شباهنگ

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
شباهنگ

به قول نیکولا، «من از نالیدن و ژست افسردگی گرفتن و منتقل کردن انرژی منفی همیشه متنفر بوده‌ام. همه‌ی تلاشم را کردم و همه‌ی زورم را زدم که از بین اتفاق‌های خوب و بد شبانه روزم، بهترینش را برای نوشتن توی وبلاگم انتخاب کنم، چیزی که وقتی کسی می‌خواند لبخند بزند، یا لااقل اگر لبخند نمی‌زند یا توی فکر نمی‌رود یا چیزی بهش اضافه نمی‌شود غصه هم نخورد. که بعدا (حالا چه توی این دنیا چه آن دنیا) اگر خواستند بیخ گلویم را بگیرند که چرا برق را تو اختراع نکردی و چرا کوچکترین تغییری توی وضعیت مردم دنیا ندادی، بتوانم از خودم دفاع کنم و بگویم که حداقل لبخند روی لب یکی دو نفر نشانده‌ام.»
از لبخندت برای تغییر دنیا استفاده کن؛ نگذار دنیا لبخندت را تغییر دهد.

به ابر عظیمی از غبار، گاز و پلاسما در فضاهای میان‌ستاره‌ای، nebula یا سحابی گفته می‌شود؛ سحابی‌ها محل تولد ستاره‌ها هستند و شباهنگ یا شِعرای یمانی درخشان‌ترین ستارهٔ آسمان شب و از نزدیک‌ترین ستاره‌ها به زمین است و کمابیش از همهٔ نقاط مسکونی زمین دیده می‌شود.
همچنین شباهنگ یا مرغِ حق یکی از کوچک‌ترین انواع جغد است این پرنده تمام شب را بی‌حرکت و ساکت روی شاخه‌ها می‌نشیند و هر از گاهی با صدایی لرزان، سکوت شب را می‌شکند. صدای این پرنده طوری است که بعضی از مردم فکر می‌کنند «حق، حق» می‌گوید.

شباهنگ شما را امینِ کامنت‌های خصوصی و پست‌های رمزدارش می‌داند؛ پس محتوای این کامنت‌ها و پست‌ها بین خودمان بماند. اما "کپی" و انتشار محتویات پست‌های بدون رمز جهت استفاده و نه سوء استفاده چه با اجازه چه بی‌اجازه، چه با ذکر منبع چه بی‌ذکر منبع و یواشکی "بلامانع" است.

شباهنگ، هیچ وبلاگی را به صورت مخفی دنبال نمی‌کند و وبلاگِ خوانندگان و وبلاگِ دنبال‌کنندگان وبلاگش را از طریق inoreader می‌خواند.

آخرین نظرات

1070- و علی‌رغم فتنه‌ی چشمت به نگاه تو رأی خواهم داد

چهارشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۲۴ ب.ظ

داشتیم بستنی می‌خوردیم و سلفی می‌گرفتیم و حرف می‌زدیم. یه دختره اومد گفت ببخشید؟ شما به کی قراره رأی بدی؟ بدونِ اینکه فکر کنم گفتم به ایکس. یه لحظه به خودم اومدم و گفتم نه. شاید به ایگرگ. رنگِ نواری که به دستش بسته بودو دیدم و گفتم شایدم ایکس. گیج شده بودم. تا حالا این جوری موردِ تفتیش عقیده واقع نشده بودم به واقع. گفت میخوای یه کم باهم صحبت کنیم؟ شاید نظرت عوض شد. نگاه به دوستم کردم که بعد از مدت‌ها باهم قرار گذاشته بودیم که همو ببینیم. به دختره گفتم ببخشید ما وقت نداریم. گفتم تو نمی‌دونی رأیِ من به کیه، ولی قطعاً نمی‌تونی با چند دقیقه توضیح و توجیه و تحلیل، یه باور قلبی رو تغییر بدی.

یکی از خانومای گروهِ حوزه‌ی شریف اجازه گرفت که مطالب سیاسی تو گروه بذاره. گفت اگر نماینده‌ی کلاس خواست اطلاع‌رسانی کنه مطلب رو پین کنه که همه ببینن. گفت با توجه به اوضاع انتخابات، ما هم یه قدمی برداریم. شاید تونستیم رأیِ کسی رو عوض کنیم. پرسید نظر شما چیه؟ موافقین؟ من هیچ وقت تو این گروه بحث نکردم و پیام نذاشتم. ولی اون لحظه لازم دونستم مخالفتم رو ابراز کنم. گفتم موافق نیستم. چون اولاً آرای اعضای این گروه واضحه و ثانیاً معلومه قراره تبلیغات حولِ کدوم نماینده باشه و ثالثاً هیچ کس نظرش با پست‌های تلگرامی عوض نشده و نمیشه و نخواهد شد. یه چند نفر با من موافق بودن. ولی وَقَعی به نظرات مخالف ننهاده شد و شروع کردن به تبلیغات. من هم وَقَعی به پیام‌های تبلیغی ننهادم. به نظرم تبلیغ وقتی معنی داره که گروهِ مقابل هم حقِ مخالفت داشته باشن.

