعر مولانای جان : حقا که غمت از تو وفادار تر است) اما تو کامنت (وا حدادا! ببخشید نظر!) قبلی به حرمت وبلاگتون رعایت کردم و گور بابای دردگویان دکمه‌های عظام CTRL، SHIFT و 2 را فشردم بارها. و اما بعد، اومدم بگم من تند رفتم و شما خیلی متین جواب دادین ولی حق بدین ما کمتر دیدیم برق شریفی واقعا شریف رو و اون مورد "اشتراک روزگار" شاید دوستتون نباشه صرفا یه جایی یه گوشه تار عنکبوت بسته‌ی وبلاگتون اسمشو دیدم و خدا شاهده بدجور طبل تهی پر از آواز بود. نبومدم تعریف کنم ازتون اومدم اعتراف کنم "حق با گالیله است" و به حکم وجدان برگشتم بگم ببخشید که موقع نوشتن تخت گاز رفتم و امیدوارم همین‌جوری بمونید. راستی داشتم اون قسمتی که شباهنگ هی می‌رفت شریف رو می‌خوندم، با خودم گفتم شباهنگ آونگ می‌شود. بعدش اون پستی (فارسیش چی می‌شه؟!!) رو می‌خوندم که بچه‌های خوابگاه جدید مثل شما فکر نمی‌کردن (اندر باب مزمت خاله‌زنک بودن) به ذهنم رسید نه شباهنگ نه آونگ فقط "ناهماهنگ".
روزگارتون مثل حس شیرین و مشحون از رویش اولین شکوفه‌های آلبالو باد
پاسخ:
سلام بر همون عابر :))
خدایی یه شیفت و کنترل و 2 این همه عجز و ناله نداره ها :))
بله بله من کلاً آدم مهربون و متینی هستم. خیلی مشتاقم بدونم کیو میگین. شاید خودمم زخم‌خورده‌ش بوده باشم. بگین اسمشو خب. هی دلم هزار راه میره که نکنه فلانی رو میگه نکنه بهمانی رو میگه.
پست فارسی نداره. شما اگه دوست داری بگو «فرسته». من البته خودم حال نمی‌کنم با این معادل فارسی. فرسته :|
روزگار شما هم مملو از شکوفه‌های گیلاس :|
سلام.مبارک باشه انشاءالله تولد 120 سالگیش. ممنون از این همه زحمتی که میکشید.وبلاگتون برای من خواندنی،شیرین و انگیزه دهنده است. از لینکه اینقدرپرتلاش و دقیق هستید لذت میبرم. منم بارها شده یادتون بیفتم اما چون با این فضا(وبلاگ نویسی)آشنا نیستم عکسی نگرفتم و نفرستادم.چندبارم تو حرم یادتون افتادم که واستون دعا کردم به مرادتون برسید.
پاسخ:
سلام
خیلی ممنونم عزیزم :)
عکساتونو می‌تونید اینجا آپلود کنید و لینکشو بهم بدید دانلود کنم: http://www.picofile.com/
مبارکا باشه. احمدی‌نژاد می‌تونه تاسیس وبلاگت رو در زمان روی کار بودن دولتش به عنوان یکی از دستاورداش ذکر کنه :)
در ضمن از نظر طراح اون چهار ته دردانه حشوه چون طراح زور زده چهار رو در خود دردانه مستتر کنه؛ حتی شده برعکس. :))
پاسخ:
نه من به برکت انقلاب به اینجا رسیدم :))
دست طراحش درد نکنه. منظور طراح اون مداده؟ الان مثلاً اون دردانه رو این مداده نوشته.
پس اون شمع‌ها رو چی روشن کرده؟ جغدا رو کی جمع کرده اونجا؟ :)))
پاسخ:
کار خودشونه :))
همیشه کار، کار خودشونه :))))
پاسخ:
آره شک نکن :))
۲۵ بهمن ۹۸ ، ۱۹:۳۶ محسن رحمانی
سلام

فک کنم شیخ تا الان خواب بودن :دی

اسم این مکان چیه؟
پاسخ:
سلام.
مگه خرسم تا الان بخوابم.
یادم نیست و وقتشو ندارم کامپیوترو روشن کنم اسم فولدرو نگاه کنم. تو لپ‌تاپم هم نیست عکسای مدرسه. یه جایی اطراف شهرمون بود و چند ساعتی راه بود با اتوبوس.
۲۵ بهمن ۹۸ ، ۱۹:۳۸ @ معلوم الحال
سلام اسم خداست و باید همون "سلام" گفته بشه (چه تعصبات بی جایی راجع به زبان فارسی....)

درود اون معنی و اثرات سلام رو هرگز نداره.

دیگه حتماً خودتون میدونید. اما حتی شوخیش هم جالب نیست.....
پاسخ:
شوخی نکردیم ما :|
هم درود قشنگه هم سلام :|
شما احتمالا در جریان محتوای پست قبل نیستی و قضیهٔ درودو نمی‌دونی :|
بیا دیدی؟ حتی این درودم کار خودشون بود :)))
پاسخ:
به نظرم این خودشون خوانندهٔ جدیده و واقف نیست به فضای فکریم :|
۲۵ بهمن ۹۸ ، ۲۰:۰۴ معلوم الحال
تعصب شما رو فارسی حرف زدن رو میبینم یخوره خندم میگیره. :)

من فکر میکنم از سال 87 اینترنت دار شدم و با چنین پدیده ای آشنا شدم. اون سال ها چند تا وبلاگم توی بلاگفا علیه السلام باز کردم که الان هیچ کدومشون یادم نیست :)) بگید ماشالله! اگه یخورده زرنگی میکردم الان منم هم سن شما بودم. ولی خب چه کنم دیر برام شناسنامه گرفتن و الان 4 5 سالم بیشتر نیست. به قولی هنوز دهنم بوی شیر میده. این که کی بزرگ بشم رو دیگه خدا میدونه!
پاسخ:
الان که تعصب ندارم. قبلاً داشتم. فکر کن خوابگاه وارد اتاقمون که می‌شدم می‌گفتم های کیدز!!! از درود رسیده بودم به های کیدز.
بذار پستشو برات پیدا کنم: (یه پی‌دی‌اف دارم که کافیه توش بزنم های کیدز)
جزو پستای باحالمه.

