شباهنگ

شباهنگ

به قول نیکولا، «من از نالیدن و ژست افسردگی گرفتن و منتقل کردن انرژی منفی همیشه متنفر بوده‌ام. همه‌ی تلاشم را کردم و همه‌ی زورم را زدم که از بین اتفاق‌های خوب و بد شبانه روزم، بهترینش را برای نوشتن توی وبلاگم انتخاب کنم، چیزی که وقتی کسی می‌خواند لبخند بزند، یا لااقل اگر لبخند نمی‌زند یا توی فکر نمی‌رود یا چیزی بهش اضافه نمی‌شود غصه هم نخورد. که بعدا (حالا چه توی این دنیا چه آن دنیا) اگر خواستند بیخ گلویم را بگیرند که چرا برق را تو اختراع نکردی و چرا کوچکترین تغییری توی وضعیت مردم دنیا ندادی، بتوانم از خودم دفاع کنم و بگویم که حداقل لبخند روی لب یکی دو نفر نشانده‌ام.»
از لبخندت برای تغییر دنیا استفاده کن؛ نگذار دنیا لبخندت را تغییر دهد.

به ابر عظیمی از غبار، گاز و پلاسما در فضاهای میان‌ستاره‌ای، nebula یا سحابی گفته می‌شود؛ سحابی‌ها محل تولد ستاره‌ها هستند و شباهنگ یا شِعرای یمانی درخشان‌ترین ستارهٔ آسمان شب و از نزدیک‌ترین ستاره‌ها به زمین است و کمابیش از همهٔ نقاط مسکونی زمین دیده می‌شود.
همچنین شباهنگ یا مرغِ حق یکی از کوچک‌ترین انواع جغد است این پرنده تمام شب را بی‌حرکت و ساکت روی شاخه‌ها می‌نشیند و هر از گاهی با صدایی لرزان، سکوت شب را می‌شکند. صدای این پرنده طوری است که بعضی از مردم فکر می‌کنند «حق، حق» می‌گوید.

شباهنگ شما را امینِ کامنت‌های خصوصی و پست‌های رمزدارش می‌داند؛ پس محتوای این کامنت‌ها و پست‌ها بین خودمان بماند. اما "کپی" و انتشار محتویات پست‌های بدون رمز جهت استفاده و نه سوء استفاده چه با اجازه چه بی‌اجازه، چه با ذکر منبع چه بی‌ذکر منبع و یواشکی "بلامانع" است.

شباهنگ، هیچ وبلاگی را به صورت مخفی دنبال نمی‌کند و وبلاگِ خوانندگان و وبلاگِ دنبال‌کنندگان وبلاگش را از طریق inoreader می‌خواند.

آخرین نظرات

1111- مدرسۀ جمهوری اسلامی

پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۱۹ ب.ظ

از صبحِ خروس‌خون تا بوق سگ داشتم «بیست چهل و هشت» بازی می‌کردم. هندزفری به گوش، گوشیمو زده بودم شارژ و تا خود شب تو شارژ بود که وسط بازی باتری خالی نکنه یه وقت. نتیجه اینکه رکورد قبلی خودمو زدم و همزمان چند ساعت مکالمه‌ی انگلیسی جهت تقویت زبان هم گوش دادم. عذاب وجدان هم نداشتم که وقتم به چنین بطالتی صرف شد. شب (دقیقاً نمی‌دونم چه موقع از شب) تو اخبار (سرم تو گوشیم بود و با تمام قوا داشتم بیست چهل و هشت بازی می‌کردم و نمی‌دونم کدوم کانال و کدوم خبر) می‌گفت معاون یا وزیرِ نمی‌دونم آموزش و پرورش یا یه چیزی تو این مایه‌ها گفته به مدارس تیزهوشان و نمونه دولتی اعتقادی ندارم و مخالف اینم که تمام امکانات در اختیار افراد خاص و ثروتمند قرار بگیره و دانش‌آموزان محروم، محروم بمونن.



خب من، شما و هر عقل سلیم و هر آدم منصفی مخالفه که تمام امکاناتو در اختیار یه عده‌ی خاص قرار بدن و عده‌ای دیگر از اون امکانات محروم بمونن. این گفتن داره؟ لابد داره دیگه. لابد لازمه هر چند وقت یه بار یه بلندگو دستمون بگیریم و به بقیه بگیم ما مخالف اینیم که تمام امکانات در اختیار افراد خاص و ثروتمند قرار بگیره.

من ابتدائی تو یه مدرسه‌ی معمولی و عادی بودم و راهنمایی، نمونه دولتی و دبیرستان، تیزهوشان. نه خاص بودم و نه ثروتمند. ولی انگیزه داشتم. انگیزه داشتم که برم یه مدرسه‌ی بهتر. مدسه‌ای که امکانات بیشتری داره و این امکاناتو در اختیارم می‌ذاره و به پیشرفتم کمک می‌کنه. می‌دونستم که باید بیشتر تلاش کنم و بیشتر درس بخونم. برای رسیدن به این امکانات، نه معلم خصوصی داشتم و نه می‌تونستم داشته باشم. نه کلاس تقویتی و فوق برنامه می‌رفتم و نه می‌تونستم برم. بیشتر تلاش کردم و بیشتر خوندم و کمتر بچگی کردم که به اون امکاناته برسم.

حالا این آقا یا خانومِ مسئول میگه مخالف اینم که تمام امکانات در اختیار افراد خاص و ثروتمند قرار بگیره و دانش‌آموزان محروم، محروم بمونن. راست میگه. پس این امکانات در اختیار کی قرار بگیره؟ همه؟ خب امکانات کمه و نمی‌شه به طور مساوی در اختیار همه قرار داد. پس باید امکاناتو بذاریم یه گوشه و بگیم هر کی می‌خواد به اینا برسه بیشتر تلاش کنه، بیشتر بخونه، کمتر بخوابه، کمتر تفریح کنه که بهشون برسه. خودِ خدا هم بهشتو طبقه طبقه کرده که یه انگیزه‌ای بشه که بنده‌هاش تلاش کنن که برسن اون بالا بالاها. جهنمشم یه سطح و مرتبه نداره. 

اینایی که میگن مدارس و دانشگاه‌های خاص شکاف و تضاد طبقاتی ایجاد می‌کنه، همون کمونیست‌هایی هستن که تو چین و روسیه مالکیت رو از افراد گرفتن که به خیال خودشون همه برابر باشن که خب نتیجه‌ی مکتبشون این بود که دیگه کسی انگیزه‌ای برای پیشرفت و بهتر شدن نداشت. چون اساساً برتر بودن معنی نداشت. از اون طرف مارکسیست‌ها تو امریکا گفتن هر کی هر زمینی رو آباد کنه زمین مال خودش میشه. نتیجه‌ی اینم این بود که ملت ریختن به جونِ بیابونا و آبادش کردن و انقدر تولید کردن که یه وقتایی شیر گاواشونو می‌ریختن تو دریا و گندماشونو آتیش می‌زدن که بازار متعادل بمونه. نمی‌گم این طرز تفکر بی‌عیب و نقص بود، ولی خب تا وقتی که زمین‌ها تموم نشده بود و ملت نیافتاده بودن به جونِ همدیگه، انگیزه داشتن برای کار کردن. که به نظرم نیمه‌ی پرِ لیوان این مکتب همین انگیزه است. و این مسئول، به نام عدالت و برابری داره این انگیزه رو می‌کشه.

یادمه اوایل دهه‌ی 80، اون موقع که من راهنمایی نمونه دولتی قبول شدم، همینایی که می‌گفتن این امکاناتو باید در اختیار دانش‌آموزان محروم هم قرار بدیم و نباید تمام امکانات در اختیار افراد خاص و ثروتمند قرار بگیره، 50 درصد سهمیه دادن به دانش‌آموزای روستایی. ینی هر مدرسه‌ی نمونه موظف بود بعد از آزمون، 50 نفر شهری و 50 نفر روستایی برداره. به خیال خودشون داشتن دانش‌آموزان محروم رو از امکانات بهره‌مند می‌کردن. به نظرم که البته این نظر می‌تونه اشتباه باشه، کارشون دو ایراد بزرگ داشت. 