تو گروهِ هم‌مدرسه‌ایام همه دارن از ایکس طرفداری می‌کنن و فضای تبلیغی گروه فامیل رو طرفداران ایگرگ دستشون گرفتن. تعداد معدودی از اعضای گروهِ دوره‌ی کارشناسی‌م هم طرفدار ایگرگ هستن. ولی فضای تبلیغی این گروه‌ها منصفانه و عادلانه نیست. چون هر پستی که بر خلاف فضای حاکم بر گروه باشه به سرعت سرکوب میشه. مخالفتم رو مبنی بر توقف بحث سیاسی بیان کردم و گفتم واقعیت اینه که سلایق متفاوته و کسی درست یا غلط نمیگه. گزینه‌ی ایکس یه سری محاسن و امتیازات داره و گزینه‌ی ایگرگ هم یه سری محاسن و امتیازاتِ دیگه. مثل این می‌مونه که یه عده دوست دارن بهره‌ی مدارشون بیشتر بشه یه عده سویینگ و یه عده مقاومت ورودی. هر کی سلیقه‌ی خودشو داره. نکته اینجاست که پست‌ها و مطالب، رأی کسی رو تغییر نمیده و به نظر می‌رسه هدف، درآوردنِ لجِ گروهِ مقابله.

داشتم به طرفدارانِ ایکس و ایگرگ فکر می‌کردم. نمیشه گفت باسوادها به ایکس رأی میدن و بی‌سواد به ایگرگ. مثال نقضش همه‌ی هم‌دانشگاهیایی که طرفدارِ ایگرگن. نمیشه گفت مسجدی‌ها و مذهبی‌ها به ایگرگ رأی میدن و غیرمذهبی‌ها به ایکس. مثال نقضش چادری‌ها و اعتکاف‌رفته‌هایی که پروفایلشون تا 1400 با ایکسه. حتی نمیشه گفت فقرا به ایگرگ رأی میدن و دستشون به دهنشون می‌رسه‌ها به ایکس. که برای این مورد هم مثال نقض دارم. همین قدر می‌دونم که طرفدارانِ ایکس دو دسته‌ن: یک. اونایی که می‌خوان ایکس بازی رو ببره، دو. اونایی که به ایکس رأی میدن چون نمی‌خوان ایگرگ بازی رو ببره. طرفدارانِ ایگرگ هم دو دسته‌ن: یک. اونایی که می‌خوان ایگرگ بازی رو ببره، دو. اونایی که به ایگرگ رأی میدن چون نمی‌خوان ایکس بازی رو ببره.

زمانِ استراحت بینِ کلاسا بود. رفتم... اممم... کجا رفتم؟ اونجایی که رفتم اسم نداره. یه اتاقه که به ما ارشدا اختصاص دادن و چند تا میز و صندلی و یخچال و سایر امکانات رفاهی! از قبیل لیوانِ یه بار مصرف، چای، قند، آب‌سردکن، آب‌گرم‌کن، کمد، کشو، رخت‌آویز، جارختی و حتی پریز داره. ولی اسم نداره. رفتم همون جا. همون جایی که اسم نداره. ینی بعدِ دو سال هنوز برای اون اتاق اسم انتخاب نکردیم. داشتم لیوانِ نسکافه‌مو هم می‌زدم و فکر می‌کردم. به هزار تا چیز فکر می‌کردم. به اینکه چی کار کنم که به اون دو نفری که از اولِ ترم نیومدن کلاس جزوه ندم و به بقیه بدم، به اینکه یه هفته تعطیلیِ بعدِ کلاسا رو برم خونه یا نه. به اینکه با پس‌اندازم چی کار کنم؟ اینجا یه خونه اجاره کنم و بمونم کار کنم؟ برگردم و ماشین بخرم مسافرکشی کنم؟ :دی طلا بخرم؟ دلار؟ یا حتی گندم و جو؟ به اینکه مایحتاجِ یخچال رو آخرِ هفته بخرم و هفته‌ی دیگه پامو از خوابگاه بیرون نذارم. به اینکه آیا ممکنه گروهِ بازنده‌ی انتخابات به خوابگاهِ ما حمله کنه؟ به اینکه کاش تو این بُحبوحه‌ی سیاسی با شوهرم! آشنا می‌شدم و مدلِ فکر کردنشو می‌سنجیدم. خب واقعاً برام مهمه بدونم چه جوری عصبانی میشه، چه جوری از نظرش دفاع می‌کنه و چه جوری به نظرات مخالف جواب میده. فکر می‌کردم. به هزار تا چیز فکر می‌کردم و نسکافه رو هم می‌زدم و خودمو با تمام قوا برای کلاسی بعدی آماده می‌کردم که بچه‌ها هم اومدن. دوستم گفت شوهرم یه شعر جدید گفته و می‌خواد منتشرش کنه. قبلِ انتشار فرستاده یه دور بخونمش. یه قُلُپ از نسکافه رو سر کشیدم و گفتم بلند بخون منم بشنوم. ولی شمرده شمرده بخون که هضمش کنم.


و علی‌رغم فتنه‌ی چشمت به نگاه تو رأی خواهم داد

نه! من آدم نمی‌شوم حوا! به گناه تو رأی خواهم داد


با تو بودن همیشه و هر جا به منِ بی‌تو خوب می‌چسبد

هم به راه تو رأی خواهم داد هم به چاه تو رأی خواهم داد


من چه می‌خواهم از تو غیر از تو؟ هر چه از دوست می‌رسد نیکوست

سهمم از زندگی شود حتی اشتباهِ تو، رأی خواهم داد


چادرت انقلاب اسلامی‌ست، عشوه‌های تو سلطه‌ی طاغوت!

