شباهنگ

جایی برای یادآوری فراموش‌شده‎ها

شباهنگ

جایی برای یادآوری فراموش‌شده‎ها

شباهنگ

اگه نگیم نخندیم، پیاز می‌شیم می‌گندیم

آخرین نظرات

۱۲۴۸- پست مهتاب و صبا؛ تفاوت‌ها و شباهت‌ها

دوشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۰۹ ب.ظ

پیرو پست قبل، تصمیم بر این شد (خودم نشستم با خودم مشورت کردم و این تصمیم رو گرفتم) که فعلاً دو تا از پست‌هایی که تو چالش «من به جای تو» شرکت کرده بودن و جای من نوشته بودن رو نقد و بررسی کنم. کدوم دو تا؟ دو تا بلاگری که کامنت گذاشتن گفتن بنویس. بقیه هم اگه تمایل داشتن خبر بدن بهم که بنویسم. چون نمی‌خوام پستی رو نقد کنم که نویسنده‌ش تمایلی به نقد من نداره.

از پست مهتاب و صبا عکس گرفتم و زیر جملات و کلمات شبیه به سبک خودم خط سبز و زیر جملات و کلماتی که متفاوت با سبک پست‌های منه خط قرمز کشیدم. قبل از هر چیز مهتاب و صبا رو مختصراً توضیح بدم. این دو بزرگوار از آدم حسابی‌های بیان هستن. نه که ما ناحسابی باشیما، ولی خب اینا مثل من خز و خیل و چرت و پرت نمی‌نویسن و محتوای حرفاشون به‌دردبخور و مفیدتر از خزعبلات منه و هر موقع پست می‌ذارن، من حس می‌کنم پای منبر رحیم پورازغدی نشستم و هر چی می‌خونم هیچی نمی‌فهمم و هی می‌خونم و هی نمی‌فهمم و به تلاشم ادامه می‌دم تا بالاخره یه کم می‌فهمم و کامنت می‌ذارم که موافقم :دی. رسم‌الخط پستاشونم همیشه تروتمیز و ویراستاری‌شده هست و حرف نداره. اصن به نظر من بلاگرا دو دسته هستن. اونایی که نیم‌فاصله رو رعایت می‌کنن، اونایی که رعایت نمی‌کنن. اینا رعایت می‌کنن. اینا رو گفتم که بدونید با دو تا بلاگر طرفیم که هر جوری فکر می‌کنم در مخیّله‌م نمی‌گنجه چجوری تونستن خودشونو جای من بذارن و حتی بیشتر که فکر می‌کنم نمی‌دونم با چه رویی به این چالش دعوتشون کردم :|

و اما بعد

[عکس پست صبا]

صبا لحن نوشتاریش رسمیه و نتونسته اون‌طور که من محاوره‌ای می‌نویسم بنویسه.

عنوانشو دوست داشتم. خیلی.

شروع پستش شبیه شروع‌های خودم بود. «پای لپ‌تاپ نشستم و»، شبیه آغاز نوشته‌های منه. 

به جای لپ‌تاپ نوشته پای «سیستم» که من معمولاً می‌گم پای لپ‌تاپ نشسته بودم و لفظ سیستم رو به‌کار نمی‌برم. 

بعد از مفعول، «را» رو به‌کار برده، حال آنکه من «رو» یا مصوت اُ رو استفاده می‌کنم. 

بعد از مضاف، همزه نذاشته. مثلاً نوشته «مصاحبه دکترا» که من «مصاحبۀ» می‌نویسم. 

«با خودم فکر می‌کردم» جزو جملاتیه که زیاد ازشون استفاده می‌کنم و به‌جا استفاده کرده.

نوشته حالا که «شباهنگ» رو تعطیل کردم. من اگه بخوام به تعطیلی وبلاگم اشاره کنم، میگم حالا که وبلاگمو تعطیل کردم.

زیاد از علامت تعجب استفاده کرده. من چند سالی میشه که از این علامت فقط در مواقع ضروری استفاده می‌کنم.

