دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

آنچه گذشت

725- خدایی چه جوری "رامین" صداش کنم آخه؟!

يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۵۳ ب.ظ

این طویله (پست‌های طویل را طویله گویند و پست طویل پستی است که بیش از هزار ورد یا کلمه داشته باشد و پست حاضر چنین پستی است و بنده افتخار اینو دارم که طویله‌نویس‌ترینِ طویله‌نویسان بلاگستانم و چنین طویله‌هایی رو در شرایطی می‌نویسم که در شبانه‌روز فرصت نفس کشیدن و سر خاراندن هم ندارم به واقع)، به هر حال این طویله هیچ ربط مستقیم و غیر مستقیمی به اون پسر همسایه‌ی دوران طفولیتم که برادرانی شاهین نام و رامین نام بودند و باباشون پلیس بود نداره. حتی هیچ ربط مستقیم و غیر مستقیمی به هم‌کلاسی‌ها و هم‌رشته‌ای‌ها و همکاران و خوانندگانی که موسوم به این اسم هستند نیز نداره و حتی عنوان یکی از پستام بیتی از ابیات فخرالدین اسعد گرگانی شاعرِ منظومه‌ی عاشقانه‌ی ویس و رامین بود و البته این طویله به اون منظومه هم ربطی نداره و این ویس، به اون اویس قرنی زمان پیامبر هم ربطی نداره و به نظر میرسه داستان از اونجایی شروع شد که استاد شماره‌ی1 ینی همون استاد عربی‌مون یه روز تصمیم گرفت مصدرها رو یادمون بده و البته این پست به اون مصدرها هم ربطی نداره :دی

راستشو بخواین استادمون، ینی همین استاد شماره یکمون، یه دانشجویی داره به اسم رامین و البته این رامین با اینکه دانشجوی استادمونه ولی هم‌کلاسی ما نیست، ینی رشته‌اش فرق داره و ماجرا برمی‌گرده به دوره‌ی اشکانیان یا همون پارتیان که قرن اول پس از میلاد می‌زیستند و داستان خصومت دو خاندان بزرگ پارتی یکی در شرق و دیگری در غرب ایران. ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که پادشاه مرو (همون خاندان شرقی) به "شهرو"، ملکه‌ی ماه آباد یا همون مهاباد امروزی که خاندان غربی باشه ابراز علاقه می‌نماید و شهرو به پادشاه مرو توضیح می‌دهد که متاهل و دارای یک فرزند پسر به نام "ویرو" می‌باشد و الکی که نیست و نمیشه!!! اما ناگزیر می‌شود به دلیل داشتن روابط دوستانه با اون خاندان قول بدهد که اگر روزی صاحب دختری شد او را به همسری پادشاه مرو دربیاورد و هرگز نمی‌اندیشید که فرزند دیگری به دنیا بیاورد. اما از قضای روزگار چنین نشد و وی صاحب دختری شد.

پس شهرو ملکه زیبای ایرانی نام دخترک را ویس گذاشت و او را به دایه‌ای سپرد و همین دایه، یه بچه‌ی دیگه رو هم داشت تربیت می‌کرد رامین نام! که برادر پادشاه مرو بود به واقع.

یه چند سال سپری میشه و رامین برمی‌گرده مرو و ویس هم به زادگاهش برمی‌گرده که با برادرش ویرو ازدواج کنه. (قبل از اسلام در ایران ازدواج با محارم برای حفظ ثروت و قدرت خاندان مرسوم بوده به واقع!)

حالا این داستانی که الان دارم برای شما تعریف می‌کنم، خودم وقتی تازه خوندن نوشتن یاد گرفته بودم خونده بودم و بچه‌ی با معلوماتی بودم به واقع!

روز مراسم ازدواج ویس و ویرو، "زرد" که برادر ناتنی پادشاه مرو باشه به عنوان نماینده‌ی مرو میره کاخ ملکه (همون شهرو که پادشاه مرو عاشقش بود) و میگه تو مگه قول نداده بودی و بهش میگن آقا برو رد کارت و اینا خشمگین میشن که مگه نگفته بودی ویسو میدی به ما و خلاصه پادشاه مرو به شاهان گرگان، داغستان، خوارزم، سغد، سند، هند، تبت و چین نامه نوشت و درخواست سپاهیان نظامی نمود تا با شهرو وارد نبرد شود. شهرو هم از شاهان آذربایجان، ری، گیلان، خوزستان، استخر و اسپهان یا اصفهان که همگی در غرب ایران بودند درخواست کمک نمود و پس از چندی هر دو لشگر در دشت نهاوند رویاروی یکدیگر قرار گرفتند. 