ایراد اول، دوقطبی کردن مدرسه بود. دوقطبی، هم از نظر مالی هم از نظر درسی و هم حتی از نظر فرهنگی. یه عده که پدر و مادرشون وزیر و وکیل و دکتر و مهندس بود و خونه‌های میلیاردی و لباس و کیف و کفش مارک داشتن در کنارِ، و شاید بهتره بگم در نقطه‌ی مقابل دانش‌آموزانی بودن که زندگی متوسط و متوسط به پایینی داشتن. یه عده به تافل فکر می‌کردن و برای املا و انشاشونم معلم‌هایی داشتن که اون موقع (15 سال پیش) ساعتی صد تومن می‌گرفتن و یه عده تازه اولین بارشون بود A و B و C یاد می‌گرفتن و نمره‌کم‌های کلاس بودن. این تضاد، تضاد قشنگی نبود. این نگاه‌های از بالا به پایین و از پایین به بالا قشنگ نبود. قشنگ نبود به نام عدالت و برابری مدرسه رو دوقطبی کنن.

ایراد یا نقد دوم. چرا دولت امکاناتِ کمی که داره رو در اختیار کسانی می‌ذاره که نه قراره کار کنن نه قراره ادامه‌ی تحصیل بدن؟ صریح‌تر می‌گم. عده‌ای از این دانش‌آموزان ازدواج کردن و مدرسه رو رها کردن. دانشگاه هم نرفتن. نمی‌گم اشتباه کردند که ازدواج کردند و نمی‌گم کسی که ازدواج می‌کنه نیازی به تحصیلات نداره. اصلاً بذارید خودزنی کنم. می‌خوام بگم کسی که می‌خواد صبح تا شب تو آشپزخونه با سبزی و کفگیر و قابلمه و بچه سر و کله بزنه، نیازی به مدرک برق شریف نداره و می‌تونه مثلاً خانه‌داری و فرزندداری و علوم تربیتی بخونه و حتی بره مدرک دکترای آشپزی بگیره. و صندلی اون دانشگاه و اون رشته‌ای که به کارش نمیاد رو در اختیار کسانی قرار بده که می‌خوان وارد کار و صنعت بشن و از اون مدرک استفاده کنن. و برای همین حرفای خودم سه تا نقد دارم. یک اینکه ممکنه یه نفر به تحصیل یه رشته‌ای علاقه داشته و فقط هم به تحصیل علاقه داشته باشه نه کار. دو اینکه همون بچه‌های مارک‌پوش الان ایران نیستن و اونا هم نموندن و نمی‌خوان برگردن که به دردِ اینجا بخورن و تو این مورد با اون گروهی که از امکانات استفاده کردن و بعدش شوهر کردن و نرفتن دانشگاه مشترک هستن. و سه اینکه چند درصدِ ما همون رشته‌ای رو خوندیم و از همون امکاناتی استفاده کردیم که قرار بود بعداً تو اون حوزه کار کنیم؟ اغلب تحصیل‌کرده‌ها (به جز اونایی که پزشکی خوندن) مدرکشونو گرفتن گذاشتن درِ کوزه و آبشو می‌خورن و بهره و بازدهی نداشتن. دیگه تهش اینه که انقدر بخونی که استاد بشی و دانشجو پرورش بدی و اونا استاد بشن که دانشجو پرورش بدن و این چرخه تا ابد بچرخه. راه‌حل این مشکلو من نمی‌دونم. شما هم نمی‌دونی. مسئولین هم نمی‌دونن. من چند ساله پی‌گیر و درگیر آزمون‌های استخدامی سنجشم. برای رشته و گرایش منِ دختر چه کارشناسی و چه ارشد، کار نیست. خب پس چرا رشته‌اش هست؟

همین مسئولین، اواخر دهه‌ی 80 بعد از فارغ‌التحصیلی ما تعداد مدارسِ به قول خودشون خاص رو بیشتر کردن. نمونه‌ها و تیزهوشانا یهو چند تا شد و به خیال خودشون امکانات رو افزایش دادن. ولی این امکانات نبود که بیشتر شده بود. انگیزه و کیفیت و سطح سواد معلما و بچه‌ها بود که پایین اومده بود.


اون شب هی یاد مدرسه افتادم و هی خاطرات مدرسه جلوی چشمم رژه رفتن. دلم می‌خواست اون مسئوله که یه همچین حرف زده رو گیر می‌آوردم و به قصد کشت انقدر می‌زدمش که الفبا یادش بره. اون شب انقدر به سیستم مدیریتی کشور و آموزش و پرورش و مدرسه فکر کردم و انقدر اعصابم خرد و خاکشیر بود که خواب دیدم بچه‌مو می‌برم ثبت‌نام کنم تو یه مدرسه‌ی معمولی. و داشتم به یکی می‌گفتم من تو مدرسه‌ی معمولیِ استقلال درس خوندم و باباش تو مدرسه‌ی معمولی آزادی. بچه‌مونو می‌خوایم بذاریم مدرسه‌ی جمهوری اسلامی :| و با شعارِ استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بچه‌مو که نمی‌دونم دختر بود یا پسر ثبت‌نام کردم تو مدرسه‌ی جمهوری اسلامی :| 

اسم مدرسه‌ی دوران ابتدائی‌م استقلال بود. خدا رو شکر اسم مدرسه‌ی شوهر آینده‌م هم تو خواب بهم الهام شد. الان دربه‌در دنبال مدرسه‌ی جمهوری اسلامی‌ام و یه سرچی هم تو گوگل زدم ببینم این مدرسه کدوم شهره و کجای شهره و تا نوشتم مدرسه‌ی جمهوری اسلامی اینا رو آورد. حالا موندم بعد ازدواج بریم انگلیس یا آلمان. اگه طرفدارِ رئال باشه مادرید هم انتخاب بدی نیست.


موافقین ۱۴ مخالفین ۱ ۹۶/۰۴/۲۹
شباهنگ

نظرات  (۴۸)

اسم مدرسه شوهر آینده تون آزادیه اشتباهی دنبالش نگردین!
اسم مدرسه فرزند آیندتون جمهوری اسلامیه

پاسخ:

با این خواب انتخاب‌هام آسون‌تر شد. هر خانومی زنگ بزنه خونه‌مون برای امر خیر، اول اسم مدرسه‌ی پسرشو می‌پرسم
باید سر کوچه‌شونم قنادی داشته باشن
دیشبم خواب خود مرادو دیدم!!! هر چند هر چی تلاش کردم قیافه‌شو ندیدم که بیام براتون توصیفش کنم یا دیدم و یادم نموند ولی به هر حال موضوع کلی خوابم دعوا سر رتبه‌هامون بود و ظاهراً ایشون رتبه‌ی 23 رشته‌ی المپیاد بودن و (آخه المپیاد اسم رشته است مگه؟ اصن مگه المپیاد رتبه داره؟) منم کل کل می‌کردم باهاش که خب که چی که رتبه‌ی بیست و سه ای و منم بیست و نه‌م و لوکیشین این جنگ و جدال و گیس و گیس کشی، قنادی سر کوچه‌شون بود! داشتیم شیرینی می‌خریدیم که البته هر چی تلاش کردم اسم کوچه رو به خاطر بسپرم بازم تلاشم نافرجام موند :)))) شیطونه میگه برو رتبه‌ی 23 تک تک رشته‌هارو سرچ کن ببین اسم کدومشون مراده و بپرس ببین کدومشون سر کوچه‌شون قنادی دارن :دی