اطلاع‌رسانی یه خبر به ملت همیشه در صحنۀ بلاگستان جزو ویژگی‌های منه و درست به این ویژگی اشاره کرده.

برای قیدهایی مثل دقیقاً تنوین نذاشته. حال آنکه این چیزا برای مهمه.

دو جا گفته «مراد دلش». ولی من هیچ وقت دل رو مضاف‌الیه مراد نمی‌کنم و مراد خالی رو به‌کار می‌برم. مثلاً می‌گم به «مرادش».

«خلسۀ معنوی» و «آوردگاه» و «نوفه» جزو کلمات ثقیل و دشواره و من به‌کار نبردمشون تا حالا. تو عمرم خلسه ننوشته بودم تا امروز.

«جونم براتون بگه» رو به‌جا استفاده کرده. جزو جملات پرکاربرد منه.

من لفظ «بالا اومدن صفحه» رو به‌کار نمی‌برم. الان نمی‌دونم چی میگم به جاش. ولی اینو نمی‌گم.

به جای «خداییش» اغلب «خدایی» می‌گم.

فضای شادی که بعد از دیدن نتایج متصور شده و اونجایی هم که گفته خودمو برای دکترای بعدی آماده می‌کنم اشتباهه. چون من تا چند ساعت بعد از دیدن نتایج بی‌وقفه گریه کردم. بالشمو گرفته بودم جلوی صورتم و بی‌صدا شرشر اشک ریختم و برای آزمون دکترای بعدی هم آماده نمی‌کنم خودمو. البته اعتراضم وارد نیست چون من هیچ اطلاعی راجع به حس اون لحظه‌م در اختیارش قرار نداده بودم.

ولی اونجایی که بحثو برده سمت «سیگنال» و «نویز» و «چهار» شبیه خل‌وضعی‌های خودمه.

آهنگش یه کم شاده و بعیده از من یه همچین آهنگ شادی برای چنین پست ناگواری.

در کل دستش درد نکنه. مچکرم صبا. ایشالا تو شادیات جبران کنم :دی

[عکس پست مهتاب]

عنوان مهتاب رو هم دوست داشتم.

لحنش محاوره‌ای و به‌شدت به سبک نوشتاری من نزدیک بود. مثلاً «رو» رو، «رو» نوشته، نه «را».

شروعش شبیه شروع‌های خودمه. چند بار از لفظ «شاید» استفاده کرده که به‌جا بود. من این کلمه رو زیاد استفاده می‌کنم.

لینک دادناش که عالی بود. یه چیزی گفته بعد لینک داده به پست مرتبطی که پیش از این نوشته بود (نوشته بودم).

من وقتی میرم فلان جا یا فلان جا هستم؛ می‌گم رفتم فلان جا یا فلان جا بودم؛ نه تو فلان جا. «تو» رو نمی‌گم. اونجا که گفته «تو شریف بودم»؛ من می‌گم «شریف بودم».

برای شرکت در کنکور، از فعل «دادن» استفاده نمی‌کنم و تا جایی که بتونم نمی‌گم کنکور دادم.

اون‌قدرا رو چسبیده نوشته. من انقدرو چسبیده می‌نویسم ولی اون‌قدرو نه :دی

یعنی رو ینی می‌نویسم من.

چند فصله وبلاگه با منن؟ یا چند فصل وبلاگه با منن؟ این اشتباه تایپیه فکر کنم.

رتبۀ ارشدشو (ارشدمو) یه دونه کمتر نوشته.

مثل صبا همزه نذاشته. مثلاً «مسئلۀ من» رو «مسئله من» نوشته.

