دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

آنچه گذشت

935- خداحافظ؛ همین حالا.

دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۳۷ ب.ظ

خیلی وقته که این عنوانو نوشتم و چمدونمو بستم و گذاشتم دم در و هر بار خواستم بلند شم بگم آهای من دارم می‌رم؛ هر بار خواستم خداحافظی کنم، دلمو گره زدم به کوچکترین دلخوشی که اینجا داشتم و با این حداقل انرژی دوباره جون گرفتم و موندم. مثل خازنی که مرتب شارژ و دشارژ می‌شد. ولی خیلی وقته که دیگه حرفی برای گفتن ندارم. ینی خیلی وقته که حرفام اون چیزایی نیستن که می‌خواستم بگم.

این دنیای مجازی انقدر وبلاگ مفید و سرگرم‌کننده داره که اگه یه مدت ستاره‌ی شباهنگ روشن نشه، دنیا تکون نمی‌خوره و هیشکی هیچ طوریش نمیشه. شباهنگ می‌خواد بره و یه مدت مثل دخترایی که وبلاگ ندارن زندگی کنه. مثل دختری که شب خواب می‌بینه نمره‌ی درس فلان استاد کم شده و نگو اونی که داشته برگه‌های سوالاتو پخش می‌کرده برگه‌ی دوم رو بهش نداده و اینم نمره‌ی اون سوالارو نگرفته و تمام خوابشو گریه می‌کرده برای نمره‌ش. مثل دختری که دیگه وبلاگ نداره که بیاد خواباشو بنویسه. مثل دختری که جای کمد و میزشو جابه‌جا کرده و وبلاگ نداره که عکس بگیره از اتاقش که پستش کنه و نشونتون بده. مثل دختری که می‌خواد خونواده‌شو شام مهمون کنه و وبلاگ نداره که عکس شیرینی حقوقشو بذاره و مثل دختری که امتحان حوزه داره و داره فکر می‌کنه رزومه چی بفرسته براشون. دختری که اگه از این امتحان کتبی قبول بشه میره برای مصاحبه. ولی خب وبلاگ نداره که بیاد سوژه‌های مصاحبه رو بنویسه. دختری که مثل بقیه‌ی هم‌کلاسیاش که وبلاگ ندارن سر کلاس می‌شینه و دیگه برای سوژه‌ها، گوشه‌ی جزوه‌ش کلیدواژه یادداشت نمی‌کنه. دختری که صبح یه ناشناس، براش پیام می‌ذاره که من به یه دوست نیاز دارم و اینم می‌زنه بلاکش می‌کنه و دیگه اسکرین شات نمی‌گیره از این مکالمه‌ی تلگرامش که بیاره بذاره وبلاگش. دختری که یه چند روز دیگه تولدِ قمریشه و به سالِ قمری 25 سالش میشه و خب وبلاگ نداره که... میخوام بعدِ 9 سال پست کردنِ لحظه لحظه‌هام، ببینم اینایی که وبلاگ ندارن چه جوری زندگی می‌کنن.

یه کار نیمه‌تموم دارم که روی کمک شماها حساب کرده بودم. نمی‌تونم تنهایی انجامش بدم؛ کارم میدانیه؛ ینی باید با ملت مصاحبه کنم و فقط نظر خودم مهم نیست. موضوع تحقیق دلخواه بود. مثلاً یکی از بچه‌ها که خبرنگاره روی رسانه قراره کار کنه و یکی از بچه‌ها که معلمه روی دانش‌آموزای دوزبانه‌ش و اینکه تو خونه چه جوری حرف می‌زنن. موضوعی که برای تحقیق جامعه‌شناسی زبانم انتخاب کردم تداخل زبانیه؛ این تداخل یه موقع آگاهانه است یه موقع نه. یه موقع فقط یه واژه از یه زبان دیگه وارد جمله میشه و یه موقع یه جمله به زبان دیگه رو حین مکالمه‌مون می‌گیم.

یه تعداد از جمله‌هایی که جمع کردم کامنت اول همین پسته.

سوال اول‌م اینه که وقتی این جمله‌ها یا جمله‌های مشابه‌ش رو می‌شنوید، چه حسی بهتون دست می‌ده؟ شاید حس کنید گوینده خیلی باسواده، یا می‌خواد کلاس بذاره، یا حتی ممکنه طرف همکارتون باشه و این مدل حرف زدنش براتون عادی باشه. پس سوال اول، دیدِ شما نسبت به گوینده است، وقتی که شما مخاطبش هستید.

 سوال دوم‌م اینه که خودتون چرا این مدلی صحبت می‌کنید؟ عمدی و آگاهانه است و می‌خواید به اصطلاح کلاس بذارید؟ یا دوست دارید معادلشونو بگید و معادلشونو نمی‌دونید یا معادلشون مناسب نیست و یا شایدم اصن معادل فارسی ندارن. پس سوال دوم، انگیزه‌ی شما در جایگاهِ گوینده است.

سوال سوم، ربطی به تحقیقم نداره. چند وقت پیش یکی از بچه‌ها معادل فارسی کانال، پُست، لینک، آی‌دی، فوروارد، کپی و تایپ رو مطرح کرد و سوال اینه که شما حاضرید به جای اینا یه چیز دیگه بگید؟ مثلاً به جای تایپ بگید برنوشتن. معادلِ بقیه رو نمی‌دونم و احتمالاً معادل ندارن؛ ولی اگه یه معادلِ خوش‌آوا و خوش‌آهنگ (نه مثلِ خویش‌انداز به جای سلفی) براش درست کنن ازش استفاده می‌کنین؟ چرا آره و چرا نه.

اگه دوست ندارید هویت‌تون یا کامنتتون عمومی بشه، امکان ارسال نظر به صورت خصوصی و ناشناس هم هست. کامنتا هفته‌ی بعد بسته میشه. اتفاق خاصی نیافتاده و قرار هم نیست بیافته. تصمیم رفتنم یهویی نبود و در موردش فکر کردم. نگید کارم درسته یا نه، نگید به این استراحت نیاز داشتم یا سعی نکنید منصرفم کنید. برای همیشه نمی‌رم. یه ماه دو ماه یه سال دو سال؛ نمی‌دونم کِی، نمی‌دونم این انرژیِ از دست رفته‌ام کی برمی‌گرده. کِی شعرِ تَر انگیزد، خاطر که حزین باشد. خاطرِ حزین، انرژیِ آدمو کم می‌کنه و پنهان کردنش انرژی مضاعفی رو می‌طلبه و پنهان کردن و خودتو شاد نشون دادن، انرژی مضاعف‌تر.

قول می‌دم باانرژی برگردم.

  • ۹۵/۰۵/۰۴
  • دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۸۶)

خودش سابجکت بود و 4 تا الکترود بهش وصل بود، نمی‌شد بره
اگه بهمون اکسس دیناید نده، طالبی هم می‌خوریم
رفتم پیشش دکتر، جلسه‌ی ژورنال کلاب رو هماهنگ کنم باهاش
مگه ما قراره تا آخر عمر ریسرچ کنیم آخه
تو رو خدا اینو  trainش کن یاد بگیره چه طور برخورد کنه
ولی ما خیلی اکیپ خوبی هستیم
این پروپوزال یه صفحه‌ایه
از صبح داری کد منو دیباگ می‌کنی
کدش یه باگ کوچیک داشت
فرکانس و دیوریشن دردها کمه نسبت به ساعاتی که روزه‌م. قابل تحمله
جواب لازم نیست بدی. ایت واز جاست یه درد دل کردن ویت یه دوست
من برای اولین بار، از روشن بودن اسپلیت سردم بود
باد اسپلیت مستقیم بهم می‌زد
خوراکی و غذا و کمک آکادمیک و غیرآکادمیک و روحی و روانی و جسمی و خلاصه همه جوره هوای همو داریم
شافل‌مود هستا، نه اینکه اینو در حال گوش دادن بوده باشم
یکی از دو فصلی که غایب بود سر نروساینس، بهش یاد می‌دادم
رفته تو اتاق ثبت پیش سابجکت
من مثل بقیه اکت می‌کردم
باید بهش گفت گت لاست
اگه این آپشن برات فراهم بود ازش استفاده می‌کردی
شاید همه‌ی محبت‌هات جنرال باشه، پرسونال نباشه
برای ثبت سیگنال، الکترودهامون طورین که خشک نیستن
تمپورالتو ببینم؟ اینجا یه کم هنوز paste مونده
اتفاقاً باید experimenter موهای سابجکتو تمیز کنه
در راه ساینس بوده
فکر کردم برای kindness داری می‌گی غذاتو بخورم
آقا این که فرونتاله، اینم که قسمت فرانت مغزه
آها، سلکت می‌کنی یعنی؟
من یکی دوتا دیتکت کردم
الان چلنج موی سفیده؟ خب منم موی سفید دارم
تهش یه acknowledge هم از ما می‌گذاشتی، روی همون دفاع می‌کردیم
ما تو هیچی deep نیستیم؛ به هرچیزی یه سرکی کشیدیم
تو چی می‌تونم بگم من اینو فول بلدم
یه ریزالت از کدت نشون بده
خودم هم حواسم هست که تریگر نشه
وسط درس،break  دادیم یه لحظه
تمپورالتم بگیرم
ضمن این که ایتز نات پرسونال، ایتز بیزینس
داشت میکرو رو پروگرم می‌کرد
فردا می‌ری ریوارد بگیری؟
خوشحال می شدم از care کردن دوستم
آنالیز سیگنالا تموم نشده هنوز
رفته بودم برای یکی از بیمارهام نت ترخیص بذارم
دیروز اینترن‌های جدید اومده بودن
گفتم این چندروز خلوت بوده و احتمالا امروز زودتر آف میشن
همین که رفتیم بخش، دیدیم یه ترومای لفورت دو آوردن
بیچاره‌ها تا عصر درگیر سی‌تی و انسفالوگرام و آمبولانس و... بودن
شب، من و دوستم موندیم و اونا آف شدند
ترجیح دادم آرشیو رو پرایوت نگه‌دارم
تی‌وی یه سریالی نشون می‌داد که ماجراهای یه نفر با آدم آهنیش بود
فکر می‌کنیم دانشگاه عجب جای باکلاس و آکادمیکی باید باشه. می‌ریم می‌بینیم که همون دبیرستان بود فقط در اشل بزرگتر
رفتند به حالت استندبای
شاید جوکِ شبِ بوی فرند و گرل فرندت بشه
آیکون‌های روی دکمه‌ها رو نگاه می‌کنم و حدس می‌زنم که هرکدوم قراره چی کار کنن
پریروز رفقام تو پاویون جمع شده بودند و درباره ولنتاین صحبت می‌کردند
امروز ویزیت‌های مورنینگ راند با من بود
سه تا رزیدنت سال دوئیم که باید برای امتحان آسکی اطفال 1، هرکدوم 5 تا سوال طرح کنیم
واقعا تاسف باره؛ ساری فور یو مستر دنتیست
خیلی دپ شدم
چشم ترس خورده‌ی زن‌ها همچنان بای دیفالت مردهای قدبلند رو ترجیح میده
رنگ‌های مختلف رو به صورت ستون‌های عمودی و افقی و با بی‌شمار فاکتوریل‌، کنار هم می‌ذارن
امروز نرسم داشت درباره‌ی کمای فلانی حرف می‌زد
برو اون set آمالگامو بیار
از در پاویون زدم بیرون و رفتم سمت استیشن پرستاری
امروز موقع دندون کشیدن، الواتور فرورفت تو دستم
روتیشن‌های بیمارستانی‌مون از دیروز شروع شد
با دیدنشون احساسات نوستالژیکم برانگیخته شد
نمی‌دونم چرا نزدیک امتحانات که میرسه، پترن خوابم اینقدر خوب و منظم میشه
فرز sunshine، فایل k-flex، headstrom، اسپریدر مایلیفر، حتی دستکش با پودر هم کمیاب و در حد نایاب شده
یه رفیقی دارم که خیلی پاستوریزه‌ست. یعنی اگه امکانش بود هموژنیزه‌اش هم کنیم رقیب قدرتمندی برای شیر پاکتی میهن می‌شد
اسپیکر بلوتوثه. چند وقت پیش خودم ازش قیمت گرفته بودم
هفته‌ی بعد باید پروپوزالش رو به شورای پژوهشی تحویل بده
خیلی بزرگ بود، دو طبقه شامل بدنسازی و پاورلیفتینگ و استخر
بیاید دندوناتونو بلیچ کنید
وقتی رسیدیم و پمفلت‌ها رو گرفتیم، سه چهار تا سخنرانی و پانل رو که پسندیدیم علامت زدیم و رفتیم ببینیم
اون‌هایی که به تازگی in relationship شده بودند
وقتی از مرحله‌ی GP وارد مرحله رزیدنتی می‌شوید مجبورید ساعات بیشتری را در کلینیک بگذرانید و گاهاً مسئولیت دموستریشن دانشجویان سال پایینی را برعهده بگیرید.
روز دوم هم رفتیم دلفیناریوم و سالی و ایتز و اسکار و پریتز رو که حرکات محیرالعقولی انجام می‌دادند، با دهن باز تماشا کردیم
موقع تراش حفره، زدم عصب دندونو اکسپوز کردم
کلاس به صورت ژورنال کلاب هست و هرکس باید یه مقاله‌ی جدید در موضوع مورد نظر ارائه بده
امروز به خاطر همین لکچر ده صفحه‌ای مجبور شدم کتاب بیوشیمی هارپر رو بخرم
نتایج آزمون فلو اومد
اولین بار که رفتم بیمارستان، فقط ابزرور بودم
من از رزیدنت‌های سال یک، همه چیزشون رو می‌گیرم تا یه دیسیپلین جدید بهشون بدم
  • مستر نیمــا
  • من به نشانه اعتراض به هیچ کدوم جواب نمیدم
    :ناراحت
    پاسخ:
    اعتراض وارده؛
    ولی اجازه بده بیشتر از این توضیح ندم. امسال سال سختی بود برام. انرژی زیادی ازم گرفت.

