دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

استادِ مهارت‌های پژوهش، وقتی هم‌سن‌وسال ما بوده، یه استاد مهارت پژوهش داشته که از این به بعد اینجا ایشونو استادِ استادِ شمارۀ ۲۱ صداش می‌کنیم. هر جلسه چند بار از استادش اسم می‌بره و گویا بهش ارادت فراوان داره. اسمشو گوگل کردم فهمیدم محقق هست و کرورکرور مقاله و کتاب داره. خود این استاد ما هم کرورکرور مقاله نوشته و یه بار موقع تدریس وسط صحبتاش گفت پارسال بیست‌تا مقاله نوشتم. حالا چون من مقاله‌ها رو ندیدم و نخوندم و به تخصصش اشراف ندارم نظری نمی‌دم، ولی برداشتم اینه که این حجم مقاله شبیه غذای حاضری و فست‌فود و نودالیته. مقاله باید مثل کوفته و دلمه و قرمه‌سبزی و فسنجان و حتی آش! طول بکشه حاضر شدنش و انقدر روش کار کنی و فکر کنی که خوب جا بیفته. بیست‌تا واقعاً زیاده. حالا هر هفته هم یه سری تمرین و تکالیف بسیار وقت‌گیر و نامفهوم طراحی می‌کنه که ما با انجام اونا مقاله نوشتن رو به‌صورت حرفه‌ای یاد بگیریم. مثلاً تکلیف سری اولش پختن کلمات کلیدی بود که یک فرایند بسیار توان‌فرسا و وقت‌گیر داره و تهشم هیچ نتیجۀ مفیدی به دست نمیاد. ینی تئوریش خوبه ولی در عمل به درد نمی‌خوره. تمرین این هفته هم اینه: مایندمپ تولیدشده را بارگذاری کنید. چارت پایان‌نامۀ پیشنهادی را بارگذاری کنید. همین دوتا جملهٔ نامفهوم و گنگ بود، بدون هیچ توضیحی. اول رفتم فیلم جلسهٔ قبلو دیدم که شاید اونجا گفته باشه شرح تکلیفو. بعد رفتم سراغ دوستام که دوستان، منظور استاد از مایندمپ چیه؟ چارت چی؟ پایان‌نامۀ پیشنهادی کی؟

هر هفته موقع تدریس یه تعداد از مقاله‌های خودش و استادشو نشونمون می‌ده که ما ایده و الگو بگیریم. یه همچین جدولی تو یکی از مقاله‌های استادش بود و گویا تو تکلیف این هفته منظورش این بود که ما هم از این جدول‌ها بکشیم. وقتی تازه منظورشو متوجه شدیم، رفتم گروه پرسیدم استاد، این جدول توصیفیه یا تجویزی؟ و از اونجایی که من متوجهم که این اصطلاحِ تجویزی و توصیفی مخصوص ماست و ممکنه استاد متوجه نشه جمله‌مو این‌جوری ادامه دادم که استادتون این جدول رو با بررسی تعدادی پایان‌نامه کشیده یا توصیه کرده که صفحات پایان‌نامه‌ها این تعداد باشه؟ گفت یه تعداد پایان‌نامه رو بررسی کرده و شما هم تو حوزۀ تخصصی خودتون همین کارو بکنید. پرسیدم خب حالا ما چندتا پایان‌نامه رو بررسی کنیم که چنین آماری به دست بیاد؟ گفت سه چهارتا رو بررسی کنید خوبه.