اونجا که نوشته «تو همین حال بدی که الان دارم» و «جای مراد خالیه»، به نکات خوبی اشاره کرده :دی

پست مهتاب خیلی شبیه پستای من بود و خیلی مته روی خشخاش گذاشتم تا عیب و ایرادی نکته‌ای چیزی از توش دربیارم :دی

مهتاب، تو هم مرسی :) دستت درد نکنه ^-^


ادامه بدیم؟ از بین شرکت‌کنندگان کسی هست که بخواد پستشو نقد کنم؟ :دی

۹۷/۰۸/۱۴
شباهنگ

صبا

مهتاب

نظرات (۳۲)

از نقد شدن استقبال می کنم ولی به نظرم به نفع خودت نیست این بار نقد کردن. چون کمترین شباهتی به لحنت نداشت نوشته ی من. اونم بر میگشت به شناخت محدود و کوتاه مدت من از تو و نوشته هات. ان شالله سال بعد جبران کنم توی همین چالش :)
پاسخ:
ایشالا سال بعد تو شادیامون جبران کن :))
موارد مشابه هم داشت پستاتون. انقدرام پرت نبود.

با عرض خنگی فراوان من نفهمیدم قضیه چیه، میشه بی زحمت توضیح بدین

پاسخ:
فکر کنم روی لینک‌ها (عبارتای قرمز) کلیک نمی‌کنید.
دو ماه پیش، رادیوبلاگی‌ها یه چالشی برگزار کرد و پیشنهاد داد به مناسبت روز وبلاگ‌نویسی (اواسط شهریور) یه بلاگر جای یه بلاگر دیگه پست بنویسه. من به دوستان گفتم جای من یه پست بنویسن راجع به قبول نشدنم تو کنکور دکترا. ۲۳ نفر نوشتن و قرار شد بعداً بگم پستشون چقدر شبیه پست‌های من بود یا نبود.
🙂آی ام ز غوغای جهان فارغ فلاغیر. 
امسال که دیر رسیدم اما سال دیگه حتما تو چالشتون شرکت میکنم(اعتماد به سقفی که میگن همینه) 
با تشکر از توضیحتون
پاسخ:
من دوستانی که فکر می‌کردم منو خوب می‌شناسنو دعوت کردم. شما هم اگه تا سال آینده درسای شباهنگ‌شناسی رو خوب بخونی شاید دعوتت کردم.

ای بابا ینی شما باید تایید کنی، دل بخواهی نیست؟
از کجا میدونین نمیشناسمتون؟!
من از وبلاگ مگی شما رو پیدا کردم و اون موقع ها میخوندمتون.

پاسخ:
:) عه پس شما از دوستای مگی هستین
دوست مگی هم مثل خودش برای ما عزیزه
باشه پس یه دعوت طلب شما
سلام شباهنگ خوبی؟ :) پیام خصوصی من به شما رسید ؟ چون نت ضعیف بود نفهمیدم از آخر ارسال شو یا نه:/ 
راستی در رابطه با این پستت نیم فاصله چیه؟ کجا باید بذارم؟ با گوشیم میشه گذاشت؟ میشه زیاد طولانی و سخت توضیح ندی چون شاید نفهمم 
پاسخ:
سلام.
نه من پیام خصوصی ازت ندارم. سعی کن عمومی بفرستی که بتونم جواب بدم.
نیم‌فاصله برات خیلی زوده. گفتی دوازده سالته درسته؟ کلمات ساده و مرکب رو بلدی؟
ببین مثلا درخت وقتی با ها جمع بسته میشه باید بنویسیم درخت‌ها. نه درختها یا درخت ها. به این میگن نیم‌فاصله. ینی نه اسپیس کامله نه چسبیده. مثال دیگه:
می‌شود (درست)
میشود و می شود (نادرست)
مثال دیگه:
سپاس‌گزاری (درست)
سپاسگزاری و سپاس گزاری (نادرست) سپاس‌گذاری هم نادرسته به خاطر ذ :))
بعضی گوشیا نیم‌فاصله دارن، بعضیا ندارن
تو صفحه‌کلید لپ‌تاپ و کامپیوتر هم باید شیفت و کنترل و ۲ رو باهم فشار بدی. مثلا بنویسی درخت شیفت و کنترل و ۲ بعدش ها. که میشه درخت‌ها
۱۴ آبان ۹۷ ، ۲۰:۳۸ صـــا لــحـــه
چقدر جایِ تو نوشتن سخته :|
پاسخ:
من برعکس فکر می‌کنم :)
نوشتن جای کسی که باقاعده می‌نویسه و سبک داره راحت‌تره
مثلا اگه بگن شبیه فردوسی شعر بگو، تو می‌دونی که باید چار تا کلمهٔ پهلوانانه بیاری و وزن شعرتم فعولن فعولن فعولن فعل. ولی اگه بگن شبیه حافظ و سعدی شعر بگی سخت میشه. چون هر غزلشون یه وزنی داره
شبیه شعرای معاصرم که به‌نظرم بعیده بشه شعر نوشت چون صاحب سبک نیستن
۱۴ آبان ۹۷ ، ۲۰:۵۳ صـــا لــحـــه
آره. قبول دارم. اتفاقا یه کسی هم منو دعوت کرد که اصلا صاحب سبک نبود. منم دعوتش رو رد کردم. متاسفانه ناراحت هم شد :| :))
اما مهتاب خیلی خوب نوشته بود ولی بازم کلی غلط گرفتی! خدایی این حقش نبود... :( :))