+ شیرو تا دوسالگی می‌خورنا. فکر نکنم بوش تا پنج سالگی بمونه :))
۲۵ بهمن ۹۸ ، ۲۱:۱۶ معلوم الحال
آخه توی پست شوهرتونم خیلی اصرار داشتید که فقط و فقط اسم پارسی :))

@ در رابطه با پستتون: چه هم اتاقیای باشعوری :) واقعا چقدر قدر نشناسید شما!

+ من استخون بندیم ضعیفه. دوست دارم تا 7 سالگی بخورم.
پاسخ:
آره دیگه، میگم اون موقع داغون بودم. الان خوب شدم.
اونی که با اسم @معلوم‌الحال کامنت گذاشته من نبودم. الان شما داری به من میگی اینا رو چرا؟

:)))
وبت نوجوونه حواستو بهش بده :)))
+مبارک (:
پاسخ:
راست میگیا :)) حواسم به اینش نبود. وای نکنه تو این سن عاشق بشه؟
داخل عکس‌ها یکیشون احتمالا مال من نیست عکس سوم که ار دیجی‌کالا است ( جغده)
البته ممکنه من از روی گوشی دیگه اسکرین گرفتم فرستاده باشم واسه خودم بعد فرستاده باشم واستون شایدم کلا این عکس رو از جایی برداشتم
ولی این اسکرین از گوشی من نیست چون هیچوقت سیم کارت دوم روی گوشیم نذاشتم
حالا نمیدونم واسه منه عکس و از طریق دیگه‌ای دیدمش و واستون فرستادم یا نه( کلا این عکس رو یادم نمیاد) یه چک کنین هروقت زمان خالی داشتین =)
پاسخ:
شما لینک دادی، من اسکرینو با گوشی خودم گرفتم :))
اغلب ملت لینک میدن از دیجی
اسم دیجی اومد یاد سفارشم افتادم، الان دل تو دلم نیست برسه دستم:

+ گفتم بهش :) گفت اشکالی نداره :)
لطفعلی خان زند پسرک شجاع دل از شهر کوروش و به نوعی نواده و میراث خواه او، حیف که دولت مستعجل بود. شاید اگه در جنگ با قاجار شکست نمی خورد الان حال و روز ما خیلی بهتر بود. تنها دلیل کامنت گذاشتنم همین آخرین زند بود :)
پاسخ:
آره :)
ولی لطفعلی‌خان پسرک نبود. دو تا پسر داشت :)) اسم یکیش خسرو بود یکی فتح‌الله. همیشه برام سؤال بود که چرا اسماشون انقدر متفاوته :|
۲۵ بهمن ۹۸ ، ۲۱:۳۳ معلوم الحال
@ بابا این ریپلای توپی کامنتم مربوط به اون پست بلاگفاتون میشد.
من اصلا متوجه نشدم که یک عزیزی زیر این پست من رو دیس(لایک) کرده! حالا چندان مهمم نیست. خیلیا به ما گفتن "خاک بر سر کافر"؛ این هم روش! من حوصله بحث راجع به تعصب روی یک زبای خاص و سره (فارسی، عربی، ترکی، ...) رو ندارم. چیزی نگم بهتره.
پاسخ:
معمولا به من نمیگن کافر. میگن از تو بعیده. این سخت‌تر از کافره برام. اینکه تو رو توی یه گروه بذارن و چارچوب تعیین کنن و‌‌ بگن بعیده که از چارچوب خارج شدی، سخت‌تره تا اینکه کلا خارج از اون فضا حسابم کنن.
بله، بگذریم.

درود ب همان معنای سلام ، تحیت، آرزوی رحمت الهی و دعای خیر معنا کرده‌اند؛ درود وگرنه معانی دیگه ای هم داره ،
مانند : «چوب، تخته و درخت» چنان ک چوب‌تراش (نجار) را در فارسی «درودگر» می‌گوئیم .

سلام‌ : از ریشه ی عبری (شالوم) است ک این کلمه ب معنای سرفرود آوردن ،تسلیم،صلح، آرامش، امنیت، موفقیت، کمال، کامیابی، رفاه و سلامتی میباشد .
از زمانی ک شروع کردم ب کامنت گذاشتن از سلام و درود و عزیز استفاده کردم و میکنم .


