شباهنگ

شباهنگ

شباهنگ شما را امینِ کامنت‌های خصوصی و پست‌های رمزدارش می‌داند؛ پس محتوای این کامنت‌ها و پست‌ها بین خودمان بماند. اما "کپی" و انتشار محتویات پست‌های بدون رمز جهت استفاده و نه سوء استفاده چه با اجازه چه بی‌اجازه، چه با ذکر منبع چه بی‌ذکر منبع و یواشکی "بلامانع" است.

آخرین نظرات
پیشنهادهای شباهنگ


+ بچه‌ها این اکانت اینستای من خانوادگیه و فقط فامیل درجۀ یک و دو و سۀ سببی و نسبی می‌تونن پستامو دنبال کنن. حتی دوستان و هم‌کلاسیای صمیمی و نزدیکم هم نه.

+ یادتونه می‌گفتم یه چیزایی برای ویراستاران تایپ کردم و چون بابت هر کلمه‌ش دستمزد گرفتم نمی‌تونم بدون اجازه‌شون بذارم وبلاگم و اگرم اجازه بگیرم نمی‌تونم آدرس وبلاگمو بهشون بدم؟ الوعده وفا که اجازه رو گرفتم و آدرس اون یکی وبلاگو بهشون دادم که اونجا منتشر کنم. زین پس هر روز یک پست با موضوع درست‌نویسی:

persianacademy.blog.ir/category/virastaran

نظرات  (۱۰۰)

خیلی خوب بود
خیلی خندیدم

موفق باشید آبجی
پاسخ:
ممنون :)
چه بلاگر متعهدی !
چه دختر مهربونی :)

از این رفتارت واقعا خوشم اومد
بینل رو راحت پیدا کردی ؟
پاسخ:
به هر حال بلاگستان خونۀ اولمه و بیشتر از اینستا دوستش دارم. اونجا یه چیزایی رو نتونستم بنویسم. مثلاً اون پیکسل روی شال صورتی لابه‌لای کادوها، روش نوشته «چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد». بدجوری این کادوهه چسبید. جلوی فک و فامیل نمیشه روی مراد زیاد مانور داد. اون چند تا عکس جغدی به انضمام دستمال کاغذی خون‌آلود هم از طرف یکی از خوانندگان وبلاگم بود که با مصیبت و مشقت رسونده بود دست جولیک که بیاره برام. روی اونم زیاد نمی‌تونستم مانور بدم که کی فرستاده و چیه و چرا. تو شریفم کلی جملات احساس‌انگیز و باحال تو سرم بود؛ ولی نمی‌شد اینستا پستش کرد. وقتی هندزفری تو گوشم بود می‌خواستم شعرهای قشنگ ترانه‌ها رو یه جایی بنویسم ولی نمیشد. کتابامم چون درسی بودن از حوصلۀ فک و فامیل خارج بودن که توضیح بدم چی خریدم. دو تا جغد آهنربایی هم تو کادوهام بود بزنم روی یخچال و فریزر آینده‌م. اینا رو الان زدم روی کمد اتاقم و معتقدم زندگی کوتاه‌تر از اینه که منتظر اون روز بمونم. اینا رو نمیشه اونجا گفت و برای همینه که اینجا رو بیشتر دوست دارم.
دو چیز بامزه‌ی دیگه هم تو حلیم‌فروشی رخ داد که اونارم نمیشد توضیح داد جلوی فک و فامیل
سلام بلاگر تازه متولد شده و نازنین ما
تمام وجودم ذوق شد دیدم ستاره ت روشنه :)
پاسخ:
سلام به روی ماهت
عزیز دل منین همه‌تون :)
هر چی که میگذره و بیشتر میشناسمت بیشتر دوست می دارم نسرین جان مهربان (((: 
تولدتم نمیدونستم کیه وگرنه تبریک میگفتم (: تولدت پساپس مبارک، ان شاءالله دل مهربونت همیشه حالش خوب باشه *: 
پاسخ:
ممنونم :)
[تمام قد به نشانۀ احترام خم شده و اذعان می‌کند که متعلق به همه است و قدردان این لطف و محبت]
میشه ما رو هم همون فامیلت حساب کنی و از این توضیحات صرنفظر کنی ؟
غیر از اونجاش که درمورد  دوستای بلاگره :)
پاسخ:
:)) نه نمیشه. شما مجبوری بیای بشینی کلاً از اول برات تعریف کنم کجا رفتم کیو دیدم چی کار کردم و اصن خیلی هم دلت بخواد.

اون نقاشیا که کار میماجیله: mimajil.blog.ir موقع چاپ جغدا دستش می‌بره و کامنت گذاشته بود که پس از مرحله‌ی انتخاب "حالا چی چاپ بزنیم" رسیدیم به مرحله‌ی آماده سازیِ کلیشه. و در این راه چه خون‌ها که داده‌ایم. و عکس دستمال دو بار تا شده خون‌آلودشو فرستاده بود که من ازش خواستم همراه جغدا بفرسته که نگه‌ش دارم :))
روی دیوار دانشگاه بینل! اونجایی که من نشسته بودم یکی آدرس یه وبلاگیو نوشته بود :)) منم حفظش کردم اومدم دیدم وبلاگ یه وبلاگفاییِ به فنا رفته است
واای خدا چقدر به این کیکه خندیدم 😂😂😂😂
پاسخ:
:)))) خودم حس متضادی بهش دارم. نمی‌دونم بهش بخندم یا زار زار بگریم
چه پست خوبی بود، مزه داد :))
پاسخ:
نوش جان و گوارای وجود. گوشت بشه به تنتون :))
علی الحساب تولدت رو تبریک میگم تا وقتی عکسات باز شد ببینم قضیه چیه؟ 
تولدتتتتت مبارکککک
مییدونستی همه ی ٧١یا خیلی گل و ناز و خوشگل و باحال و خفنن؟ :-))
پاسخ:
:))) جهت رفاه حال مشتری تا جایی که تونستم کیفیت عکسا رو آوردم پایین. امید است لودشون خیلی طول نکشه
هم گل و ناز و خوشگل و باحال و خفنن؛ هم دل کندن بلد نیستن گویا
تولدت با تاخیر مبارک گلم:* :* :*
پاسخ:
مچکرم مهربون :)
این هفته کلاً روز پاسداشت و بزرگداشت منه. تأخیر نمی‌زنم برات :دی
@هوپ
به شدت تایید می کنم 👌✌
پاسخ:
:دی اصن برای این گروه سنی در راستای گل و ناز و خوشگل و باحال و خفن بودنشون مثال نقضی وجود نداره
ادرسشو بده شاید بشناسم
ولی احتمالا دختر بوده :)
پاسخ:
نه اتفاقاً پسر بود. آدرسش یه چیزی خط تیره boy بود :دی
اول تولدت با تاخیر خیلی مبارک:)
چقدر نوشته‌های زیر عکس خاگینه‌ات خوب بود:)))
پاسخ:
:)) ممنونم. جملۀ آخرم که گفتم «جانما سینمز» معادل فارسی نداره. یه جورایی مثل به دل نشستن و چندش نبودنه
قدیما طویله‌نویس بودی، طویله‌نگار شدی جدیداً! :دی ولی همه‌شو خوندم! ^_^
تولدت مبارک. برات عمر طویل و - مهم‌تر از اون - عریضی آرزومندم. :)
پاسخ:
:)) حق مطلب به هر حال باید ادا بشه. انصافاً بین فک و فامیل فقط من و دخترِ دخترخالۀ مامانم که روزنامه‌نگاره زیر عکسا توضیح و تفسیر داریم. بقیه حتی نمی‌نویسن اون عکس لامصب رو کجا گرفتن. 
+ عمری به درازای استاد سمیعی گیلانی (البته من پنجاهو رد کنم آلزایمر رو شاخمه).
شمارۀ پست‌های اینجا به 1200 رسید که به چهار بخش‌پذیره. :)
مجدداً مبارک تولدت باشه. دیگه سفارشم نکنم عمری طولانی و با عزت داشته باش. :دی
کیک تولداتم از فروشگاه‌های معتبر تهیه کن. من هرطوری می‌خونم باز این نهایت به شیرین بیشتر می‌خوره. :))

پاسخ:
الان نمره‌مو دیدم. لامصب نمره زبان امتحان قزوینم هم به چهار بخش‌پذیره و از چهار و چهار تشکیل شده :)) لیکن باید دوباره امتحان بدم زیرا بسی کم است و امتیاز پایینی محسوب میشه این نمره. تو اون دورهمی قرآن خوندن بانوچه هم اسم من ردیف چهاره و باید جزء چهارم رو بخونم امروز

آقاهه بعد از نوشتن با حالت مظلومانه گفت اسمت سخت بود. می‌خواستم بهش بگو شما برو بشین پای برنامهٔ کودک شو ببین اسم من سخته یا اونی که وقتی معنی اسمشو می‌پرسی میگه اسم نوهٔ عمهٔ کورشه! انگار اسم نوهٔ عمهٔ کورش هم شد معنی. والا!
تولدت مبارک شباهنگ :)
اون کلاه بافتنی جغدیه٬ محشررررره.
پاسخ:
ممنونم
اونو دستان هنرمند جولیک برای چهارمین فرزندم بافته و قراره سربه‌سر و گردن به گردن از بچهٔ اولم به بچهٔ چهارمم منتقل بشه :)
از اول اردیبهشت هی پیش خودم گفتم و هی علامت گذاشتم و هی با مناسبت ها و تولد ها و غیره تولدت رو ربط دادم ولی بازم نشد که بشه و تولدتو دیروزش تبریک نگفتم:|امتحانا دارن حافظه م رو نابود میکنن اصلا:|||فلذا الان بهت تبریک میگم و امیدوارم سالیان ساااال همچنان برامون پست بذاری و مرادت رو پیدا کنی و دکترا هرجایی که میخوای قبول بشی و کلا به هرچیزی که دوست داری برسی:)))و ببخشید که انقدر دیر تبریک گفتم:(
+آخرشم با گوشی اومدم و نیم فاصله نذاشتم، دیدی؟:((
پاسخ:
نیم‌فاصله فدای سرت :)
تأخیرم نمی‌زنم برات. ولی از سال دیگه به موقع بیا بتبریک :))

برای اینکه یادت بمونه، جغدو بیار به ذهنت. شنیدی میگن جغد نحس و شومه؟ ولی نیست. سیزده هم همین‌طور. نحس نیست. لیکن تو اینا رو‌ یادت بیار. بعد به این فکر کن که روز تولد من سیزدهم نیست ولی اگه روز تولد به ماه تولد تقسیم بشه میشه سیزده.
حالا چهارو بیار به خاطرت. اگه مجموع ارقام روز تولدم تقسیم به ماه تولد بشه میشه ۴. و اگه یکان روز تولد منهای دهگانش بشه بازم میشه ۴. و اگه ماه تولدم ضربدر خودش بشه میشه ۴ :)))
خلاصه ۲۶ اردیبهشت رو در خاطرت ثبت و ضبط کن یه جوری
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۰۵ مصطفی فتاحی اردکانی
چه جالب....
واقعا با چه کسانی نشست و برخاست دارید و با چه کسانی چای می نوشید،
در ضمن تولدتون مبارک. به قول دکتر سین عمر عریضی داشته باشید.
پاسخ:
هر چند که تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف، لیکن یه روز روی یکی از همون صندلیا می‌شینم و اگه دوربینی چیزی دیدم یواشکی برای بلاگرا بای بای می‌کنم :دی

+ سپاس :)
الان تبریزی؟؟ تهرانی؟؟ قزوینی؟؟ کجایی؟؟
پاسخ:
:)) تبریزم و گشنه روی تختم ولو می‌باشم. هی می‌خوام برم صبونه بخورم هی یادم می‌افته ماه رمضونه :))
نسرین جان تولدت مبارک با میلیون ها آرزوی خوب :* 
مرسی که به فکر ما هستی این اسکربن شات ها رو گذاشتی :) 
پاسخ:
ممنونم عزیزم
تولد تو هم مبارک :)
می‌خواستم همونی رو که خورشید گفت بگم. شال و کلاهه حرف ندارن. دستمال خون‌آلود هم خیلی خفن بود :)))

لپ‌تاپو روشن کردم و دیدم یه ستاره با یه خط کامل عنوان روشن شده و کنارش عکس شباهنگه، چنان شلیک کردم دست رو روی لینک وبلاگ، که الهه‌ی عشق چنون تیر نزده بود به قلب کسی. 