بخش دیگر این خواب این بود که جانشین دکتر حداد شدم تو فرهنگستان :|||||||||
این پست خیلی گوگولیه
چهار رقمیه عددش
و چار تا عدد برابره!
و نسرین دوس داره چهارو:دی

+من خیای آلمان دوس دارم.منو میبری؟تابه از همی الانم پنبال بابابام میگردم بیاد تو رو بگیره با هم بریم:)))
++ یه پستایی انقد پرملاتن و همه چی تو خودشونه آدم میمونه چی بگه!خجالتم میکشه الکی پر و بال بده بهش بگه اره تو راس میگی و این حرفا
پاسخ:
یه ماه پیش وقتی برمی‌گشتم تبریز تو قطار تهِ آخرین پستم اینو تایپ کردم: ساعت چهار و چهار دقیقه است. اولین روز چهارمین ماه سال و اولین روزِ بعد از ترمِ چهار. سوار قطار شماره چهارصد و خُرده‌ای به مقصد خونه، تو یه کوپه چهارتخته، توی واگن شماره چهار. ساعت حرکت: چهارِ بعد از ظهر. قیمت بلیت: چهل هزار و خرده‌ای. بازدید کننده‌ی 444444 ام وبلاگم کیه؟
وقتی رسیدم خونه کسی نگفته بود کیه و بازدیدا 444444 رو رد کرده بود. منم این یادداشتو برداشتم از تهِ پستم :(

+ اگه قول بدی دختر خوبی باشی و پزشکی قبول شی و معدلتم بیست شه، می‌برمت
++ خجالت نکش باو. اینجور وقتا کامنتا رو می‌بندم که خواننده کاسه‌ی چه کنم و چه کامنتی بذارم دستش نگیره
نمونه دولتی و تیزهوشان،دقیقا و دقیقا مثل[یه گیاه/جانور که خیلی رشدش زیاده مثلا:دی]شدن و همه جا هستن!مثلا من الان سه سال اولمو نمونه ای خوندم که کم از تیزهوشان نداشت و میتونم بگم واااقعا عالی بود!ولی نمونه ی سه سال بعدی که قراره برم از یه مدرسه ی دولتی هم بدتره!تیزهوشان هم،اگر رشتمو ریاضی میزدم،ترازم به فرزانگان 4 میخورد.(که خوشبختانه تجربی بودم و نخورد!)ولی مشکل اینه که ظرفیت های تجربی که توی آزمون سمپاد میگرفتن-هرمدرسه- انقدرررر کم هستن(مثلا 10 نفر،8نفر)که خیلی از همکلاسیام،که میتونم بگم قابلیت دورقمی شدن توی کنکورهم داشتن،نتونستن قبول بشن!ولی حتی همین مدارس تیزهوشان هم سطح عاااالی ندارن!کمیت رو فدای کیفیت کردن و به خیالشون دارن به ما لطف میکنن!یا مثلا این منطقه بندی کنکور که انقدر رتبه هارو تغییر میده!باورت میشه طرف رتبش 4000 میشه،رتبه منطقش میشه 400؟واقعا انقدری که میگن،امکانات اونجا کمه؟خیلیا هستن تو همین تهران،که امکاناتشون خیلی کمتره،ولی بازحمت قبول میشن،امکاناتشون در حد منطقه یک نیست،ولی زحمتی که اینا میکشن با زحمتی که منطقه سه میکشن،برابره؟خب نیستش دیگه...وقتی با امکانات یکسان امتیاز اونا بیشتره...منطقه بندی کار غلطی نیست،(من متخصص(!) نیستم و احتمالا خیلی از جوانبو درنظر نگرفتم سر این قضیه..)ولی میشه که بهتر باشه،اینهمه امتیاز برای-فقط-منطقه سه بودن غلطه!
پاسخ:
فرزانگانِ 4؟!!! من وقتی فرزانگان‌های شهرمون 2 تا شد گفتم وااسفا. بعد تو میگی 4 :(
غلطای تایپی کامنت منو درست کن-_-

پاسخ:
بیان یه همچین امکاناتی رو در اختیارم نذاشته وگرنه نیم‌فاصله‌هاتم درست می‌کردم
معدلم؟!بین خودمون بمونه ۱۸.۵۹ شد
زمین هم ۱۵ شدم.پایین تربن نمره.شب امتحان خوابم اومد ساعت دوازده.تنظیم کردم رو دو بیدار شم تا صب بخونم.نشدم.خواب موندم صب دیر رسیدم به جلسه با سه فصل زمین نخونده واس امتحان نهایی!!
پاسخ:
خب پس با این اوصاف فقط تا فرودگاه می‌تونم ببرمت :))
آخه تراز رشته ی ریاضی فرزانگان دو رو ندیدم.این ترازا رو توی کارنامه میزنن(من کارنامم تجربی بود دیگه،فلذا ترازای فرزانگان های ریاضیو نمیدونم.)یکی از دوستام(ریاضی)کارنامشو برام فرستاده بود،انتخاب اولش هم فرزانگان 4 بود.برای همین ترازقبولیشو که دیدم،فهمیدم قبول میشدم،فرزانگان 2 رو نداشت فرزانگان 1 هم که کلا کسیو نمیگرفتش.
(عنوان کامنت طویله نویس رو میگیرم آخرش:دی)
پاسخ:
زمان ما انقدر بچه‌ها رو سر ریاضی و تجربی اذیت نمی‌کردن. یه دونه مدرسه بود نصفش ریاضی و نصفش تجربی.
بعد از ما یه کلاس ریاضی بود و سه تا تجربی بعدش دیگه 2 تا مدرسه شد
باتون موافقم کاملا
و البته نباید اینو فراموش کرد که یکی از امکانات مدرسه در کنار معلم‌های خوب و محیط خوب و امکانات تدریس و ازمایشگاهی، ایجاد فضای خوبه که بچه‌ها با ارامش و به دور از تنش درس بخونن. رقابت سالم رو تجربه کنن و همین رقابت سالم انگیزه‌‌ ی پیشرفت باشه براشون.
و این اقایون نمیدونم چرا فکر میکنن افراد محروم همیشه محروم میمونن؟ خیلی‌ ها هستن که بدون معلم خصوصی و چیزای دیگه تونستن توی مدارس خوب یا دانشگاه‌های خوب قبول بشن. اگه سطح مدارس رو بالا ببرن و تلاش کنن امکانات بیشتری برای همه‌ی دانش اموزا فراهم کنن و در واقع وظیفشون رو انجام بدن بهتر از زدن اینجور حرفا و عملا گرفتن تصمیمات نادرسته!
پاسخ:
آره این جوّ سالم رو فراموش کردم بهش اشاره کنم.
گاهی فکر می‌کنم کاراشون به نام عدالت و به کامِ معلوم نیست کیاست
@ سها ج

