شباهنگ

شباهنگ

به قول نیکولا، «من از نالیدن و ژست افسردگی گرفتن و منتقل کردن انرژی منفی همیشه متنفر بوده‌ام. همه‌ی تلاشم را کردم و همه‌ی زورم را زدم که از بین اتفاق‌های خوب و بد شبانه روزم، بهترینش را برای نوشتن توی وبلاگم انتخاب کنم، چیزی که وقتی کسی می‌خواند لبخند بزند، یا لااقل اگر لبخند نمی‌زند یا توی فکر نمی‌رود یا چیزی بهش اضافه نمی‌شود غصه هم نخورد. که بعدا (حالا چه توی این دنیا چه آن دنیا) اگر خواستند بیخ گلویم را بگیرند که چرا برق را تو اختراع نکردی و چرا کوچکترین تغییری توی وضعیت مردم دنیا ندادی، بتوانم از خودم دفاع کنم و بگویم که حداقل لبخند روی لب یکی دو نفر نشانده‌ام.»
از لبخندت برای تغییر دنیا استفاده کن؛ نگذار دنیا لبخندت را تغییر دهد.

به ابر عظیمی از غبار، گاز و پلاسما در فضاهای میان‌ستاره‌ای، nebula یا سحابی گفته می‌شود؛ سحابی‌ها محل تولد ستاره‌ها هستند و شباهنگ یا شِعرای یمانی درخشان‌ترین ستارهٔ آسمان شب و از نزدیک‌ترین ستاره‌ها به زمین است و کمابیش از همهٔ نقاط مسکونی زمین دیده می‌شود.
همچنین شباهنگ یا مرغِ حق یکی از کوچک‌ترین انواع جغد است این پرنده تمام شب را بی‌حرکت و ساکت روی شاخه‌ها می‌نشیند و هر از گاهی با صدایی لرزان، سکوت شب را می‌شکند. صدای این پرنده طوری است که بعضی از مردم فکر می‌کنند «حق، حق» می‌گوید.

شباهنگ شما را امینِ کامنت‌های خصوصی و پست‌های رمزدارش می‌داند؛ پس محتوای این کامنت‌ها و پست‌ها بین خودمان بماند. اما "کپی" و انتشار محتویات پست‌های بدون رمز جهت استفاده و نه سوء استفاده چه با اجازه چه بی‌اجازه، چه با ذکر منبع چه بی‌ذکر منبع و یواشکی "بلامانع" است.

شباهنگ، هیچ وبلاگی را به صورت مخفی دنبال نمی‌کند و وبلاگِ خوانندگان و وبلاگِ دنبال‌کنندگان وبلاگش را از طریق inoreader می‌خواند.

آخرین نظرات

1156- بغلتیم

شنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۱۵ ق.ظ

چند روز پیش به معیتِ (معیت ینی همراهی) جناب اَخَوی (اخوی هم ینی برادر) رفتیم نمایشگاه کتاب شهرمون و به امید اینکه چون رشته‌ی منتخبم (منتخب ینی انتخاب شده) دو تا دانشجو هم تو شهر خودمون پذیرش داره و لابد شناخته شده هست، خواستم خیر سرم چند تا کتاب برای کنکورم بگیرم که خب زهی خیال باطل! ینی حتی اسم این رشته‌ی علوم شناختی رو هم نشنیده بودن؛ چه برسه به ارائه‌ی منابعش. انتشارات سمت هم که قربونش برم چهار تا دونه کتابم نیاورده بود عرضه کنه به متقاضیان! دیگه برای اینکه دست خالی برنگردیم، گفتیم چند تا کتاب شعر بگیریم. ضد و آن‌ها و گریه‌های امپراطور و اقلیت فاضل نظری رو پارسال پیارسال از تهران گرفته بودم و این کتابش رو نداشتم. گفتیم مجموعه‌ی آثارشو تکمیل کنیم و کتاب آخرش که همانا اسمش کتاب باشه رو بخریم برگردیم.

دیشب با حس و حالی شاعرانه و عاشقانه و غرق در بحر عروض و قافیه (عَروض و قافیه برای انسانیا یه چیزی تو مایه‌های معادلات دیفرانسیلِ ریاضیاست) نشستم به خوندنِ کتاب و رسیدم اونجا که شاعر گفته بود چون اناری سر راه تو به خاک افتادیم! به‌به! حظ بردیم و دوباره این مصرع رو تکرار کردیم با خودمون که ای یار! چون اناری سر راه تو به خاک افتادیم، و در ادامه: تا بَغَلِتیم در آغوش تو ای رود، به خون. بعد دیدم وزنش می‌لنگه و از فاضل بعیده یه همچین سکته‌ای توی وزن. فلذا دوباره خوندم چون اناری سر راه تو به خاک افتادیم، خب؟ تا بَغَلِتیم در آغوش تو ای رود، به خون؟ نشد که!!! ینی تا صبح با این بیت درگیر بودم و یه درصد هم به ذهنِ منحرفم خطور نمی‌کرد که خب شاید غلت بزنیمه :| در واقع داشتم بِغَلتیم (غلت بزنیم!) رو بَغَلِتیم (بغل‌ت هستیم!) می‌خوندم :دی و ذهنم منحرف‌تر از این حرفا بود که احتمال دیگه‌ای بده و طور دیگه‌ای بخونه. ولی بالاخره طور دیگه‌ش هم به ذهنم رسید و گفتم بیام با شما هم در میون بذارم این کشفم رو. بازم خدا رو شکر که الحمدلله؛ وگرنه والا به خدا :|