هم طرفدار نهضتت هستم هم به شاه تو رأی خواهم داد


نفست وحی زندگی دارد شور و حال پرندگی دارد

آه، عیسی‌ترین پدیده‌ی‌ قرن! من به آهِ تو رأی خواهم داد


ساده‌ای مثل مشکی مویت، بکر، وحشی، طبیعی و کولی!

بین این رنگ‌های امروزی به سیاه تو رأی خواهم داد


شعرهای تمام شاعرها، خود گواه تواَند با این حال

هم اگر حجتی نباشد جز روی ماه تو، رأی خواهم داد

رضا احسان‌پور

نظرات  (۳۷)

به‌بـــــه! :))

کاش من هم کاندیدا بودم تا در تمام مناظرات از درصد و آمار دوست داشتنت می‌گفتم و ملت را تشویق به صفا و مهربانی می‌کردم. شعار دولت ما عشق ورزیدن بود و رنگ ستادمان رنگ چشم هایت. اشتغال‌زایی در کافه‌ها و گل فروشی‌ها از برنامه‌های ما بود و یارانه‌ی بوسه را دو چندان می‌کردیم. کاش یک پای مناظرات من بودم تا ‌ایکس و ایگرگ هم با "عشق" اعتلاف می کردند...

مصطفی نجفی عمران
+واضحه که ایکس و ایگرگ تحریف شده‌ان دیگه؟:دی :))
پاسخ:
:)))) عشق کیلو چنده تو این دوره زمونه... نه اصن واضح نبود تحریف شده‌ن :دی
دوستت همسر آقای احسان پورن؟
 یا همسر دوستت هم شعری سرودن و این شعر رو هم کلا گذاشتی؟

+مطالب بالاش هم خیلی خوب بود. واقعا نمیدونم چرا انقدر تلاش هست برای تغییر رای.
و چرا همه، خودمون مثال نغض حرف های خودمونیم؟ :(
پاسخ:
:) جوابِ سوالِ دومتو منم نمی‌دونم ولی جوابِ سوالِ اولت:
با شباهنگ شعرها را حتی قبل از انتشار می‌خوانیم! :))

الآن میگی این، اون نیست و ضایع میشم!
پاسخ:
:))) نه این اونه. جوابی که به حنا دادمو بخون.
چراااا

چرا شوهر هیچ کدوم از دوستای من شاعر و نویسنده نیست. تو همشهری جوان یه ستون دلبر همیشگی نداره...  ㅠㅠ
البته اینکه همه شون مجردن هم بی تاثیر نیست :/ 


پاسخ:
:)) می‌خوای من با مرادِ شاعر ازدواج کنم که شوهرِ دوستت شاعر باشه؟ :دی
حالا درسته شوهرِ دوستات شاعر نیستن، ولی شوهرِ دوستِ دوستات شاعرن.
جالبه اصن «زِد» و «بی» موردِ توجه نیستن. اسمی هم ازشون نمیاد. :)) 
پاسخ:
اوهوم. جالبه انصرافم نمیدن
آره... تصور کن. از امروز تو هر دعا : خدایا مراد دل شباهنگ رو زودتر برسون. :)))

قانع شدم. حتی الان ذوق هم کردم. تازگی فهمیدم دوستم وارد هنشهری جوان شده و حتی بابت اینکه اون الان میتونه نویسنده ها رو ببینه ذوق میکنم.


پاسخ:
البته یه مدت که بگذره عادی میشه برات.
ما با ایکسیم
+ جون من به ایگرگ رای نده :|
پاسخ:
:| :| :| و :|
اکثر اونایی که به ایگرگ رای میدن کار شگفت انگیزی ازش ندیدن! بلکه فقط میخوان ایکس رای نیاره
چون پول ندارن، چون بیکارن، چون ازدواج نکردن و هر چیز دیگه ای.... و بر این عقیده ان که همش تقصیر ایکسه
چرا محاسن ایکس و دولتشو نمیبینن؟ زنده شدن سینما، توافقات هسته ای، ارزون شدن قیمت نجومی داروها و ...
شاید رای دادن به ایکس اونقد که انتظار داریم جلو نبرتمون، اما رای دادن به ایگرگ خیلی بیشتر از اونکه انتظار داریم به عقب میبرتمون! 
الان قصدم این نیس مثلا نظرتو عوض کنم و این حرفا! تو آزادی به هر کس دلت میخواد رای بدی!
ولی ایگرگ هیچکدوم از طرفداراش دلیل قانع کننده ای برای طرفدار بودنشون اراعه ( تبلتم از اون ع ها نداره) ندادن!
تنها کاری که تونستن بکنن اینه که عکس بازیگرای طرفدار ایکسو کنار هم بذارن زیرش بنویسن تو دو ماه با شوهرت بمون نمیخواد تا ۱۴۰۰ با ایکس بمونی! خب یعنی چی؟ نه واقعا چه ربطی داره؟ آیا نباید این افراد را تا سرحد مرگ زد؟ :/ چرا فقط برا اینکه یه دلیل اورده باشن هر چیز بی ربطی رو بهم ربط میدن؟
یا مثلا دوباره عکس یه سری دیگه از بازیگرا رو میذارن و میگن به ایکس رای میدین چون میخواین لخت شین :|
خب وات د فاز برادر؟ چرا چرند سر هم میکنی که هر کس دلایل بسیار محکمه پسندتو :| میخونه میاد دو تا فوش میده و ابراز تاسف میکنه و میگه اینم از افکار طرفداراش؟

