شباهنگ

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
شباهنگ

به قول نیکولا، «من از نالیدن و ژست افسردگی گرفتن و منتقل کردن انرژی منفی همیشه متنفر بوده‌ام. همه‌ی تلاشم را کردم و همه‌ی زورم را زدم که از بین اتفاق‌های خوب و بد شبانه روزم، بهترینش را برای نوشتن توی وبلاگم انتخاب کنم، چیزی که وقتی کسی می‌خواند لبخند بزند، یا لااقل اگر لبخند نمی‌زند یا توی فکر نمی‌رود یا چیزی بهش اضافه نمی‌شود غصه هم نخورد. که بعدا (حالا چه توی این دنیا چه آن دنیا) اگر خواستند بیخ گلویم را بگیرند که چرا برق را تو اختراع نکردی و چرا کوچکترین تغییری توی وضعیت مردم دنیا ندادی، بتوانم از خودم دفاع کنم و بگویم که حداقل لبخند روی لب یکی دو نفر نشانده‌ام.»
از لبخندت برای تغییر دنیا استفاده کن؛ نگذار دنیا لبخندت را تغییر دهد.

به ابر عظیمی از غبار، گاز و پلاسما در فضاهای میان‌ستاره‌ای، nebula یا سحابی گفته می‌شود؛ سحابی‌ها محل تولد ستاره‌ها هستند و شباهنگ یا شِعرای یمانی درخشان‌ترین ستارهٔ آسمان شب و از نزدیک‌ترین ستاره‌ها به زمین است و کمابیش از همهٔ نقاط مسکونی زمین دیده می‌شود.
همچنین شباهنگ یا مرغِ حق یکی از کوچک‌ترین انواع جغد است این پرنده تمام شب را بی‌حرکت و ساکت روی شاخه‌ها می‌نشیند و هر از گاهی با صدایی لرزان، سکوت شب را می‌شکند. صدای این پرنده طوری است که بعضی از مردم فکر می‌کنند «حق، حق» می‌گوید.

شباهنگ شما را امینِ کامنت‌های خصوصی و پست‌های رمزدارش می‌داند؛ پس محتوای این کامنت‌ها و پست‌ها بین خودمان بماند. اما "کپی" و انتشار محتویات پست‌های بدون رمز جهت استفاده و نه سوء استفاده چه با اجازه چه بی‌اجازه، چه با ذکر منبع چه بی‌ذکر منبع و یواشکی "بلامانع" است.

شباهنگ، هیچ وبلاگی را به صورت مخفی دنبال نمی‌کند و وبلاگِ خوانندگان و وبلاگِ دنبال‌کنندگان وبلاگش را از طریق inoreader می‌خواند.

آخرین نظرات

1129- بازم به منِ بینوایِ محشر کمک می‌کنید؟

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۵:۳۵ ب.ظ

اون کلماتی که پست قبل مد نظر من بود، اینا بودن:

1-استخر، 2-آبی، 3-اسب، 4-آبی، 5-اسب آبی، 6-اسب بخار، 7-پفک، 8-اسب دریایی، 9-بادام، 10-بردن، 11-بیل، 12-تابلو، 13-پفک نمکی، 14-پفک هندی، 15-پول، 16-پول پیش، 17-آهو، 18-خاک رس، 19-پول توجیبی، 20-پول چای، 21-پول شیرینی، 22-پول یامفت، 23-تابلو برق، 24-تازه، 25-تپه، 26-تیله، 27-ثابت، 28-جشن، 29-جنگ سرد، 30-جنگ، 31-باران، 32-جنگ تن‌به‌تن، 33-جنگ جهانی، 34-جنگ زرگری، 35-خرس، 36-جنگ نرم، 37-جُنگ، 38-چمدان، 39-حرم، 40-خاک، 41-خاک کمیاب یا نادر، 42-خرس قطبی، 43-خشن، 44-خودکار، 45-خرس پاندا، 46-خودکار، 47-تا، 48-جنگ روانی، 49-خوشبختانه.

تندیس کامل‌ترین تعریف رو اهدا می‌کنیم به تعریف «خاک رس» «بیل»، «باران»، «استخر»، «اسب»، «آهو» و «آبی» که جز اون دو سه نفری که به جای آبی گفتن نیلی و به جای رس گفتن شن و ماسه و به جای باران، شبنم و جز اون بزرگواری که به جای اسب گفته بود قاطر و به جای آبی گفته بود اشعه ایکس، 98 ممیز 2 دهم درصد شرکت کنندگان تونستن درست حدس بزنن اینا رو. میگن از دیروز اسب‌ها اعتصاب کردن و میگن از کی از قاطر برای سوارکاری و مسابقه استفاده می‌کنید؟

تندیسِ ملت را به انحراف کشاننده‌ترین تعریف رو هم مشترکاً اهدا می‌کنیم به تعریف «اسب آبی» و «بادام» که فیل و کرگدن و گردو و زیتون و آووکادو آمارشون بیشتر از اسب آبی و بادام بود. یه بزرگواری هم تذکر داده بود چرا از خرطومش چیزی توی تعریف نیاوردی. خب بزرگوار! تو اشتباه زدی داداچ!

اسب بخار دو حالت بیشتر نداشت؛ یا کسی بلد نبود، یا بلد بود. ولی جا داره تقدیری هم داشته باشیم از سه بزرگواری که توی پاسخنامه‌شون «آمپر»، «ژول» و «ژول بر ثانیه» رو نوشته بودن. تحقیق کردیم و کاشف به عمل اومد این عزیزان پزشک و دندانپزشک هستن و عفوشون کردیم.

تندیسِ هیشکی نتونست حدس بزنه ولی همه‌ی تلاششو کردترین تعریف رو هم اهدا می‌کنیم به تعریف پفک، پفک نمکی و پفک هندی. فی‌الواقع پفک نوعی تنقلات شیرین، پوک و کم‌وزن هست که از تخم‌مرغ و شکر تهیه می‌شود و در دهان زود آب می‌شود. عکسش اینه: [کلیک]

پفک نمکی هم یه نوع پفکِ معمولاً شور و نارنجیه و پفک هندی هم همونه که باید بندازی تو روغن داغ تا پف کنه.

دیگه بگذریم که 98.2 درصدتون پول پیش و پول توجیبیو گفتین رهن و نفقه؛ ولی خدایی من هنوز نفهمیدم پول چای و پول شیرینی کدومش رشوه است، کدوم انعامه. دو تا فرهنگ لغت بزرگ دقیقاً عکس هم نوشتن و از بررسی جواب‌های شما هم نتیجه‌ی قطعی نگرفتم. تقریباً همون تعدادی که گفتن پول چای رشوه است، همون تعداد هم گفتن پول چای انعامه و پول شیرینی رشوه است. باید از مدیران و مسئولین بپرسیم. اونا بهتر می‌دونن :دی

یه اشتباهی هم کرده بودم توی تعریفِ سوم ثابت از لفظ ثابت استفاده کرده بودم و مرسی که متذکر شدید این نکته رو!

جُنگ و تابلو برق رو فقط یکی دو نفر حدس زده بودن که واقعاً ذوق کردم؛ چون دیگه کم‌کم داشتم ناامید می‌شدم از تعریف این دو کلمه.

