شباهنگ

شباهنگ
پیشنهادهای شباهنگ

۱۲۰۵- کتاب‌هایی که دوست دارم بنویسم

شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۰۰ ب.ظ

به دعوت صبای عزیزم و دکتر سین، برای شرکت در چالش آقای صفایی‌نژاد؛ اینکه اگه یه روز خواستید کتابی بنویسید، دوست دارید موضوع کتابتون چی باشه و در چه زمینه‌ای باشه.

1. دوست دارم یه کتابِ یه کم تخصصی راجع به زبان‌آموزی کودک بنویسم. اینکه یه نوزاد چطور از مرحلۀ غان‌وغون و تولید آواهای بی‌معنی می‌رسه به ساخت کلمه و جمله و کدوم قواعد نحوی رو زودتر یاد می‌گیره و کدوم رو دیرتر. می‌تونم یه فصلشم اختصاص بدم به زبان‌آموزی بچه‌های دوزبانه و کتابمو تقدیم کنم به بچه‌هام: امیرحسین (طوفان سابق)، نسیم، خاطره و چهارمی که اسمشو قراره باباش بذاره و فعلاً چهارمی صداش می‌کنیم.

2. دوست دارم یه کتاب با موضوع وبلاگ و وبلاگ‌نویسی بنویسم. ترجیحاً با اسم مستعار وبلاگیم. یه فصلشو اختصاص بدم به بلاگرها و اصول و قواعد نویسندگی، یه فصل برای خواننده‌ها، یه فصل راجع به تعامل خواننده و نویسنده و کامنت و تجربیات این چند سال خودم و فصل آخر هم از رفتن و بستن و حذف کردن وبلاگ و دلایل این کار. و این کتاب رو تقدیم کنم به پدر و برادرم که بلاگر بودند، برادرم هنوزم بلاگره و مرادمم اگه بلاگر باشه فبهاالمراد! تقدیم ایشونم می‌کنم.

3. دوست دارم یه کتاب تخصصی و علمی در مورد خواب و فرایند خواب دیدن در رد و ابطال کتاب‌های تعبیر خواب بنویسم. من منکر رویای صادقه و وحی و الهام نیستم، ولی وقتی می‌بینم یه عده چطور خوابشونو جدی می‌گیرن و چقدر کتاب تعبیر خواب الکی و بی‌خود همه جا ریخته کهیر می‌زنم. و چون آدما خوابی که دیدنو زود فراموش می‌کنن، من اولین کاری که می‌کنم بعد از بیدار شدن، نوشتن خوابمه و از اونجایی که یه مدت بعد یادم میره چی نوشتم یکی از تفریحاتم اینه که هر چند وقت یه بار نوشته‌هامو بخونم و ریسه برم از خنده. و این کتاب رو هم تقدیم کنم به همۀ مادران، به پاس لالایی‌هایی که تو گوشمون خوندن و اولین بار تو آغوش این عزیزان خواب رفتیم.

4. من اصولاً آدمِ ابراز احساسات جلوی جمع نیستم. ندارم، ولی اگه استعداد سعدی و حافظ رو داشتم قطعاً هیچ وقت نمی‌تونستم شعرهایی که برای یار گفتم رو منتشر کنم و به جهانیان عرضه بدارم و همون یه نسخه‌ای که نگاشته بودم رو می‌بردم به یار می‌دادم و می‌گفتم فقط خودت بخونیا. همون طور که اگه یه غذایی برای یکی که دوستش دارم درست کنم تأکید می‌کنم فقط خودت بخوریا. آخه نیست که عشق قاطیش می‌کنم، خوشم نمیاد کس دیگه‌ای بهره ببره. در همین راستا دوست دارم یه کتاب بنویسم که برای تو باشه، از تو باشه، از با تو نبودن و با تو بودنم باشه. یه نسخه و فقط هم همون یه نسخه رو داشته باشم و یه روزی که نمی‌دونم کی بدمش به تو.

5. دوست دارم یه روز برم جنوب، مناطق جنگی و اخراجی‌هاطور و حتی معراجی‌هاطور متحول بشم و برای ادای دینم به شهدا یه کتاب با موضوع دفاع مقدس بنویسم. فعلاً چون از این فضا خیلی دور و پرتم و تا حالا یه صفحه کتابم راجع به این موضوع نخوندم، ایده‌ای راجع به محتواش ندارم و نوشتن این کتاب در حد فانتزیه برام.

