دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

آنچه گذشت

922- مهندسی ارتباطات

جمعه, ۱۸ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۶ ب.ظ


در رابطه با این موضوع زیاد سرچ کردم و همیشه دنبال کتابا و مقاله‌هایی بودم که ارتباط آدما و دوستی و دوست داشتن رو به زبان ریاضی تعریف و تحلیل کرده باشن و توی این تحقیقاتم ناکام بودم و چیزی دستگیرم نشده تا حالا. و همیشه فکر می‌کردم بزرگ که شدم باید یه کتاب راجع به این مقوله بنویسم.

یادمه یه بار با یکی از دوستام راجع به این موضوع حرف می‌زدم و چون سررشته‌ای از مهندسی نداشت، برای انتقال مقصودم کلی شکل و نمودار کشیدم تا منظورمو برسونم. به شدت دوست دارم با همون اصطلاحاتی که تو ذهنم دارم شرح بدم ولی الان سعی می‌کنم به ساده‌ترین زبان ممکن بنویسم این پستو.

اون شکلای بالا اسمشون تابعه. تابعِ زمان. ینی محور افقی که زمانه تغییر می‌کنه و محور عمودی به مرور زمان دچار تحول می‌شه (البته به جز شماره‌ی 14 که ثابته).

وقتی با یکی آشنا می‌شم و وارد زندگی‌م میشه، سریع براش از این نمودارا می‌کشم. این آدم می‌تونه پدرم، مادرم، فامیل، دوست، نگهبان دم در، پستچی، مامور شهرداری، هم‌اتاقی، هم‌کلاسی، همسایه، هم‌قطار و حتی خواننده‌ی وبلاگم و نویسنده‌ی وبلاگی باشه که می‌خونم. مبدا زمان هر کدوم از این نمودارا، لحظه‌ی آشناییه و لزومی نداره حضور اون شخص پایدار باشه. همین که یک لحظه یا یک بازه‌ی زمانی از عمرم رو بهش اختصاص دادم، کافیه تا یکی از این نمودارها رو براش اختصاص بدم.

آدمای زیادی بودن که دیگه نیستن یا نیستن و خواهند بود یا بودن و هستن و خواهند بود. این محور عمودی می‌تونه میزان شناخت، میزان ارتباط و صمیمیت یا شعاع رابطه‌مون باشه و البته شعاع با صمیمیت رابطه‌ی عکس داره و هر چه صمیمی‌تر، شعاع، کمتر.

این محور عمودی، فقط، تابع زمان نیست و به نظرم ضریب اهمیت زمان انقدرام زیاد نیست. پارامترها یا متغیرهای دیگه‌ای این نمودارو شکل میدن؛ نوع و روند رشد ارتباط به خیلی چیزا بستگی داره، به سن و جنسیت و حتی مجرد یا متاهل بودن طرف مقابل، هم‌زبان و هم‌وطن و هم‌شهری و هم‌رشته‌ای بودنش، درد، دغدغه یا علاقه‌ی مشترک، اشتراک در مختصات زمانی و مکانی، عقیده‌ی سیاسی و مذهبی و شاید حتی طبقه‌ی اجتماعی و میزان رفاه مشابه. این عوامل و صدها عامل دیگه در کنار هم یه تابع چند صد متغیره تشکیل میدن که ایجاب می‌کنه اون نمودار ثابت بمونه، رشد کنه، کنترل بشه و حتی یه جا قطع بشه. یه موقع از دل می‌رود هر آنکه از دیده برفت و یه موقع ممکنه شیب نمودارِ دوست مجازی‌ت بیشتر از شیب روندِ ارتباطیت با خواهر و برادرت باشه.

الان نمی‌خوام بحثِ ثابت موندن، رشد یا کنترل رو باز کنم؛ نموداری که "هست" ممکنه با نموداری که "باید" باشه، تطبیق نداشته باشه؛ اون موقع لازمه یه مدار کنترلی ببندی به رابطه‌ات و حواستو بیشتر جمع کنی. اگه نمی‌تونی عامل هم‌کلاسی بودن رو تغییر بدی، می‌تونی مسیر رفت و برگشتت رو تغییر بدی که هم‌مسیر نباشی با طرف. 

خوبه که چند وقت یه بار بشینی و این نمودارها رو ارزیابی کنی. اون نموداری که شیبش ملایمه و به اصطلاح، مشتقش نزدیک صفره نیازی نیست هر روز چک بشه و نگرانش باشی. ولی امان از این سینوسیا و امان از اینایی که یهو اوج می‌گیرن و دیگه نمی‌تونی کنترلشون کنی. منظورم لزوماً ارتباط با جنس مخالف نیست و البته این شیبِ بی‌نهایت و صمیمت همیشه هم بد نیست. اون چیزی که مهمه اینه که بدونی دلیل اوج گرفتن، پیشرفت و پسرفت و رکود ارتباط چیه، بدونی و بتونی تحلیلش کنی تا اوضاع رو تحت کنترل داشته باشی که نه تو آسیب ببینی نه طرف مقابلت.

من تک‌تک این نمودارا رو تجربه کردم و این شماره‌ها، آدمایی رو برام تداعی می‌کنن که یه روزی بودن و نیستن یا هستن و ممکنه فردا نباشن. برای تک‌تک‌شون تا جایی که عقلم قد می‌داده نشستم دونه دونه عواملو کنار هم چیدم ببینم چه جوری می‌تونم روند رابطه‌مونو مدیریت کنم و یه وقتایی پدرم درومده شیب بی‌نهایتِ نمودارو صفر کنم و یه وقتایی نتونستم از قطع شدن ارتباط و از دست دادن یه دوست جلوگیری کنم و اعتراف می‌کنم با این همه دقت و اهمیتی که این موضوع برام داشته بازم یه جاهایی کم آوردم. اعتراف می‌کنم از نمودارهایی که شیبشون تنده می‌ترسم و از توابع پله (شماره‌ی 16) بیشتر تر می‌ترسم. 