جدول استادِ استادِ شمارۀ ۲۱


گنج و سیمرغ که در دسترس نبودن پایان‌نامۀ فارسی بگیرم. رفتم چندهزار پایان‌نامۀ خارجی تو حوزۀ صرف و ساختواژه از پروکوئیست برداشتم و بررسی کردم دیدم از صد صفحه داریم تا پونصد صفحه. یکیش پنج فصله یکیش ده فصل. تنوع بیداد می‌کرد. مگه میشه با انتخاب و بررسی سه چهارتا پایان‌نامه به همچین جدولی رسید؟ میانگین گرفتن از سه چهارتا داده چه فایده‌ای داره خب؟ دوستام گفتن بی‌خیال!، فقط انجامش بده که رفع تکلیف بشه. منم دیدم سه چهارتا واقعاً کمه و ده‌تا رو بررسی کردم. نصفه‌شب بالاخره بررسی‌هام تموم شد و دیدم نتیجه منطقی نیست. چرا باید درصد ماکسیمم کمتر از درصد مینیمم باشه؟ جدول استادِ استاد رو هم بررسی کردم و دیدم اونم همین‌شکلیه. تمام محاسبات رو از اول انجام دادم. گفتم شاید اشتباه کردم. نتیجه تغییر نکرد. یه کم فکر کردم و دیدم آقا! این روش از بیخ اشتباهه، برای همین نتیجۀ اشتباه به دست میاریم. همون نصفه‌شب، تو گروه پیام گذاشتم که «من همچنان با این جدول درگیرم. ببینید اینجا، ماکسیمم کمتر از مینیمم هست. ماکسیمم ۲۵ هست مینیمم ۳۳. تو پایان‌نامه‌هایی که خودمم بررسی کردم هم همین نتایج به دست اومده. دلیلشم اینه که اساساً چنین آمارگیری‌ای اشتباهه.». استاد چه جوابی داد؟ گفت این ۲۵ و ۳۳ جابه‌جا نوشته شده. جاشونو عوض کنید درست میشه. خب حالا باید توضیح می‌دادم که جابه‌جا نیست و درسته و مجموع درصدها باید ۱۰۰ باشه و اگه جابه‌جا کنیم ۱۰۰ نمیشه. از اینکه یه صبح تا شبم سر یه همچین جدول بی‌خاصیتی هدر رفته بود عصبانی بودم. نوشتم «۳۵ صفحه مینیمم هست. تقسیم بر ۱۰۷ میشه ۳۳. و ۵۰ صفحه هم ماکسیمم هست. تقسیم بر ۲۰۰ میشه ۲۵. تا اینجا کاملاً درسته. ولی نتیجه‌ای که مشاهده می‌کنیم اینه که درصد ماکسیمم ۲۵ شده و درصد مینیمم ۳۳. دلیلشم اینه که از ابتدای کار، چنین روش محاسباتی‌ای اشتباه بوده. چون که درصد، مجموعش ثابته. مجموعش صده. ولی وقتی ما درصد ماکسیمم و مینیمم رو حساب می‌کنیم انتظار داریم ماکسیمم هر بار بیشتر از مینیمم باشه. انتظار به‌جایی هست، ولی به‌لحاظ محاسباتی و ریاضی چنین چیزی ممکن نیست.». استاد چه پاسخی داد؟ گفت هدف از این کار فقط دونستن اینه که شما بدونید چند فصل و با تقریب، چند صفحه پایان‌نامه بنویسید. با درماندگی نوشتم «ممنونم از راهنماییتون. ولی روش درستی نیست استاد. من از صبح کلی جست‌وجو کردم و ده‌تا پایان‌نامه رو یکی‌یکی با همین روش بررسی کردم که تهش بفهمم فصل یک پایان‌نامه‌ها بین ۱۳ تا ۳۱ صفحه‌ست و درصدشونم حداکثر ۷! و حداقل ۱۰؟». گفت فقط جدول شما این‌جوریه یا جدول دوستاتون هم؟ و برای چندمین بار داشتم توضیح می‌دادم که با این روش، از نظر ریاضی حداقل یکی از ماکسیمم‌ها کمتر از مینیمم میشه. فرقی هم نمی‌کنه جدول من باشه یا جدول دوستام یا جدول استادِ استاد. چون تو هر فصل انتظار داریم صفحات ماکسیمم و درصد ماکسیمم بیشتر از صفحات و درصد مینیمم بشه و چون باید مقدار درصد ثابت (۱۰۰ درصد) باشه، تو حداقل یکی از فصل‌ها، روند رشد یا بیشتر شدن ماکسیمم، معکوس میشه تا این زیاد بودن رو جبران کنه و با کسریش مجموع ۱۰۰ رو به دست بده. و یهو وسط عصبانیت و خستگی یاد اون هوادار تراکتورسازی افتادم که می‌گفت ۱۳ درصد بود درسته؟ پس چرا دوباره شد ۱۱ درصد؟ همه‌ش میومد پایین. به جای اینکه بره بالا میومد پایین :))

