شباهنگ

جایی برای یادآوری فراموش‌شده‎ها

شباهنگ

جایی برای یادآوری فراموش‌شده‎ها

شباهنگ

تو شب یلدای منی...

۱۲۵۴- چرت و پرت جدید

شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۱۳ ق.ظ

چند روز دیگه و اگه دقیق‌تر بگم چهار روز دیگه ثبت‌نام دکتری ۹۸ شروع میشه، اون وقت این مغز بی‌صاحاب من کماکان داره خواب مصاحبه و نتایج آزمون قبلو می‌بینه و گویا نپذیرفته که من هنوز تصمیمی مبتنی بر ادامۀ تحصیل نگرفته‌ام و بی‌خیال آنچه گذشت شود. دیشب از دوستم که پایان‌نامه‌ش تأیید شده و وارد مرحلۀ دفاع شده شنیدم باید فونت پایان‌نامه‌هامون بی‌نازنین باشه و فاصلۀ خطوط ۱.۱۵. اون وقت من پایان‌نامه‌مو با بی‌لوتوس نوشتم، با فاصلۀ ۱.۵. خب چرا تغییرش نمی‌دم که منطبق بر اصول و ضوابط مصوب بشه؟ چون بی‌لوتوس رو دوست دارم. چون پایان‌نامۀ کارشناسیم هم بی‌لوتوس بود. چون نمی‌خوام خطوطم تو هم باشه و می‌خوام ۱.۵ باشه فاصله‌شون. چون پاراگراف‌ها و بخش‌ها رو طوری تنظیم کردم که صفحه که تموم میشه پاراگراف هم تموم بشه و اگه فونت و فاصله‌ها رو تغییر بدم نصف حرفم این ور صفحه است و نصفش اون ور صفحه. این رو اعصابمه. خواب دیدم امروز پا شدم رفتم فرهنگستان با استادم صحبت کنم که اجازه بده فونت پایان‌نامه‌م بی‌لوتوس و فاصلۀ خطوط ۱.۵ بمونه. نشسته بودم منتظر استاد مشاورم بودم که اومد تو و گفت سلام آقای دکتر حداد. گفتم سلام. ولی من آقای دکتر حداد نیستم. نه آقام نه دکترم نه حدادم. گفتم میشه فونت پایان‌نامه‌مو تغییر ندم و همینی که نوشتم بمونه؟ بهش قول داده بودم تا سی‌ام کارمو تحویل بدم و تو خواب حواسم بود که امروز بیست‌وششمه و چهار روز دیگه باید کارمو تحویل بدم. داشتیم باهم راجع به فونت صحبت می‌کردیم که صدام کردن گفتن نوبت مصاحبه‌ته. عذرخواهی کردم که بحث فونت رو نصفه رها می‌کنم و رفتم برای مصاحبه. خوشحال شدم که استادم جزو تیم مصاحبه‌کنندگان نیست. یه میز دراز با کلی استاد که دور میز نشسته بودن. روی تنها صندلی خالی که در عرض میز واقع شده بود نشستم و هفت هشت ده استاد خانوم سمت راست نشسته بودن و هفت هشت ده استاد خانوم در سمت چپ میز. اساتید گرایش روان‌شناسی علوم شناختی بودن. این گرایش اولویت آخرم بود. گویا مصاحبهٔ قبلی الکی بوده و حالا داشتن دوباره مصاحبه می‌کردن با ملت. حواسم بود که سال تحصیلی شروع شده و می‌دونستم باز هم شانسی برای قبولی ندارم. گفتم اجازه می‌دید قبل از شروع مصاحبه یه چیزی بگم؟ یه چیزی تو دلم مونده که داره خفه‌م می‌کنه و اگه اجازه بدید بگم. گفتن بگو. گفتم اون روز که وارد اتاق مصاحبه شدم یه آقایی داشت با تلفن صحبت می‌کرد. منتظر موندم تلفنش تموم بشه، اما اون هنوز داشت صحبت می‌کرد که بقیۀ استادها اسممو پرسیدن. معدلمو پرسیدن، اسم دانشگاه‌هایی که اونجاها درس خوندمو پرسیدن. گفتم اون روز خیلی بهم برخورد که آقاهه داشت با تلفن صحبت می‌کرد و گوش نمی‌کرد. ولی چیزی نگفتم. از یه استاد همچین انتظاری نداشتم. تلفنش که تموم شد پرسید اوقات فراغتمو چی کار می‌کنم. اونا در واقع داشتن وقت تلف می‌کردن و چیزایی رو می‌پرسیدن که تو فرمی که دستشون بود نوشته بودم. خانومی که روبه‌روم نشسته بود همون خانومی بود که روز مصاحبه هم دیده بودمش. گفتم شما می‌دونین من با چه بدبختی منابع آزمون رو پیدا کرده بودم و خونده بودم؟ چقدر تلاش کرده بودم؟ می‌دونین برای هر کدومشون چند بار اومدم تهران، به عالم و آدم سپردم کتابا رو برام پیدا کنن؟ اما حالا اون کتاب‌ها دارن تو کتابخونه‌م خاک می‌خورن. این‌ها رو تو خواب گفتم. بعد سرمو بلند کردم دیدم اساتید دارن ناهار می‌خورن و باهم حرف می‌زنن و اصن حواسشون به من و حرف‌های من نیست.