در حاشیه: برای گرفتن بن کتاب، رفته بودیم بانک. کارمند بانک تا کارت دانشجویی‌مو دید یه نگاه به من کرد و یه نگاه به کارت دانشجویی‌م و اسم فرهنگستان و دوباره یه نگاه به من و دوباره کارت و کاملاً جدی و رسمی پرسید معادل فارسی پیتزا چیه؟ راسته که میگن کش‌لقمه است؟ و من فقط چند ثانیه و در حد چند جمله فرصت داشتم تا بیست تا درس بیست جلسه‌ای و دو سال دانشم رو انتقال بدم به کسی که شاید از فرهنگستان همین کش‌لقمه رو شنیده. بماند که هنگام تبیین این موضوع باید جنبه‌های سیاسی و حزبی رو هم در نظر گرفت و از اون مهم‌تر ابعاد اجتماعی و فرهنگی هست؛ چرا که من و کارمند بانک در شمال غرب کشور، نه به زبان فارسی، در مورد فرهنگستانی صحبت می‌کردیم که شاید برخی فقط به این دلیل که فرهنگستان فارسی‌ست و فرهنگستان ترکی نیست قبولش ندارن.


موافقین ۱۴ مخالفین ۱ ۹۶/۰۸/۱۳
شباهنگ

امید

نظرات  (۳۹)

۱۳ آبان ۹۶ ، ۰۸:۳۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
تا بَغَلِتیم:-))))))))
کاملا مشخصه در بحر عروض و قافیه غرق بودی:-))
حالا جدی میگن کش لقمه؟!
پاسخ:
:))) نه بابا کش‌لقمه چیه. برای اسم غذا که دیگه معادل درست نمی‌کنن قربونت برم
بَغَلتیم ای مراد؟!!! 
نوچ نوچ نوچ!
پاسخ:
اِوا خاک عالم! این حرفا چیه خواهر :دی
نوچ نوچ نوچ نوچ
اینجا منظور از بغل، بغل عالم ملکوت و خداست
والا به همین سوی چراغ قسم
صحیح! :-))
میگم چرا معانی یک سری از کلمات ساده رو توی پست هات می نویسی؟! یعنی مورد داشتیم کسی بیاد معنیشون رو ازت بپرسه؟
پاسخ:
:)) :دی
آره هم مورد داشتیم معنی برخی کلماتو ازم پرسیدن هم اینکه چون در نوشتار عامیانه و محاوره استفاده از این الفاظ درست نیست (وقتی معادل متداول فارسی‌ش هست) برای همین معادل و معنی‌شونو هم نوشتم.
البته با هدف طنز، میشه زیاده‌روی کرد و ثقیل و متکلف نوشت
من توی وب خودم عنوانو دیدم از همونجا کژتابی داشت :-D 
پاسخ:
اصن مشکل از خود واژه است، وگرنه ما رو چه به بغل آخه
۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۷ آرزوهای نجیب (:
توی بحث فرهنگستان بیشتر مردم از روی حزب و گروه است که سؤال می کنند. بنظرم سری های بعد اول  توی صورت طرف زل بزن و بپرس شما گرایش سیاسی تون چیه اگه طرف هم حزبی حداد جان بود ارزش داره براش توضیح بدی چون واقعا طرف سؤال ذهنش بوده که سؤال کرده ولی اگه هم حزبی حداد جان نبودند کلاً بی خیال سؤال و جواب شو چون اساساً اگه همه این دو سال درس خوندنت رو هم براش وقت بذاری و توضیح بدی بازم قانع نمی شه و اگه بعد از تو یه هم دانشگاهیت بشینه روبروش بازم این سؤال  رو ازش می پرسه ( دیدم که می گم ها ) 😄
پاسخ:
علاوه بر حزب، اینم باید بپرسم که آیا شما هم فکر می‌کنی تو ایران به ترک‌ها ظلم میشه؟ اگه آره، چه جوری و چرا! با رسم شکل توضیح دهید
بازم خداروشکر که الحمدلله وگرنه... :دی
انصافا کار سختی بوده به خصوص که فرهنگستانم قبول ندارند
پاسخ:
والا به خدا!
اتفاقا این بغلتیمُ گفتی یاد بچگیام افتادم 
یبار از جلو یه مغازه رد میشدیم اسمشُ دیدم کلن ذوق مرگ شدم و یه ربع بالا پایین پریدم بعدش با غرور به اطرفیان گفتم اون مغازه اسمش پاندا ( پای ندا ) س :)))))))))))
پاسخ:
صبر کن منم فکر کنم چند تا خاطره بگم از بچگی‌م
امممم...
آهان!
تو کتاب دینی ابتدائی یه چیزایی در مورد حجرالاسود نوشته بود و من چون همیشه قبل مدرسه و معلم می‌خوندم کتابامو، اینو hajaralasud خونده بودم و اصن تو کتم نمی‌رفت hajarolasvad هست
التماس دعا رو هم فکر می‌کردم این الف لام، الف لامِ معرفه است و تماس دعا و اتماس دعا می‌خوندم :))))
۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۱:۱۷ جنابــــــــ دچار
همین دیشب هم باز آقای دکتر حداد از این مسئله - ربط دادن برخی معادل های مسخره به فرهنگستان- انتقاد کردند :)
پاسخ:
دیشب کجا صحبت می‌کردن؟ اگه رادیو یا تلویزیون بود دوست دارم دانلود کنم بشنوم حرفاشونو
چند روز پیش این خبرو شنیدم که با دانش‌آموزان و معلمان تیزهوشان جلسه داشتن که در مورد معادل‌های توی کتاب‌های درسی صحبت کنن
۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۱:۳۷ جنابــــــــ دچار
اختتامیه نمایشگاه مطبوعات
در لینک فوق 20 بار واژه کارسوق به کار رفته بود!