6. دوست دارم یه فرهنگ لغت جامع شامل فحش‌ها و حرف‌های خیلی زشت و بی‌ادبانه بنویسم. چند وقتیه که با استادم و تیمش در تهیه پیکرۀ گفتاری همکاری می‌کنم. کار ما اینه که فایل‌های صوتی طبیعی رو، ینی صداهایی که بدون اطلاع گوینده ضبط شده رو جمله به جمله و کلمه به کلمه با نرم‌افزار خاصی که داریم تقطیع کنیم و برای اولین بار در ایران! یه سری کارهای زبان‌شناسانه روش انجام بدیم. دلیل اطلاع ندادن بهشون اینه که اگه بدونن صداشون ضبط میشه یه چیزایی رو نمی‌گن و به چیزایی رو یه جور دیگه میگن. بعد شما فکر کن یه عده تو این فایل‌های صوتی حرف‌های زشت هم می‌زنن. خیلی زشت ها. بعد من به واسطۀ هم‌صحبتی با دوستان بی‌ادبم تو خوابگاه، متوجه می‌شم که این فحشه، ولی معنی‌شو نمی‌فهمم. املاشم بلد نیستم. اگه بدونین این روزا چیا از گوگل جست‌وجو می‌کنم. بعد هر بار یاد مصرع هر چیز که در جستن آنی، آنیِ مولوی می‌افتم خنده‌م می‌گیره. روم هم نمیشه از استادم یا سایر همکاران معنی این عبارات وزین رو یا حتی املا و آوانویسی‌شونو بپرسم و فرهنگ لغتی هم پیدا نکردم که جامع و مدون به این مبحث پرداخته باشه. یه فرهنگ عامیانه دارم که خب اسمش روشه دیگه عامیانه است، هر عامیانه‌ای که فحش نیست. این شد که تصمیم گرفتم خودم یه روز یه همچین کتابی بنویسم و تقدیم دوستان بی‌ادبم کنم که مرا در تهیۀ این کتاب یاری نمودند.

6.5. تو این پروژه، من تو تیم ضبط صدا نیستم. نمی‌خوام اطرافیانم همه‌ش حس کنن وقتی دارن با من حرف می‌زنن صداشونو ضبط می‌کنم. هر چند میشه بعد از ضبط بهشون اطلاع داد و اجازه گرفت و هیچ اسمی از اون فرد برده نمیشه و مهم‌تر اینکه این جملات و کلمات به تیکه‌های دو سه ثانیه‌ای تقطیع میشن و اسامی خاص هم از فایل صوتی حذف میشه. با این حال من کارهای نرم‌افزاری و زبانی رو انجام میدم فقط و می‌دونم که تیم ضبط صدا چقدر با مشکل کمبود موقعیت روبه‌رو هست. به عنوان مثال ما از کلانتری و زندان و دادگاه و پادگان و اینجور جاها، فایل صوتی نداریم و پیکره‌مون کلمات و جملاتی که تو این موقعیت‌ها به‌کار میره رو نداره. چون اغلبمونم دختریم صدای مردونه و موقعیت مردونه هم کم داریم. من خودم صدای خودمو حین کشتن سوسک تو خوابگاه برای استادم فرستادم. البته اون موقع که اون بزرگوار رو می‌کشتم و ازش فیلم می‌گرفتم فکر نمی‌کردم قراره بعداً به دردم بخوره. 

+ زین پس می‌تونید به جای عکس جغد فایل صوتی هم برام بفرستید بفرستم برای استادم.

+ با تشکر از دوستان که از این چالش‌ها برگزار می‌کنن و تشکر ویژه‌تر از دعوت کنندگان.