همچنان نتونستم استادو قانع کنم که از ماکسیمم و مینیمم درصد گرفتن اشتباهه :)

هم‌کلاسیام امتحان میان‌ترم رو هم یک هفته عقب انداختن که مشکلات فنی رو رفع کنن و بعدشم فرصت داشته باشن تمرین کنن :|


جدولی که کشیدم و به‌عنوان تکلیف این هفته آپلود کردم

۹۹/۱۰/۱۱
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد استاد شماره 21

استاد شماره 21

نظرات  (۱۷)

۱۱ دی ۹۹ ، ۱۵:۰۴ خورشید ‌‌‌

قلبم درد گرفت. 

من با هم‌کلاسی‌های سبک‌شناسیم از این مشکلات دارم. درکی از عددها و نسبت‌ها ندارند. حرص می‌خورم، حرص می‌خورم. قرار بود این ترم هرکدوم نمونه‌ای از هر دوره انجام بدیم که تقریبی بتونیم تغییرات سبکی رو دنبال کنیم در دوره‌های مختلف. نصف‌ش‌شون اصلاً آمار ارائه ندادند. اومدند سر کلاس، استاد می‌گه خب، چی در اومد از تحلیل‌تون؟ شروع کردند بیت به بیت توضیح‌دادن که تو این بیت استعاره داره، تشبیه داره... بقیه هم اومدند می‌گن ۱۱ درصد تشبیه داشت این قصیده. می‌گم ۱۱ درصدِ چی؟ کل چی بوده؟ می‌گه نمی‌دونم. از چی پس درصد گرفتی؟ خودزنی می‌کنم پشت لپتاپ. 

پاسخ:
وای وای وای :)) خدا صبرت بده
من هنوز قلبم درد می‌کنه. حالا اگه می‌پذیرفت انقدر ناراحت نمی‌شدم. ولی قانع نشد که این‌جوری حساب کتاب نمی‌کنن :|
۱۱ دی ۹۹ ، ۱۵:۱۱ 1 بنده ی خدا

😐فکرکنم باید بری درمورد روش مذکور با استاد استاد شماره ی21 صحبت کنی بلکه بفهمیم تهش که چی؟

پاسخ:
در جواب کامنت دست‌ها توضیح دادم روش کارشونو
اگه اون بیست‌تا مقاله رو هم همین‌شکلی نوشته باشن برای جامعۀ علمی متأسفم. جالبه مقاله‌هاشونم انگلیسیه و تو مجلات خارجی چاپ شده :|
۱۱ دی ۹۹ ، ۱۵:۳۲ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

استاد داشتیم مساله ای رو داد بررسی کنیم بعد هرچی ما ور می رفتیم با فرمول مگه می شد ...آخرش گفتیم استاد چرا این اینجوریه بعد یک هفته گفت  منظورم از اون قسمت سوال اون بوده اشتباه این گفتم :| 

چه  قدر از دستش عصبی شدم :\

پاسخ:
دانشجو رو مسخرۀ خودشون کردن به واقع

من این کامنتو نوشتم بعد دیدم آخه این چه کامنتیه که تو این اوضاعی که سرت شلوغه فرستادم! خلاصه برای فروکش کردن نرد درونم میفرستم و میتونی ندیده بگیری :دی

 