در مورد جنگ نرم و سرد و روانی عارضم به حضورتون که 

جنگ سرد: رفتارهای دشمنانه مانند تبلیغات، توطئه، تحریک و قطع یا محدود کردن رابطه‌های سیاسی و اقتصادی بدون به‌کارگیری نیروهای جنگی، سلاح‌های نظامی و جنگ‌افزار، 

جنگ نرم: اقدامات تبلیغاتی و روانی در حوزۀ فرهنگی و اجتماعی، بدون به‌کارگیری نیروهای جنگی، سلاح‌های نظامی و جنگ‌افزار،

جنگ روانی: جنگی که در آن از تبلیغات و امکانات گوناگون برای تضعیف روحیۀ دشمن بهره گرفته می‌شود

تو جواباتون یه چند تا دیپازیت، ایذایی و پروپاگاندا دیدم که اولین بارم بود این کلمه‌ها رو می‌دیدم.

یه نکته‌ی بامزه هم این بود که هر کی نوشته بود پاندا کنارش علامت چشمک هم گذاشته بود. اینجوری ^-^

تندیس متنوع‌ترین جواب‌ها رو هم میدم به تعریفِ خودکار (به معنای اتوماتیک)؛ دارای ویژگی یا توانایی انجام دادن کار یا کارهای معینی بدون نیاز به دخالت، دستور و راهنمایی کسی.

جواباتون: استعداد، فطری، رهبر، رئیس، داور، دستورالعمل، استقلال، متخصص، خودکفا ،ماهر، خودکار، مختار، توانمند، قوی، خفن، هیولا، قابلیت، مستقل، متعهد، اتوماتیک، خودجوش، مهارت، مستعد، مسلط، قابل اطمینان، ربات، هوش مصنوعی، اوتو پایلوت!

تعدادی از تعریف‌هایی که نوشته بودم رو برای پست قبل کامنت گذاشته بودم. بقیه‌شو برای این پست کامنت گذاشتم. اگه بازم وقت و حوصله‌شو دارید، بخونید و بگید هر تعریف، تعریفِ چیه. کامنت‌های این پست فعلاً تایید و نشون داده نمیشن. اگه دوست دارید بازم کمکم کنید تا سه شنبه کامنت بذارید. چون سه شنبه می‌برم چاپش کنم بفرستم تهران.

گفتید کامنت‌های پست قبل رو نشون بدم که جواب‌هاتونو چک کنید. چنین کردم. الان کامنت‌های پست قبل بازه و می‌تونیم اونجا به بحث و تبادل نظر بپردازیم. اون‌هایی که خصوصی فرستادن، نمایش کامنتشون از دست من خارجه؛ ولی اگه خواستن می‌تونن بگن کامنتشونو از طرف خودم کپی کنم تو کامنت‌دونیِ اونجا. فقط جواب‌های اینجا رو اونجا نگید.

تو پیش‌گفتار فرهنگ ازتون تقدیر و تشکر کردم :دی و این پستو با عنوان «نتایج نظرسنجی‌م» جهت شادی ارواح اعضای کلاس کپی کردم گذاشتم تو گروه درسی‌مون.

واکنش استاد:



بعداًنوشت:

50- داور، 51- راز، 52- زار، 53- زار زدن، 54- زار، 55- سوپ، 56- شاد، 57- شهر، 58- زار و نزار، 59- زرد، 60- زرد کردن، 61- سیب، 62- سیب آدم، 63- شهربازی، 64- شهرفرنگ، 65- سیب گلاب، 66- شهر هرت، 67- صابون، 68- ضرب، 69- عصر، 70- جدول ضرب، 71- عصربه خیر، 72- عصر حجر، 73- عصر یخبندان، 74- نماز عصر، 75- عید، 76- عصر، 77- عید اول، 78- عیدپاک، 79- فرشته، 80- فریاد، 81- کاسه، 82- کیک، 83- گِل، 84- گل گاوزبان، 85- گل، 86- ون، 87- گل و لای، 88- گل، 89- گیلاس، 90- لولو، 91- لولوی سر خرمن، 92- گل طلایی، 93- گیلاس، 94- میخک، 95- نفرت، 96- ون، 97- هلو، 98- یویو، 99- ون

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۵

نظرات  (۳۱)

50: ... دو تا معنی داره 1. شخصی که طرفین دعوا برای حل اختلاف انتخاب می‌کنند؛ 2. شخصی که در بازی‌ها و مسابقات ورزشی قوانین و مقررات را اعمال و بر اجرای درست قوانین نظارت می‌کند

51: ... موضوع یا مطلبی که از دیگران پنهان نگه‌داشته می‌شود و فقط افراد خاصی از آن مطلع و آگاه هستند؛ آنچه در دل نهفته باشد 2. روش و شیوۀ دسترسی به چیزی

52: ... گریه با صدای بلند و با اندوه و ناراحتی و سوزناکی

53: ... بزرگ، نامتناسب و بدقواره بودن لباس

54: ... پسوند مکان، که انبوهی و فراوانی چیزی را در جایی نشان می‌دهد

55: ... نوعی غذای رقیق شامل عصاره یا آب گوشت یا مرغ، سبزی وگاهی رشته‌فرنگی

56: ... 1. ویژگی کسی که درد و غمی ندارد و حالش خوب است 2. ویژگی چیزی که موجب خوشحالی و برطرف شدن غم می‌شود

57: ... 1. مکان مسکونی نسبتاً بزرگ و دائمی، با تراکم بالای جمعیت و تأسیسات و امکانات رفاهی که در آن فعالیت اصلی مردم غیر از کشاورزی است

58: ... 1. ویژگی کسی که ناخوش، بیمار یا لاغر است 2. ویژگی چیزی یا کسی که آشفته، پریشان و نابه‌سامان است

59: ... از سه رنگ اصلی که با نور مرئی با طول موج بین 570 تا 590 نانومتر متناظر است؛ به‌رنگ لیموی رسیده و شیرین، به‌رنگ طلا، به‌رنگ خورشید؛ 2. (مجاز) پژمرده و بیمار

60: ... 1. چیزی را به آن رنگ درآوردن 2. حالت ترس و اضطراب به کسی دست دادن و بسیار ترسیدن 2. (غیرمؤدبانه) قضای حاجت کردن و ریدن!، به‌ویژه براثر ترس (می‌دونم مودبانه نیست. ولی به هر حال باید بدونم تعریفم کافیه یا نه:|)

61: ... 1. نوعی میوۀ گرد، درشت، آبدار، شیرین یا ترش که پوست آن به رنگ‌های قرمز، سبز و زرد و گوشت آن سفید است 2. نوعی درخت از تیرۀ گلسرخیان، دارای گل‌های چتری، شکوفه‌های سفید یا صورتی، برگ‌های کرکی و میوۀ درشت

62: ... برجستگی حنجره در جلو گردن روی غضروف تیروئید که در مردان نسبت به زنان برآمده‌تر است

63: ... محیطی بزرگ با تأسیسات و وسیله‌های لازم برای تفریح، سرگرمی و بازی، به‌ویژه برای کودکان

64: ... جعبۀ نمایشی که تصاویر آن از مقابل ذره‌بین عبور می‌کند و تماشاگر، تصویر بزرگ شده را از طریق دریچه‌ای که در جلو جعبه است تماشا می‌کند

65: ... نوعی سیب کوچک و معطر که اوایل تابستان می‌رسد و رنگ آن زرد مایل به سبز، همراه با لکه‌های صورتی است 

66: ... شهری که در آن نظم و قانون نیست

67: ... ماده‌ای شیمیایی و ضدعفونی کننده به‌شکل‌های جامد، مایع یا خمیر و در رنگ‌ها، عطرها و بوهای گوناگون و متنوع که در ترکیب با آب کف می‌کند و برای شست‌وشو و نظافت به‌کار می‌رود

68: ... یکی از چهار عمل اصلی است، به‌صورت جمع کردن مکرر یک عدد با خودش به دفعات معین 2. (مجاز) زور؛ فشار 3. عمل یا فرایندِ زدن 4. (موسیقی) از سازهای موسیقی به‌شکل تنگی بزرگ که ته آن با پوست نازکی پوشانده شده است و با ضربه‌های انگشت نواخته می‌شود 5. (موسیقی) ضربه‌های آهنگین یا عمل فیزیکی مشابه؛ نواخت

