شباهنگ

شباهنگ
آخرین نظرات
پیشنهادهای شباهنگ

1. اگر با وبلاگی تازه آشنا شده‌ایم و برای اولین بار می‌خوایم کامنت بذاریم، اگر فکر می‌کنیم این آخرین کامنتمون نیست و می‌خوایم به ارتباطمون ادامه بدیم، بهتره این اولین کامنتمون از نوع اول (معرفی خودمون) باشه. نگیم آدرس وبلاگمو گذاشتم و طرف میاد پروفایل وبلاگم و پستامو می‌خونه و باهام آشنا میشه. خودمون خودمونو معرفی کنیم و بگیم کی هستیم. این کارمون اعتماد نویسنده رو جلب می‌کنه و به تداوم ارتباطمون کمک می‌کنه. می‌تونیم همون چیزایی که تو پروفایل وبلاگمون نوشتیم رو بگیم. می‌تونیم به اشتراکاتمون با نویسنده اشاره کنیم: من هم اهل فلان شهرم، من هم فلان دانشگاه درس خوندم، من هم این مشکل تو رو دارم، من هم فلان ویژگی رو دارم، من هم فلان چیز رو دوست دارم،... بستگی به خودتون داره که چه طوری خودتون رو معرفی کنید، چه اطلاعاتی در اختیار طرف مقابل بذارید و چه تصویری تو ذهنش ایجاد کنید. سعی کنید این تصویر نزدیک به واقعیت باشه. جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت. حداقل اطلاعاتی که برای یک ارتباط مجازی لازمه جنسیت و حدود سن و سال ماست. نتیجه‌ی بررسی کامنت‌های دو سال اخیرم و اولین کامنت‌های شما نشون میده کمتر از ده درصدتون، که اغلبتون هم خواننده‌ی جدید بودید، خودتونو معرفی کردید. اعتمادسازی موضوع مهمیه و برای تداوم ارتباط تو فضایی که همدیگه رو نمی‌بینیم و نمی‌شناسیم لازمه.

2. به عنوان یک تازه‌وارد، تحت تأثیر جو حاکم بر کامنت‌ها و پاسخ‌ها قرار نگیریم. ممکنه ما در حال خوندن وبلاگی باشیم که خوانندگان و کامنت‌گذاران اون وبلاگ، آشنایان و دوستان صمیمی و نزدیک و حقیقی بلاگر هستند. لزومی نداره نویسنده هنگام پاسخ دادن به کامنت‌ها این نکته رو عنوان کنه که کسی که هم‌اکنون در حال پاسخ دادن به کامنتش هستم فلان کسم هست، و انتظار بجایی نیست اگر همان لحنی رو از نویسنده هنگام پاسخ دادن به کامنتمان انتظار داشته باشیم که اون لحن رو برای سایر کامنت‌ها داره.

3. با هر کس متناسب با شخصیتش برخورد کنیم. هر وبلاگی و هر بلاگری علاوه بر یک سری ویژگی‌های عمومی که اغلب وبلاگ‌ها و بلاگرها دارن، ویژگی‌های خاصی داره که قبل از ارتباط و ضمن ارتباط باید به این خصوصیات توجه کنیم. همه مثل هم نیستن. وقتی داریم کامنت می‌ذاریم اینکه چی می‌گیم مهمه، ولی اینکه اینو به کی، چه جوری می‌گیم مهم‌تره. ارتباط با هر کسی قلق خاص خودشو داره. انعطاف‌پذیر باشیم.

4. کامنت گذاشتن برای بلاگری که کامنت‌های وبلاگش بسته است و هیچ جا هیچ کامنتی برای بقیه نمی‌ذاره یا حداقل کامنت عمومی نمی‌ذاره سخت‌تر از ارتباطگیری با بلاگریه که کامنت‌هاش بازه و به کامنت‌ها جواب میده و برای بقیه هم کامنت می‌ذاره. موقع کامنت گذاشتن برای یه همچون وبلاگ‌هایی بیشتر دقت کنیم.

5. زمان‌شناس باشیم. به زمان کامنت‌های درخواستی، پرسشی و انتقادی‌مون بیشتر توجه کنیم. این سه نوع کامنت، حساس‌تر از بقیه‌ی کامنت‌ها هستن. و کامنت‌هایی که پاسخ به پرسش نویسنده‌ن اغلب تاریخ انقضا دارن. اگر دیر جواب داده بشه، شاید دیگه به درد نخوره و کمکی نکنه.

6. وقتی نویسنده احساسشو در قالب یک شعر، جمله یا عکس پست می‌کنه، لابد نخواسته یا نتونسته مستقیم و واضح‌تر و شفاف‌تر از این بگه و توضیح بده. گاهی زیبایی پست به مبهم بودن و ایهام و ابهامشه. اغلب نویسنده‌ها کامنت‌های یه همچین پست‌هایی رو می‌بندن. در مواجهه با چنین مواردی یا سکوت کنیم، یا کامنتی در قالب یک شعر، جمله، یا عکس با همون مضمون ارائه بدیم و ترجیحاً چیزی نپرسیم.

7. اگر پستی رو کامل نخوندیم، یا سرسری و با بی‌حوصلگی خوندیم ترجیحاً براش کامنت نذاریم.

8. کامنت‌های بی‌ربط رو هر موقع، ذیل هر پستی نذاریم.

9. پست‌هایی که غم ازشون می‌باره رو از سایر پست‌ها تشخیص بدیم، تفکیک کنیم و با احتیاط بیشتری براشون کامنت بذاریم.

10. اگر پستی رو خوندیم و نفهمیدیم، اگر می‌خوایم بفهمیم سؤالاتی در راستای رفع ابهاممون بپرسیم و اگر نمی‌خوایم بفهمیم ترجیحاً کامنت نذاریم.

11. برای هر پستی نمیشه کامنت پرسشی گذاشت، هر سؤالی که به ذهن می‌رسه رو نمیشه پرسید و هر پرسشی رو نمیشه به صورت عمومی مطرح کرد. اگر سؤالمون شخصیه و سوال بی‌جایی نیست، ترجیحاً خصوصی بپرسیم. چرا عمومی نه؟ چون پاسخ هر پرسشی رو نمیشه در اختیار هر کسی قرار داد.

12. کامنت گذاشتن برای پست‌های کوتاه کار آسونی نیست. «آقای ط. انصراف داد». همه‌ی پست همین یه جمله است. چه کامنتی بذاریم؟ بپرسیم آقای ط. کیه؟ بپرسیم چرا انصراف داد؟ متأسف بشیم و ابراز ناراحتی کنیم؟ یا هیچ حرفی نزنیم؟

13. مجبور نیستیم برای هر پستی کامنت بذاریم. حتی وقتی ازمون سوالی پرسیده میشه، یا سوالی می‌خونیم که جوابش رو نمی‌تونیم بدیم، با ذکرِ «من نمی‌دونم» عبور کنیم. یا حتی اینم نگیم و سکوت کنیم.

