شباهنگ

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
شباهنگ

به قول نیکولا، «من از نالیدن و ژست افسردگی گرفتن و منتقل کردن انرژی منفی همیشه متنفر بوده‌ام. همه‌ی تلاشم را کردم و همه‌ی زورم را زدم که از بین اتفاق‌های خوب و بد شبانه روزم، بهترینش را برای نوشتن توی وبلاگم انتخاب کنم، چیزی که وقتی کسی می‌خواند لبخند بزند، یا لااقل اگر لبخند نمی‌زند یا توی فکر نمی‌رود یا چیزی بهش اضافه نمی‌شود غصه هم نخورد. که بعدا (حالا چه توی این دنیا چه آن دنیا) اگر خواستند بیخ گلویم را بگیرند که چرا برق را تو اختراع نکردی و چرا کوچکترین تغییری توی وضعیت مردم دنیا ندادی، بتوانم از خودم دفاع کنم و بگویم که حداقل لبخند روی لب یکی دو نفر نشانده‌ام.»
از لبخندت برای تغییر دنیا استفاده کن؛ نگذار دنیا لبخندت را تغییر دهد.

به ابر عظیمی از غبار، گاز و پلاسما در فضاهای میان‌ستاره‌ای، nebula یا سحابی گفته می‌شود؛ سحابی‌ها محل تولد ستاره‌ها هستند و شباهنگ یا شِعرای یمانی درخشان‌ترین ستارهٔ آسمان شب و از نزدیک‌ترین ستاره‌ها به زمین است و کمابیش از همهٔ نقاط مسکونی زمین دیده می‌شود.
همچنین شباهنگ یا مرغِ حق یکی از کوچک‌ترین انواع جغد است این پرنده تمام شب را بی‌حرکت و ساکت روی شاخه‌ها می‌نشیند و هر از گاهی با صدایی لرزان، سکوت شب را می‌شکند. صدای این پرنده طوری است که بعضی از مردم فکر می‌کنند «حق، حق» می‌گوید.

شباهنگ شما را امینِ کامنت‌های خصوصی و پست‌های رمزدارش می‌داند؛ پس محتوای این کامنت‌ها و پست‌ها بین خودمان بماند. اما "کپی" و انتشار محتویات پست‌های بدون رمز جهت استفاده و نه سوء استفاده چه با اجازه چه بی‌اجازه، چه با ذکر منبع چه بی‌ذکر منبع و یواشکی "بلامانع" است.

شباهنگ، هیچ وبلاگی را به صورت مخفی دنبال نمی‌کند و وبلاگِ خوانندگان و وبلاگِ دنبال‌کنندگان وبلاگش را از طریق inoreader می‌خواند.

آخرین نظرات

عکس: حیاط دانشگاه سابقم، پاییز 91

موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۰۱
شباهنگ

نظرات  (۵۵)

۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۶ آرزو ﴿ッ﴾
چه عکس‌نوشته‌ی قشنگی...
پاسخ:
دست آقای شاعر و خانم عکاس (شخص شخیص بنده) و جناب اخوی (اعمال کننده‌ی شعر به عکس با نرم‌افزار وزین فوتوشاپ) درد نکنه
دوستانی که کدِ پرچمِ گوشه‌ی سمت چپ وبلاگمو خواستن،
برن قسمت "ویرایش ساختار قالب فعلی"
قبل از <!— شروع هدر بلاگ —> این کد رو کپی کنن:
پاسخ:
</head><body><div style="position:fixed;left:0px;top:0px;z-index:200;">
<img alt="باز این چه شورش است که در خلق عالم است" title="باز این چه شورش است که در خلق عالم است" src="http://bayanbox.ir/download/9009927616809175482/ya-hossein-2.gif" height="auto" width="auto">
</div>
عکس و شعر خیلی دلگیره به نظرم:(
پاسخ:
به نظر منم :(
خصم گوید که
روا
نیست نظر در رویش
من اگر هست و اگر نیست 
روا
مینگرم .. 
(سیف فرغانی)
پاسخ:
سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن
نظری گر بربایی دلت از کف برباید
عکاسی بازیه ؟؟؟؟ =)))


عکّاس ولگرد خیابان های تنهایی !
جایی اگر "جان" مرا دیدی
شکارش کن ..

(صادق تهرانی زاده)
پاسخ:
با این شعر نتونستم ارتباط برقرار کنم.
۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۶ ام شهرآشوب
با دیدن این عکس چقدر دلم گرفت

یاد پاییزهای دانشجویی خودم افتادم. و همه ی پاییزهای غم انگیز عمرم 

شعر هم بسیار زیبا بود
پاسخ:
:) غم‌انگیزتر از اون اینه که هم عکسه دلگیر بشه، هم دلت گیرِ عکسه باشه
من با شعر ۹:۴۹ خیلی ارتباط گرفتم!!!!!!! :دی
پاسخ:
:|
یه کیف خریدم ب مبلغ گزاف !!!!!
چرم
برا دانشگاه .انقدر جزوه دستم نگیرم
کیف انقدر سنگینه بی صاحاب شده وسط راه برگشتم کیف قدیمی م رو برداشتم.این انداختم گوشه اتاق
الان خار شده تو چشم و مخم 
اییییییییی میسوزم اییییی میسوزم
پاسخ:
مبارکت باشه. می‌تونی پسش بدی یا بفروشیش :| هدیه هم می‌تونی بدی به کسی :)
۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۴ صبا مهدوی
شبی خاکستری آتش به دل داغ جدایی
پریشون خاطری از درد جان می خواند نوایی
...
مجنونم و موندم ،با غم شیدایی
...
من موندم و یادت، گوشه تنهایی
...
تو این دل تنگیای گاه و بی گاه
با این دلخوشی های خیلی کوتاه
واسه ماهی که کم شد از شب من
محاله بی تو پیدا کردن من
...