منم درصد گیری رو نفهمیدم! ببین الان اون sum چیه؟! یعنی بین 10 تا پایان‌نامه، sum میشه مینیمم یا ماکسیمم تعداد صفحات پایان‌نامه‌ها؟ یا میشه جمع مینیمم یا ماکسیمم صفحات برای هر فصل؟ اگه دومی باشه پس تعریف درصد چیه؟ آیا درصدگیری نباید نسبت به تعداد صفحات اون پایان‌نامه خاص گرفته بشه؟ یعنی مثلا بین ده تا پایان نامه بیایم ببینم توی هر پایان‌نامه، هر فصل چند درصد از پایان‌نامه رو به خودش اختصاص داده. بعد از بین این درصدها، مینیمم و ماکسیمم رو توی جدول بنویسیم؟ اینطوری ماکسیمم همیشه بزرگتر از مینیممه ولی جمعشون 100 نمیشه.

 

پاسخ:
نه، کار خوبی کردی. بذار توضیح بدم.
ببین استادم و استاد استادم پس از بررسی فرضاً 3 تا پایان‌نامۀ فرضاً شیمی، می‌خواستن بگن که پایان‌های حوزۀ شیمی، فصل یکمشون بین 5 تا 15 صفحه هست. 
چجوری اینو کشف کردن؟ 
یکی از اون 3 تا پایان‌نامه، فصل اولش 5 صفحه بوده، یکیش 8 صفحه بوده، یکیشم 10 صفحه. نتیجه گرفتن که بین 5 تا 10 هست.
ولی فصل دوم دیگه لزوماً این‌جوری نیست که اونی که فصل اولش کم بود دومش هم کم باشه. فصل سوم و چهارم و پنجم هم. پس مجموع، مجموع این مینیمم‌هاست. ینی ممکنه نمونۀ 1 فصل اول و دومش مینیمم باشه، نمونۀ 2 فصل سومش و نمونۀ 3 فصل چهارم و پنجمش بین بقیۀ چهارم‌ها و پنجم‌ها مینیمم باشه.

بعد خواستن بگن وقتی داریم یه پایان‌نامه می‌نویسیم، معمولاً چند درصدش رو اختصاص می‌دیم به فصل اول؟
برای رسیدن به پاسخ چه کردن؟ اون 5 رو تقسیم بر کل صفحات پایان‌نامه‌ای کردن که کمترین صفحات رو داشته. حالا این پایان‌نامه می‌تونه اونی باشه که فصل اولش 8 صفحه بوده!!!
10 رو هم تقسیم بر کل صفحات پایان‌نامه‌ای کردن که بیشترین صفحات رو داشته. حالا این پایان‌نامه می‌تونه اونی باشه که فصل اولش 5 صفحه بوده!!!

وقتی به عمق مسخره بودن این روش فکر می‌کنم سرمو می‌خوام بکوبم به دیوار :|

حالا روش درست چیه؟
اینه که تک‌تک بررسی کنیم و میانگین بگیریم. ینی بگیم پایان‌نامۀ 1، دویست صفحه هست و 10 صفحه‌شو اختصاص داده به فصل یک که میشه 5 درصد. برای پایان‌نامۀ 2 و 3 هم همین کارو بکنیم. برای هر کدوم از فصلاشون. بعد بگیم به‌طور میانگین، مثلاً 10 تا 14 درصد رو اختصاص می‌دن به فصل اول. 20 تا 25 درصد فصل دوم، 22 تا 30 درصد فصل سوم و...
آخر سر مجموع چیا 100 میشه؟ مجموعِ میانگین این 10 و 14 (درصدهای فصل اول)، 20 و 25 (درصدهای فصل دوم)، 22 و 30 (درصدهای فصل سوم) و...

نمی‌دانم هدف از ترسیم این جدول چی هست یعنی واقعا اساتید می‌خواستند بر اساس این آمارهای به دست آمده دست به نگارش پژوهش بزنند یا به دانشجو الزام رعایت این موارد را بکنند

فکر می‌کنم در پژوهش که نمیشه گفت فصل اول باید 10 صفحه باشد. پژوهش باید با اشباع همراه باشد و شاید یک مطلب لازم باشد بیش از 10 صفحه در موردش نوشته بشه یا هر میزان که لازمه.