پاسخ:
من که به همه بیست دادم :دی
من سی و چند نفرو دعوت کرده بودم. چند تا شون ننوشتن. اینکه دیگه ناراحت شدن نداره.
سلام شباهنگ :) 
حالا من همون موقع میخواستم بهت بگم نطرت درباره ی نوشته ی من از زبان خودت چیه که نگفتم :/ فکر کردم کار درستی نباشه :) 
حالا که پیشنهاد خودتم هست من رو نقد کن :)
پاسخ:
سلام :)
چشم چشم :)
پست بعدی، نقد پست شما ^-^
وای خداجون! آب شدم از خجالت با اون تعریفای قسمت اول!
نگفتی ملت میان وبلاگمو می‌بینن تصوراتشون نقش بر آب می‌شه آخه؟🤦

در منقبت دوست‌داشتنی بودنت قلمت همین بس که من دو بار و نیم وبلاگتو خوندم و تنها روزانه‌نویسی هستی که لینک دادم بهش تو وبلاگ خودم که البته همون طور که قبلا هم گفتم ارزش مادی نداره، ولی ارزش معنویش قابل تامله چون من خیلی با وسواس فهرست اون لینک‌ها رو انتخاب می‌کنم.
تو روزانه‌نویسی هستی که برای روزانه‌نویسی برنامه و استراتژی داره و براش زحمت می‌کشه نه این که صرفا بخواد درددل کنه این‌جا. اینو من فعلا جای دیگه‌ای ندیدم و به نظرم انحصاریه فعلا واسه تو:)

نیم‌فاصله رو هم عرض کنم که بلد بودم ولی کیبورد گوشی قبلیم نداشت و نمی‌دونستم کیبورد گوگل و البته یه سری کیبوردهای دیگه هست و می‌شه نصب کرد و اینو از یکی از پستای تو، تو جوابی که به کامنتا داده بودی یاد گرفتم. از همین خرداد امسال هم اعمال شده و امیدوارم پستای قبل اونو کسی نخونه ضایع شم :دی

ایرادهایی که گرفتی جالب بود برام:) گرچه که تمرکز اصلی من رو محتوا بود و «هیچ آداب و ترتیبی مجو» و این‌ها! فک کنم بیش‌تر سعی کردم جای تو فکر کنم تا این که جای تو بنویسم و توجهم به اولی بیش‌تر بود :دی

واقعا عذر می‌خوام مدل وبلاگم طوری نبود و نیست که اون پست رو منتشر کنم تو وب خودم. ببخشید:))

و این که باعث افتخار بود حضور تو این چالش و نوشتن به جات:))