اول سلام و عرض ادبو این حرفا:دی
بعدشم...
این سهمیه منطقه سه شاید از دید یکی از بیرون نامردی باشه در حق بقیه
ولی بذار من برات بگم
اینجانب یک عدد کنکوری 97 هستم سهمیه منطقه سه رو هم دارم شهرمونم مرزیه(غرب.ایلام)
شیش ماه اول سال سوم دبیرستان رو به دلایلی یه شهر منطقه دو بودم(استان سمنان.شاهرود!مرکز کشور)
شاید اگه این تجربه چند ماهه نبود من هیچوقت حال و هوای درس و کنکور پیدا نمیکردم.فقط امکانات مهم نیست که .جو هم خیلی مهمه
اینجا آدم شدم!طوری بود که وقتی برگشتیم ایلام دوستام میگفتن چی شدی تو؟خجالت نمیکشی درس میخونی؟
بین یه عده آدم که اصن رسما میشه گفت رقابت معنی نداره براشون
شهرای منطقه سه دانش اموزاشون اکثرا درس نخونن.تنها چیزی که دارن همون سهمیه س.نه اراده ای نه حس و حال درس
و بحث امکانات...وقتی که یه آدم متنفر از ریاضی الان عاشقش میشه به خاطر اشنایی با یه معلم که اتفاقا تهرانی هم بود و الان اوضاع درسیش خیلی بهتره،بازم میتونی بگی امکانات مهم نیس؟
الان باز گند زده شده به اوضاع ریاضیم..تو شهر خودمون معلم درس حسابی نیس.آموزشگاه درس حسابی نیس.شهرای دیگه هست.میتونن استفاده کنن
و یه بحث دیگه اینه که هر دانشگاه اکثر دانشجوعاشو از بوم خودش میگیره.اولویت با دانش اموزای همون بومه هر چند ممکنه رتبشون پااین تر از یه دانش اموزٍ مثلا منطقه سه ای باشه...
اونی که منطقه سه درس خونده فوووق العاده وارد شدن به دانشگاه یه شهر تاپ سخت تره براش تا اونی که ساکن همون شهره
حتی همین شهر منطقه سه ای داغون! ما از کلاس سی نفره دانشجو پزشکیش حدودا بیس پن نفرش از بچه های همین شهرن( از سیاستای سنجش واس دور نشدن افراد از شهر محل زندگیشون..)
اونی که منطقه سه بوده سهمیشو داشته  در عوض معمولا تو یه دانشگاه معمولی ممکنه درس بخونه و شهر خودش
اونیم که منطقه یک بوده اولویت دانشگاه شهر خودش ایشونه! اینارم در نظر بگیر


*استثنا رو ول کن.همه جا هست!عموم رو دارم میگم
پاسخ:
دلنیا؟ اگه بگم نمی‌دونستم اهل ایلامی و سمنان و شاهرود زندگی کردی چی میگی؟
حتی این علی‌آباد که اسم وبلاگته رو هم نمی‌دونم کجای ایرانه و هیچ وقت نپرسیدم کجا کوچ کردین. چون فکر کردم حریم شخصیته و حق ندارم این سوالو بپرسم ازت :)
حرف این آقا کاملا اشتباه بوده . بنده چند سال تو مدارس فنی درس دادم .باورتون میشه در یکی ازمدارس رشته ای بود به اسم AVR و باید اون رو به دانش آموزانی درس میدادم که فوق العاده  ریاضی شون  ضعیف بود.مخلص کلام این که نحوه ی چینش و گزینش دانش آموز ها اشتباه هست د ر اون کلاسی که درس می دادم  چند دانش آموز بودن که جای اون ها دار التادیب بود نه میان چند دانش آموز معصوم و درس خون.
اما مدارس تیزهوشان،تعدد اونا درصورتی که کیفیت رو هم افزایش ندن یعنی افتضاح.اما در نحوه ی ورود دانش آموزان باید بگم که باز هم سیستم آموزشی ما کوتاهی  کرده و می کنه باید سیستمی د اشته باشه که فارغ ا ز همه چیز  اعم از سطح اقتصادی  یا فرهنگی دانش  آموز  و با توجه به استعدادش  راهنمایی کنه واین امر رو نباید فقط به خانواده واگذار کنه، با احتمال قوی  یکی  از عوامل موفقیت شما در راه یافتن به مدارس نمونه و تیزهوشان پدر و مادر گرامیتان بودند.
پاسخ:
به واسطه‌ی شغل پدرم با جوّ مدارس پسرونه آشنایی کامل دارم و حرفاتونو تایید می‌کنم.
الان ما یه عده دردمندیم که نشستیم دور هم و حرفای همو تایید می‌کنیم و داغ دلمون تازه میشه :))
جا داره قهر کنم بات.من فقط شماره شناسنامتو نمیدونم :|
یه همکلاسی داشتی نسیم؟ایلامی بود؟هوافضا میخوند؟یبار درباره قوم ملکشاهی که ایلامی هستن نوشتی اشاره کردمااااااا که من ایلامیم

علی آباد؟
شاید بشه گفت هر استان تو ایران یه علی آباد داره!!
شهر خودمون علی آباد داشت
شمال علی آباد کتول داره
چل کیلومتری شاهرودم یه جاده س نوشته رو تابلوش علی آباد

ولی کلا ما به جایی که ناجوره اوضاش و شنگول آبادو ایناس میگیم علی اباد
مامان رتبه ش ده شد
تا رتبه چار تهران قبول میشد
تا هفت مشهد
تا ده شاهرود(کلا ده نفر ظرفیت داشت)
ازمون پرسید شاهرود بزنم یا وایسم سال بعد تهران؟
بش گفتیم بزن بابا قبول نمیشی سال بعد!پنج ساعت اونور تهرانه زیاد نیس که (آخه مورد داریم همکلاسی ارشدش پنج ساله داره میده ولی هنو قبول نشده.مادر جان سال اولش بود)
هیچی دیگه
وقتی رسیدیم شاهرود گفتم مامان غلط کردم !اینجا علی آبادستونه!!

http://nabla.blog.ir/1395/05/16/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF

اصن پستای ارشیو مرداد نود و پنج رو بخون اطلاعات عمومیت بره بالا:))

پاسخ:
:)) آره نسیم هم‌اتاقیم ملک‌شاهی و ایلامی بود.
من معمولاً این اطلاعات رو می‌سپرم به حافظه‌ی کوتاه‌مدتم :دی
الان که گفتی همه‌شون یادم اومد دوباره
اصلاح میکنم
نسیم هم خوابگاهی بود
نه هم کلاسی
پاسخ:
:)) کم‌کم داره یه چیزایی یادم میاد
 با عرض معذرت از شباهنگ که دارم اینجا اینارو میگم البته..
@del nia
راستشو بخوای من زیاد درمورد پذیرش دانشجو توی دانشگاها و اینکه برچه اساسیه اطلاعی ندارم،با توجه به این گفتم که اکثر بچه های دانشگاه سراسری،خونشون تهران نیست(خوش به حالشون البته:()ولی مثلا همین جو دانش آموزا رو یکی از دبیرامون چیز خوبی دربارش میگفت،اینکه کسی که داره با شرایط سخت درس میخونه،واااقعا درس میخونه،چون هدفشو میخواد،مثل این بچه های نازپرورده که هروقت هرچی خواستن (کلاس و معلم خصوصی و اینا)دم دستشون بوده نیستش،واقعا و از ته دلش میخواد که بره رشته ای بخونه که براش مفید باشه و اینا!هم از دید خوب میشه نگاه کرد و هم از دید بد...ولی هنوزم به نظرم اینکه اینهمه رتبه پایین تر میاد درست نیست...به نظرم(البته من توی جو کنکور نبودم و نمیدونم چقدر سخت میتونه باشه..)میشه که با سهمیه بندی درست تر هم این سهمیه،تعلق بگیره...مثلا بعضی جاهای منطقه 3 واااقعا محروم نیستن!حتی امکانات و جو بچه ها و همه اینا در سطح نسبتا خوبی وجود داره...با توجه به اینکه تهران هم خیلی گلو بلبل نیست و خیلیا هستن که با شرایط سختی درس میخونن.
+موفق باشی توی کنکورت:))ریاضی هم دوستش داشته باش:))خیلی خوبه که..
پاسخ:
راحت باشین :) باهم صوبت کنین و اطلاعاتتونو به اشتراک بذارین. ما هم همین کنار می‌شینیم مستفیض میشیم
۲۹ تیر ۹۶ ، ۲۲:۵۴ آرزو ﴿ッ﴾
تو شهرای کوچک مثل شهر من تنها چیزی که بین مدارس تیزهوشان و غیر تیزهوشان فرق می‌کنه، جو حاکم بر بچه‌هاست و دیگر هیچ!
پاسخ:
یه نفر باید به گوش مسئولین برسونه که قوانینی که می‌ذارن بهتره که متناسب با جوّ شهر باشه و انقدر کلان تصمیم‌گیری نکنن
والا تبریز با اینکه شهر کوچیک و کم‌امکاناتی هم نیست، ولی از وقتی برگشتم خونه تفاوتشو با تهران حس می‌کنم؛ بدجوری هم حس می‌کنم. خدا به داد شهرهای کوچیک برسه دیگه.
@ سها ج
ببین بوم فقط همون سهر نیستاااا.مثلا بوم تهران شهرای اطرافشه تا شعام نمیدونم چن کیلومتر.و خب تهران چون مث این آهوای هلو!میمونه و خیلی تهرانیا تو فاز درس نیستن دانش آموزای شهرای دیگه به سان گرگ!! میجنگن براش
بعصی منطقه سه ها هم خوبن.من گغتم استثنا رو ولش!! راست و دروغشو نمیدونم ولی میگن کیش منطقه سه عه:|
منطور کلیم این بود انرژی فعالسازی یه دانش اموز منطقه سه ای خیلی زیاده و اگه رتبش خوب شه ینی خونده اما بهررررحال تو هر منطقه ای رتبه سه رقمی کم زحمت کشیده نشده براش
کسی که اهل درس نباشه سهمیه منطقه سه هم کاری نمیکنه براشوخصوصا با این جو الان کنکور و رقابتا...
اینا همه حاشیه س بخدا
اصل دری خوندنه
پاسخ:
بله؛ به نظر منم حاشیه‌ها رو ول کنیم و این مدرسه‌ی جمهوری اسلامی رو بچسبیم. به نظرت از الان شروع کنم به یاد گرفتن آلمانی تا مرادو پیدا کنم مسلط میشم یا دیگه دیر شده برای یادگیری آلمانی؟
چقد غلط املایی دارم-_- ببخشید دیگه دوباره نمیخونم ویراش نمیکنم بخاطر سرعت زیاده
پاسخ:
خب مگه کسی دنبالت کرده؟ یه نفس عمیق بکش شمرده شمرده تایپ کن خب :)))
مار‌کسیسم ها اینکارو کردن؟ 

