دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

آخرین نظرات
آنچه گذشت

944- مهندسیِ اتّفاقات

يكشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۵، ۰۶:۲۷ ق.ظ

1. این روزا، در اوج انرژی و جوونی، به جای اینکه قدرتم رو به رخ کائنات بکشم، دارم مجبورتر زندگی می‌کنم. قبلاً آزادی و اختیار بیشتری داشتم. البته قبلاً انتخاباتم انقدر سخت و پیچیده نبودن و در این حد که این جعبه مدادرنگی قشنگ‌تره یا اون پاکن، تصمیم می‌گرفتم. همون اندازه که من قوی‌تر و بزرگتر شدم، مشکلاتم هم بزرگتر شدن. درسته که افتادنِ یه سری اتفاقات بزرگ و مهم مثل مرگ دست ما نیست و مجبوریم بپذیریم، ولی دارم اتفاقات غیرمهم و ساده و پیش پا افتاده‌ای رو تجربه می‌کنم که دست من نیست و باید بپذیرم.

2. من به «خبر» علاقه ندارم. اخبار گوش نمیدم، کانال‌ها و سایت‌های خبری رو نمی‌خونم، به رسانه‌ها و رادیو و تلویزیون علاقه ندارم، روزنامه نمی‌خونم و کلاً آدمِ بی‌خبری هستم. عینهو اصحاب کهف. برای پروژه‌های تبدیل گفتار به نوشتار و نوشتار به گفتار، شرکت، 50 ساعت فایل صوتی برام فرستاده بود که یه کارایی روشون صورت بدم! هر فایلو حداقل دو سه بار دقیق و جمله به جمله باید گوش می‌دادم و تقطیع می‌کردم. فایلای صوتی چی بودن؟ 50 ساعت خبر شبکه یک و جام جم، خبر 7 صبح، خبر ساعت 2، خبر 9 شب، تحلیل خبری 22:30 و واقعاً اگه دستمزدش خوب نبود، هر آن ممکن بود انصراف بدم. کارشون تلفیقی از زبان‌شناسی و کامپیوتره و محتوای این صداها برای کامپیوتر مهم نیست. ولی خب برای منی که مدام ریپیت می‌کردم، کشنده بود! ظاهراً علاوه بر قانون جذب، یه قانون دیگه‌ای هم هست به نام قانون دفع که میگه از هر چی فرار کنی و از هر چی بدت بیاد میاد دم در خونه‌ت سبز میشه و اینکه تو نمی‌ری سراغ این مقوله‌ها دلیل نمیشه این مقوله‌ها هم نیان سراغ تو. (بخشی از مکالمه‌ی من و آقای رئیس)

3. قبلاً پستی نوشته بودم با عنوانِ «مهندسی ارتباطات». خواستم اسم این پست شبیه اسم اون پست باشه و اسمشو گذاشتم مهندسی اتفاقات. این پست‌ها ساخته و پرداخته ذهن پریشان منه و بار علمی و آموزشی و ارزش مادی و معنوی دیگری ندارد. 

4. «دعا»، درخواست برای وقوع یا عدم وقوعِ یه اتفاق هست که آمار و احتمال به اون اتفاق میگه «پیشامد». و طبیعیه که هر پیشامدی، پیامدی هم داره که بعد از وقوع اون اتفاق رخ می‌ده و ما از پیامدهاش بی‌خبریم. این دعا از «خدا کنه نونواییه باز باشه» و «امیدوارم امتحانتو خوب بدی» و «کاش استاد نیاد و کلاس امروز تشکیل نشه» شروع میشه و می‌تونه به اندازه‌ی «ایشالا که جواب آزمایشت منفیه» و «ینی میشه که بشه و جواب مثبت بده» سرنوشت‌ساز باشه.

5. وقتی edu (ای دی یو) نمره‌هامونو ایمیل می‌کرد، یه موقع خدا خدا می‌کردم درسیو نیافتاده باشم و یه موقع چشامو می‌بستم و دوست داشتم وقتی باز می‌کنم نمره‌ی بیستو ببینم. و هر بار با خودم فکر می‌کردم این دعا کردنِ من چه فایده داره وقتی برگه‌ها تصحیح شده و نمره‌ها ایمیل شده و اون اتفاقی که می‌خوام بیافته یا نیافته افتاده.