شاید اگه جای اون دوستم بودم که دیپلمشو گرفت و شوهر کرد و نه با دوستای مدرسه‌اش ارتباط داره و نه از اینترنت سر درمیاره، هرگز به این چیزا فکر نمی‌کردم. شاید چون تو یه سنی هستم که روابطم تثبیت نشده و اطرافم پره از آدمایی که امروز هستن و فردا نیستن، انقدر حساسم، شاید چون آسیب‌پذیری‌م بیشتره حساسم و شاید اصن از سرِ بیکاری انقدر گیر میدم به همه چیز... بگذریم...



پ.ن: چند ماه پیش، داشتم توابع یه چند نفرو ارزیابی می‌کردم و دیدم نمودار یکی‌شون یه جور ناجوری رشد کرده و همین دری‌وریارو براش توضیح دادم و خب اوایل برام سخت بود برای کسی که تا همین دیشب مطالب مفید! فوروارد می‌کردم، زین پس هیچ پیام مفیدی ارسال نکنم و برای اینکه زیاد اذیت نشم، یه مدت این عادتِ فوروارد کردن لینک‌ها و جک‌ها و فیلم‌های مفید رو نه تنها برای ایشون، بلکه کلاً گذاشتم کنار و برای هیشکی هیچی نفرستادم که صرفاً این یه نموداره رو کنترل کرده باشم. و از اونجایی که بنده هر تصمیمی بگیرم، طبیعت و کائنات و ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست در دست هم میدن به مهر تا دهن منو سرویس کنن، یادمه دقیقاً فردای اون شب که اینا رو برای اون بنده خدا توضیح دادم گفتم دیگه چیز میز فوروارد نمی‌کنم، دقیقاً فرداش استادمون هررررررررررررر مثالی زد با اسم این بابا بود. ینی استادی که فاعل و مفعول و مضاف‌الیه‌ش همیشه حسن بود، عدل، همون روز تصمیم گرفته بود با اسم این آدم مثال بزنه برامون. و ماجرا به اینجا ختم نشد و استاد مذکور یه مقاله معرفی کرد که بریم برای جلسه‌ی بعد بخونیم و اون مقاله هم مثالاش با اسم همین آدم ساخته شده بود!

و اون هفته چندین نفر اعم از استاد و خواننده و هم‌کلاسی به پستم خوردن با همین اسم!
بعد می‌دونین چی شد؟ من رفتم نمایشگاه کتاب؛ بخش کودکان! که برای کودکانِ آینده‌ام کتاب بخرم. با این فرض که مثلاً اسم این بنده خدا حسن باشه، اولین قفسه‌ای که باهاش مواجه شدم سلسله قصه‌های حسنی بود! حسنی و حوض آبی، حسنیِ فضانورد، حسنی و فروشگاه و حسنی و کوفت و درد! و کم‌کم داشتم به یکی از پستای یکی از دوستان ایمان می‌آوردم در همین راستا که فرموده بود: برای مثال فکر کنید فرد، اسم عجیب و غریب و نایابی مثل "آمانگالدا" داشته باشد. یک روز در خیابان‌ها قدم می‌زنید و می‌بینید کوچه بالایی محل کارتان اسمش شهید آمانگالداست. یا می‌روید کتاب بخرید یکهو فروشنده می‌گوید "اشعار جدید شاعر نامی، آمانگالدا رو هم حتما بخونید" این ماجرا به وضعی پیش می‌رود که می‌بینید در یک کلاس سی نفره، یکهو اسم بیست و نه نفر به اضافه استادش آمانگالدا از آب درمی‌آید و در کتاب فیزیک مبحث جدیدی به اسم آمانگالداشناسی به چشمتان می‌خورد! در یکی از همین روزها وقتی از دست این همه نام و یاد آمانگالدا فرار می‌کنید و به کافه می‌روید تا خلوت کنید، گارسون می‌آید و با لبخندی می‌گوید "دسر جدید و مخصوص کافه را داریم با سس آمانگالدا"

این پست جای بحث داره و اگه کسی خواست مناظره کنه و کتاب و مقاله و سخنرانی خوبی در این راستا سراغ داشت، با کمال میل می‌پذیرم و مشتاق بحث و تکمیل افکارم هستم.

  • ۹۵/۰۴/۱۸
  • دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۳۴)