+ منم باید دعوت کنم؟ خب، دعوت می‌کنم ازتون شما هم شرکت نمایید و بگید دوست دارید چه کتابی بنویسید؟


نظرات  (۲۶)

۱. یه مستند بود دربارهٔ زبان کودک (دانس‌تِن). دیدی؟ البته بیش‌تر روی اصوات و انواع گریه‌ها بحث می‌کرد. اما خیلی جالب بود. به درد کتاب شماره یکت می‌خوره. :)
۲. ایدهٔ خوبیه. فکر کنم خیلی به درد بلاگرای جوون بخوره. :)
۳. منم دیده‌م از این آدمایی که زیادی به خواباشون اهمیت می‌دن! رو مخن! :|
۴. چه شود! :دی
۵. تا حالا نتونستم با کتابای ژانر دفاع مقدس ارتباط برقرار کنم. البته زیادم تلاش نکردم. فقط چند مرتبه بوده که منجر به شکست شده. فکر کنم ایرادشون این باشه که برای مخاطب «عام» نوشته نمی‌شن. خوداشون بین خوداشون کتاب می‌نویسن و به هم جایزه می‌دن و با هم حال می‌کنن! :|
۶. ما هیچ، ما نگاه! 
+ ویسای گروه پشت صحنهٔ رادیو هم خوبه‌ها. :دی
+ تشکر بابت پذیرفتن دعوت. :)
پاسخ:
یه چند تا مستند دیدم. ولی قدیمی بودن و نوزادها خارجی بودن. من بیشتر می‌خوام قواعد زبان فارسی و ترکی رو بررسی کنم روی اطفال. ضمن اینکه من ۱۸ ماهگی به بعد مد نظرمه که دیگه بچه معنی کلمات رو می‌فهمه. گریه‌شون یه کم رو اعصابه.
۲. میشه حتی گروهی نوشت این کتابو. و زوایای دید متنوعی داشت.
۳. رومخ‌ترینشون همسایه‌های مامان‌بزرگ و بابابزرگم اینا هستن که بعد از فوتشون هی خواب می‌دیدن میومدن تعریف می‌کردن و تعبیر هم می‌کردن. اون وقت من از مهر ۹۶ تا بدین لحظه ۳۰۰ فقره خواب دیدم، یه بارم نرفتم سراغ کتاب تعبیر خواب.
۴. :دی
۵. منم شاید به همین دلیل تا حالا نرفتم سراغشون. ینی جاذبه نداشتن هیچ، دافعه هم داشتن یه وقتایی. از طرفی دارم فکر می‌کنم اگه طور دیگه‌ای نوشته بشن مجوز چاپ شاید نگیرن اصن.
۶. :)) به خدا جدی گفتم. لازمه به نظرم.

+ اونا بیشتر نوشتاری بودن. مکالمه هم نبودن و تکی بودن. مثلا چند وقت پیش یکی از بچه‌ها تو پارک صدای چند تا بچه رو که باهم فوتبال‌دستی بازی می‌کردنو ضبط کرد برام فرستاد. یه همچین چیزایی.
+ تشکر متقابل بابت دعوت :)
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۹ کروکدیل بانو
من حتما کتاب اولتو میخرم :)))
پاسخ:
:دی یادم بنداز صفحهٔ اولشو برات امضا کنم بنویسم تقدیم به کروکودیل بانوی عزیز. یه دونه هم از این نشان‌کتابای جغدی بهت بدم تا هر جا خوندی علامت بذاری گم نکنی صفحاتو
ایده های جالبیه برا کتاب نوشتن
کاش از اون کتابهای شماره 4 هم یکی برا ما مینوشت اونوقت بود که با دیدنش به ملکوت اعلی میپیوستیم :))) (ملکوت اعلی رو درست نوشتم ؟)
بخاطر اون کتاب شماره 6 یادم باشه کامنت گذاشتنی حرفی نزم که بر علیه م استفاده بشه:))
پاسخ:
یه کم فراتر از ایده است و واقعاً تصمیم دارم جامهٔ عمل بپوشونم بهشون

بله درست نوشتید ملکوت اعلی رو.
حتی داشتم به این فکر می‌کردم که یه آدم چقدر می‌تونه خوشبخت باشه که هر سال مثلا روز تولدش یه کتاب بهش بدن که فقط یه نسخه از اون کتاب باشه و فقط هم برای اون نوشته شده باشه. جا داره از پشت همین تریبون به آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست بگم خوش به حالت که تو چون منی خواهی داشت و من چون خودی ندارم :))