سلام و درود حاوی عشق محبت و انرژی مثبت شماست برای فرد، و فرستادن سلام و درود بر کسی، یعنی فرستادن بهترین آرزوها ک در یک دو واژه خلاصه شده ...
پاسخ:
هر دو شون خوبه. نمی‌دونم اون بزرگوار چرا یهو قاطی کرد.
دیگه وقتشه وبلاگت تعیین رشته کنه. :)
مبارک دوازده سالگیش.
پاسخ:
بفرستیمش حوزه شیخ بشه بیاد رو منبر بره هی نصیحتمون کنه
داداش ما کنار شوما جوجه ای بیش نیستیم تو بلاگستان
ما چاکر شومایم، ایشالا خدا واس ما نیگرت داره.
پاسخ:
نفس ما به نفس شوما گرمه آبجی. خعلی مخلصیم :)
۲۶ بهمن ۹۸ ، ۰۰:۰۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
سلام و خداقوت
عمر دردانه مستدام باشه و تن صاحبش سلامت:-)
پاسخ:
سلام
خیلی ممنون
خدا شما رو هم نگهداره واسه اینجا :)
هدر عاااالیه! تازه همه‌ش زوم می‌کنم روی چندتا عکسی که خودم فرستادم و ذوق می‌کنم. مبارک خودتون و وبلاگ‌تون باشه :)
راستی می‌دونستید دقیقاً دو ماه دیگه عمر وبلاگ‌تون میشه ۴۴۴۴ روز؟!
پاسخ:
کیفیتشو خیلی پایین آوردم که صفحه دیر لود نشه براتون. حجمتونم الکی هر بار حروم نشه.
آره. حتی حساب کردم دیدم روز اعلام نتایج کنکور دکتریه :| رتبه‌م ۴۴۴ نشه صلوات :| لازم به ذکر است که کلا همین تعداد آدم شرکت می‌کنن معمولاً :|
۲۶ بهمن ۹۸ ، ۱۰:۲۲ دچارِ فیش‌نگار
تولدبلاگستانی تون مبارک :)
پیشنهادم اینه که شما رو باید نگهدارن برای موزه مجازی اگه تاسیس شد :))
پاسخ:
مومیاییم کنن تو بخش دایناسورا
من در حیرتم از اینهمه تنوع در استفاده از عکس جغد!
اگه جغدا میتونستن شکایت کنن حتما بخاطر استفاده ابزاری از عکسشون یه پورسانتی چیزی میگرفتن:))
تولد وبلاگت هم مبارک ایشالا همیشه از شادیها بنویسی
پاسخ:
جغد حالا چیزیه که زیاده و پیدا میشه، ولی کتاب به اسم دردانه و سیگار و لامپ و بستنی و برنجی که اسمشون مراد و تورنادو باشه خدایی نایابه و باید به کاشفشون نوبل داد
بهش بگو فقط تحصیل تهذیب ورزش :دی
پاسخ:
خواب هم لازمه :))
۲۶ بهمن ۹۸ ، ۱۱:۴۹ میرزا مهدی
سلام و درود بر کهنسالترین!
خفَمون کردی با اون دوازده ها:))
پاسخ:
سلام :))
ایشالا عمری باشه و سال دیگه با سیزده خفه‌تون کنم
امروز راستی روز زن و مادر هست
به شما تبریک می‌گم.
پاسخ:
من هم روز مادر رو به همهٔ مامان‌های بالقوه و بالفعل تبریک میگم. روح مادران درگذشته هم شاد 💗
سلام
مبارکه
پاسخ:
سلام
ممنونم :)
۲۶ بهمن ۹۸ ، ۱۷:۳۵ دچارِ فیش‌نگار
بقیه بخشاش چی باشه مثلا؟
پاسخ:
موزه خب بخشای مختلفی داره. بخش سکه، ظرف، شمشیر، لباس و...
چرا ۴۴۴؟ ایشالله رتبه‌تون میشه ۴ :)

جدی اینقدر نزدیکه کنکور؟! خب به نظرم کامنت‌ها رو ببندید که ما اینقدر مزاحم درس‌خوندن‌تون نشیم...
پاسخ:
دو هفته مونده :(
کامنت جواب دادن وقت زیادی نمی‌گیره. تو زمان‌های استراحتم میام جواب میدم میرم :)
۲۶ بهمن ۹۸ ، ۲۲:۲۵ محسن رحمانی
بازم کنکور؟دکترا؟
موفق باشید.
پاسخ:
بله
با تاخیر تولدش مبارک باشه :)
امیدوارم همیشه بمونی :) درسته که جدیدا کمتر میرسم کامنت بذارم و حتی بخونمت ولی برام همیشه عزیز بودی و هستی
پاسخ:
ممنونم عزیزم :)
بسیار مشعوف شدم عکسی که فرستادم بودم رو تونستم پیدا کنم!
۱۲ سالگی حضورت تو بلاگستان مبارک باشه ^_^
پاسخ:
مجدداً ازت ممنونم بابت عکس :)
تولد وبلاگ شیخ با تاخیر مبارک باشه، ایشالا که سایه‌ش تا شونصد سال دیگه بر سر بلاگستان باشه ^_^
پاسخ:
ممنون :)
ایشالا :)
تبریکو هر موقع از آب بگیری تازه‌ست
۲۷ بهمن ۹۸ ، ۱۳:۲۰ زری الیزابت
ایشالا تولد ۱۱۲ سالگیش :)
پاسخ:
با همراهی شما :)
تولدت مبارک ای وبلاگ!
ان‌شاءالله سال دیگه دکتر صدات کنیم ای صاحاب وبلاگ :)
پاسخ:
ممنون ای تسنیم :))
ان‌شاءالله ای تسنیم!
۲۷ بهمن ۹۸ ، ۲۰:۵۰ محسن رحمانی
سلام و عرض ادب

پس منبعد باس اینطوری صداتون کنیم دکتر مهندس شیخنا شباهنگ :دی
پاسخ:
سلام
فعلا فقط مدرک مهندسی دارم :)
:دی
نه آقا چه عوض کردنی... آدرس بلاگفا رو سه سال داشتم با یه خونه شریکی با رفقا. چند وقت پیش فهمیدم آدرس بلاگفام مال عصر مشروطه بوده و دورانش سر اومده... اینه که الان بیانم :)
پاسخ:
آدم خونهٔ جدید می‌خره نباید نام و نشونشو به دوستاش خبر بده؟ :)) 
۲۸ بهمن ۹۸ ، ۱۰:۴۵ آموزش فروشندگی طلا و جواهر
منم از سال 90 شروع کردم به وبلاگ نویسی و طراحی سایت
پاسخ:
:)
سلام! ببخشید که با تأخیر ولی خیلی تبریک می‌گم. مدت واااقعاً زیادیه، آفرین به این اراده و اعصاب!
پاسخ:
سلام :)
خیلی ممنون :)
قبلاً ها کامنت دونی اینجا هم خودش یه پست حساب میشد، الان کوتاه مختصره همه جوابات :) همه چی خشک و مختصر..

چه میکنی؟ چند تا کتاب دیگه مونده؟ :))
پاسخ:
سلام. آره. واقعاً فرصت نمی‌کنم. کامنتای پستای بعدیو می‌بندم. تا آخر سال وقتام پره :|
سیزده تا مونده :(
ای خـــــــــــــدا هنو سیزده تاش مونده ؟ 😢

سوال قبلیم رو پیچوندی و جواب ندادی 😄 (پدر فضولی بسوزه)
سوالای بعدی
اونوقت خانوم مهندس زنگ تفریح رو کجا میره و چیکار میکنه ؟ (منطورم رفع خستگی از مطالعه ست)
از این سیزده تا کتاب چندتاش تخصصی و چندتاش عمومی ست ؟
اخرین دلیلت برای ادامه تحصیل چیه ؟

😄😄😄 بجان خودم یک بِنر جغدی تو ذهنم نقش بست با این تیتر(ب شما ربطی نداره)😄😄😄

پاسخ:
سه تاشو همزمان شروع کردم تا نصفه خوندم. اونا امروز تموم شن می‌مونه ده تا.
انقددددددددر ذهنم درگیره که فراموش کردم جواب بدم. نه، ترجیح می‌دم بمونم و یه شرکت بزنم دست چهار نفرم بگرم بیارم تو کار. یه شرکت تلفیقی از مهندسی و زبان‌شناسی. هیچ‌وقت حتی تو خیال و رویا هم قصد رفتن نداشتم.