    اگه جواب می‌دادی خوشحال می‌شدم. چون قطعاً تو محیطی هستی که یه همچین مکالماتی طبیعیه.
    اصلا نفهمیدم چی ازمون میخوای
    اصلا نتونستم کامنتت و بفهمم
    فقط فهمیدم میخوای بری
    گفتی منصرفت نکنم
    ولی خب نمیخوام بری :'(
    پاسخ:
    :) شماها جزو همون دلخوشیایی بودین که تا حالا نگهم داشتین
    سوالم اینه که وقتی دوستت توی جمله‌هاش، از واژه‌های انگلیسی استفاده می‌کنه چه حسی داری؟
    و خودت چرا موقع حرف زدن مدام از این کلمه‌های انگلیسی استفاده می‌کنی یا چرا استفاده نمی‌کنی
    منم اعتراض دارم. تو مسئول خواننده ای هستی که اهلیش کرده بودی :-\
    پاسخ:
    الی... اعتراضت وارده
    ولی بیشتر از این نمی‌تونم. تو این مدت هر بار پست شادتری گذاشتم، بیشتر گریه کردم به حال خودم.
     
    جامعه‌ی آماری‌م بهت نیاز داشت.... کاش جواب می‌دادی.
  • نیمه سیب سقراطی
  • 1. تو دلم میگم اوووو مای گاد :| 
    2. از یه سری هاش توی مکالمه استفاده میکنم چون مرسوم مثه پروپوزال ولی اغلب توی چت بیشتر ازشون استفاده میکنم چون کوتاه تره :))
    3. نه استفاده نمیکنم چون همینجوری مرسوم و جا افتاده 

    + خیلی هامون این رکود بلاگری رو تجربه کردیم ولی حرف از رفتن زدن بحثش جداست ! 
    پاسخ:
    :))) اوه مای گادتم که انگلیسی می‌گی :دی

    این رکود، درونیه، ینی منظورم اینه که من هر کجای زمین و زمان که بودم، این بخش، یه بخش لاینفکِ زندگی‌م بود.
    کی گفته تکون نمیخوره!جای خالیش تو دنیای ما اتفاقا خیلی به چشم میخوره :((
    با ذوق اومدم پست جدیدتو بخونم ولی حالم گرفت ;(
    خیییلی...

    پاسخ:
    ببخشید که ضد حال زدم به ذوق‌ت...
    یکی دو هفته تو انتشار این پست تعلل کردم (=درنگ کردم) که منصرف شم...
    ۱. بعضی از کلمه ها اونقدری دیگه رایج و معمولی شدن که نمیگم طرف کلاس گذاشته و اینا, مثلا واژه ی ریسرچ برای دانشجوها دیگه خیلی پیش پا افتاده و کاربردیه. اما یه سری وقتا دیگه واقعا طرف جای تذکر داره مثلا همون بچه رو ترین کن و ...
    ۲. خودم هم اگر استفاده کنم تنها زمانی که یه چیزی جا افتاده تر باشه و مفهوم رو سریع تر برسونه استفاده میکنم.
    ۳. میدونی یه چیزی وجود داره به نام time to market, یعنی زمان ارائه ی یه محصول به بازار مهمه و اگر یه وقتی که همه نیاز دارن تو یه چیزی برای اون نیاز ارائه کنی میتونی بازار رو قبضه کنی حتی اگه اون چیز خیلی خفن و کامل هم نباشه. مثلا ویندوز با اون همه عیب و ایرادش فقط به خاطر سرعت ارائه ی خدماتش اونقدر جا افتاد که دیگه الان هیچ سیستم عاملی به صورت عمومی و کلی نمیتونه جاش رو بگیره. 
    در مورد واژگان هم همین طوره. من احساس میکنم یه مقدار دیر شده برای معادل ارائه کردن. بر اساس قانون اینرسی, وقتی منفعتی در پیمودن یک راه نباشه برای کاربر, اون هم لزومی نمیبینه که تن بده به تغییر.
    پاسخ:
    ممنونم ^-^
    سلام.
    با اینکه همیشه خاموش بودم ولی اصلا این پست رو دوست نداشتم و دلم نمیخواست که ننویسی...
    پاسخ:
    سلام.
    با اینکه خاموش بودی، ولی فکر کنم یکی دو بار کامنت گذاشتی. کامنتات یادمه :)
    وقتی خودمو می‌ذارم جای اینایی که این چند روز پست نذاشتم و بازم سر می‌زدن شرمنده میشم. ببخشید... 
    سوال یک : بعضی وقتا که به جا استفاده میکنن فِک میکنم طرف چه قدر حالیشه ولی بعضی وقتا که به جا نیس حس میکنم طرف میخواد بگه منم خارج رفتم و انگلیسی بلدم ، یا درواقع میخوا بگه بلدم بلدم :دی
    و من به جز ok چیز دیگه استفاده نکردم جز کلماهایی که دیگه عمومی شده مثلا sms  یا همین تایپی که گفتین یا چیزهایی که فِک میکنیم فارسی عه ولی فارسی نیس مثلا همین اتوماتیک من قبلن ها فک میکردم فارسی عه :| یا ماشین یا مکانیک :) و اینجور چیزا که به مکانیک انگار تعمیرکار هم میگن :)
    پاسخ:
    ممنونم :)
    شما ببخش منظورم این نبود!!
    با اینکه نبودت برای ما سخته ولی حق داری، فکر کنم خودخواهی باشه باوجود اذیت شدنت بازم بخوایم بمونی...


    - بستگی به احساسم از طرف داره اگر حسم بگه عمدی از این لغات استفاده میکنه و قصدش کلاس گذاشتنه خوشم نمیاد و یه کار سخیفه به نظرم ولی اگر بدونم بخاطر سر و کار داشتن زیاد با این کلمات، وارد واژگان زبانیش شدن باهاش مشکلی ندارم. حتی اگر بجا استفاده بشه ممکنه خوشمم بیاد.
    - خودم سعی میکنم تا جایی که میشه استفاده نکنم ولی چون تند حرف میزنم گاهی بعضی لغات یا اصطلاحات خارجکی زودتر از اصطلاح فارسیش میاد رو زبونم!!! 
    - اگر خوش آهنگ و روان باشه حتما از معادل هایی که میسازن استفاده میکنم البته زمان میبره تا کامل بهش عادت کنم.
    پاسخ:
    ممنونم عزیزم ^-^
    دلم برای خودت و پستات، مخصوصا اونایی که از دانشگاه و زبان شناسی بود و سوال پرسیدنای خودم تنگ میشه. اگه تو بری کی شیخ من میشه آخه؟!!!!
    برو! خوش بگذره! فول شارژ شو، یه چند ساعتی هم اضافه تر تو شارژ بمون تا دیر خالی بشی! از نظر علمی اثبات نشده ولی رو گوشی من جواب میده!!!
    1-حس نمیکنم طرف باسواده. یعنی یه چیزایی که بیشتر توی اون رشته استفاده میشن که یه چیز جا افتاده هست. مثلا باگ و دیباگ کد تو رشته ما. خب چی بگیم به جاش!!! پس تو کلماتی که علمی ان و توی رشته ها هستن و جا افتادن مشکلی ندارم. اما مثلا همون ترین. احتیاجی نیست به استفاده از این کلمه. پس احتمالا طرف داره کلاس میذاره یا شایدم خارج بوده. زبانش کم و بیش قاطی شده!
    2-من خودم کمتر مثلا کلمه ای مثل ترین رو استفاده میکنم. به جز کلمه های تخصصی رشته ام یا کلمه های دیگه ای که جا افتاده؛ اگر هر وقت استفاده کنم، برای چک کردن خودمه که میدونم یا نه!! خودم رو محک میزنم. و جایی هم ازش استفاده میکنم که بدونم طرف مقابلم میدونه و بااون زبان و کلمه آشناست. مثلا با دوستم که اسپانیایی میدونه ممکنه حین صحبت فارسیم کلمه های اسپانیایی هم بگم؛ برای تمرین کردن و محک زدن هم خودم هم طرف!
    3-شاید برای کلمه هایی مثل کانال و غیره استفاده کنم (در صورت اینکه کاملا خوش آهنگ و خوب باشن! مثل پیامک جای اس ام اس. چون اس ام اس خودش کلا غلطه!) اما برای کلمه های تخصصی رشته ام به هیچ وجه. میخواد خوش آهنگ باشه میخواد نباشه. نظرم اینه که ما این رشته و محتویاتش رو به وجود نیاوردیم که اصلا حق دخالت توی کلمه های اصلیش رو داشته باشیم. مثلا همین فرهنگستان میگه به جای کیس بگید کازه. عمرا نمیگم و به نظرم کلا مسخره هست! پس تو واژه های علمی و تخصصی نه. تو واژه های دیگه اگر که ببینم خوب باشه.
    پاسخ:
    :))) نری سراغ یه شیخِ دیگه هااا! صبر کنم خودم میام دوباره فتوا می‌دم.
    می‌تونم از این پاوربانکا هم بگیرم که دیگه دشارژ نشم.

    ممنونم بابت جوابت به سوالا :)
    آدم دلش برای خواننده ها میتپه دلش میخواد مدام شعر تر بزاره ولی یه دوره ای هست که قحطی اومده وسط این قحطی بخوای مدام پست تر بزاری سخته.
    ولی تو خیلی حرفه ای پست میزاشتی خیلی مراعات های منطقی و حساب شده داشتی حیفه دلمون خیلی تنگ میشه و اتفاقا خیلی اتفاقا میفته وقتی یکی مثل تو نباشه.

    هی مدام میگردیم لا به لای ستاره ها ببینیم ستاره شباهنگ روشن نشده..

    اینها که گفتم تعارف نیست قبلا هم یه پست خاص تو گذاشتم و خودت میدونی و دوم هم اینکه در نوشتنم توی این فضای عمومی خیلی دغدغه مخاطب را دارم و از روش کار تو خیلی الگو گرفتم.

    اینقدر حالم گرفته شد از این پست که جواب پرسشنامه ات را نمیتونم بدم ولی :)

    به شخصه دوست دارم تا جایی که میشه از کلمات فارسی و حتی معادل فارسی کلمات خارجی استفاده کنم البته نسبت به کلمات پر شمار عربی که در فارسی استفاده میشه این حساسیت را ندارم . 

    اما در مورد معادل ها ، معادل هایی که تو ذوق بزنه یا معنا را نرسونه استفاده نمی کنم اگرچه در میان معادل هایی مثل چرخ بال به جای هلیکوپتر یا همین خویش انداز هم به نظرم اگر یک فرهنگ سازی در جامعه رخ بده که ما باید تا میتونیم به زبان مادریمون پای بند باشیم، باز هم ابایی از به کار بردنشون ندارم. بیشتر چون مطلبم به خاطر عدم پذیرش مخاطب ضایع میشه این جنس معادل ها را استفاده نمی کنم. 

    افرادی که مدام در جملاتشون از کلمات خارجی که معادل فارسیش وجود داره استفاده میکنن، هم کلامی باهاشون برام آزاردهنده است.

    پاسخ:
    تو همیشه به من لطف داشتی.
    نوشتن خوبه؛ تنها ایرادش اینه که نویسنده روبات نیست... احساس داره و گاهی انقدر کنترل می‌کنه این حسشو که از تو می‌پوکه!

    ممنونم از جوابت :)
    حتما باید انگلیسی باشه؟؟ 
    من لغات انگلیسی زیادی بلد نیستم و در حد مدرسه و کتابام:| هر وقت خواستم از همین لغاتی که بلدم و معمول نیس استفاده کنم ، یه ترسی داشتم که نکنه تلفظش رو اشتباه بگم. لغات یا جملات معمول رو بعضی وقتا و بسته به شرایط میگم ؛  مثلا تو جمعی اگه حس کنم کسی از این لغات چیزی درکی نداره استفاده نکردم و برعکس ، یعنی بعضی جاها عمدیه و بعضی جاها غیر عمدی.
    اگه طرفی که باهاش حرف میزنم زبان مادریم رو بلد نباشه و مجبور باشم فارسب حرف بزنم ، بعضی وقتا معادل فارسی کلمات رو پیدا نمیکنم یا ابنکه اونا کلا اون لغات رو تو فرهنگشون ندارن پس بدون تغییر همون رو میگم اما مجبورم براش توصیف کنم. .. 
    از بس فارسی نوشتیم و خوندیم بیشتر وقتا ناخودآگاه فارسی حرف میزنیم. ببین وقتایی که یه درسی مثلا شیمی رو میخونیم ، هرجا میریم و هرچی حرف میزنیم همش اصطلاحات شیمی میاد تو ذهنمون ، چون قبلش ذهنمون خیلی با شیمی درگیر بوده. به نظرم کسایی که از این لغات زیاد استفاده میکنن هم زیاد باهاش کلنجار رفتن.
    ادامه کامنت در آینده...
    پاسخ:
    اینکه چرا این کلمه‌ها انگلیسیه جای بحث داره.
    قبلاً (ینی هزار سال پیش) عربی خیلی مد بود و هر کی تو متنش کلمات عربی زیادی استفاده می‌کرد ینی خیلی باسواد و باکلاس بود
    حتی به دربار ایران وزرایی که عربی نمی‌دونستن راه پیدا نمی‌کردن
    ببین بیچاره فردوسی چی کشیده تو این مدت

    بعدا (ینی همین 100 سال پیش) فرانسه مد بود
    ینی هر کی تو جملاتش کلمات فرانسوی بیشتری داشت باسوادتر و با کلاس‌تر بود

    الانم که قدرت دست انگلیسیه
    در مورد سوال اول بستگی داره گوینده چجوری استفاده کنه!مثلا یکی وقتی صحبت میکنه دوتا لغت انگلیسی رو هم میگه که به نظرم بهتر هم هست.یه نمونش که یادمه source هست.زیاد شنیدم که توی رشته کامپیوتر میگن از سورس خارجی(انگلیسی)استفاده کنین.خو به جاش بگیم منبع؟!!من به شخصه یاد منبع اب میفتم!!
    ولی وقتی یکی بخاد کلاس بزاره با این سبک صحبت کردن واقعا بدم میاد.
    مثلا همین چند روز پیش چندتا پادکست مربوط به رشته کامپیوتر گوش میدادم یه دانشجوی دکتری بود که میگفت:دوره کارشناسی خیلی tryکردم برا رفتن ولی نشد.....
    یا یه جا دیگه گفت
    از ترم اول شروع به useکردن کتاب های انگلیسی کردم....
    واقعا بدم اومد و برای من نشونه ی بیسوادیش بود!
    در مورد سوال دوم انگیزه خاصی ندارم!سعی میکنم استفاده نکنم تا جایی که میشه ولی از یه طرف بعضی لغات واقعا جا افتاده هست.مثلا توی لهجه ما به دیدن میگن سی(see) کردن!
    یادمه از بچگی مادربزرگم میگفت بیا بشین پرنده ها/باغچه/یا چیزای دیگه رو سی کن!!