پاسخ:
:| مگه تو نظرِ منو می‌دونی که داری تلاش می‌کنه عوض بشه؟
به ضد هم فکر کن..بنده خدا این همه دانشگاهی ها را تحویل گرفته..شما حداقل به قد ذره ناچیزی تحویلش بگیر نسرین جان :)

+ و در همین راستا شاعر می فرماید:

آه از آن خالِ عارض و ابرو و از آن چین زلف و طرهء گیسو
من خلع سلاح بی چاره به سپاه تو رای خواهم داد 
پاسخ:
صبا صبر کن منم یه بیت شعر بگم... اممم... بذار برم فکر کنم میام به سمع و نظرت می‌رسونم بیتمو
اول، قافیه. قافیه‌ش چی باشه خوبه؟ اممم [تفکر]
راه مثلا :)
پاسخ:
خواه و هر چی که خواه داره مثلِ خاطرخواه، بدخواه، دلخواه، هواخواه، خیرخواه و خودخواه!
گاه و هر چی که گاه داره مثل دستگاه، پرتگاه، بارگاه، گاه و بی‌گاه، هرگاه، گهگاه، ناگاه، پژوهشگاه، تعمیرگاه، آرایشگاه، اگر آنگاه :))) ، ماه، گیاه، سیاه، پیرهنِ راه راه :))))
گفتم که ، قصد ندارم نظرمو به کسی تحمیل کنم و نمیخوام نظرتو عوض کنم. واصنم نمیدونم که به کدومشون میخوای رای بدن. ولی بالاخره ایکس یا ایگرگ دیگه! من گفتم که با ایگرگ مخالفم.
و باز هم میگم نمیخوام نظر کسی رو عوض کنم
ولی حتی اگه تاثیرنگذار باشم بهتر از اینه که یه بزدل باشم که از بیان حرف و نظرش میترسه...
قصد بی احترامی هم ندارم به هیچکدوم از طرفداراش
و اصلا حق رای هم ندارم :| ولی دیگه حرفمو زدم دیگه
شب خوش :|
پاسخ:
:) پس هر کی نگه به کی رأی میده بزدله
ببین من اگه نمیام اینجا از فردِ خاصی دفاع کنم دلیلش اینه که به اون فردِ خاص ایمان ندارم. بذار یه مثال ساده بزنم. من تصمیم دارم بعد از فارغ‌التحصیلیم یه جایی چه تو یه مجله، چه اینجا تو وبلاگم از فرهنگستان بنویسم. فرهنگستان واقعاً اون چیزی نیست که شماها تصور می‌کنید. من الان این آمادگی رو دارم که ازش دفاع کنم و مسائلی رو شفاف کنم. چون بهش ایمان آوردم. رفتم تو متن و بطن‌ش و می‌دونم چی به چیه و کی به کیه. و حاضرم برای تبیین و تبلیغش وقت و انرژی بذارم. حتی مثل این دختره برم تو خیابونا جلوی مردمو بگیرم بگم چه قدر فرهنگستانو می‌شناسین و بیاید براتون توضیح بدم اونجا چی کار می‌کنن و تو فرهنگستان‌های بقیه‌ی کشورها چی کار می‌کنن.
ولی برای نامزدی که قراره بهش رای بدم، حاضر نیستم همچین کاری بکنم. چرا؟ چون از بینِ بد و بدتر انتخابش کردم و واقفم که هزار تا عیب و ایراد داره. و از همه مهم‌تر بهش تعلق خاطر و ایمان قلبی ندارم که وقت و انرژی بذارم. این بزدلی منو نشون نمیده.
حالا واقعا میخوای بگی؟ من خودم با راه ساختم البته؛ شما دیگه با پیرهن راه راه بساز :)))
پاسخ:
:))) شعرمو داشته باش:
مجدداً کنکور ارشد ثبت نام کرده ام و اگر رتبه ام خوب شود!
موقعِ انتخاب دانشگاه، فقط به دانشگاهِ تو رای خواهم داد
[اینجا فرض کردم مخاطب خاصم هم شریفی هست]
آره انشای خوبی بود ... :دی
وزنش را هم درست کن بعدا بده دست مراد :))