معنیشو میگید؟ :))
پاسخ:
ممنون :)
کارسوق = وُرک شاپ
اون در حاشیه‌اش تکراری نبود؟ :))
.
یکی بود این بیت حافظ رو که می‌گه "بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی/ مقبول طبع مردم صاحب نظر شود." رو می‌خواست بخونه و می‌خوند: "بس نکته غیر حسن بباید که تاکسی!(Taxi)" و بعد هم خیلی جدی می‌گفت ببینین ایرانیا چقدر پیشرفته هستن. زمون حافظ هم ما تاکسی داشتیم.!
پاسخ:
برای شما تکراری بود :)
در حاشیه رو تو گروه درسی مطرح کرده بودم و اون شب پیاممو فوروارد کردم تو گروه رادیو و اونجا خوندید اینو
تاکسی :)))
من فقط گریه های امپراتورشو دارم :|
+الان مشخص بود که بهت غبطه خوردم : )
پاسخ:
اگه گریه‌های امپراطورشو خوندی، خنده‌های امپراطور رضا احسان‌پورم بگیر بخون :)
راستی راسته که به کراوات می گن دراز آویز زینتی ؟ :)
پاسخ:
نه بابا :)))) اینم جُکه
خداروشکر :) دیگه داشتم از فرهنگستان نا امید می شدم :)
پاسخ:
کاش حداقل یه بار یکی از جلساتو علنی تو تلویزیون نشون می‌دادن می‌دیدین روال کارشون چه جوریه
دیگه دیره ، هرچقدر بگین بِغَلتیم درسته ما عنوان رو همون بَغَلِتیم میخونیم  :دی
البته از همون نوع نوچ نوچ و بغل عالم ملکوت !!

ی دوستی درم بیوالک میخونه و تز اش بین رشته ای و مربوط به علوم شناختیه.خیلی جذابه این رشته با توضیحاتی که شنیدم... فک کنم یکی از معدود رشته هایی هم هست که به بعضی از تز ها حقوق هم تعلق میگیره چون تحقیقات بنیادی به حساب میاد 

پاسخ:
ترکیبی از مهندسی پزشکی و پزشکی و روان‌شناسیه. من البته گرایش زبان‌شناسی‌شو ترجیح میدم؛ ولی برای کنکور همه‌ی منابعو باید بخونم :|

اعتراف می‌کنم الان این بیوالک رو bivalek خوندم و داشتم فکر می‌کردم بیوالک چه جور رشته‌ایه. نمی‌دونم چند وقته چه بلایی سرم اومده از این سوتیا زیاد می‌دم
همین چند روز پیش تو نمایشگاه برای کنکورم دنبال یه کتاب بودم از رامین دلگشایی! این در حالی بود که اسمش گلشایی بوده و چون همکار رئیسم هم بوده من بارها از جلوی اتاقش رد شده بودم، اسمشو بارها و بارها خونده بودم. ولیکن هر بار دلگشایی خونده بودم اسمشو.
یه بلاگرم بود به اسم viceversa اونم وایستانرو می‌خوندم اسمشو تا یه مدت!!!
کتاب قوی سیاه رو هم قَوی سیاه می‌خوندم! علی‌رغم اینکه انگلیسی‌شم داشتم و عنوان انگلیسی‌ش Black Swan بود! ولیکن قَوی می‌خوندم فارسی‌شو
و مثال‌های فراوان دیگر :|

سر خوندن عنوان هم , منم عنوان رو بَغَلتیم خوندم در ابتدا و غَلتیدن اصلا به ذهنم به هیچ عنوان نرسید :)))
پاسخ:
پس برو به درگاه احدیت استغفار کن که ذهن تو هم منحرفه
تقصیر شاعر است که از این جور واژ گان استفاده میکنن ذهن جوون مردم را منحرف کردن :-)
پاسخ:
آره والا
اصن به منِ شیخ میاد به چنین چیزهایی بیاندیشم آخه؟ حتی اونجا که بغل خوندم، ذهنم رفت سمت بغل روحانی و ملکوتی و عرفانی نه بغل مادی و دنیوی (البته از بُعد سیاسی بغل روحانی هم مشکل داره :دی)
۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۶ ماهی کوچولو
حالا من همه رو بِغَلتیم خوندم تا رسیدم به اونی که اعراب گذاری کردی 😅 دیدم چه جالب اونجوریم میشه خوند 😂🤣 الان معلوم شد ذهنم منحرف نیست یا باز بگم