مارکسیسم مگه پایه تفکر کمونیستی نیست؟:|
پاسخ:
توضیحش یه کم پیچیده است. مارکسیسم، کمونیسمِ جدیده و علی‌رغم یه سری شباهت‌ها، در مورد مالکیت کاملاً مقابل همن

چند سال پیش یه کتابی از چمران خونده بودم که تفاوت اینا رو خوب و ساده توضیح داده بود. کتاب انسان و خدا. می‌تونید دانلود هم بکنید این کتابو

@del nia
آره خودمم اینو قبول دارم که جو منطقه سه خیلی متفاوته،ولی توی تهرانم یه سریا از اونور بوم افتادن!یعنی میگم فکرشو بکن،که کلاس ششمی ای که حداقل دوسه تا دوست مذکر نداشته باشه،خیلی افت داره براش!البته هستن کسایی که فکر و ذکرشون درس هست ولی خب...
جدی میگیییی؟کیش؟منطقه سه؟در این حد؟o_O
-برای هر رتبه ای زحمتی کشیده شده،چه با سهمیه چه بی سهمیه،منتها هرکس که تلاشش بیشتر باشه،میتونه بیشتر آیندشو تضمین کنه،حاشیه ی مدارس تهران داره بیش از اندازه میشه...خیلی خیلی داره زیاد میشه..متاسفانه.

پاسخ:
آخ آخ امان از دست این دوستای مذکر
بلای خانمان‌سوز هستن اینا
اصن سمتشون نرید
نه بابا سنی نداری ک
با این روند شوهر نکردن تو تا چن سال دگم مجردی و میتونی آلمانی فول فول شی:)))

پاسخ:
:)) با این روندی که همه‌ی دختران فامیلِ ما حتی یکی از دهه‌ی هشتادیامون شوهر کردن و رفتن سر خونه زندگی‌شون و دوتاشون طیِ همین یک سال بچه‌دار هم شدن، ملت در تلاطم هستن که زودی منو شوهر بدن و چپ میرن و راست میان هشدار میدن که داری می‌ترشی.
این سریالِ پرستارانم شده قوز بالا قوز! هی چپ و راست، عمه و خاله و در و همسایه و مامانم حتی! پسرایِ توی سریالو نشونم میدن میگن ینی یه همچین کسی تو دانشگاهتون نبود؟
قیافه‌ی منو خودت تصور کن :))))
چون حس کردم با توجه به متن یه جور توجه به اصالت فرد وجود داشت داخل آمریکا پس شاید لیبرالیسم باشه اون مکتب.
میخونمشون لینکا رو ممنون 
پاسخ:
نه دقیقاً منظورم همین دو مکتب بود. این کتابو حتماً بخونید ^-^
من سه بار خوندم و تازه بار سوم متوجه شدم چی میگه :))
واقعا دارم ایمان میارم دهه شصتیا طلسم شده ن اونوق هفتادیا ازدواجو بچه و...(تو تصوراتم اصن نمیتونم هفتادی بدونمت! همش حس میکنم متولد شصتو هشتی مثلا:)))
+بد نیستااااا
لذت ببر از زندگیت
من واقعا حسودیم میشه به طرف:دی
جای تو باشم مثلا خب معمولا دوماد پن شیش سالی بزرگتره و واس تو میشه یه ادم حدودا سی ساله
اون جوونیاشو کرده و حالا زن میخواد
گناه من چیه زنش بشم هنوزم جا دارم به مجردیم برسم؟!:|)))
پاسخ:
71 ایا همچینم با دهه‌ی شصتیا فرقی ندارن... ما هم مثل اونا تصمیم کبری و چوپان دروغگو و حسنک کجایی رو خوندیم
شوهر کردن هیچ فایده‌ای هم نداشته باشه، کوچکترین فایده‌ش اینه که تکلیفم با کار و دکترام معلوم میشه :|
میخواستم بگم تک تک این کلماتو جملات رو انگار من نوشتم. باهمش موافقم...
پاسخ:
:) پستی که از دل برآید بر دل نشیند
آن عدد نمیدونم ۴۴۴۴۴۴ بود یا نه ،ما بودیم.....
:):)

این بود که از سیستم آموزشی فرار کردم  طاقت این همه بی نظمی در محیطی که اساس رشد همه جانبه ی  یه ملت هست رو نداشتم.
آقو من حتی نمیدونستم  تیزهوشان وجود خارجی داره:( ناظم مدرسه من رو ثبت نام کرده بود...
میدونید  چه وقت به من گفت؟؟ پنج شنبه ای که فرداش جمعه می شد و آزمون بود.......
پاسخ:
خب اون موقع باید از 444444 اسکرین شات می‌گرفتی
نه من خبر داشتم وجود داره؛ ولی وقتی مرحله‌ی اول قبول شدم، کسی بهم نگفته بود قبول شدم و یکی دو روز مونده به امتحان فهمیدم قبول شدم
http://s8.picofile.com/file/8301148142/IMG_20170622_204540.jpg
اسکرین شات نگرفتم 
متاسفانه عکس بی کیفیته 
...😯😯😯😯😯
پاسخ:
با اینکه کیفیت عکس پایینه ولی خب... شواهد و قرائن نشون میده حق با شماست و شما بازدید کننده‌ی 444444 ام وبلاگم هستید.
خب... جایزه‌تون اینه که 4 تا درخواست بکنید و من یکیشو بپذیرم و انجام یا جواب بدم. فقط لطفاً درخواست یا سوال غیرمعقول نکنید و این نکته رو ضمنِ درخواست‌هاتون در نظر بگیرید که خواننده‌ی قدیمی نیستید و من شناخت کافی نسبت بهتون ندارم :)
شهر ما 4 تا تیزهوشان دختر و 4 تا پسر داره و همچنین 4تا نمونه دولتی دختر و 4 تا نمونه دولتی پسر.در واقع دیگه الان تیزهوشانا فقط نمونه دولتی محسوب میشن.بچه های درسخون توشن.و نمونه دولتیا مدرسه های عادی.البته تو شهر ما.اما یه زمانی که شهرمون فقط دوتا فرزانگانو دوتا نمونه دولتی داشت، نمیدونی چه نخبه هایی پرورش پیدا کردن و به کجاها که نرسیدن.اون موقع خیلی خوب بود.
منم راهنماییو دبیرستانم مثل خودت بود.راهنمایی 60 درصد سهمیه روستایی.ولی وقتی که رفتیم،کلی اختلاف بود بین ما و اونا.همینایی که گفتی.و خیلیاشون برمیگشتن و هرسال کلی ریزشی داشتیم.هرچی مادرا میرفتن اعتراض که شما میبینین که انقد روستایی بعدش میرنو نمیمونن حداقل سهمیه شهریارو زیاد کنین.اما به همون دلیلایی که میدونی نمیکردن.تعداد کمیشون موندن تا اخر.و دبیرستانمم از اونجایی که دیگه تعداد فرزانگانا زیاد شده بود، فقط یه مدرسه نمونه بود نه تیزهوشان واقعی.چه از نظر بچه ها چه معلما و امکانات.انگار فقط یه اسم بود.راه درست اینه که بازم برگردن به قبل تعداد تیزهوشانارو کم کنن نه به کل ورش دارن...
پاسخ:
یه روزِ خوب میاد که اون روز اوضاع مملکت درست میشه
الان دیگه سمپادی نمونده که کسی باهاش مخالف باشه نسرین جان. فاتحه ی همه چیو خوندن رفت پی کارش.