+ لیلا کجایی - شهرام شکوهی
پاسخ:
چه به دل می‌شینه این شعر و آهنگ. ممنونم :) لینکشو می‌ذارم بقیه هم بشنون
با جمعه ها مشکلی نداشتم تا حالا گوش شیطون کر 
پاییزنم دوست دارم ولی ....
محرم...
پاسخ:
البته کسی که دلگیره، مستقل از زمان و مکان دلش همیشه می‌گیره
چرا همه ش میگن لیلا کجایی
خو یبارم بگن مجنون کجایی
عههههه
چرا کسی برای لیلاها اهنگ نمیخونه :((
پاسخ:
اینکه الان لیلا و مجنون و دلبر و مراد کجا باشن زیاد مهم نیست؛ مهم اینه که وقتی سر و کله‌شون پیدا شد، بگی:
تو از کجا پیدات شد؟
که با دلم حرف زدی
من عاشق این رابطه‌م 
به زندگیم خوش اومدی
تو از کجا پیدات شد؟
تو بازی بی‌قاعده
به ذهنمم نمی‌رسید
خدا تو رو به من بده
شلوغ و گرم و روشنی
درست عین زندگیم
من چشم وا کردم و 
افتادی بین زندگیم

وقتی دلت از دست رفت
یعنی یکی دنیات شد
یعنی بپرسی هی ازش
تو از کجا پیدات شد

+ عذرخواهی می‌کنم بابت "عدم نمایش" کامنت بعدیت. نکاتی درش بود که ممکن بود موجب سوء تفاهم بقیه بشه.
نمیدونم فصل اول سریال مزخرف و ناتمام ستایش دیدی یا نه
ولی من هربار صدای گلاب رو میشنوم چهره بدون جون مهدی پاکدل رو تخت آی سی یو میاد جلو چشمم :|||

https://m.myritm.com/Download/Music/128/Amir%20Abbas%20Golab%20-%20Setayesh.mp3 
پاسخ:
اون موقع تهران بودم و از نعمتی به نام تلویزیون بی‌بهره بودم. ولی جسته گریخته در جریان سریال بودم. ولی آهنگش یادم نمیاد.

+ برای بقیه: این الان کامنت بعدی راضیه نیستااااا :دی کامنت بعدیش قبلِ این کامنته که عدم نمایشش کردم :دی
بیخیال باباااااا
راحت باش هرکی ندونه من میدونم تو بی دلیل حرکتی نمیزنی خصوصا در راستای حذف چیزی :))))))
پاسخ:
:)) حذف نکردم. عدم نمایش زدم که فقط خودم ببینم.
به هر حال وبلاگی که آدرسشو فقط خواجه حافظ شیراز نداره (البته بعید می‌دونم اونم نداشته باشه آدرسشو. چون یه چند بار آی‌پی شیرازو دیدم تو آمارم و با آمار سعدی چک کردم و سعدی نبود. پس لابد حافظ بوده و از خواننده‌های خاموشمه. دیوونه‌ی متوهم هم خودتی) چی داشتم می‌گفتم؟
آهان! به هر حال آدم تو وبلاگی که دوست و دشمن و غریبه و آشنا بهش دسترسی دارن، باید حواسش به کوچک‌ترین الفاظی که ممکنه موجب سوء برداشت بشه باشه.
عهههههههه حالا فک میکنن چی گفتم من :دی
.بابا گفتم مهمه مراد آدم کجا باشه .مثلا بیمارستان نباشه دور از جون مراداتون 
خلاصه سرش سلامت باشه دیگه
بعدم کم از این اهنگا بزارید جگرم شرحه شرحه گشت
پاسخ:
:)) از دست تو
در راستای کجاییِ لیلا و مجنون اینو گوش بده: http://www.irmp3.ir/play
۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۵:۱۱ گیسو کمند
هر چقدر که پاییز رو دوست دارم به همون اندازه و یه کم بیشتر دلم ازش میگیره. نمیدونم شاید پاییز برای دونفره ها بیشتر میچسبه. تابستون پارسال زیاد رادیو گوش میدادم شبها رادیو ایران داستان زندگی یکی از شهدا رو به صورتنمایشی پخش میکرد. تو یه قسمتی از داستان که قرار بود مرد اعزام بشه به جبهه و شبش داشت وسایلشو جمع میکرد زنش بهش میگفت: حالا نمیشه الان نری بزار بعد از بهار برو . شوهرش هم خندید و بهش گفت چه فرقی میکنه آخه اگه قراره شهید بشم میشم چه حالا چه بعد از بهار. زنش در جواب بهش گفت :آخه آدم تو هوای سرد بیشتر احساس تنهایی میکنه. حرفش خیلی راسته به خدا. هوای سرد ، تابش مایل خورشید ، زودتر تاریک شدن هوا ، ریختن برگ درختا و سیاه پوش شدن همه جا و محرم و داغ این روزها رو هم اضافه کنی خداییش خیلی دلگیر میشه. 
نسرین احساس میکنم داری کمرنگ و کمرنگتر میشی و میخوای اینجا رو بذاری بری! احساسم درسته؟
پاسخ:
کمرنگ شدن، همون چیزی بود که از چند وقت پیش برنامه‌ریزی کرده بودم براش. کم‌رنگ و کم‌پیدا میشم، ولی محو نمیشم :) ماهی یکی دو بارو هستم هنوز.
چند وقت پیش وسط درس و تحقیق و مطالعه، یهو گوشه‌ی کتابم نوشتم: "یه زمانی می‌گفتم اگه روزی برسه که بازدیدهای وبلاگم صفر بشه و هیشکی نوشته‌هامو نخونه، بازم می‌نویسم؛ چون برای خودم می‌نویسم. ولی این روزا خبری از خودم نیست، خودمو یادم رفته، خودمو گم کردم، خودم مُردم انگار"
درسته که دیگه دل و دماغ نوشتن ندارم، ولی هنوز یه چند تا پست بیات تو فریزر دارم که نگه‌داشتم برای روز مبادا
۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۶:۳۹ اجاره خودرو
مرسی 
پاسخ:
؟! :|
۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۶:۵۵ رفیعه رجعتی
به قول چهرازیا " دنیا یعنی محاسن پاییز" :))
عکسی که گرفتی خیلی دلبری داره میکنه ها ^__^
پاسخ:
:) به قول همون چهرازیا: - تابستان‌خود‌را‌چگونه‌گذراندید؟ + به نام خدا! منتظر پاییز ماندیم
۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۷:۳۷ ح هستم جیمی
آخ پاییزِ عزیزِ من 3>
کی می دونه که من چقدر منتظر پاییز و محرم بودم. اصلا ببین قلب آدم مچاله می شه از دلتنگی ولی من دوست دارم این حس رو،آخه تو ترکیب رنگا رو بببین تو عکس 
پاسخ:
دلبری می‌کنه برای آدم
۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۸:۵۱ ماهی کوچولو
عکس خیلی غمگین بود ولی حرف دل منه بدجور
ممنون بابت کد
پاسخ:
:) خواهش می‌کنم
منم دلگیرم دلم خیلی گرفته :(