6. انتظار من از خدایِ «یَعْلَمُ مُرَادَ الْمُرِیدِینَ» و «یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ» و خدای «عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»م، این بود که از سکوتم بفهمه دردم چیه. ولی استادِ معارفمون می‌گفت ساکت نشینید، بخواید، به زبون بیارید، دعا کنید. ولی حرف زدن با کسی که نه می‌بینیش و نه صداشو می‌شنوی کار سختی به نظر می‌رسید. "خواستن" برای من که به داشته‌هام قانع بودم کار سخت‌تری بود. ولی به پیشنهادِ حضرت حافظ! «از هر کرانه تیر دعا کرده بودم روان». شب تاسوعا، ظهر عاشورا، شب قدر، سر سفره‌ی افطار، موقع فوت کردن شمع تولدم، لحظه‌ی تحویل سال، کربلا، نجف، کاظمین، سامرا، نذر فلان امامزاده و مسجد و ختم و چله‌ی بهمان دعا. هر کی رفت قم، سپردم برام دعا کنه و هر کی رفت مشهد زنگ زدم گفتم گوشیو بگیر سمت ضریح. «باشد کز آن میانه یکی کارگر شود». دیگه امام و پیغمبر و امامزاده‌ای نمونده بود که نذرش نگفته باشم و واسطه‌ش نکرده باشم. استادمون می‌گفت وقتی دعا می‌کنید خدا یا همونو میده، یا یه اتفاق بهتر می‌افته، یا یه اتفاق بدو از سرنوشت آدم پاک می‌کنه، یا هیچ اتفاقی نمی‌افته و نگه می‌داره برای اون دنیا. خب اگه من به خدا اعتقاد نداشته باشم، یا اعتقاد داشته باشم و دعا نکنم هم برای وقوع هر پدیده‌ای، یه احتمال وقوع هست، یه احتمال عدم وقوع، که این عدم وقوع تقسیم میشه به احتمال برای وقوع یه اتفاق بهتر و احتمال برای عدم وقوع یه اتفاق بدتر. خب این وسط این دعا کردنِ من چه فایده‌ای داره دقیقاً؟ آیا دعا، تابعِ احتمال وقوع رو تغییر می‌ده؟ من بودم و خواسته‌هام و این سوالاتِ بی‌پاسخ.

7. تصور می‌کنم زندگی ما مثل یه مدار مخابراتیه و کد یا سیگنالِ 1 به منزله‌ی وقوع یه اتفاق، یا درخواست برای وقوع اون اتفاق و کدِ 0 به منزله‌ی عدم وقوع اون رخداد هست. مثلاً یه حاجتی داریم و صبح و ظهر و شب داریم سیگنالِ 1 رو می‌فرستیم برای خدا. یا مثلاً می‌ریم دست به دامن اماما و امامزاده‌ها می‌شیم که این سیگنال مارو برسونن دست خدا. خدا هم ممکنه response بده یا نده. از سیستم ارسال و دریافت این سیگنال‌ها سر در نمیارم که دقیقاً چه جوریه؛ ولی مثلاً ممکنه یه روز صبح خدا برای رخدادِ «این بره زیر ماشین مغزش بپاشه رو آسفالت» کدِ 1 رو ارسال کرده باشه و این یارو هم برای رخدادِ «امروز یه صدقه‌ای بذارم کنار» کدِ 1 رو. این صدقه یا همون دعاهایی که بدون پاسخ مونده بودن، ممکنه خدا رو موقتاً منصرف کنن و اون یارو جون سالم به در ببره. ولی نمی‌دونم اگه صد تا دانشجو همزمان دعا کنن که «رتبه‌ی یکِ فلان رشته بشیم» و تلاش هم بکنن، خدا اون response signal رو برای کدومشون می‌فرسته. مدارِ هستی پیچیده‌تر از اینه که بشه به این آسونیا پیش‌بینی یا تحلیلش کرد.

8. ما آدما، صبور آفریده نشدیم. «وکانَ الاِنسانُ عَجولاً»، «إنّ الإنسان خُلِقَ هلوعًا (کم طاقت و ناشکیبا)» ولی خیلی عجیبه که خدا همه جا به صبر دعوتمون کرده. اگه «صبر» همون تاخیر (delay) در پاسخ باشه، طبیعیه. به هر حال هیچ سیستمی پاسخ آنی بهمون نمیده. ولی با این حرفِ سعدی که میگه: «چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن، به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی» هم مخالفم. «همه عمر» ینی همه‌ی سرمایه‌ی آدم. سعدی داره از وصالی صحبت می‌کنه که هزینه‌ش یه عمر انتظاره؛ که برام قابل قبول نیست. مگر اینکه به زندگی بعد از مرگ و حرف استادم ایمان بیارم. که گاهی خدا نتیجه‌ی دعا و صبرمونو نگه می‌داره برای اون دنیا.

9. چند وقت پیش یه جا یه بیت شعر دیدم که «جواب ناله‌ی ما را نمی‌دهد دلبر، خدا کند که کسی تحبس‌الدعا نشود». شاید باورتون نشه، خودمم باورم نمی‌شد این شعر از رهبر باشه. آیات و روایاتو سرچ کردم ببینم این تحبس‌الدعا شدن چه جوریه و رسیدم به این دعای ابوحمزه ثمالی که «أعوذ بک من نفس لاتقنع و بطن لاتشبع و قلب لایخشع و دعاء لایسمع و عمل لاینفع». این دعا رو که خوندم، مدار مخابراتی‌مو بدین صورت تکمیل کردم که یه موقع یه کارایی می‌کنیم که خدا میاد یه فیلتر جلوی سیگنال ما می‌ذاره و عینهو این کانالایی که توی تلگرام mute می‌کنیم و گزینه‌ی Notifications رو غیر فعال می‌کنیم، خدا هم یه همچین کاری باهامون می‌کنه. ینی اصن انگار نه انگار که داریم ضجّه می‌زنیم. فکر می‌کنم این فیلتر با عواملِ عدم استجابت دعا فرق داره. یه موقع هست خدا کلاً گوش نمی‌ده به حرفمون (دیگه ببین چی کار کردیم که بلاکمون کرده!)، یه موقع هم گوش میده و جواب نمیده (مثل وقتی که پیامامون seen میشه و جواب داده نمیشه). حافظ میگه «وظیفه‌ی تو دعا گفتن است و بس. دربند آن مباش که نشنید یا شنید» که من با کمال ادب و احترام، این حرفشو قبول ندارم و معتقدم باید دنبال نشونه و فیدبک باشیم ببینم خدا صدامونو داره یا نه و اگه لازمه عملکرد و سیستم‌مونو تغییر بدیم.