نبرد آغاز شد و پدر ویس در این جنگ کشته شد. (ینی همون همسر شهرو؛ دقت کردین این شهرو شوهر داشته و پادشاه مرو می‌خواستدش؟ بی‌چشم و رو!!!) رامین نیز در کنار داداشش که شاه مرو باشه قرار داشت و ویس نیز در سپاه غرب ایران. ینی اون موقع‌ها خانوما هم می‌رفتن جنگ و خلاصه این دو تا یکی این ور میدون و اون یکی اون ور میدون که سال‌های کودکی‌شان را باهم پیش اون دایه سپری کرده بودن عاشق هم میشن و رامین میره به داداشش که همون شاه مرو باشه قضیه رو میگه و این پست فطرت که اندازه بابابزرگ ویس سن و سالش بود میگه ویس مال خودمه به واقع!!! بعدشم میره به مامانش میگه و مامانشم میگه ویس مال داداشته به واقع!!!

خلاصه تیم شهرو شکست می‌خوره و شوهرشم می‌میره و دخترش که ویس باشه رو می‌برن مرو و طفلک مجبور میشه با شاه مرو ازدواج کنه!

خاطر نشان می‌کنم که این داستانی که الان دارم برای شما تعریف می‌کنم، خودم وقتی تازه خوندن نوشتن یاد گرفته بودم خونده بودم و بچه‌ی با معلوماتی بودم به واقع!

و در ادامه، اون دایه که این دو تا رو بزرگ کرده بود کمکشون می‌کنه که این دو تا یه چند بار همدیگه رو ببینن و دقت کنید که هنوز اسلام ظهور نکرده و سال صد میلادی هستیم.

ملت این دو تا رو نصیحت می‌کنن و حتی "ویرو" که اول اول اول قرار بود خودش با ویس ازدواج کنه با ویس حرف می‌زنه و میگه ما خاندان بزرگ و باآبرویی هستیم و اینجای داستان بود که من فهمیدم علی‌رغم اینکه اسلام هنوز نیومده بوده ولی اینا مسلمون بودن به واقع!!!

خلاصه پسره میره با یه دختر دیگه به اسم "گل" ازدواج می‌کنه و میره غرب که ویسو فراموش کنه! (دقت کنید که مرو، شرقه) و این داستانی که الان دارم برای شما تعریف می‌کنم، خودم وقتی تازه خوندن نوشتن یاد گرفته بودم خونده بودم و بچه‌ی با معلوماتی بودم به واقع!

ولی خب این دو تا کماکان برای هم نامه می‌نوشتن و یه روز تصمیم می‌گیرن دو تایی فرار کنن و یکی نیست به این پسره بگه خب این وسط چرا با "گل" ازدواج کردی و دختره رو بدبخت کردی آخه!!!

این شاه مرو هم سپاهشو برمی‌داره میره دنبال اینا و یه کم باهم می‌جنگن و یه شب ناگهان گرازی بزرگ به اردوگاه شاه مرو حمله می‌کند و پس از چندین ساعت درگیری میان شاه و گراز، آن حیوان شکم شاه مرو را می‌درد و در نهایت پادشاه مرو آن شب کشته می‌شود. (حقش بود عوضی!!!) 

و پس از شنیدن خبر مرگ شاه مرو، رامین به عنوان جانشین وی تاج سلطنت را بر سر می‌گذارد و زندگی رسمی خود را با ویس آغاز می‌کند و

اتفاقاً یکی از درسای ادبیات دبیرستان، چند بیت از همین منظومه بود و  حالا منِ هفده ساله رو تصور کنید که زنگ تفریحه و ساعت بعدی ادبیات داره و با ملت بحث و گیس و گیس‌کشی می‌کنه که رامین پسره و ویس دختره و این ویس با اون اویس قرنی فرق داره!!! ینی به همین برکت قسم نصف کلاس می‌گفتن تو این منظومه اسم دختره رامینه و اسم پسره ویس و بگذریم که چه قدر من حرص و جوش خوردم سر همین قضیه!!!