+ عنوان: امروز صبح از سوی یکی از خوانندگان کامنتی دریافت کردم با این مضمون: «چرت و پرت جدید ندارید بنویسید؟»


نظرات (۲۶)

نه اون "اگه نگیم نخندیم، پیاز می‌شیم می‌گندیم" منظورم بود
پاسخ:
اون جمله رو اولین بار تو وبلاگ یکی از دوستان دیدم خوشم اومد دزدیدم :))
۲۷ آبان ۹۷ ، ۱۶:۲۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
کابوس اون خواب عجیب و نه همیشه ترسناک هست که هر شب تکرار میشهD:
ندارم خداروشکر
پاسخ:
:)) آهان. خب اینا تکرار نمیشن. هر هفته یه امتحان جدید، یه مصاحبهٔ جدید، یه دانشگاه و حتی یه رشتهٔ جدید رو تجربه می‌کنم به حول و قوهٔ الهی
چرت و پرت جدید!! :))))
والا من با اطمینان صدرصد میتونم بگم اکثر داورا یه بار هم متن پایان نامه رو نمیخونن یعنی واقعا وقتشو ندارن پس نگران فونت و عنوان و مطالب نباش ، معمولا همون توی جلسه دفاعیه یه نگاه اجمالی میندازن و چندتا ایراد در میارن که ثابت کنن ما پایان نامه تو خوندیم
چقدر تو خواب میبینی!!:))) من سالی یه خواب میبینم اونم صبح که بیدار میشم فراموش میکنم:)
پاسخ:
نه این اساتید ما از مریخ اومدن، فرق می‌کنن. خیلی دقیقن. ارجاع به پاسخ کامنت نسرین، چند کامنت قبل‌تر