69: ... قسمتی از روز در فاصلۀ بعد از ظهر تا غروب [تا عصر برگرد که به تاریکی نخوری] 2. (جمع: اعصار) مدت زمان خاصی در تاریخ تمدن یا رشد و تکامل فرهنگ بشر؛ دوره؛ زمانه؛ روزگار

70: ... جدولی که در ردیف و ستون اول آن اعداد از یک تا معمولاً ده و در خانه‌ای که محل تلاقی سطر و ستون معین است حاصل‌ضرب آن دو عدد نوشته می‌شود

71: ... عصر شما همراه با خوشی و شادی باشد؛ عبارتی که هنگام عصر همراه با سلام و احوالپرسی گفته می‌شود

72: ... دوره‌ای از زندگی بشر که ماقبل تاریخ است و با ساخت ابزار سنگی آغاز شده و با پیشرفت کشاورزی، رام‌کردن دام‌ها، گداختن سنگ مس و فلزکاری به‌پایان رسید 2. (عامیانه) زمان بسیار دور و قدیم

73: ... دورۀ طولانی کاهش دمای آب‌ و هوای زمین

74: ... سومین نماز از نمازهای پنجگانه‌ای است که بر مسلمانان واجب است، چهار رکعت است و قرائت حمد و سوره های آن آهسته است

75: ... روز معینی از سال که مردم به مناسبتی فرخنده آن روز را جشن می‌گیرند و شادی می‌کنند

76: ... 1. فشردن میوه به‌ویژه انگور و گرفتن شیره و آب آن 2. زیر شکنجه و فشار قرار دادن کسی 3. آب، عصاره و شیرۀ چیزی

77: ... اولین عید بعد از مردن کسی که اقوام و دوستان به دیدار بازماندگان می‌روند.

78: ... عید مسیحیان مصادف با نخستین بدر پس‌از اعتدال بهاری

79: ... 1. موجودی آسمانی و غیرقابل‌رویت که دارای عقل و نیرویی برتر از انسان است و مأمور اجرای دستورات الهی است و مرتکب گناه نمی‌شود؛ 2. شخص بسیار نیک‌سرشت و خوش‌رفتار 3. دختر یا زن مهربان و زیبا 4. نوعی شیرجه در آب که در آن پس‌از جدا شدن ورزشکار از تخته، دست‌هایش به طرفین باز می‌شود و سرش به سمت بالا و پاهایش چسبیده و مستقیم قرار می‌گیرد

80: ... 1. صدای بسیار بلندی که هنگام دادخواهی، درخواست کمک، ترس، شادی، ناراحتی، خشم، هیجان یا مانند آنها از گلوی جاندار بیرون می‌آید

81: ... 1. نوعی ظرف گود دهان‌گشاد که معمولاً آب یا غذاهای مایع در آن می‌ریزند 2. هر چیز گود شبیه این ظرف 3. بیرونی‌ترین پوشش گل، معمولاً به‌رنگ سبز

82: ... نوعی نان شیرین که خمیر آن شامل آرد، شیر، شکر، تخم‌مرغ و جوش شیرین است

83: ... 1. مخلوط لزج و چسبندۀ خاک نرم و آب که به مرور زمان آب آن تبخیر و سخت و خشک می‌شود 2. سرشت

84: ... گل خشکیدۀ آبی‌رنگ که به‌صورت دم کرده مصرف می‌شود و خاصیت دارویی دارد 2. گیاه این گل که علفی، خودرو، یک‌ساله یا چندساله و به بلندی حدود یک متر است

85: ... اندام تولیدمثل جنسی گیاهان نهان‌دانه که شامل بخش‌های زایشی (پرچم و مادگی) و پوششی (گل‌برگ و کاس‌برگ) است و پس از مدتی به‌جای آن میوه به‌وجود می‌آید 2. هریک از گیاهان بوته‌ای یا درخچه‌ای کوچک که به‌دلیل زیباییشان کشت و نگه‌داری می‌شوند 3. بهترین نمونه یا بخش هر چیزی 4. مهره‌ای که در بازی گل‌یاپوچ به‌کار می‌رود

86: ... نوعی درخت متوسط پایا از تیرۀ زیتونیان، از گونه‌های زبان‌گنجشک با تنۀ خاکستری تیره، برگ دارای برگچه‌های دندانه‌دار، با پشت صاف و بی‌کرک، گل دارای جام سفید و پرچم دراز که پیش‌از برگ باز می‌شود و میوۀ چاکدار که خشک، بیضی شکل، کمی نوک‌تیز و شبیه زبانِ گنجشک است؛ زبان‌گنجشک

87: ... رسوبات به جای مانده از آب که هنوز خشک نشده باشد

88: ... 1. امتیازی که پس‌از وارد شدن توپ به دروازۀ حریف یا حلقۀ بسکتبال و مانند آنها به یک تیم داده می‌شود 2. دروازه

89: ... 1. نوعی میوۀ گرد، هسته‌دار، شیرین، کوچک به رنگ‌های قرمز، زرد و نارنجی که در فصل بهار به‌ثمر می‌رسد 2. نوعی درخت از تیرۀ گلسرخیان، دارای گل‌های سفید خوشه‌ای دراز و برگ‌هایی با دندانه‌های ریز

90: ... موجودی خیالی و ترسناک که کودکان را از آن می‌ترسانند

91: ... 1. شخص بیکار، بی‌خاصیت، بی‌فایده، درشت‌اندام و زمخت 2. مترسک

92: ... گلی که پس‌از تساوی دو تیم در وقت قانونی مسابقه، در وقت اضافی زده شود و برندۀ بازی را تعیین کند

93: ... نوعی لیوان پایه‌دار بلوری

94: ... 1. نوعی گل زینتی علفی از تیرۀ قرنفلیان با برگ‌های باریک کامل و متقابل، پُرپَر، معطر، به‌رنگ‌های سرخ و سفید و صورتی که گل‌برگ‌های دندانه‌دار دارد 2. گیاه این گل که علفی، پایا و زینتی است، غنچه‌های ناشکفتۀ آن شبیه میخ است و خاصیت دارویی دارد و از روغن آن در تولید عطرها، صابون‌ها و در لوازم پزشکی و دندان‌پزشکی استفاده می‌شود

95: ... بیزاری، بد آمدن یا کراهت داشتن از چیزی یا کسی؛ وضعیت یا حالت نپسندیدن و رمیدگی از چیزی یا کسی

96: ... نوعی وسیلۀ نقلیه که برای حمل‌ونقل اسباب و لوازم حجیم و سنگین یا گروهی چندنفره از انسان‌ها استفاده می‌شود. خودروهای ون معمولاً بدنه‌ای مکعب‌شکل دارند که بر روی چهار چرخ سوار شده است

97: ... 1. نوعی میوۀ شیرین، درشت، دارای میانبر گوشتی و آبدار، هستۀ درشت، پوستی نازک و پوشیده از کرک و پرز، به رنگ زرد، سرخ، سفید و سبز 2. نوعی درخت از تیرۀ گلسرخیان، دارای برگ‌های باریک و دراز و دندانه‌دار با کنارۀ برگشته و گل‌های درشت صورتی مایل به ارغوانی که پیش‌از برگ روی ساقه ظاهر می‌شود 3. شخص، به‌ویژه دختر یا زن زیبا، جذاب، شیرین و دوست‌داشتنی 4. (ص.) (مجاز) ویژگی کار ساده و بی‌دردسر