پاسخ:
سر همون قضیهٔ کلیدواژه‌های اسکوپوس، که می‌خواستیم خروجی رو تو اکسل بگیریم، هدف این بود که بفهمیم فلان کلیدواژه چند بار تکرار شده تو این دیتابیس. و کدوم‌ها بیشتر تکرار شدن تو این حوزهٔ موضوعی. حس می‌کنم هدفشون تولید مقاله‌ست تا توسعهٔ علمی. هر مقاله‌ای که استادمون باز می‌کنه نشونمون بده، یه همچین جدولی توش داره و یه سری آمار و ارقام ارائه داده‌. با اینکه من خودم یه عمر با عدد و رقم سروکله زدم ولی برام خوشایند نیست. مفید هم نیست. مسخره هم هست حتی. به جای اینکه ساختار مولکولی فلان ماده رو بررسی کنن، همه‌ش دنبال اینن که بگن فلان کشور چندتا مقاله راجع به این نوشته و فلان دانشگاه چندتا و کی چند بار ارجاع داده به این ساختار مولکولی. اون vosviewer هم برای همینه. به جای نوشتن مقاله هی باید نمودار تولید و تفسیر کنیم. 
استادمون خودش گویا عاشق شکل و نمودار و آماره و ما رو هم مجبور می‌کنه از همون روال پیروی کنیم.
یه حرکت فوق‌العاده مسخره هم داشته که فکر کنم در موردش ننوشتم. همه‌مونو مجبور کرد همه‌مون با هر رشته و موضوعی تو مقاله‌مون به یه کتاب کااااااااملاً بی‌ربط به اسم ساندرس که راجع به ریسرچ هست ارجاع بدیم. مقاله‌های ما هم تخصصی راجع به مثلاً آواشناسی و غیره است. وقتی اعتراض کردیم گفت برید ببینید چه ارجاعاتی به این کتاب دادن یاد بگیرید. حالا اصلاً گیریم که همهٔ دنیا مقاله‌شونو به این ارجاع دادن. من چرا باید پیروی کنم؟ انقدر سر این ارجاع اعصابمون خرد و خاک‌شیر بود که یکی از دوستام می‌گفت من تو مقاله‌م زیرنویس می‌کنم که به‌اجبار استاد به این کتاب ارجاع دادم :| 
۱۱ دی ۹۹ ، ۱۸:۰۴ ‍‍‍‍‍‍ :)

فردوسی پور نگفت اول .. گفت عادل پور فردوس پوس :)))))))

البته احتمال اینکه من ناهنجاری های شنوایی داشته باشم هم هست :|

پاسخ:
نه اون جملهٔ چرا می‌خند رو از ثانیهٔ ۵۰ برداشتم. اون پسره که حدوداً ۲۰ سالشه قرمز پوشیده میگه.

الان که متن شما و پیام‌ها را خواندم. یاد چتد تا چیز افتادم. اولی یاد استاد نعمت الله فاضلی و خاطراتش و جنگ و دعواهاش در طی دوران تدریس در دانشگاه‌های مختلف از جمله علامه. خودش میگه خیلی‌ها کار من را قبول نداشتند و برای حفظ خودشان هم دوست داشتند من را له کنند ولی من قلندری کردم. ایشان بیشتر به کارهای کیفی علاقه‌مند هستند و پژوهش‌های ایشان برای هر قشری از جامعه خواندنی هست یعنی قلم خوبی دارند و پژوهش‌های ایشان مثل زندگی می‌ماند. خیلی‌ها این نگاه به پژوهش را نمی‌پذیرند.

دومی هم یاد آقای محمد صادق رسولی که می‌گفت دارم پست داک می‌خوانم و به خودم میگم من که بلد نیستم و دوست ندارم دانشجویان را استثمار کنم چطور می‌توانم وارد سیستم دانشگاهی آمریکا بشوم و طبیعتا با همان فوق هم می‌توانستم در یک شرکت کار کنم و نیازی به این همه درماندگی ناشی از تحصیل نبود. (قبول دارم عشق به تحصیل هم نمیشه انکار کرد ولی الان اگر کسی علاقه مند باشد، می‌تواند بدون دانشگاه هم راهش را ادامه بده)

این استثمار را خودم هم حس کردم و طبیعتا اگر من هم وارد بشوم برای رشد مطمئنا باید به این کار تن بدهم. چطور یک استاد می‌تواند 20 تا پژوهش انجام بده. مگه خم رنگرزیه.