حالا اون استاد شماره1 رو تصور کنید که داره مصدرها رو درس می‌ده و منِ دانشجوی ارشد (همون بچه‌ی بامعلومات سابق) رو تصور کنید که یهو می‌پرسه استاااد! مصدرها مذکرن یا مونث؟

استاد گفت مونثن و برای همین احسان و عرفان که مصدرن تو کشورهای عربی و حتی افغانستان و پاکستان اسم دخترن و اسم پسر نیستن و یاد یکی از از دانشجوهاش افتاد که دختری بود پاکستانی به نام احسان! منم گفتم اتفاقاً هم‌اتاقی منم اسمش متین بود و حتی شروین و هم‌مدرسه‌ای‌هایی ماهان نام هم داشته‌ام و علاوه بر هم‌اتاقی خودم، برادرِ یه دوست دیگه‌ام هم اسمش شروین بود و در ادامه افزودم: یکی از پسرای 91 برقم اسمش اندیشه بود و تازه یه دختره هم تو خوابگاهمون بود که دوست هم‌اتاقیم بود و اونم اسمش اندیشه بود.

استادمونم برای اینکه کم نیاره گفت اینا که چیزی نیست؛ یکی از دانشجوهام که دختره اسمش رامین‌ه و مامان و باباش فکر می‌کردن تو اون منظومه ویس و رامین، ویس اسم پسره بوده و اسم دخترشونو گذاشتن رامین و ثبت احوال بدبختم متقاعد کردن که تو اون منظومه رامین اسم دختره بوده به واقع!

هیچی دیگه!!!

من دیگه حرفی نداشتم 

و بدینسان یکی از دغدغه‌های کنونی من اینه که اگه اون دخترو دیدم چه جوری "رامین" صداش کنم آخه؟! :دی

ولی خدایی قصه‌گوی خوبی برای بچه‌هام میشم نه؟

کلی قصه بلدم و گلستان و بوستان و کلیله و دمنه و شاهنامه هم بلدم تازه

یه صفحه تاریخ بیهقی هم حفظم تازه

تف به ریا!!!

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته!

  • ۹۴/۱۲/۰۲
  • دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 1

رامین

نظرات  (۴۷)

یه صلوات عنایت بفرمایدد

اوللللل

همشم خوندم تازه


پاسخ:
:)))) 
دیده بودم اسمو میزارن ژیان! ولی ندیده بودم اسم پسرو بزارن رو دختر و بالعکس!!! 
پاسخ:
من زیاد دیدم
زیاااااااااااااااااد
  • مستر نیمــا .
  • حتی میتونی حق القصه ای بیای واسه بچه های منم قصه بگی :))))
    پاسخ:
    :))) کافیه یه زنگ بزنی به تلفن قصه گوی شباهنگ!!!

    یه مدت خیییلی دلم میخاس اسمم ازینایی باشه که هم رو دختر میزارن هم پسر..مثلا ماهان!

    به نظرم خعلی باحال به نظر میومد !!

    ولی نه

    همین دلنیا خوبه:))

    پاسخ:
    کجاش باحاله آخه

    یه بار داشتم در مورد دوستم بهناز حرف میزدم یهو بابابزرگ خدابیامرزم گفت بهناز پسره؟
    گفتم نه!!! مگه میشه؟
    گفت بهروز و بهزاد پسرن فکر کردم اینم پسره

    آخی نازی بابابزرگ!!!

  • مستر نیمــا .
  • بخدا این شاه مرو مسلمون نبوده
    تک دل رامینو بریده
    بخدا مسلمون نبوده:))))
    پاسخ:
    :)))) آره والا!!!
    کثافط ملکه رو هم میخواسته تازه

    اصن لایک به اون گرازه که شکمشو پاره کرد
    والا
    یا مثلاً اسم باران هم همین طوره که هم برای پسرها بوده هم برای دخترا.
    پاسخ:
    جدی بارانو برای پسر هم میذارن؟!!!

    جل الخالق!!!
  • شن های ساحل
  • ترشی نخوری یه چیزی میشی.....داستان های موبوط به زمان داریوش و خشایار شاه می خوندی من بچه بودم اونارو میخوندم البته نقل قول از هرودوت بود
    پاسخ:
    من داستان های غربی دوست ندارم زیاد
    اگه بخونم منظومه های ادبیات کلاسیک وطنی میخونم
    راستشو که بخواین
    فقط تیترو خوندم و حوصله اینقدر خوندن رو ندارم
    so i,m sorry
    پاسخ:
    خب مگه مجبوری آخه دنبال کنی وبلاگمو!!!