پاسخ:
معلوم شد آقا معلوم شد. دیگه بیشتر از این شرمنده‌مون مفرما
آره بغل روحانی خوبه به قول ظریفی خدا میگه آنچنان بلایی سرت بیارم که به بغل کردن بیفتی مثل بچه ای که از ترس تنبیه مادر به بغل مادر پناه می بره :-)
پاسخ:
:)))) بله بله درست می‌فرمایید. خدا کلاً خیلی باحاله! حتی شنیدم گفته شما یه قدم بیا طرف من، من ده قدم میام سمتتون. بعدش که میریم سمت هم، می‌رسیم به هم و بغل روحانی صورت می‌گیره :دی
کلمات فرهنگستان وقتی مسخره می آن که بعد از رواج واژه ی اصلی و فرنگیش ساخته می شن. وگرنه کلی از این کلمات رواج یافته که به موقع ساخته شدند و الان مورد قبول هستند هم می تونستند سرنوشت یکسانی پیدا کنند. هرچند نباید از حق گذشت که دوران اوج معادل سازی واژه ها پهلوی اول بود و بعدش افت کرد فرهنگستان...
پاسخ:
:) حوصله‌ی بحث کردن دارید جواب کامنتتونو بدم یا همین جوری کامنت گذاشتید؟ آخه برای تک‌تک جملاتتون جواب دارم
بحث نمی کنم ولی دوست دارم جوابتون رو بخونم.
پاسخ:
یکی از اصول فرهنگستان (فرهنگستان سوم یا همین فرهنگستانِ الان) اینه که میگه برای ترویج واژه‌های مصوّب، نمی‌توان روش‌های اجباری به‌کارگرفت. بهتر است پیشگیری قبل از رواج صورت بگیرد. باید به عادت‌ها توجه، از رسانه‌ها استفاده و با استانداردها و مؤسسه‌ی استاندارد همراهی کرد. واژه‌های مصوّب وارد فرهنگ لغت شوند. و در برخی حوزه‌ها کار به انجمن‌ها و مراکز علمی سپرده می‌شود.
قانون فرهنگستان اول (دوره‌ی رضا خان) چی بود؟ زور و کتک و اجبارِ رضا خانی!
شما الان بعدِ صد سال میگی اون واژه‌ها چه قدر قشنگ و خوش‌آوا و خوش‌ساختن و تحسینشون می‌کنی. در حالی که همون صد سال پیشو در نظر بگیری، هم مردم هم اساتید مسخره می‌کردن مصوبات رو. ینی تو کتشون نمی‌رفت به فایل بگن پرونده. فایل هم نمی‌گفتن، می‌گفتن دوسیه که فرانسویه. بعدشم مقاله و اعلامیه می‌دادن که ما چه طور به دوسیه بگیم پرونده! پرونده مسخره است.
پس احتمالاً صد سال که بگذره، واژه‌های الان هم مقبول واقع میشه :)

یکی دیگه از اصول فرهنگستان (فرهنگستان سوم یا همین فرهنگستانِ الان) اینه که در واژه‌گزینی، واژه‌های جدید در اولویت هستند و به هیچ عنوان سراغ واژه‌هایی که رایجه نمیره و اگر هم معادلی تصویب کنه، صرفاً یه معادل هست که در کنار واژه‌ی فرنگیِ رایج به کار بره.
و معتقدن فرهنگستان به تنهایی نمی‌تواند تمام حوزه‌ها را رصد کرده و این واژه‌ها را در بدو ورود به زبان پیدا کند. راه حل این مسأله این است که متخصصین این حوزه‌های تخصصی با فرهنگستان همکاری داشته و در ارتباط باشند. در واقع منِ مهندسِ برق باید برم به اعضای اونجا بگم که یه پدیده‌ای واردِ رشته‌ام شده که بهش میگیم سوپر کانداکتیو! و ازشون بخوام براش معادل درست کنن قبل از اینکه همین لفظ رایج بشه. و اونا باید به کمکِ منِ مهندس و اساتیدِ مهندسی و زبان‌شناسی بشینن فکر کنن لفظ "ابررسانا" رو بسازن. وگرنه خودشون علم غیب ندارن بدونن چی وارد چه رشته‌ای شده و داره رایج میشه. پس اگر کوتاهی میشه، این کوتاهی از طرف متخصصه نه اعضای اونجا.