14. اگر وبلاگ و ایمیل ندارید و نمی‌خواید با اسم خودتون کامنت بذارید، اما فکر می‌کنید کامنتی که می‌ذارید آخرین کامنتتون نیست و می‌خواید به ارتباطتون ادامه بدید، یه اسم مستعار خوب برای خودتون انتخاب کنید. سه نقطه و علامت سوال و ناشناس و بی‌نام و یه دختر و مهم نیست اسامی خوبی نیستن. شما مجبور نیستید اسم واقعی‌تونو بگید، ولی انتظار نداشته باشید نویسنده‌ای که چند صد خواننده داره یادش بمونه شما کدوم یه دختری.

15. نمیشه مستقل از اینکه کی کامنتو گذاشته به کامنت جواب داد. اگر نویسنده حداقل پیش‌فرض‌ها رو در مورد کامنت‌گذارنده نداشته باشه، به کوتاه‌ترین و عام‌ترین شکل ممکن پاسخ خواهد داد. پس اگر کیفیت پاسخی که دریافت می‌کنیم برامون مهمه، خودمون رو معرفی کنیم و اطلاعات کافی در اختیار کسی که براش کامنت می‌ذاریم قرار بدیم.

16. همیشه دوزاری نویسنده رو کج تصور کنید و با کنایه و استعاره و غیرمستقیم و در لفافه کامنت نذارید. اگر مطلبی هست که باید بیان بشه، بهتره که مستقیم، در قالب مناسبی گفته بشه که هم درست درک بشه و هم سوء برداشت رخ نده.

17. هر موقع احساس کردید نویسنده در ضلالتی آشکار به سر می‌بره و باید امربه‌معروف و نهی‌ازمنکرش کنید، قبل از هر اقدامی به کتاب دین و زندگی دبیرستانتون مراجعه کنید تا یک سری نکات براتون یادآوری بشه. اینکه آیا اون امری که در موردش می‌خواید نویسنده رو نصیحت کنید واجب و حرام هست یا نه، آیا فقط یک بار ترک یا انجام گرفته یا ادامه داره، احتمال تأثیر کامنتتون چقدره و آیا ممکنه این حرفتون ضرر روحی، جسمی، مالی، آبرویی و هر آسیب دیگری به شما یا اون فرد بزنه یا خیر. امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر واجب کفایی هست. ینی اگه یکی دیگه بهتر از شما این کارو می‌تونه انجام بده، اجازه بدید یکی دیگه این کارو انجام بده.

18. اَحَبُّ اِخوانی إلَیَّ مَن اَهدی اِلَیَّ عُیُوبی. یعنی محبوب‌ترینِ برادرانم نزد من کسی است که عیب‌های مرا به من به عنوان «هدیه» بازگوید. امام صادق (ع) میگه. نظام‌های سالم ارتباطی، فیدبک را غنیمتی برای اصلاح خود قلمداد می‌کنند. فیدبک به مفهوم بازگرداندن بخشی از خروجی یک سیستم و ترکیب آن با ورودی به منظور کنترل خروجی‌ست. دلایل دیسلایک کردن پست‌ها رو بگید. اگر در محتوای نوشته‌ها، فونت و سایز و رنگشون یا ظاهر و قالب وبلاگ یا لحن و رفتار نویسنده ایرادی می‌بینید بگید. انتقاد کنید، پیشنهاد بدید. ترجیحاً خصوصی بگید و یادتون باشه لزوماً حق با شما نیست.

19. سعی کنیم انتقادمون واقعاً سازنده باشه. تخریب نکنیم، محکوم نکنیم، کاری نکنیم که اعتماد به نفس نویسنده کم بشه و یا موضع‌گیری کنه. 

20. سعی کنیم در هر کامنت فقط به نقد یک موضوع بپردازیم و اون پست رو از هزار جهت مورد بحث قرار ندیم. نظرمون رو با بیان یکی از جنبه‌های مثبت نوشته آغاز کنیم و بعد به نقدش بپردازیم.

21. روزمره‌نویسی به معنیِ دادنِ اجازه‌ی دخالت در مسائل شخصی نیست. اگر وبلاگی رو می‌خونید که نویسنده خاطرات شخصی، کاری، درسی، خانوادگی، روزمرگی‌ها و موضوعاتی از این قبیل رو می‌نویسه، بدون توجه به صمیمی بودن یا نبودن با نویسنده، حساس بودن یا نبودن نویسنده، رعایت کردن یا نکردن اخلاق و ادب و خیلی مسائل دیگر، با سوالات آزاردهند‌ه‌ای مثل «دَرست تموم نشد؟»، «ازدواج کردی؟»، «کی بچه‌دار می‌شین؟»، «درآمدت چقدره؟» و بدون اینکه نظر شما رو خواسته باشن، مثلِ «من اگه جای تو بودم کارمو عوض می‌کردم»، «من اگه جای تو بودم رشته‌مو تغییر نمی‌دادم»، «من اگه جای تو بودم با این دختره ازدواج نمی‌کردم»، «من اگه جای تو بودم با فلانی قطع رابطه می‌کردم» در مورد مسائل شخصی زندگی نویسنده نظر ندید.

22. شعاعی که هر کس برای حریمش تعیین می‌کنه متفاوته. این شعاع رو تشخیص بدیم و رعایتش کنیم. برخی بلاگران مسئله‌ای با ورود دیگران به حریم خصوصیشون ندارن و برخی هم با این قضیه به شدت مشکل دارن.

23. بهتره راجع به یه سری مسائل تجسس نشه و سوالی پرسیده نشه. چه از طریق پرسش از خود اون فرد و چه از طریق پرسش از دیگران. و نظر درباره‌ش داده نشه. مگر اینکه خود فرد ازمون نظر و مشورت بخواد راجع بهشون. یا اگر ازشون مطلعیم، بقیه رو راجع بهشون مطلع نکنیم. مثلِ شغل فرد، شغل والدین، شغل همسر یا هر فرد دیگری از اعضای خانواده و محل کار و میزان درآمدشون. به عنوان مثال اگر دارید خاطرات یک معلم یا استاد رو می‌خونید، لزومی نداره بپرسید معلم یا استاد چه درسیه. اگر خودش صلاح بدونه لابه‌لای پستاش به این نکته اشاره می‌کنه. اگه نه که به ما ربطی نداره. یا اگر خاطرات درسی و دانشگاهی یک دانشجو رو می‌خونیم یادمون باشه که رشته، دانشگاه، معدل، رتبه، درصد و نمرات و حتی واحدهایی که داره و نداره و درس‌هایی که افتاده هم جزو حریم خصوصی‌ش هست و اجازه نداریم چیزی بیشتر از آنچه که خودش می‌نویسه ازش بپرسیم. یا عقاید مذهبی و سیاسی، مثل خداباوری یا خداناباوری، نماز خوندن یا نخوندن، روزه گرفتن یا روزه نگرفتن، رأی دادن یا ندادن و به کی رأی دادن، راهپیمایی رفتن یا نرفتن و دلایل هر کدام از این کارها. اگر از محتوای پستی متوجه شدید نویسنده هر کدام از این کارها رو انجام می‌ده یا نمی‌ده، قبل از هر گونه اقدام برگردید و بند 17 رو مجدداً بخونید.