    ولی صداقتت قابل تحسینه
  • شن های ساحل
  • نه واقعا داریوش و خشایار شاه داستان خارجی حساب میشه!!!!!!!!!!
    کافیه بگی از هخامنشی ها خوشم نمی اد چرا خارجی!!!!
    پاسخ:
    خب از هرودوت خوشم نمیاد به واقع :دی
    اصن با یونانی جماعت آبم تو یه جوب نمیره!!!
    یاد فلسفه میندازن منو!!!! :(((
  • محسن رحمانی
  • از این چنین اسم گذاری ها زیاده .

     

    یه نکته :  به واقع تیکه کلامتون شده خیلی استفاده میکنید از اینکلمه :))

    پاسخ:
    آره خیلی وقته!!!

    شما تازه متوجه شدی انگار
  • شن های ساحل
  • خودمم از یونانی ها خوشم نمی اد :))))
    پاسخ:
    من ترجیح میدم سکوت کنم چون معمولاً چیزی که خوشم نمیاد وارد سرنوشتم میشه

    میترسم مراد یونانی از آب دربیاد :)))))))))
    اینم از اون پست هایی بود که بیشتر و بیشتر به "نخبه" بودنت ایمان آوردم...؛  دختره ی نخبه... 
    تازه هی الکی با خودم تکرار میکنم: آغلادی گتدی یاتدی و قره کاش گز؛  درست نوشتم دومی رو؟ 
    پاسخ:
    :)))))))))) اینم تکرار کن: کیم لَره گالدی دونیا

    ینی دنیا برای کیا موند؟!

    فکر کن هم اتاقیامم که کرد زبانن هرسه، بدون اینکه معنی این جملات ترکیو بدونن هر چند دیقه یه بار تکرار میکنن: کیم لره گالدی دونیا :))))
    بنده شوخی ندارم، یادم نیست کجا شنیدم، ولی شنیدم. آها تو یه فیلمی، یه نقشی بود یوسف تیموری بازی میکرد. اسم نقش "باران" بود یا میخواست بره ثبت احوال اسمش رو بگذاره "باران"
    پاسخ:
    خدا رو شکر الهام مصدره و مصدر هم مونثه!!!
  • شقایق رمضان پور
  • من یه دوستی دارم اسمش ایمانه...مشکل نداره که عادت میکنی:)
    پاسخ:
    :| خب ایمان مصدره و مصدر مونثه!
    اسمش درسته ولی نگاه جامعه پسرونه است به ایمان
  • محسن رحمانی
  • نه از قبل متوجه بودیم .
    پاسخ:
    :)
  • محسن رحمانی
  • ولی خداییش خیلی سخته کسی که اسم یا فامیلش اسم پسرونه یادخترونه باشه . حالا اگه یه غریبه اون اطراف باشه  همش دنبال پسر یا دختر مورد نظر میگرده :ا آدم خجالت میکشه .
    پاسخ:
    اوهوم...
    اینو شنیدم سالهای قبل، یه آهنگ ترکیه. 

    این روزها واقعا پشیمونم که 9 سال پیش دانشگاه تبریز قبول شدم و انصراف دادم! 
    پاسخ:
    خب جو دانشگاه تبریز مثل من مهربون نیست بری ترکی یاد بگیری
    تازه از ترکی زده هم میشی به واقع!!!
    فکر کنم باید نمودار درختی می کشیدی به واقع، مناسبتها با یه نگاه معلوم میشد، طویله هم نمی خواست :)))))
    پاسخ:
    :دی 
  • سرباز جامانده
  • حوصله شما در نوشتن طویله ستودنیست.مال پارسال ک شعرشو خوندیم زیاد درگیر این موضوع نبودیم ولی درگیر این بودیم که چی میشه.از گوگل عزیز هم کمک گرفتیم ولی تهش درست نفهمیدیم چی ب چیه.الان متن شما منو از جهاالت در آورد(البته من شنیده بودم ویس شوهر داشت درعین اینکه واس رامین نامه مینوشت و میخواست اغفالش کنه) ی زمانی معضلم این بود که توی بعضی فرما چرا وقتی اسمو مینویسیم و تابلوعه که جنسیتمون چیه باید تیک مرد یا زن بودنو بزنیم؟بعد که بیشتر بااین اسما آشنا شدم دریافتم مبدع این گزینه چه بصیرتی داشته.باشد ک رستگار شویم
    پاسخ:
    :)))) خوشحالم که از جهالت رهانیدمتون!