پاسخ:
حافظا حافظا حافظا به کارنامه‌ی سیاهِ تو رأی خواهم داد :دی
+ آقا اینجایی که من الان هستم، تو خیابونش شورش شده و پلیس داره تلاش می‌کنه متفرق کنه جماعتو. اگه پستی چیزی منتشر نشد بدان و آگاه باش نارنجکی چیزی تو اتاقمون پرت شده و به دیار باقی شتافته‌ام
من نگفتم هر کس نگه به کی رای میده بزدله!
من گفتم به نظر من کسی که از گفتن این که به کی رای میده بترسه بزدله!
و منظورمم اصلا با تو نبود :|
پاسخ:
:) جمله‌ت اشکالِ منطقی داره. میگی کسی که P هست پس P هست. خب معلومه کسی که بترسه بزدله دیگه :)))
منظور من اینه که اگه کسی نظرشو داد نمی‌زنه، شاید دلیل دیگه‌ای داره از نگفتن.
از اینا بگذریم... اینجا بدجوری آشوب‌ناکه. من جدی جدی دارم می‌ترسم :((((
پس من این بیت منشوری آخر را هم تقدیم می کنم و با آرزوی صحت و سلامت در این ایام پر فتنه شما را به خدای متعال می سپارم :)

چون که راه نجات می گذرد از دل چاه آن زنخدانت
چشم بندم به هر چه بیراهست و به راه تو رای خواهم داد


پاسخ:
اینا رو برای خانومش بفرستم؟ :دی
دست رو دلم نزار خون...اول اینکه جواب اینجور ادما فقط می تونه به تو چه باشه تا وقت بقیه رو نگیرن دوم اینکه دیروز توی مترو بودم دو دسته از این گروه ها با هم بحثشون شد بود بجز اعصاب خردی و الودگی صوتی افتضاحی که داشتن خیلی پررو بودن همدیگرو تنه زدن سر یه بچه خورد به میله و پای یه بچه دیگه رو هم لگد کردن این دوتا بچه انقدر گریه کردن کبود شدن عین خیالشون نبود اخرشم یه دور با هم دعوا کردن در قطار ده دقیقه باز بود بنظرم اینا مسلمون نیستن وقتی بی خیال حق بقیه هستن.اونم از درختای بیچاره برای تبلیغات بهشون میخ زدن.یا اشغالایی که می ریزن یا دعواهای گروهی توی خیابون.چی بگم 
پاسخ:
:( الان همه ریختن تو خیابون دارن شعار میدن. صداشون نه میذاره درس بخونم نه بخوابم :|
آره بابا اینجام غلغله اس :دی
آهنگ بندری گذاشتن آدم قِرِش میگیره
فشفشه و این حرفام دارن میزنن کلا جَو فانیه :دی
چند ساعت پیش رفتم بیرون دیدم دارن پوستر میچسبونن :|
نمیدونم هدفشون چی بود واقعا توی روز آخر تازه اقدام به پوستر چسبوندن کرده بودن!
انتخابات شورای شهر و ریاست جمهوریم تموم میشه و مردمم میرن سر خونه زندگیشون و یه شهر میمونه با یه عالمه آشغال واسه رفتگرای بیچاره....
البته نمیدونم، اونجا رو هم کثیف کردن؟
پاسخ:
آره هم آلودگیِ پوستری ایجاد کردن هم آلودگی صوتی. آهنگ بندری چیه. ریختن دارن به همدیگه فحش میدن :(
جواب کامنتت دقیقا حرف دل بود. درسته قراره به فلانی رای بدیم، ولی اون فلانی همچین خفن و جذاب نیست و دلبری نکرده ازمون. فقط دید ما نسبت بهش کمتر از اون یکی فلانی، منفیه. 
و کلا پدرمونو درآوردن همه شون. از خود نامزدها، تا طرفدارها. 

و خدا عاقبتمون رو بخیر کنه. فقط آرامش کشور به هم نریزه. همین...
پاسخ:
ولی خدایی تیپ و قیافه‌ی میرسلیم بدجوری دلبری می‌کنه :دی
با پستتون مخالفم به دلایل زیر
1-یه سری افراد هستن که رایشون مشخصه و به سختی رایشون عوض میشه ولی خیلی از مردم هستن که رای مشخصی ندارن و با تبلیغات خوب میشه رای اینا رو جذب کرد.
2-یه بحثیم که هست شبیه همون موردیه که تو کامنتا شما درباره فرهنگستان گفتید
یعنی معتقدید مردم تصور غلطی راجع به فرهنگستان دارن و سعی میکنید تا جایی که میتونید درباره فرهنگستان شفاف سازی کنید و ممکنه دیگران دربرابرش مقاومت کن.
سیاستم همینه یعنی یه عده احساس میکنن فلانی اونجوری نیست که بقیه درموردش فکر میکنن و شروع میکنن به شفاف سازی
البته انکار نمیکنم که خیلیا اصلا فردی که براش تبلیغ میکنن رو نمیشناسن و براساس موجی که دم انتخابات ایجاد میشه شروع میکنن به تبلیغ
3-فقط بحث تغییر رای نیستشااا
مثلا خود من با یه بنده خدایی نزدیک نیم ساعت بحث کردم ولی آخرش نظرم عوض نشد و اون بنده خدا ناراحت شد ولی بهش گفتم که همین که بحث کردیم واقعا خوب بود
چون آدم با نقطه نظر دیگران هم آشنا میشه
واسه خود من خیلی خوب بوده،من قبلا مطالعات سیاسی داشتم نه اینکه رشته تحصیلیم باشه یا مثلا تحلیلگر روز مسائل خاورمیانه باشم:دی ولی خب تحقیق کردم ولی هیچ وقت نظری نمیدادم ولی از موقعی که بحث کردم باعث شده یه سری ضعفایی که دارم رو بشناسم و باعث بشه بیشتر تحقیق کنم.
خیلی میشه در این مورد صحبت کرد فقط میخواستم بگم انقدرم که شما میگید منفی نیست این بحثا
البته قسمتای منفی خودش رو هم داره.
ولی سختی های خودشم داره.