24. کامنت نامربوط با کامنت بی‌ربط فرق داره. مثال برای کامنت بی‌ربط: «سلام عزیزم. من رتبه‌ی کنکورم فلان شده. به نظرت پزشکی بخونم یا دندون؟» پاسخ: «به نظرم به فلان و بهمان دلایل دندون بخون». مثال برای کامنت نامربوط: «سلام. بنده قصد دخالت ندارم ولی خوب به نظر بنده ای کاش رشته‌ی برق رو ترجیحاً ادامه می‌دادید. مثلاً همون شریف. الانم تو مقطع دکترا بودید یا مثل دخترخانم‌های فارغ‌التحصیل شریف می‌رفتید دنبال اپلای! البته نمی‌خوام این پاسخ کلیشه‌ای رو بشنوم که رشته‌ی مورد علاقه‌ام زبان بود یا می‌خوام به کشورم خدمت کنم نرفتم خارج! به اعتقاد من شما یکی از بهترین شانس‌های زندگی‌تون رو پشت پا زدید. البته الان هم اصلا دیر نشده، آخه زبان رو می‌تونستید به طور جانبی هم بخونید». کامنت نامربوط نذارید. هیچ وقت، برای هیچ کس.

25. مسأله :دی

برخی کامنت‌گذاران کامنت می‌گذارند، ولی کامنت عمومی نمی‌گذارند (گروه A). وقتی برای پستی که کامنت‌هاش بازه کامنت خصوصی می‌گذاریم، یا محتوای کامنتمون خصوصیه و نمی‌خوایم بقیه از محتوای حرفامون آگاه بشن (A1)، یا اساساً نمی‌خوایم بقیه بدونن ما برای فلان پست و فلان بلاگر کامنت گذاشتیم یا می‌گذاریم (A2). اغلب بلاگران ترجیح می‌دن اگر پاسخی به کامنتی می‌دن، این پاسخ از طریق ایمیل یا تلگرام و سایر کانال‌های مجازی جز وبلاگ نباشه (گروه B). برخی از خوانندگان و کامنت‌گذاران وبلاگ ندارند (گروه C). 

حال اگر گروه C بخوان برای گروه B کامنت خصوصی بذارن و انتظار پاسخ داشته باشن، در شرایط A1 باید ابتدا کامنتشونو خصوصی بیان کنن و بعد بلافاصله یه کامنت عمومی بذارن تا جواب کامنتشونو ذیل کامنت عمومی‌شون دریافت کنن. 
و اگر گروه A2 بخوان کامنت عمومی بذارن، می‌تونن کامنت عمومی‌شونو با هر اسم دلخواه دیگه‌ای جز اسم خودشون بفرستن و بلافاصله یه کامنت خصوصی بذارن و بگن اون کامنت عمومی رو اونا نوشتن.


26. اگه شما هم نکته‌ای به ذهنتون می‌رسه بگید :)

شما گفتید: واقعاً وبلاگ‌نویسی که مخاطبان بالا داره و دائما هم پاسخگو هست که از طرف مخاطب نوعی احترام محسوب میشه فارغ از نیت وبلاگ‌نویس از این پاسخگویی، اگر سیستمی عمل نکنه و چهارچوب و قوانین نداشته باشه بعد یه مدت یا مجبوره کامنت‌ها را ببنده یا دیگه آن پاسخگویی قبل را نداشته باشه یا به قرص اعصاب پناه ببره. اینو میتونی بذاری پیشگفتار کتاب وبلاگ‌نویسیت :دی

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۲۴
شباهنگ

وصایا

نظرات  (۳۴)

مثلا شما چجوری خودت رو توی وب من معرفی کردی؟
سوال شده برام :)
پاسخ:
این کارو نکردم، چون تمایلی به ارتباط و تداوم ارتباطمون نداشتم. و چون براتون کامنت نمی‌ذارم و تصمیم نداشتم بذارم. چرا؟ چون شما رو نمی‌شناختم و نمی‌شناسم. چرا؟ چون شما اولین بار که برام کامنت گذاشتید خودتونو معرفی نکردید. 
من وبلاگ شما رو به دو دلیل می‌خونم: یک. چون وبلاگمو می‌خونید و کامنت میذارید و برای پاسخ دادن به کامنت‌هاتون به شناخت نسبی که از پست‌هاتون حاصل میشه نیاز دارم. دو. چون مطالب وبلاگتون مفیده برام.
۲۶. کامنتی نذاریم که ذهن بلاگر رو مشغول کنه و ما هم بعدا پاسخگوی این درگیری نباشیم! مثال: یه نفر اومده واسه من کامنت گذاشته که دیگه نمیتونیم نظرمون رو ناشناس هم بگیم! بهش جواب دادم که چرا نمیتونین؟ چون هم تیک ناشناس فعاله و هم من به کسی بد جواب ندادم که نتونه نظرشو بگه. اما ایشون نیومدن بگن چرا! الان ذهن من درگیر اینه! اگه انتقادی میکنیم و جوابی میگیریم که نیاز به توضیح بیشتر از طرف ما داره، بریم توضیح بدیم!

پاسخ:
:))) از این داغون‌ترشم من تجربه کردم. یه بلاگری! یه عمر برامون کامنت گذاشت، بعد اومد گفت من دارم عاشقت میشم، بعد دیگه کامنت نذاشت، بعد دوباره گذاشت، بعد اومد گفت اون حرفای پارسالو من نگفتم و نام کاربری‌م هک شده بوده و من عاشقت نبودم، بعدشم وبلاگشو حذف کرد و دود شد رفت هوا :)))
یه بنده خدای دیگه یه عمر کامنت گذاشت و یه شب اومد گفت من برای درمان مشکلات روانی‌م وبلاگ می‌نوشتم و کامنت می‌ذاشتم و بعدشم وبلاگشو بست و دود شد رفت هوا :)))

و بدینسان من تصمیم گرفتم هیچ وقت ذهنمو درگیر هیچ خل و چلی نکنم :))
سوال جناب دچار :-))
پاسخ:
جواب کامنت جناب دچار :))
سلام
ضمن تشکر از تجربیات بسیار ارزنده بلاگر پیر و لب گور، در مورد سوال اخر پستتون باید بگم که:

پست به این بلندی مثل شما ننویسیم و به جای ارائه راهکار از مخاطب جوان سوال نکنیم...اگر بلاگر لب گور هستیم انتظار میره راهکار علمی عنوان بشه

عکس کله بریده نذاریم......

بک گراند وبلاگمون رو با فرمول پر نکنیم! ما عمرمون با فرمول گذشت...اینجا هم فرمول؟!!!