بیرون نمی‌رم اگه مجبور نباشم. تو این یه ماه چند بار دندونپزشکی رفتم و یه بارم شام خونهٔ اقوام. که برنامهٔ این شامو خودم ترتیب داده بودم. در کل تفریحم خواب و چرخ زدن تو دیجی‌کالا! و چک کردن تلگرام و اینستا و وبلاگ و سریال سهرابه :دی (که اینم کتاب به دست میام می‌شینم پاش. کلی هم عذاب وجدان می‌گیرم)
همه‌ش تخصصیه دیگه. دکترا که عمومی نداره :|
آخرین دلیلم هم اینه که برای اون شرکته که چند خط قبل‌تر گفتم، باید تهران باشم. دو تا راهم بیشتر ندارم فعلا. یا اونجا درس بخونم، یا اونجا ازدواج کنم.
سلام سالگرد وبلاگ نویسی تون مبارک
پاسخ:
سلام
عه! شمایی!؟ 
[آیکون تعجب توأم با خوشحالی :)]
سلام ودرود
چه پس زمینه کیکی :)) امروز دیدم :|
ادامه بدین دیگه چیزی نمونده امید به خدا
خسته هم نباشید .
پاسخ:
سلام
با لپ‌تاپ بهتر دیده میشه تا گوشی
شصت روز پیش با شعارِ هر روز نصف کتاب، هر ماه پونزده تا کتاب شروع کردم حالا هشت روز مونده و هشت تا کتاب. کجای این راهو اشتباه اومدم که اینجوری کم آوردم؟ :)))

+ فردا، وعدهٔ ما پای صندوق :))
+ اسفندماه یکشنبه سه‌شنبه پنج‌شنبه پست می‌ذارم منتظر پست نباشین فردا :دی
به نظرم پای صندوق بریم بهتره
هرچند دست ما کوتاه وخرما برنخیل
وسط دریا.
ولی اوصیکم به رای :D
انشااءالله که که پست هم می‌ذارین .اولویت درسه بابا
دل ناگرون نباشین انشاءالله رو مصاحبه باید وقت بذارین.
مثل پدربزرگ‌ها گفتم. :)
پاسخ:
بگین از این صندوقای سیار بیارن خب :))
پست هفتهٔ بعدو پیش‌پیش نوشتم. یه کم درس می‌خونم و زنگ تفریحا یه پاراگراف به پست بعد اضافه می‌کنم :))
۰۱ اسفند ۹۸ ، ۰۰:۲۷ مـهـ ـیـار
کلاً حوصله ستودنی دارید !
خدای حوصله رو باید به شما نسبت داد .
پاسخ:
موقع پخش حوصله من از آخر از همه رسیدم. هر چی تهِ دیگ خدا بود رسید به من. ته‌دیگشم رسید به من
آخه این 18 تا کتابو هم خودت از خودت درآوردی انگار :)) یعنی فکر کنم رفتی هر چی کتاب مرتبط با درسهای رشته بوده تو برنامه ت گذاشتی.. :))
یعنی میگم اگه نرسی بخونی هم مشکل خاصی پیش نمیاد به لحاظ کامل خوندن و نخوندنت، چون منابع که بسیار میشه پیدا کرد برای هر رشته ای..
پاسخ:
ببین رشته لیسانس من زبان‌شناسی نبود. دورۀ ارشد هم بیشتر مقاله خوندم. پس لازمه کتابا رو بخونم. یه تعدادشو سال 93 برای کنکور ارشد خونده بودم البته. بذار منابعی که یادداشت کردمو بیارم برات ببین. من اون سبزا رو پیدا کردم یا دارم. قرمزا رو نتونستم پیدا کنم و نمی‌خونم. آبیه هم تو کتابخونه هست، ولی فرصت نکردم برم بگیرم. همین آواشناسی براش چهار تا کتاب دارم، هر کدوم یه جوره. از هر کدوم هم سه چهار تا سؤال میاد.

مقدمات زبان‌شناسی

1-    درآمدی بر زبان‌شناسی معاصر، ترجمه علی درزی (تو مباحثی مثل آموزش زبان دوم، رده‌شناسی و... که کتاب کمه فصل‌های مرتبطش رو بخونین. از منابع ارشد بود.)

2-    مبانی زبان‌شناسی و کاربرد آن در زبان فارسی، ابوالحسن نجفی، نیلوفر

3-      The study of language, George Yule, 5th edition, (برای مباحث یادگیری زبان کودک و زبان دوم و حیوانات و زبان و این چیزا) جنگل

آواشناسی و واج‌شناسی

1-      آواشناسی، علی‌محمد حق شناس (با اینکه مباحث مشترک با کتاب خانم مدرسی هم داره ولی نکته‌های جدید هم داره)

2-      آواشناسی زبان فارسی، یدالله ثمره، مرکز نشر دانشگاهی (1368) (مباحث مشترک با کتاب خانم مدرسی هم داره ولی نکته‌های جدید هم داره. پیشنهاد می‌کنم حتما بخونین)

3-      آواشناسی، بررسی علمی گفتار، گلناز مدرسی قوامی، سمت (فصل‌های آخر این کتاب خیلی مهم هستن و سوالای زیادی ازشون میاد)

4-      نظام آوایی زبان فارسی، محمود بی‌جن‌خان، سمت (به نظرم پیچیده یا آزمایشگاهی اومد بیشتر مباحثش. فکر نمی‌کنم اصلا خوندنش ضروری باشه)