بوس بهت:)
پاسخ:
تعریف الکی نبود. واقعیت بود. من اصن الکی از کسی تعریف نمی‌کنم :))
منتشر نکردنتو درک می‌کنم. مثل این می‌مونه که یه نفر منو تو اون یکی وبلاگم که همه‌ش مطالب زبان‌شناسی و اینا می‌ذارم به چالشِ امروز ناهار چی خوردیم دعوت کنه.
چند تا روزانه‌نویس خوب دیگه هم هستن. البته به پای من نمی‌رسن :))) شاید بشناسی. هوپ، جولیک، بانوچه، مستانه (قبلا وبلاگ داشت الان کانال داره)، نیمه‌سیب سقراطی، لافکادیو، نیکولا، بیست‌ودو. اینا بزرگ‌سالن. از خوبان دبیرستانی سها، دلنیا، محمدعلی. کم نیستن. بلاگر خوب زیاد داریم :)
بوس متقابل!
۱۴ آبان ۹۷ ، ۲۱:۱۳ هالی هیمنه
من همیشه توی نگارشم حواسم به یه سری چیزا هست. مثلاً نیم‌فاصله رو رعایت می‌کنم، کسره می‌ذارم، همزۀ مضاف رو هم می‌ذارم و روی تنوین‌ها هم حساسم، و اینکه بعضی حتّی‌ها رو تشدید می‌ذارم و بعضیارو نه، و البته نمی‌دونم دقیقاً چی باعث می‌شه که یکی رو بذارم یکی رو نه. ولی اینکه شما اینقدر دقیقید که می‌تونید تشخیص بدید کدوم جمله یا ترکیب شبیهِ نوشته‌های خودتونه، برام یکم عجیب بود، و جالب. من که هنوز به این سطح از خودآگاهی نرسیده‌م، و فکر هم نکنم برسم! :)
پاسخ:
والا دلیلش اینه که من از وقتی چشم باز کردم و خوندن و نوشتن یاد گرفتم بلاگرم :))) دیگه سبک خودمم نشناسم که دیگه هیچی دیگه :))) 
آره بیش‌تر اینایی که گفتی (البته بزرگسال‌ها) رو می‌شناسم و خوندم و اتفاقا دو نفرشون تنها کسایی بودن و هستن تو بیان (تا الان) که واقعا از ته دل غبطه خوردم به خلاقیت و قلمشون.
ولی با همه این حرفا، حس این‌جا و سبکش فرق می‌کنه:)
مستدام باشه ان‌شالله:))
پاسخ:
بله بله. خب همون‌طور که عرض کردم کسی به پای من نمی‌رسه :دی

من خوندن وبلاگ رو از وبلاگ مگی شروع کردم، از طریق مگی، وبلاگ شما و ماهی، دختر خوب و.....
شما لطف دارین