پاسخ:
چه خوب که مخالفتتون رو می‌گید و به دیس‌لایک کردنِ پست بسنده نمی‌کنید.
1- اون یک سری افراد که رأی‌شون مشخصه، همون گروه اول هستن. همونایی که به ایکس رأی میدن ایکس ببره. یا به ایگرگ رأی میدن ایگرگ ببره. چون روی کار اومدنِ ایکس و ایگرگ براشون منفعت داره، چون آسیب‌پذیرن و اگه اینا نباشن ضرر می‌کنن.
ولی بقیه که هنوز در ابهام هستن، همون دسته‌ای دومی هستن که ایکس و ایگرگ دلخواهشون نیست، ولی حاضرن هر کی باشه جز ایکس یا ایگرگ. فلذا مردد هستن که واقعاً حاضرن "هر کی" باشه جز فلانی؟
مثال می‌زنم. ببین من شخصاً با سیاست‌های خارجی روحانی کنار نیومدم و اینکه جلوی توهینِ ترامپ و مفت‌خورای عربستان لبخند می‌زنه حرصمو درمیاره. در این راستا، واقعاً طرز نگاه و حرکتِ رهبرو دوست دارم. حالا اگه به روحانی رأی ندم، باید بپذیرم که ممکنه کسی به جای روحانی روی کار بیاد که اون دیسیپلینی که من میخوام نداره و شاید برای حرفش تره هم خُرد نشه، چه برسه به اینکه تنِ دشمنو بلرزونه.

2- اگه فرهنگستان رو مثال زدم، دلیلش این بود که تو این دو سال به اندازه‌ی لازم و شاید کافی کتاب و مقاله خوندم و شناختمش و می‌تونم جواب منتقدین رو بدم. چون کارنامه‌ش سیاه نیست. خاکستری هم نیست. فقط غیرشفافه که باید شفاف باشه. ولی کارنامه‌ی نامزدها خاکستریه و اونایی که عاشق سینه چاک فلان نامزدن، باید بریم در دیده‌ی اونا بشینیم، تا به جز خوبیِ لیلی نبینیم.

3- اینجور بحث کردنا خوبه. آدم بحث کردن یاد می‌گیره. ولی بحث کردن با یه دوست دو تا ایراد داره. یکی اینکه ممکنه من تحت تأثیر عواطف و دوستی قرار بگیرم، یکی هم اینکه ممکنه دوستی‌مون به هم بخوره سر یه همچین موضوعی.
اون آخرش میخواستم بنویسم و سختیای خودش رو هم داره نه ولی:))
پاسخ:
من حاضر نیستم برای کسی که قلباً قبولش ندارم سختی بکشم. اینجا یکی از مصادیقِ سختی کشیدن اینه که بیام ازش طرفداری کنم و انتقادات رو بشنوم و جواب بدم. که خب حاضر نیستم برای اون آدم همچین کاری بکنم. چون پایین‌تر از سطح انتظارمه
«زِد» انصراف داد :| میرسلیم ینی :)) هاشمی طبا با کی رقابت کنه حالا؟! :/ :)) 

+ از همین تریبون موافقت خودم رو با این حرف اعلام می‌کنم : «برای نامزدی که قراره بهش رای بدم، حاضر نیستم همچین کاری بکنم. چرا؟ چون از بینِ بد و بدتر انتخابش کردم و واقفم که هزار تا عیب و ایراد داره. و از همه مهم‌تر بهش تعلق خاطر و ایمان قلبی ندارم که وقت و انرژی بذارم. این بزدلی منو نشون نمیده.» 
والا این نامزدها هیچکدومشون همچین کارنامه‌ی گل و بلبلی ندارن که بخوایم عاشق سینه‌چاکشون باشیم! والا! 
پاسخ:
انصراف نداد که. میگن تکذیب کرده. الکی بوده.
اصن دوره‌ی بعدی خودم میرم نامزد شم. به من رای بدید. از 1400 با شباهنگ :)))
آره مثل اینکه انصراف نداده. خبرگزاری فارس نوشته بود :/
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960228000006
پاسخ:
اهممم...
الان دارم مستندِ به عقب بازنمی‌گردیم رو نگاه می‌کنم
چه قدر بدم میاد یکی تو چشمم نگاه کنه و بهم دروغ بگه

+ حرف‌هایت درست... حرف‌هایت را دوست داشتم...
با اینکه اگه می تونیم تاثیر بذاریم رو رای هم . نکنیم مخالفم چون رای  مثل مسواک نیس و روی افراد جامعه تاثیر میذاره گرچه اونقد ناامیدم که هر دولتی بیاد فرقی نمی کنه....
پاسخ:
مسواک :)))) 
فرق که می‌کنه. قطعاً فرق می‌کنه. اصن برای همینه که تلاش می‌کنیم کسی رأی بیاره یا کسی رأی نیاره.