+باورم نمی‌شه نیومدم همایش فردوسی رو و سوارِ اتوبوس به مقصد دانشگاه خودمون شدم اون ساعت. چندباری قصد کردم از پنجره‌های همون اتوبوس خودمو بندازم پایین حتی :|

+این سری شاخه‌گلی‌ها، یه بار به من یه کش سر دادن روز تولد زهرای مرضیه :دی

+کیک تولدت یه شاهکار محضه که هرگز از خاطرم پاک نمی‌شه مطمئنا :)))


پستای وصال به مراد دلت رو بخونیم به حق صاحب این ماه :))
سالت پر از روزی و رحمت، پر از عشق و آرامش 
ممنون که انقدر باهات لحظات شیرین داریم. ممنون که انقدر اسمت و یادت برامون خاطره‌انگیزه. 

+شخصی می‌گفت: «من چهل و چهار سال دارم.» بزرگی به او خرده گرفت و گفت: «نباید بگویی چهل و چهار سال دارم، باید بگویی آن چهل و چهار سال را دیگر ندارم». 
زادروزت فرخنده باد، آقای نسرین :)
پاسخ:
:)) گفتی تیر یاد این بیته افتادم که تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت، بقیه‌شم حافظا حافظا :)) تمام این یه هفته تو مغزم وول می‌خورد و مصراع دومشو یادم نمیومد و حتی از گوگل هم کمک نمی‌گرفتم
الان یادم اومد مصراع بعدیش :دی

اگه برای دیدن من می‌خواستی بیای، فرصت بزرگی رو از دست دادی :دی اما اگه هدفت افزایش بینش و بصیرتت بود همون بهتر که نیومدی :)) جز بخش آخرش که صحبت‌های اساتید بود، بقیه‌ش تقریباً حوصله‌سربر بود

این گله اولین هدیه‌م بود. شوکه شدم در بدو ورود :)) بردم دادم بخش امانت که هی ملت کنجکاوانه نگاش نکنن 

خدایا آمین لطفا :))

آقای نسرین میگی یاد اینایی که به همسرشون میگن آقامون می‌افتم. به نظرت بانک این تبریکو خطاب به مراد نگفته؟ :))
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۲۷ قاسم صفایی نژاد
اون موقع که اینستاگرام داشتم پستم رو اول در وبلاگم میذاشتم و بعد لینک وبلاگم رو در اینستاگرام چون اصل وبلاگ بود. الان که کلا حساب کاربری اینستاگرام رو پاک کردم و راحت شدم :)
پاسخ:
آخه خواننده‌های اونجا از همه لحاظ با اینجا فرق دارن و نمی‌شه پستای اینجا رو برد اونجا. من که ترجیح می‌دم هر سخن جایی و هر نکته مکانی داشته باشه
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۴۵ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
همانا این پست بسیار شیرین بود ^.^
پاسخ:
خدا رو شکر. شیرین‌کام باشیم همه‌مون :دی
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۰۸ نیمچه مهندس ...
از اونجایی که زیر اسمت دو تا نقطه ی اضافی گذاشته میتونی یکیش رو برای جان نسرین در نظر بگیری.
تولدت مبارک
پاسخ:
اون یکیو کجای دلم بذارم؟ :)))
ممنونم :)
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۲۸ آقای هیچ‍ ‌‌
تولدتون مبارک
ما هم سر سفره مون جغد داربم :|
پاسخ:
ممنونم
لابد لیوانتون یا بشقابتون جغدیه. اگه خود جغد تو سفره است نخوریدش یه وقت. حرام‌گوشته
رساله رو چک کردم نوشته حرام نیست مکروهه. نخورید خلاصه :))
سلام...
 کاملن متعجّب که چگونه از این پست راهی وب‌لاگ من می‌شوند به این‌جا آمده و پس دقایقی دقّت به این نتیجه رسیدم که بعله لینک گذاشتید! که چه کار زشت و نا به جایی :))
  به خودِ خدا قسم که اسم این آثار نقاشی نیست. هیچ جوره به‌ش نمی‌گن نقاشی. می‌گن چاپ‌دستی! باور بفرمایید!
+ عه وصیت‌نامه‌ی به‌دون آدرس منو هم پیدا کردید! خواستم برش دارم، گفتم خب حالا اینو چی‌کارش کنم... این‌ شد که با ترفند لب‌خندِ سر به ته همان‌جا فیکس‌ش نمودم!
پاسخ:
سلام
ارجاع و منبع دادن کجاش زشت و نابه‌جاست آخه؟ ما بی‌هنران به هر چیزِ غیرنوشته‌ای می‌گیم عکس و نقاشی. عکس که نبود، پس می‌گیم نقاشی. 
حالا اگه اینا چاپ باشه، اون یکی که شبیه لواشک بود چیه اسمش؟ چاپِ برجسته روی چرم؟!