10. تغییر کنیم. تغییری که با رشد همراهه. تصمیم بگیریم. پای تصمیمی که گرفتیم وایستیم. مقایسه کنیم. خودمونو با خودمون. دیروزمونو با امروز، هفته‌ی قبلو با این هفته، پارسالو با امسال، 120 تا پست مهرِ پارسالو با مجموع پستای سه ماه اخیر مقایسه کنیم... مقایسه کنیم. اون آدمی که اون پستا رو می‌نوشتو با این آدمی که داره اینا رو تایپ می‌کنه مقایسه کنیم... پاییز پارسالو با پاییز امسال مقایسه کنیم. 

پاییز تنهایی.... 

+ بشنویم: Alireza_Eftekhari_Sayad


  • ۹۵/۰۷/۰۴
  • دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

رئیس شماره2

نظرات  (۳۴)

من خیلی وقته که دعا نمیکنم ، آخرین بار رو یادم نمیاد. فک میکنم همه ی اتفاقاتی که قراره بیوفته خدا ازش خبر داره ، پس چرا هی دعا کنیم که فلان بشه یا نشه؟ خدا که پیش پیش داره میبینه خودش اوضاع رو درست کنه دیگه.از طرفی هم به هر حال اون اتفاق میوفته و دعای ما اثری نمیکنه.
پاسخ:
منم هم‌سن تو بودم همین فکرو می‌کردم. به سن من که رسیدی بیا این پستو دوباره بخون.
اینم هیچ وقت نفهمیدم که به طرف میگن"برای من دعا کن" ... خب من از طرف اون چی به خدا بگم؟! اینجور وقتا میگفتم:"خدایا والا من نمیدونم چی باید براش دعا کنم ، گفت دعا کنم هرچی میخواست همون دیگه من نمیدونم چیه!"
پاسخ:
آره همینو بگو. بگو خدایا هر چی صلاحشه همون بشه :)
  • دختر حــَوا :)
  • چقده این پُسته خوب بود! 
    موردِ ۹ واقعا ترسوندم و همش دارم فک میکنم تو این مدتی که دارم سعی میکنم جبران کنم یعنی میشه خدا آن‌میوتم کرده باشه؟! چقد باید بگذره اصن؟!
    پاسخ:
    چشاتون خوب خونده. خوبی از خودتونه. 
    در مورد اینکه "چه قدر" بگذره، فکر کنم بستگی به خودمون داره. مثلاً زمان شارژ و دشارژ یه خازن، به ظرفیت خازن بستگی داره و شاید خدا هم منتظره ما شارژ بشیم و این «چه قدر» به ظرفیتمون وابسته است.
    پست از طرف بُعد شیخی بود 
    منبر قشنگی بود=)

    فیدبک ها زیادن خیلیاشو ما ن میبینیم یا متوجهشون نمیشیم
    پاسخ:
    مستمع، صاحب سخن را بر سر ذوق آورد
    خوشحالم که پامنبریایی چون شما دارم

    احتمالا لازمه برای تشخیص این فیدبکا یه دتکتور یا سنسور از مدارمون آویزون کنیم.

    می دونید خانم شباهنگ؟ من در موقعیتی بودم شبیه شما. و چه بسا اگر بخوام با ته دلم و صادقانه صحبت کنم هستم هنوز. یعنی چیزی که الان "واقعا و حقیقتا" نمی خوام هنوز هم اگر اعماق وجودم رو بگردید "قلبا" می خوام! شاید این از نظر دیگران پارادوکس به نظر برسه اما من حس می کنم این رو و می فهممش. اینجا مقدور نیست شکافتن این حرف. بذارید بهتون بگم ته این راه دو حالت بیشتر نداره: یا دنیا یا آخرت! یه شکل سومی هم داره که جدا از این دو نیست ولی ظاهرش متفاوته و اون یک انسان ظاهرا آخرتگرا هست که اتفاقا خیلی هم آخرت گراست اما فی الواقع دنیا گراست. یعنی ته تهش می رسه به دنیا خواهی در قالب آخرت گرایی! شاید بهنظرتون مسخره بیاد اما این یکی از سخت ترین انتخاب های عمرمون خواهد بود. انتخاب بین دنیا و آخرت! خدا وقتی خودش رو معرفی می کنه می گه "انا کنا مبتلین" یعنی اصلا ما کارمون اینه اینجوری هستیم ذاتمون اینجوری ه که امتحان کننده ایم.