اینم شد زندگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
:)) سلام
طولانی بود؟
پست صد قسمتی هم نوشتماااا :))) برای تک‌تک بنداشم کامنت گذاشتن :دی
کله‌ی بریده داستانش چیه؟
این فک کنم چهارمین کامنت من توی این وبلاگه اما خودمو معرفی نکردم. کامنتم یه‌کم بی‌ربطه الان! اولین بار فک کنم از کامنتی که تو وبلاگ من گذاشته بودی و خصوصی بود و اسم وبلاگ قبلیت رو توی بلاگفا گفته بودی رسیدم اینجا. یادمه حتی آخر جوابم به کامنتت نوشته‌ بودم همشهری جان! :دی اما اون موقع‌ها نمی‌خوندمت چون فک می‌کردم طولانی می‌نویسی خیلی! اخیرا که نزدیک شدیم به اواخر ۲۱ سالگی و حوصله‌مون درمورد خوندن متنای طولانی بیشتر شده، همیشه می‌خونم. البته شریفی بودنت، حوصله زیادت در مورد توضیح دادن جزئیات و .. هم بی‌تاثیر نبوده.
پاسخ:
من وبلاگ همه‌ی اینایی که دنبالم می‌کنن رو حتی اگه تا حالا کامنت نذاشته باشن می‌خونم و هر از گاهی اگه ببینم تو پستاشون سوالی مشکلی دارن کمکشون می‌کنم و تبریک و تسلیتی اگه لازم باشه نثارشون می‌کنم. فکر کنم وبلاگ تو رو هم از لیست دنبال کننده‌هام پیدا کرده بودم... یادم نمیاد راستش
آقا نمیشه بَک زد؟
من منصرف شدم از سوالم :)
پاسخ:
سوال به این خوبی!
آخرین باری که خودمو مبسوط! معرفی کردم برای وبلاگ نفس عمیق بود. برای یه کار درسی چند تا کلمه‌ی تخصصی از پستاش کپی کرده بودم و کامنت گذاشتم و توضیح دادم که کی‌ام و چرا دارم این کارو می‌کنم و از کجا آمده‌ام و آمدنم بهر چه بوده.
عکس خودتون در ستون سمت چپ که نصف کله شو بریدید...این کار درسته اونوخ؟؟
پاسخ:
:))) آهان! خب این کارو کردم تروریستا شناسایی‌م نکنن. 
دیدی گفتم میترسم کامنت بذارم ترسم حقیقی بود :-))
پاسخ:
اصن بیا بغل خودم یه کم نازت کنم ترست بریزه
من وبلاگتو از وقتی دنبالم کردی و اولین کامنتو گذاشتی می‌خونم
ولی از اونجایی که آنچنان که باید و شاید نشناختمت هنوز، با فاصله تحت نظرت دارم :دی
سلام
اولین پستی که ازتون خوندم مال زمان حمله مجلس و رسیدنتون به تهران بود
همون موقع مطمئن بودم رستاکین، یه چندتا حدس قریب به یقین اینطوری باعث شد اولین کامنتم بی ربط بشه‎:D خب توضیحی هم ندارم دیگه‎:]‎
و ازونجایی هم که ذیل پست های متعدد گوشزد کردین کامنت چه ویژگی هایی دارد در رده وبلاگ های سخت کامنت قرار میگیرین
یوقتهایی آدم مجبور به سانسور کامنتی میشه، هم نرنجیدن هم نترسیدن بلاگر!
باشد که رستگار شوم‎;)‎ 
پاسخ:
سلام
آخ آخ! پست پراسترسی بود. 
حالا چرا بلوار نه و رستاک؟ اینا که روبه‌روی همن.
من همیشه سعی می‌کردم طوری از خوابگاهم بگم که نفهمین دقیقاً کجام. الان برام جالب شد که چه جوری رستاکو حدس زدی

ایییییییییییییییییین همه اسم تو دنیا هست. چرا "من" گذاشتی اسمتو آخه؟! می‌دونی چند تا من داریم اینجا؟ :(((
خوب من تبریک می گم بابت صبری که تو دریافت بعضی نظرا داری.
اون معرفی رو هم موافق نیستم راستش. هر کس هر طور دوست داره باید نظرشو بذاره...حالا اگه دلش خواست بیش تر بیاد، بیش تر میاد و کم کم اون معرفی هم اتفاق می افته خودش.
پاسخ:
خب الان دویست نفر خواننده‌ی اینجا رو تصور کن که بدون معرفی کم‌کم اومدن و کامنت گذاشتن و آشنا شدیم کم‌کم. یکیش خودِ تو. 
می‌دونی عیبش چیه؟ اینکه تو ذهن من همه‌ی 195 نفر تو یه گروهن و خیلی بینشون تفکیک و تمایز قائل نمیشه مغزم و اون 5 نفری که خودشونو معرفی کردن، تو ذهنم تو یه فولدر جدا ثبت شدن. و اون حس اعتماد و محبت و دلتنگیم به این پنج شش تا بیشتره.
ببین صمیمیت رو یا خواننده می خواد یا نویسنده. خواننده اگه می خواد خوب بیش تر توضیح بده. ولی اگ نویسنده می خواد خودش بره ببینه این خواننده کیه.
ضمنا خیلی وقتا پیش میاد تو به عنوان خواننده با کلی احساس نظر می ذاری و نویسند با نهایت بی انصافی و بی احساسی جواب می ده ( البته به خودش مربوطه) ولی این چیزایی که نوشتی کلا و در مجموع درخواست های تو از خواننده هاست و یه جورایی یه طرفه بررسی کردی مسئله رو، در صورتی که نویسنده هم به نظرم وظایفی داره.
پاسخ:
آره. هدف این پست بحث راجع به اینه که چه جوری یه کامنت‌گذار خوبی باشیم. در مورد اینکه چه جوری به کامنت‌ها جواب بدیم بحث نکردم.
راجع به اینکه چه جوری باید به کامنت‌ها جواب داد، باید ببینیم کامنت‌گذاران چه انتظاری از منِ نویسنده و پاسخ‌دهنده دارن.

تو این موردی که بهش نقد داری، صمیمیت در اولویت بعده. مرحله‌ی اول اعتماده. یه آشنایی مختصر. قرار نیست آدرس خونه و شماره شناسنامه‌مونو در اختیار هم قرار بدیم. یه آشنایی مختصر، حتی در همین حد که منم قارچو خام می‌خورم، منم چپ‌دستم و وبلاگتو از کامنت‌های فلان وبلاگ پیدا کردم. یا وقتی تو گوگل دنبال فواید و مضرات قارچ خام می‌گشتم رسیدم به وبلاگ تو.
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۳۰ سید رمضان حسینی
خیلی ممنون. واقعا استفاده کردیم.

خیلی مثل دفعه قبل نمی‌خوام بی‌جهت مته به خشخاش بذارم چون اصولا هدف این پست‌ها چیز دیگه‌ایه. هر چند به نظرم برای تبدیل شدن به یه درس با قابلیت تدریس و ارزشیابی آموخته‌های آموزنده هنوز نیاز به چکش‌کاری داره!
یه چیزی که به نظرم رسید اینه که مصادیق بند ۲۱ و ۲۳ رو نسبتا شخصی نوشتید در حالی که با توجه به بعضی نمونه‌های دیده‌شده نکاتی که در بند ۲ و ۲۲ بهش اشاره کردید این‌جا تاثیر داشته باشه. یعنی این که کی این سوالات رو می‌پرسه مهم می‌شه. البته تو این موارد تقریبا وبلاگ و پست و کامنت حاشیهٔ روابط اون دو تا آدم محسوب می‌شن از بس روابطشون نزدیکه و طبیعتا تکرار همچین کارهایی در وبلاگ های دیگران توصیه نمی‌شه.

