دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

آنچه گذشت

خدایا یک ماه روزه می‌گیریم تا حال فقرا رو درک کنیم

یک ماهم کلی پول بده تا حال اغنیا رو درک کنیم خب :(

روایت داریم تو جهنم 20 دقیقه مونده به افطار ساعتا وایمیسته!


در راستای وبلاگ یه شوهرم نداریم، برای چند نفر سوال ایجاد شده که چرا هدر اون وبلاگ حتماً باید انار داشته باشه,

اینو بعداً توضیح میدم, ولی یه نکته ظریف وجود داره که لازمه همین اول بگم اونم اینه که:

پیشاپیش منتظر یه سری کامنتای رو اعصاب باید باشیم ولی خوبی بلاگ اسکای اینه که فیلترینگش قویه و

هم آی پی رو میشه فیلتر کرد هم برخی واژه هارو!

نکته دوم هم منم!

آقا من تو عمرم هیچ وسیله مشترکی با هیشکی نداشتم! تو پروفایلمم نوشتم این قضیه رو!

حتی یادمه بچگیام تو حیاطمون 2 تا تاب داشتیم, یکی برای من یکی داداشم!

هیچ وقت حس مالکیت اجازه نمیداد یه چیزو با یکی شریک شم!

ولی به عنوان اولین تجربه تمام تلاشم رو می‌کنم خاطره خوبی از اون وبلاگ مشترک داشته باشم! 

فعلاً من و اذی و راضیه و Bluish تیم رو تشکیل دادیم و منتظریم دلنیا یوزر پسش اوکی بشه

برای بیست و چند ساله هم دعوت نامه فرستادم, منتظرم تایید کنه,

اگه کس دیگه ای هم اعلام آمادگی کرده بود و من فراموش کردم دعوت نامه بفرستم بگه,

ولی خدایی آقایون اعلام آمادگی نکنن لدفن! :دی

یه مورد دختر 12 ساله هم داریم که باید بره کمیسیون و صلاحیت حضورش تایید بشه :))))


حالا اینا چه ربطی به عنوان داره؟

شنبه صبح یه جایی با یکی یه قراری داشتم و ماه رمضونم بود و هست و

مجبور بودم تنهایی از این سر شهر تا اون سر شهر برم و برگردم,

فکر کنین یه کاری بود که از قبل وقت گرفته بودم مثلا!

از یه طرف درگیر تایپ پایان نامه بودم از یه طرف گزارش کارم تکمیل نشده بود و

تا شبم باید ایمیل می‌کردم که بچه ها ببرن صحافی و اوضاع حسابی قمر در عقرب بود

شب قبلشم افطاری مهمون بودیم و کل شبو بیدار و این قرار شنبه صبم قوز بالا قوز

صبح نشستم پای پایان نامه که زنگ زدن گفتن پدر خانم الف فوت کرده و مرخصی گرفته و شمام امروز نیاید

خانوم الف همونی بود که باهاش قرار داشتم

نمی‌دونستم باید خوشحال باشم یا ناراحت... تسلیت گفتم و دوباره نشستم پای پایان نامه

داشتم فکر می‌کردم خبرها ذاتاً خوب یا بد نیستن

این نفع ماست که تعیین میکنه چی خوبه چی بد

آتیش یه جایی به نفع ماست خوبه یه جایی به ضررمون, بده

حتی یه چیزایی رو فکر می‌کنیم خوبن ولی نیستن و یه چیزایی رو فکر می‌کنیم بدن, ولی خوبن

به هر حال ما همه مون یه روز می‌میریم

مرگ حقه

تا حالا هیشکی عمر جاویدان نداشته

ولی چه خوب بود اگه مرگمون یه روز و یه ساعتی بود که یه گرهی هر چند کوچیک از کار ملت باز می‌کرد

 مثل مرگ همین آقاهه و گره کوچیک که چه عرض کنم, کلاف سر در گم من!!!