    علم تو اینجور وقت ها خیلی می تونه رهزن باشه از حقیقت. یه جمله جالبی هست که می گه "احتمال اینکه فلان اتفاق بیفته فقط ١ درصده اما روی این ١ درصد ٩٩درصد حساب کن!!" این جمله به یک معنا کاملا حقیقی ه. علم احتمال و آمار در عین حال که دانش هستند اما هیچوقت منطبق بر حقیقت ظاهر عالم هم نیستند چه برسه به حقیقت حقیقی عالم...

    این فرصت برای ما هست که فکر کنیم. به حقیقت عالم فکر کنیم. به قول مرحوم استاد صفایی وقتی ما به این دنیایی که اینجور پیچیده در مشکلات و بلاهاست وابستگی داریم و ازش دل نمی کنیم اگر با خوشی ها همراه بود چه می کردیم؟ ما نیومدیم که اینجا بمونیم. گرچه به زبان همه ما این حرف رو می زنیم اما قلبا چقدر باور داریم به این؟ ما به امتدادی از این عالم معتقدیم که قراره حیات رو اونجا تجربه کنیم (یَقُولُ یا لَیْتَنی‏ قَدَّمْتُ لِحَیاتی‏/ می گویند ای کاش برای "حیات خودم" چیزی می فرستادم) گویی اصلا این دنیا رو حیات تلقی نمی کنه. این فرصت هست که به چیزی که قلبمون گواهی می ده اما حضوری ازش به رای العین نیست ایمان حقیقی بیاریم  یا کنار بذاریم همه چیز رو و رها کنیم... به خاطر اینکه ما قلبا وابسته شدیم به چیزی که نباید! القلب حرم الله و لاتسکن فی حرم الله الا الله...


    امتحان صبر اون هم صبری به قیمت تمام دنیا مشکلترین امتحانی ه که من سراغ دارم! خود قرآن هم تاکید داره بر این محتوا به گمان من. اونجایی که نه یک آدم معمولی به یک آدم معمولی دیگه (مثل من و شما) که حضرت خضر به حضرت موسی می فرماید "إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً"

    "گفت تو به همراهى من هرگز صبر نتوانى کرد چگونه در مورد چیزهایى که از راز آن واقف نیستى صبر کنى؟"

    اما راز همه این اتفاقات همین است...

    گفت : خلق را با تو بد و بدخو کند/ تا که میلت جانب آن سو کند...


    برای من پس از مدتی معجزه ای رخ داد. محالی ممکن شد و حالا آرزو می کنم ای کاش آن محال ممکن نمی شد! لااقل نه آن زمان. شاید بعدترها ممکن شدنش مناسب بود. اما این ممکن شدن همه فرصت های آینده را سوزاند. و البته برای من که این معجزه را دیده ام گفتن چنین حرفی حقیقتا کفر است! اینکه بگویم همه فرصت های آینده را سوزاند! یعنی باز هم با وجود اینکه محالی را دیده ام که ممکن شده باز هم خدا را و قدرت او را فراموش کنم...

    می گویند در آخرت به آدم ها آنقدر برای دعاهای مستجاب نشده شان می دهند که آرزو می کنند ای کاش هیچکدام از دعاهایشان مستجاب نمی شد... درست است؟ من هم ندیده ام! اما اگر درست باشد چقدر برده ایم...


    ببخشید از تصدیع و حرفهای این چنینی!

    پاسخ:
    همه‌ی حرفاتون یه طرف، اون "احتمال اینکه فلان اتفاق بیفته فقط ١ درصده اما روی این ١ درصد ٩٩درصد حساب کن" هم یه طرف.
    اصن عجیییییییییییییییییب به دلم نشست.
  • صبا مهدوی
  • خدایی که برای رشد و سعادت بندگانش بهترین بندگانش را در صحرای کربلا قربانی کرد میشه بنده اش را بی نشانه و سرگردون بزاره؟ ما فقط عادت کردیم چشم هامون را ببندیم و به خودمون سختی ندیم به هزار و یک جور بهانه..عادت کردیم زیر بار سختی ها شونه خالی کنیم که ای بابا ما که ظرفیتشو نداریم..طبیعیه که اگر از ظرفیت هامون استفاده نکردیم ضربه اش را هم خواهیم خورد. خدا اگر امتحانی برای ما پیش میاره حتما ظرفیتش را می ده تا با گذر از اون امتحان به یک رشد جدید برسیم، پس شاید خدا قبل هر امتحان، با دادن ظرفیت لازم برخورد با آن امتحان دعاهای ما رامستجاب کرده باشه.

    +حدیث نفس اشک درآری بود. من هم برای برآورده شدن حاجت قلبیت دعا کردم نسرین جان.
    پاسخ:
    به خدا خسته شدم بس که امتحان پس دادم. مدرسه امتحان دانشگاه امتحان خدا هم امتحان :(
    یه جلسه هم کلاس رفع اشکال بذارن برامون خب...
    اون مکانیزم دعا و سیگنال ها خیلی جالب و جدید بود.