باز هم ممنون
پاسخ:
بله قطعاً نیاز به چکش‌کاری داره. چون اینا رو یه نفر نوشته و حاصل تفکر جمعی نیست. تازه نه یه نفری که همه نوع سبکی رو بخونه و بنویسه. بلکه یه روزانه‌نویس.
پس این پستم جامع و کامل نیست.

همونطور که گفتم شعاعی که هر کس برای حریمش مشخص کرده متفاوته و ممکنه این سوال‌ها از نظر من دخالت مخاطب تو زندگی‌م باشه و حال آنکه شما به راحتی بهشون پاسخ بدید.
یه بار یکی از هم‌کلاسیام با تعجب راجع به رشته‌ای که برای کنکور می‌خوندم کامنت گذاشته بود و منم با حوصله جوابشو دادم. شاید اگه همون سوالو یه غریبه می‌پرسید، انقدر حوصله و صبوری نمی‌کردم و سوالشو به حساب دخالت می‌ذاشتم. پس مهمه کامنت‌گذار در چه جایگاهی داره اون سوالو می‌پرسه.
وقتی به صورتِ ناشناس یه پیامی می‌ذارید، به این فکر کنید که آیا جمله‌ای توی نوشته‌تون هست که نویسنده رو قضاوت کرده، یا درموردش سوالی پرسیدید که نویسنده بال‌بال می‌زنه بیاد جوابِ شما رو بده؟ اگه آره، یه آدرس ایمیلی، حتی لینک پیام ناشناسی، چیزی بفرستید که نگارنده غمباد نگیره.

+ برم یه بار کامنتایی که برات گذاشتمو از اول بخونم :)))

یادته یه بار گفته بودم تو یه چهارچوب شخصیتی داری که اگه کسی قصد کنه بشناستت و تو بهش این اجازه رو بدی، می‌تونه خیلی سلامت و راحت باهات ارتباط برقرار کنه؟ 
وقتی این پست رو می‌خوندم، هی داشتم فکر می‌کردم که چقدر خوبه که یه قاعده برای ارتباطت می‌ذاری و چقدر این برای آدمایی که می‌خوان باهات در ارتباط باشن خوبه. اینکه هربار استرس ندارن آیا الان حرفِ من ناجور بود یا نه. چون دقیقاً متوجه می‌شن که ناجور از نگاهِ تو یعنی چی.
پاسخ:
:)) من یه مدت در جواب کامنت‌های بی‌آدرس و ناشناس، پست می‌ذاشتم و جواب می‌دادم. بعدِ یه مدت دیدم این کارشون دلخواهم نیست و اذیتم می‌کنه. رها کردم.

شیما یه جمله‌ی ماندگار داره راجع به من و اونم اینه که وسط یه دعوای حسابی و داد و بیداد که من نه سر پیاز بودم و نه تهش و یه گوشه، آروم داشتم کار خودمو انجام می‌دادم و بچه‌های اتاق ما داشتن با اتاق شیما اینا سر یه موضوعی بحث می‌کردن، شیما دااااااااااااااااااااااااد زد سر بقیه که این نسرین هر اخلاق گهی داشته باشه، یه اخلاق خوب داره و اونم اینه که تکلیفت باهاش روشنه و می‌دونی چند چندی باهاش.

اوایل کارشناسی، تو وبلاگ قبلیم پنج شش تا قانون نوشته بودم. برم بگردم نشونت بدم... الان این قوانین لازم‌الاجرا نیستناااا. جهت آشنایی با گذشته‌م بخونشون:

قانون شماره یک نسرین: کسانی که با من در ارتباطند ملزم به پیروی و تبعیت از قوانین و مجازات من هستند. تصویب و اجرای قوانین و نظارت بر اجراشون به عهده‌ی خودمه. پس اگر در مورد مجازات افراد سهل‌انگاری کنم خودم هم مجازات میشم.

قانون دوم نسرین: نسرین کاملا سیستمی زندگی میکنه. در این سیستم هر کسی جایگاه خاص خودش رو داره. این جایگاه آنی به وجود نمیاد به مرور زمان مشخص میشه. و نحوه ارتباط من با افراد بستگی به این جایگاه داره. و جایگاه‌ها ثابت نیستند و با گذشت زمان تغییر می‌کنند

قانون شماره سه: رابطه‌های من هدفمند هستند و ایجاد نمی‌شوند مگر بعد از تعریف شدن نیاز و هدف. این روابط بسته به شرایط یعنی نیاز و هدف و همچنین جایگاه طرف مقابل (اینکه نیازمند باشد یا من به او نیاز داشته باشم) می‌تواند بلندمدت، کوتاه‌مدت یا همیشگی باشد. یادآوری می‌کنم که این جایگاه آنی به وجود نمی‌آید به مرور زمان مشخص می‌شود
و ثابت نیست و با گذشت زمان تغییر می‌کند.

قانون شماره چهار: رفتار و گفتار و پندار من نباید به دیگران آسیب بزند پس دیگران هیچ سهمی از غصه‌های من ندارند. دیگران شامل موجودات زنده و غیرزنده محیط اطرافم هستند
که جایگاه خاص خودشان را دارند و بر اساس همان جایگاه با آنها رفتار می‌کنم.

قانون شماره پنج: مجازات کردن کردن دیگران آسیب محسوب نمی‌شود. یادآوری می‌کنم کسانی که با من در ارتباطند ملزم به پیروی از قوانین و مجازات من هستند. پس دیگران با اختیار کامل می‌توانند ارتباطشان را با من قطع کنند.

قانون شماره شش: ممکنه هدف از برخی ارتباطات تاثیرپذیری و تاثیرگذاری باشه. ولی سیستم من دیفالتش اینه که ایزوله باشه. ینی لزوماً قرار نیست تاثیر بذارم و تاثیر بگیرم
بنابراین تا جایی که قوانین سیستم اجازه بده، آدم‌ها رو همون جوری که هستند قبول دارم.

