دُردانه

فصل چهارم، ادامۀ فصل شباهنگ

دُردانه

فصل چهارم، ادامۀ فصل شباهنگ

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.
ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

یهو یادم افتاد جواب یکی از سوالای امتحان دیروزو اشتباه نوشتم. جوابی که نوشتم اشتباه نبوده ولی چیزی که نوشتم جواب اون سوال نبوده و تو امتحانی که می‌تونستم نمره‌ی کامل بگیریم، نمره‌ی اون سوال رو از دست دادم.

هندزفریو کردم تو گوشم و از فولدرِ آهنگام، مخور غمِ گذشته‌ی معینو پیدا کردم و  و الان دارم عمر، کمه صفا کن، گذشته رو رها کن گوش میدم که مخور غم گذشته گذشته‌ها گذشته هرگز به غصه خوردن گذشته برنگشته و خوشحالم که هیچ وقتِ هیچ وقتِ هیچ وقت نمره‌گرا نبودم

ولی اطرافیانم و اقوام و فوامیل! چرا؛ برای اونا این چیزا مهمه... دروغ چرا، یه زمانی برای پدرم هم مهم بود

ابتدائی و راهنمایی که بودیم، بعد از هر امتحانی، نمره‌هامونو باید نشونِ پدر و مادرمون می‌دادیم و کنار نمره، امضا می‌کردن که رویت شد.

بابا نمره‌های کمتر از 20 رو امضا نمی‌کرد.

هرگز امضا نکرد.

یادمه مادربزرگِ مادریم فوت کرده بود و مادرم چند روز خونه نبود. مسافرت بود و من تو اون بازه‌ی زمانی، امتحان ریاضیمو 19.75 گرفته بودم و می‌دونستم که پدرم امضا نمی‌کنه

چند روز برگه‌ی امتحانیمو نگه داشتم و صبحِ اون روزی که باید امضای والدینو به معلممون نشون می‌دادیم، از بابا خواستم و خواهش کردم که امضا کنه و انقدری اسکول بودم که خودم امضاش نکنم. بابا حاضر نبود این کارو انجام بده و یه کم فکر کرد و بعدش امضا کرد. ولی نه امضای خودشو بلکه امضای مامانو.

دوران تحصیلی‌م هیچ وقت غیبت نداشتم. به جز اون پنجشنبه‌ای که پدربزرگِ مادری‌م فوت کرد و سوم ابتدائی بودم. پنجشنبه معلمِ دینی‌مون درس میده و میگه شنبه امتحان می‌گیرم. و من از امتحانِ شنبه خبر نداشتم و 10 گرفتم. و الان که دارم فکر می‌کنم می‌بینم همین که یه درسیو نخونده 10 شدم، خیلی خوبه!

خب من به خاطر اون 10 مورد غضبِ پدر واقع شدم و برگه‌ی امتحانیمو تابلو کرد زد رو دیوار تا درسِ عبرتی بشه برام که دیگه 10 نگیرم. و اون هفته عمه‌هام خونه‌مون بودن و اون نمره‌مو دیدن و هنوز که هنوزه یادشونه و تو هر محفلی بحثِ نمره باشه این خاطره رو تعریف می‌کنن!

ولی من هرگز نمره‌گرا نبودم و نمره هیچ وقت هیچ اهمیتی برام نداشت و تنها ذوقم بابت نمره، رند بودن معدل دیپلمم بود که 19 بود و دو تا صفر جلوش.

داشتم به یکی از هم‌کلاسیای ارشدم فکر می‌کردم که یکی از درسارو 19.5 گرفته بود و یک ساعت تمام با استاد بحث کرد که بشه 19.75 و همه‌مون تو کلاس بودیم و داشتیم از خجالت آب می‌شدیم که این 0.25 چرا انقدر برای یه دانشجوی ارشد مهمه...

حیفه که هدفمون از امتحان و سر کلاس نشستن، فقط، نمره باشه. عمرمون و زمانمون بیشتر از اینا ارزش داره!

یاد بگیریم که "یاد بگیریم تا یه جایی تو زندگی‌مون به دردمون بخوره".


۹۵/۰۲/۰۸
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 11

استاد شماره 5

بابا

مامان