    در مورد سوال سوم هم کاملا مخالفم و به نظرم کار مسخره ای هست.این اسم ها جا افتاده.مثل اینه که یدفعه بیان بگن از فردا به دمپایی بگین کفش و به کفش بگین دمپایی.چه لزومی داره؟!
    واقعا کار بیهوده ای هست و بی اثر چون مردم میخندن به این کارها و واقعا یکی از فانتزیهام اینه یه روز به قدرتی برسم که بتونم فرهنگستان ادب و هنر رو نابود کنم(جسارت به شما نباشه!)ولی به نظرم داره پول مملکتو حروم میکنه مخصوصا از وقتی دیدم توی لیست بودجه سالانه یه سهم معینی به اسم این اداره هست
    این خطای اخر مربوط به سوال نبود ولی دیدم شما کلا داری میری گفتم بگم که سر دلم نمونه.به مسئولاش که دسترسی ندارم حداقل بزار دانشجوهاش بدونن!!

    پاسخ:
    ممنونم بابت پاسخ جامع و کاملتون.
    البته بخش واژه‌گزینی بخش خیلی خیلی کوچکی از فرهنگستانه
    در مورد بودجه هم والا انقدر بودجه نداشتن که به ما خوابگاه و ناهار بدن و همه رو آزاد حساب کردن به حساب خودمون و یه دانشگاه دیگه؛ تا خودشون بودجه‌دار بشن
    ظاهراً قبلاً وضعشون بهتر بوده و اخیرا به این فلاکت افتادن
    قراره نفوذ کنم تو سیستمشون ته تو قضیه رو دربیارم :))
    می شوند از سرد مهری دوستان از هم جدا
    برگ ها را می کند فصل خزان از هم جدا

    ...
    پاسخ:
    ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
    گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

    بی‌دلان را عیب کردم لاجرم بی‌دل شدم
    آن گنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست

    گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن
    بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست

    دوستان گویند سعدی خیمه بر گلزار زن
    من گلی را دوست می‌دارم که در گلزار نیست
    د ِ ن َ د ِ !!! نمیری تووو!!!!
    ببین منو نمیرییییییییییی میای ممینویسی !!!
    پاسخ:
    :)) الان اینو با آیکون حشمت فردوس نوشتی یا اون یارو اردلان بود ارسلان بود هی می‌گفت بگو خب
    تحت تاثیر هیبت این کامنت قرار گرفتم
    اصن استرس بر من مستولی شد :))
  • میرزاده خاتون
  • نسرین تو دختر عاقلی هستی و مطمئنم هیچ کاری رو بدون فکر و دلیل انجام نمی‌دی. من به تصمیم‌ت احترام می‌ذارم. از وبلاگت چیزهای زیادی درباره‌ی زبان فارسی یاد گرفتم. دیدم نسبت به چادری‌ها خیلی تغییر کرد. قارچ شکم رو هم هروقت درست کنم یاد تو می‌افتم :d
    راستی!یه بار برام نوشته بودی دوستم داری، حالا می‌خوام بهت بگم که منم دوستت دارم. نمی‌دونم چندسال بعد من و تو بازم تو فضای مجازی بنویسیم، یا همدیگه رو یادمون بمونه، ولی حسِ الانم اینه که دلم برات تنگ می‌شه :**
     
    پاسخ:
    خدای من!!!
    چه کامنت پر انرژی‌ای بود این کامنت
    منم از وقتی با تو آشنا شدم دیدم نسبت به دندونپزشکا عوض شده
    دیگه ازشون متنفر نیستم و دیگه دلم نمیخواد سر به تن هیچ کدومشون نباشه :)
    تا اون جوجه‌ت به دنیا بیاد برمی‌گردم :))
  • شن های ساحل
  • آیکون گریه از ته ته قلب :((
    پاسخ:
    پانیذ... به خدا موقع تایپ یه جعبه دستمال کاغذی کنارم بود هی فین فین می‌کردم توش
  • خب پست شاد بذاری چی میشه مگه؟!
  • میشه بگی چرا ناراحتی؟!
    پاسخ:
    خب وقتی پست شاد می‌ذارم، حس می‌کنم هم به 200 نفر مخاطب دروغ می‌گم هم به خودم.
    ناراحت نیستم... ناراحتی به نظرم یه حس یهویی ه
    حس من یهویی نیست...یه چیزیه که آروم آروم ته‌نشین شده و چه جوری بگم... برایند اتفاقات متعدده
  • میرزاده خاتون
  • وای خدا!الان کامنت اول رو خوندم. نوشته های امیر منه کهD:

    بخدا واسه کلاس گذاشتن نیست. عادته دیگه. برای خودمون عادیه. از اول که وارد این رشته شدیم کتابها و استاد ها و همه‌ی پرسنل بیمارستان و کلینیک اینجوری حرف می‌زدن. ما هم از اول اینجوری یاد گرفتیم.  بعضیاش هم که اصلن معادل فارسی نمی‌تونه داشته باشه، یجورایی برنده. مثلن آمالگام.
    یا اینترن و رزیدنت و ... رو چون تو سیستم پزشکی همه جای دنیا اینجوری صداشون می‌زنن نمی‌شه تغییر داد.
    ولی برای یه سری کلمه ها اگه معادل فارسی قشنگ و خوش آوا باشه، من حتمن استفاده می‌کنم. خیلی هم خوبه. امیر رو هم مجبور می‌کنم استفاده کنهD:

    پاسخ:
    :)) آره بخش پزشکی رو از آرشیو چندین ساله‌ی امیر شما کشف و ضبط کردم.
    فکر کن نشستم دونه دونه همه‌ی پستاشو خوندم و این جملاتو پیدا کردم.
    البته قبلش اطلاع دادم و خودمو معرفی کردم و هدفمو گفتم که یه موقع اگه قسمت کپی پستاشو چک کرد با خودش نگه چه دردی به جون این خواننده افتاده که جمله‌هامو کپی می‌کنه :))
    خیلی بدم میاد از این طرز حرف زدن (کامنت اول رو میگم)
    غیر از بعضی استثناءها مثل اکیپ و این طور کلمات، باقیش اصلاً معنی نداره به کار بردنش....
    پاسخ:
    :) ممنونم که تو این نظرسنجی شرکت کردید
    جمله ی 11هم و21ام و23امو24ام و25 و26و38(ضمن این که ایتز نات پرسونال، ایتز بیزینس؛ترسیدم اشتباه شمره باشم،گفتم کیشو بذارم که اگرم اشتباه شمرده بودم قبلیا دستت بیاد)50و52و57و67و68و69و78(
    روز دوم هم رفتیم دلفیناریوم و سالی و ایتز و اسکار و پریتز رو که حرکات محیرالعقولی انجام می‌دادند، با دهن باز تماشا کردیم)
     1) به نظرم این جملات واقعا جا داره برای حداقل یکمی معادل سازی و آگاهانه هست!
    2)هیچ وقت حجم زیادی ازاین دست کلمات رو تو حرف زدن بکار نبردم.بعضیشون رایجن بعضیشونم بین اهل تخصصشون به جاست!
    3)باید اون معادل رو شنید.همین جوری نمیشه گفت آره یا گفت نه!چون ممکنه به نظر یه عده خوب و به قول شماخوش آهنگ باشه ولی من نپسدم و استفاده نکنم.
    پاسخ:
    وای خدای من!!! تو نشستی دونه دونه جمله‌ها رو شمردی؟ :)))) برم ببینم این شماره‌های کدوم جمله‌هاست!!!
    ممنون از نظرت :)
    امیدوارم موفق باشی و بیشتر ازهمه چیز انرژیت برگرده و واقعا احساس شادی و خوشایندی داشته باشی.
    اما من همیشه فکر میکردم اگر همه ی وبلاگ نویسا برن شما نمیری  و میمونی،که البته ان شاالله برمیگردی،با انرژی و شاد:)

    پاسخ:
    متاسفانه منم مثل سایر وبلاگ‌نویسا آدمم :)
    من بلد نیستم مث میرزاده خاتون بگم دخترباعقلیو کامنت پر بیییشعور:((کصافط
    میدونم اون قدی غد هستی ک کسی تصمیمتو عوض کنی قصدشم ندارم ..کسیو بزور نمیشه نگهداشت..
    چن خط اولو خوندم دیگه نتونسم بخونم..من هنو پستو کامل نخوندم و نمیخونم..
    پاسخ:
    جوابم گوی و ز جرم کن به هر تلخی که می‌خواهی
    که دشنام از لب لعلت به شیرین‌تر دعا ماند
    و
    سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
    گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
  • مستر نیمــا
  • شاید به تصمیمت احترام بذارم ولی این دلیل نمیشه ناراحت نباشم!!!
    بهر حال قدیمیا حسابشون متفاوته
    پاسخ:
    :) به قول یکی از دوستان که فرمود: شما حق "رفتن" دارید و ما هم حق "ناراحت شدن"...
    تو رو خدا فردا پس فردا نیام ببینم جا تره و بچه‌م نیست
    مواظب خونه زندگی‌م باشیداااا
    به هر حال چه اون موقع که دِهِستان بلاگفا بودیم چه حالا، همسایه محسوب میشیم ما :)
    سلام
    سوال1: حس خاصی ندارم! بعضیاش تو رشته ما خیلی جا افتاده اس و اصلا عادیه!
    یا جایگزین ندارن یا اگه دارن خیلی ی جوریه! مثلا به جای دیباگ بگیم خطایابی!  خو دیباگ راحت تره! بعدم قابل فهم تره برا اونی ک کارش اینه! البته یسری ها هم هستن که تابلوئه چیزی حالشون نی و فقط دارن کلاس بیخود میذارن!اونا رو مغز و اعصاب ادمن :/

    سوال2: اون لغتای تخصصی رو خب واقعا مسخره اس ک فارسی بگیم! معتقدم اگه همه چی رو فارسی بگیم نفر تازه وارد فکر میکنه همچی خیلی اسونه و به خودش سختی نمیده! ولی اگه لغتای تخصصی استفاده بشه ی جور حس ناامنی روانی به طرف میده و شاید مجبورش کنه یه تکون اساسی به خودش بده!
    لغتهای عادی هم بستگی داره! مثلا همین کلمه کانال و پست و ... که تو سوال بعدی اوردی !اینا رو مثلا چی بگیم به جاشون!

    سوال3: معادل فارسی به شرط خنک نبودن!اره حاضرم استفاده کنم!

    حس خوبی به پست های خداحافظی ندارم...