دیشبم خواب دیدم به چند تا عراقی و سوریه‌ای سلاح میدم یواشکی برن داعشو بکشن :)) بعد یه جاسوس بینشون بود :| لوشون داد که اینا سلاح دارن. همه‌شونو کشتن :(
آقااااااااااااااااا این جمله‌ای که تو معرفی وبلاگ گذاشتی می‌دونی منو کجاها برد؟ 
دبستان که کیهان بچه‌ها و گل آقا می‌گرفتم و تو یکیش کارای فرهاد حسن زاده چاپ می‌شد و بالای صفحه همیشه اینو می‌نوشت... بعدها کتابای همشاگردی رو گرفتم و هنوز هم دارمشون... فقط خدا می‌دونه هرکدومشونو چندبار خوندم 
پاسخ:
کدوم جمله؟!
جایی برای یادآوری فراموش شده‌ها؟
من اینو با یه رنگی نوشته بودم خونده نشه و الان تو اول کسی هستی که متوجهش شدی. یا اولین کسی که متوجه شد و بیان کرد توجهشو
وای فکر می‌کردم فقط من از فونت بی نازنین بدم میاد -_- خیلی زشته و فکر کن چند وقته دارم با یه جا همکاری می‌کنم که کار باید با این فونت باشه. بعد من با فونت وزیر می‌نویسم و آاخرش که می‌خوام بفرستم بی نازنین می‌ذارم :))
پاسخ:
الان من دارم تلاش می‌کنم چشمم بهش عادت کنه
هنوز نکرده
من فونت همهٔ یادداشت‌هام میتراست جمع و جورتره
همینو بگو...
پاسخ:
والا!
من آخرین بار که بردم پایان ناممو به استاد راهنمام نشون بدم عجله داشتم برم سر کار دادم کافی نتی گفتم اینارو پرینت بزن کتاب کن یه دوساعت دیگه استاد راهنمام میاد منم بیام ببرم. بعد مال ما زبان انگلیسی بود رو فرمت بین اللمللی دیگه پدرم درومده بود دهنم سرویس شده بود خودم نوشته بودم. خلاصه بدو بدو بعد کلاسم رفتم گرفتم ببرم استاد ببینه گفتم درسته دیگه لابد خیلی خوش اخلاق و مهربون تشکر کردم  پول دادم درومد سوار تاکسی شدم گفتم تا دانشگاه نگاهی کنم بهش وااااای چشمت روز بد نبینه دیدم طرف فاصله ها و نقطه ها و رفرنس ها و کلی چیز دیگه شو پاک کرده ینی کارد میزدن خونم در نمیومدااااا ... برگشتم مغازه صاب مغازه خودش اومده بود اون یارو کارگرش نبود اون پشت واستاده بود پرینت اینا میگرفت مغازه هم شلوغ یهو رفتم تو بلند داد زدم آقاااا بیا ببینم....یهو صاب مغازه کم مونده بود جلو بقیه سکته بزنه گفت چی شده؟ کتابو انداختم جلوش دوباره داد زدم کی به تو گفت اینو این ریختی کنی؟ من کجا گفتم ادیت بزن میام میبرم ؟من دیشب تا صبح چهار نشسته بودم تموم کنم ببرم امضا بزنه آقا برداشته گند زده  از خودش ادیت زده کجا گفتم دست بزنی به این آخه آقااااا ... الان چی ببرم تحویل سوپروایزر بدم آخه؟؟  هاااان؟؟؟ :)))
خلاصه از مغازه کلی معذرت خواهی کردن از من هوارکشیدن و جلو استاد گوه شدن :دی

خاک به سرم دکترا اومد هیچی نخوندم :|


پاسخ:
بعد از معذرت‌خواهی به حالت اولش برگردوند کارتو؟ یا همینو تحویل دادی؟
+ من این‌جور مواقع عصبانی نمیشم :)) زیادی صبورم :| میرم با ملاطفت میگم ببخشید، شما ادیت کردید و من این‌جوری نمی‌خواستم. اگه میشه لطف کنید دوباره پرینت کنید. بعد میام خواب می‌بینم انتشاراتی رو رو سر طرف خراب کردم
یاد اون یک سال کذایی میوفتم دلم میخواد هیچ وقت اسم درس و دانشگاه رو نیارم اصلا!
مطمئن باش اغلب استادها متن پایان نامه رو نمیخونن به قول دوست مون، فقط به ظاهرش گیر میدن، استادهایی که واقعا دقیق بررسی کنن انگشت شمارند. من پایان نامه رو یه هفته قبل دفاع گذاشته بودم تو قفسه ی اتاق مشاورم، بعد دفاع رفتم دیدم از جاش تکون نخوره!
میگم یعنی در این حد بی انگیزه هستند استادها.
خوشبختانه چون خواهرم تجربه داشت از تجاربش استفاده کردم و موقع دفاع خیلی ایراد خاصی نداشت پایان نامه، توام که خودت همه فن حریف هستی تو بحث نگارشی و ....
مطمئن باش بهترین خواهی بود.