    من که کامل خوندم و اتفاقا خیلی هم دوست داشتم فقط وسطاش بعضی وقتا شخصیت ها رو گم میکردم!! اما در کا با تشکر از قصه گویی شما! 
    راستی این طویله نویس هم خیلی کلمه ی باحالیه! خود طویله که عالیه!
    پاسخ:
    :)))) مچکرم!
    "گل" چی شد تو داستان؟! اینم نگه داشت؟!
    پاسخ:
    :)))))) نمیدونم والا!!!

    من جای نویسنده بودم یه کاری میکردم با ویرو داداش ویس ازدواج کنه
    والا من که خیلی وقته میخوام اگه دختردار شدم اسمشو بذارم ماهان !
    نظر بقیه ام برام مهم نیس :دی
    پاسخ:
    :دی
    پس منم اسم پسرمو میذارم نگار 
    سلام
    یکی از بهترین پست ها بود... به واقع!
    فراز و فرودش جالب بود. 
    پاسخ:
    اوهوم... خودمم دوست داشتم این پستو
    نه به خاطر محتوا
    یه جورایی نهایت هنر نویسندگیمو اعمال کردم
    که خواننده تا خط آخرش با متن همراه باشه و یه انسجام در عین پراکندگی داشته باشه


    + سلام :)
    از بهترین پستهایی ک گذاشتی این بود:تشویییییییق
    پاسخ:
    ارادتمندیم به واقع
    وای خدا خیرت بده نسرین جان
    من از همون شعر دبیرستان با همکلاسیام درگیر بودیم کدوم دختره س و جریانش چیه:دی
    چندباری سرچ کردم ولی درست نفهمیدم ولی الان تو جوابی بهم دادی که 4سال باش زندگی کردم:))))))))
    روحت شاد شه به واقع:دی
    پاسخ:
    :))))))))))) عجب!!!

    ^-^
    یه جوری میگم میخوام اسم دخترم بذارم ماهان که انگار شوعر کردم و دوتا ام پسر دارم :دی
    پاسخ:
    :))))) والاع!!!
    دفعه ی دیگه از "به واقع" استفاده کنی فاتحه ی خودتو بخون به واقع!
    پاسخ:
    :دی به واقع به واقع به واقع به واقع خیلی هم به واقع
    به واقع
    اه راستی منم از به واقع گفتنات بدم میاد !
    پاسخ:
    به واقع :پی
    ینی اگه این داستان از یه کتابی جایی میخوندم انقدری که الان کیف کردم کیف نمیکردم
    لازم به ذکره که شما همین الان انسانی را از جهل نجات دادی چون من تا همین الان فکرمیکردم ویس مرد و رامین زن(اخه به ما هم همینطوری گفته بودن) درنتیجه خیلی ممنون
    و صدالبته اینکه از بجگی با معلومات بودید یه سایه سنگینی(خیلی خیلی سنگین)روی پست انداختهD:

    پاسخ:
    باورت میشه هم اتاقیامم در جهل بودن!!!!!!!!!!!؟
    :))))
    بنظرم خیلیا هستن که نمیدونن
    سوالی که مطرح اینه که چرا؟خب بالاخره دبیرها هم تودانشگاه اینا رو خوندن پس چرا اشتباه میگن؟ینی استاتید اونهاهم بهشون اشتباه گفتن؟o-O
    پاسخ:
    آره والا
    واقعاً چرا خب!!!
  • دختری از دیار فرزانگان
  • تکبییییییییر :)))
    عاقا من عاااااااشق این به واقع گفتنات هستم به واقع :))))))))
    داستان جالبی بود!! منم اسمای عجیب و غریب زیاد شنیدم!!!
    پاسخ:
    به واقع :دی
    به رغم یا به رقم ؟
    پاسخ:
    رغم درسته
    به معنی به خاک آلودن بینی
    من دو بند اول رو ک خوندم هیچی نفهمیدم یکم پیچیده بود برا من
    منم از زندگی ناامید شده و نشده تمام کردم این خواندن و نفهمی رو ! (:
    پاسخ:
    :)))))) تو موفق میشی
    من دو بند اول رو ک خوندم هیچی نفهمیدم یکم پیچیده بود برا من
    منم از زندگی ناامید شده و نشده تمام کردم این خواندن و نفهمی رو ! (:
    پاسخ:
    :دی
    چرا دو دفه فسرادم عاخه؟
    خب پاک کنید یکیشو بی زحمت!
    معذرت :)
    پاسخ:
    نه بذار بمونه
    تا حالا هیچ کامنتیو پاک نکردم به واقع
    من فکر می کردم ویس و رامین خواهر برادر بودن!
    دستت درد نکنه این داستان رو گفتی ما رو از جهالت رهاندی. خیلی بده ما ایرانی هستیم این داستان ها رو نشنیدیم
    پاسخ:
    یا خدا!!!
    باورم نمیشه :))))
    فکر کن هم اتاقیام هم نمیدونستن
    خوبه تو کتاب درسیمونم بوداااااااااااااا
    تو کتاب درسیمون بود و می دونستم که عاشق هم هستن. ولی نمی دونم از کجا، فکر کنم معلم ادبیاتمون گفته بود اینها خواهر و برادر بودن و اون موقع ها رایج بوده که خواهر برادرها عاشق هم بشن گویا!
    ولی رامین که تابلوئه اسم پسره اسم رایجی هم هست. چه جوری ملت فکر میکنن دختره؟
    پاسخ:
    چون تو کتابمون ویس برای رامین نامه نوشته بود و مرسوم اینه که پسر برای دختر نامه بده
    حالا شاید رامین نامه داده بود و این ریپلایش بوده به واقع
    نههههههههههههههههههههه !!!!!!!!!! رامین دختر نبوده ؟ !! عجیبه ! آخه معلم ادبیات ما هم میگفت رامین دختره بوده . ما بهش میگفتیم رامین اسم پسره میگفت اسم پسره ولی تو این داستان دختره !