حالا اینا کماکان چه ربطی به عنوان پست داره؟

اون روز نه تنها نخوابیدم, بلکه درست و حسابی سحری هم نخوردم

وقتی خوابم میاد کم حوصله ام, بی اشتهام, اصن اعصاب ندارم

شروع کردم با بی حوصلگی غذا خوردن

مامان گفت یه کم سریع تر بخور, تا اذان تموم نمیشه هاااااااااااااا

گفتم میشه

گفت نمیشه

گفتم میشه

گفت نمیشه ولی بیا شرط ببندیم

گفتم باشه! اگه تا اذان تموم کردم من شرطو می برم و جایزه بردم این باشه که فردا اجازه بده سحری نخورم

ینی ببین چه قدر با مبحث سحری مشکل دارمااااااااااااااااا!

به هر حال یه موجود مستقل از زمانی مثل من, خیلی سختشه تو یه تایم خاصی مجبور باشه غذا بخوره یا نخوره!

یکیو می‌شناختم, راس ساعت فلان ناهار می‌خورد راس ساعت بهمان شام و 

خلاصه هیچی به اندازه خوردن سحری اذیتم نکرد ولی ولی ولی!

سلام بر تو، که وداع با تو از روى خستگى، و ترک روزه ‏ات از سر ملالت نیست.

سلام بر تو، که پیش از آمدن در آرزوى تو بودیم، و پیش از رفتن از اندیشه فراقت محزونیم. 

(صحیفه سجادیه/45)



روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است


دوستون دارم به اندازه همه اذون های مغرب ماه رمضون! :دی

در این شبهای عزیز و با برکت سر سفره افطار دستاتو بالا ببر و

برای رضای خدا همون جا نگهدار تا بقیه هم یه لقمه بخورن!


عیدتون مبارک

  • ۹۴/۰۴/۲۶
  • دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

Bluish

اذی

بیست و چند ساله

خانم امینی

دلنیا

راضیه

زهرا خ

مامان

نظرات  (۱۹)

وزر پسمو توضیح دادم که چیطوره. ببین چیکارش میکنی خودت!
پاسخ:
پسورد هر چی دلت میخواد بنویس
یوزر هم اینه
yeshoharhamnadarim
اگه نشد خبر بده از اذی و راضیه و bluish بپرسم
چون اونا همچین مشکلی نداشتن

یوزرو میزنم

پس هم یه چی دل ب خواه میزنم!

ولی میگه

نام کاربری یا رمز درس نیس :(

پاسخ:
صبر کن از اون سه تا بپرسم ببینم چه جوری عضو شدن
شاید یوزر و پس ایمیلت باشه
نمیدونم
:(((((
من چه مدیر نالایقی ام :)))))

خخخخخخخ! مدیر جان! لایقی

این همه وب تکی داشتی لایق بودی حالا این یکیو چون گروهیه! یکم اتصالی داره ک درسش میکنی!

پاسخ:
من الان خودم برای خودم یه دعوتنامه فرستادم و یوزر پس خاطرات تورنادو رو زدم
انگار اذی و راضیه و bluish هم یوزر پس وبلاگ های خودشونو زدن
برو بلاگ اسکای یه یوزر پس درست کن
http://www.blogsky.com/

با تشکر
مدیر لایق :دی
+خدا خیرت بده /...همین
پاسخ:
:) خدا که همیشه خیر میده...

من یه یوزر و پس دارم تو بلاگ اسکای ک مال وب خودمه تو بلاگ اسکای

خب اونو ک وارد کنم

مدیریت وب بلاگ اسکای خودمو میاره نه " یه شوهرم نداریم"رو!