5-      نظام آوایی زبان: نظریه و تحلیل، هایمن لاری ام، یدالله ثمره (مترجم)، تهران: فرهنگ معاصر (1368)

6-      واج‌شناسی: رویکردهای قاعده‌بنیاد، عالیه کرد زعفرانلو کامبوزیا، سمت (1386) (کتاب مهمیه و زیاد سوال میاد ازش. واج‌شناسی زایشی و نوا و مورا و این چیزاست مباحثش)

7-      واج‌شناسی، نظام آهنگ زبان فارسی، محرم اسلامی، سمت (کم‌حجم و 90 صفحه‌ای. بد نیست نگاهی بهش بندازین و شاید خلاصه‌ای از مباحث کتاب بی‌جن‌خان هم باشه)

8-      واج‌شناسی، نظریه بهینگی، محمود بی‌جن‌خان، سمت (به نظرم پیچیده یا آزمایشگاهی اومد بیشتر مباحثش. فکر نمی‌کنم اصلا خوندنش ضروری باشه)

9-       A Course in Phonetics, Peter Ladefoged, (1975)

10-   A practical Introduction to Phonetics, J. C. Catford, Clarendon Press, (1992)

11-   Acoustic & Auditory Phonetics, Keith Johnson, The Ohio State University: Blackwell Publishers, (1997), (Chapters 1-4)

12-   Phonology in Generative Grammar, Michael Kenstowicz, Blackwell Publishers, (1994), (Chapters 1-4)

13-   Phonology, Roger Lass (1984)

14-   Phonology: Theory and Description, Andrew Spencer, Blackwell Publishers, (1996), (Chapters 1-5)

15-   Understanding Phonology, Carlos Gussenhoven, Haike Jacobs, جنگل

صرف

1-      دستور زبان فارسی واژگان و پیوندهای ساختی، مهدی مشکات‌الدینی، سمت

2-      ساخت زبان فارسی، آزیتا افراشی، سمت

3-      مبانی صرف، ویدا شقاقی، سمت

4-      واژشناسی، فرانسیس کاتامبا، جلال رحیمیان (مترجم)، مرکز نشر دانشگاه شیراز

5-      جزوۀ ساخت واژۀ ۱ دکتر طباطبائی که کتاب بائر رو تدریس کردن. فرهنگ توصیفی دکتر طباطبائی هم که مباحث مرتبط با کتاب بائر داره خوبه اگه جزوه رو کامل نداشتین

6-       Distributed Morphology Today: Morphemes for Morris Halle, Ora Matushansky and Alec Marantz

7-       English word formation, Laurie Bauer, Cambridge: Cambridge University Press, (1983)

8-       Morphology, Francis Katamba, (1993)

9-       Morphology, Mathews. P.H, Cambridge: Cambridge University Press, (1974)

10-   Morphology, Word Structure in Generative Grammar, John T. Jensen, University of Ottawa, (1990)

11-   Understanding Morphology, Martin Haspelmath and Andrea Sims, جنگل

12-   What is Morphology? Mark Aronoff and. Kirsten Fudeman, Oxford: Blackwell, (2005)

نحو

1-      دانش زبان: ماهیت، منشأ و کاربرد آن، چامسکی، ترجمه علی درزی، تهران: نشر نی (1988)

2-      دستور زبان فارسی از دیدگاه رده‌شناسی، شهرزاد ماهوتیان، ترجمه مهدی سمایی، مرکز

3-      زبان و مسائل دانش، چامسکی، ترجمه علی درزی، تهران: آگه (1986)

4-      زبانشناسی نظری: پیدایش و تکوین دستور زایشی، محمد دبیر مقدم، تهران: سمت (1387)

5-      فرهنگ توصیفی نحو، محمد راسخ مهند، علمی

6-       A Concise Introduction to Syntactic Theory, Cowper, E. A., (1992)

7-       Chomsky’s Universal Grammar. 2nd Ed., Vivian Cook and Mark Newson, (1996)

8-       Core Syntax, A Minimalist Approach, David Adger, Oxford University Press, (2003)

9-       English Syntax and Argumentation, Bas Aarts, (1997)

10-   Introduction to Government and Binding. 2nd Ed., Liliane Haegeman, Blackwell, (1994), (chapters 1-8)(آسون‌تر از کتاب دکتر دبیر مقدمه)

11-   Syntax: A Minimalist Introduction, Andrew Radford

12-   Transformational Grammar; A first course, Andrew Radford, UK: Cambridge University press, (1988)

13-   Transformational Syntax, Andrew Radford, UK: Cambridge University press, (1981)

14-   Understanding Syntax, Maggie Tallerman, جنگل

معنی‌شناسی

1-      درآمدی بر معنیشناسی زبان، جان لاینز، کورش صفوی (مترجم)، تهران: علمی (1391)

2-      درآمدی بر معنی‌شناسی، کورش صفوی، سوره مهر

3-      منطق در زبان‌شناسی، کورش صفوی، سوره مهر

4-      نگاهی تازه به معنیشناسی، کورش صفوی، چاپ ششم، تهران: نشر مرکز (1391)

5-      نوشتههای پراکنده، دفتر اول (معنیشناسی)، کورش صفوی، تهران: علمی (1391)

6-       Formal Semantics, Ronnie Cann, London: Cambridge University Press, (1993)

7-       Introduction to English Semantics, Charles W. Kreidler, (1998)

8-       Linguistics semantics: An introduction, John Lyons, (1995)

9-       Semantics, a coursebook , James R. Hurford and Brendan Heasley, Uk: Cambridge University press, (1983) or (2007), جنگل

10-   Semantics, John I. Saeed, (1997) جنگل

11-   Semantics, Geoffrey Leech, London: Penguin Books, (1981)

12-   Semantics, Frank Robert Palmer, (1981)

13-   Understanding Semantics, Maggie Tallerman, Oxford: Blackwell, (2002)

کاربردشناسی، تحلیل گفتمان، تجزیه و تحلیل کلام

1-      درآمدی بر تحلیل گفتمان، پالتریج، طاهره همتی (مترجم)، نویسه پارسی

2-      کاربردشناسی زبان، جرج یول، محمد عموزاده مهدیرجی (مترجم)، سمت (کتاب کم‌حجم و خوش‌خوانیه. راحت میشه یه‌روزه خوندش. و سوالم ازش میاد)