شما وقتی سه تا فرهنگستان رو باهم مقایسه می‌کنید، باید تمام واژه‌های مصوبشون رو بررسی کنید و ابعاد سیاسی و فرهنگی و تاریخی رو هم در نظر بگیرید. واژه‌های دوره‌ی رضا خان، علمی و تخصصی نبودن و عامه‌ی مردم باهاشون سروکار داشتن و اصل و ریشه‌ی اون فرهنگستان به وزارت جنگ و واژه‌های جنگی برمی‌گرده. واژه‌های فرهنگستان دوم علمی بودن؛ ولی چند تا بودن مگه؟ هزار تا هم نبود. در حالی که واژه‌های فرهنگستان سوم 60 هزار تاست. 14 جلد کتاب رو تصور کنید که تقریباً همه‌ش واژه‌های تخصصیه.
۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۷ املاک بیستون
درود بر شما
با تشکر از سایت خوب و پر محتوای شما
املاک بیستون
پاسخ:
:|
چه‌قدر دلم برای توی پرانتز توضیح دادن‌هات تنگ شده بود. یه مدت تو همه‌ی پست‌هات داشتی. اولین پست‌هایی که ازت خوندم پر از این بود: برگشتنی ( برگشتنی قیده، ینی وقتی داشتم برمی‌گشتم) و رفتنی و الخ. 


هی دارم صورتِ فاضل رو میارم جلوی چشمم وقتی داره با جدیت و آرامشِ خودش شعر می‌خونه. بعد یهو‌ می‌گه بَغَلتیم :))) 

+سر یکی از کلاس‌هامون یه عده مشغول مسخره کردن فرهنگستان بودن، با این تعریف که به مثلث بگیم سه‌بَر و اون جمله عجیب غریبه که فکر کنم خودت شنیدی از تعریف مثلث متساوی‌الستقین. 
ولی خب من جنم دفاع کردن نداشتم. هی یادت در ذهنم گرامی داشته می‌شد شباهنگ :دی
پاسخ:
وقتی اون جک رو هم‌مدرسه ایام تو گروه مدرسه گذاشتن با کمال ادب و احترام گفتم «می‌دونم می‌دونید این جکه؛ ولی گفتم حالا بگم که یه وقت نگن نگفتی. چون زبان علمِ هزار سال پیش زبان عربی بوده، همه‌ی دانشمندان از جمله دانشمندان ایرانی اصطلاحات هندسه و فلسفه و نجوم و ریاضیات و ادبیات و... رو به این زبان تو کتاب‌هاشون آوردن و مثل الان که مقاله‌ها رو به انگلیسی می‌نویسن که جهانیان بخونن، اون موقع هم عربی می‌نوشتن. چون همه عربی بلد بودن. و امروزه مطلقاً برای این اصطلاحات (مثل مربع و مثلث و...) معادل فارسی ساخته نمیشه و نباید ساخته بشه و اینا رو به نوعی واژه‌های خودی محسوب می‌کنیم.»
با حرفاتون موافقم ولی اتفاقا کار دوره ی اول خیلی سخت تر بوده. چون واژه ها عمومی تر بودن و مقاومت هم بیشتر بوده. و مطمئن باشید به زور و اجبار این کلمات تا امروز باقی نمی موندند و علت ماندگاریشون قوی بودن آدمای فرهنگستان و خود واژه ها بوده وگرنه چرا کلمه ای مثل مایه کوبی الان رواج نداره. چون به نظرم طراحیِ سطحی ای داره. کلمات این دوره هم اگه قوی نباشن گذشت زمان نه تنها کمکی نمی کنه بهشون که باعث فراموش شدنشون می شه.
پاسخ:
تعداد واژه‌های مصوب دوره‌ی اول هم در حد هزار تا بوده که اکثرشون توپ و تفنگ و خمپاره و واژه‌های وزارت جنگ بودن و ارتش به راحتی می‌تونست زورش رو اعمال کنه. برای واژه‌های عمومی هم دلیل مقاومت مردم این بود که این کارو موازی با کشف حجاب انجام می‌دادن و مردم روحیه‌ی دینی داشتن تا ملی‌گرایی و در کل خوششون نمیومد از فارسی‌گرایی. اینم بگم که اون موقع گرایش به عربی و فرانسوی بیشتر بود نه انگلیسی
جمعیت الان و اون موقع رو هم مقایسه کنید، و باسوادان الان و اون موقع رو هم همین طور
درسته چالشی با جوابتون ندارم. راستی به انتخاب خودتون و چون آگاه ترید از هر دوره یک واژه در حوزه ی عمومی رو می تونید مثال بیارید.
پاسخ:
فرهنگستان اول: دادگستری، شهربانی و شهرداری به جای عدلیه و نظمیه و بدلیه
از سال ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰ که جنگ جهانی اول شروع شد و تعطیل شد.

فرهنگستان دوم: ۱۳۴۷ تا انقلاب (۱۳۵۷)
فرهنگستان دوم مصوباتش رو چاپ و در اختیار کسی قرار نداده و هیچ کس نمی‌دونه اون ۶۵۰۰ تا واژه‌ای که بررسی کردن اینا کجاست الان. ولی حدود ۶۰۰ تاش در خاطره‌ها مونده که رایانه یکیشه