پاسخ:
آفرین!
یه قدم پیشرفت داشتی
اگه گزینه وبلاگ های من رو گوشه سمت چپ بزنی هم وبلاگ خودتو میبینی هم شوهر نداشتمونو :))))

اذی کامنت گذاشته که:
بهش بگو روی اون لینک که کلیک میکنه وب براش به شرطی فعال میشه که تو بلاگ اسکای حساب کاربری داشته باشه مثل من و تو...اون نام کاربری و رمز عبور هم مال خودشه که باید وارد کنه..بعد از اون وقتی وارد حساب بلاگ اسکایش میشه میبینه که یه وب به وبلاگاش اضافه شده که قابلیت نوشتن پست و مشاهده ی وب و نظرات رو داره و هیچ تنظیماتی در دسترسش نیست..مثلا نمیتونه قالب وب رو عوض کنه یا کدی رو اضافه کنه یا رمز وب تو رو تغییر بده

اونو هم میزنم فقط وب خودمو میاره!

اصابمو خرود کرد.عه

پاسخ:
آقا همون جا بمون خروج و اینارم نزن دوباره دعوت نامه بفرستم
بعدش با همون لینک دعوت نامه جدید مستقیم میای بلاگ اسکای البته به شرط اینکه خروج رو نزده باشیااااااااااا

فهمیدم چرا نمیاره!! عاقا من رو اون لینکه کلیک کردم ولی وب بی وب

دو س ساعت بعدش وب بلاگ اسکایمو ساختم!

ینی وقتی ک وب بلاگ اسکای نداشتم رو اون لینکه کلیک کرده بودم

الان برم جیمیلمو نگاه کنم احتمالا درس شه

پاسخ:
:)))))) هعی...
خدارو شکر!!! 
وگرنه لیاقت مدیریتیم زیر سوال میرفت

من نگران اینم ک چرا نمشه وارد شم

اون وق این نگران لیاقت مدیریتی خودشه ک زیر سوال نره!!!

پاسخ:
:))))) به هر حال هر کی نگرانی های خاص خودشو داره
تو فکر درد خودتی من فکر منافع خودم
یه ضرب المثل ترکی هست میگه گِچی قالیب جان قیدینده قصاب پیه آخداریر
گچی ینی گوسفند/گوساله/بز یا حالا هر چی, نمیدونم, به فکر جونشه قصاب دنبال چربیه (پیه = چربی گوشت)

نمیدونم گِچی فارسیش چی میشه, قبلاً هم گفته بودم که اسم ترکی حیوونارو زیاد بلد نیستم ولی یه چیزی تو همون مایه های گوسفند و ببی و ایناست :دی
اگه کسی میدونه بگه و منو از جهالت نجات بده
خودت ک ترکی اونجا بودی دیدی شنیدی نمدونی اون وق میخای یه غیر ترک برات بگه؟؟!!!
پاسخ:
:دی
آخه اختلاف نظر داریم
مامانم میگه بزه من میگم بز یه چیز دیگه است
یادمه به بار بابابزرگم به چپیش گفته بود بز
باید از بابامم بپرسم ببینم اون چی میگه
ولی مهم محتوای ضرب المثله :دی

یه حییون اهلی که چربیو گوشت داره!

این ب نظرای همتون میخوره چه بز چ گوسفند حالا هر چی

پاسخ:
اوهوم
مهم نیته
دلت پاک باشه
اینا همه اش ظواهره
والا
سلام والعلیکم یا شیخ:دی
من شدیدا سرم شلوغه  انشالله به زودی میام(:
پاسخ:
:) منتظریم

راسی

فلسفه این اناررم میگی؟؟

خودم ک میبینم دلم اب میفته براشون! روزم هستم حالت غش میگیرم سر انارات!!

پاسخ:
http://deathofstars.blogfa.com/tag/%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B1

وبلاگ خاطرات تورنادو - بلاگفا - تگ های انار 
مخصوصا پست 261
نظرت راجع به ذات خوب یا بد بودن خبر خیلی جالب بود... آره کاش لااقل مُردنمون درد از کسی دوا کنه.