  • سرباز جامانده
  • پی نوشت طبیعیه.ی قانونی هست میگه هرچیزی فکرتو مشغول کنه بیشتر باهاش مواجه میشی.حتی اگ سعی کنی ب اون فرد فکر نکنی بیشتر باهاش مواجه میشی.
    پاسخ:
    رو اعصاب‌ترین قانونِ طبیعته به واقع
    آره اون شماره شونزده واقعا ترسناکه , اینکه یهو رابطه ام ,صمیمیتم یا اعتمادم در ارتباط با یکی از دست بره , میترسم!
    به نظرم بیشتر افراد مجازی توی شماره 14 و 13 میتونن باشن .. البته همیشه اینطور نیست .. برای خودم توی وبلاگنویسی شماره 18(که نوسان یا اصطلاحا پایین بالا داره) زیاد اتفاق افتاده ...
    پاسخ:
    من همه جور دوست حقیقی و مجازی رو از بین این شماره‌ها داشتم. شاید چون سابقه‌ام از شما بیشتره، تنوعِ روابطم هم بیشتر بوده. حتی مورد داشتیم تا یه بازه‌ی زمانی از یه تابع پیروی کرده و بازه‌ی زمانی دیگه رفتار نمودار یه تابع دیگه شده که اون نقطه‌های تیز که نمودار تغییر رفتار داره هم بحرانیه و تو اون نقطه هم مشتق نداره و باید حواست به این نقطه‌ها هم باشه
  • ساکن طبقه 40
  • اتفاقا من همین الآن و همین امشب داشتم به این فکر می کردم که به اشتباه تویه ذهن ماها فرو کردن که کسی باهوشه که درسش از همه بهتره در صورتی که ما هوش های مختلفی داریم که هر کسی تو یدونه اش خوبه . مثلا همین هوش اجتماعی . بعضی ها واقعا باهوش اند و می دونن روابط مختلف رو چجوری مدیریت کنن. اینا همونایی هستن که بین همه ی فامیل محبوبند و هر کی می خواد بره مسافرت یا سیزده به در به اینا زنگ می زنه یا وقتی مهمونی باشه ، دورشون از همه شلوغتره. متأسفانه سیستم آموزشی ما نه به چنین هوش هایی اهمیت میده، نه برای رشدش برنامه ای ارائه می ده.
    قطع به یقین که خیلی از این مباحث ، پشتوانه ی تئوری ِ تجربی ِ قوی ای پشتش هست که میشه اونها رو تمرین کرد و اکتساب کرد، و موقع تربیت بچه لحاظ کرد که این موارد توشون تقویت بشه.
    بچه های علوم انسانی بیان بگن چه باید بکنیم که ما فنی ها از درک ِ این روابط پیچیده عاجزیم!!!
    پاسخ:
    به نظرم فنی‌ها و انسانی‌ها و تجربی‌ها و همه و همه در کنار هم باید عقلای ناقصمونو بذاریم رو هم و این مسائل رو تبیین کنیم. یه ذهن تک‌بعدی از پسش برنمیاد
    به نظرم شما آدمی هستید که برای هر چیزی دنبال فرمول هستید.منم همینطورم ولی الان احساس میکنم جهان داره اذیتم میکنه جوری که عمدا فرمول های منو به هم بریزه.
    پیشنهادی ندارم همین به ذهنم رسید.
    پاسخ:
    آفرینش جهان بر اساس نظمه؛ باید کشفشون کنیم. این فرمول‌ها شاید پیچیده باشن، ولی از اصول و نظم خاصی پیروی می‌کنن که قابل توجیه و کشفه
  • خورشید خورشیدی
  • نگاه جالبی بود. تاحالا اینگونه ننگریسته بودم :) الان داشتم فک میکردم که چقد خوب میشه اگه که وقتی کتابتون را نوشتید یک پیوست کامل هم راجع به توابع ضربه و مشتقاتش و راه حل های برخورد با این توابع هم توضیح و تبیین بشه . :)) به شخصه استقبال میکنم =) 
    پاسخ:
    تابع ضربه :)) خیلی سعی کردم از این لفظ استفاده نکنم تا مخاطب سردرگم نشه چی میگم. حالا که می‌دونی تابع ضربه چیه، کتابمو که نوشتم صفحه‌ی اولشو امضا می‌کنم و شخصا برات می‌فرستم :دی
  • ناشناس ناشناسیان
  • به نظر من نمیشه با معادله ثابت کرد که کسی کسی رو دوست داره یا نه .