فرهنگستان سوم: حدود ۶۰ هزار تا واژه که توی ۱۴ جلد چاپ شده و در دسترسه
چرا انقد نسبت به زبان فارسی و فارسی زبان ها جبهه گیری وجود داره؟
مخصوصا بعد قضابای کردستان، من یه حسی دارم شبیه این که هر تیکه این مملکت بالقوه دوست داره اعلام استقلال کنه فقط خیلی حال هزینه دادن و درگیر شدن با حکومت مرکزی رو نداره. ..
یه دلیلش به نظرم توزیع ناعادلانه امکانات باشه. یکی دیگشم احتمالا صدا سیمای محترم.سومی هم شاید موش دووندن یه عده از اون ور آب....هر چی که هست خوشایند نیست اصلا.
پاسخ:
توزیع ناعادلانه امکانات رو منم قبول دارم
در واقع از وقتی برگشتم خونه، کاملا حس می‌کنم که چقدر از همه چیز بی‌بهره‌ام
یه مثالش کتاباییه که برای کنکورم لازم داشتم و با مشقت و مکافات پیداشون کردم، اونم نه همه رو :(
ممنون ولی خب از این ۶۰ هزار واژه چندتا مثال هم می آوردید.
پاسخ:
خب انتخاب از بین ۶۰ هزار تا واژه توی شصت هفتاد تا حوزه و موضوع مختلف سخته. و چون تقریبا همه‌شون علمی و تخصصی هستن نمی‌دونم کدوما رو مثال بزنم
شما حوزه‌ی تخصصی‌تونو بگید، از اون حوزه مثال بزنم
خب گفتم توی اون کامنتم حوزه ی عمومی.
پاسخ:
الان همه چی تخصصیه آخه. تعداد عمومیا خییییییلی کمه. کمتر از یه درصد!
مثل خودپرداز برای automated teller machine
رهیاب برای GPS navigation device
خودعکس برای selfie
تک‌اندازه برای free size

اینا رو از جلد سیزدهم نوشتم و جدیدترن نسبت به مصوبات جلد اول که مربوط به دهه‌ی شصته
آهان. ممنون.
پاسخ:
:) خواهش می‌کنم
من دیگه حرفی ندارم :)))
پاسخ:
اصن حرفی نمی‌مونه که آخه!
والا به خدا
من کلا همه شو بِغَلتیم خوندم، یعنی ذره ای انحراف در وجود من نیست الحمد الله 😂
پاسخ:
الحمدلله رب العالمین
شیخا! دستی هم به سر ما منحرفان و ضالین بکش :)
۱۴ آبان ۹۶ ، ۰۹:۰۷ مصطفی فتاحی اردکانی
بیشتر از پست از مکالمات شما و پسر مشرقی بهره بردم
پاسخ:
چه خوب :)
هر موقع سوال و ابهامی در این زمینه به ذهنتون رسید، حتی اگه هیچ ربطی به پست نداشته باشه مطرح کنید. خوشحال میشم اگه بتونم پاسخ بدم :)
اوضاع ما تجربیا و زیستمون رو که خودت میدونی.
امسال کلاسمون به دو دسته تقسیم شده:اولیش بقیه بچه ها که مخالف فرهنگستانن دومیش هم منم فقط:دی خب منم تا وقتی نیومده بودم زیست امسالو بخونم،فکر میکردم خیلی چیز بی معنی ایه که کلمه ها رو اینجوری عوض کردن.ولی الان،بااین حجم از زیستی که من میبینم،به نظرم حتی خیلی خیلی بهتر شده که معدل فارسی یه سری کلمه ها رو گفتن،مثلا به جای اگزوسیتوز و آندوسیتوز،برون رانی و درون بری به کار میبریم،که حتی از اسمش،تا حدودی کار اون کلمه هم میشه فهمید.ولی یه سری کلمه ها،خیلی جا افتاده بودن،مثل گلبول و آپاندیس که الان میگن گویچه و آویزان..در کل میشه گفت کارمون خیلی آسونتر شده و یه سری کلمه ها که عمومیت بیشتری داشتن رو بهتر میشد که حذف نکنن،اما تقریبا نود درصد کار من یکی راحتتر شده:))
بعد بدتر از همه این جوک هاییه که میسازن و مردمم جدی جدی باورشون میشه که فرهنگستان اونو تصویب کرده.مثلا:
پاپیون:دو ور پفِ وسط جمعِ زینتی
کراوات:دراز آویز زینتی
اینا رو که میگن،بچه هاام که نمیرن ببینن که واقعا فرهنگستان تصویب کرده یانه؟(راستی،میشه لینک جاییو که میشه اینا رو ازش چک کرد بدی؟که برم اندر چشمانشان فرو ببرم لینک رو:دی و بگم ای کسانی که ایمان نیاورده اید،این شما و این لینک،محصولی از وبلاگ شباهنگ:دی)
پاسخ:
فرهنگستان هر سال (قبلاً هر چند سال یه بار) مصوباتش رو چاپ می‌کنه. تا الان 14 جلد چاپ شده و می‌تونی ازشون استفاده کنی
مثلاً جلد 14 ام واژه‌های سال‌های 94 تا 95 هست و بر اساس الفبا و حوزه‌ی موضوعی دسته‌بندی شده و تو همون کتاب چاپ شده. ولی به یه صورت دیگه هم چاپ کردن و اسمشو گذاشتن هزارواژه. مثلاً هزارواژه‌ی پزشکی، هزارواژه‌ی شیمی و... که اینا فقط واژه‌های یه حوزه‌ی خاص هستن در طی سالیان! مثلاً از سال 70 تا 95 هر چی واژه‌ی شیمی بوده جمع کردن تو هزارواژه‌ی شیمی
اینا کتابن.