شما مگه کامنت صوتی می‌ذارین نگران باشین آخه؟ :| بر علیه هم غلطه. علی خودش ینی بر، فلذا علیه خالی بگین کافیه
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۸ نیمچه مهندس ...
کی فکرشو می کرد یه روز صدای بچه هایی که تو پارک دارن بازی میکنن یا کسانی که تو خیابون با هم دعوا میکنن و فحش میدن اینقدر به فرهنگ کمک کنه؟:)
میتونی هروقت رفتی اداره ای که کارمندای مرد داره صداشونو ضبط کنه.مثلا بانک که میری،سوپرمارکت یا از برادرت بخوای برات فایل ضبط کنه از جمع دوستاش.
پاسخ:
برای زبان انگلیسی و خیلی زبان‌های دیگه کلی از این کارا کردن. خیلی هم خفن و علمی. اون وقت برای فارسی هیچی. اندر خم ضبطشیم. 
کمکی از دست برادرم برنمیاد. ما داریم پیکره گفتاری فارسی رو جمع می‌کنیم و خب من ساکن تبریزم. تازه اون فایل‌هایی که تهران یا جاهای دیگه ضبط میشه هم باید معیار و بی‌لهجه باشه. خودم در این زمینه به شدت ضایع عمل می‌کنم. ینی قشنگ چشام داد می‌زنه که دارم صدای طرفو ضبط می‌کنم :))
حالا فکر کن یکی از فایل‌های صوتی مربوط به دفتر مدرسه بود و معلما زنگ تفریح داشتن باهم حرف می‌زدن. نامردا چه چیزا که پشت سر بچه‌ها نمی‌گفتن :))) بعد یکی از فایلایی که کار کردم هم راجع به فالگیری بود و منم بی‌اعتقاد. از اول تا آخرش فقط حرص خوردم.
نی فقط ۶، خیلی ایده‌ی جالبیه:)))
یه بار همسایه پشتیمون دعواشون شد یه چیزهایی به هم گفتن که اصلا معنیشون رو نمیدونم، دایره‌ی لغات فحشم گسترش پیدا کرد ولی خب چون نمیدونم در چه حدن نمی‌تونم از دانسته‌هام استفاده کنم:D
برای چهارمی هم، خوش به حالش اصلا :))
پاسخ:
به نظرم خوبه آدم بدونه یه کلمه فحشه یا زشته تا اشتباهی به کار نبره. مثلا من خودم تا چند وقت پیش نمی‌دونستم قهوه‌ای، کلمهٔ جالبی نیست و بهتره به‌کار نبرم. یادمه دورهٔ کارشناسی بعد امتحان الکترومغناطیس بچه‌ها پرسیدن امتحان چطور بود؟ من چون شب قبلش نخوابیده بودم و کلی قهوه خورده بودم گفتم بچه‌ها من سوالا رو قهوه‌ای می‌دیدم و کلا امتحانو قهوه‌ای دادم. جلوی انبوهی دختر و پسر اینو گفتم :| سال‌ها بعد یه جکی خوندم در راستای کتاب‌های خیلی سبز گاج و خیلی قهوه‌ای و از این صوبتا. اونجا کم‌کم متوجه عمق فاجعه شدم.
چند بارم اون اوایل وبلاگ‌نویسیم کامنت‌های زشت داشتم از طرف افراد ناشناس و چون نمی‌دونستم چی‌ن تأیید می‌کردم. بعدها که فهمیدم چی‌ن تأیید نکردم :))

+ خوشا به سعادتش :)) هر چند والدینم همیشه میگن بیچاره اونی که میاد تو رو بگیره
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۸ مصطفی فتاحی اردکانی
6.5 اول در مورد اینکار بگم حاضرم فایل صوتی سراسر فحشی براتون بفرستم. فقط میترسم قضاوت بشم.

4. "تو" میشه ضمیر یه ضمیر مخاطبه و هر کسی رو که این پست رو میخونه مخاطب قرار میده. حالا یکی از این مخاطبا درخواست کنه کتابش رو هر چه سریعتر بهش بدید چی میشه!!!! [ آیکون : خباثت]

1- به لطف داداش های بزرگترم یه دفتر دارم که کلماتی که در عنفوان کودکی از خودم ابداع میکردم توش جمع شده. واقعا جالبه