+ خدایی اون چه وصیتی بود؟ نه اسمی نه آدرسی
تولدت مبارک :)
پاسخ:
سپاس :)
  وای وای وای :| منظورتون اون کلیشه‌ست؟ اوشون از جنس "لینولئوم"ـه و در واقع عمل چاپ با اوشون انجام شده! ابتدا روی اوشون حکّاکی شده، سپس روی اوشون رنگ رو پخش و پلا کرده، سپس کاغذ را روی اوشون نهاده و مالش کاری انجام داده تا همه‌ی قسمت‌های کاغذ به اوشون چسبیده باشد، سپس کاغذ را از اوشون جدا کرده و اوشون رو با تینر می‌شوییم... کاغذهای چاپ زده‌ را هم برای خشک شدن می‌گذاریم تا چند روز سماق بمکند!
  این حجم از بی‌دقتی در کامنت بی‌سابقه‌ست! توی همون کامنت، عکس اوشون رو هم فرستاده بودم و گفته بودم که اوشون کلیشه هستند!
  با هنر باشید وگرنِه من خویش را به باد فنا خواهم داد از دست این مردم :|
پاسخ:
:)))))))))) خب من اولین بارم بود همچین چیزایی می‌شنیدم و درست متوجه نشدم :دی اصن نفهمیدم کلیشه ینی چی و وظیفه‌ش چیه. اولش که فکر می‌کردم همه رو پرینت کردین بعد فکر کردم نقاشی کردین و در کل متوجه نشدم چه کردید :)) 
اصن متوجه هستید با یکی که دبیرستان ریاضی فیزیک خونده و از هنر در حد کار با مدادرنگی می‌دونه، می‌بایست زیردیپلم‌تر سخن گفت؟
من هنوزم فکر می‌کنم اون جنسش لواشک چرمیه :))
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۵۸ آقای هیچ‍ ‌‌
چون امر فرمودید یه کاریش می کنیم و این دفعه رو نمیخوریمش :)
پاسخ:
:)))
تولدت مبارک (به خاطر نفرتش از اینستا سریع تب وبلاگ را می‌بندد)
پاسخ:
:)) ضمن سپاس، توصیه می‌کنم که مهربان‌تر با اینستا
شاید باورتون نشه، ولی باورتون بشه که به طور میانگین هر روز بیشتر از دو سه دقیقه زمان صرف اینستا نمی‌کنم. 
خوب بیایید ساده‌ترش کنیم... :)) مُهرها رو دیدین که. اون مُهر قدیما که می‌کردن‌شون تو استامپ، سپس می‌کوبیدن بر روی کاغذ و اثرش نقش می‌بست. توی مدرسه‌ها این کار رو می‌گفتن با سیب‌زمینی انجام بدید! ول‌ش بر گردیم روی همون مُهرها! اون مُهر یه قسمتایی‌ش فرو رفته بود، رنگ نمی‌رفت توش و اون قسمتا سفید می‌افتاد... بقیه‌ش که فرو نرفته بود رنگ می‌گرفت و اثرش به جا می‌موند... خب... حالا اگه اون لینولئوم رو هم یه مُهر گنده در نظر بگیریم... اون قسمتایی که تراشیده شدن و داخلن... رنگ روشون نیست و وقتی کاغذ رو می‌ذاریم روشون رنگ نمی‌دن... امّا قسمت‌های برجسته رنگ رو می‌گیرن و به کاغذ هم می‌دن... در نتیجه اثر برجسته‌ها می‌مونه! خب... طرح رو وقتی روی کلیشه می‌کشیم، باید حکّاکی‌ش کنیم... اون قسمت‌هایی که می‌خوایم رنگ‌شون سیاه باشه و به عبارتی رنگ‌شون بیوفته رو کاغذ... اون قسمت‌ها رو برجسته می‌ذاریم، قسمت‌هایی که می‌خوایم سفید بمونن رو خالی می‌کنیم... که فرو برن و رنگ رو به خودشون نگیرن... این کل فرآیند این نوع از چاپه. یه نکته‌ی خیلی ریزی هم هست اینه که تصویری که می‌کشیم، وقتی چاپ زده می‌شه به خاطر این که کاغذ بر عکسه... آینه‌ای می‌افته! (به کلمه‌ی شباهنگ توی کلیشه دقت کنید که برعکسه!)
  خب همه‌ی این‌ها رو توضیح دادم، و اگر فکر کنید که امتحان نمی‌گیرم، سخت در اشتباهید. یک عدد مهر رو با سیب‌زمینی بسازید. (22 نمره!) (اگه هنوز خوب متوجّه نشدید، آموزش‌ش توی نت هست!) از هم‌این تریبون هم خواستارم خواننده‌گان حواس‌شان باشد شباهنگ از زیر کار در نرود! :)) صرفن به جهت آشنایی با چاپ دستی و این که دفعه‌ی آخرتون باشه به کلیشه‌ی چاپ می‌گید چاپ برجسته روی چرم:))
+ کلن یاد بگیرید، هنر از خودتون در کنید، لذّت ببرید:)
+ شدن دوتا!! یاد این پیج اینستایی می‌افتم که هزاران هزار فالوئر دارند، دوستاشون تگ می‌کنن که فالوئر اون‌ها هم بالا بره :|
پاسخ:
من با اینکه هنر و هنرمندان رو دوست دارم، ولی ابداً روح هنری ندارم. اصلاً و ابداً، سر سوزنی حتی.
این سیب‌زمینی رو دوران راهنمایی انجام دادیم و من گل درست کرده بودم و بعد از دیدن حاصل کارم خب که چیِ خاصی تو چشام بود. در واقع سوال بنیادینم این بود که وقتی میشه اون گل رو کشید، چرا با مشقت فراوان روی سیب‌زمینی حکاکی کنیم و رنگش کنیم و بذاریم روی کاغذ و منتظر بمونیم خشک بشه؟
نسبت به مجسمه‌سازی هم همین حسو دارم :دی
می‌دونین؟ اون قسمت از مغز من که از زیبایی و هنر باید ذوق کنه فعال نیست زیاد. در واقع ترجیح میده با صرف کمترین میزان انرژی اون جغدها رو چاپ کنه که راهش همانا پرینت کردنشونه. فی‌الواقع من حتی موقع خوندن شعر هم ترجیح میدم دل و رودهٔ شعرو دربیارم و وزن و عروض و قافیه و صرف و نحو و ساختواژه‌شو بررسی کنم تا اینکه بخونم و بگم به‌به :)) ینی اون قسمت به‌به‌گوی مغزم فعالیت چندانی نداره :دی
+ من لابه‌لای کامنتا ازتون اسم بردم فقط. ببینید اگه مستقیم بگم برید میماجیل رو دنبال کنید چی میشه :))
  بسیااااررر خوب. منتها من فکر می‌نمایم که شما هنر و هنرمندان رو دوست نمی‌دارید! فقط ازشون بدتون نمی‌آد! یعنی با این توصیفات اصلن نمی‌تونید دوست داشته باشید آخه! حتا حاضرم کمپین راه بندازم کی به شباهنگ اجازه‌ی هنر دوستی داده؟! :))
  برای کسی که درکی از این موارد نداره، توضیح دادن تفاوت نقاشی، چاپ دستی، طراحی، تصویرسازی و... کار آسانی نیست. کار آسانی نیست که چه عرض کنم... اصن امکان‌پذیر نیست :| اصن چه معنی داره که کسی که درک هنری نداره از این چیزا سر در بیاره؟! :|‌:|:| :))
+ اصلن از این اتّفاقات خوش‌م نمی‌آد! آدم باید خودش کسایی که دوست داره رو پیدا کنه. این که لا به لای کامنت‌ها اسم بردید باز قابل فهم‌تره، تا بگید میماجیل رو دنبال کنید ببینید چی شر و ور تحویل اجتماع می‌ده‌اَد!
پاسخ:
حالا جدای از شوخی، دوران راهنمایی، من تنها کسی بودم که با فاصلهٔ بسیار زیاد از سایر هم‌کلاسیا به درس هنر عشق می‌ورزیدم. البته عشق‌ورزی به دروس (حتی الکترومغناطیس) تو خونم بود و هست. ولی هنر رو شاید به این دلیل که پدرم نقاشی و خطاطی بلده و چند تا تابلو کشیده و منم دورادور می‌دیدم و یاد می‌گرفتم دوست داشتم و دارم. ولی خب حوصله و اعصاب و وقتشو نداشتم هیچ وقت که خودم هنرمند بشم. با این حال سعی می‌کردم روی تکالیف هنری مدرسه وقت و انرژی بیشتری بذارم. مثلا برای تکلیف خوشنویسی، کاغذ ابروباد درست می‌کردم و دور تا دورشو با سیب‌زمینی مهر می‌زدم و بعدشم برگ خشک شده و گل و گیاه یا پوست پسته و گردو و فندق! یا هر آنچه که بشه چسبوند روی کاغذ می‌چسبوندم دور خوشنویسی‌م. بعد وقتی معلممون می‌گفت تیکه‌های پارچه رو بچسبونین روی مقوا و مثلاً گلدون درست کنید، من دور تا دور کار پارچه‌مو خوشنویسی می‌کردم. خلاصه سعی می‌کردم تا جایی که میشه هنرمو فرو کنم تو چش و چال ملت. همیشه هم ۲۰+۲ می‌گرفتم و اعتراف می‌کنم برای چند نفرم خوشنویسی و طراحی کرده بودم سر جلسهٔ امتحان. لیکن هرگز دلم نخواست ادامه بدم این رشته رو. و جزو معدود رشته‌هاییه که سرک نکشیدم توش ببینم چه خبره.
ای نسرین همشهری هم نام هم ماه و اینا
تولدت با یک روز تاخیر مبارک:)
تولد من فرداست
خیلی جال بو باحال بود
امیدوارم پایان نامه به خوب پیش بره
خیلی لذت می برم از خوندنت :)
پاسخ:
هم نسرینی هم تبریزی هم اردیبهشتی. چه سعادتی نصیبت شده :))
ممنونِ نگاه قشنگتونم و خوشحالم که نوشته‌هامو دوست دارید
عجیب است، عجیب است، عجیب است...
پاسخ:
خواستم لینک یکی از پستای قدیمیمو بدم دیدم بلاگفای خر! یکی از بهترین پستامو که تو اون پست نقاشیای خودم و بابامو توش گذاشته بودم پاک کرده
دل ما را همان سوسیس‌تخم‌مرغِ پانزده‌سال نخوردهٔ شما برد و بس! :)) 
پاسخ:
جدی؟ من دو لقمه خوردم بعد حس کردم معده‌م داره پس می‌زنه. بچه که بودم انقدر دوست داشتم خامشم می‌خوردم
براشون پفک و قاقالی‌لی هم برده بودم. به دلیل اعتقاد راسخم به روح دیگه از اونا عکس نگرفتم
الان باید بگیم مامان بهت :)
ممنون به فکرمونی :)
پاسخ:
یه جور ادای دینه. یه وقتی که من تنها بودم این وبلاگ و خواننده‌هاش همدمم بودن. به این راحتیا نمیشه و نباید رهاشون کنم :)
سوسیس خام که جای خود دارن. ولی سوسیس‌تخم‌مرغی که توی عکسه خیلی خوشمزه‌ست :)) 
پفک؛ عشق اعظم :))
+ روزگار بدیه. هرچی چرت‌وپرت‌تر و مضرتر، دوست‌داشتنی‌تر!!
پاسخ:
من عاشق گوشتم مخصوصاً اگه خام باشه. گربه بودم تو زندگی قبلیم :))
قبل عید تو قطار پفک می‌خوردم، به یه خانومه تعارف کردم و بدجوری خوشش اومد و اسم کارخونه‌شو ازم پرسید :|||
تپق بود
محصول آناتا
فکر کنم نمی‌رسه تهران و این ورا پیدا میشه فقط
حالا همچینم خوشمزه نبود، ولی از اون به بعد هر موقع میرم تهران با خودم تپق می‌برم برای دوستام :))
سوسیس خام و گوشت خام دو مقولهٔ کاملاً جدا هستن. گوشت خام رو که نمیشه خورد. تصور زبون زدن بهش هم چندشه واسم‌:))

نه. این طرفا این محصول نیست. کلا نمی‌دونستم آناتا پفک هم میزنه.‌ :)) رشت اومدید هم تپق بیارید به عنوان سوغات. ما هم کلوچه فومن -الکی الکی همه‌جای ایران درستش می‌کنن- بهتون میدیم :))
پاسخ:
نتیجه می‌گیریم شما گربه نبودی تو زندگی قبلیت و درکم نمی‌کنی

باشه. همون موقع که بچه‌هامو برمی‌دارم با مراد میام شمال جوج بزنیم با نوشابه میارم براتون
داشتم تو گوگل دنبال توپوق می‌گشتم عکسشو نشون بدم اینو دیدم :))) و دارم فکر می‌کنم آیا کسی تا حالا پفکو اینترنتی خریده؟!
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۰۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
مبارک باشه*_*
چای رو چجوری میدن ۴۵۰۰؟!!!

پاسخ:
همونطور که کیک رو دادن ۸۰ هزار تومن :)))
البته دوستانِ متولدی که اسمشون روی کیک نمایانه توی پرداخت این هزینهٔ گزاف همکاری کردن ولی خب قیمتا همینه. سه سال پیش من همونجا برای نصف فنجون (معادل با دو قُلُپ!) قهوهٔ تلخ یازده یا چهارده تومن پیاده شده بودم :))
تازه انقلاب بالا شهر نیست
اون چند روزی که پیارسال ولنجک بودم کمرم شکست کلا :)))
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۱۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
تازه میگی سه سال پیش!! ببین حالا چه خبره؟!!
چه خوبه من از اینا خبر ندارم! 
بعد ما چایی میگیرم ۵۰۰ تومان. از یه چای کیسه ای هم واسه چهارنفر چایی درمیاریم. بقیه رو نگه میداریم که دفعه بعد فقط آب جوش بگیریم:|
پاسخ:
من از تورم و گرونی و این چیزای تخصصی اقتصادی سر در نمیارم زیاد. ولی همینو می‌تونم بگم که بلیت قطاری که هفت سال پیش چهار تومن بود الان چهل تومنه و هواپیمای سی تومنی الان سیصد تومنه. بلیتاشو دارم هنوز. اولین بار با چمدون به راننده آژانس سه تومن دادم و آخرین بار سی تومن. حتی مورد داشتیم چهل تومن. قیمت کتابام از پنج شش تومن رسیده به پنجاه شصت تومن. در مورد قیمت فلش و لپ‌تاپ و موبایل هم نگم برات. این ده برابر شدنه رو می‌پذیریم، ولی آیا تو این هفت سال درآمد پدر من ده برابر شده؟ 
خیر.
تازگیا اینجور سایتا زیاد شده. فکر کنم تا سی چهل سال‌ بعد، پفک که سهله، آدامس رو هم اینترنتی بخریم :))
چه عکس خوشمزه‌ای داره :)) امروز همه‌چی رویایی و خوشمزه‌ست!! 
پاسخ:
دلیلش اینه که امروز اولین روز ماه رمضونه و من الان این گوشی توی دستم هم شکل شکلات می‌بینم و کووووووو تا اذان
آقا پیج به این خوبی حیف نیست فالور هایی مثل ما داشته باشه؟؟:))
تازه برات تبلیغ هم میکنیم سلبریتی میشی:))
پاسخ:
:))) چرا خب حیفه :دی برای همینم اسکرین شات گرفتم و نشونتون دادم دیگه
ولی واقعیتش اینه که شخصاً دوست ندارم آدم‌های دور (دور از نظر فکری و فیزیکی) و کسانی که یه روزی هم‌کلاسی و هم‌اتاقیم بودن و گذشته‌ی مشترکی داشتیم، صرفا به این دلیل که یه زمانی باهم بودیم، در جریان حال و روزم باشن، در حالی که نه حال مشترک داریم نه آینده مشترک. یه جورایی نمی‌خوام این پیج، منو به اونا گره بزنه و ارتباطمونو بی‌خودی حفظ کنه. در واقع من یک ارتباط گریزم که نمی‌خوام دور و برم خیلی شلوغ باشه.
فرق شماها با فامیل اینه که می‌دونم تا موقع مردنم فک و فامیل پیشمن ولی شماها و حضورتون به مویی بنده. زن بگیرین میرین و پشت سرتونم نگاه نمی‌کنین، شوهر کنین میرین و یادتون میره اینجا دوستانی داشتین، کنکور و کار و بچه‌دار شدنتون و مشغله بهانه میشه برای کمرنگ کردن ارتباطاتتون و خلاصه بگم «تاریخ انقضا و ماندگاری‌تون خیلی خیلی کمتر از فامیله». و صد البته که طبیعیه. یه نگاه یه پستای سه سال پیش همینجا بندازین ببینین چند تا از اونایی که برای اون پستا کامنت گذاشتن هنوز هستن؟ اگه آمار بدم ده درصد. شاید کمتر. مخلص کلام اینکه روی ارتباطی که به فالو و آنفالو و یه کلیک بسته باشه تکیه نمی‌کنم.
آیا گذاشتن عکس حلیم و ماکارونی اونهم اول ما رمضان کار درستیست عایا؟؟؟:))
توبه کنید خانوم
پاسخ:
یکی از نمودهای مردم‌آزاری من دقیقاً ذیل همین پست‌های دست‌پختانه‌م متجلی میشه
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
بیشتر از همه پدرهایی که دخل و خرجشون باهم نمی‌خونه تورم رو می‌فهمند!
پاسخ:
و همین طور جوون‌هایی که می‌خوان ازدواج کنن
و وقتی کامنت من در پست قبلی محقق می شه:))