تو قانون ششم نمی‌دونم چرا یهو لحنم محاوره‌ای شده :)))
این پستم بخون روحت شاد شه: http://deathofstars.blogfa.com/post/426
این من ازون وبلاگ قبلیم مونده ، خب همیشه من میمونه عادت به عوض کردن ندارم
راستش یکم حس ششم بود یکمم بخاطر اینکه رستاک به میدون نزدیکتره و داخل کوچه اس، طبیعتا فرق داره با لب بلوار، به اضافه اینکه رستاک رفتم و از مناظر و مرایای سعید مطلع بودم‎‎;)‎‎
این ازون مواردیه که اونموقع نمیگفتم تا نترسین‎(:‎‎
پاسخ:
ترس؟!:))) قدیما آدرس وبلاگمو خیلی از هم‌دانشگاهیام داشتن. صبح می‌رفتم دانشگاه، شب یه ناشناس کامنت می‌ذاشت امروز شال بنفش سر کرده بودی.
ینی یه همچین روزای ترسناکیو سپری کردم
مثلا یهویی بگم اون میوه فروش ازین یکی چشم پاکتره یا بالکن اتاق شماهم روبروی اون ساختمون متروکه اس، پایین یکی از همین پستها در حالی که سعی میکردین از خوابگاهتون مشخصات ندین حس خوبی ایجاد نمیکنه، مثل شناخته شدن برای یه ناشناس میده بعلاوه با تکرار شدن چندتا نکته اینطوری هم از شریف هم فرهنگستان هم رستاک احتمالا ترسناکه نه؟
پاسخ:
من خواننده‌ی آشنا زیاد داشتم و دارم. عادت دارم. تو فقط شیما نباش، هر کدوم از بچه‌های خوابگاه میخوای باشی باش :))))
من از فلسطین خرید می‌کردم
پنجره‌ی اتاقمونم سمت خوابگاه یه دانشگاه دیگه بود. علامه فکر کنم
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۲۹ بالون سرگردان
کاش بیان این پست های شما رو پی دی اف کنه  بعد ازشون امتحان بگیره و هرکی قبول شد بهش اجازه ورود به بیان رو بده !
پاسخ:
:)))))) از این کلاسای خصوصی آمادگی برای آزمونم تشکیل میدیم و تستی و تشریحی کار می‌کنیم
‎:D‎:D‎:D
سمت چپ رحیمی علامه اس، اون دورترا مدرس و امیرکبیر😁
دیگه انقدرام آشنا نیستم، رستاک مال سالهای قبل از شماست
دیگه نظراتم خیلی زیاد شد
عادت ندارم انقدر مکالمه کنم 
پاسخ:
خوشحال شدم از آشنایی باهات :)
آره. ولی مدرس پسرونه بود، امیرکبیرم ندیده بودم.
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۱۳ ابوالفضل ;)
این دو پست‌ات خوب بودند اگر اون لحن آمرانه و  نگاه عاقل اندر سفیهانه‌ش کمتر بود...

امیدوارم تونسته باشی که کامنتم رو روانشناسی کنی و بفهمی نگارنده‌ش بی‌حوصله‌ست...
پاسخ:
لحن آمرانه؟
نه قبول ندارم. وقتی نویسنده تلاش کرده از دوم شخص جمع استفاده کنه برای صیغه‌ی افعالش ینی سعی می‌کرده دستور نده
نگاه عاقل اندر سفیهشم نمی‌دونم از کجا برداشت کردید

بله بله :)) واضح و مبرهن است که اعصاب معصاب ندارید :))
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۱۹ کروکدیل بانو
یه مورد دیگه اینکه کامنت :) ، خوب بود، احسنت، چه زیبا و این قبیل نزاریم. و همواره یادمون باشه که کامنت گذاری امری است اختیاری. چاقو که بیخ گلومون نذاشتن...
من اعتراف میکنم که اولین کامنتم به طور کلی بدترین کامنت ممکن بود :)))
اینگونه که یه مدت زیادی خاموش میخواندم وبلاگتو و نمیدونم دقیقا چرا حس میکردم خب دوستیم دیگه.و اصلا به ذهنم خطور نمیکرد که تو از کجا باید بدونی من وجود دارم.بعد یه بار یه ویس ۱۸ دقیقه ای گذاشتی و گفتی اسم حداقل ده تا از اهنگ ها رو بگیم تا رمز پست بعدی رو بگیریم و من حس کردم که خب بازیه دیگه.منم روشن شم بگم.روز بعد یه پست گذاشتی نسبتا کوبنده که مضمونش این بود که اسممونو نزاریم فلان (اسم من بود) و کامنت بزاریم 
من اونروز خییلیی بهم برخورد ولی بعدا بهت حق دادم :))
هرچند یه تگ بهم بدهکار موندی :))))
پاسخ:
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآره! یادمه!!! چقدر خز بود اون کارم :)))) یه وقتایی فکر می‌کنم انصافا انتظار بی‌جایی بود که اسم خواننده‌های یه آهنگ میکسو بگین تا رمزو بدم. جالبه خیلیا هم گفته بودن. چه رمزایی می‌ذاشتم... تعداد طبقات بلوک سیزده خوابگاه و تعداد نقطه‌های فلان پاراگراف و ده رقم بعد از اعشار پی و
تو رو خدا کوبندگی‌های اون موقع‌م رو به دل نگیر :)) آخه زیاد پیش میومد با اسم ناشناس و ... و ؟ و غیره بیان رمز بخوان. تو هم لابد بدموقع اومده بودی
بلاگرا پیر شدی رفت. یک سال دیگه :)
نوشتن همچین کامنتی اونم ساعت دوازده نیمه شب وقتی رسماً فردا میشه و وارد روز بیست و پنج بهمن میشیم حکمش چیه یا شیخ؟ :))
میشه بگیم فرداتون مبارک مثلاً؟:دی

پاسخ:
:)) آخی! ببین چند وقته فرداتون مبارک آقاگل نشنیدم
25 ام هم رسید و دارم دنبال یه عنوان درخور می‌گردم که هفت هشت ماه آینه دق نشه و رنده نکنه اعصاب کسیو
فارسی را پاس بداردو تا می‌تواند غلط املایی نداشته باشد و فینگلیش ننویسد .
پاسخ:
نیم‌فاصله‌ها را هم رعایت بنمایید
:)) اینا دیگه از مستحباته
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۵۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
مورد ۲۵ رو میشه با نمودار هم توضیح داد!
پاسخ:
:))))))) مثلا یه بار یکی از دوستان با یه اسم جدید کامنت عمومی گذاشت، بعد خصوصی پیام داد که اون کامنت‌گذار منم. این برای موقعیه که طرف نمیخواد مثلا حورا بدونه اون اینجا کامنت گذاشته و برای حورا کامنت نذاشته. مثلا گفتما. ممکنه هزار تا دلیل دیگه داشته باشه.
یا یه بار یه دختری سوال درسی داشت و رتبه و یه سری اطلاعاتشو با کامنت خصوصی فرستاد و چون برای جواب دادن و راهنماییش ایمیل و تلگرامشو قبول نکردم، یه لبخند عمومی گذاشت و زیر لبخند راهنماییش کردم که با این نمرات کجاها ممکنه قبول بشه یا نشه
معلوم نیست به من برخورده؟ :/
پاسخ:
نه! چرا خب آخه؟!
لحن من تند بود یا شما زودرنجین؟ یا هر دو؟
حال چه کنم که از دلتون دربیاد؟ 
تولد وبلاگمه. یه کم بیشتر بهتون کیک بدم اخماتونو وا می‌کنین؟
+مبارک باشه تولدتون