به صورت آنلاین هم می‌تونی از سایت فرهنگستان استفاده کنی
این لینکشه:
مثلاً تو قسمت واژه‌ی بیگانه بزن selfie
معادلشو میاره خودعکس
و برای کراوات (cravat) چیزی ننوشته :|


راستی!
فرهنگستان برای سمپادیا ورک‌شاپ (کارسوق) گذاشته و اخبارش این ور و اون ور پخشه.
این کارسوق مصوب و پیشنهاد فرهنگستان نیست
مرکز استعدادهای درخشان (سمپاد یا تیزهوشان) خودش این لفظِ کارسوق رو پیشنهاد کرده و استفاده می‌کنه و فرهنگستان هم پذیرفته
اعتراف میکنم،تا همین چند وقت پیش که شروع کنم از اول وبلاگتو بخونم،فکر میکردم آهنگر دادگر یکی دیگه هستش،آقای حداد عادل هم یکی دیگه:دی البته هنوزم باور نکردم که یکی هستن:دی 
پاسخ:
:))))) خودشه. در واقع معادل فارسیشه

ببین اگه داری آرشیوو می‌خونی، صفحات رو کنترل اس بزن سیو کن. چون یه موضوعی پیش اومده و هر آن ممکنه یهو وبلاگ یا آرشیوو از دسترس مخاطب خارج کنم
موضوع اینه که استاد شماره‌ی ۸ به بچه‌ها گفته وبلاگ درست کنن و فعالیت اصطلاح‌شناسانه انجام بدن. اونا هم اومدن بیان و دیشب زنگ زده بودن مدیریت وبلاگ با من باشه و قراره مخاطبش دانشجوها و اساتید باشه البته.
از دیشب فکر و خیالم شده این موضوع و اینکه اونا خبر ندارن من بلاگرم و وبلاگ دارم خودم
کافیه یه سر برن به قسمت وبلاگ‌های برتر بیان که مثلا تبلیغات کرده باشن یا با وبلاگ‌ها آشنا بشن...
ای واای:((خب یه سوال؟من وبلاگتو تو اینوریدرم دارم،ولی مشکل اینه که از اول اول،تو اینوریدرم وارد نکرده بودم وبلاگتو.بعد اگه اینجوری باشه،اینوریدر سیو میکنه وبلاگتو؟از اول اولش؟
+میخوای اصلا به استادتون بیان رو معرفی نکن،یه سرویس دیگه بگو وبلاگو بزنن،اگه از نظر کامنتا و اینکه بیان شلوغ تره هم هستش،من خودم با اسمای مختلف میام هی کامنت میذارم:دی هوم؟بگو بیان یه سری امکاناتش غیررایگانه و میهن بلاگ یا بلاگ اسکای و اینا بهترن حتی.
پاسخ:
:))) خیلی تلاش کردم بپیچونمشون سمت بلاگفا! نشد که نشد!!!
لازم شد یه پست راجع به این موضوع بذارم اصن!
این پستو بخون:
http://nebula.blog.ir/post/958/958-نرسد-به-دست-آقای-پ