عاقا من واقعا نمی دونستم دیروز تولدت بود و الا اون پیام غم انگیزو دیشب نمی فرستادم:))

تولدت خیلی خیلی مبارک:))) ان شاالله امسال تبدیل بشه به بهترین سال زندگیت تا الان:))
پاسخ:
:) پیامت بدموقع نبود. این یه هفته تهران لپ‌تاپ نداشتم و تصمیم داشتم وقتی برگشتم خونه بشینم پای وبلاگ و آرشیو رو پیش‌نویس کنم یا قالبو حذف کنم وبلاگم از دسترس خارج بشه. کامنتتو که دیدم فهمیدم هنوز هستند کسایی که آرشیوو می‌خونن، دست نگه‌داشتم...

ممنونم :) ایشالا
سلام
تولدتون با خواهرم توی یه روزه
دیگه مشغول اونسمت بودیم با یه روز تاخیر مبارک
جولیک از برگزیدگان الهیه که به مقام مهمون تولد شباهنگی نائل اومده‎:D
باشد که در جهان دیگر ایشان را زیارت نماییم‎:D
بینل رفتین یاد و نام هولدن رو گرامی داشتین؟‎:D‎:D‎:D
*منم لاتاری رو محض خالی نبودن عریضه رفتم ولی بعدش بسیور بسیور رضایت داشتم، لطفا بقیه هم برن مرسی‎(:‎
پاسخ:
سلام
چه سعادتی :)
تولد خواهرتم مبارک

والا با اخلاق درون‌گرایانه جولیک منم برگزیدهٔ الهی محسوب میشم که جولیک دعوتمو لبیک گفت. هر چی فکر می‌کنم یادم نمیاد چی شد و چجوری شد که جولیک وارد دایرهٔ روابطم شد :)) رفت‌و‌آمد من به دانشگاه و دانشکده‌شون در این امر شاید دخیل بوده لیکن عوامل مؤثر فراتر از این‌هاست

عه! هولدن اونجا درس خونده؟ چه سعادتی نصیبم شده که محل آزمونم دانشکده علوم انسانی بوده. یحتمل روی همون صندلی نشستم که هولدن نشسته یه عمر. چه کادر اجرایی بی‌اعصابی‌ هم داشت. اومده فلشو از جامدادیم درآورده میگه ببر بده رئیس بررسی کنه. بردم دادم آقاهه میگه اینو باید بدی امانات! بردم و برگشتم به خانومه می‌گم والا علم هنوز انقدر پیشرفت نکرده یا کرده و من خبر ندارم که با یه فلش تنها بشه تقلب کرد. پاسخنامه ازمونم این تو باشه خدایی نمیشه خالی خالی درش آورد

تو خونه ما تولد هر کی باشه باس بقیه رو ببره سینما. داداشم برد به وقت شامو دیدیم، منم لاتاری مهمونشون کردم. بیشتر برای عاشقانه بودنش و به هم زدن شرایط روحیم! نگران بودم که خدا رو شکر زیاد عاشقانه نبود :)) اعصاب این ژانرو ندارم این روزا
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۹ کروکدیل بانو
نسریییییییییییین تولدت مبااااااااااارک...خیلییی خیییلییی مبارک
برات پر از شادی و سلامتی باشه...پر از برآورده شدن آرزوهای به صلاحت...و سال ظهور مراد باشه برات :)
به واقع یادم بوداااا...ینی یادم بود که روزش تقسیم بر ماهش میشه سیزده...یادم نبود دیروز ۲۶ امه (خجااالت)
پاسخ:
ممنووووووووونم!
بپر بیا بغلم بوست کنم :دی
به واقع تا جمعه و اصن تا آخر اردیبهشت تولدم تمدید شده و در کل تبریکو هر موقع بگیری تازه است :)))
سلام شباهنگ عزیز:)*******
تولدت مبارک و برات آرزوهای خوب میکنم امیدوارم پر از اتفاقا خوب باشی :* 
من سبک نوشتنت رو خیلی دوست دارم این پست اخیرت همراه با توضیح تصویری عالی بود و بابت این خلاقیت تبریک میگم :) 
برای چه آزمونی تهران رفته بودی ؟ (فضولی نباشه ):))
پاسخ:
سلام سمیه جان :) ممنونم عزیزم

برای آزمون زبان msrt رفته بودم قزوین. ظرفیت تهران و تبریز پر شد و به اجبار رفتم قزوین. بعدش از اونجا رفتم تهران و نمایشگاه و فرهنگستان
اسم این سوالت فضولی نبود کنجکاوی و رفع ابهام بود :))
تولد پریروزت مباارک
من که میدونستم بیست و ششمی ولی ازونجایی که بلاگ ندارم اینه که نمیدونستم پست جدید میذاری که تبریک بگم
مبارک باشه نسرین❤️
کاش بیای بنویسی ☹️
پاسخ:
ممنونم :) چقدر مهربونین شماها
بین خودمون بمونه من شما بی‌وبلاگ‌ها رو یه کم بیشتر از خواننده‌های باوبلاگ دوست دارم :))
کاش بیام بنویسم :(
سلام.دلبرماهت مبارک و طاعاتتم قبول.
اولین نظریه که بنا دارم توی وبلاگت بذارم اونم بعد از ماه‌ها آرشیو خوانی.
راستش من تا آرشیو وبلاگی رو نخونم و یه شناخت کوچیک از نویسنده نداشته باشم،نظری بابت نوشته‌هاش نمی‌دم.ضمن این‌که آدم وقتی می‌خواد برای شباهنگی که بوی فرهنگستان و دکتر حداد و می‌ده،نظری بنویسه کارش وحشتناک سخت و ترسناکه(چهل بار این نظر و خوندم که یک وقت غلط غلوطی((غلوط دیگه؟)) چیزی لابه‌لاش در نیاد حالا/: آره خلاصه.)
خواستم بگم که ممنون بابت وبلاگت.
ممنون بابت این حجم از لذت و شعفی که بعد از خوندن نوشته‌هات به آدم دست میده.
وبلاگت برای من درست مثل یه تیکه کیک پر از شکلاته که درسته خوردنش ممکنه کمی طاقت‌فرسا باشه اما در عوض خوشمزه است.حتی می‌تونم شلیل و هلو رو نیز جایگزین کیک کنم.(‌دیدی موقع خوردنشون چه مکافاتی رو سبب میشن‌؟ولی خیلی لعنتی هستن)
.
درضمن من نمی‌دونم چه خطایی به درگاه خدا مرتکب شدم که باید سر ظهر ماه رمضونی برسم به این پست،اون ماکارونی‌ها که تازه دوتاهم بود،کیک و اینا-_- آی الله(ترکی غلیظی خوانده شود)
.
اووووووه الان گفتم کیک،ملتفت شدم که اولین کامنتم(هی می‌خوام این رویداد رو مهم جلوه بدم!)مصادف شد با تولدت.
تولدت مبارک.
ان‌شاءالله که هر آن‌چه که به صلاحته برات مقدر بشه.
.
الان گند کلیشه رو در بیارم و بگم سایه‌ات* مستدام و قلم‌ت مانا؟
قلم‌ات برقرار و سایه‌ات مانا/:
*مقصودم بر سر وبلاگته.
پاسخ:
سلام :)
اول از همه اینو بگم که اومدم یه سر به پروفایل وبلاگت بزنم و لینک خانوم کوچیک کیست رو روش کلیک کردم و دیدم نوشتی شخص خاصی نیست :))) 
خب...
عرضم به حضورت که واقعاً چی کشیدی این چند وقتی که داشتی آرشیوو می‌خوندی؟ :دی خدا قوت و خسته نباشید :))
نکنید این کارو خب :)) شاید نویسنده تو این چند وقته از این رو به اون رو شده و تغییر کرده. اگرم آرشیوو می‌خونید با احتیاط بخونید و تغییرات رو لحاظ کنید.

غلط املایی که نداری، ولی در مصرف اسپیس یه کم صرفه‌جو هستی و سعی کن بیشتر ازش استفاده کنی. مثلاً قبل از "(" و بعد از ")" اسپیس بزن و فاصله بذار. بعد از ؟ هم همین طور. البته اگه بعد از علامت سوال پرانتز بسته بود اسپیس نمی‌خواد
مثال از کامنت خودت:
چه مکافاتی رو سبب میشن؟ ولی خیلی لعنتی هستن.
یه وقت غلط غلوطی (غلوط دیگه؟) چیزی لابه‌لاش نباشه.