    سلامت و شاد و موفق باشی :)
    پاسخ:
    سلام.
    ممنونم ازت بابت نظرت :)
    سلام 
    خودم تا جایی ک بتونم سعی میکنم اگه لغت معادل فارسی مناسبی باشه از اون بیشتر استفاده کنم 
    ولی از موقعی که شما شدین یک فرهنگستانی ب واقع دقتم چندین برابر شده 

    استفاده از کلمات توی تخصص ها مخصوصا وقتی دوتا ک هم رشته ان یا زمینه کاریشون یکیه عیب نداره 
      
    ولی مثلا وقتی یک مهندس یا...  با یک فرد عادی صحبت میکنه میتونه کلمات فارسی پیدا کنه 

    یکی از استادامون سر کلاس بعضی وقتا یه سوال،می‌پرسید میگفت فکر کنین من از خیابون اومدم اطلاعاتی  

    از رشته شما ندارم این سوالو برام جواب بدین ب زبون عامیانه تا جایی ک بشه بدون اصطلاحات تخصصی رشتت کلا آدم جالبی بود 

    نرسم؟؟؟ مگه پرستار چشه جالبم هست 

    ولی مثلا فاکتوریل خیلی عام شده هر جا بگی مشخص چیه 
    اگه هم معنی داشته باشه که من خبر ندارم فکر نکنم اگه بگیمش از هر 10 نفر بیشتر از یک نفر متوجه بشه تازه اینم خیلی خوشبینانه بوده
    پاسخ:
    ممنونم ازتون.
    همون طور که میرزاده خاتون گفت، اینا براشون عادی شده و وقتی میگن نرس متوجه نیستن که میگن نرس
    مثلا همین حرفای آقا امیر رو ک گ"ذ"اشتید رو من وقتی میخوندم قبل حس خاصی نداشتم.خب پزشکین این اصطلاحا و ایشونم پزشکه دیگه!کسی که تو یه همچون محیطی درس خونده و کار میکنه اونجوری میشه دیگه.به نظرم اینا مشکلی ندارن
    ولی ازینا که طرف بزور دو کلمه خارجکی یا میگیره با کلی ناز و ادا میگه کلماتو تازه معادل فارسیشونم نمیدونه دلم میخواد سر به تنشون نباشه:)
    و اینکه من اگه گاها کلمه ایو استفاده میکنم اولا غیر عمده و عادت شده.تا معادلشم پیدا نکنم استفاده ش نمیکنم
    اگرم معادل خوش آوا داشته باشه چرا که نه؟!
    ولی خدایی حعادل تایپ رو دوس ندارم.همون تایپ بهتره
    پاسخ:
    اتفاقاً دلیل اینکه حوزه‌ی پزشکی رو انتخاب کردم این بود که تو رشته‌ی خودم اصطلاحات خودمون عادی بود و من اصن متوجه‌شون نمی‌شدم 
    ینی برام عادی بود
    برای همین پزشکی رو انتخاب کردم که عادی‌ترین اصطلاح‌شون برام بولد یا مارک باشه!
    من بعضی از این لغات انگلیسی که دوستان میگن عادی شده رو اولین باره دارم میشنوم:|||
    پاسخ:
    :) آره عادی بودن نسبیه
    مثلاً من بین هم‌رشته‌ایای برقیم از لفظ "سینک" شدن به جای هماهنگ شدن زیاد استفاده می‌کردم
    ولی وقتی سر کلاس زبان‌شناسی به دوستم گفتم "تا شما بخوای سینک بشی..." طرف مات و مبهوت نگام می‌کرد و متوجه منظورم نشد.
    فک کنم نزدیک به ۳ساله وبتون رو میخونم ولی کم کامنت میزارم.... امیدوارم هرچه سرررریع تر در جوار خانواده به اون حال ای که میخواین برسین و بازم بما فرصت دنبال کردن اتفاق های زندگیتون و تفکراتتون رو بدین :) 

    بخاطر اون کلمات و جملات هم شخصا حس خاصی بم دست نمیده چون خیلی روتین شده ! مثل همین کلمه ی روتین:دی
    خودم هم توی استفاده برام مهم تر از فارسی بودن کلمه ، کوتاه بودن و خوش آوا بودنه و از کلماتی مثل پیامک و رایانامه و این چیزا واقن بدم میاد...! 
    نمیدونم اینم مهمه براتون یا نه اما من ازونام که ب املا و زبان نوشتاری هم اهمیت نمیدم و چیزی ک میگمو مینویسم.. 
    پاسخ:
    خوشحالم که خواننده‌های صبوری مثل شما دارم.
    کم کامنت می‌ذارین، ولی منم حافظه‌ی خوبی دارم و همین کم‌ها هم یادمه

    ممنونم از نظرتون.
    خداحافظ...
    پاسخ:
    پشت سرم آب بریز که برگردم ^-^
    دو نقطه خط صاف

    فقط سه چهار خط اول پست رو خوندم دلم تنگ شد!

    من از اونایی هستم که تا یه سال دیگه هم پست نذاری حداقل روزی یه بار میام سر میزنم. اگه نیومدی بعد از یک سال قول میدم کم کم ترک کنم!
    پاسخ:
    تو فقط تا مهر ماه سر نزن که هی به درِ بسته نخوری
    منم دلم برای همه چیز تنگ میشه
    اگه حقیقتو بگم خیلی وقته دلم تنگه
    تنگِ روزای رفته، خاطراتِ رفته،آدمای رفته
    سیتکای عزیزم... سعی می‌کنم تا یه سال نشده بیام ^-^
    برمیگردین! معتاد رو که یه دفعه ای ترکش نمیدن!!!:|
    پاسخ:
    آره والا
    هم شما رو معتاد کردم هم خودم معتادم
    الان تو فاز ترک نیستیمااااا! کسی ترک نکنه تا ساقی‌تون برگرده :دی
  • فیلو سوفیا
  • برو و زود خوب شو و برگرد:)
    دوست داریم:*******

    درباره سوالت:
    اگه سر کلاسا استاد یا دانشجوهای دیگه از کلمات انگلیسیه مرتبط با درسمون استفاده کنن، فک می کنم که چه باسوادن و خودم هم سعی میکنم از اون واژه ها استفاده کنم.چون شاید مهم تر از فارسی بودن یه واژه عام بودنش برای افرادیه که ازش استفاده میکنن.مثلا من احساس میکنم اگه از کلمه ی دیگه ای به جای ''تایپ'' استفاده کنیم بهش خیانت کردیم حتی...واژه به این راحتی،عامی،دو بخشی،خوشگلی چرا باید جانشین واسش بیاد آخه:)
    خودم گاهی انقد از یه واژه استفاده کردم که گفتنش برام عادی شده یا اینکه احساس میکنم اگه کلمه ای رو که به جاش اومده به کار ببرم منظورم درست منتقل نمیشه و انگلیسیش رو میگم.
    کلا با اصرار زیادمون به حفظ زبان فارسی مشکل دارم البته ها...
    پاسخ:
    منم دوستتون دارم ^-^
    خیلی‌م دوستتون دارم
    ممنون بابت نظر کارشناسانه‌ت :)
    سلام خانم مهندس
    نمیدونم این از پاقدم منه یا ... که وبلاگایی رو ده ها ماه میخونم و کامنت نمیزارم، وقتی هم کامنت میزارم وبلاگ نویس محترم در بلاگو تخته میکنه میره
    خواستم بگم وبلاگتو دوست داشتم اولین روزا فقط به خاطر شریفی بودنتون میخوندم ولی بعدها بخاطر خودتون خوندم. بخاطر کمبود هایی که خودم داشتم و باید یکی بود که ازش الگو میگرفتم باید ازش یاد میگرفتم، به خاطر سخت کوشیتون بخاطر جنگیدنتون واسه هدفاتون بخاطر خاطرات با مزه و بی مزتون:) میخوندمتون
    حالا که میرن انشالله همیشه موفق و پیروز باشین و به مرادتون برسین.
    پاسخ:
    سلام.
    خاطراتِ من بی‌مزه است؟!! :)))
    آره والا! عجب پاقدم نحسی دارید شما! :))

    ممنونم. شما هم موفق باشید و امیدوارم وقتی برمی‌گردم غیبتون نزده باشه.
  • خانم فـــــ
  • سلام
    من که میدونم زودی برمیگردی :))))
    کامل نرو
    یکم برو
    برو ولی زود برگرد
    :)
    1. حقیقتش من این جملات رو در زمان و مکان مناسبش عادی میدونم .مثلا به جای دیباگ کردن کد چی میشه گفت؟ :| اینا در مکانش خوبه ولی مامان بزرگ طرف ازش میپرسه چرا از سرکار دیر میای؟ بعد میگه کد هایی که همکارم کامیت کرده بود کلی باگ داشت :|
    خداییش اگه اون مادر بزرگ هر چی دمه دستشه فرو کنه تو حلق نوه اش حق داره.
    یه موقعیتی هم هست که میدونی طرف پرته ولی الکی کلمه میندازه، الکی میخواد به خودش نقاب بزنه که بله من حرفه ای ام( حالامثلا به قول خودش Pro) این مورد هم قابل تحمل نیست. پست آخرم که Fluent بود هم همین مبحث کلمه انداختن رو "کاور" میکرد :))))))))))  ولی خداییش OK  روی مغز منه.
    2. من در مکان مناسبش به کار میبرم. مثلا تو جلسه مصاحبه، تو محیط کاری، تو جلسه دمو شرکت در مقابل مشتری یا رقبا... این مواقع ضروریه ولی جلو فک و فامیل و کسایی که سر رشته ندارن تا جایی که میشه نزدیکترین کلمه فارسیش رو میگم یا اصلا بحث رو تخصصی نمیکنم که به این جاها بکشه.

    3. چون ذاتا کمی محافظه کار هستم/شدم  صبر میکنم تا لغت معادل و خوش آهنگی که جایگزین شده بین مردم استعمال بشه:) بعد منم استفاده کنم. معمولا علاقه ای ندارم جز اولین ها باشم خاطره خوبی ندارم. الان یاد پرونجا به جای فایل افتادم.


    +شکلک نرووووو

    پاسخ:
    سلام
    آره بابا چشم رو هم بذاری برمی‌گردم
    بیست سال بعد همین فرداست :))))
    چند ماه دیگه که چیزی نیست
    والا!
    ممنونم بابت نظرت
    + شکلکِ دست تکون دادن برای خداحافظی و بعدشم فرستادن بوس از دوووووووووووور
    بیشتر از دلیلِ رفتنت ناراحتم،چون تو رو دختر خوش قلب و بى شیله پیله اى میدونم که حقش نیست براى غصه هاش پستو بسازه و فقط لبخندهاش رو عرضه کنه!
    امیدوارم زودتر برگردى

    1-بعضى کلمات که مصطلح (درست نوشتم؟) شدن رو راحت میپذیرم.اما کلماتى که زور میزنه گوینده رو باسوادتر و خاص تر جلوه بده،واقعا آزاردهنده س و من به عنوان مخاطب از گفتگو با این تیپ ها منزجرم
    2-خودم از کلماتى که تو محاوره ى جامعه جا افتاده استفاده میکنم
    3-فکر میکنم واسه پیدا کردنِ معادل فارسى یخورده دیر شده باشه و این همون هزینه ى زمانِ که میپردازیم!در واقع جاى خالىِ اون واژه احساس نمیشه که بخوان از معادلِ نوسازِ فارسیش استفاده کنن!
    پاسخ:
    بله بله؛ اصن در خوش‌قلبی من شکی نیست؛ می‌رم و با لبخند برمی‌گردم.
    ممنون بابت نظرت. آره عزیزم مصطلح رو درست نوشتی :)
    ناراحتم از رفتنت و بیشتر ناراحتم برای خوب نبودن حالِ دلت ولی میدونم برمیگردی...
    9سال وب نویسی 9سال بلاگر بودن 9سال لحظه لحظه شو ثبت کردن چیز کمی نیست..
    فقط زود خوب شو...خیلی خوب
    در مورد سوالا هم میام الان حالم گرفته شده برای پستت...
    پاسخ:
    ای بابا! 
    آقا من ارزش اشکای شما رو ندارم به خدا :)
    دوستتون دارم قدّ آسمونا ^-^
     همیشه لحظات خداحافظی ناراحتم میکنه. امیدوارم حال دلت خوب بشه و زود برگردی. 
    من فقط سه تا وبلاگ میخوندم. شما. مستر نیما.الانور. از الان جای خالیت حس میشه و دلم برات تنگ میشه
    :(((
    پاسخ:
    تو لطف داری عزیزم. جای خالی‌مو نذارین کسی پر کنه و هر کی خواست جا مو بگیره بگین تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف :)))
    آقاااااا چند ماه که چیزی نیست
    سعی می‌کنم در اسرع وقت بیام بازم خاطرات بامزه و بی‌مزه‌مو باهاتون به اشتراک بذارم
    والا
  • الهام شمسی
  • 2- گاهی چون بحث تخصصیه، یا یاد یه بحث تخصصی افتادم تو یه موقعیت که مثلاً مشابه یکی از موارد تخصصی باشه، یا بخشی از دیالوگی در یک فیلم یا بخشی از یک نوشته یا ترانه باشه، یعنی مثلاً نقل قول باشه، یا معادل فارسیشو ندونم یا دوستش نداشته باشم. در این مواقع، انگلیسیشو می‌گم. و در نوشتار، تأکید خاصی روی فارسی‌نویسی دارم البته.
    1- فکر خاصی نمی‌کنم، بیشتر همون موارد فوق میان تو ذهنم (که تو 2 گفتم چیان). ولی خب، اگه کلمه‌ی سختی رو طرف بگه، ایمان میارم که زبانش خوبه.
    3- بستگی داره که کلمه‌ی معادل یا جایگزین، چه‌طور باشه در مقایسه با کلمه‌ی اصلی (از لحاظ آسانی تلفظ، و زیبا بودن ظاهری کلمه و قدرت انتقال پیام و مفهوم کلمه‌ی اصلی). گاهی ممکنه معادل استفاده کنم، گاهی نه.
    امیدوارم به زودی با انرژی بالا برگردی :)
    پاسخ:
    سپاس‌گزارم بابت جوابت به پرسش‌ها و دوستتون دارم و ستاره بچینی و حتی بوس بوس!
  • شن های ساحل
  • می دونم چی میگی..بخاطر توی وروجک من دیشب کلی حرص خوردم....ترمیم و بازسازی میخوای اره...بببین اینجا ننویس ولی برای خودت زیاد بنویس خیلی زیاد بنویس نوشتن خیلی کمک میکن قلبت سبک بشه...داشتم فکر میکردم اگه یه زمانی دیدی یه نفر زنگ در خونتون زد مهمون ناخونده داشتین خب اون منم:))))من اصلا نگاه نمی کنم تو چی میگی یا چی کار میکنی فقط نمی تونم آینده بدون تورو تصور کنم .خیلی دلم برات تنگ میشه فسقلی....البته من به پیغام دادنم ادامه میدم
    پاسخ:
    ینی از کسی که بی‌خبر پا شد اومد نمایشگاه و از بین انبوهِ جمعیت! سعی کرد کشفم کنه بعید نیست و منِ وروجک و منِ فسقلی تندیس قدیمی‌ترین خواننده‌ی مجازی که با تلاش و کوشش فراوان حقیقی شد رو به تو اعطا می‌کنم.
    شاید مثل بچگی تو یه دفترخاطرات کاغذی بنویسم.
  • شن های ساحل
  • در مورد اون تحقیقت هم می تونم بگم:

    ۱.برای گروه های پزشکی کلا بهتر که اصطلاحاتتشون انگلیسی باشه چون اونا واقعا احتیاج دارن که به روز باشن و دانشجوهای ترم یک شون واقعا اگه درساشون به انگلیسی نباشه دنبال دقیق یادگرفتنش نمی رن.بعد فکر کن معادل سازی می کنن مفهموم جابه جا میشه اونوقت بینشون اختلاف می افته بیا درستش کن

    ۲. ا ونایی مثل خودم که لغت ها توی ذهنشون گیر میکنه معمولا سر یه لغت فقط گیر می کنن نه یه جمله کامل اونایی که یه جمله کامل به یه زبان دیگه میگن فکر کنن باحال یا دارن خودشون لوس می کنن یا انقدر لوس کردن که به صورت عادت روشون مونده وگرنه اره من واقعا برای گفتن یه کلمه می مونم و هیچ معادلی توی ذهنم نیست هیچی حتی ممکن معادل اون کلمه توی فارسی نباشه یا حتی به وجود نیاد چون واقعا ایرانی ها اون احساس درک نکردن و نمی کنن و نخواهند کرد.