پاسخ:
استاد راهنمام سرش شلوغه و بعیده بخونه، ولی استاد مشاورم خیییییییلی آدم دقیقیه. خیییییییلی!!! 
برای یه کار سادهٔ کلاسی ببین چه بلایی سر متنم آورده:

۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۸:۱۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
فکر کنم کم کم داره وارد مرحله کابوس میشه:|
پاسخ:
آره. ولی نه به اون معنی علمیش. من هیچ وقت کابوس نمی‌بینم. تعریف من از کابوس یه خواب ناخوش‌آینده که بعد بیداری غمگین و ترسیده باشم. که خب این‌جوری نیستم. هر چند این خواب‌ها رو مخمن. ولی کابوس نیستن. خیلی عادی می‌بینمشون. خیلی طبیعی انگار واقعیتو دارم می‌بینم. حتی تاریخی که می‌بینم هم همون ادامهٔ روز قبله. ینی انقدر عادیه همه چی. مثلا دیشب خواب ۲۶ آبانو دیدم و سر و وضعم دقیقا همینی بود که الان هستم. ینی حتی تو خواب حواسم بود آرایشگاه نرفتم :))) معضلی شده این آرایشگاه :)))
خوب شد دلتو خالی کردی!
حتی اگه‌ تو خواب بوده باشه...

پاسخ:
:)) مگه اینکه تو خواب دلمونو خالی کنیم
- بابا چه روح لطیفی داری تو.... :) چه اهمیتی داره این مسائل....

- میتونی راجع به بعضی دغدغه های این روزات بنویسی....
پاسخ:
آره خیلی لطیفم :(
دغدغه که زیاد دارم. می‌نویسم. ولی انقدر لوس و بی‌مزه هستن بعضیاشون که روم نمیشه منتشر کنم :))
بنده خدا می‌خواسته تشویق کنه بیشتر بنویسید,لحن‌اش خوب نبوده فقط:)
پاسخ:
جالبه همه‌تون فکر می‌کنید بهم برخورده :دی
البته بستگی داره کی بگه همچین چیزی رو. مثلا چند وقت پیش یه نفر کامنت گذاشته بود با این مضمون که می‌بینم که خونه‌نشین شدی و سوژه نداری و داری چرت و پرت می‌نویسی. خب حرفش بهم برخورد. ولی چون آدم مهمی نیست، ینی ضریب اهمیت این شخص برام صفره، وقعی ننهادم به حرفش :|
۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۵:۱۵ ابوالفضل ...
ایشالا هرچی خیره همون برات اتفاق بیفته.
و پایان‌نامه‌ت هم با خیر و خوشی داستانش تموم شه. 😉
پاسخ:
ممنون. داستانش تازه شروع شده :))
عجب  به قول یکی از استادمون که بیرون دانشگاه درس میده این دانشگاه به چه دردی می خوره به هیچ دردی نمی خوره:(این دکترا رو هم ول کن مغزت یواش یواش عادت می کنه

پاسخ:
من ول کردم، اون ولم نمی‌کنه :|
اهان خب پس ابراز علاقه بوده :)
پاسخ:
ابراز ارادت بگیم صحیح‌تره :))
انقدر الکی ازت ایراد بنی اسرائیلی می گیرن که تو دیگه نخوای گزک دستشون بدی. همون بی نازنین کن بره بگذره.
در عجبم از اون کامنت! وا ! یعنی چی اخه! اگه به نظرش چرت و پرته اصلا چرا می خونه؟ تازه دنبال بقیه شم هست. اهمیت نده بهشون به هیچ وجه
پاسخ:
دلخور نشدم که! :)) بعضی حرفا بستگی به این داره که از کی بشنوی. اونی که اینو گفته حق آب و گل داره اینجا
۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۲:۵۰ آشنای بی نشان
چه خواننده هایی پیدا میشن واقعا
فکر کن طرف صبح اول صبح اومده میگه چرت و پرت جدید ندارید بنویسید
واقعا که

+لبخند موزیانه ای زده و از کادر خارج می‌شود
پاسخ:
خجالتم نمی‌کشن والا :|
۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۲:۴۸ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
گوشیم خودش تایپ کرد
پست های اینجوریتو میبینم*
پاسخ:
من اون قسمت گوشیمو غیرفعال کردم هی تو نوشته‌هام دخالت نکنه و جایگزین نکنه
۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۲:۴۷ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
ببین رفیق
من عاشق اینم بیام ببینم پست غیر فاخر نوشتی
اصلا پستای اینجوریام میبینم،امیدوار میشم به خودم و پستای غیرفاخرم😁