98: ... نوعی اسباب‌بازی، معمولاً از جنس چوب یا پلاستیک، که از یک ریسمان که یک طرف آن به یک جسم قرقره‌ای بسته شده است، تشکیل می‌شود. روش بازی با آن چنین است که نخست ریسمان با دست به دور قسمت اتصال‌دهنده پیچیده می‌شود و سپس به سمت پایین پرتاب می‌شود. جسم قرقره‌ای با بازشدن نخ به سمت پایین حرکت می‌کند و با ادامۀ چرخش قرقره ریسمان دوباره پیچ می‌خورد و جسم دوباره به بالا برمی‌گردد

99: ... یکی از نشانه‌های جمع عربی است. در زبان عربی واژه‌ها را در حالت رفع با این نشانه جمع می‌بندند. این علامت در زبان فارسی در مقایسه با «ین» کمتر به‌کار می‌رود. اغلب، واژه‌های منسوب را با آن جمع می‌بندند
سلام.
50.داور
51.راز؟رمز؟
52.شیون
53.
54.سار
55.سوپ
56.مسرت بخش؟
57.شهر
58.نزار
59.زرد
60.قهوه ای شدن؟!
61.سیب
62.میدونم چیه ولی اسمشو یادم رفته الان.
63.شهربازی
64.میکروسکوپ
65.سیب گلاب
66.نا کجا اباد. هرت
67.مایع دستشویی
68.ضرب 
69.عصر
70.جدول ضرب
71.عصر به خیر
72.عصر هجر.از عامیانه اش فهمیدم.البته اگه درست باشه
73.عصر یخبندان
74.نماز عصر. مگه بقیه نمازا حمد و سورشون سریع خونده میشه؟!
75.عید
76.شیره کشیدن
77.
78.کریسمس
79.فرشته
80.آهای؟ هی؟
81.کاسه
82.
83.گل gel
84.گل گاو زبان؟
85.دانه؟تخم؟
86.
87.مواد معدنی
88.
89.
90.دیو
91.آسمان جل
92.پنالتی
93.جام
94.میخک؟!
95.نفرت.تنفر
96.ون؟خوده کلمه هه توش بود یعنی؟
97.هلو
98.یویو
99.ون
انچه که در توانم بود. :)
پاسخ:
سلام. منظورم این بود که آقایون نماز عصرو با صدای بلند نمی‌خونن
ممنونم
13. پفک نمکی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟  :||| 
هی فکر کردم خدایا اون چه نوع پفکیه که نارنجیه و شوره ولی پفک نمیگیم بهش! چون گفته بودی خود اسم اون کلمه نبابد تو تعریفش باشه! خلاصه که هیچی به ذهنم نرسید و حالا نگو پفک نمکی بوده :))))

جوابامو من آخر شب میام میگم :)  
پاسخ:
اگه کلمه تکی باشه (ینی مدخل اصلی باشه) نباید خود کلمه توی تعریف بیاد. مثلاً توی تعریف پفک، خود پفک نباید بیاد. ولی برای تعریف پفک نمکی (این زیرمدخلِ پفکه) اتفاقاً باید بگیم نوعی پفک که...
سلام خواستم بگم به من بینوا یا پرسیدن کمک میکنید حس خوبی نمیده، کلمه ی محشر حالمو خوب کرد.

50. داور.

51. راز

52. شیون

53. بی ریخت

54. یه

55. سوپ

56. شاد

57. شهر

58. بیمار

59. زرد

61. آلو؟

62.

63. پارک بازی

64. تلویزیون؟

65. سیب گلاب؟

66. شهر هرت

67. صابون

 68. ضرب

69. عصر

70. جدول ضرب

71. عصر به خیر

72. عصر حجر

74. نماز عصر

75. عید

78. کریسمس.

79. فرشته؟

80. جیغ؟

82. شیرینی؟ کیک؟ نون قندی؟ نون خامه ای؟

83. گِل

85. گُل

87. نم؟

90. لولو

95. تنفر

96. وانت؟

98. طناب؟

99. ون

 

پاسخ:
سلام :)))
ممنون
بینوای‌محشر یعنی چی؟
پاسخ:
ینی من. بینوا ینی کسی که یه ماهه درگیر فرهنگه و مجال نفس کشیدن نداره. محشر هم حرف استادمونه که آخر پست نوشتم
سلام
50: داور
51: راز - سر
52: شیون - ناله -زار زدن
53: گشاد
54: ستان
55: سوپ
56: فرح - مفرح
57: شهر - شهرک
58: رنجور
59: زرد
60: زرد کردن
61: سیب
62: سیب گلو - سیب آدم
63:شهربازی
64:شهر فرنگ
65: سیب گلاب
66: شهر هرت
67: صابون
68: ضرب
69: عصر؟؟؟
70: جدول ضرب
71: عصر بخیر
72: عصر حجر 
73: عصر یخبندان
74: نماز عصر
75: عید
76: افشره؟؟؟ افشرده
77: نمیدونم ، ما میگیم جای خالی
78: کریسمس
79: فرشته
80: فریاد - جیغ - نعره
81: کاسه
82: فتیر - کلوچه
83: گل
84: گل گاوزبان
85: گل
86: کاج؟؟؟
87: نم
88: پوئن؟ گیت؟
89: ازگیل
90: لولو
91: لندهور
92: پنالتی
93: جام - گیلاس
94: میخک
95: چندش - تنفر
96: وانت
97: هلو
98: یادم نمیاد
99: ون (ان؟)
پاسخ:
سلام
ممنونم :)
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۰۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
50. داور
51.راز
52.زاری
53.
54.ستان
55.سوپ
56.شاد
57.شهر
58.نزار
59.زرد
60.
61.سیب
62.سیبک گلو
63.شهربازی
64.تلویزیون
65.
66.شهر هرت
67.صابون
68.ضرب
69.عصر
70.جدول ضرب
71.عصربخیر
72.عصر حجر
73.عصریخبندان؟
74.نماز عصر
75.عید
76.
77.
78.
79.فرشته
80.فریاد
81.کاسه
82.کیک
83.گِل
84.
85.گُل
86.
87.
88.گُل
89.آلو
90.غول
91.بی عار
92.پنالتی
93.جام
94.
95.تنفر
96.وانت
97.هلو
98.یویو
99.ون
پاسخ:
ممنونم حورا جان :)
93 لیوان شراب خوری