    پاسخ:
    شاید در شرایط فعلی و با این مدل‌سازی ناقص و اطلاعات کمی که از فلسفه‌ی وجودی خودمون داریم، با معادله نشه چیزیو نشون داد، ولی نقاط بحرانی نمودارها، نقطه‌ی ابتدائی و انتهایی و نقاط مشتق‌ناپذیرش یه چیزایی رو می‌تونن نشون بدن
    با اینکه خیلی از پستاتو دوست دارم ولی اگه ازم بپرسن بهترین پستش تا الان کدوم بوده،اولین پستی که به ذهنم میاد اینه..خوب بود..خیلی خوب..
    پاسخ:
    خوبی از خودته. تو جزو اون نمودارایی هستی که با شیب ملایم داره به قلبم نزدیک میشه. فقط امیدوارم مثل بعضی دوستان فصل 2 یهو غیبت نزنه. نمی‌خوام وقتی فصل چهارو می‌نویسم خبری از دلنیای فصل 3 نباشه :)
    چه ایده ی جالبی ! 
    میتونیم واسه هر آدمی یه نمودار بزاریم و بعد از چن سال بفهمیم این آدم حس خوبی به زندگیمین تزریق میکنه و یا بد و طبق اون واسه رابطه مون تصمیم بگیریم ! 
    ایده ی بکری بود ♡
    پاسخ:
    آره حتی مثلاً می‌تونی برای رابطه‌ات با خدا برای کل عمرت نمودار بکشی و بشینی تحلیل کنی که چرا ثابته و چرا بهش نزدیک نمیشی یا چرا داری ازش دور میشی
    بیشتر روابط یک سال اخیر من یا سیر شدید نزولی داشتن یا به کل قطع شدن. برای همین تو روابط جدیدم سخت‌گیرتر شدم
    این تابع نهمی و یازدهمی چجوریه مدلشون؟!
    پاسخ:
    توابعی که مخرجشون تو یه نقطه‌ای صفر میشه، به بی‌نهایت میل می‌کنن و مثبت بی‌نهایت و منفیِ بی‌نهایت بودنشو صورتِ کسر تعیین می‌کنه. 9 و 11 هر دو شون از یه نقطه‌ای شروع شدن و بعد از مدت‌ها دوباره برگشتن به همون نقطه. 9 از صفر شروع شده و به صفر رسیده و 11 از یه مقدار ثابت شروع شده و بعد از فراز و نشیب و رنده شدنِ اعصاب طرفین دوباره تو همون نقطه‌ی اولیه است.
    حالا بیا به اون نقطه‌ی بحرانیش نگاه کنیم. یه نقطه‌ای که طرف توش سردرگمه؛ بین اعتماد و سوء ظن، بین عشق و نفرت، بین آره یا نه، بین رفتن و موندن، تردید داره. مثل وقتی که تو فاصله‌ی چند ثانیه، اعتمادتو نسبت به یکی از دست می‌دی. یه چیزی که تا دیشب و تا چند ساعت پیش یه جور دیگه بود و حال تو نقطه‌ی مقابلشه. 
    به نظرم مشکل مدل سازیت اینه که، تو فقط روی رفتار خودت کنترل داری و می‌تونی رابطه رو از جانب خودت کنترل کنی. دینامیک رابطه دو تا ورودی کنترلی اصلی (به جز پارامترهای سن و جنسیت و فاصله و اینا) داره، تو و طرف مقابل. تو فقط یکی از ورودی های کنترلی هستی، نمی تونی به تنهایی رابطه رو به شکل نموداری در بیاری که می خوای. اگه تو بخوای رابطه تون مثل ۱۷ باشه و طرف مقابلت بخواد مثل ۲۰ باشه چی میشه؟
    پاسخ:
    به نکته‌ی خیلی خیلی خیلی مهم و خوبی اشاره کردی. شاید تا پارسال من انقدر بی‌تجربه بودم که خیلی ایده‌آل فکر می‌کردم و تصورم این بود که دکمه‌ی کنترلی آن و آف دست خودمه.
    ولی با چند موردِ دهن صاف کن فهمیدم اون مدل قبلی ناقصه. 
    یادته تو درس کنترل خطی با نویز و disturbance چی کار می‌کردیم؟ حالا پافشاری اون آدمم وارد سیستم می‌کنیم و یه نوع اختلال و مزاحمت در نظرش می‌گیرم و به هر حال قابل کنترله؛ هر چند زمان‌بر و هر چند انرژی بیشتری از آدم تلف می‌کنه.
    نکته‌ای که همون اول اول حواسم بهش هست همینه. اینکه حتی میام این شرایط رو از قبل پیش‌بینی می‌کنم ببینم تا چه حد طرف خواسته یا ناخواسته می‌تونه آسیب بزنه و اختلال ایجاد کنه.
    خوشبختانه به جز یکی دو مورد بقیه‌ی روابطم تحت کنترل خودم بودن
    مواردی داشتیم که دختره سر کلاس می‌خواست باهام همگروه بشه و تو خوابگاه هم‌اتاقی و طول کشید تا تونستم بفهمونم تمایلی به استحکام ارتباطم باهاش ندارم و وقتی رفتار سرد منو دید کم‌کم فاصله گرفت. یا خواننده‌ای که می‌دید کامنتاشو کوتاه و با سردی جواب می‌دم و به کارش ادامه می‌داد و خب با بستن کامنتا و حتی ارسال این پیام بهش که من اهل ارتباط گرفتن نیستم حالیش کردم که انقدر نزدیک نشه بهم. کاری که خودت یادم دادی و نتیجه داد.
    جواب سوال آخرت اینه که وقتی طرف علی‌رغم میل تو پافشاری می‌کنه و احترام نمی‌ذاره به خواسته‌ی تو، مدارش کلاً باید قطع بشه. منبع تغذیه‌ی مدارو خاموش کن بره پی کارش! اصن نیازی به ادامه‌ی روند اون نمودار نیست. حذفش کن، مدارو بزن به یه ولتاژ غیر استاندارد بسوزه. :دی
    اوه مای گاد . نظرات ... نظرات .... نظرات باز شده ! هوراااااااااااااا

    فکر کنم کتابش رو باید خودتون بنویسید . خیلی از کتاب ها ی جامعه شناسی و روان شناسی درباره ی ارتباطات انسانی صحبت کردن ولی هیچکدومشون فکر نکنم با نمودار ریاضی توضیح داده باشه

    ایده ی بسیار جالبی بود .

     من خودم تا حالا به ارتباط هام فکر نکرده بودم . یعنی برام مهم نبوده کلا . من همیشه سعی کردم خودم باشم . "لحن " صحبت های من با توجه به مخاطب عوض میشه مثلا با یه استاد لفظ قلم تر صحبت میکنم اما "محتوا" ی عقایدم عوض نمیشه . همیشه خودم هستم و اگه کسی خوشش نیاد از اخلاقم لزومی نداره من خودم رو عوض کنم تا ارتباط قطع نشه . برای همین تا حالا دوست صمیمی تو دنیای واقعی نداشتم :)

    به نظرم ارتباطات انسان ها بر اساس نیاز هاشون شکل میگیره و همه وظیفه شون رو انجام میدن و حقشون رو میگیرن . مثلا یک پزشک هیچ منتی سر بیمار نداره . کارش رو کرده و پولش رو گرفته . یا یک راننده تاکسی یا یک مهندس یا یک استاد دانشگاه یا معلم یا ....