2- کتاب خوبی خواهد بود
3- ازش استقبال نمیشه ولی اگر بشه خیلی از نمایشگاه های فصلی کتاب ورشکست میشن.
پاسخ:
۶.۵ بفرستید. ولی گوینده نباید متوجه ضبط صوت باشه :) فحش خالی هم نه هااا. حداقل بیست دیقه نیم‌ساعت باید مکالمه باشه و وسط حرفاشون فحش هم دادن دادن.
۴. اون وقت احتمالا جواب میدم که با تو نبودم :|
۱. کانال تلگرامی کودکان اندیشه رو دیدید؟ خیلی باحاله 
۲. می‌دونم :))
۳. علمیه. برای عوام که نمی‌نویسم انتظار استقبال داشته باشم

چقدر خوب بود امیدوارم یه روز خواننده ی کتاب هات باشم مخصوصا اون فرهنگه :)
پاسخ:
:) ایشالا. صفحهٔ اولشم امضا می‌کنم و می‌نویسم تقدیم با عشق!
۶.الان صدای خودم رو ضبط کنم حرفای زشت توش بزنم و بفرستم برات یعنی؟:))))))
پاسخ:
نهههههه گوینده نباید آگاه به وجود میکروفون باشه. گفتار غیرکنترل‌شده مد نظره جانم!
سعی میکنم اون فایل صوتی رو هم برات بفرستم مخصوصا وقتی میرم کوه خیلی موقعیت جور میشه برای ضبط صدا :)
پاسخ:
ممنونم. مگه تو تبریزی نبودی؟ زبان مردم کوهستان فرق می‌کنه مگه؟ :)) صدای فارسی بی‌لهجه می‌خوایما
حالا قهوه‌ای اونقدرها هم بد نیست، پاستوریزه شده است تقریبا، چیزهای خیلی بدتری هست معمولا:||
اونایی که فحش می‌نویسن و خصوصا ناشناس می‌نویسن رو باید با چوب بزنی بلکه ادب بشن.
حیف که ما تو صحبت‌کردن‌هامون لهجه داریم و خیلی از کلماتمون هم تو صحبت کردن با شکل فارسیش فرق داره وگرنه وقتایی که میرم ساحل برات ضبط میکردم و می‌فرستادم :)
پاسخ:
آره :دی دیگه اون چیزای بدو که نمی‌تونستم بگم برات.
حالا اگه موقعیت خوبی جور شد ضبط کن
باشه میرم پیش توریست های فارس زبان می ایستم :))
پاسخ:
:))) بذار یه چیز بامزه بگم راجع به ترک بودنمون:
من چون این یه سال تهران نبودم، نمی‌تونستم تو جلسات پروژه باشم و همکاریم دورادور بود. چند وقت پیش که رفته بودم دانشگاه و استادم و سرگروه‌ها رو دیدم یکیشون شماره‌شو داد سیو کنم که به گروه تلگرامی اضافه کنه. دیدم شماره‌ش ۹۱۴ هست. گفتم عه! شما ترکی و لهجه نداری و اونم گفت عه مگه شمام ترکی و این صوبتا. چند ماه بعد یه مشکل نرم‌افزاری و کامپیوتری داشتم و به اون یکی سرگروهه پیام دادم که شماره‌شو بده زنگ بزنم. دیدم عه اینم ۹۱۴. گفتم شمام ترکی و گفت آره ترک تبریز و عه لهجه نداشتی و نمی‌دونستم و از این صوبتا. بعد دوباره همین ماجرا برای یکی از هم‌کلاسیام تو فرهنگستان تکرار شد که اونم ۹۱۴ بود و ترک ارومیه و این دفعه اون تعجب کرد وقتی من بهش شماره دادم. تو هم که الان می‌خوای فایل ضبط کنی. ینی می‌خوام بگم یه عده ترک دور هم جمع شدیم داریم زبان فارسی را پاس می‌داریم :دی
اره:))
باشه:)
پاسخ:
پیشاپیش سپاس‌گزارم :)
کلا مردم ایران دو دسته هستند یا تورک هستن یا خبر ندارن که تورکن :)