    اگر بشود که به شماره 10 عمل کنیم که نو علی نور است.در واقع همه چیزمان دگرگون میشه

    پاسخ:
    :) من واقعاً فکر می‌کنم دعا یه موجی از انرژیه که به صورت سیگنال به سمت چیزی یا کسی فرستاده میشه.
    صبح تا شب 1 نفرست. وسطاش 0 هم بفرست شاید حساس به لبه باشه! خخخ :|
    پاسخ:
    :)))) فکر کنم باری تعالی یه گیتِ not گذاشته جلوی سیگنالای ما
    دو حالت وجود داره که خیلی متفاوته و اغلب نادیده گرفته میشه . یه موقع من یه چیزی رو میخوام و یه موقع یه کسی رو میخوام . اگر هدفم رسیدن به یه جایگاه یا پول یا سلامتی یا نمره باشه ممکنه با دعا بهش برسم چون این اهداف خودشون حق انتخاب ندارن یعنی نمیتونن من رو نخوان

    ولی اگه از یکی خوشم بیاد و با دعا بخوام بهش برسم نمیشه چون اون یه موجود جانداره و خدا بهش اختیار داده و هیچ وقت اجبارش نمیکنه
    پاسخ:
    خب اگه شما یه چیز واحدی رو بخواین، ممکنه هزار تا آدم دیگه هم اون چیزو بخوان. درسته اون چیز، اختیار نداره که بخواد یا نخواد مال کی بشه، ولی خب هر کی لیاقتشو ثابت کنه به سیستم، می‌تونه اون چیزو ببره.
    و اگه اون چیزا تعدادشون نامحدود باشه که خب رقابت تنگاتنگ نمیشه و بازم هر کی لیاقت داره صاحب اون چیز! میشه

    ولی اگه اون مطلوب، چیز نباشه و کس باشه فرق می‌کنه
    مثلاً ممکنه من مراد شماره‌ی1 رو بخوام و مراد شماره‌ی2 هم منو بخواد. اون وقت خدا کیو به کی بده؟ :دی
    به نظرم اینجا هم باید لیاقتمونو به خدا ثابت کنیم.
    ینی من به سیستم ثابت کنم که لیاقتِ داشتنِ مراد شماره‌ی1 رو دارم.
    اون شماره‌ی2 هم باید ثابت کنه که لیاقتِ داشتنِ منو داره
    حالا اگه این وسط، مراد شماره‌ی1، شباهنگ شماره‌ی2 رو بخواد، بازم خدا میاد میزان تلاش و لیاقتِ منو با میزان تلاش اون مقایسه می‌کنه :)))))
    مثالی ملموس‌تر از این به ذهنم نرسید :دی
    خیلی عالی بود ؛ ممنون واقعا 
    پاسخ:
    :) خواهش می‌کنم. قابل شما رو نداشت.
  • فیلو سوفیا
  • یه برقی همیشه یه برقیه؛)
    خوشم میاد اینطوری تحلیل میکنی اصن:)
    منم اخبار نمیبینم و گوش نمی دم و اصن اگه بشنوم هم نمی فهمم چی شنیدم!!
    پاسخ:
    :))) والا فکر کنم کلا به زبانِ شیمی، پزشکی، ادبی یا هر زبان دیگه‌ای جز برق! نمیشه توصیف یا مدل کرد این چیزا رو :دی
    برقیااااااااااااااااااااا دست جیغ هورااااااااااااااا
    ینی تا عمر دارم این آیت‌الله شیخ عیسی قاسمو یادم نمیره. صبح و ظهر و شب، هی داشتن از سلب تابعیتش خبر می‌گفتن!!!
    چه خوب نوشتین این پست رو :)
    و دیگر اینکه ورودتون به عرصه مبهم‌نویسی رو تبریک میگم :) البته البته البته نگفتم ننویسید! یا چرا اینطوری مینویسید! من اینا منظورم نبودش اصلا! [یکی هم نیست بهم بگه چرا حرفی رو میزنی که نیاز باشه دوخط براش توضیح بدی :)) ] 
    پاسخ:
    ممنون :)
    من هر چه قدرم مبهم بنویسم به پای پستای مبهم شما نمی‌رسه استاد!
  • دختر حــَوا :)
  • توروخدا ببین چه دوره زمونه ای شده :دی همون شباهنگ که تا ریفرش میکردی جوابش اومده بود الان یه روزه جواب کامنتا رو نداده
    پاسخ:
    :)) میدم آقا میدم. امروز یه کم خسته تر و بی حوصله تر بودم :(
  • فینگیل بانو
  • پست 922 ات رو الان خوندم! :) عجیبه که پست به این مهمی از زیر دستم در رفته بود ! :دی شایدم حکمتش بوده که الان و به قول خودت توی این مختصات زمانی بخونمش! از قضا چند هفته اس که دارم فکر میکنم واقعا ارتباط با آدما - از دوست و هم کلاسی و فامیل و خانواده و مجازیون حتی و حتی آدم ِ توی کوچه - چقدر باید باشه! حتی داشتم تصور میکردم که ای کاش چنتا دایره ی متحد المرکز بود تا ما مرکزش باشیم و مثلا به فلانی بگیم این دایره ی تو ئه! و نذاریم از اون دایره جلو تر بیان! ولی خب به قول تو گاهی مثلا ارتباط به شیب زیادی جلو میره یا حتی متوقف میشه از یه جایی به بعد! پس این جوابگو نبود برای همه ! اما اینکه میگی تابع ارتباطات ، فکر خوبیه! :)