    یه بار دسته جمعی از جلوی یه استادی رد میشدیم و همه وایسادن و سلام کردن و من سرم رو انداختم پایین رفتم :) یعنی کلا استاد پولش رو میگیره و کارش رو میکنه و با مستخدم دانشگاه که اونم پولش رو میگیره و کارش رو میکنه فرقی نداره . بنابراین نباید توجه ویژه ای بهش بشه . چون حرکتم یه ذره تابلو بود فکر کنم یه خورده ناراحت شد ولی دلیلی نداشت به نظرم :)
    پاسخ:
    :))) چه ذوقی کردین بابت کامنتا ولی قول نمیدم همیشه باز بمونه هاااا! فقط گاهی. اونم وقتی که پست واقعاً نیاز به کامنت داشته باشه
    هنوز انقدر بزرگ نشدم و انقدر تجربه ندارم کتاب بنویسم. نمی‌خوام استدلال‌هام به اصطلاح پشت میز باشه و ترجیح می‌دم گرم و سرد روزگارو بچشم بعد.
    در مورد دلیل شکل‌گیری ارتباط هم کلی حرف دارم. فقط یه دلیلش نیازه. ینی اگه با دید ابزاری نگاه کنیم، یه دلیل اینکه شما الان داری وبلاگ منو می‌خونی و من جواب شما رو با احترام و خوب می‌دم اینه که لابد من به مخاطبی مثل شما نیاز دارم و شما هم به مطالب من. ولی یه سوال! بیشتر از 7 میلیارد آدم الان دور و برمونن، چرا این وبلاگ؟ آیا آسمون دهن باز کرده و فقط شما نازل شدید؟ قطعاً نه! ینی صرفاً نیاز نبوده که ارتباط رو شکل میده. گاهی برامون مهمه که این نیاز رو کی رفع و رجوع کنه.
    ببخشید . اصلا منظورم این نبود . منظورم ارتباط دنیای واقعی بود
    پاسخ:
    جواب من کلی بود. ینی هم شامل دنیای مجازی هم حقیقی هم حتی ارتباط با دنیای ماورا و ملکوت. به هر حال تا نیاز نباشه ارتباط شکل نمی‌گیره؛ ینی جرقه‌ی اون نموداره یا نیازه یا یه اتفاق. ولی تدوامش دست خودتته. ینی یا اون نیازه باعث تدوامش میشه یا علاقه. علاقه به خودش، کاراش، نوشته‌هاش و...
  • ثریا شیری
  • چه جالب بود نسرین، یکی از بهترین و مفیدترین پست هایی بود که ازت خوندم :)
    باعث شد برای دقایقی توی ذهنم برای بعضی روابط نمودار ذهنی ترسیم کنم. البته که عادت خوبیه که داری و به نظرم نه فقط برای روابط بلکه برای برنامه ریزی ها و اهداف و کلا برای همه چیز میشه انجامش داد، منتها من اگر بخوام روزی اینجوری نمودار بکشم فک کنم همه ی عوامل تاثیر گذار و دارای اهمیت رو هم روی محور عمودی بگنجونم :دی
    چند وقتی میشه زوم میکنم روی یه نفر مثلا، بعد میرم یادداشت میکنم نکات مثبت و منفی رو... به نکات مثبت و منفی شخصیت خودش کمتر اهمیت میدم ولی اون نکات مثبت و منفی که توی ارتباط متقابلمون روی من هم تاثیر میذاره یا ممکنه که تاثیر بذاره... یعنی در کل دنبال اینم که ببینم طرف چیز مفیدی به من اضافه میکنه؟ من چی؟ میتونم چیزی ازش یاد بگیرم؟ اون چی؟ تا حالا سه مورد پیش اومده که به جواب منفی رسیدم و یک مورد جواب صفر.
    یعنی سه نفر رو بعد از این نظرسنجی که از خودم انجام دادم دیدم نه تنها چیزی بهم اضافه نمیکنن و حتی چیزی بهشون اضافه نمیکنم بلکه باعث میشن توی ارتباط دو طرفمون یه سری چیزها رو هم از من بگیرن حتی.
    سخت بود ولی خدا باهام یار بود که اون موقع بُعد منطقی وجودم زیادی فعال بود و گذاشتمشون کنار.
    الان که این نمودار رو دیدم، متوجه شدم بی شباهت به نظرسنجی خودم نیست و بنظرم خیلی کار خوبیه که انجام میدی. حتما انجام بده و ادامه بده.
    اگه ما همه چیز رو هدف دار و کنترل شده پیش ببریم یا شکست نمیخوریم یا اگر شکست بخوریم شکست خورده باقی نمیمونیم.

    پاسخ:
    خوشحالم که مفید بوده. همه‌ش تقصیر درس و مشقه که دست و بالمو می‌بندن نمی‌ذارن این چیزایی که تو ذهنمه رو جمع‌بندی کنم و ارائه بدم.
    با جمله‌ی آخرت موافقم. شاید چون من به شدت از شکست و پشیمونی می‌ترسم و گریزونم انقدر محتاطم.
    در مورد اینکه علاوه بر روابط، به چیزای دیگه هم تعمیم بدیم، راستش من برای مشکلاتم هم از این نمودارا می‌کشم
    روزای بحرانی و اوج اون مشکل رو تحلیل می‌کنم و پیش‌بینی می‌کنم ببینم آیا داره حل میشه یا بدتر میشه یا چی کار کنم که چی بشه
    کلاً همیشه یه کاسه‌ی چه کنم دستم گرفتم :دی

    خانوم شماره بدم؟!

    :)))))

    جهت جلوگیری از غیب زدنم:دی

    البته من دلم پیش یکی گیر کنه(تو به خودت نگیر:دی) دیگه ولش نمیکنم که هیچ مدله ..:)

    پاسخ:
    :))) گفتی شماره یاد یه خاطره‌ی با مزه افتادم
    روزِ امتحان الکترومغناطیس، تو مترو داشتم کتاب چِنگ رو می‌خوندم. کتاب مرجعمون بود.
    خلوت بود و اون موقع تو قسمت بانوان نمی‌نشستم و می‌رفتم قسمت مختلط
    یه پسره کنارم نشسته بود و گیر داده بود که شماره بدم
    ببین تماااااااااااااااااااااام مدت رو اعصابم رژه رفتاااااااا! بعدشم شماره‌شو رو کاغذ نوشت و در کمال پررویی گذاشت لای کتابی که دستم بود
    منم پاره کردم کاغذو پرت کردم روش پیاده شدم.
    آشغال عوضی...
    شمارشونو که میدن هیچ،قبلش یه تارف الکیم میرنن:| :)))
    پاسخ:
    به واقع من این دوستی‌های خیابانی و مترویی رو درک نکردم هنوز. که چه طووووووووووووووور می‌تونن کسی که تا یه دیقه پیش ندیده بودن رو با این سرعت وارد دایره روابطشون کنن. به ولله این حرکتشون برام مبهمه هنوز.
  • خانم الفــــ
  • سلام . 
    اینقدر این پست خوبه که خواستم خواهش کنم، از این پست و کامنت هاش، در برابر هرنوع حذفی! محافطت کنی لطفا تا برگردم و درست و کلمه به کلمه همه رو بخونم:-) پیشاپیش ممنون.