این شد که معلم های تاپ شهر ما با هم مدرسه غیرانتفاعی زدن و بچه ها هم از تیزهوشان اومدن بیرون و رفتن تو مدرسه اونا :|
پاسخ:
:( ما یه بدبختیِ دیگه هم داشتیم و اون این بود که معلمامون آقا بود و یهو همه‌شونو بیرون کردن و کلی معلم خانوم کم‌تجربه آوردن
نمیگم خانوما سواد نداشتنااااا ولی خب هنوز انقدر تجربه نداشتن و مدرسه‌ها هم تعدادشون زیاد شده بود. اینجوری شد که موقع کنکور و المپیاد نتایج خوبی نگرفتن
همممممم جایزه:(
نه سوالی ندارم.
:)
پاسخ:
خدا رو شکر. چون من از سوال خوشم نمیاد زیاد. ولی جایزه‌تون سر جاشه هنوز :)
سلام
اول یه توضیح بدم شاید خیلی ها ندونن:منطقه۳ و منطقه محروم باهم  فرق دارن
مناطق بر اساس چیزایی مختلفی تعیین شدن، مثل امکانات آموزشی، دانشگاه ها و...
مثلا کیش نزدیکترین دانشگاهش چه رنکینگی داره مهمه نه میزان رفاه اقتصادی.
نکته بعدی اینکه شما به صورت درستی وارد تیزهوشان شدین ولی لزوما الان همه توانایی وارد شدن به تیزهوشان مثل شما رو ندارن. الان به مدرسه های این مدلی نگاه کنید مشخصا از یه سطح مالی بالا برخوردارن و هرخانواده ای نمیتونه از پس این هزینه ها بربیاد،که همین یه فیلتر قوی برای برخورداری از امکاناته.
در ادامه همین افراد "فقط" میتونن رشته های تاپ دانشگاه های تاپ رو به دست بیارن. به عنوان مثال ورودی دندونپزشکی بهشتی چند سال پیش همه بچه ها از مدارس تیزهوشان بودن،چندتا محدود نمونه دولتی شهرهای بزرگ،و فقط یدونه از مدرسه عادی یه شهر بزرگ منطقه۲ با سهمیه! که از ۵۰درصد بچه های کلاسشون تلاشگرتر بود. و همه دانشکده بغیر از چند نفر توی هر ورودی وضعیت مالی عالی داشتن نه استعداد عالی.
کسی که به عنوان مثال مدرسه فرهنگ تهران درس خونده و حقوق دانشگاه تهران قبول میشه مطمئنا امکانات برابری با کسی که مدرسه معمولی توی پاوه که فاصله اش تا کرمانشاه دوساعته درس خونده و برای تک تک کتابهای کمک درسیش توی بوفه مدرسه کار کرده و همونو قبول شده، نداره.
شما شهر منطقه۱بودین و دانشگاه و رشته تون هم الف بوده، شاید خیلی با تبعیض آموزشی برخورد نداشتین و طبیعیه. ولی خیلی از استعداد ها و تلاشگر های واقعی اصلا انتخابی بینaوb ندارن. و اگر رویکردی در آموزش وارد بشه که سعی بر همسان کردن امکانات داشته باشه مطمئنا خوبه و الزاما کمونیستی و همسان سازی بدون پشتوانه فکری نیست...
پاسخ:
سلام
با کلیتِ حرفات موافقم ولی خط آخر حرفاتو نه. این همسان کردن ایراداتی داره که مسئولین به ایراداش فکر نکردن انگار
اگر مونث بودم و خواننده ی قدیمی
میگفتم کتاب.😊
لیکن جایزه هم نمی خواهیم.....
باشد که رستگار شوید......😁😁😁
پاسخ:
اجرکم عندالله :))))
منم مثه تو دبستان عادی رفتم، دبیرستان دوره اولم نمونه و دوره دومی که قراره برم تیزهوشانه که امسال قبول شدم! شاید تو مدارس غیر انتفاعی اینجوری باشه که همه پولدار و اینا باشن ولی مد نمونه‌ای که میرفتم اصلا اینجوری نبود! همه تو یه سطح بودن حدودا. توی مدرسه‌های نمونه و تیزهوشان به نظرم بچه ها از نظر فرهنگی متفاوتن! مثلا تو مدرسه‌ی ما اکثرا به فکر درس و اینده بودن نه چیزای بیخود!! بیشتر پدر و مادر ها دبیر و دکتر مهندس و استاد بودن! به نظرم لازمه که بچه‌ای که به فکر اینده و درسشه از بچه ای که به فکر چیزای دیگه‌س جدا باشه ! 
پاسخ:
مثل اینکه شهر به شهر فرق می‌کنه محیط این مدارس و کلاً محیط مدارس. و طبیعیه که گذشتِ زمان جوّ این مدارسو تغییر بده
کامنت‌ها از اول باز بود؟! 
+ میدونم از کامنت خصوصی خوشتون نمیاد؛ واقعا حواسم نبوده که کامنت‌ها بازه! وگرنه خصوصی نمیدادم که :دی
پاسخ:
:)) آره از اول باز بود و چند نفرم اون موقع کامنت گذاشته بودن. برام عجیب بود که چرا خصوصی فرستادید.
حالا انقدرام به کامنت خصوصی آلرژی ندارم.
با توجه  به بخش دوم خواب فکر کنم نیاز نیست ضرب‌المثل معروف رو بگم و خودتون بدونید :)
پاسخ:
همه ضرب‌المثلا معروفن
کدومش آخه؟!
۳۰ تیر ۹۶ ، ۰۴:۲۸ ماهی کوچولو
فقط خوابت :)) نصف شبی ترکیدم از خنده :)) 
پاسخ:
این وبلاگ واسه شما جکه، واسه ما خاطره :))))
زن زندگی / دختر باشعور/ ادم دغدغه دار/ تحصیل کرده/ باشعور / با خدا/ اهل قلم و وووووو
د لامصب بسه:)
پاسخ:
فقط اگر اندکی لحنتون رو رسمی‌تر و غیرصمیمانه‌تر کنید ممنون میشم
آقا شماره پستت ^___^ 
1111 ^___^ چه باحاله ^___^ 
پاسخ:
999 هم قشنگ بود
پست تولد 9 سالگی وبلاگم
WoooOooOoow  تحلیل هات تو لوزالمعده ام اصن!
چرا 2048  رو اینوری بازی میکنی؟
پاسخ:
لوزالمعده‌ت سلامت باشه. فرقی نداره کدوم وری بازی می‌کنی. من همه رو چپ، بالا جمع می‌کنم. ولی دیگه اون آخرا کم آوردم و قاطی پاطی شد و اومد وسط
چشم ،نمیدونستم لحن یخوره غیر صمیمانه ترش چطوری میشد وگرنه حتما خدمتتون عرض میکردم ، بودنتون باعث دلگرمیه ..
#جدی
پاسخ:
چشمتون بی‌بلا و پرنور. لحنِ رسمی‌تر و غیرصمیمانه‌ی کامنتِ قبلی‌تون اینجوری میشه:
"از محتوای پست معلومه علاوه بر ویژگی‌هایی مثل باشعوری و مذهبی و اهل قلم بودن و علاقه داشتن به تحصیلات، آدم دغدغه‌مندی هم هستید"
منم جواب می‌دادم: نظر لطفتونه.
(اون لفظِ «زنِ زندگی» و «لامصب» هم متناسب با نوع ارتباطمون نبود.)
"""(اون لفظِ «زنِ زندگی» و «لامصب» هم متناسب با نوع ارتباطمون نبود.)"""