    درباره ی اون قسمت که میگی ابر و باد و مه خورشید و فلک دست به دست هم میدن وقتی میخوای یه تصمیمیو عملی کنی تا نشه و اینا باید بگم درباره ی همه صادقه :)))) تو تنها نیستی شیخ تورنادو :دی

    درباره ی اون "مدار کنترلی " که باید به رابطه بسته بشه هم کنترلش خیلی سختهههه! خیلی ! اما سوالی که پیش اومد برام ؛ اینکه اگر بخوای مثلا در مقابل اون وسوسه درونی ئه مقاومت کنی تا اون تصمیم ه اجرا بشه ، چیکار میکنی ؟
    پاسخ:
    شما مسائل و مشکلاتتو با مهندس شباهنگ در میان بذار. سیم ثانیه براش مدار کنترلی و مخابراتی و آنالوگ و دیجیتال می‌کشم می‌دم دستت بری حالشو ببری :دی

    در مورد سوالت که میگی در مورد وسوسه‌ی درونی چه جوری مقاومت کنی،
    علما و شیوخ میگن ریاضت بکشیم و روزه و عبادت و از این صوبتا
    توصیه‌ی بنده اینه که وقتی دلت سیب‌زمینی سرخ کرده خواست، پاشی سرخ کنی و آماده که شد بیاری سس بریزی روش و 
    نخوری :دی
    اون وقت نفس‌ت ادب میشه :)))
    جدی میگمااااا
  • فینگیل بانو
  • شماره ی ده ِ این پست ! :))) عالی :) حرف دل نوشت حتی!

    اما شماره ی 9 : از کجا معلوم ما همه ی فیدبک هایی که خدا میده رو میبینیم؟ شاید الان نبینیم و بعدش - یه روز یه هفته یه ماه حتی چند سال بعد - ببینیم! به هر حال هرجور که باشه وقتی تعداد پیام های یه بنده خیلی زیاد باشه حتی اگر خدا Mute اش هم کرده باشه میره نگاهی میندازه! دلت روشن باشه ;)
    پاسخ:
    آره خب منظور از نشنیدن این نیست که خدا آگاه نیست
    به هر حال خدا خداست و می‌دونه همه چیو
  • ساکن طبقه 40
  • 1- پذیرفتن خیلی چیزهایی که دست ما نیست و ما رو مجبور میکنه، باعث رشدمون میشه.
    2- اتفاقا تو قانون جذب میگه شما اگه از چیزی فرار کنی ، چون بهش فکر میکنی ، بهت جذب میشه :)
    4- تعریفتون از دعا رو قبول ندارم . نظر شخصیه ؟!
    5-دعا میتونه اتفاقات افتاده رو هم تغییر بده ، مثال بزنم ؟!
    6- دعا اگر دعا باشد، معادلات عالم را به نفع ما می چیند (نیاز به شرح دارد)
    7- خدا اون response رو برای اهلش میفرسته :) (اهلش کیه ؟! اونه که طبق قاعده جلو رفته: درس خونده ، خوب هم خونده ). خب دعا چه نقشی داره ؟! باز می رسیم به تعریف دعا که اصن دعا چیه
    8- انسان عجول آفریده شده، اما قرار نیست عجول بمونه ، انسان باید خودش رو اصلاح کنه
    9- لایک
    10- بیگ لایک
    پاسخ:
    4- بله نظر شخصیمه
    5- اتفاقی که افتاده افتاده دیگه. منظورم اتفاقات لحظه‌ای نیست که یه مرده زنده بشه و یه نمره‌ی افتاده پاس بشه. شما یه جریان و یه بازه از عمرو در نظر بگیر.
    7- شما تعریف دیگه‌ای داری برای دعا؟
    من فکر می‌کنم دعا یه موجی از انرژیه که به صورت سیگنال به سمت چیزی یا کسی فرستاده میشه.
    8- کلاً ما یه جوری آفریده شدیم و باید یه جوری زندگی کنیم که یه جور دیگه بمیریم :|
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • ناخودآگاه یاد رد شدنت تو آزمون حوزه افتادم! خب فکر کن میرفتی حوزه بعد این بحث رو مطرح کن. طبیعی بود که تو گزینش ردت کنن. 
    .
    خارج از شوخی، داشتم میخوندم ذهنم نا خودآگاه رفت سمت همین شعر رهبر و وقتی دیدم خودتون نوشتیدش خیلی بیشتر دوستش داشتم. حی میکنم تحبس الدعا شدم. خیلی وقت هست... 
    .
    یک وقتی بود ترم یک دانشگاه. جشن ورودیه گرفته بودن برامون. یادمه نشسته بودیم تو سالن آمفی تئاتر و قرار بود برای اردوی مشهد قرئه کشی کنن. یک نفر بین 500نفر. یادمه که اون شب اسم من خارج شد. واقعا به دلم افتاده بود. نمیدونمم به این پست ربط داشت این حرفم یا نه. دلم خواست که بنویسمش. اگرچه یادآور خاطره های خوبی برام نیست و الان باز دلم گرفت
    .
    در مورد دعا نمیتونم نظری بدم. چون مطالعه ای نداشتم. اگه نظر شخصی بود برام جالب بود. اگر هم قابل بحث باشه دوستان صاحب علم میان بحث میکنن.
    همین.
    .
    ببخشید پر حرفی کردم. چشمم به پست افتاد. طویل بود. کامنت هم طویل شد.