جا داره عنوان پست اخر الانورو بگم!
همون قطار خالیه سیاست! "این روزا تموم میشه و ما میمونیم و روابطمون. روابطی که داریم خرابش میکنیم سر هیچ و پوچ!"
اصن تو ایکس من ایگرگ نگار ضد فلانی دبلیو
اینا همش حاشیه س منو تو حرفمون شه دعوا کنیم گیس همو بکشیم قهر کنیم:دی
بیا بغلم ^ __^
پاسخ:
[بغل] + [بوس حتی] :)))
همین الان که دارم جوابِ کامنتتو می‌دم ملت دارن تو گروهِ 100 نفریِ فرزانگان (مدرسه‌مون)، گیسِ همدیگه رو می‌کشن :)))
گروه دخترای برقی یه کم فرهیخته‌ترن. ولی خب نیش و کنایه‌هاشونم فرهیخته‌تره :)))
منم نشستم لبِ جو و گذرِ عمرو می‌بینم :دی
دیدم در کامنت ها گفته بودی:
خب معلومه کسی که بترسه بزدله دیگه :))

آقا شما که دلت پاکه، شما که از خود حداد درس میگیری، مگه ترسیدن فعل نیست بزدل بودن صفت؟ هر کی از هر چی بترسه بزدل نی که. مگه هرکی نی بزنه نوازنده س؟ شاید تمرینی میزنه داره یاد میگیره خب. مگه هر کس بنویسه نویسنده ست؟ شاید مشق می نویسه یا اصلا شعر می نویسه یا لیست خریدی چیزی. :دی
بزدل به کسی گویند که بسیار بترسد، یا از چیزهای بسیاری بترسد، یا اینکه از چیزهای عادی بترسد، یا خلاصه به هر ترسنده ای نگویند بزدل.
باز هرجور صلاحه. :دی
پاسخ:
:))) صبر کن اول برم واژه‌یابو چک کنم بیام
تو عمید نوشته: بزدل ینی ترسو و کم‌جرئت، آهودل، ترسان، ترسنده، ترسو، جبان، جبون، خایف، کم جرات، کم دل ≠ شجاع، نترس، شیردل 
معین هم همینو نوشته
وای دهخدا عالیه :))) علاوه بر اونا اینارم نوشته: آهودل، اشتردل، بددل، کبک زهره!، کلنگ دل!!!، گاودل!!!!، گاوزهره، مرغ دل :|

ببین منظورتو کاملاً متوجه شدماااا. اینکه نویسنده تعریفِ استاندارد خودشو داره و به هر کی بنویسه نمیگن نویسنده درسته. حتی به هر مجموعه‌ای که تایپ بشه و مجلد بشه و منتشر بشه هم نمیگن کتاب. ولی به این نکته توجه کن که این ماییم که به الفاظ، بارِ معنایی می‌دیم. مثلاً مُرد با به درک واصل شد، یا درگذشت و فوت کرد یکیه از نظر منطقی. تو معنی‌شناسی میگن ژرف‌ساختشون یکیه. بزدل و ترسو و کسی که می‌ترسه هم ژرف‌ساختش یکیه. ارجاعت می‌دم به صفحه‌ی 23 کتاب Semantics a coursebook
تو اگر شاعری نمی‌دانی، بین سبز و بنفش حیرانی
ولشان کن هوا چقدر خوب است، من به «...ـاه»  تو رای خواهم داد 
:))))
پاسخ:
:))) خوشا به حالِ شماها که شاعری بلدید...
قراره سری بعد منم نامزد شم و رنگم هم سفیده و خلاصه از 1400 با شباهنگ