پاسخ:
:))))))) همین استادمون که این پروژه رو باهاش دارم متولد تهرانه و اینجا زندگی کرده، ولی من همه‌ش حس می‌کنم ترکه و همیشه به بچه‌ها میگم یه روز ثابت می‌کنم ترکه
این پستو بخون:
بسی جذاب بود‌.
بخصوص چهاااااارمی!
پاسخ:
آره :دی در کل آدم جذابی هستم بزنم به تخته
چهارمیو گاهی کم‌کم چند خط می‌نویسم :)
فقط اون شیشمی:))
ان شالله که مرادت هم بلاگر باشه و فبها المراد بشه:))
پاسخ:
با این استقبالی که از شیشمی می‌بینم لازم شد تدبیری بیندیشم که دست مردم نیفته و فقط زبان‌شناسان دسترسی داشته باشن به این اثر :))
حالا بلاگرم نبود بلاگرش می‌کنم :))
سلام نسرین جان خوبی؟؟باگوشی ام دارم ازخستگی وبی خوابی  بیهوش میشم ولی الکی مقاومت میکنم:-( من اصلا نویسندگی توخونم وژنم نیس دوس داشتم بتونم اما نمیتونم بجاش حراف ووراجم وسخنورخخخخ تازه بهم میگن صدات فلانه قشنگه برو رادیو وگویندگی وازاین صوبتا تست بده گفتم دیگه ازما گذشته :-(ازاین صوبتا ازتویادگرفتماااا تودهنم افتاد پست جدیدگذاشتی خوشحال شدم بخوابم گیجم الان شبت خوش .فقط یچی همیشه دوس داشتم بدونم علت لهجه های مختلف توکشورمون چیه؟؟مثلا سیستان بلوچستان یااصفهان یایزد یاشمال و,,لهجه وگویش هاشون بخاطر چیه ازکجا وچجوری منشا میگیره بخاطراب وهواس موقعیت جغرافیایی یاچی دقیقا؟؟همیشه برام جالبه 
پاسخ:
سلام :)
اول یه چیزی بگم بعد جواب کامنتتو بدم. من وقتی کامنت دوستای بدون وبلاگمو می‌بینم هم ذوق می‌کنم هم خوشحال میشم هم کلی شرمنده میشم. آخه بقیه که دنبالم می‌کنن یه آلارمی هشداری چیزی براشون میاد وقتی پست جدید می‌ذارم ولی شماها باید سربزنین ببینین پست گذاشتم یا نه. بعد وقتی می‌بینم روزایی که وبلاگم تعطیله کلی بازدید دارم عرق شرم بر جبینم (جبین ینی پیشانی :دی) می‌شینه

و اما بعد
سؤالت خیلی فلسفی بود و لازمه سه چهار واحد باهات زبان‌شناسی کار کنم. همین قدر بدون که گذر زمان و تفاوت مکانی نقش مهمی داره. ببین زبان‌ها نیای مشترک دارن. نیا ینی جد. نیاکان هم از همین نیا میاد. بعد باورت میشه فارسی و انگلیسی و آلمانی و هندی و کلی زبان اروپایی دیگه نیای مشترک داشته باشن؟ بعد اینا به مرور زمان تغییر می‌کنن و شاخه‌شاخه میشن و گویش‌ها و لهجه‌ها به‌وجود میاد
ببین این شاخه‌ها رو:
فکّ آدم می‌افته اصن. افتادن فک رو از همین فایل‌های صوتی یاد گرفتم :))) تازه تو فکر کن به جز خانواده هند و اروپایی خانوادهٔ ترکی-مغولی و عربی و غیره هم داریم.
من هر فحشی هم که بلد نباشم سریع توی سایت فارسی شهری سرچ میکنم یاد میگیرم که یهو سوتی ندم اینه که خیلی فحش بلدم روم به دیوار! 
پاسخ:
اینایی که من شنیدم تو اون سایت نبودن :( آخه فارسی شهری بیشتر، عبارات عامیانه رو نوشته و فحش توش کمه.
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۶ قاسم صفایی نژاد
سپاس از شرکت در چالش، لینک شدید به پست مربوطه.
پاسخ:
خواهش می‌کنم
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۲۱ آسـوکـآ آآ
بالاخره تو غیبت صغرات یه پست با کامنت باز گذاشتی :دی
مورد دو بسیار بسیا بسیاااااااااار خوندنیه حتما. :)