    پاسخ:
    در جواب کامنتتون این پستو پیشنهاد می‌کنم:

    چه قشنگ نوشتین :)

    ("خواستن" برای من که به داشته‌هام قانع بودم کار سخت‌تری بود.)این منم ها!
    راستش من چون میترسم بعدا از براورده شدن خواستم پشیمون بشم به شدت میترسم دعا کنم

    بعضی وقتا بعضی چیزا هست که بدون اقدام و عمل و فقط با دعا کردن اتفاق میفته یعنی نیازی به حرکت نیست

    تحبس الدعا یعنی چی؟
    پاسخ:
    دعا فقط این نیست که از خدا بخوای یه چیزی بده
    میتونی دعا کنی که خیلی چیزارم ازت بگیره
    تحبس از حبس میاد. ینی کسی که دعاش حبس شده و نمیرسه دست خدا

    این پستو بخونید:
  • منتظر اتفاقات خوب
  • اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا..

    خیلی خوب نوشته بودید..دعاهای خوبتون مستجاب باشه.
    پاسخ:
    :) ممنون
    ذنب ینی گناه. گناه مقوله‌ایه که هنوز نتونستم در موردش به جمع‌بندی ذهنی برسم :(
    صبر کردن مقوله ی پیچیده ایه 
    اولش بنظرت غیرممکن میاد بتونی دوام بیاری و مدام دست و پا میزنی که نجات پیدا کنی ولی بعدش چاره ای جز پذیرشش نداری و آروم میشی :///
    ولی حس خوبیه چون امید توش جریان داره :))
    پاسخ:
    آدمی به امید زنده است
    والا
    انسان مثل ربات خودکنترلی می مونه که سازندش براش سنگ تموم گذاشته و به خاطرش به خودش گفته ایول..
    این سیستم یه جوریه که می تونه خودش، خودش رو پیشرفت بده
    و هیچ دلیلی نیست برای اینکه این سیستم دستخوش تغییر بشه
    ینی اگه بشه انگار یه جورایی اون ایوله زیر سوال میره
    این ایوله ینی کار من تمام
    حالا میشینم می بینم این ربات چجوری کار می کنه
    و یه قانون کلی وجود داره اونم اینه که هیچ رباتی نباید بتونه سازنده اش رو درک کنه 
    ما نیز
    الگوریتم نظر من این جوری بوده:

    1- روی کمک سازنده حساب باز نکن و برو مرحله 2

    2- هیچ قانونی دست و بالت رو نگیره حتی قانونی که به اسم خداست
    3- کارت رو جوری انجام بده که سازنده به خودش دوباره بگه ایول
    (تا حصول نتیجه بین موارد 2 و 3 چرخش هست)

    4- از خودت و سازنده ات تشکر کن 

    پاسخ:
    :))) الگوریتم جالبیه. یه ربات که هم شعور داره هم اختیار هم اینکه جانشین سازنده‌شه
    نظر ساکن طبقه 40 تو 6-7 مورد اول که گفت تقریباً درسته.... البته میشه خیلی چیزا رو بهش اضافه کرد....
    پاسخ:
    کلا خاصیت نظریه اینه که همیشه جای پیشرفت و تکمیل داره
    عجیب این پست ب دل من نشست ترکیبی از ارامش در عین نگرانی بود
    ان شاءالله ک ارزوهای خوبت ارزو نمونن
    پاسخ:
    :) قابل شما رو نداشت.
    ممنون :) همچنین
  • تـیــدا ...
  • درباره قسمت دوم پست تون تسلیت میگم :| من جای شما بودم الان کارم به فرار به در و دشت کشیده بود :))
    یه حدیثی هم هست که میگه برای استجابت دعا با زبونی دعا کنین که گناه نکردین باهاش برای همین به نظرم برای بالا رفتن درصد استجابت دعاهاتون کلا خودتون برای خودتون دعا نکنید بسپارید به غیر و شما برای سایرین دعا کنید من از این واقعا نتیجه گرفتم :) 
    خدا به اونی جواب میده برای رتبه یک که تلاش جدیتر و دعای عمیق تری کردن براش و یا قصد امتحانش رو داره گاهی اجابت دعا یه امتحانه خدا یه چیزی رو میده ببینه بعدش هم خدا رو یادت میاد؟ :) درباره بقیه پست تون بعد شام نظر میدم! 
    بفرمایید شام! 
    پاسخ:
    حقوقش خوب بود آخه :))
    برای همین میگم مدام دارم انتخاب می‌کنم. انتخاب بین حقوق و دوست نداشتن کار، انتخاب بین انجام ندادن اون کار ناخوشایند یا انجام دادن کارای خوشایند با حقوق کار ناخوشایند

    پس شما برام دعا کن :)
    ممنون، صرف شده.
    یه چیزی یادم اومد . شما وقتی دعا میکنید میگید هر چی به صلاحه پیش بیاد درسته ؟ خب شاید فقط الان وقتش نیست . شاید به صلاح نیست . 