    یاد اون نمودارها و مکالمه مون درباره زمان و درس خوندن و اینا داشتیم،افتادم.:-) ان شاالله علمت برکت داشته باشه همیشه،روز به روز هم بیشتر.
    پاسخ:
    سلام. 
    چشم :)
    بیان پستامو حذف نکنه، من حذف نمی‌کنم.
    آره یادمه، بحثم با شما هم مشابه همین بحث بود و همین نمودارها رو برات داشتم توضیح می‌دادم. منتها اون موقع داشتم نمودار مشکلات رو تبیین می‌کردم برات.

    ریاضی سال دومُ که خودت میدونی کلا درسش رو تابعه هشتاد نود درصدش

    و من از تابعا متنفرم متنفر

    در حد ساده میتونم سر در بیارم چی شده ولی مثلا مدل نه و یازده رو بلد نبودم که پرسیدم - _ -

    اگه معلم منم مث تو مینشست و با تحلیل و تشبیه و ایییین مدلی واسم تابعا رو توضیح میداد من ریاضی خردادمو13.75 _ پایین ترین نمره خردادم _ نمیشدم:| !

    پاسخ:
    خاک به سرم! 13.75؟
    من خودم 19.75 گرفتم و دقیقاً یادمه اون 25 صدمه رو از چی کم کردن. یادمه نقاط بحرانی یه تابعی رو خواسته بودن و سه چهار تا نقطه‌ی بحرانی داشت و من چهار پنج تا نقطه پیدا کرده بودم :دی
    اون 9 و 11، تابعِ ناپیوسته است. تو اون نقطه‌ی بحرانی مشتق و حدّش یه کم گیر داره و این بی‌نهایت شدنش رو اعصابه مثل تابع یک ایکسم و تابع تانژانت
    1-یه بحث جالبی که تو کامنتا داشتید همین نیاز به ارتباط داشتنه.
    منی که قبلا رمزی مینوشتم و قاعدتا راحت تر بودم به دلیل نیاز به ارتباطم الان عمومی مینویسم ولی خب نمیتونم خیلی راحت باشم.
    2-کاملا مشخصه که رفتارای شما از یه فرمول خاصی پیروی میکنه.برای هر کسی یه حریمی قرار میدید حتی در ارتباط با دیگران هم یه حریمی دارید و تا یه جایی بهشون نزدیک میشید.
    3-اگه بیایم اسم این فرمول رو بزاریم حقیقت،کشفش تاوان داره.پس صرقا دنبال حقیقت بودن به تنهایی جواب نمیده باید آماده پذیرفتن تاوانش هم باشیم.
    پاسخ:
    1- من تو این 9 سال، هر سال به انحای مختلف (انحا جمعِ نحوه) در مورد ارتباط و دلایلش پست نوشتم و هر بار نسبت به پارسال نظراتم تکمیل‌تر شده.
    2- این حریم شخصی، کاملاً به طرف مقابلم بستگی داره. ینی "ضریب اهمیت" سن و جنسیت و سایر عوامل در افراد مختلف متفاوته.
    مثلاً آقا پسری که مامان و بابا و تمام دخترای دانشکده رو به اسم کوچیک صدا می‌کنه و منظوری نداره و این جوری تربیت شده، ازش انتظار ندارم نسرین نگه بهم. این نوعِ خطاب روی نمودار صمیمیتمون تاثیری نداره و در مورد اون آدم باید دنبال پارامترهای دیگه باشم که مثلاً شعاعم رو کنترل کنم.

    نسرین،اگه همه مث تو فک کنن راجب این دوستی خیابونی مترویی که الان اوضاع یه چیز دیگه بود!

    کلمه های دوس پسر دوس دختر هم از فرهنگ لغت حذف میشد اصن

    پاسخ:
    لزومی نداره همه مثل من فکر کنن، همین که فکر کنن، یه ذره فقط فکر کنن!!! یه ریزه تفکر در زندگی کافیه تا دنیا گلستان بشه

    از دایره ارتباط و وارد کردن آدما به دایره ارتباطی که حرف میزنی،یاد اولین باری افتادم که برات کامنت دادم و تو خیلی خشن :دی پرسیدی از کجا وبمو پیدا کردی؟چرا منو میخونی؟

    یه همچی سوالایی بود..

    اون لحظه خیلی بم برخورد واقعا!ولی الان قشنگ میتونم درک کنم که چرا اون طوری بودی و حق هم داشتی!