پاسخ:
:) یادم باشه مورد دو رو با امضای شباهنگیم برات بفرستم

آسوکا درونم غوغاست. نمی‌دونی با چه ترس و لرزی کامنت‌ها رو باز کردم. از دیروز هی منصرف شدم و اومدم ببندم کامنتا رو بعد با خودم گفتم زشته یه کم تعادل داشته باش. بارها اومدم کلی چیز میز نوشتم و بعد منصرف شدم و کپی کردم تو ورد و رفتم پی کارم. پست‌هایی هم که از دستم درمیرن و منتشر میشن بعدا هی با خودم میگم مگه قرار نبود اینجا تعطیل باشه و هی به خودم تشر می‌زنم کاش منتشر نمی‌کردم. بعد وقتی می‌بینم شماها چقدر با پستام خوشحال میشین می‌رم سراغ یادداشت‌هام و به این فکر می‌کنم کدومو امروز منتشر کنم. بعد دوباره منصرف میشم :)) اصن یه وضعی که نه صد تا وضع باهم :))
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۷ آسـوکـآ آآ
حتی امام زمان(عج) هم تو غیبت صغری نماینده داشتن :دی
نماینده تو هم وبلاگته و به نظرم روا نیست که نبینیم چراغ روشنت رو
حتی دیر به دیر و کم کم، به نظرم یکی از کسایی هستی که باید تو بیان باشی و به عبارتی میشه گفت که یکی از نُبوضِ(درسته؟ :دی) بیانی 💙
تازه من یه سوال خیلی مهم ازت داشتم که منتظر بودم بیای و ازت بپرسم. :دی
البته خصوصی بهت می گم :دی
پاسخ:
بلاتشبیه!
نبوض، همون نبضه؟ اگه آره که املاش درسته. من خودم نبض ندارم رو به قبله‌ام اون وقت تو به من میگی نبض؟ :))
+ به سوال خصوصیتم الان جواب می‌دم
در مورد مورد ۵ عرض کنم که اگر واقعا یه وقتی برنامه جدی واسه این آشنایی داشتی بسیوووور با احتیاط و آروم آروم برو جلو. من خودم کسیو نداشتم اینو بهم بگه و یهو پرت شدم تو اقیانوس. یاد گرفتن شنا از ترس نجات جونت، گرچه در واقع عملیه، ولی سخت‌ترین روش ممکنه.
روشای بهتری هم هست😊
پاسخ:
نمی‌دونم. این روزا دست چپ و راستمم گم کردم
البته راستش واقعیت اینه که اصولا اگه کسی هم اینو می‌گفت به حرفش گوش نمی‌کردم:دی
پاسخ:
منم آدم حرف گوش نکنی‌ام خدا رو شکر
این مورد ۵ رو دیدم خوشحال شدم اولش ولی بعد دیدم فارسی بی‌لهجه می‌خوای. حالا بازم این‌ور اون‌ور اگه به نظرم لهجه نداشتن و یادم موند ضبط می‌کنم ^_^
فقط دوتا سوال: اگه ازشون اجازه نگیریم اشکال نداره؟ چون من روم نمیشه از کسی که نمی‌شناسم این رو بپرسم.
و دوم این‌که اون ویس‌هایی که سر کلاس می‌گیریمم به درد می‌خورن؟ یا اشکال پرسیدن‌های بعدش. آخه تخصصی ممکنه باشن. اگه به درد بخورن میرم حداقل ویس‌های کلاسای عمومی رو پیدا می‌کنم اگه بی‌لهجه بودن می‌فرستم :))
پاسخ:
استادمون دو ساعت برامون حرف زد و متقاعدمون کرد که اگه اجازه نگیریم هم اشکالی نداره. چون ما اولا این فایل‌ها رو جایی منتشر نمی‌کنیم و علیه کسی ازشون استفاده نمی‌کنیم، ثانیا اصن نمی‌دونیم گوینده کیه و با ده تا واسطه می‌رسه دستمون و اگه احیاناً اسم شخص یا محل کار و زندگیش بیان بشه اون تیکه رو حذف می‌کنیم. ثالثا یه فایل یه ساعته رو هزار تیکه می‌کنیم و تیکه‌ها و به هیچ درد دیگه‌ای جز اینکه فلان چیز چجوری تلفظ میشه نمی‌خوره. مثلا الان این فایل یه ساعته‌ای که دستمه دو ثانیه‌ای و سه ثانیه‌ای و بسته به اینکه جمله و کلمه تو چند ثانیه بیان بشه جدا کردم. فکر کن شصت تا «آره» و شونصد تا «مثلا» و «ببین» و «به خداااااا» دارم. بعد جست‌وجو می‌کنم که آره‌ها در حالت‌های مختلف شادی و ترس و تردید و سؤالی و کودکانه و مردانه و زنانه چجوری بیان شدن.
اتفاقا چند نفر از بچه‌ها ویس‌های کلاسشونو فرستاده بودن. ولی چون فقط استاد یا یه نفر حرف می‌زد جالب نبود. مکالمه نبود اصن. تازه چون استاد می‌دونه بچه‌ها صداشونو ضبط می‌کنن معمولا کنترل شده صحبت می‌کنه و طبیعی نیست.
منظورم از بی‌لهجه این نیست که طرف حتما تهرانی باشه ها. معمولی صحبت کنه فقط. کودکانه هم کم داریم. یه موقع دیدی چند تا بچه دارن باهم حرف می‌زنن صداشونو ضبط کن. حرف زدن با حالت غمگین و ناراحت و عصبانیت هم نداریم. سعی کن موقعیت‌هات خاص باشه. مثلا یکی از بچه‌ها دو ساعت جلسهٔ خواستگاری خودش یا خواهرشو فرستاده بود :))) یه همچین تیم فداکاری داریم ینی
چه جالب!
واقعا فداکار بوده ایشون :))
هیجان‌انگیزه ولی. امیدوارم از اینجور موقعیتا پیدا کنم ^_^
پاسخ:
ببین پیکرهٔ گفتاری یا حتی نوشتاریِ خوب اونیه که همه جور کلمه‌ای توش باشه و تا جای ممکن کامل باشه. مثلا اگه ما هزار ساعت فایل ضبط کنیم، تنوع کلمات بیشتره نسبت به وقتی که ده ساعت ضبط کرده باشیم. یه سری کلماتم هست که فقط جاهای خاصی بیان میشن. مثل بحث مهریه و جهیزیه و تفاهم و این صوبتا. برای همین اون دوستمون با اون حرکتش این خلأ رو پر کرد :))
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۳۷ دو تا سوال:
- این کاری که داری انجام میدی (راجع به صداها و ....) مربوط به پایان نامه است؟ یا براش دستمزد میگیرید؟