3-       An Introduction to Functional Grammar, 2nd Ed., Halliday, M. A. K. (Michael Alexander Kirkwood), (1994)

4-       Discourse Analysis, 2nd Ed., Barbara Johnstone, Singapore: Blackwell, (2008)

5-       Discourse Analysis, Gillian Brown, George Yule, Cambridge: Cambridge University Press, (1983)

6-       Pragmatics, Stephen Levinson, (1983)

7-       Principles of Pragmatics, Geoffrey Leech, (1983)

مکاتب

1-      درآمدی بر زبان‌شناسی شناختی، محمد راسخ مهند، سمت

2-      سیر زبان‌شناسی، مهدی مشکات‌الدینی، دانشگاه فردوسی مشهد (بعضی فصلاش لازم نیست به‌نظرم)

3-      مبانی زبان‌شناسی عمومی اصول و روش‌های زبانشناسی نقش‌گرا، آندره مارتینه، ترجمه هرمز میلانیان، هرمس

4-      مکاتب زبان‌شناسی نوین در غرب، پیتر سورن، علیمحمد حقشناس (مترجم)، تهران: سمت (1388) (کتاب جالبیه. نقل‌قول و ماجراهای تاریخی داره ولی همه‌ش لازم نیست)

5-       A Survey of Structural Linguistics 2nd Ed., Giulio C. Lepschy, (1982)

6-       A Survey of structural Linguistics, Giulio C. Lepschy, London: Faber and Faber, (1972)

7-       An Introduction to General Linguistics, Francis P. Dinneen, (1967), (Chapters 4-12)

8-       Linguistic Theory in America, Frederick Newmeyer, New York: Academic press, (1980)

9-       Schools of Linguistics: Competition and Evolution, Geoffrey Sampson, London: Hutchinson, (1980)

زبان‌شناسی میان‌رشته‌ای

1-      آشنایی با زبان‌شناسی پیکره‌ای، آزاده میرزایی، دانشگاه علامه طباطبایی

2-      درآمدی بر جامعه‌شناسی زبان، یحیی مدرسی، پژوهشگاه علوم انسانی

3-      درآمدی بر روان‌شناسی زبان، دنی استاینبرگ، ارسلان گلفام (مترجم)، سمت (مباحث کلیدی نداشت و سوال خاصی هم یادم نمیاد ازش اومده باشه)

4-      زبان‌شناسی اجتماعی، برنارد اسپالسکی، مترجمان علی رحیمی و زهرا باقری، جنگل

5-      زبان‌شناسی اجتماعی، درآمدی بر زبان و جامعه، پیتر ترادگیل، ترجمه محمد طباطبایی، آگاه

6-      زبان‌شناسی و آسیب‌شناسی زبان، رضا نیلی‌پور، هرمس

7-      مبانی پردازش گفتار و کاربردهای بازشناسی، منصور شیخان، دانشگاه آزاد اسلامی

8-      جزوۀ دکتر مدرسی و جزوۀ خانم کریمی.

جامعه شناسی زبان

1-       Introducing Sociolinguistics, 2nd Ed., Miriam Meyerhoff, London and New York: Routledge, (2011)

2-       Language and Society, William Downes, (1984)

3-       Sociolinguistics, 2nd Ed., R. A. Hudson., UK: Cambridge University Press, (1996)

4-       Sociolinguistics: An Introduction, 2nd Ed., Peter Trudgill, UK: Penguin, (1984)

5-       What is Sociolinguistics?, Gerard Van Herk, Singapore: Wiley-Blackwell, (2013)

روان‌شناسی زبان

1-      An introduction to Psycholinguistics, Danny D. Steinberg, (1993)

2-      The Articulate Mammal: An Introduction to Psycholinguistics, Jean Aitchison, (1997)


سلام و تبریکات دیرهنگام من رو پذیرا باشید لطفا:)
عاقا یه سوال، چرا وبلاگت رو روز ولنتاین زدی؟ کادوی توئه به فضای وب فارسی؟😀
پاسخ:
سلام
پذیرفتم :دی
اون روز نمی‌دونستم ولنتاینه. اتفاقی شد. بعدش دوستام پای پست اولم کامنت گذاشتن که این وبلاگ، کادوی ولنتاین ما به توئه

آقااااااااااااااا من فکر می‌کنم امروز جمعه است. هفت صبح رفتم به مامان و بابا میگم بیدار شین دیگه. بریم رأی بدیم! نمیاین؟ هردوشون همزمان گفتن حالت خوبه؟ :)))))))))
فقط نظر بابات :)))))))

فرضیهٔ من اینه که عاشق شدی✋
پاسخ:
آره اون موقع بابام، مامانم، داداشم، دوستای بابا، نوۀ پسرعمۀ بابابزرگم، پسر کوچیکۀ همسایه، نوۀ خالۀ بابا، و کلی آشنای دیگه برای پستام کامنت می‌ذاشتن :|

نمی‌دونم چرا پیش‌فرض همه وقتی حواس کسی پرت میشه اینه که عاشق شده :)) یاد یکی از خاطرات دورۀ کارشناسیم افتادم. سریع پی‌دی‌اف وبلاگمو باز کردم توش کلیدواژۀ عاشق + لنگه کفش رو جست‌وجو کردم اینو پیدا کنم برات:


نظراتشم بخون. ضمن اینکه من هرگز عادت نداشتم تو خوابگاه دمپایی دوستامو بپوشم :|
حالا مامان و بابا قابل‌درکه، ولی اون آخریا چه حالی داشتن:))