روزگارم برخلاف ارزوهایم گذشت ....
پاسخ:
سطح توقعتو از روزگار بیار پایین
عکس غمگین و اشعار پرمعنی و غمگین
پاسخ:
وااااا! چرا به اسم من کامنت گذاشتید؟ وبلاگم که ندارید
۰۲ مهر ۹۶ ، ۱۹:۲۰ ... S҉A҉H҉A҉R҉
وااااای چه قالب وبیییییی:)
پاسخ:
:|||||
کللللللی وقته میخوام بیام نظر بذارم برات،یه چیزیم میخوام ازت بپرسم،نتیجه اون ادیت کردن پیامارو هم بگم،نزدیک پنج شش تا عکس یادآورشباهنگ دارم که هرکدومشو یه جا نگه داشتم:دی هی حافظه گوشیم پرشده،هی خالیش کردم رو لپ تاپ:| نمیدونمم کدومشو اول بگم حتی!ولی اومدم بهت درباره کنکور دکترا امید بدم،تو رتبه تک رقمی میشیییییییییی،من میدوووونمممممممممممممم:))))
پاسخ:
ممنون [بوس] هر چی میخوای بگی و بفرستی رو زودی بفرست که نیازمند چنین انرژی‌هایی هستم. 
کنکورم اسفندماهه. ممنون بابت انرژی مبثت
تا بهمن‌ماه که تولد 10 سالگی وبلاگمه، وبلاگم احتمالاً ماهی یه بار به‌روز بشه. بعدشم فصل سومو تموم می‌کنم و برنامه‌ی خاصی برای فصل بعد ندارم فعلاً :(
درمورد وبلاگت و بیات نوشت هاام میخواستم بگم اتفاقا...نزدیک چهار پنج بار هم پیاممو تایپ کردم،بعد فکر کردم اگه یه روزی خودم بخوام وبلاگمو تموم کنم،خوشم میاد مثلا خواننده هام(که قطعا اینجا کلللی خواننده داره) بیان هی اصرار کنن و بگن نه واینا؟دخالت تو حریم شخصیم نیست اینجوری؟بعد کلا صفحه رو میبستم میرفتم اینوریدرو نگاه میکردم و آرشیوتو چک میکردم..بعدم میدونم بی دلیل و همینجوری کاری رو نمیکنی،حتما سرت شلوغه و نمیرسی بیای اینجا:(بااینکه خیییییییلی دوست داشتم اینجا رو ادامه بدی و بمونی و بنویسی ولی تا همین جاام احساس میکنم دارم تو تصمیمت دخالت میکنم:(هروقت برگردی،مطمئنا هممون خوشحال میشیم:))ولی میدونم حتما برای رفتنت دلیل داری...آها،درباره یادآورای شباهنگ(:دی)اینو هم میخواستم بگم بهت که ما هروقت جغد یا هرچیزی که یادآور اینجا و تو باشه میبینیم یادت نمیوفتیم..دنبال یه چیزی میگردیم تا یادت بیوفتیم،ینی مثلا میرم تو مغازه اول یه نگاه کلی میندازم ببینم اینجا جغد داره یا نه؟:دی 
+اممم،فکر کنم کامنتم بیربط به پسته،هم این و هم قبلیه..میخوای تاییدشون نکن،هوم؟
پاسخ:
اولاً بوس
ثانیاً یه بوس دیگه
ثالثاً کی گفته من از کامنت بی‌ربط خوشم نمیاد؟!
رابعاً اصن این پستو گذاشتم ملت هی کامنت بذارن و من هی جواب بدم
خامساً بازم بوس
سادساً هنوز پنج ماه و به عبارت دیگه 5 پست طویییییییییل تا اون موقع مونده :)
بااینکه رفتنت غم انگیزه چه کم کم و چه یهویی.. ولی خیلییییییییییییییییییییی خوبه که یهویی وبلاگتو نبستی:))
+5تا پست طویل:))))[با چشمانی که از آن ستاره بیرون می جهد،منتظر می نشیند:دی]
پاسخ:
عزیز دلمی ^-^
اولش 55 تا پست مد نظرم بود که برسم به 1200. به همین اندازه هم مطلب داشتم. ولی اصن حسش نیست. ینی در واقع اعصابم خرد و خاک شیر میشه ولی می‌بینم ستاره‌ی وبلاگ خودم هی روشن میشه و ستاره‌ی چند تا وبلاگی که دنبال می‌کنم خاموش خاموشه :( خب منم آدمم. منم دل دارم. منم دلم می‌خواست ستاره‌ی روشن ببینم و پست جدید بخونم. غیر از اینه؟ :(
میخواستم بیام بگم عکسش دلگیر نیست، شعرش ولی چرا... که کامنت‌ها رو خوندم حالمو گرفت :/ کلا دلگیره عاغا، کلا -_-
پاسخ:
کلاً شما خیلی خوبی. خییییییییلی ^-^
۰۲ مهر ۹۶ ، ۲۱:۵۵ گیسو کمند
وااااااااای میخوای برای دکترا بخونی. چقدر خوب چه عالی . حالم بد بود اومدم اینجا از کامنتها فهمیدم اسفند آزمون داری خیلی خوشحال شدم. من درس و تحصیل رو اونقدر دوست دارم که از پیشرفت تحصیلی دور و نزدیک به وجد میام. من از حالا قبولیتو تبریک میگم . انشاءالله برای فوق دکترا بری خارج. 
پاسخ:
ممنونم عزیزم. والا همین الانشم بخوام برم خارج! اصطلاح‌شناسیِ خارج! رو بخونم فرهنگستان با کلّه می‌فرسته و از خداشه. ولی من اصن از خارج! خوشم نمیاد ^-^
امیدواریم دکترا پذیرفته شیین .


