دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

آنچه گذشت

از همان دوران طفولیت و عنفوان جوانی انشاهام حرف نداشت (آیکون اعتماد به سقف)

از اینایی که معلم همیشه صداش می‌کرد پای تخته تا انشاشو برای ملت بخونه

خدایی قلمم خوب بود :دی

حتی یه موقع‌هایی معلما خودشون انشاهامو برای ملت می‌خوندن

هیچ‌وقتم انشاهارو به زبان محاوره نمی‌نوشتیم

از اون موقع تا حالا, به جز ایمیل‌هایی که برای اساتید فرستادم و درخواست‌های آموزشی و

امتحانات درسای عمومی که نیاز به توضیح و تفسیر داشتن, یادم نمیاد دو خط به زبان معیار نوشته باشم


جلسه پیش یه سری سوال تو ذهنم وول می‌خوردن که ترجیح دادم جلوی بچه‌ها نپرسم

یکیش این بود که استاد! شما اینجا دقیقاً چی کار می‌کنی و من قراره چی کار کنم!؟

بعد از کلاس که ملت رفتن به سرویس برسن, استادو خفتش کردم که باهاش بحث کنم

همین‌جوری که حرف می‌زدیم, در امتداد راه‌رو و راه‌پله‌ها باهم بودیم و رسیدیم دم در اتاقش و

خداحافظی کردیم و 

ازم خواست اینایی که ازش پرسیدم و ذهنم رو مشغول کرده, برای جلسه به رشته‌ی تحریر دربیارم 

و بیارم سر کلاس روش بحث کنیم!!!

حالا می‌دونید دردم چیه؟

نمی‌تونم به زبان معیار بنویسم

زبان ذهنم محاوره‌ای شده

ینی ترجیح میدم حرف بزنم و صدامو ضبط کنم ببرم تحویل استاد بدم :دی

درد دوم هم اینه که باید تا 11 تایپ کنم ببرم پرینت کنم, چون پرینتر خوابگاه فقط 10 تا 11 شب پرینت می‌کنه

کلاسمم فردا 7 صبه و قبل کلاس نمی‌تونم جای دیگه پرینت کنم

عناوین دیگه‌ای هم می‌تونستم برای این پست بذارم از جمله:

کجان اون روزایی که پرینتر داشتم...

  • ۹۴/۰۷/۱۱
  • دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 3

نظرات  (۹)

  • فاطمه (خودکار بیک)
  • محاوره که خوبه ! زبان ذهن من با خودم داره تبدیل به سوم شخص مفرد میشه !
    پاسخ:
    وااااااااااااااا! :))))
  • مستر نیمــا .
  • حالم از انشا بهم میخورد
    پاسخ:
    :)))) لابد یکی دیگه برات می‌نوشت انشاهاتو
    ذهن من نمیدونم به چه زبانی صحبت میکنه فکرکنم فرانسس
    پاسخ:
    :دی

    منم دقیقا همین طور بودم واس انشا و نوشته ها
     و باز هم میگم که منم محاوره ای شدم سختمه اون طوری نباشم
    پاسخ:
    :) سخت که چه عرض کنم عذابه
  • شن های ساحل
  • باز محاوره ای خوبه من بعضی وقتا انگلیسی فکر می کنم!!!!!!!!!میگن زبان ذهن اونی که باهاش احساس میکنی...منم انشا خیلی دوست داشتم چون همیشه ۲۰ میشدم :)))))
    پاسخ:
    منم دوست داشتم

    + اون تنوینای مزخرف عربی هنوز تموم نشده
    تکلیفای زبانمم انجام ندادم و خیلی خوابم میاد
    بمونه برای مترو :))))
  • شن های ساحل
  • :)))) خسته نباشی...شبت بخیر خوب بخوابی :)
    پاسخ:
    شب به خیر

    فعلاً بیدارم...
    سلام 
    موضوع انشا: انشا :دی 
    من معمولا انشا نمی نوشتم داداش کوچکم همیشه زحمت انشاهام
    رو  میکشید ذهن خلاقی داشت نامرت :))
    ولی تایمی که استارت انشام خورد پدرم و خانداداشم بهم کمک میکردند کمک چیه ؟:دی
    کاملا خودشون برام مینوشتن :دی
    و همیشه تو انشا بیست میشدم ولی بمحض 
    اینکه امتحانات شروع میشد شروع میکردم به حفظ کردن انشاهام :))
    ولی دیگه بیست نمیشدم :))


    پاسخ:
    :)))))))) نچ نچ نچ نچ
    سلام.
    خدمت شما.
    گفتم شاید براتون جالب باشه.
    http://www.sharif.ir/home/-/tagged_content/FkOK/id/2415436/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87+%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C+%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C+%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%B4%DB%8C
    پاسخ:
    سلام
    در جریان بودم :دی
    ممنون. شاید شرکت کنم
  • شیمیست خط خطی
  • کلاس 7 صبح؟! یا علی! :))
    حالا من یه مدت سریال های زبان اصلی زیاد میدیدم (از سر شب تا سه صبح) ذهنم کامل انگلیسی شده بود، هی کلمات خارجه بکار می بردم ملت فکر می کردن من یک موجود غرب زده هستم. پدرم در اومد تا از سرم افتاد :)
    پاسخ:
    :)))

    کجان کلاسای 7 صبح دوره کارشناسی... :دی