    ۳.بچه های دکترا حالا هر رشته ای بیشتر از لغت های انگلیسی استفاده می کنن که نمی دونم چرا شاید چون فکر می کنن باحال ..شاید باید توی ذهنشون جا بیافته که بغیر از فارسی حرف زدن خوب نیست .من از بچگی برنامه هایی که می دیدم ایرانی نبودن انگلیسی بود و المانی ولی چون بخاطر رفتار فامیل توی ذهنم جا افتاده بود که این مدل حرف زدن شرایط اینو به وجود می اره که مسخرت بکنن همه سعیمو می کردم که فارسی حرف بزنم و حتی برای کلمه های عربی دنبال فارسی میگشتم
    همین باعث میشد وسط حرف زدنم خیلی توقف داشته باشم که هنوزم عادتش باهام مونده و برای همین بقیه فکر می کردن برای جای دیگه یا استان دیگه هستم که دنبال لغت می گردم...ولی به بچه هر لغتی یاد بدی اون توی ذهنش لغت اصلی حساب میشه تا بعدا با تمرین زیاد تغییرش بده مثلا من بچه که بودم برای رفتن مدرسه همیشه بهم میگفتن چک آپ کردی من می دونستم باید داخل کیفم نگاه کنم الان به یه نفر میگم وسایلت جمع کردی هنوز برای خودم نامحسوس
    خب اینارو گفتم به کجا برسم به اینکه من ۹ سال هر شب دست کم یک ساعت داستان انگلیسی می خونم ولی انقدر حرف زدنم تغییر نکرده که بچه های دکترا با ۲ یا ۳ سال درس خوندن اونم بصورت تحقیق یکدفعه ای زبان مادری یادشون میره..پس بنظرم کارشون لوس بازی
    پاسخ:
    ممنونم بابت وقتی که گذاشتی برای پاسخ دادن :)
  • شن های ساحل
  • من هر روز می نویسم و هیچی جای مداد و کاغذ نمی گیره..خیلی زیاد بهم کمک کرد توی زندگیم این نوشتن..خیلی باعث میشه سبک بشی و بهت انرژی میده برای ادامه زنده بودن
    پاسخ:
    منی که جزوه‌هامم تایپ می‌کنم، فکر کنم نحوه‌ی مداد گرفتن یادم رفته و باید دستمو عادت بدم.
  • مهندس خانوم
  • :|
    من نمیدونم چرا کلا هر وقت به ویه وبلاگ معتاد میشم طرف میذاره میره حتی اگه چندین و  چندسال وبلاگ داشته!!!

    پاسخ:
    :) ایراد از تو نیست؛ ما همه‌مون آدمیم، یه ماشین و رباتِ قابل برنامه‌ریزی نیستیم که 100 سال کار کنه و آخ نگه... برای همیشه که نرفتم
    تو هم اعتیادتو ترک نکن و سعی کن با مرور آرشیو دووم بیاری تا ساقی‌تون دست پر برگرده :)
  • زینـب خــآنم
  • اوا خصوصی بود ؟؟
    می خواستم عمومیش کنم یادم رف  : دی
    قربان شما  : *
    پاسخ:
    :) آره حواست نبوده و گزینه‌ی خصوصی رو زدی
    فرموده بودی که:

    خب اولا ک عارضم ب حضورت ناراحتم از رفتنت ، ولی صلاح کار خویش خسروان داند ...
    من فک میکنم بیشـتر هدف کلاس گذاشتنه ، چون این جور جمله ها اصن ترکیبش تابلوئه دیگ  : |
    من خودم اصلا نـمی پسندم ک یکی بخاد اینجوری باهام حرف بزنه ، فک میکنم حس تفاخر داره شاید
    خودم کم استفاده میکنم ، بخامم استفاده کنم از انگلیسی استفاده نـمیکنم ، شاید یکی دو کلمه فرانسه یا ترکی استانبولی ، اونم محض اینک آره منم بلدم  : دی
    انگلیسی خز شده دیگ  : ))
    خب بعضی چیزا واقعا معادل قشنگی نـداره ، مثلا در مورد کار خودم اصن خیلی از چیزا معادل نــداره !! یا من بی اطلاعم ، یا انقدر کلمات اجنبی رایج شده ک اگ معادلش ُ بگی همکارت متوجه نـمیشه 
    اگ واقعا معادل قشنگی باشه آره استفاده میکنم ، ولی نه جوری ک وقتی حرف میزنم توجه همه رو جلب کنم ! ینی دیگ در اون حد فارسی حرف نـمیزنم ، در حدی ک باز نگن این چه طرز حرف زدنه تو داری !!!
    فک کنم همه رو جواب دادم ، نه ؟!
    سعی کن حال حزینت زودی خوب بشه ، منم واست دعا میکنم
    زودتر ببینیمت  : )
  • شن های ساحل
  • می دونی مداد و کاغذ محدودیت کمتری داره می تونی طراحی کنی خط خطی کنی یا حتی از روی دست خط خودت بفهمی که چقدر اعصابت از چیزی بهم ریخته یا برات مهم...
    خب این یه مدتی که نیستی من دعا می کنم هر جا که هستی خوشحال و سلامت باشی :*
    پاسخ:
    اوهوم... 
    قول میدم اوقاتم به بطالت (=بیهودگی) نگذره و کلی کتاب بخونم :)
    اینم یه سایت خوب برای کتاب‌خوان‌ها:
    من که ناچاراً تو تلگرام گفتم حرفم رو :(
    خیلی به وبلاگستانِ بدونِ شباهنگ فکر کردم ... خیلی سوت و کور و خلوت و مسخره‌ست ، خیلی ... :((
    -------------
    بستگی داره طرفم کی باشه که از کامات انگلیسی استفاده میکنه ، رفیقم باشه حس میکنم میخواد کلاس بذاره! اگه یه پزشکی چیزی باشه ، حس میکنم که عادتشه استفاده از این جور کلمه ها ...
    خودم اگه حضور ذهن داشته باشم و معادل درست و حسابی به ذهنم برسه از معادل استفاده میکنم ؛ ولی اگه چیزی به ذهنم نرسه از همون کلمه انگلیسی و یا غیرفارسی استفاده میکنم ...
    پاسخ:
    بله؛ اصن دنیای مجازی بی من هرگز!
    آقااااااا، مگه ناچار فارسی نیست؟ چرا تهِ کلمه‌ی فارسی تنوین می‌ذاری آخه! بگو به ناچار :دی

    ممنون بابت نظرتون :)
    درسته ما بیشتر وقتا خواننده خاموش بودیم ولی واقعا ناراحت و کلافه ام از اینکه میخوای بری 
    لطفا زود خوب شو برگرد 

    در مورد سوالات خوب نسبت به کلماتی که هی الکی بعضیا میخوان زور بزنن بگن ما انگلیسی بلدیم آلرژی دارم  دوست دارم با ماهیتابه بزنم نابود کنم طرف رو مثل مثال تو رو خدا اینو  trainش کن یاد بگیره چه طور برخورد کنه
    اما خوب یه سری واژه ها  هستن که به کاربردن معادل فارسی شون دیوانه کننده است و حتی اگه واژه خوب و خوش آهنگی هم جایگزین باشه  ازش استفاده نمیکنم  و بعضی های دیگه چون مریوط به رشته مونه به کار بردن واژگان فارسی اش برا من یکی مسخره است  و به نظرم درمورد زمان ارائه معادل کاملا حق با الی هستش 
    پاسخ:
    با تمام قوا برمی‌گردم و این چند ماهو جبران می‌کنم
    ممنونم بابت نظرت ^-^
    من کلاً‌ کلمات تنوین‌دار زیاد دوست دارم :))
    [فعلاً،صرفاً،عمداً،سهواً،واقعاً،اصلاً،غالباً،تقریباً،مثلاً،اولاً،اخیراً،لطفاً،ابداً، حدوداً] همه ی اینا جزوِ کلماتِ دوست‌داشتنیِ من هستن :)) البته میدونم کلمات فارسی و یا لاتین تنوین نمیگیره مثل ناچاراً و زباناً و... ؛ ولی خب علاقه به تنوین باعث خلق و استفاده از اینجور کلمات میشه :))
    پاسخ:
    کلمات تنوین‌دار هم شما رو دوست دارن
    ولی از اونجایی که تنوین مختصص کلمات ناشناسه و من به ناشناسان آلرژی دارم، سعی می‌کنم استفاده نکنم.
    :((
    خیلی چیزهای خوب ازت یاد گرفتم دوست داشتنی ترین نسرین وبلاگستان :)
    پاسخ:
    خوشحالم که مفید بودم.
    بازم برمی‌گردم و چیزای خوبِ دیگه هم یادتون می‌دم و ازتون یاد می‌گیرم ^-^
    سلام
    می فهمم چی می گی... مخصوصا وقتی همه آشنا و دوستان می دونن این وبلاگ توسا و می خونن.
    کمی فهمیده یودم که دیگر دوست نداری تو این فضا باشی.

    1- دید اولم اینه که طرف می خواد کلاس بذاره. مگر اینکه آشنا باشه وباهاش رودربایستی نداشته باشم، به روش میارم که این چه طرز حرف زدنه... البته تو پزشک ها خیلی طبیعته و دیدم. به قول من، پزشکا فقط فعلاشون فارسیه، بقیه اش انگلیسیه. (البته اگر با این قشر برخورد کنم، به روشن میارم که من که نفهمیدم. به هر حال بی تفاوت نمی مونم.)
    2- تا حد امکان صحبت نمی کنم آگاهانه و اگر کلمه ای رو به کار ببرم، قطعا معادلش رو نمی دونم که به کار می برم. مثلا شاید «نوستالوژی» رو بکار ببرم... معادلی هم براش نمی شناسم.
    3- درباره این کلمات فکر نکنم معادلشو بکار ببرم. می دونی چرا؟! چون ما اول تمام کلمات وارد زبانمون میشه، جا می افته، همه استعمال می کنند، بعد میان معادلشو مطرح می کنند. برعکس عربی که بخاطر قدرت بالای زایش زبان، معمولا هیچ کلمه ای دست نخورده وارد فرهنگشون نمیشه و اصطلاحا معرب میشه.
    مثلا همون وقت که ما به تلفن، می گفتیم: تلفن، عرب ها می گفتن: هاتف...
    امیدوارم دوران استراحت با انرژی برگردی...
    پاسخ:
    سلام.
    ببین من هنوزم مشکل خاصی با آشناهام ندارم. اتفاقاً اگه بگن یه وبلاگ دیگه درست کن، اولویتم اینه که آدرس رو به آشناها و دوستانم بدم تا غریبه‌ها و ناشناس‌ها
    اینکه میگم "چه حرف‌ها که درونم نگفته می‌ماند" به خاصیتِ اون حرف برمی‌گرده نه مخاطب

    ممنونم بابت جوابت و قول میدم حسابی جون بگیرم برگردم.
    نسری جان شما گوشت رو بگیر رو تو اون ور کن 
    و مستر نیمایی که اعتراض میکنی یادته خداحافظی کردی رفتی چجوری ما رو خون به جیگر کردی ؟
    پاسخ:
    آخ آخ! یادته الهه؟ ینی می‌خواستم بشینم زار زار چیکه چیکه اشک بریزم. فکر کن گاگول و تربچه و مستر (البته اون موقع نیما قلب سپید بود) یهو باهم رفتن و حالا خوبه یه امیدی به برگشت من هست، اونا رفتن که رفتن
    هعی
    خوبه مستر برگشت
    ولی گاگول و تربچه :(
    یادش به خیر
    سلام. 
    1. یکی از هم کلاسی های من که آدم خیلی شوخی هست و خیلی راحت همه رو میخندونه معمولا وقتی میخواد شوخی کنه از اینجور کلمات استفاده میکنه و من خس بدی به این قضیه ندارم. ولی بعضی وقتا ضایع ست که طرف داره کلاس میذاره از نظر خودش و اون موقع ها ترجیح میدم بهش بفهمونم تنها کسی نیست که انگلیسی میفهمه !
    گاهی یه سریا الکی و عشقی استفاده میکنن، مثلا دبیر زیست یه سری کلماتی که تخصصی نبود هم انگلیسی گفت. حس بدی ندارم کلا به این ادما، به غیر از اونایی که با عرض معذرت دارن چس کلاس میذارن :|
    2. اکثرا بخاطر شوخی استفاده میکنم. گاهی پیش میاد که موقع حرف زدن واقعا یادم نمیاد معادلش چیه، درخالی که قبلا میدونستم. اون لحظه انگلیسیش رو استفاده میکنم و بعد دوستم بهم میگه که کلمه ش این بود !! خودش میفهمه من داشتم تو ذهنم دنبالش میگشتم. 