پاسخ:
ایشالا هر چی به خیر و صلاحمونه همون بشه.
آره می فهمم اینو دقیقا:((من وبلاگایی که دنبال میکنم رو بااینوریدر میخونمشون،بعد همیشه اون بالا چندتا ستاره روشنه..هروقت میخوام پست بذارم اونارو میبینم امیدواری میگیرم که فقط من نیستم که پست زیاد میذارم:دی(خل و چل هم نیستم اصلا:دی)ولی خب اینم اثری نداره چون میدونم واقعی نیستن ستاره هاشون:((میرم تو قسمت چت با خویشتن تلگرام حرفامو میگم:دی ولی تو اینکارو نکن:(
پاسخ:
چرا خصوصی فرستادی اون دو تا رو؟!!!!!!!
برای خط به خطشون جواب داشتم خب...
بعدشم اینکه مگه سطح انتظار تو از غلمان بهشتی چیزی فراتر از ارائه شراب و ایناست؟! نچ نچ نچ نچ :))))
الان عمومی میفرستمشون(و به امکانات جدید بیان فکر میکند:دی)
+من غلمان هارو به چشم برادری نگاه میکنم:)))))))
پاسخ:
:)))) چقدر خوبی تو!!!
یه لحظه به این فکر کردم که چرا حالم مثل قبلنا خوب نمیشه بیام اینجا چرت و پرت بنویسم؟ مثلا بنویسم امروز رفته بودم چک آپ و آزمایش خون و یه سینی دیدم که ملت نمونه ادرارشونو توش گذاشته بودن و چقدر حالم به هم خورد و چقدر شکر خدا کردم که هیچ وقت علوم آزمایشگاه نخوندم و مسئول آزمایشگاه نشدم و اگه شباهنگ سابق بودم عکس هم می‌گرفتم از صحنه. با اینکه مطمئنم اون بلاگر سابق نمیشم، ولی دلم تنگ میشه برای خُل وضعیام :))
با گوشی وقتی تایپ می‌کنم، سختم میشه و کوتاه و کم جواب میدم. فلذا جواب اون دو تا رو نگه میدارم برای وقتی که برم لپ تاپمو روشن کنم

+ آره جون همشیره ی اَبَویت :)))))
ازونجایی که کامنتا رو بسته بودی،خصوصی برات تعریف میکنم:)))
خب اولش که بهشون گفتم وقتی با من حرف میزنین ادیت نکنین واکنشاشون خیلی دونقطه خط وار بود..بعد بدتر شد قضیه..اینجوری که حرف میزدن بعد برمیگشتن شده یه نقطه یا ایموجی رو ادیت میکردن:|||یا مثلا گفت دارم زور میگم..منم گفتم اگه میخوای با من حرف بزنی همینه،نمیخوای هم وقتی همو دیدیم حرفتو بگو یا زنگ بزن بهم!ولی بعدش یکی دو نفرو زدم بلاک کردم،دیگه درست شدن اونا:دی آره دیگه:))خلاصه طول کشید ولی تقریبا توی چت کردن خصوصی این قضیه درست شد ولی تو گروه نمیشه:((ولی هفتادوپنج درصد جواب داده:))))))))
پاسخ:
:))) هر کیو دیدی روی اعصاب و روانت پیاده‌روی می‌کنه و به حرفت گوش نمیده و از اصل و قوانینت تخطی می‌کنه بلاک کن و باهاش حرف نزن و روی بگردان ازش کلاً. دیری نمی‌پاید که طرف به خودش میاد و توبه می‌کنه و تبعیت می‌کنه ازت. برای اون 25 درصد بقیه‌ش هم خدا بزرگه :))

+ جواب کامنت بعدی بمونه برای فردا که دارم می‌میرم از بی‌خوابی [خمیازه]
الان مثلا تو اینستاگرام تگ کردمت:دی
http://s9.picofile.com/file/8304487450/photo_2017_08_24_16_58_02.jpg

http://s8.picofile.com/file/8307419268/20170913_174712.jpg

اینجاام برای کتاب پارسالمه که معنی مرشد رو بهمون گفتن شیخ...فکر کنم حدودا اونموقع درباره حوزه رفتنت گفته بودی،یادت افتادم:)چون با مداد نوشتم خیلی بده کیفیتش،ولی نوشتم شباهنگو میگه:دی
http://s8.picofile.com/file/8307419300/434240725_98690.jpg

http://s8.picofile.com/file/8307419326/photo_2017_09_25_17_26_29.jpg
http://s8.picofile.com/file/8307420568/photo_2017_09_25_18_29_00.jpg

ایناام برای شیمی امساله(دهم)که فصل اولش درباره کهکشانه،کلا اونو میخونم یادت میوفتم:دی
http://s9.picofile.com/file/8307420600/photo_2017_09_25_18_28_43.jpg
http://s8.picofile.com/file/8307420626/photo_2017_09_25_18_27_11.jpg
http://s8.picofile.com/file/8307420642/photo_2017_09_25_18_25_54.jpg
این آخریش با آدرس وبلاگت فقط یه r تفاوت داره:دی