فرضیهٔ جدیدم اینه که خیلی وقته عاشقی😀
پاسخ:
الان ولی هیچ کدوم (جز احتمالا داداشم) نمی‌خونن. آدرسشو ندارن در واقع :| :)) داداشم هم فقط جزو دنبال‌کننده‌هامه. اونم نمی‌خونه.
این فرضیه منطقی‌تره :))
نه صندوق سیاری وجود نداره. درواقع دریا مواج که بتشه آذوقه هم نمی‌آد! .
در مواقع خیلی ضرور یا به قولی امرژنسی بال‌گرد یا هلیکوپتر یا چاپر می‌آد.
با نظر پدر ومادر موافقیم :D
خداقوت این همه منبع رو خوندین؟!!
انشاءالله که جواب می‌ده.
پاسخ:
گشنه‌تون بشه چیزی نباشه ماهی‌گیری می‌کنین؟
اگه مثل آدم بخونم زود تموم میشه. مشکل اینجاست مثل آدم نمی‌خونم و هی جاهای جذاب کتابا رو عکس می‌گیرم پست می‌ذارم تو اینستا (بعداً سر فرصت تو وبلاگم هم می‌دارم)
الانم تو یکی از کتابا اسم جنی رو دیدم گوگلش کردم و سه ساعته مشغول خوندن اینم:

طوفان‌ها معمولا یک هفته یا کمتر هستن .بعد آذوقه با کشتی می‌آد.
تا الان که مجبور نشدیم ولی غذای کنسروی هست و سیب زمینی و...
چه پدر بی رحمی داشته! دلم براش سوخت.جینی بیچاره. :|
پاسخ:
چه کار سختی. خدا قوت واقعا. 
یه دختره هم بوده به اسم ایزابل که با مادر لالش زندانی میشه توسط پدرش. اون چون لااقل مهر مادری رو داشته، خیلی هم وحشی نبود و بعداً که نجاتش میدن بهتر از جینی زبان یاد می‌گیره. البته هیچ کدوم کامل یاد نمی‌گیرن. 
سلااااام
امیدوارم حالت خوب باشه
من خیییلی وقته که نتونستم چک کنم وبلاگُ ولی علل الحساب اومدم یه تبریک بگم بهت .. و همینطور به همه مون
امیدوارم همینجوری بری بالا ۱۲۰ سالگیِ اینجا رو تبریک بگیم بهت :))
پاسخ:
سلام
چشم به راهت بودم 🌸😍
ممنونم ❤️
یادم رفت بگم ، چقد اینجا قشنگ شده 🤩 ^_^
پاسخ:
چشمات قشنگ می‌بینه عزیزم :)
شنیده‌ها حاکی از اینه که صبح خروس خون پای صندوق بودین :))
می‌بینم که حجم کتابا کم شده .
فکر کنم ساعته از کار افتاده باشه. :|
پاسخ:
:)) نه هنوز کار می‌کنه با اقتدار!
آره نفسای آخر کتاباس :))
اینو ببینین: 
ما که نتونستیم رای بدیم
آفرین بر شما.
پس کار می‌کنه. خیلی هم خوب.باهاش مهربون باشین .
مراقب کرونا هم باشین
من کمی نگرانم البته برا خودم نه می‌‌ترسم بگیرم به خانواده منتقل کنم.شنبه دارم می‌رم تهران بعد کرمانشاه :|
توکل بر خدا.

پاسخ:
داشتم آمار مرگ و میر و شیوع بیماری‌های ویروسی چند سال اخیرو مرور می‌کردم. کرونا از همه‌شون کم‌خطرتر بود. جالبه با اینکه مرگ و میر اونا خیلی بیشتر بود ولی اسمشونم نشنیده بودم تا حالا. بزرگترین تفاوت کرونا با اونا و الان با اون موقع دسترسی ملت به فضای مجازی و توصیه‌های بهداشتیِ هر ننه قمره! که رعب و وحشت رو انداخته به جون مردم. ینی هر کی از مامانش قهر کرده شده کارشناس کرونا. من خودم که کانالا و اخبارو پیگیری نمی‌کنم. کسی هم یه چیزی بفرسته تا ببینم کلمۀ کرونا تو پیامشه نخونده رد می‌کنم.
هوا یه کم گرم بشه درست میشه ایشالا :)
۰۳ اسفند ۹۸ ، ۱۲:۳۹ محسن رحمانی
سلام و عرض ادب .