نرسیدم و نمیرسم همه رو بخونم
اعلام حضور بود فقط:))
و بوس و یادتمو اینا:*
پاسخ:
ممنونم دلنیا جان :)
همین حضورت ما را بس ^-^
۹۱
الدنگ
مفت خور
پپه
تپه
گنده بک
هرچی
پاسخ:
:) ممنون
50:داور
51:اممم...پنهان؟راز؟
52:هق هق
53:داغان؟بیریخت؟
54:پر
55:سوپ،من سوپو اصن به عنوان غذا قبول ندارم،بعدشم سوپ مگه بدون رشته فرنگی میشهههه؟
56:سرخوش؟
57:شهر
58:لاجون؟:|
59:زرد
60:نمیدونم،مثلا شلوارشو خیس کردن؟
61:سیب؟این گلسرخیانو که میبینم چهارستون بدنم میلرزه:دی 
62:میدونم کجا منظورته،تعریفت درسته،اسمشو یادم نمیاد،سیبک؟
63:شهربازی
64:چون گفتی ذره بین میکروسکوپ میشه،ولی چون گفتی جعبه،ازین شهرفرنگاام میشه.
65:سیب گلاب^_^
66:شهر هرت
67:صابون؟
68:ضرب
69:عصر
70:جدول ضرب
71:عصر بخیر؟(ینی عصرا که یکیو میبینیم باید بگیم عصر بخیر؟چه باکلاس:دی ما همون سلام هم با دست و ایما اشاره میگیم:دی)
72:عصر انسانهای اولیه؟عصر حجر؟
73:نمیدونم.
74:نماز عصر^_^
75:عه؟خب کلی جشن داریم تو سال،نوروز مثلا؟
76:به نظرم معنی اول و دومش اصن ربطی به هم ندارن،آب لمبو کردن میشه گفت؟
77:عید اول
78:کریسمس
79:فرشته
80:هممم...نعره؟
81:کاسه
82:نان قندی؟شیرمال؟(آقا من تفاوت نون بربری با تافتونو نمیدونم:دی)
83:گل(کیبوردم اعراب نداره،رو گ،کسره داره)
84:گل گاو زبون(بنفش نبود این؟)
85:گل(کیبوردم اعراب نداره،رو گ،ضمه داره)
86:نمیدونم. ولی تعریفت کامله،من اسمشو نمیدونم
87:لجن؟:|
88:
89:اممم،زردآلو؟(گرد نیست ولی:|)
90:لولوخرخره؟هیولا؟
91:علاف؟
92:گل وقت اضافه؟
93:جام؟
94:به همون اندازه که تفاوت نون بربری از تافتونو تشخیص میدم،از گل وگیاهم سر درمیارم:|
95:تنفر
96:وانت؟یا مثلا کامیون؟
97:هلو
98:
99:ان؟
پاسخ:
ممنونم :))))
داور
راز
شیون
گشاد
نمیدونم
سوپ
شاد
شهر
غمگین
زرد
نمیدونم :))
سیب 
سیب ادم ؟؟!
شهربازی
تلویزیون
سیب ترش
شهر هرت
صابون
ضرب
عصر
جدول ضرب
عصر بخیر
عصر حجر
عصر یخبندان
نماز عصر
عید
چکاندن
روز عید دیگه. میدونم چه مراسمی رو میگی ولی اسم خاصی نداره که! برا طرف عیدی میگیرن...
عید پاک؟؟
فرشته
جیغ
کاسه
شیرمال
گِل
گل گاوزبون؟
گُل
نمیدونم
نمیدونم
گل
آلو؟؟
لولوخرخره
بی عار؟؟
گل برتری
جام
میخک
تنفر
وانت
هلو
نمیدونم
ون
پاسخ:
آخه این کیک رو چی تعریف کنم که ملت به بی‌راهه کشیده نشن :|
ممنونم :)
50. ریش‌سفید
51. سر. راز. ولی فکر نمی‌کنم هیچکدوم به توضیح دوم بخورن.
52. شیون. - مرگ یه بار شیون یه بار! -
53. نمی‌دونم.
54. نمی‌دونم. - حس می‌کنم میدونم ولی یادم میره در مواقع پرسش :| -
55. سوپ
56. خوشبخت
57. آپارتمان. 
58. لاجون :| جون‌ندار. نحیف. افسرده. زار و نزار حتی.
59 زرد. 
60. :|
61. سیب
62. اسم داره یعنی؟! نای؟ مری؟ حلق؟ سیب گلو؟
63. شهربازی
64. توی فیتیله شناختمش. اسمش یادم رفته. 
65. سیب گلاب
66. جنگل! 
67. تاید
68. ضرب
بقیه رو هم میگم در ساعات آتی. 
پاسخ:
ممنونم :)
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۵۱ علیـ‌ تَرین
50. داور
51. راز
52. هق هق :-؟
53. گشاد
54. 
55. سوپ
56. شاد
57. آپارتمان :-؟
58. 
59. زرد
60. یه سری چیزا به ذهنم میاد :/ ولی یکی از یکی بدتر!
61. سیب
62. نمیدونم! ترقوه نیست؟ غده تیرویید محتمل تره! 
63. شهربازی
64. تلویزیون
65. سیب گلاب
66. 
67. صابون؟!
68. ضرب
69. عصر
70. جدول ضرب
71. عصر بخیر
72. عصر حجر
73. زمستان؟!
74. نماز عصر
75. عید
76. 
77. عید اول
78. عید پاک
79. فرشته (نوعی شیرجه است؟! :/)
80. فریاد
81. کاسه
82. شیرمال
83. گِل
84. گل گاوزبون
85. گل
86. سوالات رشته ریاضی رو میتونم جواب بدم فقط!
87. گل و لای؟
88. گل
89. گیلاس
90. غول
91. نیمدونم :/
92. گل طلایی
93. گیلاس؟ جام؟
94. میخک (فقط چون شبیه میخه!)
95. نفرت
96. وانت
97. دیوونه؟ (معنی سومش!)
98. یویو
99. "ون"

اگه جواب بی ربطی دادم یعنی هر چقدر فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید :)
پاسخ:
ممنونم. آره فرشته یه نوع شیرجه است تو شنا
60 :))))
50.داور
52.شیون (:دی)
55.سوپ
57.شهرک صنعتی
59.زرد
61.آلو
62.غبغب
63. زمین بازی یا شهربازی
64.تلویزیون
65. سیب گلاب
66. هرت
67.تایید یا همون پودر ماشین لباسشویی
68. ضرب
69.عصر
70. جدول ضرب
71. عصر بخیر
72. عصر حجر
73. عصر یخبندان
74. نماز عصر
75. عید
78. عید پاک یا شکرگزاری
79. فرشته
80. فریاد
81. کاسه
82. نان شیرمال
83. گِل
84.  گل گاوزبان(نوع خاصیت داروییشم می نوشتی چون اینجوری گفتنش سخته, من همینجوری آبی گل گاوزبان به ذهنم رسید)
85.گل
88. گل
93. جام
95. تنفر
96. کامیون
97. هلو
98. یویو 


این دفعه سخت تر بود :/ من خیلی ها چیزی به ذهنم نرسید*__* چه خنگ شدم :|
پاسخ:
ممنونم. اون دفعه تا حرف دال رو نوشته بودم و این سری از دال تا ی
70. جدول ضرب
71. عصر بخیر!
72. عهد بوق!
73. یخبندان.
74. نماز عصر
75. عید
76. نمی‌دونم.
77. نمی‌دونم! ندیدم این رسم رو اینجا :دی
78. نمی‌دونم.
79. فرشته.
80. فریاد.
81. کاسه شاید.
82. اینم نمیدونم. ولی خوشمزه‌ست حتما :دی
83. گِل
84. گل‌گاوزبان شاید!
85. نمی‌دونم.
86. نمی‌دونم.
87. ته‌نشین شاید.
88. نمی‌دونم.
89. زردآلو شاید! نمی‌دونم در اصل! 
90. لولو :))
91. نمی‌دونم. 
92. نمی‌دونم.
93. نمی‌دونم. گیلاس شاید!
94. نمی‌دونم.
95. تنفر شاید.
96. وانت. 
97. هلو! - نمی‌دونستم هلو ربطی به زن و یا دختر پیدا می‌کنه! ولی اونجایی که گفت به معنی کار ساده مطمئن شدم که هلو هستش. -
98. نمی‌دونم!
99. نمی‌دونم.