بعد میخواستم ازت بپرسم که برای ضبط کردن صدا،گوشیتو میبری؟یا ضبط صوت؟بعد خوب ضبط میشه صدای استادت؟چون همچین کاری رو اگه مدرسه بذاره میخوایم برای یه سری درسامون بکنیم..دبیر تند تند میگه و نمیذاره جزوه بنویسیم بعد خونه ام که میایم یادمون نیست همه رو..یکم سخته،حالا شاید اینکارو گذاشتن برای زیستمون مثلا انجام بدیم...
امروز کلاس دینی داشتیم،بعد دبیرمون داشت میگفت فقط آقایونن که حوری و اینا دارن و خانما حوری ندارن..بعد یه جا تو مصاحبه ی پروفایلت گفته بودی غلمان،همون حوری های مذکر هستن..منم اینو گفتم به دبیرمون:دی اونم گفت غلمان ها غلام های بهشتی هستن که مثلا هرچیزی مثل شراب و میوه و اینارو میارن:دی(آیکون تفکر):)))))
بقیشونو عمومی نظر میذارم،یه جا گفته بودی نظر خصوصی دوست نداری:دی..آهان!هروقت مزخرف رو هم مینویسم یاد تو میوفتم:دی آخه من هی فکر میکردم مزخرف با ض هست که یه بار تو وبلاگت خوندم مزخرف رو با یادآوری سوره زخرف با ز مینویسن:دی
پاسخ:
در راستای عکس اول: ملت هنوز لطفعلی‌خان زندو یادشون نرفته، اون وقت من چه‌طور انتظار دارم تورنادو و شباهنگ یادشون بره؟ [تفکر][زهی خیال باطل]
اسم کوچه یا خیابونی که خوابگاه کارشناسی‌م اونجا بود هم لطفعلی‌خان بود. بعد من هی یاد فصل اول وبلاگم می‌افتادم. 
و در راستای عکس: نمیشه تا آخر عمر یه پات این ور جوب باشه یه پات انور جوب. یه جا جوب گشاد میشه...
عکس دوم: چقدر دوست دارم برگردم به اون دورانی که همه چیم جغدی بود، خودمم جغد بودم. 
عکس‌های بعدی: موقع درس خوندنتون هم هوش و حواس نذاشتم براتون :))))
با ریکوردر آقای پ.  و خانم ش. ضبط می‌کردیم معمولاً. یکی دو بارم که نیومده بودن و کار داشتن ریکوردشونو دادن من که ضبط کنم.
موبایل خودم و آقای ه. هم به عنوان نیروی کمکی بودن
من اگه ضبط نکنم، یاد نمی‌گیرم. چون سر کلاس هر چقدرم تمرکز کنم بازم انقدر تمرکز ندارم و تو عالم خودمم :دی

من برم بهشت، غلمان‌ها رو اخراج می‌کنم تنها باشم. اصن حال نمی‌کنم کسی دور و برم باشه :)))
نوید (داداشمه،از تیره ی گودزیلاها)متولد نود هستش،امسال میخواد بره پیش دبستانی،آزمایش داده،بعد رفته بودم نمونه ای که برای آزمایشش داده بود رو بذارم آزمایشگاه،که منم دقیقا چشمم افتاد به اون سینی چنااااان قیافم جمع شد که کل آزمایشگاه با تعجب نیگام میکردن:دی من لیوانی که میخوام توش آب بخورم رو باید حتما خودم با دستای خودم از جاظرفی بردارم ودرغیر اینصورت اصلا آب نمیخورم،حتی اگه تو کویر لوت باشم و تشنه!بعد اون سینی :||یعنی افتضاح بودااا افتضاح..کاملا درکت میکنم،خیلی ناجوره..حتما در آینده اگه کاری با نوید داشتم این روزی که براش رفتم آزمایشگاه رو یادش میندازم،فداکاری بزرگی بود واقعا!!!
+هروقت تونستی جواب بده:)))
پاسخ:
والا من اونجا داشتم فرضیه‌سازی و نظریه‌پردازی می‌کردم که چرا مثلاً با تُفِ آدم پارامترهای وجودشو مورد ارزیابی قرار نمی‌دن و چنین چیز چندشی رو کی کشف کرده اولین بار. 
البته تف هم در نوع خودش چندشه. ولی نه تا این حد. خوبه کار من به اون مراحل کشیده نشد. وگرنه نمونه‌های نابی از شماره‌ی 2 هم بود اونجا :(
بعد یه خانومه... ولش کن اینو میام خصوصی میگم

دبیرستان که بودم، یه بار تو کلاس المپیاد ادبی، داشتیم دل و روده‌ی دیوان حافظ رو درمیاوردیم و اونجا معلممون گفت شیشه تو این بیت همون شیشه‌ی نمونه‌ی آزمایشه:
آن که مدام شیشه‌ام از پی عیش داده است
شیشه‌ام از چه می‌برد پیش طبیب هر زمان

