دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

آنچه گذشت

سه سال پیش، روزِ تحویل پروژه‌ی یکی از درسای برقی‌مون... هم‌کلاسیم پروژه‌شو جمع و جور نکرده بود و صبح سر کلاس ازم خواست از درسِ اون روز فیلم‌برداری کنم و جزوه‌ی اون روزو با دقت بنویسم که بره پروژه‌ی اون درس برقی‌مون که ساعت بعد قرار بود تحویل بدیمو سر و سامون بده. این اخلاقشو که براش مهم بود غیبت یا تاخیر نداشته باشه و جزوه‌هاش کامل باشه و هیچ نکته و بحثی رو از دست نده دوست داشتم.

ردیف اول نشسته بودیم. بلند شد بره و گوشیمو درآوردم فیلم‌برداری کنم و یه عکس هول هولکی هم دمِ رفتن از همین هم‌کلاسیم گرفتم. گوشیمو گذاشتم روی دسته‌ی صندلی که از استاد فیلم بگیره و منم جزوه رو بنویسم و گوشیم چون نازک بود واینمیستاد و هی تلاش می‌کردم یه جوری ثابت نگهش دارم و نمی‌شد.

یه دختره پشت سرم نشسته بود. دو تا ماژیک داد بذارم پشت گوشیم که ثابت بمونه. 
کلاس که تموم شد ماژیکارو بهش پس دادم و تشکر کردم و شب وقتی اومدم کامنتای وبلاگمو چک کنم دیدم یکی کامنت گذاشته که من همون دخترم که ردیف پشتی نشسته بودم و اون ماژیکا رو بهت دادم.

چهارشنبه رفته بودم شریف، شقایقو ببینم. همون دختری که ردیف پشتی نشسته بود و اون ماژیکا رو بهم داد.

شقایق یه روز وقتی داشته تمرینا و جزوه‌های این درسو (یه درس اختیاری از مقطع ارشد و دکترای رشته‌ی مدیریت دانشگاه سابق) سرچ می‌کرده می‌رسه به وبلاگ من و برام کامنت می‌ذاره و میگه منم این درسو دارم و هم‌دانشگاهیتم و ایمیلشو می‌ده که جزوه‌ی درسو براش بفرستم و منم که دست به خیر! جزوه رو براش فرستادم.

با توصیفی که تو وبلاگم از خودم ارائه می‌دادم و میدم :دی، از بین دویست و اندی دانشجوی حاضر در کلاس کشفم می‌کنه و اون روز با اون دو تا ماژیک به دادم می‌رسه.
چند روز پیش داشتم وبلاگشو می‌خوندم، یهو بعدِ سه سال دلم هوای اون دو تا ماژیکو کرد و براش کامنت گذاشتم که بیاد شریف و بیاردشون و بگیرم و یادگاری نگهشون دارم.



نکته‌ای که اگه نگم خفه میشم: زمانِ ما صندلیای کلاس بدان سان که در تصویر بالا مشاهده می‌نُمایید درب و داغون بود! اینم عکسِ جدیدِ اونجا که چند ماه پیش که برای جشن فارغ‌التحصیلی رفته بودیم شریف گرفتم:



یادی از گذشته‌ها: این درس تمرینای جالبی داشت. منم بعد تحویل به استاد، جواب تمرینامو می‌ذاشتم تو وبلاگم. پست 695 و 696 جواب تمرین من و هم‌کلاسیمه که من پدیده‌ی پخت کیک رو بررسی کرده بودم و ایشون پدیده‌ی گیتار.

  • ۹۵/۰۴/۱۲
  • دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

ارشیا

شقایق