+ ملتمسانه از پشت همین تریبون خواهشمندم کامنتاتونو باز کنید... من کلاً دست به کامنتم خوب نیست و سالی ماهی شاید یه کامنتی بذارم. ولی وقتی یکی از بیخ و بن کامنتاشو می‌بنده دچار حس خفقان میشم به واقع.
+ با تشکر بابت ایمیل. حرف خاصی نداشتم. همین که الان ایمیلتونو دارم خفقانم رفع شد :دی
پس ما منتظریم تا کاندید شی
علامت ستادتم همون جغده باشه!
تا 2020 با شباهنگ اصن 1400 دیگه خز شده:دی 
پاسخ:
:))) به علامت ستادی اصن فکر نکرده بودم :دی
نه دیگه شعارِ من از 1400 با شباهنگه. همه‌تونم عکس پروفایلتونو تغییر بدید به جغد. زیرش بنویسید از 1400 با شباهنگ.
اولین برنامه‌م هم اینه که به بلاگرا حقوق میدم و از خواننده‌ها پول می‌گیرم. اینجوری گردش مالی تو بلاگستان اتفاق می‌افته :)))))))
۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۰۸ نکنه میخوای به همین دولت فعلی رأی بدی....!
امیدوارم نخوای به آقای روحانی رأی بدی.... عزیزم حق مشخصه، اصلاً هم اینطور نیست که هرکدوم یه سری خوبیها داشته باشند و یک سری بدی ها.... تو با توجه به اینکه داری روزبه روز بیشتر به سمت مسیر درست میری (یا شاید بهتر باشه بگم مسیرت یه طوریه که روز به روز بیشتر به طرف حقایق کشیده میشی) کاری نکن که در آینده از این انتخابت پشیمون بشی.... اوضاع فعلی مملکت باید تغییر کنه. همیشه از بالا و در سطح کلان به ماجرا نگاه کن....
دولت مربوط به آقای رئیسی حداقل حدود 80 درصد عالیه، با این وجود حتی اگر 1 درصد هم بهتر از دولت فعلی تشخیص داده میشد، باید بهش رأی میدادیم چون اوضاع افتضاح فعلی باید تغییر کنه.... و یادت باشه که برای این انتخابی که میکنیم، باید روز قیامت به خدا پاسخ بدیم و جوابی برای دلیل مهم انتخاب اون فرد داشته باشیم....
موفق باشی....
پاسخ:
:| :| :| و :|
۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۳۵ شیمیست خط خطی
سلام :)
در مورد رای نظر نمیدم چون همونی که خودت میگی صادقه، فقط چندباری سعی کردم ملتی که رای نمیدن رو تشویق کنم رای بدن، حالا تاثیر داشته یا نه مشخص نیست.
پس ریرا عروس دار شدن:) ریرا اسم مستعار خواهر احسان پوره که کارشناسی همکلاسی بودیم و همین آقای احسان پور هم هم دانشگاهیمون بود. یادش بخیر همین ریرای دوست داشتنی منو وبلاگ خون کرد، خودشم می نوشت و همین وبلاگ نویسی مسیر شگفتی توی زندگیش گذاشت. هعی یادش بخیر
پاسخ:
سلام :)
آره می‌شناسمش. به هر حال خواهر شوهرِ دوستمه :))))))))))) 
۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۱۲ شیمیست خط خطی
با اینکه اینجا تنها جایی تو دنیاست که هویتم ناشناس هست
اما سلام منو بهش برسون، اسم مستعارمو میدونه "دینا" :)
پاسخ:
خب متأسفانه نمی‌تونم این کارو بکنم. چون هم‌کلاسیای دوره‌ی ارشدم نمی‌دونن من هنوز بلاگرم و وبلاگ دارم. اگه بگم می‌شناسمت لو میرم :))
بهشون گفته بودم قبلاً وبلاگ داشتم. ولی اینکه هنوز هم وبلاگ دارم رو نمی‌دونن
و خدا خدا می‌کنم آقای پ. از خر شیطون بیاد پایین و بی‌خیالِ وبلاگ در راستای توسعه‌ی آرمان‌های فرهنگستان بشه. تازه وبلاگ بیان رو هم انتخاب کرده برای این کار.
به هیچ وجه نمی‌خوام پای هم‌کلاسیای ارشدم به این محفل صمیمانه باز بشه :(((((((((
به نظر من برو به همین گزینه ی آخر جامه ی عمل بپوشان . زودتر شوهرت را بیاب وگرنه مجبوری چهار سال صبر کنی تا در شرایط مشابه قرار بگیری که متوجه شی چطور از عقایدش دفاع میکنه و چطور عصبانی میشه و یا حتی چطور سعی میکنه دیگران رو در درک افکارش قانع میکنه :))))) 
برو شباهنگ . تا دیر نشده برووووووو . 
پاسخ:
:)))) کجا برم دقیقاً؟ کدوم شهر؟ کدوم دیار!؟ اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم...
در هوس خیال او همچو خیال گشته ای ... 
دیو چو بیرون رود فرشته در اید :)))))))))))))) 
خودت یه جوری بهم ربطشون بده . 

پاسخ:
مثل باران بهاری که نمیگوید کِی
بیخبر در بزن و سرزده از راه برس
حسین منزوی
کلا حیوان دل دیگه؟:))))گاو و بز و شتر و آهو:)))))
پاسخ:
نتیجه می‌گیریم حیوانات از آدمیان میترسن. البته نه همه شون
چون متضادش شیردل هست
۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۵۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
شعر آقا رضا احسان پور و بس!
پاسخ:
:) خوش به حالِ خانومش که هی براش شعر میگه لابد
درسته:-؟ولی آخه گاو و بز که اهلی ان چرا از آدم باید بترسن؟ شتر که خودش میزنه آدمو شل و پل میکنه:))
پاسخ:
دلیل ترسشون قدرت ما نیست. شاید از عقل و نبوغ نداشته‌ی ما می‌ترسن :))
۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۴۱ شیمیست خط خطی
کاملا حق داری دختر
البته شما که خیلی از دوستان و آشنایان وبلاگتو میخونن اما واقعا در ناشناس نوشتن لذتی هست که در انتقام نیست :) حداقل واسه من خودسانسوری نکنم بیام حرفمو بزنم دلم خنک شه :)
پاسخ:
شمشیر دولبه است به نظرم. از یه طرف هم لذتی که در خونده شدن توسط آشناها هست، در خونده شدن توسط غریبه‌ها نیست.
شبااااهنگ! کجااایی؟
خوبی؟
پاسخ:
خوبم. همین دور و برام، زیر سایه‌ی شما :)
+ این چند روز یه جایی بودم که لپ‌تاپمو نبرده بودم و با گوشی سختمه کامنت جواب بدم و چون کامنت‌های خصوصی خیلی بیشتر از عمومی بود و اگه عمومی‌ها رو جواب می‌دادم، خصوصیا فکر می‌کردن فقط کامنتای اونا رو جواب ندادم. برای رعایت عدالت گفتم یا باید همه رو جواب بدم، یا فعلاً هیچ کدوم :)