+ باز هم اینا فقط حدس‌های من بود و منم که موقع امتحانات گیج میشم. توضیح‌ها خوب بودن. احتمالا تعداد کثیری درست متوجه میشن :)
پاسخ:
97: شعر تپلویم تپلو صورتم مثل هلو رو نشنیدید؟
ممنون
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۲۶ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
 Niloufar:
٥٠.داور
٥١.راز
٥٢.شیون
٥٣،گشاد؟
٥٤.
٥٥.سوپ
٥٦.سرخوش
٥٧.شهر
٥٨.بی حال؟
٥٩.زرد.طلایی
٦٠.قهوه ای کردن؟ :|
٦١.لیمو؟
٦٢.گلو؟ :|
٦٣.شهربازی
٦٤.پروژکتور؟ :|
٦٥.سیب سیبه دیگه!
٦٦.شهر هرت!
٦٧.صابون
٦٨.
٦٩.عصر
٧٠.
٧١.عصربخیر
٧٢.عتیق
٧٣.
٧٤.نماز عصر
٧٥.عید
٧٦.شراب؟
٧٧.نو عید
٧٨.عید پاک ؟
٧٩.فرشته
٨٠.فریاد
٨١.کاسه،کوزه
٨٢.نان لواش؟
٨٣.گِل
٨٤.گل گاو زبان؟
٨٥.گُل
٨٦.
٨٧.آهک؟
٨٩.
٩٠.لولو -سمندون😭
٩١.علاف
٩٢.پنالتی
٩٣.جام
٩٤.
٩٥.تنفر
٩٦.وانت
٩٧.
٩٨.یویو
٩٩.ون

بازم هست؟ :دی
پاسخ:
ممنونم :)
نه دیگه تموم شد
الان مثلا به جای لیوان بگیم جام به شما کمک میشه؟

پاسخ:
نه. چیزی که به من کمک می‌کنه اینه که ببینم برای نوعی وسیله برای نوشتن که دارای محفظه‌ای حاوی مرکب به‌رنگ‌های مختلف است، شما هم خودکار نوشتید هم خودنویس هم روان‌نویس. در حالی که منظور من خودکار بوده. پس باید تعریفمو اندکی تغییر بدم که شامل خودنویس و روان‌نویس نباشه.
یا وقتی میگم نوعی کیف بزرگ معمولاً از جنس چرم یا پارچۀ محکم و ضدآب و به شکل مستطیل که در آن جامه و توشۀ سفر می‌گذارند، انتظار دارم بگید چمدان. ولی وقتی ساک هم جزو پاسخ‌های شماست، ینی باید تعریف رو طوری تغییر بدم که ساک به ذهن شما خطور نکنه.
حالا شما باید دنبال نوعی لیوان پایه‌دار بلوری باشی. وقتی میگم نوعی لیوان، پس جواب سوالم خودِ لیوان نیست. فنجان و استکان می‌تونه باشه. ولی آیا اونا پایه دارن؟ نه.
50. داور
51. راز
52. شیون
54. سار
55. سوپ
56. شاد
57. شهر
59. زرد
62. سیب گلو
63. شهربازی
65. سیب گلاب
66. شهر هرت
67. صابون
68. ضرب
69. عصر
70. جدول ضرب
71. عصر بخیر
72. عصر هَجَر
74. عصر
75. عید
79. فرشته
81. کاسه
83. گل
84. گاوزبون یا ختمی
88. دروازه
90. دیو یا غول
94. میخک
97. هلو
98. یویو
99. ون

راستش این دفعه نتونستم خوب و کافی بهشون فکر کنم. شرمنده. :)

پاسخ:
دشمنت شرمنده. همینا هم کافیه. ممنونم :)
جالبه همه‌تون سیب گلاب رو بلد بودید و من تازه باهاش آشنا شدم
راستی حجر از سنگ میاد و با ح درسته. هجر از هجرانه و به معنی دوری :)
: ... دو تا معنی داره 1. شخصی که طرفین دعوا برای حل اختلاف انتخاب می‌کنند؛ 2. شخصی که در بازی‌ها و مسابقات ورزشی قوانین و مقررات را اعمال و بر اجرای درست قوانین نظارت می‌کند

داور

51: ... موضوع یا مطلبی که از دیگران پنهان نگه‌داشته می‌شود و فقط افراد خاصی از آن مطلع و آگاه هستند؛ آنچه در دل نهفته باشد 2. روش و شیوۀ دسترسی به چیزی

راز؟ ولی به معنی دوم نمی خوره

52: ... گریه با صدای بلند و با اندوه و ناراحتی و سوزناکی

شیون، زاری

53: ... بزرگ، نامتناسب و بدقواره بودن لباس

زار زدن لباس!

54: ... پسوند مکان، که انبوهی و فراوانی چیزی را در جایی نشان می‌دهد

زار

55: ... نوعی غذای رقیق شامل عصاره یا آب گوشت یا مرغ، سبزی وگاهی رشته‌فرنگی

سوپ

56: ... 1. ویژگی کسی که درد و غمی ندارد و حالش خوب است 2. ویژگی چیزی که موجب خوشحالی و برطرف شدن غم می‌شود

شادی

57: ... 1. مکان مسکونی نسبتاً بزرگ و دائمی، با تراکم بالای جمعیت و تأسیسات و امکانات رفاهی که در آن فعالیت اصلی مردم غیر از کشاورزی است

شهر

58: ... 1. ویژگی کسی که ناخوش، بیمار یا لاغر است 2. ویژگی چیزی یا کسی که آشفته، پریشان و نابه‌سامان است

نزار!

59: ... از سه رنگ اصلی که با نور مرئی با طول موج بین 570 تا 590 نانومتر متناظر است؛ به‌رنگ لیموی رسیده و شیرین، به‌رنگ طلا، به‌رنگ خورشید؛ 2. (مجاز) پژمرده و بیمار

زرد

60: ... 1. چیزی را به آن رنگ درآوردن 2. حالت ترس و اضطراب به کسی دست دادن و بسیار ترسیدن 2. (غیرمؤدبانه) قضای حاجت کردن و ریدن!، به‌ویژه براثر ترس (می‌دونم مودبانه نیست. ولی به هر حال باید بدونم تعریفم کافیه یا نه:|)

قهوه ای کردن؟!

61: ... 1. نوعی میوۀ گرد، درشت، آبدار، شیرین یا ترش که پوست آن به رنگ‌های قرمز، سبز و زرد و گوشت آن سفید است 2. نوعی درخت از تیرۀ گلسرخیان، دارای گل‌های چتری، شکوفه‌های سفید یا صورتی، برگ‌های کرکی و میوۀ درشت

سیب

62: ... برجستگی حنجره در جلو گردن روی غضروف تیروئید که در مردان نسبت به زنان برآمده‌تر است

سیبک

63: ... محیطی بزرگ با تأسیسات و وسیله‌های لازم برای تفریح، سرگرمی و بازی، به‌ویژه برای کودکان

شهربازی

64: ... جعبۀ نمایشی که تصاویر آن از مقابل ذره‌بین عبور می‌کند و تماشاگر، تصویر بزرگ شده را از طریق دریچه‌ای که در جلو جعبه است تماشا می‌کند

شهر فرنگ

65: ... نوعی سیب کوچک و معطر که اوایل تابستان می‌رسد و رنگ آن زرد مایل به سبز، همراه با لکه‌های صورتی است 

؟

66: ... شهری که در آن نظم و قانون نیست

شهر هرت

67: ... ماده‌ای شیمیایی و ضدعفونی کننده به‌شکل‌های جامد، مایع یا خمیر و در رنگ‌ها، عطرها و بوهای گوناگون و متنوع که در ترکیب با آب کف می‌کند و برای شست‌وشو و نظافت به‌کار می‌رود

صابون

68: ... یکی از چهار عمل اصلی است، به‌صورت جمع کردن مکرر یک عدد با خودش به دفعات معین 2. (مجاز) زور؛ فشار 3. عمل یا فرایندِ زدن 4. (موسیقی) از سازهای موسیقی به‌شکل تنگی بزرگ که ته آن با پوست نازکی پوشانده شده است و با ضربه‌های انگشت نواخته می‌شود 5. (موسیقی) ضربه‌های آهنگین یا عمل فیزیکی مشابه؛ نواخت