    ازون مدل تابعایی بودی که اول تو نقطه صفر بودی،بعد که اون طوری خشن شدی رفتی زیر صفر،کم کم اوج گرفتی رو به بالا :)

    پاسخ:
    :)))))))))))))))))))) وای خدای من!
    این سوال همیشگی من از بشیریته :دی
    با این متدِ تهاجمی ملت رو فراری می‌دم تا برن و دیگه برنگردن؛ ولی اونایی که می‌مونن خیلی برام عزیزن.
    + در مورد تعداد کامنتا معذب نباش با خیال راااااااااااااااااااحت هرررررررررر چه قدر دوست داری کامنت بذار
    در ضمن؛ در راستای عکس کارنامه‌ت، انضباطت چرا نوزدهه؟ من با اینکه شر و شیطون بودم همیشه 20 بود انضباطم

    http://bayanbox.ir/info/5432574896022213412/CYMERA-%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B6%DB%B0%DB%B6%DB%B1%DB%B5-%DB%B1%DB%B0%DB%B4%DB%B0%DB%B4%DB%B3-1


    آقا من که ابرو خودمو بردم با این 13.75 بزا ملت ببین من چقد بچه باهوشو زرنگو درسخونی(اره جون عمم) هستم


    کامنتا رو که باز میزاری همین میشه دیگه

    عقده ای شدیم از بس کامنت ندادیم یدفه فوران میکنیم :دی


    جدا ازینکه تو سابقت بیشتره ادمای بیشتریم دوروبرتن،ولی همین حساسیت هات و سخت گیریات طرفو کنجکاو سمج جذب یا هر چی میکنه که این دختر چرا انقد حساسه؟!بزا بینم چی خبره

    و سعی میکنه خودشو بت نزدیک کنه

    نه که غلط باشه این رفتار،نه!نمیدونم چه جوری بگم،یه حالت تهاجمی داری انگار همون اول نسبت به همه چیز

    یکیو میشناسم که خییییلی شبیه توعه و اصن اگه این حساسیتاش نبود انقد دوسش نداشتم :دی

    گفتم که بدونی خیلی وقتی این تهاجمی بودنت آدمو فراری که نمیده هیچ،برعکسم عمل میکنه

    +معذب که نمیشه گف ولی هی اسم خودمو تو کامنتا میبینم یجوری میشم - _ -

    پاسخ:
    این برخورد اولم با ناز کردن فرق داره هاااااا! واقعاً طرفو می‌زنم دهنشو صاف می‌کنم تو برخورد اول :دی
    ببین من عاشق 4 نیستم مگه؟ حرف d مگه حرف چهارم الفبا نیست؟ مگه اسم تو delnia نیست؟ 
    فلذا من هر موقع اسم تو رو می‌بینم روحم شاد میشه :دی
    مرادم اسمش دال داره :)))) چهار حرفی هم هست :دی

    نگوووو که دلم خونه

    اولین سالی بود که انظباطم اینطوری شد

    تر و خشک ک با هم میسوزن همین داستان منه

    کلاسمون فوق العاده شلوغ بود.یه عده همیشه خدا پیش مدیر بودن و تعهد انظباطی .یروز اومد یه تهدید همگانی کرد و همه رو نوزده داد.اون عده خاص هم هیژده هیفده!

    کصافط بیشعور

    چقد عقده دارم ازش

    هیییییییچکی قد من بچه ارومو بی دردسری نیس!!

    پاسخ:
    نفرینِ خدایان بر آن مدیرِ نامرد باد! دیوپیکر اژدها صفت اهریمن خو

    از دید خودت تو داری میگی!ولی طرف اگه کرمش بخاره((داریم همچی چیزی؟!) مثلا من این تو دهن زدنه از شونصد باز ناز کردن بدتره براش

    پاسخ:
    منظورت مصرعِ اگر با دیگرانش بود میلی، چرا جام مرا بشکست نسرینه
    ولی خب من کلاً کارم شکستن کاسه کوزه‌ی ملته و میل و اینا حالیم نیس :دی
    اصن در زمینه‌ی شکستن ظرف و ظروف ید طولایی دارم (ید طولانی اشتباهه هاااا!) قراره برای جهیزیه‌ام پلاستیک و یه بار مصرف بخرن خونواده :دی

    کامنتا رو اینوری کردی:دی

    اون بالاها دنبالش بودم این پایینا دیدمش


    من جات باشم نمیزارم خانواده زحمت بیفتن

    یروز بیا یه پست بزار که اهاااااااااای این همه دنبال کننده

    من که این قد شما رو دوس دارم شما هم که عاشق منید ^___^

    من که این همه پستای اموزنده میزارم این همه یادتون میدم میخندونمتون و اینا

    نفری یه قلم از جهیزیمو گردن بگیرین به عنوان کادو عروسی:دی


    پاسخ:
    :))) همه‌تونم چیز میز جغدی کادو بدین. سیسمونی بچه‌هامم شما ها تقبل می‌کنین... به هر حال من این همه براتون زحمت می‌کشم و هدایتتون می‌کنم و پست آموزنده می‌ذارم
    به مرور زمان قبوض آب و برق و تلفنمونم می‌فرستم براتون :دی

    من خودم ساعت خونتو گردن میگیرم

    یه ساعتی پیدا کردم اننننقد خوشگله

    طرحش جغدیه

    جالیب اینجاس یه قسمتی داره دکمشو میزنی به مدت ساعتها صدا جغد در میاره!!

    فقط یکم گرونه باس کلیه هامو بفروشم براش :دی

    راضی ای؟!

    پاسخ:
    نه، نه کلیه‌هاتو نفروش
    صبر کن حقوق این ماهمو بگیرم بذارم رو حقوق ماه قبلی که هنوز نگرفتمش و به‌علاوه‌ی حقوق دو ماه قبلی که نصفشو دادن، اگه دیدیم کمه همین جا جشن گلریزون می‌ذاریم ساعته رو بخریم.
    فعلاً یکیو میخوام ببره برای ساعت مچیم که باتری‌ش دو هفته پیش تو اتوبوس تموم شد و مارکشم رمز پستای بانوانه باتری بگیره :(

    دیروز میخاستم بگم این پیوندهای کنار یوخده بی نظمه!بعیده از نسرین

    الان دیدم شکل این تابع سینوسیا بالا پایین میشه خوشگلش کردی;)