اینوریدر همه رو سیو کرده، ولی جهت حصولِ اطمینان وبلاگمو تو اینوریدر تا تهش برو عقب ببین پست یکمش هم هست یا نه
در کل پیشنهاد می‌کنم از اینوریدر نخونی وبلاگ‌هایی که برات مهم هستن. منظورم وبلاگ خودم نیستا! در کل میگم. همین که فهمیدی پست جدید گذاشته، برو وبلاگش. دیگه از اونجا نخون. چون اینوریدر تغییرات رو تا یه مدتی لحاظ می‌کنه. بعدش اعمال نمی‌کنه. بذار با مثال بگم متوجه بشی. فرض کن من یه پست طویل خاطره‌طور نوشتم که چهار پاراگرافه. و این پست اومده به اینوریدرت. بعد مثلا یادم افتاده پاراگراف چهارم رو حذف یا پاراگراف پنجم رو اضافه کنم. این تغییر اعمال میشه به اینوریدرت و تو این تغییر رو می‌بینی. یه گوشه می‌نویسه که ویرایش شده پست. حالا اگه هی تغییر بدم، از یه جایی به بعد دیگه اینوریدر لحاظ نمی‌کنه تغییراتو. برای همین، من میرم از خود وبلاگ پست طرفو می‌خونم که اگه تغییری هم داده، نسخه‌ی نهایی پستو خونده باشم. البته فقط برای بعضی وبلاگ‌ها انقدر حساسم نه همه‌شون. و البته بلاگرا انقدارم هی تغییر نمی‌دن پستاشونو. ولی یه وقتایی می‌بینم یا میگن پستم غلط املایی یا نگارشی داره و تغییر کوچولویی میدم و این تغییر اعمال نمیشه به پستی که تو اینوریدره
آره،قبل اینکه بگی،رفتم اینوریدرمو چک کردم،تا پست دویست و هفت داره،دویست و هفت تا سه-چهار تا پست رو هم رمز دارن(فکر کنم قضیه ی همین تغییراته که گفتی الان،شاید قبلا رمز دار بوده،آرشیوت رو هم که خوندم،یه جاهاییش نوشته بودی که این پست رمزداره و چرا و اینا)ولی از دویست و پنج به قبل رو نداره،میرم حتما سیو میکنم وبلاگتو پس:))خیلی خیلی ممنون که گفتی.
پاسخ:
داستان رمزا اینه که وقتی بلاگفا پوکید، من همون فرداش رفتم بلاگ‌اسکای و موقتاً اونجا شروع کردم به نوشتن. اردیبهشت‌ماه بود. تا دو ماه همه منتظر بودن بلاگفا درست بشه و من این دو ماهو توی بلاگ‌اسکای می‌نوشتم. دلیلش یادم نیست، ولی رمز ورود گذاشتم برای بلاگ‌اسکای و رمز ورودم هم اسم دوستم سهیلا بود. بیشتر از صد نفر این رمزو داشتن و با رمز وارد اونجا می‌شدن و می‌خوندن. واقعاً یادم نیست چرا رمز ورود گذاشته بودم :| چون به همه داده بودم اون رمزو :|
بلاگفا درست نشد و همه اومدیم بیان و من تک‌تکِ اون پست‌های بلاگ‌اسکای رو انتقال دادم بیان که یه جا باشه. ینی از اردیبهشت 94. بعدشم بلاگ‌اسکای رو متوقف کردم و بیان رو ادامه دادم. و چون پستای اون یکی دو ماهِ بلاگ‌اسکای رمزی بود، موقع انتقال به بیان هم رمز گذاشتم. 
ولی از اونجایی که اساساً و اصولاً از رمزی نوشتن خوشم نمیاد، چند ماه بعد کلاً رمزها رو برداشتم. به جز یکی دو پستی که اون موقع اون صد نفر از بلاگ‌اسکای خونده بودن، ولی به هیچ وجه دلم نمی‌خواست خواننده‌های جدید اون یکی دو پست رو بخونن. خلاصه اینجوری شد که حدود صد پست اول بیان که از بلاگ‌اسکای انتقال داده بودم با رمز تو اینوریدر ثبت شد و بعداً که رمزو برداشتم تو اینوریدر همچنان با رمز بود.
:))))اگه تو وبلاگتو ببندی و بری،من دیگه برا کی کامنت بذارم؟کی دیگه اینجوری جواب کامنتامو طولانی بده؟کی اصن حوصله داره که اینکارو بکنه حتی؟بااینکه احتمالش کمه،اما کاش نظرت عوض بشه و اینجارو نبندی:(((
+ینی میگی اگه شباهنگ قبلی بودی،مشکلی نداشتی بااین قضیه وبلاگ؟(آیکون تفکر)فکر میکنم خیلی سخت باشه اینجوری،حداقل اگه من بودم،برام سخت بود.الانم به نظرم حق داری اگه بخوای پاک کنی اینجارو.ولی خیلی حیف میشه،هم اینکه آرشیوت نیست،هم اینکه دیگه راه ارتباطی ای باهات نیست که برات جغد بفرستم:(
پاسخ:
:))) نمی‌بندم که برم!
فقط ممکنه یهو هول شم قالبو پاک کنم که از اون صفحه سفیدا بیاد وقتی آدرسو می‌زنین. قالبو که برگردونی همه چی برمی‌گرده
البته دارم فکر می‌کنم بهترین راهو پیدا کنم. حذف کردن و رفتن اولین راهه، ولی بهترین نیست
اگه نری خوبه:)))
اون صفحه سفیدو هم که گذاشتی،یه بیت شعر خردمندانه هم بذار:دی 
یاد اون حرفت تو رادیوبلاگیها افتادم،ولی تو این مورد،صفحه سفید خیلی بهتر از حذفه:)
پاسخ:
:) موضوع اینه که من ترجیح با خنده و خاطره نکات فرهنگستانی رو یادتون بدم، نه تو فضای جدی و رسمی و تو وبلاگی که اساتیدم هم بخونن پستا و کامنتا رو :| اساسا اثر هدایت بیشتره تو فضای دوستانه. 
و نکته‌ی بعدی اینه که اغلب مجازیا می‌شناسن منو
نشناسن هم حداقل اسم شباهنگ یا تورنادو به گوششون خورده یه بار
و واقعا سخته مدیریت اونجا برام با اسم واقعی
سلام
خوب هستین ؟ 
تمایل به تبادل لینک دارید؟
پاسخ:
سلام
خیر!
سال ها پیش کتابی تاریخی می‌خواستم بخرم  که  اسم نویسنده اش  (فرانک هول) بود از اونجا که کتاب در مورد تاریخ ایران باستان بود من فکر می‌کردم  که ایرانیه نویسنده، و به کتاب فروشی ها می‌گفتم فلان  کتاب رو دارید ؟ نویسنده اش فرانک هوله بخونید: (faranak hol)  فرانک رو فکر میکردم یه خانوم ایرانیه و  پیش خودم می‌گفتم خدایا چرا باید این خانوم  فامیلیش هول باشه؟ یعنی همیشه عجله داشته ؟
یه همچین سوتی دادیم ما
:|
پاسخ:
:))))))))) جالب بود!
منم هالک رو هالِک می‌خوندم به معنی هلاک کننده (اسم یه گیم یا انیمیشن بود)