    تازه من بالای شعر تو کتاب نوشتم رامین دختره که اگه تو کنکور اومد اشتباه نکنم ! خوب شد تو کنکور جنسیت ویس و رامین سوال نشد !
    پاسخ:
    :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))) اون شات گانم کو!!!؟
    به من میخوای شلیک کنی یا معلم ادبیاتمون ؟؟؟
    پاسخ:
    خودم به واقع!!!
    گفتم با توجه به این که کامنت ها قابل ذخیره شدن نیست یه کامنت  دیگه هم الکی بذارم که از 3 تا کامنتم استفاده کرده باشم :)


    پاسخ:
    عجب!!! البته بازم میتونید بذارید ولی خب من دیگه به کامنت سوم به بعدتون جواب نمیدم!

    یه عالمه کامنت نوشتم همش پرید  {لب و لوچه آویزون}
    پاسخ:
    :|
    :((((((
    خب قبل ارسال یه سلکت آل کنترل سی بزن

    آقا به ما گفتن ویس و رامین خواهربرادر بودن عاشق هم شدن اینا رو از هم دور کردن که آبروی خانواده حفظ شه:|
    حتی در روایتی گفتن جفتشون پسر بودن و تمایلات اونجوری داشتن به هم!:|
    ای باباااع:|
    پاسخ:
    :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))) من خود خود کتابو خوندم بهم اعتماد کن
  • دختر حــَوا :)
  • آیا میدانستید استفاده مکرر (خیلی مکرر) ِیه جمله تو یه متن نه تنها باحال نیست بلکه اعصاب خورد کنم هست؟ -__-
    پاسخ:
    هدفم هم همینه به واقع
    :| یه جوری جواب دادید انگار من اشتباه نوشته بودم!!
    پاسخ:
    خب سوالتون ربطی به پستم نداشت
    من کجا نوشته بودم به رقم یا به رغم؟
    "در ادامه افزودم: یکی از پسرای 91 برقم اسمش..." 
    اینجا منظورم بود...
    پاسخ:
    آخه این برق چه ربطی به رغم داره
    پسرای 91 برق هم... (رشته قبلیم... برق)
    نه اینجای متن نبود ! اونجایی که نوشته بودید "به رقم اینکه اسلام هنوز..." پرسیدم به رقم یا به رغم!
    در هرصورت اگر اشتباه کردم معذرت میخوام
    پاسخ:
    درست نوشتم خب
    نوشتم  علی‌رغم اینکه اسلام هنوز نیومده ....
    ادبیات سال چندم  خوندیم؟
    توی کامنتها 2تا از بچه ها گفتن معلماشون برعکس گفتن
    چطوری تو که طفلی بیش نبودی فهمیدی رامین پسره بوده ولی کسی که درس دانشگاهی خونده و معلم دبیرستانه اینو نفهمیده؟بعد توی اون سن و سال چطوری معنی اینا رو میفهمیدی؟
    پاسخ:
    فکر کنم ادبیات سال دوم سوم

    بابام برام یه لغت نامه گرفته بود که دم به دیقه معنی چیزایی که نمیدونمو نپرسم :))))