اقا من دیشب خواب دیدم تو تهران دارم ارشد میخونم.بعد کلاس ها رو نمیرفتم نگرانم بودم حذفم کنند.ازونطرف دوستم بهم مسیج داد باید فلان کتاب رو بخری برای جلسه ی بعد.منم کلی غر میزدم که الان باید برم انقلاب و کلی وقتم هدر میره و چقد پول کتاب و جزوه و این ات اشغال ها رو بدم و عجب غلطی کردم اصلا که تصمیم گرفتم ارشد بخونم😑😁😕خلاصه تو خواب به غلط کردن افتاده بودم چجور😝
پاسخ:
منم هی خواب می‌بینم قبول شدم ولی چون فکر می‌کنم قبول نشدم کلاسا رو نرفتم و یهو صبح روز امتحان بهم میگن پاشو بیا امتحان داری و من تند تند دارم مباحث رو مرور می‌کنم و هی با خودم فکر می‌کنم چرا نمی‌رفتم کلاسا رو. سر جلسه هم که می‌رسم می‌بینم خودکار نبردم :))
۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۲:۳۷ شوفر تاکسی
سلام بی‌نهایت عذر میخوام که اینطور عرض میکنم. از جواب‌های‌شما به دیدگاه دوستان این‌طور متوجه شدم که از نظر خودتون پایان‌نامه ای سرشار از "دری‌وری" (اشاره به جوابتون به لوسی‌می) و "خزعبلات" (اشاره به جوابتون به آقاگل) نوشته‌اید که قرار است بعدا از آن دفاع هم بکنید؟
"چرت‌وپرت" هم که عنوان مطلبتونه/. چی دارن تحویل این مملکت میدن این دانشگاه‌ها :D




پاسخ:
سلام :)
حالا ما شکسته نفسی کردیم یه چیزی گفتیم. شما باور نکن. آثار من انقدر گرانبهان که با آب‌طلا باید نوشت و گذاشت تو موزه :|
نمی‎دونم فیلم‎های The Hunger Games رو دیدی یا نه، ولی اون هم یه قسمتی داشت؛ دختره وفتی باید می‎رفت هنرش رو نشون می‎داد! و تیراندازی می‎کرد، همه داورا و اونایی که باید نظر می‎دادن، نشسته بودن غذا می‎خوردن و هیشکی نگاش نمی‎کرد. اونم سر تیرکمونش رو کج کرد، یه تیر زد سمت میزشون :دی
 خوابت رو که تعریف کردی یاد اون افتادم :دی
به ضمیمه تصویر:
https://i.pinimg.com/564x/a9/13/b1/a913b16cc973a4322860680b56fa542b.jpg
:)))))))))
پاسخ:
والا اینی که میگیو دیدم دورهٔ کارشناسی. ولی هوچی! ازش یادم نیست. من کلا این‌جوری‌ام که فیلم و کتاب همون لحظه روم اثر می‌ذارن بعد دیگه یادم میره محتواشون. بعد ممکنه برای شصتادمین بار یه چیزی رو بخونم و ببینم و برام تازگی داشته باشه :))
جالبه هر چیو در عالم واقع تو خودم می‌ریزم تو خواب علنی می‌کنم :دی
چرت و پرت جدید :))
یاد اون حرف محمدرضاهدایتی افتادم. می‌گفت یه رفیق دارم(فکر کنم سروش صحت رو می‌گفت) بهم میگه تو استاد مزخرف‌گویی هستی. 