    3. نمیتونم قاطعانه بگم آره یا نه. از یه طرفی خودم دست دارم این کارو. از طرف دیکه این کلمات تو ذهن من کاملا جای خودشونو محکم کردن. دوباره از یه طرف دیگه اگه معادل واقعا خوبی داظته باشه میل دارم که استفاده کنم. اما در کل دوست دارم اگه قراره استفاده کنم مثلا با یه گروه از دوستان یا هم کلاسی ها، به مدت مشخص مثلا دو هفته استفاده کنیم و ببینیم چی میشه 
    تو این مورد از تکی کار کردن متنفرم. 
    پاسخ:
    سلام. 
    ممنونم بابت وقتی که گذاشتی برای جواب دادن به سوالا :)
    مستر شما گوش ات رو بگیر حالا 
    به خدا نسرین من که قشنگ گریه کردم  
    مستر اگه برنمیگشت که حلالش نمیکردیم 
    واسه منم دو سه تا از دوستای وبلاگیم رفتن و نیومدن
    پاسخ:
    سوم چهارم اسفند 92 بود
    پست گذاشتم که:
    امروز گاگول آخرین پست وبلاگش رو نوشت و خداحافظی کرد !
    سه سال, خواننده ی خاموش وبلاگش بودم
    بدون کامنت همه ی پست هاشو خوندم
    همه ی 1553 تا پستش رو خوندم
    هر روز یه خاطره !
    هر روز دویست, سیصد تا بازدید داشت
    دلم براش تنگ میشه
    برای گاگول و بچه هاش: علی و زهرا
    هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز منم از یکی خوشم بیاد و وابسته اش بشم و نبودنش ناراحتم کنه !
    گاگول رو دوست داشتم, بازم دوستش دارم

    دیروز, گاگول
    امروز, مستر نیما
    یه روزم من !
    امروز مستر نیما آخرین پست وبلاگش رو نوشت و خداحافظی کرد
    وابستگی و دلبستگی چیز خوبی نیست ,
    باورم نمیشه تعطیلی این دو تا وبلاگ انقدر ناراحتم کنه
    اصن من همچین آدمی نبودم که بود و نبود یه چیزی اذیتم کنه

    + بلاگفا اسفند 92 به بعد رو حذف کرده نتونستم لینک بدم
    اعتراف میکنم که ناراحت نشدم از رفتنت! منتظر این لحظه بودم و منتظر برگشتنت هم هستم:)))
    پاسخ:
    ینی این اواخر خیلی تابلو بودم که منتظر بودی؟ 
    سعی می‌کنم در یک صبح دل‌انگیز بهاری و شاید زمستانی و حتی پاییزی برگردم ^-^
  • خانم الفــــ
  • سلام نسرین جان 

    اول از همه اینکه، منتظرم زود زود برگردی.خیلی منتظرم :) ان شاءالله از این دوره ی بی وبلاگیت استفاده ای که میخوای رو ببری.

    درمورد سوالاتت :
    گاهی لازمه انگار.اینقدر این دست کلمات استفاده شدن که یا معادلشون وجود نداره و یا کسی متوجه نمیشه.به خصوص اصطلاحات علمی.غیر علمی ها مثلا "بین کلاس break دادیم! و از این دست رو اصلا نمیپسندم.اولین فکری که درباره کسی که این کلمات رو بکار میبره میکنم،اینه که اون بنده خدا، دچار خود بیگانگی شده!! زبان خودش رو انگار توی گوشه های ذهنش،نارسا می دونه برای انتقال مفاهیم.یه حسی شبیه مو بیرون گذاشتن از زیر روسری بهم دست میده! :) یعنی من همیشه میگم،یا نپوش،یا درست و کامل بپوش،یجورایی هارمونی ندارن با هم.که یه تیکه پارچه روی سرت باشه ولی نتونه چیزی رو درست بپوشونه...زبان و حرف زدن هم برام همینطوره. یا فارسی حرف بزن و سعی کن کلمات بهتر و متنوع تری بکار ببری و یا انگلیسی حرف بزن.هارمونی و هماهنگی نداره.وقتی هارمونی نداشت،جذابیت هم نداره.با اینکه جذابیت یک اصل توی کلامه.و نعمتیه.

    مگر اینکه واقعا مجبور باشی و معادلی برای اون اصصلاح پیدا نکنی و یا کسی متوجه منظورت نشه.مثل اصطلاحات علمی. (که البته بنظرم باز هم برای این دست کلمات،چاره هست)



    کانال، پُست، لینک، آی‌دی، فوروارد، کپی و تایپ....
    اگر برای هرکدوم از اینها معادل خوبی پیدا بشه واقعا استفاده میکنم.و اگر خوشم نیاد،کمی تغییرش میدم و استفاده میکنم :) مثلا هیچ وقت یادم نمیاد که گفته باشم "یه اس بده!" بنظرم بی شخصیت ترین جمله ایه که آدم میتونه بگه :|  باز این بهتره "یه اس ام اس بده"! مخفف کردن های بی مورد فقط روی اعصابند..

    حتی افعال فارسی رو درست بکار نبردن،یکجور،زشت جلوه کردن کلامه.با اینکه حتی توی تعالیم دینی داریم که خوب حرف زدن،فضیلت محسوب شده..مثلا کلمه "بزنگ" ! 

    اگر معادل فازسی این کلمات هم ساخته بشه،حتما استفاده میکنم.


    + یک سوال هم برام پیش اومد : من گاهی به کلماتی مثل "سلام" فکر میکنم که فارس نیستند.(فارسی نیست دیگه درسته؟) و بعد اونایی که به جاش میگن "درود"....مبحثی وجود داره که کلمات اینچنینی رو از جهت اینکه کلمات قرآنی هستند و یا احیانا  اسامی خدا هستند و اینکه آیا این خصوصیتشون،مزیتی برای استفاده کردنشون محسوب میشه یا نه، بررسی کنه و بحث کنه؟همچین چیزی داریم؟
    پاسخ:
    سلام.
    آره قبل رفتن برنامه‌ریزی کردم برای این ایام که پربار برگردم :)
    ممنون بابت جوابات
    در پاسخ به سوالت:
    آره خب سلام فارسی نیست و ایرانیا درود می‌گفتن و یه سریا که سره‌گرا هستن هنوزم میگن
    راستش ما تنها کشوری هستیم که اسلام و زبان عربی رو با آغوشی باز رو پذیرفتیم و عرب‌زبان نشدیم
    یه مقاله هست که در مورد عرب نشدن ایرانیاست
  • شیمیست خط خطی
  • سلام
    وااااقعا دلم برای نوشته هات تنگ میشه، خیلی وقته رفتم رو سایلنت، ولی الان نتونستم کامنت نذارم. نوشته هات همیشه یه جور ذوق زندگی توشونه که خیلی دوست دارم. چشم به راه برگشتنت میمونم خانومی :)

    اما در مورد سوالاتت:
    اون وقتا که کلاس زبان میرفتم، درگیر امتحانات زبان بودم و فیلم زبان اصلی هم خیییلی زیاد نگاه میکردم این مدلی حرف میزدم! چون اینقدر انگلیسی ملکه ذهنم شده بود و مدام هم بهمون میگفتن برای تقویت زبانتون سعی کنید انگلیسی فکر کنید، که یا متوجه این مدل حرف زدنم نمیشدم یا در لحظه کلمه فارسیش به ذهنم نمیومد!
    بعد برای یه مدت با دوستی در ارتباط بودم که مدام بهم تذکر میداد فارسیشو بگو و همین باعث شد نظارت بیشتری روی حرف زدنم داشته باشم.
    البته که همچنان توی حوزه تخصصیم کلمات انگلیسی بکار میبرم یعنی اینقدر توی مقالات و کتابامون این کلمات هست که برامون عادیه تازه معادلشونو هم بلد نیستم و درضمن همه فهم تر هست  یعنی مخاطب راحتتر متوجه منظورم میشه.
    الان میبینم کسی تو مکالمات روزانه ش اینجوری حرف میزنه اذیت میشم، درحالی که قبلا که خودم این مدلی بودم متوجه نمیشدما! و البته این شامل صحبت های تخصصی رشته ام نمیشه :)

    بازم برات آرزوی خوبی و شادی روزافزون دارم شباهنگ عزیز :*
    پاسخ:
    سلام بر شیمیست خط‌خطی عزیز :)
    آره خودمم نوشته‌هامو دوست دارم
    از یه بُعد که نگاه می‌کنم شبیه نوشته‌های کسیه که توی میدون جنگ، آش و لاشه و تکیه داده به شمشیر یا تفنگش و کماکان داره جک میگه ملتو بخندونه
    ولی خب بعضی وقتا واقعاً دردم می‌گیره

    ممنونم.
    منم برات روزای شاد و موفقیت آرزو می‌کنم
  • خانم الفــــ
  • ممنونم

    منظور از سوالم این بود که آیا این توجیه که مثلا بعضی کلمات عربی،باز معنایی مذهبی دارند،میتونه مجوزی باشه برای ترجیحِ استفاده از اونها،به جای کلمات فارسی؟
    پاسخ:
    اگه بخوایم در مورد بار معنایی‌ش صحبت کنیم بحث روان‌شناسی هم پیش میاد. ینی اون حسی که شنونده بعد از سلام / درود بهش دست میده؛ چون سلام اسم خداست می‌تونه یه امتیاز باشه براش
    در مورد ترجیحات، رشید یاسمی (عضو فرهنگستان اول -1317) یه طرحی داره که لامصب هفت هشت ده صفحه بود سوال امتحانمونم بود
    میگه چیو معادل بسازیم و چی رو نه و اگه رایج باشه معادل نسازیم و از این صوبتا

    والا یکی دو تا هم‌کلاسی خل وضع دارم، همیشه به جای سلام میگن درود و هر موقع هم می‌خوان ببینن آن‌لاینم می‌گن برخطّین؟
  • خانم الفــــ
  • ممنونم بابت مقاله.میخونمش حتما ان شاءالله
    :)
    پاسخ:
    فقط نتیجه‌شم بخونی کافیه
    خیلی تخصصیه
    یکی از بچه‌ها سر کلاس ارائه داد
    سلام شباهنگ جان.خوبی؟؟؟
    هعی چی بگم.

    نسوزد جان من یکباره در تاب

    که امیدت زند گه گه برو آب

    ....

    خب حالا این سوالی که پرسیدی:من کلا اینطوریم که وقتی میخوام مثلا به یکی ابراز احساسات کنم اما نمیخوامم خیلی اینکارو بکنم، انگلیسی میگم.مثلا به جای اینکه بگم ممنون میگم تنک یو.یا مثلا دوس ندارم به طرف واضح بگم دوستت دارم میگم ای لاو یو.چون هیچ احساسی پشت کلمات انگلیسی و زبان غیر مادری واسه من وجود نداره.حالا شاید بگی خب چه فرقی داره تنکیو یعنی مرسی ممنون دیگه چه فارسی بگی چه انگلیسی منظورو رسوندی.خب اره شاید تازه اون طرفم که بهش بگم همون چیزیو که باید بگیره میگیره چه فارسی چه انگلیسی.ولی از نظر من تاثیری که کلمات فارسی رو طرف مقابلم میذاره کلمات انگلیسی نمیذاره.توی کلماتی که احساساتو بیان میکنن.شما اینجوری نیستین؟

    البته تو سوال اصلیت اینه که مثلا اگه طرف تو حرفاش یه کلمه مابین جملش انگلیسی بگه چی میشه.ولی خب واسه اون نظری ندارم.ادم بعضی وقتا راحت تره دیگه.این واسه کلمات عادین.