پاسخ:
من به دانشگاه به دید ابزار برای رسیدن به اهدافم نگاه می‌کنم. چند سال پیش به استادمم گفتم هدفم از ادامهٔ تحصیل اینه از امکانات دانشگاه استفاده کنم، با استادها و دوستانی که هم‌رشته‌م هستن در ارتباط باشم و خلاصه استفاده کنم از فضای آکادمیک. چون واقعاً تو فضای بیرون از دانشگاه دست آدم خالیه. درسته الان میشه همه چیو از اینترنت پیدا کرد، ولی همون اینترنت هم در سطوح بالا دسترسی رو محدود می‌کنه. حالا بین دوستام، من از همه مطیع‌ترم و هر چی استاد میگه می‌گم باشه و غر نمی‌زنم خیلی. ولی خب حرصمم می‌خورم از دستش :| :)) 

ببخشید فکر می‌کنم دارم خیلی مطلب را تفصیل می‌دهم، اینو بگم و در بروم.

این مطالبی که فرمودید دقیقا صادق هست و امکانات و رشته ارتباطی در دانشگاه بسیار اساسیه و در جای دیگر نمیشه پیدا کرد.

یک مستند بود به نام خطر انقراض درختان گردو، اولش آقار قرائتی صحبت می‌کرد می‌گفت می‌دانید چرا من رشد کردم و بالاخره در عرصه عمومی پیشرفت داشتم و یک نوآوری کردم، به جهت اینکه هیچ وقت به حرف حوزه گوش نکردم.

برنامه یک استاد یک تجربه هم که به زندگی استاد خسرو باقری می‌پرداخت، خود ایشان می‌گفتند همیشه مطالعات غیردرسیم بیشتر از درسی بود و به حواشی بیشتر از متن علاقه‌مند بودم. البته ایشان همیشه از تاثیر آقای سروش به عنوان استاد و تحصیل در مقطع دکتری در استرالیا و منابع در دسترس فوق العاده آنجا، به نیکی یاد می‌کنند.

در هر صورت امیدوارم موفق باشید

پاسخ:
چه جالب. نمی‌دونستم. چقدر اطلاعاتتون خوبه :)
ممنون از به اشتراک گذاشتنشون. بهره بردیم از نظراتتون.

 درباره مقاله که خودتون میدونید یه سری رشته‌ها(مثل همین رشته استاد شما) به دلیل ویژگی‌هایی که دارند خیلی راحت میشه داخلشون مقاله داد حالا یه سری داخل اون رشته از اون ویژگی استفاده می‌کنن تا تعداد مقاله رو بالا ببرن یه سری هم براشون اینکه سالی 10 تا مقاله یا بیشتر بدن مهم نیست و کیفیت کارشون مهمه

 

خیلی تحلیل آماری عجیبی بود فکر کنم برن تو گینس ثبتش کنن خوبه

 

گنج که دسترسی به پایان‌نامه‌ها رو از سیستم کاریش حذف کرده می‌تونید سرچ کنید دلایلشون رو بخونید(من حوصله اینکه دنبال دلیلش بگردم رو نداشتم)

 

استادتون چجوری آمار دوست داره اینو نفهمیده؟؟

 

 

پاسخ:
یه سخنرانی کوتاه از دکتر شهشهانی بود تو یه کانالی. می‌گفت مریم میرزاخانی اگه ایران بود استاد نمی‌شد. چون که مقاله نداشت. 
منم باید برم دانشگاه مریم اینا اونجا پیشرفت کنم :))
لینک اون کانال:

۱۱ دی ۹۹ ، ۲۰:۱۴ میماجیل ‌‌

سلام.