اوووم چم ... پیشنهاد خوبیه :)
پاسخ:
:) تولد من نیست که. تولد وبلاگمه. توت‌فرنگیای روی کیک هم مال شما :دی
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۴۱ میماجیل ‌‌
سلام...
  خواستم همه‌ی کامنتای این پست رو بخونم بعد بیام کامنت بگذارم امّا خب زیاد است!!:(
  من‌م خودمو زیاد معرفی نکردم نه؟! خب من اون موقع حتا شروع به خوندن‌تون نکرده بودم... البته شایدم می‌خوندم... اما خب معرفی کنیم تا حدودی:
  اول از همه این که حافظه‌ی خیلی خوبی ندارم! در جملات قبلی هم مشهوده!! دست چپ‌م! عینکی! اگه براتون سوال باشه هم باید بگم که من سر هر اوّلین کامنتی در هر پستی سلام می‌ذارم... و حتا هم‌این‌جور هم جواب کامنتا رو می‌دم ینی اگه طرف در یک روز برای ده تا پست مختلف کامنت گذاشته باشه و کامنت اوّل‌ش (برای اون پست) باشه، با سلام شروع می‌کنم! و... گرافیک می‌خونم، کنکوری‌م... اوّلین بار اسم‌تون رو توی اون مسابقه‌ی به‌ترین بلاگر شنیدم فکر کنم یا اگه اون نباشه مطمئنن اوّلین بار در گفت‌وگوهام درباره‌ی "ثبت و ضبط تمامیِ خاطرات گذشته با کلّی ارتباط به هم"، اسم شما رو شنیدم که این کار رو (تا حدودی) کردید:) ولی اون موقع با این که وسوسه شدم، نیومد وب‌لاگ‌تون... چون طرف مقابل‌م طوری برخورد کرد که انگار من می‌شناسم وب‌لاگ‌تون رو و من هم دل‌م نیومد که بگم نمی‌شناسم‌تون و آدرس‌تون رو ندارم:) اوّلین باری هم که اومدم این‌جا، زمانی بود که داشتم آرشیو (آشکار) لافکادیو رو می‌خوندم... و اون تو یه سری وب‌لاگ بودن که معرفی شده بودن (به هر صورتی البته! نه فقط مستقیم!) و من هم فکر می‌کردم که لافکادیو با وب‌لاگ‌های خوبی باید ارتباط داشته باشه... پس من هم آدرس اون وب‌لاگ‌ها رو سیو کردم! و خوندم‌تون تا زمانی که اون سوالا پیش اومد:) خب دیگه فکر کنم به اندازه‌ی کافی بوده باشه! نه؟! سوالی نیست؟!

+ اگر قَلَتِ املایی یا دستوری یا... بود ببخشید! وقتی سریع می‌نویسم زیاد پیش می‌آد و نمی‌دونم چرا وقتی دوباره می‌خونم‌شون نمی‌فهمم! :|
پاسخ:
سلام :)
سلام خوبه. سلامتی میاره و حس خوبی به آدم میده.
یه اعترافی بکنم؟
من نمی‌دونستم شما پسری
این عکستونم فکر می‌کردم تصویر دامن یه دختره از بالای سرش گرفتن و اون مشکیه سرشه :))
اینا رو که گفتین رفتم اولین کامنتتونو پیدا کردم. تنها کامنتی بود که آدرس وبلاگتونم داشت. اومدم و عکس پروفایلتونو دیدم و خلاصه که موفق و مؤید باشید :)
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۱۵ میماجیل ‌‌
من هم حس کرده بودم! یه صمیمیتی تو جواب کامنت بود که خب اصولن نیست:) اما خب چی می‌تونستم بگم دقیقن؟! من پسرم! بعد شما بفرمایید جانم؟! بعد من بگم هیچی! فقط این که من پسرم هم‌این :))

سلامت باشید:)
پاسخ:
:)))) خلاصه که روم به دیوار. همه‌ی عزیزم‌هایی که گفتمو پس می‌گیرم :دی
نمیدونم این کامنت بی‌ربط حساب میشه یا نه(: ولی حداقل در راستای حقوق متقابل بلاگر و مخاطبین هست؛ یه چیزی متاسفانه بین بیشتر بلاگرا هست(حداقل اکثر اونایی که من تاحالا باهاشون مواجه شدم و حتی خودم در دوران شباب بلاگری در بلاگفا) اونم اینکه وقتی مثلا تحلیل یا نظری که تو پست گفتن رو حتی به منطقی‌ترین و بهترین لحن ممکن رد میکنی، هیچ‌وقت هیچ‌وقت نمیگن بله حرف شما درسته. بلکه همیشه یجوری جوابشو میپیچونن که حداقل ظاهرا حرفشون زیر سوال نره. مثلا یه پاراگراف کامنتو با یه غلط املایی گرفتن بهت جواب میدن یا یه‌چیزی میگن که کلا هیچ‌ربطی به چیزی که شما گفتی نداره و... . چون حس اینو دارن که چون اون فضا متعلق به خودشونه  پس تحت هرشرایطی باید قدرت دستشون باشه و دانای کل به نظر برسن(:
پاسخ:
بله حق با شماست. اگه یه همچین کاری می‌کنیم اشتباه می‌کنیم و ممنون که این نکته رو گوشزد کردی.
این پست در مورد تکالیف کامنت‌گذار و حقوق بلاگر بود. اگه از حقوق کامنت‌گذار بخوایم بنویسیم حتما اینی که گفتی هم باید بهش اشاره کنیم :)
۲۶ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۴۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خیلی راحت می تونم در جایگاه تدریس تصورت کنم:-)
پاسخ:
ولی همه میگن اصصصصصلا به درد تدریس و معلمی نمی‌خورم. صبور نیستم. یه بار و دو بار میگم، ولی بعدش میگم طرف صدا و تصویرمو ضبط کنه و هر چند بار خواست تکرار کنه. چون دیگه خودم اعصابم نمی‌کشه تکرار کنم یه چیزیو :دی
سلام تبریک میگم چراغ هدایت اینجا همیشه روشن
پاسخ:
سلام. خیلی خیلی ممنونم :)
حضور شماها بزرگتریم دلگرمیه برام
راستش من از اینکه کسی اولین بار بیاد و خودش رو معرفی کنه نه اینکه بدم بیاد اما خوشم نمیاد!
بیشتر دوست دارم اولین کامنتی که از کسی تو وبم می بینم یه کامنت کاملا مرتبط با پست باشه تا اینکه بگه من فلانی ام و از فلان جا امده ام و آمدنم بهر فلان بوده. بعد از دو سه تا کامنت که ازش دیدم، بیاد بگه من فلانی ام. نه همون اول کار.
چرا؟
چون حس میکنم اومده بگه، میخونمت، بیا تو هم منو بخون! این بدترین نوع دنبال شدن برای منه. یعنی دوست ندارم کسی حتی سرسوزنی به این انگیزه که بخونمش، بیاد منو بخونه! کما اینکه خودم هرگز کسی رو به این قصد نمیخونم.(کلمه ی وبلاگ به قرینه ی معنوی حذف شده!)
شماره ی 4 منو اساسی به یاد جوادخیابانی انداخت! :)) :دی
شماره ی 17 هم عامل اصلی این کامنتمه که ظرافتهای بیشتری داره. حالا نمیدونم شما در چه سبک دینی و مذهبی فعالیت می کنی اما اینطور نیست که بیان کردی. اینطور نیست که اگر فکر میکنیم کسی بهتر از ما میتونه این نهی رو انجام بده، پس ما سکوت کنیم! در اصل معنای واجب کفایی اینه که اگر کسی به خوبی اون کار رو "انجام داده" و اثربخش بوده و هدف محقق شده حالا ما می تونیم سکوت کنیم! نه اینکه هی بندازیم به گردن نفر بعدی و به امید شخصی با بیان بهتر، بنشینیم و سکوت کنیم!
چون با فتوایی که شما دادی عملا هیچوقت نهی از منکری صورت نمیگیره.
در مورد احتمال اثربخشی نهی از منکر هم نمیدونم مرجع شما کی هست اما مراجع همگی بر این نظر نیستند. و صرف "گفتن و بیان نهی و امر" رو دارای اثر می دونند.
میگن همین که شما بگی این کارت غلطه، اثرش رو میذاره. حتی اگر بروزی پیدا نشه. شما بگی، من بگم،نفر بیستم هم بگه قطعا اثرش رو میذاره. حالا شما فکر کن همه ی این 20 نفر بگن احتمال اثری نمیدهیم اینطوری می رسیم به همینجایی که هستیم! که کسی در کار کسی دخالت نکند! یعنی اسم نهی از منکر و امر به معروف میشه دخالت یا قضاوت یا هر کلمه ای که بدعتی نوین در دینه!
پاسخ:
همه‌ش که مخالفت بود :دی
چی بگم... من از یه زاویه به قضیه نگاه کردم، شما از یه زاویه‌ی دیگه و خب لزوماً حق با من یا شما نیست. ولی میشه بیشتر و دقیق‌تر بحث کرد راجع به این موضوع تا زوایای دیگه رو هم پیدا کرد
اوهوممم کاااااملا حق با شماست و صحیح و خوب بود که میگفتم من با 24 مورد موافقم و چقدر سنجیده و حرفه ای دسته بندی شده بود. خدایی آدم کامنت میذاره بگه مخالفم، خوبه موافقتهاشو هم ابراز کنه :)
درست میگی خیلی موافق بودم. یعنی بیشتر موافق بودم :)