پاسخ:
:)) من به این نوشته‌هام میگم خزعبلات. موقع نوشتنشونم هر بار به این فکر می‌کنم که حتی سعدی هم یه فصل از کتابش خزعبلات بود و انگیزه می‌گیرم که بیشتر چرت و پرت بگم.
۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۱:۵۹ شهـــ ـــرزاد
هر دو باری که رفتم مصاحبه تو حساس‌ترین ایستگاه‌ها (مصاحبه‌ی وزارت بهداشت ایستگاهیه؛ ایستگاه زبان، ایستگاه آزمایشگاه، ایستگاه پایان‌نامه، ایستگاه سرچ و ...) نیروی خدمات برای اساتید چای آورد و اونا مشغول خوش و بش کردن با اون شدن و من اصلا نمی‌دونستم باید حرفم رو ادامه بدم یا صبر کنم حال و احوال‌پرسی‌شون تموم بشه بعد :|| یه جوووووری صمیمانه و بی‌اعتنا به حضور منی که یک سال جون کنده بودم حال و احوال می‌کردن که گویی من بی اهمیت‌ترین فرد دنیام و دارم گِل لگد میکنم :'(
پاسخ:
من چهار جا رفتم مصاحبه. فقط یه موردش این‌جوری بود. منصفانه نیست تر و خشکو باهم بسوزونم. ولی همون یه دونه هم جوری روی روحیه‌م اثر گذاشته که تو خوابم داشتن ناهار می‌خوردن :)) وای فکر کن دور میز نشسته بودن داشتن ناهار می‌خوردن :)) نمی‌دونم باید گریه کنم یا بخندم :|
چطور پاراگراف رو تنظیم کردی که با اتمام صفحه تموم بشه؟ تنظیم خاصی داره یا تو استفاده از کلمات و شرح و بسط جملات رعایت کردی؟

پاسخ:
تنظیم خاصی که نداره. تو هر صفحه سه تا پاراگراف صحبت می‌کنم و ببینم زیاد شد حرفمو خلاصه‌تر می‌کنم تو همون صفحه جا بشه و ببینم هنوز جا داره یه مشت دری وری دیگه هم می‌نویسم صفحه پر شه :))
۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۱:۳۱ آسـوکـآ آآ
خدا کنه منم به مرحله ای برسم که دغدغه م فونت باشه...
واسه بی لوتوسه. :|
امیدوارم هر تصمیمی میگیری بهترین باشه عزیزم❤
و اینکه اون کامنت رو جدی نگیر
پاسخ:
:)) تو هم به مرحلهٔ فونت خواهی رسید ایشالا. نگران نباش :دی
به دلم نگرفتم کامنتو. اتفاقا در جوابش دو نقطه و کلی ))))) گذاشتم و اگه اون کامنت نبود حالا حالاها ستارهٔ وبلاگم خاموش بود :دی
شاید قبول کنن که با فونت دلخواهت بنویسی ولی توو دفاع مطمئن باش داورا ازت نمره کم میکنن چون اکثریت اساتید حوصله ی خوندن اینهمه پایان نامه توو سال رو ندارن برای همون همه دست روی ایرادات شکلی میذارن. حالا هستن تعداد انگشت شماری که از ایرادات شکلی نمره کم نکنن ولی اکثریت کم میکنن مخصوصا اینکه فونت مصوب برای پایان نامه هاست. سعی کن آتوهای این شکلی دستشون ندی چدن واقعا ارزش نداره برای ایرادات شکلی نمره ت کم بشه. بشین چندروزی وقت بذار با بی نازنین پاراگرافارو درست کن. تو میتونی:). یعنی یادم میفته موقع پایان نامم چقدر پشت لب تاب چمبره زده بودم و چه درد چشم هایی که نکشیدما اصلا کهیر میزنم:/
پاسخ:
دوستمم گفت بهونه دستشون نده.
از صبح دارم پاراگراف‌ها رو جابه‌جا می‌کنم چینششون دلخواهم بشه.
من قبلا ۱۸ ساعت پای لپ‌تاپ بودم. واقعاً و بی‌اغراق. هم کار کردنم با لپ‌تاپ بود هم درس خوندنم هم پست گذاشتنم. الان پستامم با گوشی می‌نویسم و دو ماهه پشت لپ‌تاپ ننشستم. دو ساعت مداوم که می‌شینم چشام، گردنم، دندونام، کمرم، دل و روده‌م و حتی انگشت کوچیکهٔ پای چپم به درد میان و بلند میشم چهار ساعت استراحت می‌کنم.