چون شعرشو دوست دارم و حفظم کامل می‌ذارم:
فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان
لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان
آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می‌رود
گو نفسی که روح را می‌کنم از پی اش روان
ای که طبیب خسته‌ای روی زبان من ببین
کاین دم و دود سینه‌ام بار دل است بر زبان
گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت
همچو تبم نمی‌رود آتش مهر از استخوان
حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن
چشمم از آن دو چشم تو خسته شده‌ست و ناتوان
بازنشان حرارتم ز آب دو دیده و ببین
نبض مرا که می‌دهد هیچ ز زندگی نشان
آن که مدام شیشه‌ام از پی عیش داده است
شیشه‌ام از چه می‌برد پیش طبیب هر زمان
حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم
ترک طبیب کن بیا نسخه شربتم بخوان
سلام چند تا از پست های وبلاگت رو خندم می خواهم یک نصیحت بهت بکنم به جای کنکور ارشد و دکتری خوندون بشین کنکور تجربی بخون اگر بتونی مثلا دندان قبول بشی زندگیت عوض میشه
وگرنه امروزه در جامعه ما با برق و .... کسی به جایی نمیرسد خیلی از بچه های فنی را می شناسم که اینکار را کرد اند حتی در سنین بالای 30 سال
یا حق
پاسخ:
سلام. ممنون از راهنمایی‌تون.
حالا هی جلو خودمو میگیرم که نیام ابراز ذوق کنم از جواب کامنتِ بلندت:دی
انقدر نیشم وا میشه وقتی کامنت میذارم،جواب کامنتمو بلند میدن:))))بعد برعکسش این که یه کامنت میذارم در جواب:)میذارن:| اصلا کاخ آرزوهام به همکف سه متری تبدیل میشه هاا:دی خل و چل هم که خودت میدونی نیستم و لازم نیست یادآوری کنم دیگه:دی
پاسخ:
نذار ذوق تو دلت گیر بکنه. بیار تخلیه‌ش کن خب :)))
والا من اگه پای لپ‌تاپ باشم، هم طوییییییییییییییییل کامنت جواب میدم، هم طوییییییییییییییییل کامنت می‌ذارم. ولی وقتی با گوشی‌ام، چون گوشیم نیم‌فاصله نداره (نیم‌فاصله اینجوری مثال: می شود --> می‌شود، درخت ها --> درخت‌ها) سختم میشه بدون رعایت علائم نگارشی تایپ کنم و ترجیح میدم یا کوتاه بنویسم یا بذارم برای وقتی که برم پای کیبورد (صفحه‌کلید)
از وقت و روز و فصل ، عصر و جمعه و پاییز دلتنگند...
و بی تو من مانند عصر جمعه ی پاییز دلتنگم 
پاسخ:
من مستقل از زمان کلاً دلتنگم. پاییز و جمعه‌ها دلتنگی بقیه مزید بر علت میشه و فرکانس دلتنگی‌م با ملت میوفته رو هم و تشدید و رزونانس و از این صوبتا پیش میاد
@سها.ج
یعنی جداً برای ضبط صدای دبیر، می‌خواید اجازه بگیرید؟ و گمان کردید که اجازه هم میدن؟ =)) نگو که هیچ‌کس هم گوشی نمیاره :| خب هرکی گوشی میاره بذاره رو ضبط و گوشی رو هم بذاره توی جیب - البته تخت اول :دی - 
------
+ضمنا بابت کدی که برای گوشه‌ی صفحه مخصوص محرم گذاشتین هم یادم رفت تشکر کنم. خیلی خوبه. ممنون. خودمونیم: چه خوانندگان جان بر کفی داری شما. حیف نیست بذارین برین؟! :(
پاسخ:
اجازه رو که باید بگیرین به هر حال. درستش اینه که طرف مطلع باشه که صداش ضبط میشه. ولی خب اگه اجازه نداد و شما واقعاً نیاز داشتی به ضبط کردن، احتیاط مستحب! یا شایدم واجب حتی!!! اینه که ضبط کنی و جزوه تو که پاکنویس کردی پاکش کنی صدا رو.
پارسال که مستمع آزاد می‌رفتم کلاس‌های تدبر در قرآن حوزه شریف، استادمون می‌گفت صدامو ضبط نکنید، اگر هم می‌کنید با تلگرام برای هم نفرستید. بعد از استفاده هم پاک کنید.
جالب است بدانید که سه تا استاد داشتم (یکی از استادای برق، موسوم به دکتر ن. استاد کنترل، یکی از استادی زبان‌شناسی موسوم به استاد شماره‌ی 4 و یکی هم یه درس اقتصادی اختیاری از دانشکده صنایع برداشته بودم و استاد مذکور، برادر شهید چمران خودمون بود) که نسبت به مقوله‌ی ضبط صداشون حساس بودن و درس هر سه تاشونو با 13 پاس کردم :دی
البته دکتر ن. حساسیتش اینجوری نبود که ضبط نکنید. می‌گفت موقع ضبط اجازه بگیرید و اطلاع بدید.