    من یه بار چیزی رو میخواستم و اصرار کردم . گفتم اگه به صلاحم هم نیست من میخوام . شاید باور نکنید ولی تا وقتی که میگفتم اگه به صلاحمه بهم بده نمیداد . و وقتی گفتم حتما میخوامش داد و به صلاحم نبود . 

    اگه واقعا یه چیزی رو با اصرار میخواید نگید اگه به صلاحمه بهم بده . بگید در هر صورت میخوامش . اون وقت میبینید که اجابت میشه


    من واقعا به این معتقدم . 
    پاسخ:
    در اغلب موارد با کامنتا و پستاتون مخالفم، ولی این دفعه استثنائا باهاتون موافقم.
  • تـیــدا ...
  • بقیه پست تون واقعا جالب و قابل تامل بود :) 
    آهنگم بسیار زیبا :) 
    موفق باشید
    یا علی 
    پاسخ:
    ممنون. شما هم موفق باشی عزیزم :)
    :|
    پاسخ:
    :)
    چه بزرگ نوشتید :)
    پاسخ:
    1- با گوشی نوشتم
    2- با چشمانی نیمه باز زیر پتو! نوشتم
    3- یکی نیست بگه مجبوری تو این شرایط کامنت جواب بدی؟

    از صبح کلاس داشتم :( صبح با حداد ادبیات دارم :((((((
    هورااااااااااااا پست های حدادی :)


    پاسخ:
    چند وقته حس می‌کنم بلاگر درونم مُرده
    هیچ انگیزه ای برای نوشتن ندارم
    اگر هم وبمو نمی‌بندم، دلیل واضح و مبرهنش اینه که بهش نیاز دارم تو این غربت و تنهایی
    "اگه واقعا یه چیزی رو با اصرار میخواید نگید اگه به صلاحمه بهم بده . بگید در هر صورت میخوامش . اون وقت میبینید که اجابت میشه"
    @ موشک
    نه، اینکه برای من جواب نمیده ... خدا نخواد هیچی جواب نمیده، هیچی ... 
    ::::
    دوماه ننوشتین خانم شباهنگ!! عادیه که انگیزه نداشته باشین برای نوشتن! حتی اگه قبلش هشت سال نوشته باشین :) امیدوارم این آهنگر دادگر باعث بشه حالتون بهتر بشه و نمیدونم مثلا با درساش و اینا! هرچند که گند زدن توی زیست ما :/
    پاسخ:
    :))) نه که نخوام یا خسته باشم... ولی کلاً 
    هیچی
    چقدر هی حرفای دل من تو این پست بود. بعد چقدرم باهات موافقم تو تکذیب حرف حافظ...
    احسنت بر تو دختر جانم:دی


    + به مرگ مگی باز کد 69 داره ^-^
    پاسخ:
    :) درد مشترک!

    منم عاشق کدهایی ام که 4 توشه
    سلام نسرین جان ، این کامنتم ربطی به این پست نداره ، کامنت اون پستت بسته بود

    ببخشید میشه ی توضیحی راجب این خوابگاه تون بدی، اینکه امنه؟چند نفر هستید ؟ نزدیک دانشگاه تهرانه ؟ هزینه ش چه جوریه ؟

    پیشاپیش شرمنده بابت فضولی هام
    پاسخ:
    سلام. من خوابگاه دانشگاه تهران نیستم. ولی جایی که هستم امنه. خوابگاه دانشگاه تهران هم امنه. خوابگاه شریف هم امن بود. خوابگاه کلاً امنه.
    این پستو بخون:
    نه ، عکس های محل اقامتت رو دیدم ، می خواستم در موردش دقیق بدونم

    که چطوری میشه ، اومد اونجا و چند نفرید و چقدره هزینش ، و قوانینش چیه
    پاسخ:
    ببخشید. خب نمی‌تونم اطلاعات محل اقامتمو بدم.
    انتخاب خوابگاه دست خودتون نیست. دانشگاه می‌فرسته. مگه اینکه بخواید برید پانسیون و خوابگاه خودگران که ماهی 200 تا 400، 500 هستن
    قیمت‌های خوابگاه متفاوته و بستگی به امکانات داره. از ترمی 150 تومن تا 300 تومن
    البته من دانشجوی این خوابگاهی که الان هستم نیستم و دو سه برابر هم‌اتاقیام پرداخت کردم.
    بیشتر از این نمی‌تونم توضیح بدم.
    مچکرم نسرین جان :)))
    پاسخ:
    :) خواهش می‌کنم ^-^