پاسخ:
من بلاگ‌اسکایی‌ها رو زیاد نمی‌شناسم. مگی و دوستاش اغلب بلاگ‌اسکایی‌ان.
از آشنایی با شما خوش‌وقتم خلاصه
منم همین طور، اما من عضو بیان هستم
پاسخ:
اصالتاً من بلاگفایی‌ام :)) اونجا به دنیا اومدم
بنده اصالتم برای بیان هست یک مدت کوتاه بلاگفا بودم مجددا برگشتم به وطن
پاسخ:
من چهار ساله اینجام ولی هنوز حس مهاجرا رو دارم. 
و صد البته که هرگز برنمی‌گردم به وطن :|
۱۵ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۶ جناب منزوی
سلام
عملاً یه دور باید مطالبتون خونده بشه تا بشه از جانب شما نوشت :)
پاسخ:
سلام. 
مهتاب دو و نیم دور مطالعه کرده وبلاگمو :))
۱۵ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۸ آشنای بی نشان
یادمه به منم گفته بودید پست بنویسم رد کردم نمیدونید رد کردن پیشنهادات دیگران چه کلاسی داره
پاسخ:
خیلی هم کار زشتیه :))
۱۵ آبان ۹۷ ، ۰۱:۴۱ پلڪــــ شیشـہ اے
:/ چه کار جالبی کردن و ایول الله به حوصله شون.
میگم قضیه اون چهار بار کنکور ارشد پست مهتاب چی بود? یعنی چهار بار کنکور ارشد دادید شما?! :)
پاسخ:
سال ۹۳ کنکور ارشد برق شرکت کردم. همزمان میشه دو تا رشته شرکت کرد دومی باید شناور باشه. زبان‌شناسی شناور بود. نتیجهٔ زبان‌شناسیم بهتر از برق شد. اینا وزارت علوم بود. یه جورایی به زبان ساده اینا انسانی و ریاضی بودن. تجربیا کنکور ارشدشون با وزارت بهداشته که از وزارت بهداشت هم دو تا کنکور مهندسی پزشکی و انفورماتیک پزشکی شرکت کردم. بهترین نتیجه مال زبان‌شناسی بود.
پست‌های مربوطه تو آرشیو اوایل سال‌ ۹۴ وبلاگم هست :)
۱۵ آبان ۹۷ ، ۰۳:۵۴ آشنای بی نشان
اون روز که بهم پیشنهاد دادید پست قبول نشدنتون رو بنویسم با خودم گفتم چه خوب با این قضیه کنار اومدید که میاید پیشنهاد میدید براتون پست هم بنویسیم الان که پست رو خوندم و‌ اونجایی که از احوالتون موقع دیدن نتایج نوشتید فهمیدم گویا اشتباه برداشت کرده بودم
پاسخ:
بله :) ولی الان بهترم.
چقدر دقیق!
داشتم فکر می کردم من خودم چنین شناختی از نوشته های خودم دارم؟
پاسخ:
:)) فکر کن ببین داری؟
۱۵ آبان ۹۷ ، ۰۸:۰۶ آسـوکـآ آآ
بررسی کن شباهنگ
تو این دورانی که کسی وعده هاشو یادش نیست
تو حداقل وعده هاتو عملی کن 
پاسخ:
چشم چشم :دی
آخه من وعده‌هامو تو دفترم می‌نویسم. حسن آقا دفتر نداره لابد :))
۱۵ آبان ۹۷ ، ۰۸:۱۶ آشنای بی نشان
خب خدا رو شکر:)
پاسخ:
خدا رو شکر :) 
ولی الان داره بارون میاد و بارونم که می‌دونید، حال منو اساسی بد می‌کنه. هی دارم به خودم تلقین می‌کنم هیچی نیست بهش فکر نکن
صبر کن ببینم!!!
چرا وبلاگ مهتاب برای شما زمینه متن ها رو سفید نشون میده؟!
واسه ما اینجوری باز میشه :|
http://bayanbox.ir/info/801379941114295896/Capture


پاسخ:
چون من آدم خاصی‌ام، این‌جوری می‌بینم و شما چون خاص نیستین اون‌جوری می‌بینین :|
+ چون وبلاگ مهتاب پست‌هاش رسمی و جدی بود و پست‌های چالشی و این‌چنینی توش ناخالصی محسوب میشد، پست رو نوشت و متنشو به‌صورت خصوصی فقط برای خودم فرستاد. منم متن رو با فوتوشاپ (با پینت :دی) چسبوندم به قالب وبلاگش :|
شما که اینقدر چیز بلدین |مهارت| نمیشه قالبش رو هم همینجوری کنید؟
انصافا ثواب داره :)

حرفای خوبی میزنه ولی :)
پاسخ:
خودش باید بخواد که قالبش سفید بشه :|
می‌خواد؟
خودش مخالف تغییره کلن :)
پاسخ:
خب پس چی میگی شما؟ :))
وبلاگ خودشه دوست داره این رنگی باشه.
با اینوریدر بخونید :) اونجا قالبش سفیده
آره دیگه
از این به بعد همونجا هم واسه مطالبش نظر میذارم
پاسخ:
اونجا (اینوریدر) نظر بذارید خودش نمی‌بینه. خودشم باید اینوریدر داشته باشه و وبلاگ خودشو دنبال کنه.
@فیشنگار
شکی نیست شما نسبتون به ایوان مخوف، ناپلئون، موسولینی، هیتلر یا حداقل همین رضاخان خودمون می‌رسه یه جوری :دی
پاسخ:
چنگیز و اسکندرو یادت رفت.