موافقم.
؟ peace
و اینکه مجبور شدم منطقی بودنو هم اضافه کنم .:)
پاسخ:
war ی نبود که peace کنیم :)
بله؛ منطقی و مهربون و صریح و کلاً آنچه خوبان همه دارند من به‌تنهایی همه‌شونو دارم
خودشون هم نمیدونن چیکار میکنن، اول تعداد تیزهوشانا رو زیاد میکنن، الان تازگیا دارن بعضیاشونو تعطیل میکنن، کل مملکت شده سلیقه ای! یکی میاد یه پروژه ای رو استارت میزنه، مسول بعدی میاد میگه جمعش کنین بابا! غلط کرده مسول قبلیه! من خودم یه پروژه ی جدید دارم |:
+ شماره پستو D:
پاسخ:
مملکته داریم؟ :|
میگم حالا که انقدر از شماره‌ی پست خوشتون اومده یه چند ماه همین شکلی بمونه و پست جدید نذارم :دی
خب دیگه پای همچین پستی که تا این حد بر دلمون نشسته نمی‌شه خاموش موند. خلاصه خانوم، عرض ارادت !  
آخ آخ ، من ورودی راهنمایی سمپاد شهرمون بودم ، راهنمایی که بودم یه ساختمون فوق‌العاده عظیم در اختیارمون بود که با دبیرستانی ها به طور مشترک صاحبش بودیم . به طور دقیق و کامل شاهد افول مرکزمون بودم ، زمانی که راهنمایی بودم دبیرستانی‌ها از همون ابتدا با شاخ ترین دبیرا ( که خب گاها مرد هم بودند) کلاس داشتن ، ما که دبیرستانی شدیم ، معلم مرد که کاملا ممنوع شد ، دبیرهای خانم هم با پارتی برای تدریس میومدن و اونقدر افتضاح بودن که رسما گند زدن به اوضاع درسی بچه‌ها . من و دوستام دو دوره‌ی مختلف سمپاد ، دوران شکوه و افت و نزولش رو دیدیم و واقعا دردناک بود . چه اعتراض ها که نکردیم ، چه اعتصاب ها که نکردیم . تنها پاسخی که دریافت کردیم تهدید به اخراج بود و بس . من و هم دوره‌ای هام مدت‌هاست که فارغ‌التحصیل شدیم ، خبرهایی هم که از دور و نزدیک می‌شنوم فقط نشون دهنده‌ی افول بیشتر و بیشتر و بیشتره ، متاسفانه .
   خلاصه این پست کاملا حرف دل بود ، کاش یکی این‌ها رو به گوششون برسونه.
پاسخ:
مسئولین یه گوششون دره اون یکی گوششون دروازه. کو گوش شنوا
:) من ذوق می‌کنم وقتی خواننده‌های خاموش یهو روشن میشن.
۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۵:۳۱ 1 بنده ی خدا
@شباهنگ
بنظرم جمع کن برو آلمان، یه حسی بهم میگه مراد الان آلمانه
@سها.ج
درسته که سهمیه ی منطقه سه رتبه ی "منطقه" رو میکشه پایین خیلیی،ولی پذیرش دانشگاه هم براساسیه که دلنیا گفت،وهم بیشتربراساس رتبه ی کشوریه،یعنی یجوری پذیرش میکنن که رتبه های کشوری خیلی از هم دور نباشن برای یک رشته.درواقع درسته که بازه ای که برای منطقه سه هست وسیع تر میشه ولی نه خیلی زیاد
پاسخ:
والا نمی‌دونم کجاست، چی کار می‌کنه، با کیه، حالش چه طوره، اینا رو نمی‌دونم. ولی
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
با این پستت انگار همه سال های راهنمایی و دبیزستان اومد جلو چشمم....البته درسته امثال من و شما با تلاش به اون مدرسه ها راه پیدا کردیم ولی به چشم خودم دیدم افرادی رو هم که با رابطه هایی که داشتن تونستن بیان به اون مداذس و شاید این رابطه ها تو این دوره زمونه بیشتر شده.غیر از این یادمه مثلا نصف بچه های کلاسمون ابتدایی تو دو تا مدرسه غیر انتفاعی خاص بودن اسم مدرسه هاش هم فک کنم نسیم  و عترت بود.البته این دلیل نمبشد که منی که مدرسه معمولی بودم نتونم به این مدرسه ها راه پیدا کنم.دو قطبی گفتی واقعا یاد اون بچه هایی افتادم که البته نه از روسنا که بیشتر از مناطق و شهرک های حاشیه شهر می اومدن و بچه های افراد خاص که زبان انگلیسی که هیچی اون موقع زبان دوم و سوم هم میرفتن کلاس.حالا یک عده از اون بچه ها به قول شما ایران نیستن و یک عده سر خونه داری.خلاصه انگار همه اون سال ها اومد جلو چشمم از اون موقع هم تا الان دیگه خبری از سیستم اموزشی نداریم و نمیدونم واقعا چه اتفاق هایی می افته.
پاسخ:
عه آره نسیم و عترت یادمه. اینا غیرانتفاعی بودن...
در ترقی معکوسیم کلا
ینیا فقط مردم از خنده 
پاسخ:
می‌خند؟! اینا واسه شما جکه واسه ما خاطره :))
سلام
یکی از ایرادایی که گرفتین این بود که کسایی که از دولتی اومدن به نمونه، تفاوت فاحشی تو آموزش داشتن این حرفتون درسته ولی خب این حرفتون یکم با این قسمت تضاد داره: اینکه هرکی تلاش کنه میتونه به امکانات برسه! ببینین تو ابتدایی یا حتی راهنمایی با خوندن کامل درسا میشه به نمونه رسید و کسیم که وارد این مدرسه میشه با سطح آموزشی خوبی که تو این مدارس هست میتونه وارد تیزهوشان بشه ولی میشه بگین کسی ک تو مدارس دولتی درس میخونه اونم با این سطح آموزشی و تعداد بالای بچه ها میتونه وارد تیزهوشان بشه؟ مدارس دولتی که ما درس میخوندیم انقدر سطحش پایین بود ک ما اطلاعی از وجود مدارس نمونه نداشتیم که بخوایم  آزمونشو بدیم هرچند حتی اگ اطلاعیم داشتیم بازهم فکر نمیکنم سطح اقتصادی میتونست شهریه این مدارسو پرداخت کنه. این جاست ک من نوعی حق دارم بگم که همه تلاشا به نتیجه نمیرسه چون تلاش من فقط نتیجه اش شاگرد خوب مدرسه بودن، بود نه چیز دیگه ای. (سقفم ترک برنداشت اصلاً)

ببخشید تو پست قبل برای ایجاد نیم فاصله و کلاً انجام یک سری کارهای تکرای میشه از کلیدهای فوری (F1 تا F10) استفاده کرد. برای این کارم باید تو ورد ماکرو درست کنیم. منوی view/macro/record macro برید تو کادر باز شده گزینه keyboard رو انتخاب کنید، بعد تو کادر بعدی یکی از کلیدهای فوری رو فشار بدید مثلاً F2، بعد assing رو زده و با زدن دکمه ی اسکپ کادر رو ببندید. کنترل منفی رو ک فشار بدین نیم فاصله ایجاد میشه بعد view/macro/ stop recording رو بزنید. از این به بعد هر وقت F2 رو بزنید نیم فاصله ایجاد میشه. میتونید متنایی که زیاد توی ورد تکرار میشه رو براش ماکرو تعریف کنید یا حتی ایجاد پاورقی و جدول با چند سطر رو به ماکرو بسپرید. البته شاید شما این رو بدونید ولی برای دوستان دیگ شاید مفید باشه.