من زاویه ای نگاه نکردما! من معنای واجب کفایی رو گفتم که باید انجام شده باشه، تا از من و شما به عنوان نفرات بعدی ساقط بشه. پیش پیش ساقط نمیشه! یعنی من اگر توان انجام واجب کفایی رو دارم به امید "نفر بعد" نباید بمونم که شاید بهتر انجام بده. من باید به "نفر قبل" نگاه کنم که به خوبی انجامش داد یا نه! این میشه معنای واجب کفایی.
البته در جنبه ی "اثرگذاری بیان مطلب" آره دیگه من از زاویه ی نگاه مرجع خودم گفتم که صرف بیان رو هم واجب میدونن. سایرین ممکنه احتمال اثر رو در چیز دیگری معنی کرده باشند که نظرشون کاملا محترمه و امرشون هم برای مقلدینشون مطاع :*
پاسخ:
خب همین امر به معروف و نهی از منکر، اولین شرطش مگه این نیست طرفو بشناسی و بدونی اثر داره و بدونی ادامه میده به گناهش یا خیر؟
خب شما چقدر می‌تونی یه بلاگرو بشناسی؟ حتی اگه روزانه‌نویس باشه و کلی سابقه داشته باشه بازم به اندازه‌ی کسی که می‌بینیش نمی‌شناسیش. اینجا فضای مجازیه و امر به معروف و نهی از منکرش با فضای حقیقی یه کم فرق داره. برای همین میگم کامنتی که به این نیت گذاشته میشه حساسه.
نه خب شرطش اینا نیست. از کجا میگی شرطش اینه؟!
چرا لازمه طرف رو بشناسیم؟
چرا لازمه که بدونیم اثر داره؟ اینو که تو کامنت قبلی گفتم که به فتوای برخی مراجع حتی گفتنِ خالی هم اثرش رو میذاره، حتی اگر بروز خارجی نداشته باشه. یعنی گفتنش در هر حال واجبه.
ولی در مورد اینکه میخواد به گناهش ادامه بده یا نه، خب در فضای مجازی وقتی یه کسی یه گناهی رو تو وبش میذاره این مورد رو شامل نمیشه. چون خود اقدام به انتشار گناه، خودش گناهه! یعنی همین که رو وبش گذاشته، یه موضوعیه که باید ازش نهی بشه. حالا چه اینکه میخواد به اون عمل ادامه بده چه اینکه نمیخواد!
اصلا اگر نمیخواد ادامه بده و فهمیده گناهه پس چرا رو وب گذاشته؟!
اینجا دو تا منکر اتفاق میفته، یکی خود گناهی که انجام شده، یکی بیانِ گناه.
پاسخ:
گناهش رو روی وبش نذاشته که تبلیغ گناه کنه. 
من یه وبلاگ معمولی مد نظرمه. وبلاگی که احتمالا بلاگرش نماز نمی‌خونه. جار نمی‌زنه گناهشو. ولی نامحسوس، از خاطراتش معلومه نماز نمی‌خونه. آیا ما حق داریم کامنت بذاریم نهی از بی‌نمازی کنیم یا امر به نماز کنیم؟
خیر
خییییلی مهمه که خطاکار، هدایت کننده‌شو بشناسه. وگرنه هزار بار هم بهش بگین شاید لجوج‌تر بشه.
شناخت، لازمه‌ی هر ارتباطیه. من اگه ندونم لوسی می چه جوری می‌پوشه، چه جوری می‌خوره، چه جوری می‌خره و چه جوری می‌خوابه و چه جوری تفریح می‌کنه، قطعا نمی‌تونم راهنماییش کنم. اگه شما با همین فرمون بری جلو، می‌تونی خانم‌های واگن بانوان متروی تهرانو باحجاب کنی؟ نه. قطعا نه. اگه گفتن اثر داشت اوضاع مملکت اسلامی این بود؟
چیزی که من گفتم امر به معروف و نهی از منکر در فضای مجازی بود. چیزی که شما میگی، مربوط به فضای حقیقیه
خب من مخالفم اما جای بحث بیشتر دیگه وجود نداره چون حرفهام و نظرم رو کامل گفتم.
فقط موافقم که وقتی نمیدونیم کسی نماز نمیخونه یا میخونه بر اساس حدس و گمان نمیشه امر و نهی کرد. فقط با این موافق بودم.
موفق باشی. :)
پاسخ:
آره این موضوع جای بحث داره :)
ممنون بابت نظراتت
۰۱ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۵۲ سید مقدام حیدری
سلام 
با این که یک بلاگر قدیمی از رده خارج بازنشسته هستم ولی بسیاری از نکات برایم مفید بود. 
دست مریزاد.
پاسخ:
سلام
خوشحالم که مفید بوده حرفام
موفق باشید :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">