و سخن آخر اینکه ممنونم از تبریکت و خوشحالم از آشناییت :) 
۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۰۶ جولیک ‌‌‌‌‌
وجدانا این ستم ها که بر ما روا داشتی خدا فقط ازت بگذره:))
خب شیخ بیا همینجا بنویس دیگه. اصلا فصل سوم رو فصل گذار از ارشد به دکترا نام می نهیم!
پاسخ:
خداوندگار، بخشنده و مهربان و توبه‌پذیر است :))
فی‌الواقع همین حالت گذار بودن این لحظات کلافه‌م کرده و مانع از این میشه که چیزی رو با طیب خاطر به رشتۀ تحریر دربیارم. زیرا امروز یه چیزی می‌گم و فردا می‌زنم زیرش و باوری دیگر دارم و حالا اگه تو یه همچین شرایط روحی بیام ثبت و ضبطشم بکنم ملت فکر می‌کنن اختلالی چیزی دارم :))
سلام من وبلاگت رو جزو وبلاگ های دنبال کننده قرار دادم و گفتم میشه شباهنگ وبلاگ اش رو آپ کنه و خدا رو شکر آپ کردی:)
تولدت مبارک
به به چه عکس هایی فقط اون چایی 4500 رو چطوری دل تون اومد بدید؟خیلیی گرونه:)

پاسخ:
سلام :)
حالا که من دختر خوبی بودم و پست گذاشتم میشه تو هم فید وبلاگتو فعال کنی که از اینوریدر دنبالت کنم؟ من آدرس وبلاگ‌ها رو وارد اینوریدرم می‌کنم که ملت رو از اونجا بخونم که وبلاگم ستاره‌بارون نشه دم به دیقه :))) بعد الان وبلاگ تو فیدش غیرفعاله

چاییا رو که شن‌های ساحل حساب کرد، ولی در کل من یدطولایی در خرج‌های گزاف دارم. مورد داشتیم رفتم فندک آشپزخونه بخرم (سه سال پیش). یه فندک یه بار مصرف غیرقابل شارژ برداشتم و دیدم روش نوشته 1100. سه تا برداشتم و اومدم حساب کردم و تو خونه دیدم از حسابم 33000 کم شده. چرا؟ چون هر کدوم 11 هزار تومن بود. سه سال پیش. فندک یه بار مصرف :| :)))

البته اینکه تولدت باز هم مبارک :-)
پاسخ:
باز هم سپاس :))))
سلام
چه پست بامزه ای! 
چه حلیم لاکچری ای!! :) 
گلهای جلوی دانشکده 😍
کیک تولد هم که حکایت مار و پونه بوده. :))

تولدت هم مبارک. :)
پاسخ:
سلام :)
آقا اسم حلیمو نیار ضعف کردم :(( حلیم عشق منه :دی
چقدر مونده تا اذان؟ :((

ممنون :دی
از نبودن شبکه های اجتماعی مجازی ته دلم خوشحال میشم ! 
یکی مثل تلگرام که رفت ، اینستا هم رفتنی است 
چرا ، چون بلاگرها می مونند و می نویسند 
برای اینه که نبود این شبکه ها رو دوست دارم
پاسخ:
باید سلیقهٔ مخاطب رو هم در نظر گرفت. کسی که می‌شینه پای تلویزیون نشسته که فیلم ببینه، مخاطب اینستا هم منتظر دیدن عکسه و مخاطب وبلاگ دوست داره بخونه. تلگرام هم که پیام‌رسانه و استفادهٔ من ازش در حد «میای سر رات نون بخر». هیچ کدوم قرار نیست از بین برن تا وقتی عکس و فیلم و نوشته و پیام هست.
نه خیلی فراتر از این حرف هاست متاسفانه ! 
مثلا همین تلگرام و کانال هاش کاری با ملت کرد که سیل و طوفان نمی کرد 
تو زمینه تخصصی میگیم ، بیشتر وب ها خالی از مطلب جدید شدن 
و مخاطب اصلا حوصله خوندن مطالب تحیلی رو نداره 
اینا همه از کجا میآد ؟
پاسخ:
آره، من کلی گفتم. خودم زیاد اهل کانال تلگرامی خوندن نبودم و نیستم
مخاطبای من اغلبشون با حوصله‌ن. خودمم اگه مطلب خوب پیدا کنم حتی اگه طولانی باشه می‌خونم. اون کم‌حوصله‌ها، دنیاشون فرق داره. اونا اینستاگرامی‌ن :))
یه دست کاری تو تنظیمات پیشرفته انجام دادم نمیدونم فید وبلاگ فعال شد یا نه؟فید وبلاگ چیه؟(آیکون خجالت و اینا)
پاسخ:
برو قست تنظیمات، تنظیمات پیشرفته. سمت چپ نوشته:
ممکن است تعدادی از کاربران برای مشاهده مطالب سایت شما به جای مراجعه مستقیم، از خوراک خوان استفاده کنند، بنابراین غیرفعال کردن این گزینه توصیه نمی‌شود)
تو اینو غیرفعال کردی.
ببین مثلاً من چون تعداد زیادی وبلاگ رو می‌خونم، اگه همه رو با بیان دنبال کنم هی دم به دیقه ستاره‌ی وبلاگ‌ها روشن میشه و میره روی مخم ششصد هفتصد تا ستاره. از طرفی من وبلاگ‌ها رو اولویت‌بندی می‌کنم می‌خونم. مثلاً وبلاگِ تو توی اولویت سوم و گروهِ «کمتر کامنت می‌ذارم و باید بیشتر بشنامشون» هست، یا مثلاً وبلاگِ هوپ یا جولیک تو اولویت دوم و گروهِ «با دقت بخون و کامنت بذار» هست :))) یه سری وبلاگ‌ها هم تو اولویت چهارم و گروهِ «نمی‌شناسمشون و اصن نمی‌دونم اینا رو برای چی و از کِی می‌خونم» هستن. معدود وبلاگ‌هایی هم هستن که اولویت اولن و اینا رو اگه بتونم از توی قبرم هم می‌خونم و اگه ملک‌الموت بگه بیا بریم، اول یه سر به وبلاگ اینا می‌زنم بعد می‌میرم :))) از ذکر نامشون خودداری می‌نمایم.
خلاصه که اگه با بیان دنبال کنم، اینجوری نمی‌تونم ملت رو اولویت‌بندی کنم و وبلاگ‌های بلاگفا و میهن و غیره رو هم نمیشه دنبال کرد با بیان.
فلذا آدرس‌ها رو می‌ریزم توی اینوریدر و از اونجا می‌خونم.
حالا این وسط یکی دو نفر به دلایلی فید وبلاگشونو عمداً غیرفعال می‌کنن. کیا؟ مثلاً بیست و دو فوریه، مثلاً صبا مهدوی و یه چند تا بلاگر دیگه. یه دلیلش اینه که پست‌ها توی اینوریدر سیو میشه و اونایی که حساس هستن نسبت به کپی شدن پست‌ها و کد عدم کپی می‌ذارن یا می‌خوان وبلاگشونو حذف کنن و پستاشون دست کسی نمونه، دوست ندارن اینوریدر رو. برای همین غیرفعال می‌کنن فید رو. از ششصد تا وبلاگ فقط یکی دو نفر غیرفعال کردن البته. کار معمول و عادی‌ای نیست.
علاوه بر این‌ها مزیت اینوریدر اینه که وقتی اتفاقی مثل پوکیدن بلاگفا می‌افته، دیگه نگران از بین رفتن پستات نیستی و بعد از اون اتفاق خیلیا اومدن پستاشونو از اینوریدر من گرفتن و دیگه ناراحت نبودن که آرشیوشونو بلاگفا نابود کرده. چون من هر کیو که بخونم پستاش تو اینوریدرم هست. حتی اگه وبلاگشو حذف کرده باشه.
و برای کسب اطلاعات بیشتر این پستمو بخون:
مرسی از توضیحات جامع و کامل ات این گزینه رو فعال کردم
پاسخ:
سپاس :)
مرسی از توضیحات جامع و کامل ات این گزینه رو فعال کردم
پاسخ:
دو بار فرستادی :)
با تاخیر تولدتون مبارک آقا نسرین
پاسخ:
با سپاس :)
شماها انگار با بانک شهر دست به یکی کردین :))
پس بگو جای دیگه مشغول بودی این‌جا ما رو کاشتی رفتی! تنها گذاشتی رفتی! دروغ نگم ... 
پاسخ:
کسی که نوشتن تو ذاتشه و تو خونِشه، بالاخره یه جایی پیدا می‌کنه برای نوشتن. هر چند هر چیزی رو نمیشه هر جایی نوشت.
حالا خوبه هر چی نوشته بودمو آوردم اینجا نشونتون دادم :)) وفادار کی بودم من؟ :))
یکم دیر شده ولی پذیرا باش دیگه لطفا ^_^ خیلی مبارک باشه تولدت ، امیدوارم یه شروعِ عالی باشه برات ،، پر از حالِ خوب ..
یه دفعه هم تولدِ مامانم بود ، بعد ما رفتیم یه کیکِ کوچکِ مناسب برای چهار نفر انتخاب کردیم ، بعد که آوردیم خونه . بازش کردیم ، تو جعبه یه کیکِ تقریبا سه کیلویی بود که روش نوشته بودن : فاطمه جان تولدت مبارک 
حالا اسمِ مامانم اصلا فاطمه هم نیست :))
پاسخ:
تبریکت را پذیرفتم :)))

چه بامزه :)))
شباهنگ میدونی چبه
این که آدم حتما باید در حال گرفتن یه مدرک باشه تا یه مرحله جدی از زندگیش به حساب بساد زیادم کامل و دقیق نیستا یعنی این چند ماه قطعا تو یه دسته بندی جدید جا میگیرن مثلا مرحله تجرد فعلا بدون تحصیل :)
اگه ممکنه اینم یه مرحله حساب کن دیگه انقدر ما رو نذار تو خماری :دی
پاسخ:
می‌فهمم چی میگی :) کنکور و پایان‌نامه و خونه برگشتن و سوژه نداشتن و تموم شدن درس و مشق بهانه است. اگه میگم مهرماه برمی‌گردم یه جورایی می‌خوام وقت‌کشی کنم و واقعیتش اصلاً دلم نمی‌خواد به این زودیا مهرماه برسه...
سلام عزیزم نماز و روزه ات قبول :)
به به پست گذاشتی بعد این مدت حسابی میچسبه برم بخونم عکس دارم هستن که من خیلییی دوس دارم :)))
پاسخ:
سلام :))
نماز و روزه‌های شما هم قبول حق
نوش جونت :دی
پستت خوندم فهمیدم تولدت بود باتاخیر تولدت مبارک عزیزم:)

