دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

آنچه گذشت

875- یک شبِ کثیف!

پنجشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۰۸ ق.ظ

حدودای 12 صدام کردن برای شام و چادر به سر اومدم نشستم رو زمین، رو به قبله که نمازه‌ام مونده؛ ولی سرگیجه دارم و نمی‌تونم سر پا وایسم... مامانم گفت بیا یه چیزی بخور خوب میشی و گفتم آقا!!! دارم بالا میارم، اشتها ندارم.

بابا فشارمو گرفت و 9 روی 13 بود، شایدم 13 روی 9 و گفت پاشو بریم دکتر! صبم امید ضعف کرده بود و 8 روی 12 بود و برده بودنش اورژانس و سرم زده بودن و گفتم اورژانس نه! بنده بیدی نیستم که به این بادا بلرزم و برای بدتر از ایناش آخ هم نگفتم و یه نیم ساعتی همون جوری رو به قبله نشستم تا بالاخره تونستم بلند شم و سه رکعتو با بدبختی خوندم و رکعت سوم عِشا دستمو گذاشتم جلوی دهنم و پریدم تو دستشویی!

حالا خوبه یه صبونه‌ی مختصر و یه ناهار سبک خورده بودم! ینی هرررررر چی تو این یه هفته خورده بودمو داشتم بالا می‌آوردم!!! حتی اون وسطا چند تا گوجه هم دیدم که یحتمل مال اون املت هفته‌ی پیش بود :)))) آقا سر تو و دهن خودمو درد نیارم، در و دیوار و سقف و جای جای دستشویی رو به گند کشیدم و اومدم بیرون و گفتم چندشم میشه نمی‌تونم بشورم :دی (پدر، یه جمله‌ی معروفی دارن که این جور وقتا به کار می‌برن و اونم اینه که روزی رو می‌بینن که دارم با اشتیاق زایدالوصفی مای‌بی‌بی بچه‌مو عوض می‌کنم) اومدم بیرون و دیدم ملت لباس پوشیدن که منو ببرن دکتر و گفتم آقاااااااااا من حالم خوبه؛ ینی الان بهترم! فقط دهنم بوی گند میده که فکر کنم با آدامس حل شه و آدامس جوان (فکر کنم اینم قیده و ینی در حالی که آدامس می‌جویدم) رفتم گرفتم خوابیدم و چشم رو هم نذاشته بودم که عینهو برق از جام پریدم و خب این سری دیگه خودم در و دیوارو شستم :دی

اومدم بیرون لبخند زدم که الان دیگه خوب خوبم و می‌رم می‌خوابم و بوس و بوس و شب به خیر! (البته از فازِ بوس بوس صرف نظر کردم چون واقعاً هنوز دهنم بوی گندِ محتویات درون معده‌مو می‌داد!)

خوابیدم و حدودای 3 دوباره بیدار شدم و دوباره پریدم تو دستشویی و بابا بیدار بود و مامانم بیدار شد و من همچنان معتقد بودم خوبم. گفتم گشنمه و فقط یه تیکه نون خالی می‌خوام و سنگک به دست اومدم سمت تختم و خوردم و خوابیدم و 5 دوباره بیدار شدم و این دفعه دیگه ملت خواب بودن و سعی کردم عملیات تخلیه‌ی اون سنگکِ بخت برگشته رو به صورت میوت! و با حالت سایلنت انجام بدم و کماکان معتقد بودم من به بدتر از اینا آخ نمی‌گم و مثل بعضیا سوسول نیستم برای یه ضعف ساده برم سرم بزنم و خوابیدم تا 6!

با همون حالت تحول! بیدار شدم و معده‌ام دیگه چیزی برای از دست دادن نداشت و عین بچه‌ی آدم نماز صبمو خوندم و الانم که در خدمات شمام. ینی اگه بقیه هم مثل من دکترگریزی داشتن، الان دکترهای محترم سرزمین سبزم ایران از بدبختی و فلاکت، دونه دونه در خونه‌ی ملتو می‌زدن که آقا بیا لاقل فشارتو بگیرم، زن و بچه‌ام دارن از گشنگی می‌میرن! و من الله توفیق و شفای عاجل برای همه‌ی مریضای جسمی و روحی :دی

بعداًنوشت: ظاهراً حالم خیلی بده و هنوز دارم بالا میارم :)))) داریم می‌ریم بیمارستان!
اگر بار گران بودیم رفتیم... اگر کامنتا رو می‌بستیم رفتیم... اگه طویله می‌نوشتیم رفتیم...
هعی...

  • ۹۵/۰۳/۱۳
  • دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

امید

بابا

مامان