    ؛)


    پاسخ:
    سلام
    جانا چه گویم شرح فراقت
    چشمی و صد نم جانی و صد آه
    آره باهات موافقم. اتفاقاً برای همین سعی می‌کنم همکار و هم‌کلاسی ترک، باهام ترکی حرف نزنه... چون یه حس صمیمانه پشتِ زبان مادریه
    ما چرا باید به جای تایپ بگیم برنوشتن؟:|
    بر چی نوشتن؟:))
    یعنی مثلا نوشتن رو گذاشتن جلوشون، بعد گفتن خب، پیسوند فعلی چی داریم؟ فرانوشتن، فرونوشتن، ورنوشتن، درنوشتن، برنوشتن...آقا همین آخری خوبه؟ :دی

    فک کنم خود نوشتن رو بگیم راحت تره. مثلا اینو بنویس تو ورد. اینو ببر تو کامپیوتر بنویس بیا. :/

    یعنی میخوام بگم به شخصه مشکلی ندارم معادل فارسی به کار ببرم، مادامی که معادله واسم توجیه شده باشه. نه اینکه صرفا یه چی گذاشته باشن جاش که نه واسه آدم معادل ذهنی داره، نه تو دهن می چرخه، و از نظر راحتی تلفظ با قبلی حتی قابل قیاس هم نیست-مثلا نان داغ شکلات داغ هشت بخشه، نوتلابار چهابخش:| تایپ کن دو بخشه، بر بنویس چهار بخش با تلفظ نابود:|- و الانم چون نمی دونم خط تیره آخر جمله حمکش چیه،جمله رو کش دادم:))

    همین.
    فردا صب هم دوباره باز می کنی وبلاگتو. عمرا اگه بتونی دور از بلاگ بمونی:دی

    +ژاپنیا که حروف ساکت ندارن، ل هم ندارن، گرل فرند رو ترجمه نکردن واسه خودشون:دی ما چرا انقد مجبوریم؟!
    پاسخ:
    ممنون که وقت گذاشتی برای برنوشتن نظرت

    متاسفانه یا خوشبختانه من از این بلاگرایی نیستم که شب خدافظی کنن و صبح برگردن
    ننوشتن سخته
    نوشتن سخت تر

    مثل خودم داری میری ؟:)

    موفق باشی :)

    مثل خودمم احتمالا برگردی :)

    ولی امیدوارم بقول دوستم اونقدر تو خوشی ها غرق بشی که راه برگشت به وبلاگ ها نمونه :)


    +

    جواب سوالتو میشه اینجا نگم ؟:)

    ممنون:)


    ++

    همیشه رفتن به معنای خداحافظی نیست بمعنی شروع دوباره است :)

    ایشالا شروع خوبی داشته باشیم :)

    جمع بستم چون خودمم به شروع دوباره فکر میکنم :)



    +++

    میگم دست اسی رو هم بیا بگیریم که تنها نمونه نظرت چیه ؟:دی


    ++++

    به همه کامنت برای بار یکی به آخر جواب بدی ممنون میشم :)

    پاسخ:
    رفتن و برگشتنمون شاید شبیه هم باشه ولی من اینجا رو بخشی از زندگی‌م می‌دونم و برام مجازی نیست. من اینجا بزرگ شدم، همه‌ی لحظه‌هام اینجاست، تولدا و فوت‌ها و قبولیا و همه یا اغلب اتفاقات ریز و درشت زندگی‌م. به هر حال من اینجا رو دوست دارم؛ حتی اگه یه روز بیام ببینم هیشکی دیگه نمی‌خوندش.

    من قرار نیست چیزیو شروع کنم و چیزیو تموم نکردم. فقط دکمه‌ی پاوزِ اینجا رو زدم که برم نفسی تازه کنم برگردم. 

    جواب سوالا رو هر جا و هر جور راحتی بده عزیزم :)
    ممنونم
    :(
    پاسخ:
    اون عکس هدرمو می‌بینی؟
    به جای :(
    اینجوری باش :)
    ببین نسرین تو یه سری رشته ها این حرفها طبیعیه. خب به جای مورنینگ چی بگیم؟ صبح؟ درسته اصن؟ خب معادل نداره. نمیتونه هم داشته باشه. یا خیلی چیزهای دیگه. ولی خب مثلا نرس و تی وی و اینا رو من خودمم استفاده میکنم ولی درست نیست زیاد.

    قصد کلاس گذاشتن نیست. خب اگه اینجوری حرف نزنی عجیبه :دی

    من قول استفاده نمیدم. چون اینا جا افتاده. اگه از بدو ورود یک چیز کلمه معادلش بیاد آره. ولی الان نه دیگه...

    زود برگرد و مراقب خودت باش :)
    پاسخ:
    سپاس‌گزارم داکتر!

    اول بگم که اگه قرار باشه کلماتی از یه کشور دیگه وارد زبانمون بشه ترجیح میدم اون کلمات انگلیسی باشه و صدسال سیاه عربی نباشه!

    و اینکه آدم فرق بین عمد و غیرعمدو میفهمه

    غیرعمد مثل اینکه مثلا من فلانی رو توی گروه ادد کردم یا من از گروه لفت دادم اینا بخاطر اینه که خب آدم اینا رو میبینه و میشنوه و کلماتی ان که زیاد استفاده میشن

    اما خب بعضیام مثل همونی که یکی از دوستان گفت! مثلا من ترای کردم یا من شروع کردم به یوز کردن فلان کتاب! اینا فوق و العاده ضایع و مصنوعیه و من که حالم به هم میخوره!!

    و در مورد استفاده از معادل ها، من که حاضر نیستم به ایمیل بگم رایانامه یا به تبلت بگم رایانک مالشی :||||||||||||||||||||||||

    خب تقصیر خودتونه دیگه (منظورم همکاراته نه خودت) چرت و پرت تصویب میکنین :||

    اگه یه چیز درست تصویب کنین من بازم استفاده نمیکنم :| ولی خب شاید ملت رغبت کردن و استفاده کردن!

    پاسخ:
    قربون اون شکل ماهت، این سایت فرهنگستانه
    این رایانک مالشی، جزو واژه‌های مصوبش نیست:
    ممنونم بابت نظرت :)
    اول قبل جواب دادن به سوالا بگم که من دانشجوی ادبیات انگلیسی هستم و نگاهم به گوینده این جملات شاید یکم فرق کنه . حالا جواب :
    1-اگه اون مخاطبی که این حرفها رو میزنه بدونم سالها با زبان انگلیسی سرو کله زده زیاد برام عجیب نیست . هرچند اگه زیاده روی کنه تو این طرز گفتار کاملا معلومه داره کلاس میزاره . اما کلا معلومه فلان شخص داره عمدا و برای اینکه بگه منم بلدم اینطور حرف میزنه یا واقعا معادل پیدا نمیکنه براش .

    2-من خیلی پایبندم به این مسئله که فارسی حرف بزنم . کلاس . افتخار نیست استفاده از لغات بیگانه و از دست دادن زبان مادری. اما بعضی وقتها . توی دانشگاه و کلا وقتهایی که دیگه خیلی درگیر زبان انگلیسی میشم (که تقریبا همیشه ست . غیر از تابستون) دست خودم نیست . واقعا بعضی کلمه ها رو هرچقدر تلاش کنم فارسیش تو ذهنم نمیاد . معادل یابی برام سخت میشه . بستگی داره ذهن چقدر درگیر باشه با این مسئله . من به شخصه بارها خواب زبان انگلیسی دیدم:)) .ولی هیچ وقت عمدا و برای منظوری استفاده ش نکردم . که چی؟ 

    3-بله اگه معادل زیبا و مناسبی باشه استفاده میکنم . همونطور که قبلا مردم همه میگفتن اس ام اس اما با فرهنگ سازی چند ساله ی صدا و سیما حالا هم خودم و هم خیلی ها که دیدم میگن پیامک . پس وظیفه ی فرهنگستانه که معادل درستی انتخاب کنه که مردم بپذیرنش . 
    -----------------------
    حالا جدا از اینا .... میسِتون میشیم ها :)))))) 
    امیدوارم زود و پر انرژی و با حال خوب برگردی نسرین خانوم جان:) 
    پاسخ:
    ممنونم بابت جوابت
    برمی‌گردم.
    ولی نیام ببینم گذاشتین رفتینااااا :)))
    ایشالله بری با مراد برگردی:))))
    پاسخ:
    :))) 

    سلام

    سه دسته کلی کلمه وارد شده در جمله­ های بالا می­بینم. پاسخ سوال­ های اول و دوم  رو برای هر دسته می­گم.

    دسته اول : کلمات ساده و 

    معمولی که همتای رایج فارسی(یا عربی فارسی شده) دارند.(آها، سلکت می­کنی یعنی؟) از شنیدن این جور کلمه­ ها در گفتگوها ناراحت می­شم.شاید حس می­کنم برای کلاس گذاشتن یا از روی عادت بیجا استفاده می­شن.  خودم سعی می­کنم اصلا استفاده نکنم.

    دسته دوم : کلمه­ هایی که در محیط دانشگاهی استفاده می­شن وهمتای فارسی(یا عربی فارسی شده) دارند.( تو رو خدا اینو  trainش کن یاد بگیره چه طور برخورد کنه) ­. خب اینجا نقش آموزش خیلی مهم می­شه. این واژه­ ها چون همین­جوری یاد گرفته می­شن، همین­جوری هم استفاده می­شن. چون الان بخش بزرگی از جامعه جوان دانشجو هستند می­شه با تغییر روش آموزش به کم شدن استفاده از این جور واژه­ ها کمک کرد.

    دلیل استفاده­ ی این­ها رو کم­تر برای کلاس گذاشتن می­دونم چون تو این دسته،کلمه یا عبارت­ هایی هستند که معنایی فراتر از معنای ظاهری­ شون می­گیرن (مثل ضرب المثل) یا اصطلاح می­شن. حتی خود من هم گاهی برای رسوندن منظورم ازشون استفاده می­کنم.( از صبح داری کد منو دیباگ می‌کنی) این­ها یک جور جنبه­ ی کنایی یا طنز هم دارن(البته اگه شما به این منظور نوشته باشی!). ولی البته باز هم می­شه ازشون استفاده نکرد.

    دسته سوم : کلمه­ هایی که همتای فارسی ندارن. خب کاریش نمی­شه کرد . نظر شخصی : به هر حال نمی­شه همه­ ی واژه­ های تخصصی رو همتا­سازی کرد... و اصلا شاید لازم نباشه مثلا همتای  (convolve)روبیابید اما برای واژه­های عمومی تری مثل سیگنال شاید لازم باشه.(البته در مورد واژه­ های این قدر جا افتاده فکر نمی­کنم کارساز باشه)

    سوال سوم => تا حدودی بله. حتی خویش ­انداز به جای سلفی

    یکی از دوستان به زمان ارائه معادل­ ها اشاره کرد به نظرم این خیلی مهم­تر از خوش­ آوا و خوش ­آهنگ بودن واژه است.

    اگر همین خویش­ انداز خیلی زودتر جا می­افتاد مطمئنم مردم استفاده می­کردند. واین که مردم نسبت به واژه­ هایی که به درست یا غلط به فرهنگستان نسبت داده می­شن جبهه گرفتن باید این رابطه رو یک جوری بهبود داد.

    پ.ن : معذرت می­خوام اگر حرف تکراری زدم فرصت نکردم همه نظر­ها رو بخونم. هدف فقط کمی کمک بود.

    همین طور بابت نیم فاصله !

    پاسخ:
    سلام!
    ممنونم بابت وقتی که گذاشتید
    یادم باشه این دسته بندی رو توی تحقیقاتم لحاظ کنم حتماً.
    سلام :)
    به نظرم خب بستگی داره لغت چی باشه. یه سری لغت های معمولی - مثل train , kindness - رو من بشنوم اعصابم خورد می شه. مخصوصاً اگه تک کلمه باشه وسط یه جمله کامل فارسی، کاملاً شو آف - بله بله متوجهم :)) - به نظر میاد. 
    یه سری کلمه هست مثل اکیپ. من همون جمله رو دو بار خوندم تا متوجه شدم که منظور از کلمه خارجی همون اکیپ ـه. این کلمه هایی که جا افتادن رو به نظر من نباید بهشون دست زد. دقیقاً همونطوری که خیلی کلمات رایج عربی توی فارسی که الان جزئی از زبان شدن رو باهاشون کاری نداریم. یعنی با وجودشون مشکلی ندارم و خودم هم به وفور استفاده می کنم. 
    ولی یه سری موارد خاص بودن، که طرف کل جمله رو انگلیسی می گه، مثل «ساری فور یو مستر دنتیست» . من خودم این کار رو خیلی انجام می دم ولی نه جلوی هر کسی. بستگی به طرف مقابل داره کاملاً. یعنی شخصاً این کارو فقط جلوی دوستام انجام می دم و صد در صد اگه مامانم چنین چیزی رو بشنوه بدش میاد.
    یه سری هاشون که کاملاً کاری و تخصصی بودن. مثل دیباگ و اون اصطلاحات پزشکی. در مورد اینا من معتقدم باید همه شو انگلیسی نگه داریم. چون علم در حال پیشرفته و هر روز چیزای جدید و اصطلاحات جدید به وجود میان و ترجمه تک تک ـشون حتی احمقانه ست. پس همین موارد ابتدایی رو هم انگلیسی نگه داریم راحت تره. دلیل دومم اینه که کمتر پیش میاد توی کلاسای زبان یا هر نوع یادگیری دیگه ای، اینجور کلمات تخصصی بررسی بشن - البته خب بیشتر رشته ها زبان تخصصی دارن - ولی ترجمه نکردن اینا کار ارتباط بین المللی رو آسون تر می کنه و حجم چیزهایی که باید یاد بگیرن رو کمتر. کسی هم اگه این جور چیزا رو جلوی من بگه احتمالاً همکار/ هم رشته ایم و متوجه می شم و خب طبیعتاً مشکلی نخواهم داشت. 
    سوال دوم : خب من یه کم گفتم بالا. واقعاً بستگی داره. من بعضی وقتا از سر شوخی با دوستام این طوری حرف می زنم - یا یه سری اصطلاحات روزمره انگلیسی که اصلاً معادل نداره رو استفاده می کنم - که خب خودمونی ـه. ولی در حالت عادی تمام سعیمو می کنم که از تک کلمه های زبان های دیگه وسط حرفم استفاده نکنم. 
    سوال سوم : نه، واقعاً امکان نداره. اینجور چیزا حتی فقط انگلیسی نیستن. خیلی از زبان های دیگه همون طوری که هستن قبولشون کردن و فکر می کنم ما هم باید قبولشون کنیم.
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم از نظرت :)
    بنظرم ادم همیشه بایدبنویسه حالاچه توی وبلاگ چه توی دفترچه خاطرات ...خوبیه وب اینه که یه سری آدم های مجازی میشن همراهتوهم کلامت آدمایی که شایدبتونن توی خیلی چیزاکمکت کنندودوایی برای دردت بشن بنظرم هیچوقت نوشتنو کنارنگذارید نوشتن به ادم ارامش میده بخصوص دختراکه همیشه نمیتونن حرفاشونوبه دوستاشون بزننو خالی بشن
    پاسخ:
    :) احتمالاً خبر نداری که نصف بیشتر خواننده‌های اینجا دوستای حقیقیمن. قطعاً اگه همه‌شون مجازی بودن من انقدر صادقانه نمی‌تونستم برم و یه نقاب لبخند به صورتم می‌زدم و ادامه می‌دادم.
    دوست دارم بگم نرو و حتی برای مدتی که ممکنه کوتاه تر از انتظار من باشه شباهنگ نویسی رو رها نکن، ولی حقی برای تعیین تکلیف ندارم. پس اینطور میگم که اگه یه روز دوباره حس نوشتن سراغت اومد و خواستی وبلاگ بنویسی دوباره می خونمت، پس اگه آدرس جدید داشتی حتما و لطفا خبرم کن:)))))




    سوال اول:
    یه سری از کلمات همونطور که بقیه گفتن خیلی تخصصی بودن، اگه یکی ازشون جلوی من استفاده کنه فکر میکنم عجب آدمیه که نمی تونه یه ثانیه رو بدون به رخ کشیدن رشته و اطلاعاتش بگذرونه! یه سری از کلمات هم دیگه جز فرهنگ و زبونمون شدن و مختص قشر و گروه خاصی نیستن. درباره اینها مثل گروه قبل فکر نمی کنم، اما حقیقتش همیشه کلمات فارسی به گوشم خوش آهنگ تره! :)


    سوال دوم:
    خیلی از کلمات و جمله ها رو استفاده می کنم ولی فقط تو جمع بعضی از دوستان خاص که میدونم معنی شون رو متوجه میشن و معمولا حالت طنز یا تجدید خاطره داره برامون (یه آهنگ، فیلم یا سریال یا خاطره های شخصی). گاهی هم وقتی گفتن یه جمله به فارسی سخته (بسته به موقعیت) انگلیسی ش رو میگیم. زبون دیگه معمولا اونقدر حس رو به آدم منتقل نمی کنه. حتی خیلی وقتا مثل اینه که اصلا چیزی نگفتی!