ضرب

69: ... قسمتی از روز در فاصلۀ بعد از ظهر تا غروب [تا عصر برگرد که به تاریکی نخوری] 2. (جمع: اعصار) مدت زمان خاصی در تاریخ تمدن یا رشد و تکامل فرهنگ بشر؛ دوره؛ زمانه؛ روزگار

عصر

70: ... جدولی که در ردیف و ستون اول آن اعداد از یک تا معمولاً ده و در خانه‌ای که محل تلاقی سطر و ستون معین است حاصل‌ضرب آن دو عدد نوشته می‌شود

جدول ضرب

71: ... عصر شما همراه با خوشی و شادی باشد؛ عبارتی که هنگام عصر همراه با سلام و احوالپرسی گفته می‌شود

عصر به خیر

72: ... دوره‌ای از زندگی بشر که ماقبل تاریخ است و با ساخت ابزار سنگی آغاز شده و با پیشرفت کشاورزی، رام‌کردن دام‌ها، گداختن سنگ مس و فلزکاری به‌پایان رسید 2. (عامیانه) زمان بسیار دور و قدیم

عصر حجر

73: ... دورۀ طولانی کاهش دمای آب‌ و هوای زمین

عصر یخبندان

74: ... سومین نماز از نمازهای پنجگانه‌ای است که بر مسلمانان واجب است، چهار رکعت است و قرائت حمد و سوره های آن آهسته است

عصر

75: ... روز معینی از سال که مردم به مناسبتی فرخنده آن روز را جشن می‌گیرند و شادی می‌کنند

عید

76: ... 1. فشردن میوه به‌ویژه انگور و گرفتن شیره و آب آن 2. زیر شکنجه و فشار قرار دادن کسی 3. آب، عصاره و شیرۀ چیزی

؟

77: ... اولین عید بعد از مردن کسی که اقوام و دوستان به دیدار بازماندگان می‌روند.

عید اول؟!

78: ... عید مسیحیان مصادف با نخستین بدر پس‌از اعتدال بهاری

یا کریسمس یا عید پاک

79: ... 1. موجودی آسمانی و غیرقابل‌رویت که دارای عقل و نیرویی برتر از انسان است و مأمور اجرای دستورات الهی است و مرتکب گناه نمی‌شود؛ 2. شخص بسیار نیک‌سرشت و خوش‌رفتار 3. دختر یا زن مهربان و زیبا 4. نوعی شیرجه در آب که در آن پس‌از جدا شدن ورزشکار از تخته، دست‌هایش به طرفین باز می‌شود و سرش به سمت بالا و پاهایش چسبیده و مستقیم قرار می‌گیرد

فرشته

80: ... 1. صدای بسیار بلندی که هنگام دادخواهی، درخواست کمک، ترس، شادی، ناراحتی، خشم، هیجان یا مانند آنها از گلوی جاندار بیرون می‌آید

فریاد

81: ... 1. نوعی ظرف گود دهان‌گشاد که معمولاً آب یا غذاهای مایع در آن می‌ریزند 2. هر چیز گود شبیه این ظرف 3. بیرونی‌ترین پوشش گل، معمولاً به‌رنگ سبز

کاسه

82: ... نوعی نان شیرین که خمیر آن شامل آرد، شیر، شکر، تخم‌مرغ و جوش شیرین است

؟

83: ... 1. مخلوط لزج و چسبندۀ خاک نرم و آب که به مرور زمان آب آن تبخیر و سخت و خشک می‌شود 2. سرشت

گل

84: ... گل خشکیدۀ آبی‌رنگ که به‌صورت دم کرده مصرف می‌شود و خاصیت دارویی دارد 2. گیاه این گل که علفی، خودرو، یک‌ساله یا چندساله و به بلندی حدود یک متر است

اسطخودوس

85: ... اندام تولیدمثل جنسی گیاهان نهان‌دانه که شامل بخش‌های زایشی (پرچم و مادگی) و پوششی (گل‌برگ و کاس‌برگ) است و پس از مدتی به‌جای آن میوه به‌وجود می‌آید 2. هریک از گیاهان بوته‌ای یا درخچه‌ای کوچک که به‌دلیل زیباییشان کشت و نگه‌داری می‌شوند 3. بهترین نمونه یا بخش هر چیزی 4. مهره‌ای که در بازی گل‌یاپوچ به‌کار می‌رود

گل

86: ... نوعی درخت متوسط پایا از تیرۀ زیتونیان، از گونه‌های زبان‌گنجشک با تنۀ خاکستری تیره، برگ دارای برگچه‌های دندانه‌دار، با پشت صاف و بی‌کرک، گل دارای جام سفید و پرچم دراز که پیش‌از برگ باز می‌شود و میوۀ چاکدار که خشک، بیضی شکل، کمی نوک‌تیز و شبیه زبانِ گنجشک است؛ زبان‌گنجشک

؟

87: ... رسوبات به جای مانده از آب که هنوز خشک نشده باشد

؟

88: ... 1. امتیازی که پس‌از وارد شدن توپ به دروازۀ حریف یا حلقۀ بسکتبال و مانند آنها به یک تیم داده می‌شود 2. دروازه

گل

89: ... 1. نوعی میوۀ گرد، هسته‌دار، شیرین، کوچک به رنگ‌های قرمز، زرد و نارنجی که در فصل بهار به‌ثمر می‌رسد 2. نوعی درخت از تیرۀ گلسرخیان، دارای گل‌های سفید خوشه‌ای دراز و برگ‌هایی با دندانه‌های ریز

گیلاس

90: ... موجودی خیالی و ترسناک که کودکان را از آن می‌ترسانند

یه سر دو گوش!

91: ... 1. شخص بیکار، بی‌خاصیت، بی‌فایده، درشت‌اندام و زمخت 2. مترسک

؟

92: ... گلی که پس‌از تساوی دو تیم در وقت قانونی مسابقه، در وقت اضافی زده شود و برندۀ بازی را تعیین کند

گل طلایی

93: ... نوعی لیوان پایه‌دار بلوری

جام

94: ... 1. نوعی گل زینتی علفی از تیرۀ قرنفلیان با برگ‌های باریک کامل و متقابل، پُرپَر، معطر، به‌رنگ‌های سرخ و سفید و صورتی که گل‌برگ‌های دندانه‌دار دارد 2. گیاه این گل که علفی، پایا و زینتی است، غنچه‌های ناشکفتۀ آن شبیه میخ است و خاصیت دارویی دارد و از روغن آن در تولید عطرها، صابون‌ها و در لوازم پزشکی و دندان‌پزشکی استفاده می‌شود

؟

95: ... بیزاری، بد آمدن یا کراهت داشتن از چیزی یا کسی؛ وضعیت یا حالت نپسندیدن و رمیدگی از چیزی یا کسی

انزجار

96: ... نوعی وسیلۀ نقلیه که برای حمل‌ونقل اسباب و لوازم حجیم و سنگین یا گروهی چندنفره از انسان‌ها استفاده می‌شود. خودروهای ون معمولاً بدنه‌ای مکعب‌شکل دارند که بر روی چهار چرخ سوار شده است

وانت

97: ... 1. نوعی میوۀ شیرین، درشت، دارای میانبر گوشتی و آبدار، هستۀ درشت، پوستی نازک و پوشیده از کرک و پرز، به رنگ زرد، سرخ، سفید و سبز 2. نوعی درخت از تیرۀ گلسرخیان، دارای برگ‌های باریک و دراز و دندانه‌دار با کنارۀ برگشته و گل‌های درشت صورتی مایل به ارغوانی که پیش‌از برگ روی ساقه ظاهر می‌شود 3. شخص، به‌ویژه دختر یا زن زیبا، جذاب، شیرین و دوست‌داشتنی 4. (ص.) (مجاز) ویژگی کار ساده و بی‌دردسر