+ خواهش می‌کنم. والا جان‌برکفی و خلوص نیت‌تون اون موقع بهم ثابت شد که دیدم کامنت‌های پست‌ها و جوابامم پیگیری می‌کنید و از دلشون مطلب جدید درمیارید برای کامنت گذاشتن :))))
تک تک لحظات پاییزی تان پر از شادی
پاسخ:
همچنین
هرچند مدرسه و دانشگاه خیلی فرق داره. قبول دارم نباید برای سوءاستفاده ضبط بشه. نباید منتشر بشه. ولی در اینکه یکی ضبط کنه برای خودش مشکلی نمی‌بینم. آخه اینطور قاعده دارم برای خودم که توی محیط عمومی باید انتظار داشت که صدا و تصویرمون برداشته میشه. یعنی کلا محیط عمومی رو مجاز به ثبت و ضبط میدونم :دی - احتمالا از هفته‌ی بعد می‌خوام کلاس‌هام رو ضبط کنم و واقعا توی مدرسه نمی‌تونم و نمیشه از چندین نفر اجازه بگیرم؛ ضمن اینکه اجازه هم نمیده کسی که! ولی کاملا اخلاق‌مدارانه برای خودم ضبط می‌کنم فقط... - 
پاسخ:
یادداشت هم بردارید و هی بگید تکرار کنن که یه وقت شک نکنن بهتون. :))))
بااجازه از شباهنگ البته
@Mr.Moradi
اول از همه من خودم دوست ندارم که کسی بدون اجازه صدامو ضبط کنه یا ازم عکس بگیره..پس اینکارو با دیگران نمیکنم،شاید اوناام دوست نداشته باشن که صداشونو بی اجازه ضبط کنم..ثانیا خب مدارس پسرونه نسبت به مدارس دخترونه توی موارد انضباطی راحت تر برخورد میکنن(ازاینکه به جای نیمکت گفتین تخت، کاملا مشخصه:دی)گوشی آوردن هم با هزار زحمت،اونم یکی دو روز شاید بشه آورد ولی نمیشه هرروز این کارو انجام داد...ثالثا روزه ی شک دار چرا؟کلی استرس اینو داشته باشیم که الان میان کیفامونو میگردن و اینا؟خب اگر هماهنگ کنیم خیالمون راحت تره..رابعا من اگه ضبط بکنم،کل کلاس فایلو ازم میخوان:))اونموقع بدون اجازه دیگه اصلاااا درست نیست..و همکلاسیا هم هی میخوان اصرار کنن و منم بدون اجازه از اون فرد(چه دبیر چه هرکس دیگه)هیچ چیزی رو پخش نمیکنم،تحت هیچ شرایطی..آخرم اینکه فکر میکنم اگر ضبط صوت رو بگیرم،ترجیحا میذارمش روی میز دبیرمون-اگه اجازه دادن-که صداها واضحتر باشن.
پاسخ:
فکر کنم تخت و نیمکت و کت مترادفن
و دیگه اینکه باورم نمیشه تو این دوره زمونه کیفاتونو می‌گردن
@سها.ج
اینکه گفتم تخت و نگفتم نیمکت، چیزی رو مشخص نمی‌کنه :دی واژه‌ی نیمکت دیگه رواج کمتری داره. 
کیف‌های ما رو هیچ‌وقت کلی نگشتن. چهار پنج‌تا از مشکوکا رو گشتن! بعد چرا گوشی رو میذارید توی کیف؟ توی جیب بذارید خب. دخترا جیب مانتوی مناسبی دارن! یا جیب‌های داخلی کاپشن‌ها خیلی مناسبه. هیچکی هم پیداش نمی‌کنه. مخصوصا اگه شک‌برانگیز نباشین! 
به‌نظرم فضای عمومی، فضای عمومیه! من که یه‌بار این صدا رو به صورت زنده شنیدم، چرا دوباره شنیدنش زشت باشه؟ بله. نباید به هیچ‌کس بدید. منم به هیچ‌کس نمیدم. و اصلا به هیچ‌کس نمیگم که ضبط می‌کنم! چرا بگم که اونا بخوانش؟ :/ فقط برای خودم.
وضوح صدا هم، درسته که خیلی خوب نمیشه، ولی خیلی بد هم نمیشه. مناسبه برای یادآوری و جزوه‌برداری و خاطره‌گیری!! 
پاسخ:
اگه تقلبی چیزی م بلدید بگیداااا
داریم استفاده می‌کنیم از تجاربتون
با هر دو تونم :دی
:))) 
ببخشید بابت استفاده خصوصی از کامنت‌دونی. 🙏
پاسخ:
کامنتدونی مال خواننده است، سهم خواننده است، حق خواننده است :))))
حیاط شریف یا بهشتی؟
همممم خیلی زیبا و  دل تنگ کننده اس .😣😣😣
پاسخ:
شریف
من دانشجوی بهشتی نبودم هیچ وقت. خوابگاهم اونجا بوده فقط
نه بابا!ما کلا به نیمکت هم نمیگیم نیمکت..میگیم میز:دی اولین باره میشنوم به میز،میگن نیمکت(آیکون تفکر)
کیفامونو نمیگردن..ینی خب کیف منو که نگشتن تاحالا...اینجوریه که معمولا زنگ تفریح،سال بالاییا میان خبر میدن که کیف مارو گشتن و اینا،راست و دروغشم معلوم نیست،ماام تند تند آثار جرمو پاک و گم و گور میکنیم و عین این جوجه های مظلوم و بی پناه گوشه میزامون/نیمکتامون/تختامون/کتامون:دی میشینیم:)))ولی مثلا چندنفر که مشکوک میزنن رو شاید بگردن،اما معمولا در حد شایعه میمونه..ولی خب مدرسه های دیگه اکثرا میگردن یا یه گیت دارن که ازش باید رد بشن صبحا،اگه هم گوشی و وسایل ممنوعه بود،اونجوری میفهمن..
+آقا رفتم توی یکی از این سایتا(ینی اسم سایتو یادم نیست)،قیمت ریکوردر/ضبط صوت:دی رو دیدم،حدودا نزدیک دویست تومنه:|||فکر کنم نهایتا باید گوشیمو ببرم،بعد هرروز خالیش کنم توی لپ تاپ،حالا اگر اجازه بدن(آیکون تفکر)