من که فقط مینیموم و ماکسیموم و حداقل و حداکثر و اینا خوندم و خیلی نفهمیدم. ولی سؤال من اینه که واقعن استادتون نمی‌فهمید یا نمی‌خواست که بفهمید؟!!

پاسخ:
سلام
به زبان ساده می‌خواد بگه وقتی شما می‌خوای یه اثر که مثلاً 5 تا فصل داره بنویسی، به هر فصلش چقدر اختصاص بدی. حداقل چند صفحه تا حداکثر چند صفحه. چند درصد از مقدار کل رو باید اختصاص بدی مثلاً به فصل یک.
ولی خب روش حساب و کتابش غلطه و نتیجه‌شم غلطه. نتیجه گرفتیم که حداقل 10 درصد و حداکثر 7 درصد :)
اگه دیشب یه کلمه می‌گفت عه راست میگی رها می‌کردم قضیه رو. مشکلم این بود که نپذیرفت مقاله مشکل داره :|

درباره مریم میرزاخانی و این کلیپ

من استاد راهنمام مرتبه استاد تمامیش یه مدتی لنگ این امتیازات عجیب و غریبی بود که باید کسب می‌کرد (البته شرایط اون امتیازات رو هم داشت به خاطر جهت‌گیری سیاسیش خیلی جلوی پاش سنگ می‌نداختن)

موضوعاتی رو هم که کار می‌کرد چه خودش چه دانشجوهاش جوری بود که مشکل مملکت رو بررسی کنن وراه حل بدن(جدا از بحث استفاده شدن از نتایج اون بررسی که خودش حکایتی بلند داره داخل کشورمون) واسه همین شاید تعداد مقالاتشون کم بود 

 

محیط علمی بهترین محیطی که دیدم و به روحیاتم میخورد ولی سر مشکلاتش ازش دل کندم و فکر کنم اگر دانشگاه میرم میرزاخانی برید مدت‌ها از تجربیات جدید خوبو بدتون میخونیم واسه ماها تجربه هیجان انگیزیه :)

 

پاسخ:
اونی که قصد رفتن داره باید از چند سال قبل برنامه‌ریزی کنه. من هیچ وقت چنین برنامه‌ای نداشتم و حیف که دیگه دیر شده برای رفتن وگرنه می‌رفتم و از تجربیات اون ور آبم هم مستفیضتون می‌کردم :))
من دورۀ ارشدم به یکی از استادام ایمیل زدم در راستای پایان‌نامه‌م، یه بزرگواری گفت اینجا مگه اروپاست ایمیل می‌زنی؟ :| کلاً این جملۀ اینجا مگه اروپاست رو زیاد شنیدم تو دورۀ ارشدم :|

+ حالا یه عده میان می‌گن نه دیر نشده برو. یه عده هم میگن مگه نمی‌گفتی دوست نداری بری، چرا دم از رفتن می‌زنی و میگی دیر شده :|
۱۱ دی ۹۹ ، ۲۱:۲۹ دچارِ فیش‌نگار

منم با دیدن تیتر یاد همون هوادار افتادم. :)

پاسخ:
اکه کلاسمون یه کم صمیمی بود کلیپو می‌فرستادم برای گروه اونا هم یاد اون هوادار بیفتن :))

_ نمیدونم چرا تاکید میکنید روی "دانشگاه مریم میرزاخانی"؟!  اگه منظورتون بحث تعداد مقاله است که کاملا به رشته و زمینه کاری مرتبطه.. همونجا هم تو  بعضی رشته ها بسیار زیاد مقاله دارند و بعضی زمینه های کاری کم مقاله دارند.. هر چی توی گروه های تلگرامی میگن که نباید باور کرد..

 

_ ایمیل به اساتید که خیلی رایجه توی ایران!!