روزه ام گشنمه اون کیک ها رو منم میخوااااام اوووف دلم خواس :((((
پاسخ:
:)) ممنونم
چیزی به اذان نمونده. یه چیزی حول و حوش هشت نه ساعت البته :((
هیچکدومش واسم لود نشد. چه نت داغونی دارم من :/
پاسخ:
:( حالا هر موقع حالِ نتت خوب بود بیا بخونشون. اگه روزه‌ای سعی کن بعد از افطار بیای چون چند تا عکس خوشمزه هم توشون هست
نه بابا 
من و روزه هیچ صنمی نداریم 
پاسخ:
:)) پس سیم‌کارتتو فورجی کن 
نمیشه. اونجوری باید گوشیمم عوض کنم و الان بنده یک فرد بیکارم و پول ندارم 
پاسخ:
:))) نمیشه دو سه مِگ از همسایه قرض بگیری؟
نه بابا 
تو این دوره زمونه کی به کی قرض میده :)
پاسخ:
ای بابا :))
انگار اصن قسمت نیست عکسا رو ببینی
میگم چجوری هم روزه بگیرم هم واس ازمونم درسم بخونم تواین یکماه ؟؟؟ازطرفی عذاب وجدان میگیرم بخوام بخورم 
پاسخ:
:)) اتفاقاً من ماه رمضونا بازدهم بیشتر میشه
سعی کن صبح و شب درس بخونی و بعد از ظهر بخوابی
شباهنگ!(از این صدا زدن های با هیجان!)
عنوان این پست رو سر کلاس خوندم گفتم عجبی یادش اومد ماها بی پست موندیم(اینو با این سبک و سیاق یه ابرو بالا انداخته و پشت چشم نازک کرده بخونید:)٬ بعدا میخونم،الان دیدم ستاره اش روشن مونده!!!
مورد بعدی اینکه! آبجی ما رفته استیکر و بوکمارک جغدی خرید،هی میخواستم یه ستش بردارم برا شماها،بعد گفتم اول نمیدونم خوشتون بیاد دوم اینکه چجوری بفرستم اصلا؟؟؟
خلاصه که تو مغازه یادتون بودم!
مورد بعدتری اینکه آخیش اینجا آدم راحت کامنت میذاره ها! من اونجا همش حواسم هست نگم شباهنگ.خیلی مودبانه و دانش آموزانه طور کامنت بذارم.
هرچند که نرسیدم هنوز پست های آوانامه رو بخونم:(
خب دیگه خیلی حرف زدم،طاعاتتان مورد قبول حق:)
اینجا هم پست بذارید!(بازم با شکلک اخم و تهدید آمیز و اینا)
پاسخ:
دیوووووووووووووووووووووونه!!! (با همون لحنی که منو صدا زدی بخون :دی) سر کلاس وبگردی می‌کنی؟ آیا کار درستی است؟ آیا اگه معلم محترمت بیرونت کنه کی پاسخگوئه؟ هان؟
من در همه حال به یاد شما و به فکر شمام :)
وای نه تو رو خدا، همین که عکسشو برام بفرستی کافیه. نمی‌دونی چقدر مشقت‌انگیز و مشقت‌ناکه رسوندنش دستم :))
اونجا هم راحت کامنت بذار :))
یه چند بار بچه‌ها تو کامنتاشون شباهنگ خطابم کردن و ازشون خواستم کامنتشونو ویرایش کنن :دی
هر چند، هم‌کلاسیا و اساتیدم اصن در بند فضای مجازی نیستن. نشون به این نشون که اولین بار خودم آدرس وبلاگمو به استادم دادم. بعد تو گروه درسی یه بحثی بود و من ملت رو ارجاع دادم به وبلاگم. بعد استادم اومد پی‌وی پرسید اون وبلاگ کار خودتونه و خودتون زحمت مطالبشو می‌کشین؟ 
می‌خواستم بگم استاد! این همون وبلاگیه که یه ماه پیش آدرسشو بهتون دادمااااا! ولی نگفتم. ینی در کل می‌خوام بگم حضور هم‌کلاسیا و اساتیدم علی‌رغم محتمل بودن، احتمالش نزدیک صفره.
آوانامه نه، آواچه :دی
نماز و روزه‌های شما هم قبول
اگه دل و دماغشو داشتم روی چشمم :)
تبریک مجدد.
بالانشین، با بزرگان نشست و برخواست می‌کنید.
80 تومن خیلیه .
4500 تومن هر چایی؟ گرونه کاکو.
ولی خوب این جور دور هم بودن ها به آدم انرژی می ده و تا مدت ها اثر مثبتش میمونه.
آرشیو ها را از دسترس خارج نکنید.باشد عده ای بخوانند و پند گیرند.


پاسخ:
:))) تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف، ولی من یه روز میرم می‌شینم جای بزرگان :دی
به نظرم چون همونجا خوردیم قیمتش این بود.
قیمت چای هم همینه همه جا
+ چشم :)
+ جواب کامنت بعدی طویله؛ بمونه سر فرصت با لپ‌تاپ بدم جوابشو
سربرگ )اگه بشه به جای هدر استفاده کرد( را هم عوض کرده اید.انار دیگر دانه های دلش پیدا نیست،
برچسب‌ها هم نشان از شلوغی و کمبود وقت دارن لابد. و دیگر اینکه این جغد روی تاچپد هم که خطکش دستشه نشان نظم و برنامه ریزی و شب بیداری داره ،  گفتم خطکش ، هممممم خط کش را که دیدم یاد بنده خدایی افتادم که نفراستو بود بگمانم اسم فلشش،  و از برای سرما خوردگی گواهی می آورد. 😀😀
.ومابقی عکس ها را هم قبلا دیده ایم . باشد که رستگار شویم😃



پاسخ:
هدر برای من فقط یه هدر نیست، یه دنیا حرف توشه. اصن یه دنیاییه برای خودش این هدر
وقتایی که موقع کامنت جواب دادن هندزفری تو گوشمه دوست دارم بگم که چی گوش میدم
یه ساعته این آهنگ بی‌وقفه داره پخش میشه:
انار... آره، دیگه دانه‌های دلش پیدا نیست... 
انار منو یاد سهیلا می‌ندازه. انارو خیلی دوست داشت. نمی‌دونم الانم دوست داره یا نه. هر جا هر موقع انار ببینم یادش می‌افتم. بی‌خبرم از این صمیمی‌ترین دوستم. از کسی که اسمش رمز پستای رمزدارم بود. رمز وبلاگم بود. سنگ صبورم بود. اولین کسی بود که هر چیزی رو بهش می‌گفتم. حالا انقدر بی‌خبرم که وقتی عکس کیک تولدمو براش فرستادم که بگم ببین آقای قناد چه شاهکاری خلق کرده یهو یادش افتاد تولدمه و گفت درگیر مراسم عقدم بودم امروز. انقدر بی‌خبریم از هم که یهو می‌گیم ای وای امروز عقدت بود...، امروز تولدت بود... انار منو یاد پستای وبلاگ ساحل افکار هم می‌ندازه. پستای اناریش انقدر خوب بودن که هر موقع تو خوابگاه شریف انار دون می‌کردم یاد پستاش می‌افتادم و عکس کاسۀ انارمو پست می‌کردم و انارو تگ می‌کردم.
این روزا دور و برم پرِ این برچسب‌هاست. خودمو گم کردم بین شلوغی این روزا. خودمو، دوستامو، روزهای رفته و آینده رو حتی.
نوسفراتو. اسم فلشش و بلوتوث گوشی و خیلی چیزاش نوسفراتو بود. اون خط‌کش اگه شما رو یاد اون می‌ندازه، منو یاد همه‌ی کلاسایی که تو شریف پاس کردم می‌ندازه، یاد خط کسری‌هایی که با خط‌کش کشیدم که جزوه‌م مرتب باشه، یاد پستایی که خط‌کش رو مثل انار تگ می‌کردم و ملت توی تعداد تگ‌هاشون با خط‌کش و انار رقابت می‌کردن. از این دوستمون هم بی‌خبرم. دو ساله که ندیدمش و می‌خوام این بی‌خبری رو با تبریک نگفتن تولدش که یه هفته بعد از تولد منه، بیشتر کنم. هر از گاهی که جامدادی‌مو باز می‌کنم و اون خط‌کش پونزده‌سانتی رو می‌بینم یاد خیلی حرفا می‌افتم.
تو این هدر چیزای دیگه هم هست که برای من معنی دارن. امضایی که پای اون یادداشت گذاشتم، فنجان چای، اون مارمولکه که اسمش اخضره، اون لبخند، اون اخمِ زیر لبخند، اون چهار تا جغد، اون جغدی که کنار عکس خانوادگیه، اون عکس خانوادگی که روز فارغ‌التحصیلی تو حیاط خونۀ مادربزرگم اینا گرفتیم، سردرِ مدرسه، شریف، فرهنگستان، یه عکس از کلاس فیزیک، یه عکس دسته‌جمعی از روز آخری که با دکتر حداد کلاس داشتیم و من با شیطنت رفتم ایستادم سمت راستش و چه حرصی دادم هم‌کلاسیا و فامیلو با این عکس.
هدر قبلیم عکس آسمان شبو داشت. عکس ستارۀ شباهنگ. با خودم فکر کردم اون عکسو بذارم روی دسکتاپ لپ‌تاپ این هدر و کلی منتِ داداشمو کشیدم که یادم بده چجوری با فوتوشاپ اون عکسو خم کنم و یه جوری بذارم روی لپ‌تاپ که انگار دسکتاپش این عکسه.
همۀ دیروزو با این هدر سرگرم بودم. سی چهل بار تغییرش دادم جهت و جای عکسا رو تا به دلم نشست. نه که بیکار بوده باشما. من هر موقع حال بدم از حد بحرانی رد میشه و به قول امروزیا رد میدم، میام سروقت وبلاگم و هدرشو دستکاری می‌کنم. قبلاً که پست می‌ذاشتم این حال بدو با پستِ یه خطی هضم می‌کردم و پستای قبلی رو می‌فرستادم صفحه‌ی دوم و همون پست تک‌خطیِ صفحۀ اول انگار آرومم می‌کرد. انگار که اون لحظه به بعد رو با این کارم دور ریخته باشم. بلاگرا و آدمای درونگرا هر کدوم برای هضم غصه‌هاشون روش‌های جالب و خاص خودشونو دارن. قبلاً بلاگفا که بودم هر بار زندگی سخت می‌گرفت میومدم قالب وبلاگمو عوض می‌کردم. همۀ قالب‌های بلاگفا رو یه دور امتحان کرده بودم. اون گیتار و کوزه سمت راست، پایین، یکی از قالب‌هایی بود که ساحل افکار برام درست کرده بود و بهم هدیه داده بود. یه مدتی قالب وبلاگم اون گیتار و کوزه بود. هفته‌ای یه بار، ماهی و دو سه ماهی یه بار قالب وبلاگمو عوض می‌کردم و یادم هم مونده کِی کدوم قالبو داشتم. مثلاً قالب ماه رمضون چهار سال پیش این بود: web.archive.org. این لینک یه جورایی کَشه و نمیشه روی پست‌ها و کامنتا کلیک کرد و خوند. پستای چهار سال پیشم نابود شده.
حالا چرا دارم انقدر حرف می‌زنم؟ نمی‌دونم. شاید از استرس نتایج دکتراست، شاید دارم به این فکر می‌کنم که توی مصاحبه قراره چی بپرسن، شاید دارم به این فکر می‌کنم که کی باید دفاع کنم، شاید چون مجبورم انتخاب کنم، شاید یاد ماه رمضون چهار سال پیش افتادم، شاید چون دارم گذشتن و رفتن پیوسته گروه بمرانی رو گوش می‌دم...
آره 
چون الان دوباره سعی کردم نشد :(
پاسخ:
ای بابااااااااااااااااااا! من اگه جای تو بودم دیگه این زندگی غم‌انگیز رو ادامه نمی‌دادم :دی از مخابرات حجم می‌گیری یا شرکتایی مثل شاتل و همارا و پارس‌آنلاین؟ من با همه‌شون تجربه دارم و انقدر داغون نبودن هیچ کدوم.
یه پیشنهاد دارم. یه گوشی هوشمند پیدا کن و توش سیمکارت همراه اول بنداز و به اندازه 1000 تومن حجم بگیر. بعد گوشی رو مودم کن و با لپ‌تاپت وصل شو (نگو که لپ‌تاپ نداری و کامپیوتر داری). هزار تومن یه چیزی حدود 100 مگ میشه. ساعت 3 تا 7 نامحدوده و تو با 1000 تومن می‌تونی کلی چیز میز دانلود کنی و سرعتشم خوبه.
عجب طویله جوابی :)
موزیک آرامی بود .
همممم پس قصه هدر این ها بود. برادر امید استاد فتوشاپ هستن.امیدوارم حالشان خوب باشد و امتحان ها رو به خوبی پاس کرده باشند.:D
مارمولکه یادپاسکال گیسو کمند می افتم :)
http://s9.picofile.com/file/8327052184
/tangled_pascal_disney_cartoon.jpg
قشنگ معلومه که بلاگ و نوشته هاتون و خاطراتتون رو دوست دارین. و ایضا دوستانی چون خانم سهیلا و..و جاداره تبریک بگوییم مراسم عقدشان را. اووووه آنقدر همکار و  دوست و آشنا و غریبه میان تو زندگی آدم ولی آخرش  آدم مسیر خودش رو میره و این طبیعت زندگی آدماس.
  مهر هم میاد انشاالله خلاص می‌شید. تا خدا چی بخواد .
ما بلاگرا   که دعا میکنیم هر چی خیره .
پاسخ:
من زودتر از اون یاد گرفتم. دوم دبیرستان تو مدرسه موضوع درس کامپیوترمون فوتوشاپ بود. اول دبیرستان آفیس و سوم برنامه‌نویسی. داداشم خودش تنهایی یاد گرفت و الان کلی کارای خفن و پیچیده بلده. این در حالیست که من آموخته‌های دبیرستانم هم فراموش کردم و هر بار کلی منتشو می‌کشم یه چیزی یادم بده :))
اخضر یا همون مارمولکه اسم جامدادی یکی از هم‌کلاسیای مدرسه بود. ایناهاش: nebula.blog.ir/post/873
+ ممنونم :)
تو یه روز تو این حجم از جزییات خاطراتی که با خودت حمل می کنی غرق می شی:)
باید از این تافتا که تو جوکا می گن بخری بزنی به آدم های دور و بر و خاطراتت که همون جوری بمونن:)