+الان کامنتا رو خوندم. دلنیا جان شما نباید نام کاربری یا رمز دیگه ای رو بزنی. بلاگ اسکای پیشرفته تر از این حرفاست. همون نام کاربری و رمز عبور وبلاگ بلاگ اسکای خودتو بزن و وارد بلاگ اسکای شو. بعد برو روی لینکِ تائید دعوتنامه ای که تورنادو برات فرستاده کلیک کن. بعد اون صفحه ای که باز میشه رو هم تائید کن. بعد میبینی که توی همون صفحه ی بلاگ اسکای خودت، علاوه بر وبلاگ خودت، یه وبلاگ دیگه هم اضافه شده که از بخش مدیریتش میتونی یادداشت بنویسی و اینا.
+تورنادو آیا ما الان سِمَتمون مشارکت کننده ست؟ یا نویسنده؟ فکر کنم مشارکت کننده پستهاش قبل از انتشار باید به تائید مدیر برسه ولی نویسنده نه! مدیرم که کلا آزاده!
پاسخ:
:)))))))))))) نه بابا همه مون نویسنده ایم
من یه سمت مدیریتم دارم
خعلی حال میده پستای شمارو من تایید کنماااااااااااااا ولی خب شما نویسنده ای و میتونی آزادانه پست بذاری
فقط قالب و اینا دست منه

مشارکت کننده دقیقاً چه فرقی با بقیه داره
من اینارو نمیدونم :(((

سلام!
عاا غااا شیطونه میگه بیام تو وبلاگتون شریک شماااا :))))
پاسخ:
شیطون ماه رمضونا در غل و زنجیره :)))))
خواهش های نفسانی رو نذار به حساب اون بدبخت :)))))

bluish!

من خودمم تعجب کردم وقتی "تند باد جان" گف هر رمزی دلت میخاد بزن

ب هر حال ممنون از توضیحات

پاسخ:
:)))) منظورم این بود که رمز خودتو بزن نه رمز وبلاگ منو :)))))

مدیریت منو زیر سوال نبر خب...
منم دقیق نمیدونم! یه زمانی تو وبلاگ داداشم مشارکت کننده بودم. الان که تو وبلاگش مدیرم، اون زمانو یادم رفته د:
+خواهش میکنم دلنیا جان
پاسخ:
میگم کم کم شروع کنیم به پست گذاشتن
400 تا بازدید داشته اون وبلاگ
شته ملت میان دست خالی میرن
هر موقع یهویی پستی چیزی به ذهن تو یا راضیه یا اذی رسید منتشر کنید
هر کی هم کامنتای پست خودشو جواب بده :دی
باشَد :)
پاسخ:
آخ جون پست جدید!!!
برم کامنت بذارم براش
سلام.
عیدتون مبارک!
در واقع واسه شما خانوما نداشتن شوهر یه possibility حساب میشه!
اما در واقع واسه ما آقایون داشتن شوهر یه NO-Possibility به حساب میاد!
در واقع نتیجه میگیریم که ما آقایون بیشتر از شما خانوما صلاحیت نوشتن مطلب رو در مورد"یه شوهر هم نداریم..." داریم!
پس در واقع با این احتساب من هم میتونم نویسنده وبلاگ باشم.میشه در واقع؟
پاسخ:
سلام
عید شما هم مبارک
یه نفر قبل از شمام همچین سوالی کرد بهش گفتم بره از خدا بترسه ولی 
:)))))) حالا این شوهر شوهری که میگن همچین تحفه ای هم نیستااااااااااااااااااا
والا


ولی شما میتونی ایده بدی که مثلاً "یکی امثال مارو ندارید, فلان و بهمان"
ایده ی وبلاگ خیلی بامزه ست :)))))
فقط نویسنده ها ایده می زنن؟ خواننده ها هم می تونن ایده بفرستن؟ خیلی جای کار داره :))))
آقا اینجا چرا اسمایلی نداره :(((

خوش به حالتون الان اونجا عید فطره اینجا هنوز 6 ساعت و نیم مونده :(((((

در ضمن راضی ام که وبلاگ جدیدت کپچا نداره
پاسخ:
خواننده ها میتونن کامنت بذارن و ایده بدن

شما برای چی میخوای ایده بدی وقتی یه شوهر عین دسته گل داری؟
والا
:))))) دووم بیار چیزی به عید نمونده :))))