من پست قبل نتونستم سؤال کنم و در واقع میخوام به لیست سؤالاتتون یکی دیگ هم اضافه کنم.  وقتی پنجره km player بازه و شما توی اون کلید فوری برای جلو رفتن یا توقف فایل تعریف کردین، این کلیدا کار میکنه ولی وقتی ورد بازه شما نمیتونین از این کلیدا استفاده کنین و حتما اشاره گر موس باید روی پنجره km باشه تا جواب بده. میخواستم از شما بپرسم که راهی هست که وقتی تو ورد داریم تایپ میکنیم همزمان بتونیم با زدن کلیدای فوری، صوت رو هم متوقف یا عقب و جلو ببریم؟


پاسخ:
سلام
اتفاقاً نمیگم هر کی تلاش کنه به نتیجه می‌رسه. کل متن انتقاد بود به اینکه اولاً چرا هر کی تلاش می‌کنه به نتیجه نمی‌رسه و ثانیاً چرا انگیزه‌ها رو می‌کشید که کسی تلاش هم نکنه. وقتی 50 نفر شهری و 50 نفر روستایی برمی‌داشتن، ممکنه 51 امین شهری بیشتر از روستایی‌ها تلاش کرده باشه، ولی خب ظرفیت براش نبود و نمی‌تونست بره نمونه. 
زمان ما شهریه نداشتن این مدارس. البته شهرِ ما شهریه نداشت. دوستِ ایلامی‌م که هم‌سن خودمه برای تیزهوشان شهریه‌ی بالایی می‌داد. در حد غیرانتفاعی بوده شهریه‌شون.
من علاوه بر تلاش، به قسمت هم اعتقاد دارم. من وقتی نمونه درس می‌خوندم، شاگرد ممتازی بودم، ولی شاگرد اول و دوم و سوم نبودم. معدلم نوزده و هفتاد هشتاد بود، ولی کلی بیست هم داشتیم و کلی نابغه تو کلاسمون بود. اینا هیچ کدوم تیزهوشان قبول نشدن و از کلاسمون فقط من رفتم تیزهوشان. همه‌مون تلاش کردیمااااا، ولی خب فقط من قبول شدم. اینم بگم که اون موقع راهنمایی تیزهوشان 100 نفر بود و دبیرستان 120 نفر. همه‌ی اون 100 نفر مستقیم می‌رفتن دبیرستان و حدوداً فقط 20 نفر که راهنمایی تیزهوشان نبودن قبول می‌شدن و خلاصه ظرفیت کم بود.

چهار جور نیم‌فاصله داریم. از این چند نوع نیم‌فاصله، فقط یکی درست است: کنترل + شیفت + 2. فقط این روش این درست و استاندارد است. بقیه، همه نیم‌فاصله‌های کاذب هستند. شیفت و خط لاین در اصل آپشنال هایفن است. باطنش نیم‌فاصله نیست، باطنش آپشنال هایفن است. این همان کنترل خط است. اگر می‌خواهید اینها را بهتر بدانید تنظیماتی دارد که در کلاس ورد می‌گوییم. این موضوع در فایند و ریپلیس‌ها و جست‌وجوها خیلی دردسر درست می‌کند. ثانیاً وقتی واژه به آخر سطر می‌رسد، می‌شکند. «می» این طرف می‌ماند و یک خط تیره می‌گذارد و بقیه می‌رود آن طرف. بهترین حالت، همین کنترل + شیفت + 2 است. (بخشی از حرفای استاد، کانال ویراستاران)

برای این مشکل شما راه‌حلی ندارم. مشکل خودم هم هست. قبلاً لپ‌تاپ قلبیم یه کلید داشت که وقتی با مدیاپلیر باز می‌کردم صرف نظر از اینکه دارم تایپ می‌کنم یا کار دیگه، اون کلید صدا رو پاوز و پلی می‌کرد. این یکی لپ‌تاپم اینو نداره و با KM هم همین مشکل شما رو دارم.
۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۵ قاسم صفایی نژاد
مدارش نمونه دولتی اصلا برای این بوجود اومد که توزیع مدارس خوب بشه در جامعه. چون قبل از اون فقط پولدارها می‌تونستن برن غیرانتفاعی و امثال ما نمیتونستیم.
من خودم نمونه دولتی درس خوندم هم راهنمایی و هم دبیرستان.
البته شنیدم الان خیلی ضعیف شده نسبت به اون سالها. 

پاسخ:
الان همه چی پولی شده و پول ندی امکانات نمیدن بهت
۰۱ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
از این آموزش و پرورش نمیشه سر درآورد؟!
یه سال تعداد مدارس تیزهوشان رو زیاد میکنند و برای هر ناحیه یه مدرسه تیزهوشان میگذارن! سال بعدش هم میگن باید این مدارس کلا نباشن!!!
پاسخ:
من که میخوام بچه مو مدرسه معمولی جمهوری اسلامی ثبت نام کنم :)))
بابت توضیح نیم فاصله خیلی ممنون. دقیقاً همین مشکلات رو باهاش روبرو شدم ولی انواع نیم فاصله رو نمیدونستم. خب همین نوع نیم فاصله رو هم میشه ماکرو براش درست کرد فرقی نمیکنه منتهی مشکلی که بعضی لپ تاپا دارن اینه ک کلیدای فوریشون با کلید fn کار میکنه که برای حل اونم میشه به این لینک رفت

http://www.learning.asarayan.com/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4/%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1/hardware/4405-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84-%D9%88-%DB%8C%D8%A7-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-function-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D9%BE-%D8%AA%D8%A7%D9%BE.html
پاسخ:
ممنون
وای وای...
شباهنگ در مادرید :))
فکر میکردم فقط خودم خوابای چرت میبینم...

و لازم به ذکره که تیکه اولو نخوندم چون حوصله غر زدن به سیستم آموزشیو نداشتم که جانکاهه:/

پاسخ:
:)) من خدایگان خوابهای چرتم. هیشکی تو این زمینه به پای من نمیرسه. به عنوان مثال چند روزه صبح تا شب درگیر تحویل گزارش‌های فرهنگستان بودم، اون وقت هر شب خواب شریف و پروژه های مهندسی و دکتر صادو می‌دیدم :|||||
سلام یه سوال داشتم ازتون برای ارشد دوم تو همه رشته ها باید شهریه داد؟
پاسخ:
سلام. اگر اولی رو دانشگاه آزاد یا به صورت شبانه خونده باشی و دومین بار روزانه قبول شی، دومی شهریه نداره. ولی اولی رو روزانه بخونی، دومین بار روزانه هم قبول بشی باید هزینه شبانه رو بدی
چون هر دانشجو فقط یک بار در هر مقطع می‌تونه روزانه و به عبارتی تحصیل رایگان داشته باشه.