+هدر واقعا خوشگل شده:)
پاسخ:
برای همین سعی می‌کنم فراموش کنم و خوشبختانه موفق هم بودم در فراموش کردن خیلیاشون :)
مگه من خودم براشون همون جوری موندم که انتظار داشته باشم اونا هم همون جوری بمونن؟
باید بپذیریم که هیچی همیشگی نیست
+ چشات خوشگل می‌بینه
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۰ یـک مـعــلّـم . .
باسلام و عرض ادب،
.
چی‌چی رو میگه؟ این حرف‌ها چیه که میگه؟
خدا نکنه!
.
عههه،پس شما آقا (!) هستین؟!
ای وااای (!) ما تصور می‌کردیم خانومید شما!!
^ــ^
.
ماشاءالله چقدر مطلب و عکس :)
برای هر کدوم میشه کُلّی شرح نوشت :)
.
+زادروزتون سرشار از نیک‌بختی و شادکامی :)
++طاعاتتون هم مقبول حق‌متعال؛
ان‌شاءالله . .
پاسخ:
سلام :)
در راستای پیامک بانک و به قول مسعود شصتچی مرد هزار چهره (شایدم دوهزار چهره): من اشتباهی بودم :دی 

ممنونم. التماس دعا :)
سلام نسرین جان
چقدر دلم برات تنگ شده بود... ممنون بابت این پست قشگنت... خیلی چسبید :) 
از اول ماه رمضان مدام یادت بودم 
یاد اون سحرهای قشنگی که همگی میومدیم در وبلاگت :)) یادش بخیر!
راستی طاعاتت قبول باشه
تولدت هم مبارررررک
پاسخ:
سلام به روی ماهت عزیزم
منم دلم براتون تنگ شده :)
اتفاقاً دیروز یادت بودم. می‌گفتم کاش گذرت این ورا بیفته حالتو بپرسم
یادش به خیر :)
نماز و روزه‌های شما هم قبول باشه
+ ممنونم :)
سلام نسرین جونم تولدت مبارک دختر ، امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی :)))
پرچم همه اردیبهشتیا بالاست 
پاسخ:
سلااااام :)
ممنونم عزیزم، همچنین برای شما شادی و سلامتی آرزو می‌کنم.
الانم نتم همینه. یعنی گوشی هوشمند که دارم. هم تبلت هم گوشی. اما برای 5 سال پیشه تبلتم و گوشیم هم برای سه سال پیش. هیچکدوم فورجی رو ساپورت نمی کنن. تری جی هستن. واسه همین نت ایرانسل میخرم و به لب تابم وصلش می کنم. اما این موردی که گفتی 1000 تومنه و حجمش نامحدوده رو امتحان نکردم.
پاسخ:
خب این دفعه از همراه اول حجم بگیر
اینا رو ببین:

اگه تا حالا از همراه اول حجم نگرفتی، ستاره هزار ستاره نمی‌دونم چی چی رو بزن. صبر کن چک کنم سایتشو بگم.
ستاره 1000 ستاره 21 مربع
سیاست این کد اینه که اگه تا حالا کسی بسته نگرفته باشه بر اساس الگوی مصرف قبلی بهش بسته پیشنهاد میده. مثلاً بار اول به من گفت یه گیگ صفر تومان. مورد داشتیم دو گیگ صفر تومان هم پیشنهاد داده و چند ماه همین بوده روالش. و کم‌کم سعی می‌کنه طرف رو جذب کنه و بعدش قیمت رو می‌بره بالا. مثلاً الان به من میگه 1.6 گیگ 7600 تومن.
این از این.
این کد برای اوناییه که بر اساس الگوی مصرفشون میخوان خرید بسته کنن.

یه راهشم اینه که همراه من نصب کنی و ماهِ اول بهت یه گیگ هدیه میده. و این یه گیگ هم 3 شب تا 7 صبح نامحدوده و از حجمت کم نمیشه چیزی.

+ من برم تو یکی از این شرکتای بازاریابی کار کنم با این استعدادی که در زمینۀ تبلیغ دارم :)))
چه خوووووووب 
مرسیییییییییییی از این همه راهنمایی :))) 
مشکل داشتم در این موارد میام سراغ خودت از این به بعد :))
پاسخ:
:))) باشه بیا بپرس
ینی انقدر که من یه تنه و تنهایی همراه اول و عکس‌پرینت رو تبلیغ کردم مبلغانش مِن حیث المجموع تبلیغ نکردن.
بعد از سیل اعتراف دوستان منم باید بگم از بعد صندلی داغ تا چند روز پیش کل آرشیو وبلاگتو خوندم...اصلا هم دلم نمیومد ازش دل بکنم...اولاش حس میکردم انگار نوشته ها رو خودم نوشتم از بس احساس شباهت میکردم...
نتایج دکترا بر وفق مراد بود؟؟:)
پاسخ:
:)) نخونید آقا. هیچ فایده‌ای نداره محتویات آرشیو. موندم اون دنیا چجوری می‌خوام سر پل صراط جوابگوی وقت تلف‌شدۀ شماها باشم
حالا دقت کردی قبلاً چقدر تند تند پست می‌ذاشتم؟
خودم هنوز 124 تا پستِ آذر 94 رو هضم نکردم :))

خدا رو شکر این روزا همه چی بر وفق مراده، الّا خودِ مراد :))
اتفاقاً الان دارم خودمو برای مصاحبه آماده می‌کنم. یکیش که شهید بهشتی باشه هفته‌ی بعده و تبریز و تربیت مدرس تیرماه.
و درگیری ذهنی فعلیم اینه که الان برای حساب شهید بهشتی (خودش نه هااا، دانشگاهش :دی) یه دونه 70 تومن واریز کنم یا چهارتا. آخه دو تا گرایش هر کدوم شبانه و روزانه‌شو انتخاب کردم و مجازم برای هر چهار تا. ولیکن نمی‌دونم قراره چهار بار مورد مصاحبه واقع بشم یا یه بار. حتی نمی‌دونم از مدارکم چهار تا کپی بگیرم یا یه دونه. چهار سری توصیه‌نامه از اساتید بگیرم یا یه دونه.
خداییش ولی عالیییی بود 
خیلی جامع و مانع گفتی 
میدونی.... کلا تو این تیپی هستی که یه چیزیو میخونی و شروع میکنی به کار کردن روش تا همه زیر و بمش رو درنیاری ولش نمی کنی :)
پاسخ:
:))) این اخلاقم در فضای آکادمیک خیلی خوبه، ولی تو زندگی به درد نمی‌خوره
چند وقت پیش یه جایی می‌رفتیم و تو ماشین بودیم و بابا گفت از اون خانومه آدرسو بپرس. بعد من شیشه رو دادم پایین، گفتم سلام. عذر می‌خوام. یه سوال دارم. چه جوری می‌تونیم بریم فلان جا؟ 
افراد توی ماشین ترکیده بودن از خنده که سلام و عذر میخوام و یه سوال دارم دیگه چیه، یه جمله بگو فلان خیابون کجاست :)))
بعد یه بارم زنگ زدم پست راه‌اهن ازشون بپرسم فلان چیزمونو کی تحویل میدن؟
ضمن سلام و خسته نباشید، اول توضیح دادم که برای پیشنهاد و انتقاد زنگ نزدم و سوال دارم. بعد توضیح دادم چیزمون چیه و کی با کدوم قطار فرستادن و ازشون پرسیدم چه ساعتی می‌رسه دستمون
یه جوری کامل و با جزئیات می‌پرسیدم و سوالاتشو جواب می‌دادم که بازم افراد حاضر در منزل ترکیده بودن از خنده
کلا توی توضیح دادن و شیرفهم کردن و پرانتز باز کردن وسط توضیح‌هام زبانزد خاص و عامم.
نه دیگه تا این حد. جزیی نگری و جزیی گویی تو زندگی روزمره خوب نیست :)))
پاسخ:
:))) و نکته اینجاست که خودم معمولا اعصابِ توضیح ندارم و وقتی یکی یه چیزی می‌خواد بگه دوست دارم لبّ مطلب رو ادا کنه و بی‌مقدمه و یهو بره سر اصل مطلب :دی
البته استثنائاً وقتی یکی داره یه قصه‌ای رو میگه ترجیح میدم تمام ابعاد و زوایا رو بگه بهم و هیچ نقطه و نکته‌ای رو تاریک نذاره.
اگه قرار باشه پل صراط جواب پس بدی بخاطر وقت تلف شده نیست بخاطر اون عکس ماکارونی ک داره با روح و روانم بازی میکنه باید جواب پس بدی ضعف کردم :((
از اونجایی ک احتیاط شرط عقله و واسه احتیاط هم ک شده 4 تا 70 واریز کن ولی خب از اونجایی هم ک این احتیاط واست گرون تموم میشه پس باید رو عقلت پا بزاری و دوتا روزانشو ثبت نام کن:))
اره دیدم فکر کنم با پرش از کارشناسی ب ارشد تعداد پستات هم خیلی یهویی اندازه ی ارزش پول ایران سقوط کرد ولی کیفیت محتواش الحمدلله حفظ شده :)
البته جوابت ب  هر کامنت خودش قابلیت پست شدنو داره :))
پاسخ:
آخه فقط همین یه دانشگاه نیست که. ورشکست می‌شم که اینجوری.
گاهی عنوان پست‌هام هم می‌تونن اعلام استقلال کنن و پست بشن برای خودشون. حتی بعضی از عنوان‌هام در ظاهر مربوط به پستن و در باطن منظورم یه چیز دیگه است :دی هنوز دانشمندان نتونستن این سبک رو رمزگشایی کنن ولی خیلی حس باحالیه وقتی عنوانم ایهام داره و شما معنی نزدیکشو فقط درک می‌کنید :دی