ایوان مخوف آدم بود؟ من فکر می‌کردم ایوان اسم مکانه. مثل تراس و بالکن
هوم میخوام نبینه :|

پاسخ:
:| هر جور راحتی
و باز هم @ فیشنگار
عاقا من اینوریدر دارم. خودمم وبلاگمو دنبال می‌کنم. حله الان؟
خوبه من بیام بگم اون ستاره‌های چشمک‌زن رو از ته قالبتون بردارید چون من خوشم نمیاد؟
خوب نیست دیگه!

+باید برم با ویل دورانت صحبت کنم بلکه ایشون توجیهتون کنن :دی
پاسخ:
من طرفِ توام تو این مورد. چه معنی داره خواننده برای قالب آدم تعیین تکلیف کنه آخه :))
والاع!
آره از شاهای روسیه بوده.

جالبه که وقتی داشتم یه سری دیکتاتور ردیف می‌کردم، اسم پادشاهای فرانسه یا انگلیس اصلا تو ذهنم نیومد! در صورتی که اونا، از اینا که اسم بردم اگر جنایتکار‌تر نبوده باشن، بهترم نبودن!
همین ناپلئونم تو ذهن و فرهنگ ما بیش‌تر به یه جور نابغه اطلاق می‌شه و کسی که از پس کارای سخت برمیاد تا یه دیکتاتور!
واقعا رسانه چی‌کار کرده با ما؟!🤦
پاسخ:
تاریخم یا در واقع بهتره بگم علم رجالم خیلی خوب نیست. همیشه با قسمت اعلام مشکل داشتم. به کتب تاریخی هم اعتماد ندارم. تاریخ رو فاتحان می‌نویسن و طبیعیه زاویۀ دیدشون با زاویۀ دید مغلوبان متفاوت باشه. مثل وقتی که استاد معارفمون تاریخ صدر اسلام و فتوحات رو یه جور تفسیر می‌کرد و استاد زبان‌های باستانی و ایران‌شناسی یه جور. یکی از زاویۀ تیم برنده، یکی بازنده. 
با توجه به کامنت های امروز تون برای من خیر
فقط من می تونم بگم :)
پاسخ:
آقا برید تو کوچۀ خودتون دعوا کنید :))
۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۳:۰۶ آشنای بی نشان
نه بابا از کجا بدونم بارون حال شما رو بد میکنه:دی

خوبه که بارون
پاسخ:
ارجاع به بند 39 پست مشهد

۳۹. اومدیم همون هتلی که پارسال با مامان و خاله اومده بودیم. البته بابا اینو نمی‌دونست. طبقهٔ چهارمیم :) از دیشب حالم گرفته است. و می‌دونم که به خاطر بارونه. بارون به تنهایی بی هیچ عنصر کمکی دیگه‌ای این قابلیت رو داره که حال روحی منو از عرش اعلی به فرش؟ خیر! از فرش هم پایین‌تر و تا بخش گوشتهٔ زمین و حتی پایین‌تر، تا هستهٔ مرکزی ببره. خدا یه چیزی می‌دونست که منو شمال و تو منطقهٔ بارونی نیافرید (۱۵ مهر ۹۷، ۱۰:۱۶)


یک دنیا ممنون نسرین جان که قابل دونستی و دعوت کردی...
به امید خدا، دفعهء بعد تو شادی‌ها به جات اطلاع­رسانی کنم ;)




پاسخ:
ایشالا :)
خیلی لطف کردی. 
+ اون موقع اون آهنگی که پای پستت بود رو دانلود کردم ولی حس و حالشو نداشتم گوش بدم. امروز ولی از صبح بی‌وقفه گذاشتم رو تکرار و هی گوش می‌دم و هی گوش میدم و سیر نمیشم. حیف که اونی که باید این آهنگو براش خوند نیست :|

عه آقا من نمی‌دونستم فردا شهادته. گوش ندید الان. شاده یه کم. بذارید آخر هفته گوش می‌دید :)