- چرا با "ترس و لرز" کامنتها رو باز کردی؟!!
پاسخ:
نه، ربطی به پایان‌نامه نداره. یه کار پژوهشی مثل نوشتن لغت‌نامهٔ دهخداست که بیست سی سال طول می‌کشه و هر کی یه گوشه‌شو گرفته و تا وقتی استادمون زنده باشه و ما زنده باشیم ادامه داره. چون جمع کردن پیکره کار یکی دو ماه و یکی دو سال نیست. به خاطر مسائل حریم کاری و پژوهشی و امانت‌داری و این صوبتا خیلی نمی‌تونم توضیح بدم چی کار می‌کنیم، ولی یه تیم هستیم که چند ماه آموزش دیدیم و آزمون دادیم و تست شدیم و بر اساس شیوه‌نامه‌ای که خودمون تو گروه بحث می‌کنیم و تنظیم می‌کنیم کار می‌کنیم.
و اما دستمزد. برای ضبط صدا که هیچی. 
ولی هر فایل یه ساعته‌ای که تگ بزنیم تحویل بدیم، شاید پونصد تومن بگیریم. هر یه ساعت فایل شاید دو سه هزار تیکه باشه و هر تیکه (جمله یا شبه‌جمله) چند دقیقه کار لازمه روش انجام بشه و یه ساعت فایل شاید چند ماه زمان ببره. بودجه هم که نداریم. فلذا فکر دستمزد رو باید از سرت بیرون کنی کالا

چرا ترس و لرز.
چون این روزا یه کم اضطراب و فشار روم زیاده و می‌ترسم اگه کامنتا باز باشه ناخواسته با یه لحنی جواب بدم که دلخوری پیش بیاد.
میگم این کلمات "سرآغاز" و درباره من" و تماس با من" رو چجوری تو قالب وبلاگ بیان تغییر میدی؟
من جایی براش تو قالب خود بیان ندیدم....
پاسخ:
تو قالب نیست. از صفحات مستقل و منوسازی که تو سمت راست صفحه مدیریت وبلاگه