چرا هیشکی تو بیان نیست؟


پست جدید کی میذارید؟
پاسخ:
سلام.
روزایی که دورشون دایره کشیدم:
۰۳ اسفند ۹۸ ، ۱۲:۵۷ محسن رحمانی
سپاس .
پاسخ:
:)
۰۳ اسفند ۹۸ ، ۲۱:۴۴ محسن رحمانی
فک کنم شیخ مشغول نوشتن و تایپ پست طویل برای فرداست :دی
پاسخ:
:|
۰۳ اسفند ۹۸ ، ۲۲:۵۳ سها (اسم مستعار)
خیلی جالبه که گفتی هر پیامی که توش کرونا با‌شه سریع رد میکنی.. :))
کلا چیزی که ازت معلومه اینه که خیلی مواظبی چیزی ناراحتت نکنه (که این اخلاقت خیلی جالبه)، مثلا من دیدم که تو وبلاگ هایی که معمولا براشون کامنت میذاری، وقتی یه پست غیر شاد مینویسن، اغلب نظر نمینویسی.. اونا رو هم رد میکنی احتمالا.. :)))
پاسخ:
آره. فقطم کرونا نیست. کلاً از سوار شدن روی موج و همراهی با خیل عظیم آدما گریزونم. مثلاً... ولش کن مثال دیگه‌ای بزنم جنجال میشه، حوصله‌شو ندارم.
فکر کنم همه این‌طور باشن. مگه شماها چیزای رو مختونو تحمل می‌کنین؟ یه دوستی داشتم، این بعد از هر مکالمه‌ای نه‌تنها هیستوری خودش، که جدیداً هیستوری منم پاک می‌کرد. خب این حرکت برای منی که وایبرم هم حذف نصب نکردم که پیامام پاک نشه حرکت غیرقابل‌هضمیه. اینه که بعد از چند بار خواهش و تذکر و دعوا، دیگه قطع رابطه کردیم :)) الان یادم افتاد تو خوابگاهم یه ترم بیشتر تحمل نمی‌کردم رفتارِ رو مخ کسیو :)) اگه می‌دیدم ناراحتم می‌رفتم.
برای پستای غیرشاد (اگه نویسنده‌ش دوستم باشه و کسی باشه که معمولاً براش کامنت می‌ذارم) معمولاً نظر خصوصی می‌ذارم. البته کلاً در زمینۀ ابراز همدردی یه کم ماست تشریف دارم و سعی می‌کنم با سکوت و فاصله به طرف فرصت بدم خوب بشه :))
این دوستت که میگی هیستوری دو طرف رو پاک میکنه ، از این به بعد منم میخوام مثل اون بشم!! من تا چند روز پیش تقریبا مثل تو بودم که چت و ایمیل و یادگاری و خاطراتم رو نگه میداشتم ، حتی از چت هام اسکرین میگرفتم که یه وقت نکنه دستم بخوره و پاک شه آخه یه بار اتفاق افتاد برام. فک کن تقریبا سه چهار سال اینا رو نگه داشتم ، چند روز پیش همممه رو دیلیت کردم رفت. هرچی عکس و چت از آدمایی که رفتن و یادآوریشون اذیتم میکرد رو پاک کردم ، هرچی یادگاری داشتن یا دادم به یکی یا انداختم دور. الان دیگه عکس گرفتن و خاطره نوشتن برام بی معنی شده. در آینده که تلگرام باز کنم میخوام یه روز بعد هر چت کل هیستوری رو پاک کنم.
پاسخ:
فکر کنم همه‌مون یه سری عکس و مکالمه داریم که خوشایند نیستن برامون. ولی سیاست من اینه که عکسا رو بریزم تو یه فولدر جدا و نگاشون نکنم. مکالمه‌هارم که نگه‌نداشتم برای مرور. این چیز میز یا مکالمه نگه‌داشتنای من حالا نه لزوماً برای خاطره‌بازیه. بیشتر جنبۀ تحقیقی و حقوقی و اثباتی و آماری و اینا داره. یه وقت می‌بینی یه موردی پیش اومده و جست‌وجو می‌کنم ببینم چی گفتم یا طرف چی گفته. حتی پیش اومده که پژوهش زبان‌شناسانه و تحلیل گفتمان کردم ببینم کی و کجا گفتم «راستی...»، چقدر از علامت سؤال و قیدهای پرسشی استفاده کردم و اینا. کلاً داده و پیکره و مجموعۀ اطلاعات و آمار و اینا رو دوست دارم. بیشتر برای این نگه‌می‌دارم.
این گل گلی وبلاگت چه خوشگله:)))
پاسخ:
قابل شما رو نداره. تقدیم با عشق:
۰۴ اسفند ۹۸ ، ۱۰:۴۳ سها (اسم مستعار)
چرا، معلومه که هر کس عقیده خودش رو داره، منم تحمل نمیکنم عقیده هیچ کس دیگه رو غیر از خودم....

راجع به مسائل سیاسی هم به نظر من درست و غلط مشخصه و بحثی توش نیست و من هم اصصصلاً مایل نیستم در این زمینه صحبت بشه....

اما منظورم همون قسمت آخر ماجرا بود که خب گفتی ماستی :) و اینجوری شاید حل بشه، یا گفتم شاید بخوای همیشه خودت رو شاد نگه داری..
پاسخ:
همممم نمی‌دونم دلیلشو راستش. فکر کنم چون هیچ وقت نخواستم انرژی منفی ملت بهم منتقل بشه ماست شدم :))
۰۷ اسفند ۹۸ ، ۰۲:۳۳ میماجیل ‌‌
سلامی دوباره.
داشتم جواب یه کامنت‌مو می‌خوندم، رسیدم به کامنت خودم به این پست و اومدم این‌جا و حالا می‌خوام بگم که بگم به طرز آشکاری میماجیل در هدر آشکاره:)) اگه یه قابلیتی بود که با کلیک روی هر عکس کوچیکِ تویِ هدر می‌رفتیم توی وب‌لاگ شخص ارسال کننده‌ی عکس، البته اگه وب‌لاگ داشت، خیلی بامزه بود. و می‌دونم می‌دونم اگه چنین قابلیتی هم باشه، ایجادش یک دسته موی سفید روی سر طراح ایجاد می‌کنه :))

+ در ضمن اون قابلیتای خوبِ کامنت‌م اگه بذاری خیلی به‌تر می‌شود شباهنگ سابق! الآن کامنت‌م جاستیفای نیست، احساس کج بودن می‌کنم.

++ الآن از بخشِ ادیت کامنت در خدمت‌تان هستم، این‌جا جاستیفای ندارد :(
پاسخ:
علیکی دوباره
پشت بعضی عکسا یه قصهٔ شیرین و عجیبه. اینکه طرف کی و کجا با چه مشقتی عکسو گرفته و چجوری فرستاده و اگه با کلیک روی عکسا می‌شد این قصه‌ها رم فهمید خیلی خوب میشد.
+ این قابلیتو به خاطر گل روی شما فعال کردم. فقط قسمت رو مخ این قابلیت باکس چسباندنشه و دیگه باید اونو تحمل کنید.
++ آدمایی که این جور چیزا براشون مهمه کمیابن و دوست‌داشتنی :)
۰۷ اسفند ۹۸ ، ۰۷:۱۳ میماجیل ‌‌

ولی شاید هم‌این‌طوری به‌تر باشه اصن:) پنهانی این داستانا به این معنیه که همه ارزش دونستن‌شون رو ندارن! ولی کاش داستاناشو خودت یک‌جا می‌داشتی که پس از سالیان در معرض فراموشی قرار نگیرن:)

 

سپاس. من هنوز این قضیه‌ی چسباندنو نگرفتم. احتمالن چون با لپ‌تاپ‌م نمی‌فهمم!

:) 

پاسخ:
ننوشتمشون، ولی از لابه‌لای این چندده‌هزار کامنت میشه بازیابیشون کرد. 
وقتی یه چیزی کپی می‌کنی و می‌خوای پیست کنی اون چسباندنه میاد. شاید با لپ‌تاپ نمیاد ولی الان با گوشی امتحان کردم میاد رو مخ آدم راه میره :))

+ آدمایی که جاستیفای براشون مهمه و سحرخیز هم هستن کمیاب‌ترن و دوست‌داشتنی‌تر :))