+ قدیما به روح اعتقاد نداشتم و ماه رمضونا پست‌های دستپختانه‌مو بیشتر می‌کردم :)))
اقا گرسنگی فشار اورده نصف کامتتو اصن یجور دیگ خوندم :(
واسه مصاحبه سایت هیوا ی سر بزن..از سردرگمی نجاتت میده
پاسخ:
منم گشنمه :(
ممنون. سر می‌زنم. ولی از این بابت که چی بپرسن چی بگم و چجوری بگم زیاد استرس ندارم. از این مصاحبه‌ها زیاد داشتم
الان درگیرِ کاغذبازیای اداری‌ام بیشتر
کاغذ بازیاش هم میگذره....
ان شالله ک بهترییین نتیجه واست رقم بخوره...
پاسخ:
کلاً این زندگی با می‌گذرد می‌گذرد
در واقع شاعر میگه
هر چه آید ب سرم باز گویم گذرد 
وای از این عمر ک با می گذرد می گذرد 

پاسخ:
ینی باید با طلا بنویسی بچسبونی رو دیوار اتاقت اینو
سلام ممنون برای مطالب زیبا
https://roustanews.com
پاسخ:
سلام :|
به جای جولیک که قراره آزجولیک به جای جولیک شناسی پیشرفته بذاره. تو آزشباهنگ و شباهنگ شناسی پیشرفته بذار :)
پاسخ:
اتفاقا منم قدیما یه همچین درسایی ارائه می‌کردم. ولی الان وقتی اون پستا رو می‌خونم می‌بینم خیلی عوض شدم. با آدم چهار سال پیش زمین تا آسمون تفاوت دارم. اگه دوباره ارائه بدم باید از اول براش جزوه تهیه کنید :))
خواهرم میدونی طلا گرمی چنده ؟!!اصن شوخیشم زشته:))
پاسخ:
پس پرینت رنگی بگیر حداقل بعد بزن رو دیوار
اقا من اینجا رو با تلگرام اشتباه گرفتم ولی خب چکار کنم ک حرف حرف میاره خلاصه ما رو عفو کنید التماس دعا:)
پاسخ:
این چه حرفیه :)
اتفاقاً خوشحال شدم از هم‌کلامی و هم‌صحبتی باهات
مرسی منم همینطور:)
پاسخ:
:)
اشکال نداره. خودم جزوه شو می نویسم. جزوه نویسیم عالیه :)
پاسخ:
:)) پس یادم باشه ۰.۲۵ به نمره‌ی پایانترمت بیفزایم
استااااااااااااااااااااااااااااااااااد همیش بیست و پنج صدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کم نیست؟؟ میدونی من قراره چه چیزهااااااااااااااا از شما بنویسم . انصاف نیست 
پاسخ:
خوبه دیگه. فکر کردی بابت تایپ جزوه‌های ارشد چقدر گیرم اومد؟
همه‌ش بیست و پنج صدم. اونم فقط از یه استاد.
بقیه فقط تشکر کردن :))))
خوبه منم فقط تشکر کنم؟ :دی
نه استاد. هر چند به سبک جمهوری اسلامی عمل کردی اما اشکال نداره همون 25 صدم رو بده
پاسخ:
:))) 
بالاخره پستا رو دیدم :)
پاسخ:
چشم و دلت روشن
واااااااای خیلی اون نسرین روی کیک خنده دار  بود! یعنی من بودم انقدر تو قنادی میخندیدم می افتادم رو زمین! یعنی روح و روانش شاد باشه که اینجوری اسم رو از معنا و شکل و قیافه تهی کرده.. :)
حالا خودت هم متنی، کتابی رو ویرایش میکنی؟ تجربه اش رو داشتی تا حالا؟
پاسخ:
:)) بیشتر حس گریه داشتم تا خنده
کتاب تا حالا ویرایش نکردم. متن‌های شخصی رو هم ویرایش نمی‌کنم و معتقدم هر کی که مقاله یا پایان‌نامه می‌نویسه خودش باید این چیزا رو بلد باشه و نده به این و اون و اگرم بلد نیست بپرسه یاد بگیره. حالا اگه دوستام پایان‌نامه و مقاله‌شونو بدن یه نگاهی بهشون بندازم می‌ندازم و تذکر می‌دم ایراداتشونو. ولی برای غریبه‌ها این کارو انجام نمیدم به هیچ وجه. من خودم تا قبل از پایان‌نامۀ کارشناسیم بلد نبودم و دوستام کم‌کم یادم دادن. برای همین کارهایی که انجام میدم پیکره‌ای هستن. ینی یهو یه حجم انبوهی متن که مهم هم نیست محتواش چیه رو ویرایش می‌کنم که به عنوان متن درست وارد مغز کامپیوتر کنیم و اینجوری کامپیوتر یاد بگیره درست چیه و متن‌های غلط رو اخطار بده.
هوم! یعنی مثلا اگر من کمک بخوام چی؟ 
بگذریم. اصلا یادم رفت تولدتون رو تبریک بگم. چه ننسیرین حان! و چه نسرین خانوم. به هر حال تولدتون مبارک. زنده باشی 
پاسخ:
بستگی داره چه کمکی بخوای و بستگی به شناختم ازت داره. مثلاً اگه بخوای یاد بگیری، با جون و دل آموخته‌هامو باهات به اشتراک می‌ذارم و کم‌کم موقع خوندن پستات میگم چیا رو غلط نوشتی و اگه ببینم درستشون می‌کنی بیشتر کمکت می‌کنم. ولی اگه یهو یه مقاله‌ای متنی چیزی که باید جایی تحویل بدیو بیاری که ویرایش کنم احتمالاً قبول نمی‌کنم. مگر اینکه متنت برای بشریت مفید باشه و برای خودت نفع شخصی نداشته باشه. کلاً یه کم پیچیده‌ام :)))
توی همین فضای بلاگستان سه چهار تا وبلاگ هستن که پستاشونو بر اساس اصول نگارشی و دستور خط فرهنگستان یا هر دستور خط دیگه‌ای می‌نویسن. مثلِ جولیک، مستر مرادی، میماجیل، و چند وقتی هم هست سها و دلنیا دارن تلاش می‌کنن درست بنویسن. برای من خیلی ارزشمنده این دقت و اهمیت دادنشون به صحیح و اصولی نوشتن. برادر خودمم همیشه سعی می‌کنه متن پستای اینستاشو اصولی تایپ کنه و مدام ازم می‌پرسه چیو چجوری بنویسم. حالا اگه اینا یه زمانی پایان‌نامه و مقاله‌شونو بیارن برام که نگاهی بهش بندازم، با شناختی که ازشون دارم و با تلاشی که قبلاً ازشون برای یاد گرفتن دیدم بی‌مزد و منت قبول می‌کنم و خوشحال هم میشم کمکشون کنم. 
۰۲ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۷ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
حسم میگه همین بهشتی رو قبول میشی^.^

+الان جولیک با چماق میاد سروقتم میگه زبونتو گاز بگیر !:d :))
پاسخ:
هر سه دانشگاهو دوست دارم که انتخابشون کردم؛ ولی با شناختی که از تبریز و بهشتی دارم ترجیح خودم تربیت مدرس هست و اونو اول انتخاب کردم بعد بهشتی بعد تبریز. برخورد مسئولین و اساتید دانشگاه روی تمایل و رغبت آدم خیلی اثر می‌ذاره. مثلاً همین دانشگاه تبریز، به قدری کار راه نندازه که وقتی یادم می‌افته کتابایی که لازم داشتم تو کتابخونه‌شون بود و کسی جز من هم لازم نداشت و بهم ندادن داغ دلم تازه می‌شه. شریف هم دست کمی از تبریز نداره تو این زمینه؛ ولی اگه تبریز در 90 درصد موارد منو پیچونده، شریف در 50 درصد موارد کمکم کرده. بهشتی هم که قربونش برم آدمو آدم حساب نمی‌کنه که بخواد کارتو راه بندازه یا نندازه. از صبح شصت بار زنگ زدم تحصیلات تکمیلیش یا مشغوله یا جواب نمیدن. راجع به تربیت مدرس شناخت ندارم، ولی همینکه همۀ دانشگاه‌ها راجع به مصاحبه اطلاعیه‌هاشونو گذاشتن روی سایتشون و تربیت مدرس هنوز اقدامی نکرده کلافه‌کننده است. حالا همۀ موارد فوق رو مقایسه کن با فرهنگستان که انقدر برای آدم ارزش قائلن که صبح دو بار زنگ زدم دفتر دکتر حداد و منشیش نبود که جواب بده. یه ربع بعد دیدم خودشون زنگ زدن بهم.
خیلی هم خوب. من دوست دارم درست بنویسم و از یادگرفتن چیزهای جدید خیلی خوشحال میشم. و ممنون میشم از به اشتراک گذاریشون. آره الان برای یه پروژه ای واقعا احتیاج دارم به اینکه درست بنویسم و از کلمات خوب و درستی در متنم استفاده کنم. سایت ویراستاران و وبلاگ دیگه خودت رو هم میخونم ولی احساس میکنم کافی نیست و من خیلی عقبم.. 
پاسخ:
گام اول اینه که ناراحت نشی.
مثلاً من خودم، سه تا ناظر دارم که پست‌های اون یکی وبلاگمو ویرایش می‌کنن :)))) و هر موقع ایرادتمو میگن ناراحت نمی‌شم. ویراستار اعظم الهامه که حتی به کامنت‌ها هم نظارت داره و اگه چیزیو در جواب کامنت‌هاتون اشتباه بنویسم میگه درست می‌کنم. ویراستار دوم آقا مهرداده و دو نفر هم ویراستار خصوصی دارم که چون خصوصی کامنت میذارن اسم نمی‌برم :دی
این از گام اول.
گام بعدی،
از ویرایش ظاهری شروع می‌کنیم. مثلاً نیم‌فاصله.
بیا کامنت خودتو ویرایش کنیم
اشتراک‌گذاری یه کلمه هست. پس اشتراک گذاری نمی‌نویسیم و اشتراک‌گذاری می‌نویسیمش.
پروژه‌ای درسته، نه پروژه ای
و همین طور می‌خونم و می‌کنم. نه می خونم و می کنم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">