هلو

98: ... نوعی اسباب‌بازی، معمولاً از جنس چوب یا پلاستیک، که از یک ریسمان که یک طرف آن به یک جسم قرقره‌ای بسته شده است، تشکیل می‌شود. روش بازی با آن چنین است که نخست ریسمان با دست به دور قسمت اتصال‌دهنده پیچیده می‌شود و سپس به سمت پایین پرتاب می‌شود. جسم قرقره‌ای با بازشدن نخ به سمت پایین حرکت می‌کند و با ادامۀ چرخش قرقره ریسمان دوباره پیچ می‌خورد و جسم دوباره به بالا برمی‌گردد

یویو

99: ... یکی از نشانه‌های جمع عربی است. در زبان عربی واژه‌ها را در حالت رفع با این نشانه جمع می‌بندند. این علامت در زبان فارسی در مقایسه با «ین» کمتر به‌کار می‌رود. اغلب، واژه‌های منسوب را با آن جمع می‌بندند

ون
پاسخ:
ممونم ملیکا جان :)
مثال برای معنی دوم راز: راز موفقیت
منم یه سر و دو گوش دارم. ینی الان از منم می‌ترسی :))))
۵۰- داور 
۵۱- رمز - راز
۵۲- زجه 
۵۳- گشاد
۵۴- ستان
۵۵- سوپ 
۵۶- سرخوش
۵۷- شهر 
۵۸- مریض
۵۹- زرد
۶۰- نمیدونم
۶۱- نمیدونم
۶۲- گواتر
۶۳- شهربازی
۶۴- نمیدونم
۶۵- نمیدونم
۶۶- نمیدونم
۶۷- نمیدونم
۶۸- ضرب
۶۹- عصر
۷۰- جدول ضرب
۷۱- نمیدونم
۷۲- عصر سنگی 
۷۳- عصر یخی- عصر یخبندان
۷۴- عصر
۷۵- عید 
۷۶- نمیدونم
۷۷- نمیدونم
۷۸- عید پاک 
۷۹- فرشته 
۸۰- داد- فریاد- عربده؟؟؟ 
۸۱- کاسه
۸۲- نمیدونم
۸۳- گِل
۸۴- نمیدونم
۸۵- گل
۸۶- نمیدونم
۸۷- نمیدونم
۸۸- نمیدونم
۸۹- نمیدونم
۹۰- لولو - خو خو- دیو- قول -_- (آگه جواب لولو باشه واقعا میرم تو افق محو میشم )
۹۱ - نمیدونم
۹۲- گل طلایی
۹۳- جام
۹۴- نمیدونم
۹۵- نمیدونم
۹۶- اکراه
۹۷- هلو
۹۸- یویو
۹۹- ون

:))) ^___^ 


پاسخ:
متشکرم!!!
آره جواب لولو بود :))))
مگه استکان پایه دار ندیدید!
82: ... نوعی نان شیرین که خمیر آن شامل آرد، شیر، شکر، تخم‌مرغ و جوش شیرین است
خب این تعریف خوبه (اگه شکل اون هم اضافه بشه کامل میشه) اما باز هم من نمی دونم چون نون شیرین نمی خورم!
پاسخ:
منظورم گیلاسه. گیلاسِ انگلیسی که توش مشروب می‌خورن
منظورم کیک بود. خیلی بد تعریفش کردم.
50= داور
51= راز و سر که نمی تونه باشه تعریف دوم نمی خوره
52= شیون شاید (انواع سبک گریه رو خانم ها بهتر بلد هستن)
به تنت زار می زنه :) = 53: ... بزرگ، نامتناسب و بدقواره بودن لباس

54= ستان
55= سوپ(اما تعریفش توی حلق آدم!)
56= !
57= اگه منظورتون شهره این تعریف قطعا تعریف شهر نیست!
58= می تونه زار باشه اما...
59= زرد (اگه تعریف شماره یک رو از آخر به اول می نوشتید زودتر به نتیجه میرسیدیم!)
60= بی ادب محروم ماند از لطف حق :)


پاسخ:
ممنون :)
97= فقط از تعریف سوم متوجه شدم هلو منظورتونه :)
پاسخ:
هلو اون معنی رو هم میده
خب من تا حالا شراب نخوردم نمی دونستم توی اینا می خورن:)
جام هم همون معنی رو میده ها!
گلاس توی زبون محلی سه تا از قومیت ها لیوان معمولی هم میشه
پاسخ:
نخوردیم شراب، ولی دیدیم دست مردم
در مورد راز موفقیت، به نظرم اینجا هم راز به عنوان یک تریک پنهانی استفاده شده و معنی راه و روش نمی ده. در واقع اصلش هست "راز رسیدن به موفقیت" که احتمالا رسیدن به قرینه ی معنوی حذف شده. یعنی اون چیزی که "روش و شیوه ی دسترسی" هست همون رسیدن هست که حذف شده، نه راز. البته نظر من هست و نظر شما قطعا موثق تره :)
پاسخ:
می‌تونم راه و روش سرّی و پنهانی بنویسم. راهی که همه بلد نیستن
ساعت 6 صبح چهارشنبه.
امروز می‌برم چاپش کنم :( :| :) :دی
74= مگه ترکیب نمازها از ظهر نیست، اینطوری یه گرای اشتباه به مغرب دادید :)
پاسخ:
ترتیب نماز از ظهرهههههههههههههههههههه؟ نمی‌دونستم!!! نه بابا از صبح هست دیگه. 5 تا نمازه از صبح تا مغرب و عشا
البته شما بهتر می‌دونی
ترکیب= ترتیب
آقااا!!! میگم کسی که متوجه نشد دندونپزشکه منم؟! :-/
پاسخ:
نه :))) کسی نفهمید، ما هم نمی‌گیم اون عزیزان دکتر الانور و دکتر پوپ بودن :دی
ملت رو گذاشتی سر کار ها:دی
پاسخ:
:))) امروز بردم دادم چاپ کنن و گفتن یکشنبه آماده میشه
۱۰ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۰۶ سها (اسم مستعار)
کل فرهنگ لغت همین 99 تا کلمه بود?!
پاسخ:
50 تا لغت بود. با هم‌نام‌ها (مثلاً گیلاس هم میوه بود هم لیوان) شد 70 تا
هر کدوم چهار پنج تا هم زیرمدخل داشتن
من اون 99 تایی که می‌تونستید حدس بزنیدو گفتم. وگرنه اون واژه‌های قدیمی و کم‌کاربردو نپرسیدم
۱۰ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۱۲ سها (اسم مستعار)
بعد این معانی رو از خودت مینوشتی یا فقط جمع اوری میکردی از سایر فرهنگ لغت ها?
پاسخ:
خودم باید می‌نوشتم. ولی می‌تونستیم بقیه‌ی فرهنگ‌ها رو هم نگاه کنیم. چون مهم‌تر از معنی، یکدستی معانی بود. مثلاً میوه‌ها رو باید تو یه قالب تعریف کنی. یکی رو با نوعی میوه‌ی فلان رنگ و اون یکی رو با میوه‌ای شیرین و درشت... شروع نکنی. ینی مثلاً اول تیره شونو بگی بعد رنگ بعد اندازه و...
یا نحوه‌ی تعریف قیدها و صفت‌ها و اسم‌ها قالب و اصول خاصی داره که این قواعد مد نظر استاد بود.
و از همه مهم‌تر پیش‌گفتار و مقدمه‌ش