    سوال سوم:
    بله به شرط خوش آهنگ بودن و غریب نبودن استفاده میکنم. 
    دلیلش هم حفظ اصالت و هویت زبان و فرهنگ فارسی. مهم نیست خودم چقدر داغون صحبت می کنم، واسم مهمه که تا جای ممکن آگاهانه از کلمات زبان دیگه استفاده نکنم.




    هرجا هستی شاد باشی. امیدوارم خدا خیلی بیشتر از چیزی که تا الان بهت داده بهت ببخشه :)
    {یه دعای مادربزرگی که تازه یاد گرفتم :دی}
    پاسخ:
    سپاس‌گزارم بابت نظرت و
    آدرس جدید که ندارم. آدرسم همین جاست
    اگر هم برگردم همین جا برمی‌گردم
    در مورد دعا هم ممنون :)
    سلام نسرین جان
    خیلی کم نظر میذاشتم،ولی اغلب میخوندم مطالب وبت رو

    ان شاءالله لحظه لحظه عمرت پر برکت باشه
    و پرا از وجود خدا......

    دلم برات تنگ میشه،امیدوارم زود برگردی خواهرم ^___^
    پاسخ:
    سلام.
    ممنوم عزیزم... دل منم تنگ میشه تو این مدت
    دو سه ماه دیگه یه سری بزن
    خدا رو چه دیدی شاید برگشته بودم
    دلم برات تنگ میشه ...
    پاسخ:
    آقاااااااااااا این جوری نگو دلم کباب میشه خب
    من هر روز شکلاتای هیسمو به یاد تو می‌خورم :))))
    به خداااااااا
    این لینک مسیجو برنمیدارم که پیام بذارید... منم میام وبلاگاتون کامنت میذارم
    امشبم که مشاعره داریم
    تشریف بیارید اینجا:

    سلام
    امیدوارم هر جا که هستید موفق باشید
    منم تصمیم به رفتن گرفتم
    ولی این رفتن یه برگشتی هم به دنبالش داره ...
    پاسخ:
    سلام
    :) ممنونم شما هم همین طور
    موفق باشید
    :((((
    منم که همیشه خاموش بودم جز موقع تغییر آدرس و اینا ولی واقعا هفته ای ٣-٤ بار چکت میکردم
    ١. معمولا ناخودآگاه حس میکنم طرف باسواده و میخواد اینو نشون بده
    ٢. فقط وقتی که حس کنم راحت ترم میگمش
    ٣. من همون قبلیا رو ترجیح میدم حتی خویش انداز هم منو یاد خاک انداز میندازه :/
    پاسخ:
    :(( شما ها که وبلاگ ندارین، چه جوری خبر بدم که برگشتم خب....
    هعی... ممنون بابت نظرت
  • فاطمه (خودکار بیک)
  • میدونی من معتقدم وبلاگ نویسا هیچ وقت نمیتونن برای همیشه برن! اگرم رفتن، ادای رفنتو در اوردن! بخاطر همینه که شک ندارم ستاره ی بغل اسمت بازم روشن میشه :)) 
    فکر کنم اولین بارمه که دارم به عنوان یه جامعه ی اماری مورد بررسی برار میگیرم:)
    1. حس خاصی بهم دست نمیده.. هرچند بعضی وقتا استفاده ازش بی مورده اما غالبا اهمیت نمیدم
    2. سعی میکنم به جز کلماتی که میدونم تو محاورات مرسومه و همه معنیشو میدونن دیگه استفاده نکنم .. به نظرم خیلی وقتا یه معادل فرضا انگلیسی راحتتر و بهتر منظورو میفهمونه
    3. میدونی این چیزا اون جوری نیست که شب بخوابم صبح پاشم بخوام بگم خویش انداز مثلا! بعضی معادلا واقعا قابل استفاده نیستن! بغضیاشونم که خوبن ، اشناییتی ندارم باهاشون ! به نظرم اگه یه معادل خوب باشه و رسانه ها کمک کنن خیلی راحت وارد محاوره میشه ! بهترین نمونه اشم کلمه ی پیامک بود
    پاسخ:
    مرسی که بهم روحیه میدی و مرسی بابت نظرت و امیدوارم کنکورتو عااااااااااااالی بدی بیای دانشگاه سابقم :)
    )) الان اینو با آیکون حشمت فردوس نوشتی یا اون یارو اردلان بود ارسلان بود هی می‌گفت بگو خب
    تحت تاثیر هیبت این کامنت قرار گرفتم
    اصن استرس بر من مستولی شد :))


    ایکون ِ چپ چپ نگاه کردن :|
    نسرین اگر میری مراقب خود باش ... زود برگرد ...
    پاسخ:
    :))) مراقبم. از پیاده‌رو میرم و حواسم به ماشینا هست :دی

    مطمئن باشین اعتیاد بچه هایی که اینجا رو میخونن زیاده 

    هر وقت برگردین سریع متوجه میشن 
    خبر نمیخواد که؛)
    پاسخ:
    امیدوارم :(
    آخه اینایی که دنبال می‌کنن، تا یه پست بذارم متوجه میشن، ولی شماها که وبلاگ ندارین :(((
    شاید مهر آبان برگشتم... ینی ایشالا برمی‌گردم
    سلام
    ناراحتم از رفتنت
    منتظرت هستم

    با آرزوی موفقیت و شادی

    1- بعضی جاها استفاده از این کلمات بی مورده و خیلی جاها نیازه. البته اگه زیاده روی شه کاملا معلوم میشه.
    2- من پایبندم در حالت کلی حتما فارسی حرف بزنم ولی در زمینه رشته تحصیلیم و اصطلاحات اون از کلمات تخصصی انگلیسی استفاده میکنم.
    3- اگه معادل مناسب و خوش آهنگی داشته باشه حتما استفاده میکنم.

    پاسخ:
    سلام :)
    شما باید زینب شماره‌ی2 باشی و احتمالاً اولین باره کامنت می‌ذاری :)
    ممنونم بابت نظرت
    از تو هیچی بعید نیست نسرین جان  کارهای محیرالعقول زیاد انجام میدی اما مطمئنم بر میگردی و البته از نظر من به تجدید قوا نیاز داری مدت زیادی بود که روح نوشته هات برام  یه ججججوری بود
    موفق باشی

    پاسخ:
    ممنونم ماسکی. بعضیا هستن که حس می‌کنم لیاقت اینو دارن که ازشون خواهش کنم نرن یا برگردن یا بمونن... آدمایی که نمی‌تونم دوستشون نداشته باشم... بعضی وقتا که میشینم فکر می‌کنم می‌بینم از فصل دو وبلاگم و از این چهار پنج سالی که گذشت، هم‌کلاسی و خواننده که هیچ، حتی از یه سری فک و فامیلمونم فاصله گرفتیم. نمی‌خوام به چرایی و چگونگیش فکر کنم ولی برام سخته تا اینجا و تا این لحظه همه‌ی سیزده بدر و غم و شادیامونو با فلانیا بودیم و حالا جواب سلام همدیگه رو هم به زور میدیم.
    همیشه نگران از دست دادن آدمایی بودم که توی دایره‌ی ارتباطیم بودن.
    تو یکی از اون مجازیایی هستی که حتی اسم راست راسکی‌تو نمی‌دونم، نگیاااااا :دی نمی‌خوام بدونم :) ولی برام عزیزی... ینی همه‌ی اینا که تونستم با چنگ و دندون نگه‌شون دارم برام عزیزن
    راستش نشستم اون هزار و پونصد تا پست بلاگفا رو مرتب می‌کنم. تگاشون پاک شده، دارم برشون می‌گردونم و گاهی میشینم برای یه پست ساعت‌ها گریه می‌کنم... برای آدمایی که توش تگ شدن گریه می‌کنم
    دیروز به الهام میگم انقدر که گاهی خاطره‌ی خوب آدمو اذیت میکنه، خاطره‌ی بد انقدر اذیت نمیکنه و کلاً اذیت نمیکنه
    موقع برگردوندن آرشیو بعضی خاطره‌ها انقدر خوبن که اشک آدمو درمیارن
    فلذا آدم باس همه‌ش خاطره‌ی بد بنویسه تو وبلاگش :))))
    حداقل بعداً دهن آدم صاف و سرویس و آسفالت نمیشه
    من به عشق آهنگر دادگر و خاطرات اون میام مخصوصا مهر آبان  تازه شاید ی سری سوال بعدا داشتم باید باشین ک بشه پرسید 
    نباشید که دیگه.....

    یهویی دیدین ما بدون وبلاگ ها با وبلاگ شدیم
    پاسخ:
    هستم :) ینی اگه عمری باشه، تا آخر عمرم وبلاگ نویسم :)
    آخ آخ! امان از این آهنگر!
    هنوز برام توجیه نشده که چرا ترم بعد باید باهاش ادبیات برداریم
    هنوز توجیه نشدم دقیقا چرا؟!
    بقیه که رشته‌ی لیسانسشون کلی ادبیات داشته و منم که 3 واحد داشتم دوره کارشناسی و 20 هم گرفتم حتی :دی
    خب الان این چی میگه این وسط! عی بابا!!!
    فکر کن هیچ کدوم از اساتیدم موافق نبودنااااا!!!! ولی خب رئییسه دیگه. چه کنیم که رئیسه!!!
    ممنوم لطف داری دوست خوبم

    خاطره خوب به خودی خود منو اذیت نمیکنه حتی با یادآوریش هم انرژی میگیرم 
    راستش من از مرور خاطرات خوب با آدمهایی که خیلی  خوب بودن و قبولشون داشتم  و الان دیگه اونجوری نیستن و گند زدن به تمام خاطرات خوب و خوشم همه چی رو برام تاریک و سیاه کردن از این تبدیل و تحولها خیلی گریه میکنم خیلی "برام سخته تا اینجا و تا این لحظه همه‌ی سیزده بدر و غم و شادیامونو با فلانیا بودیم و حالا جواب سلام همدیگه رو هم به زور میدیم."
    بگذریم... اگه اون خط اولو گفتی که من بگم نسسسرین نرو نرو تو رو خدا بمون من طااااقت ندارم کوررر خوندی  در مورد خط آخر هم بازم همینطور ما خوانندگان مجازی شنگولیم تو هم نویسنده حبه انگور ما باش که میخونیمت شنگول تر بشیم اول میخواستم بگم منگول بعد پاکش کردم آخه در نگاه اول با ضمه خونده میشه ترجیح میدم کلی توضیح تایپ کنم اما فتحه و... رو پیدا نکنم کلا با این اعراب و همچنین نفطه  ویرگول علامت ملامت ها نمیتونم ارتباط سازنده ای برقرار کنم
    پاسخ:
    :)))) حالا که تو نمیگی نرو بذار من ازت خواهش کنم بمونی :)

    چه جالب خب نه نمیدونستم..من اومدم مجازی واسه فرارازدوستای حقیقی

    پاسخ:
    فرار؟ :)))
    امیدوارم دوباره نوای زیبای شباهنگ، به گوشِ چشمِ ما برسد :)
    و ما همچنان، منتقدِ خاموش ...
    پاسخ:
    ممنون :)

    آخه میشه آدم بره فرهنگستان بعد با غول مرحله آخر فرهنگستان کلاس نداشته باشه؟!!!! 


    پاسخ:
    خب رشته‌مون زبان‌شناسی و اساتیدمون هم اساتید این حوزه‌ن و تخصص ایشون یه چیز دیگه‌ست :(
    دوباره از همه‌ی دوستانی که توی نظرسنجی برای پژوهش میدانی‌م شرکت کردن تشکر می‌کنم.
    از اینکه تو این مدت که نوشتم وقت گذاشتید و خوندید، ممنونم و تا دیدار دوباره، ازتون خداحافظی می‌کنم و به خدا می‌سپرمتون.

    در پناه حق.