    پاسخ:
    علاوه بر سینوسی بودن، یه نظم درونی هم دارن این پیوندا. بر اساس هم‌دانشگاهی بودن و سابقه‌ی شناخت و میزان ارتباط و تعداد کامنتایی که میذارن یا میذارم و دنبال کردن و حتی مثلاً اگه من یه موقع گم و گور شدم و مُردم! خواستید بیاید سر قبرم نیمی از این افراد آی‌دی تلگراممو دارن و نیمی از نیمی شماره موبایلمو. فلذا می‌تونید به این افراد مراجعه کنید :دی

    من که جز هیچکدوم ازین دو نیمه نیستم

    قهرمممم

    پاسخ:
    قهر نکن بابا! اینا پدرشون درومده تا به این مرتبه رسیدن :دی
    شمام به تلاشت ادامه :دی البته نیمی فقط آی‌دی تلگرام و نیمی از این نیمی شماره‌مو دارن که خب این شماره‌داران اغلبشون حقیقی بودن از اول :)
    جالبه یه سریاشونو سال‌هاست می‌شناسم و هیچ کانال ارتباطی دیگه‌ای جز همین وبلاگ باهم نداریم. از نمودار تابع ارتباطیم با این عده‌ی خاص خوشم میاد. نمودارشون ثابت عینهو یه خط راست افقیه
    آدمای زیادی بودن که دیگه نیستن یا نیستن و خواهند بود یا بودن و هستن و خواهند بود" اینجا دو تا "خواهند بود" که به نظرم رسید اولی باید "نخواهند بود" بوده باشه[اشتباه تایپی] :)
    پاسخ:
    نه، مثال میزنم
    آدمایی که دیگه نیستن مثلِ هم‌کلاسیای دوره‌ی لیسانسم
    نیستن و خواهند بود مثل دخترم نسیم و پسرم طوفان (امیرحسین)
    هستن و خواهند بود مثل خانواده‌ام که ایشالا همیشه سایه‌شون بالای سرم باشه
    آهان از اون لحاظ!! نمیدونم چرا متوجه نشده بودم :/

    هرچند خودم اینقدر ارتباطاتم رو (برای مثال با نمودار) برایِ خودم تشریح نمیکنم ولی پست خیلی جالبی بود برام ... :)
    پاسخ:
    لزوماً قرار نیست همه با نمودار روابطشونو تحلیل کنن
    هر کی با هر ابزاری داره به هر حال باید به این مرحله از خودشناسی برسه

    یه کاغذ آچار جلوم بود به ذهنم رسید هویجوری تابع چن نفریو بکشم..

    هر کدوم یه مدلی درومد دیگه.مختلف جات


    انقد تابع کشیدمو یاد نگرفتم و کل خانواده در جریانن،که داداشم اومده میگه آبجی مگه خرداد ریاضی افتادی باز داری ازین نقاشیا واس شهوریور میکشی دوباره امتحان بدی؟!:))

    پاسخ:
    :)) کشیدن گام اوله... بشین فکر کن چرا مثلاً رابطه‌ت با مامانت/بابات/داداشت/دایی‌ت کمتر/بیشتر شده یا چرا با من صمیمی‌تر شدی؟ :دی و آیا اگه شباهنگ یهو بذاره بره به عنوان یک معتاد چه بلایی سرت میاد :دی
    همانا زیبا ترین نمودار ریاضی برای ارتباط این نمودار هست :

    http://s7.picofile.com/file/8259047842/394px_Heart_plot.jpg

    من امروز هر چی نمودار کشیدم هیچکدوم این شکلی نشد :(


    پاسخ:
    همانا زیباترین تابعه
    اصن تابع رابطه‌ی من و مراد همینه
    ولی همانا دهن ما رو ترم اول صاف کرد این تابع! ینی ریاضی 1 و اعداد مختلطش یه طرف، این توابع و مشتقاتشم یه طرف
  • ساکن طبقه 40
  • موقع طراحی روابط اجتماعی باید حواسمون به صفر و قطب های سیستم هم باشه. مثلا اون پل بود تو آمریکا که به خاطر یه رژه و تطابق فرکانس اون رژه با قطب در نظر گرفته نشده ی پل ، کلا منفجر شد!!! وقتی یه سیستم ناپایدار میشه ، لازم به توضیحه که خاموش کردن منبع مدار هم تأثیری نداره. چون مدار اینقدری انرژی ذخیره شده داره که بتونه بتروکونه.
    اما این که چطور میشه صفر و قطب های آدم ها و تأثیر و تأثرشون بر هم رو به دست آورد، فکر کنم باید دست به دامن MATLAB بشیم و System Identification . چون هر جوری حساب می کنم کار ِ خیلی سختیه.
    پاسخ:
    کامنتتون عالی بود.
    مخصوصا اونجایی که ایراد مدل منو گفتین و گفتین با قطع مدار هم نمیشه کاری کرد و به حد کافی انرژی ذخیره شده.
    این شارژه باید یه جورایی دشارژ بشه
    اون صفر و قطبم برای طراحی مدار کنترلی به درد می‌خوره
    جایی که نمودار صفر یا بی‌نهایت میشه

    ساکن طبقه چهلم و نسرینا - _ -

    یکم زیر دیپلم حرف بزنین ما سیکله ها بفهمیم چی میگین:))))

    پاسخ:
    :))) پیشنیاز درک اون دیالوگ، پاس کردن سیستم‌های کنترل خطی می‌باشد.
    صفر و قطب دقیقاً همون سوالی بود که خودت پرسیدی
    صفر جاییه که صورت کسر صفر میشه و قطب جاییه که مخرج صفر میشه و کل سیستم میره بی‌نهایت
    پایداری و ناپایداری سیستم به جای همین قطبا مربوطه
    واااااای به حالت اگه بیافته روی محور موهومی :دی
    محور موهومی دیگه چیه ؟! یا خدااااا
    پاسخ:
    اون محور عمودیه تو فضای اعداد مختلط رو میگن موهومی