+روش تقلب؟خب ببین من که میدونم تو استفاده نمیکنی:دی ولی میتونی از ماژیک یا گوشه ی مانتوت یا مثلا از پاچه ی شلوارت استفاده کنی:دی
در کل من خیلی خمس دانسته هامو پرداخت میکردم قبلا..ولی اون پستت که درباره تقلب نوشته بودی رو که خوندم نظرم درباره خمس عوض شد:دی ازون به بعد به راه راست هدایت شدم:دی و کلا گردن درد میگرفتم سرامتحانای مدرسه..ازبس سرمو بالا نمیگرفتم:دی بعد حالا هی بگو میخوام وبلاگو ببندم:(
+بعد نیم فاصله رو یاد گرفته بودم قبلا..ولی استفادش رو نمیدیدم زیاد..بعد من کیبورد گوشیم نیم فاصله رو داره(کیبورد گوگله،gboard)ولی نیم فاصلش اینجوری میشه..درخت ‍ها..بعد استفادش کجائه؟
+احساس میکنم من انقدر کامنت بیربط گذاشتم،که ملت بخوان بیان کامنت مربوط به پست هم بذارن،نمیذارن:دی
+الان یهو یاد اون پستت افتادم که داشتی آش هم میزدی:))محرم هم بود:))
+اون خانومه تو آزمایشگاه چی بود؟از صبح فکرمو درگیر کرده اصن:))))
پاسخ:
:) می‌دونم دوست داری کامنتاتو پر ملات جواب بدم. ولی دو روزه حالم اصلاً خوب نیست. انقدر و آنچنان سرم درد می‌کنه که ده دیقه هم سر جمع نه نشستم و نه وایستادم و راه رفتم. کل شبانه روز افقی بودم :| حتی نمازمم نشسته خوندم؛ اونم به زور و با حضار (:| هزارو ببین چه جوری نوشتم تو رو خدا :|) زحمت
+ انقدر درگیر دکتر و اینا بودم این چند روز یادم رفت داستان خانوم تو آزمایشگاهو بگم. الان میام کامنت می‌ذارم برات.
 نسرین چی شده؟انقدر حالت بده؟اونم دو رووووز؟برای چک آپ رفته بودی حالت خوب بود؟جواب کامنت پرملات نمیخواد که..وقتی خودت انقدر حالت بده:(((اصلااااا نمیخواد بگی:((قطعا سردرد داری،نور گوشی و لپ تاپ هم اذیتت میکنه،برو بخواب شاید حالت بهتر بشه یکم:(هروقت حالت خوب شد بیا
پاسخ:
آره از دیروز صبح یهو اینجوری شدم. چکاپ رو چند روز پیش همینجوری رفته بودم. در واقع هیچ مرضی نداشتم و تفننی رفتم برای چک‌آپ. الانم نمی‌دونم چمه دقیقاً. میخوان ببرن نوار مغز بگیرن. منم میگم نهههههههه ممکنه اشعه‌های مغناطیسی حافظه‌مو پاک کنه :دی
به خاطر نور لپ‌تاپ که اصن دو روز بود روشنش نکرده بودم. الانم به زور نشستم پای لپ‌تاپ :دی آخه نور گوشی بیشتر از لپ‌تاپ اذیتم می‌کنه :|
اذیت نکن خودتو خب..این نور اگه اذیتت میکنه،اصلا کلا نه با گوشی کار کن نه بالپ تاپ:((سخته که اینجوری برات:((سردردت بدتر میشه خب.اذیت نکن خودتو.
+شباهنگ،کامنت منم هروقت حالت خوب شد،جواب بده،اصلا نخونش،اذیت میشی:((
پاسخ:
عزیزم :)
حالم خوبه، نگران نباش
با این قرص و آمپولا مرده هم زنده میشه :)))
چیکار کردی خودتو مریض شدی باز:/ غذا ک نمیخوری،خواب که نداری،خودتم کور کردی انقد پای لب تابی .مطمانی عینکی نیسی؟
بااااااوووووو بخوررررر بخوابببببب ول کن جهان فانیووووووو  برو سفررررر(هرچند میدونم طبیعت دوس نداری که اگه دوس داشتی محال بود بگذری ازش!)فردا کور میشی کچل میشی میبینی پیر شدی افسرده میشی جوونیتو خسته شدی بعد عقده ای میشی انگل جامعه میشی بیچارمون میکنیییی
پاسخ:
این هفته سه بار دکتر رفتم. دکتر اولی برای آزمایش، دکتر دومی برای سردرد، دکتر سومی برای جواب آزمایش. هر سه شون گفتن هیچیت نیست. سالمی، نرمالی، گفتن عینکی نیستی؟ گفتم 10 ، 10 ام. سومیه گفت حتی کم‌خونی هم نداری. خواستم بگم شما که سواد داری، لیسانس داری، روزنامه خونی، با بزرگون می‌شینی، حرف می‌زنی، همه چی می‌دونی، شما که کله‌ت پره، معلّم مردم گنگی، واسه هر چی که می‌گن جواب داری، در نمی‌مونی، بگو از چیه که من دلم گرفته؟ راه میرم دلم گرفته، می‌شینم دلم گرفته، گریه می‌کنم، می‌خندم، پا میشم، دلم گرفته؟ 
طبیب از من به جان آمد که نسرین (در بعضی نسخه‌ها نوشته سعدی) قصه کوته کن
که دردت را نمی‌دانم برون از صبر درمانی
آخه شاعر می‌فرماید: دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست :دی
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب
که همه شب در چشم است به فکرت بازم
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی
درد عشق است ندانم که چه درمان سازم :)))
۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۱ محمدعلی حسینی
سلام... « قلبم یا شمشیرم ؟ » صحبتی با شهید حججی ... ما رو با نظراتتون یاری کنید... ممنونم 
پاسخ:
سلام.
خدا شفا بده.
سعدی هم چه حکایت هایی داشته  علیه الرحمه.
:)
پاسخ:
:) ممنون
۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۸:۵۷ محسن رحمانی
این سردردها به علت بی خوابی وخستگیست .

پاسخ:
شاید
۰۷ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۱ پیمان محمدی فرد

سلام خدمت شما؛

وبلاگ خوب و زیبایی دارید، ان شاالله موفق و پیروز باشید.

وبلاگ من در زمینه ترویج و انتشار معارف مهدوی فعال هست. اگر از وبلاگم بازدید کنید باعث افتخاره و میخواستم درخواست کنم اگر تمایل داشته باشید همدیگرو دنبال کنیم و با هم تبادل لینک داشته باشیم تا به این طریق باعث ترویج این معارف بشیم و افراد بیشتری بتونن از این مطالب بهره ببرن.

با تشکر از توجه شما.

اللهم عجل لولیک الفرج.

http://mahdaviat-12.blog.ir

پاسخ:
سلام
فکر کنم کم کم داریم به مرحله‌ی پست‌های کامنتی میرسیم، به‌طوری‌که اگه دو روز سر نزنیم چندین و چند پست و مضمون رو از دست بدیم :)) 
ان‌شاءالله که تا امروز حالتون خوبِ خوب شده باشه...
پاسخ:
:))) همین الان پای دیگ شله زردم و اسم تک تک مخاطبای گوشی و دوستای وبلاگی رو آوردم و براتون دعا کردم
۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۷:۰۳ گیسو کمند
مرسی که پای دیگ شله زرد همه رو دعا کردی. منم موقع کوبیدن نخود قیمه همه تونو دعا میکنم. سردرد و حال ناخوشت سندرم بی درسیه باور کن. خیلیها اینجوری میشن . یه مدت طولانی مغزتو زدی رو دور تند و ازش کار کشیدی و یه دفعه ترمز کردی خب معلومه اینجوری میشه مثل لاستیکای ماشین دود میکنه( ببخشید تشبیه و تعبیر بهتری پیدا نکردم یا شیخ ). 
پاسخ:
نمی‌دونم والا. این مغز دیگه برای ما مغز نمیشه. اوراقیه. مفت هم نمی‌خرن ازم
سلام وبت عالیه
پاسخ:
سلام. 
می‌دونم
بروخداروشکر کن پدر و مادر خوبی داری خوشبحالت ناشکری نکن 
پاسخ:
خدا رو شکر :)