 

پ. ن. خوشم میاد خودت متوجه تناقض توی صحبتات میشی.. ؛) 

پاسخ:
مطمئن بودم میای اینو میگی :))
تو گروه تلگرامی که نگفتن اینو. رئیس دانشکده ریاضی شریف گفته بود.
اون‌جایی که من بودم رایج نبود
چون شخصیتمو منجمد فرض می‌کنید دچار تناقض می‌شید :))

:))

کلا این بحثا رو راجع به مریم میرزاخانی زیاد کردند، اما یه عده هم جواب دادند و توضیح دادند که اشتباه برداشت نکنید.. توی گروه های تلگرامی معمولاً منتشر میشه..

 

شخصیت منجمد یعنی چی اونوقت؟؟!  یعنی طبیعیه که مدام از حالی به حال دیگه و از تصمیمی/آرزویی به خلافش تغییر کنی؟ 

پاسخ:
آره دیگه طبیعیه. منم می‌گم منو منجمد فرض نکنید. ممکنه نظرم عوض بشه راجع به هر چیزی.

(( یه عده هم میگن مگه نمی‌گفتی دوست نداری بری، چرا دم از رفتن می‌زنی و میگی دیر شده :| ))

 

اینکه یه چیز شخصیه بستگی به وضعیت افراد داره همیشه قابل تغییره نمیشه وحدانیت براش قائل بود همونطوری من الان میگم کاش میرفتم و مدتی پیش یه جور دیگه تصمیم می‌گرفتم بقیم میتونن اینجوری بگن 

من عینا این جمله رو نشنیدم ولی در عمل دیدم ایمیل‌هایی که هیچوقت خونده نمی‌شدن یا نوشته‌هایی که قرار بود خونده بشن و نظرات بهشون اضافه بشه ولی بعد از 1 ماه هنوز خونده نشده بودن

یا پایان‌نامه‌ای که هر فصل که نوشته شد برای رفع مشکلات برای استاد راهنما(استاد راهنمای اول(نظر بالاتر) فوت شدن من اجبارن استاد راهنما و موضوعم تغییر کرد و مشکلاتم با استاد دوم بود) ارسال شد و همیشه گفته شد خوبه و مشکلی نداره ولی یه هفته قبل تعیین وقت دفاع معلوم شد 1 خط هم خونده نشده 

-----------------

آخرشم بگم هنوز دیر نشده:)))

پاسخ:
آدم باید جایی باشه که دلش خوش باشه. فعلاً من هر جا برم خوش نیستم.

من از تیترت خوشم اومد خیلی:))

هر وقت هم کلیپ رو میبینم خندم میگیره :))

پاسخ:
خدا رو شکر :)
تازه پرطرفدارترین تیم آسیا هم هستن گویا :دی

با دیدن پستتون یاد یه کلیپی افتادم که میگفت بیل گیتس میگه من کارامو به آدمایی میسپارم که راه حل آسون پیدا کردنشون عالیه و من واقعاً یکی از معضلام اینه که همیشه لقمه رو دور سرم میپیچونم :( ولی الان نقضش پیدا شد. یعنی یه بنده خدای خسته میاد نظر علمی میده بعد همه توش میمونن :)

جالبه به همین علمی بودن فکر میکردم یهو یاد یه برنامه ای افتادم که یه مقام بلندبالای وزارت بهداشتو آورده بودن و در مورد بهداشت صحبت میکردن یه جاهاییش داشتم فک میکردم طرف چه خفنه و منصفانه به حرفاش گوش بدم که یهو برگشت گفت هرجا که هوچیگری باشه نظر علمی توش نیست (یعنی طب سنتی و ایرانی چرتن) بعد برگشت گفت تو همین کرونا چین 70 درصد داروهایی که برای کرونا استفاده کرد مجوز علمی نداشت و من موندم و علم!!! و منفعت ها و ادعاهایی که بعضیا دارن :دی

حالا موندم استادتون چه اصراری بخونین چه منفعتی برای این ارجاع داشته؟

پاسخ:
منفعت که فکر نکنم داشته باشه. من بیشتر به این فکر می‌کنم که استادمون چون رشته‌ش فرق داره با فضای فکری ما آشنا نیست.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">