دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

آنچه گذشت

۱۲۹۷- فاصلۀ آب و سراب

چهارشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۲۰ ق.ظ

انگار که چشمامو بسته باشن و هولم بدن جلو؛ هی بگن برو و ندونم کجا دارم میرم. مثل رانندگی تو مه، مثل گشتن دنبال چیزی تو تاریکی، یا مثل اون شبی که از رامسر برمی‌گشتیم. از یه جایی به بعد فقط مه بود. هر چی رفتیم جلوتر بازم مه بود. هیچی اون جلو معلوم نبود. نه می‌شد وایستاد نه می‌شد برگشت. باید می‌رفتیم. حال بدی بود. چشامو بستم و خوابیدم. من وقتایی که حالم خوب نباشه و کاری از دستم برای تغییر حالم برنیاد می‌خوابم. یه جور مرگ موقت و خودخواسته. می‌خوابم. که اون حال بد ثبت نشه، ضبط نشه، نمونه تو خاطرم، نمونه برای بعد. خوابیدم چون نمی‌خواستم چیزی از اون جادۀ مه‌آلود یادم بمونه. نمی‌خواستم چیزی از دلشوره و دلهرۀ مسیر بمونه برای بعد. چشمامو که باز کردم رسیده بودیم سراب. صدوسی‎کیلومتری تبریز. بابا پیاده شده بود فطیر بخره. وقتی چشامو باز کردم چند تا فطیر بغلم بود. دیگه خبری از مه نبود. یه همچین حالیه این روزا. هیچی رو اون جلو نمی‌بینم. همه جا رو مه گرفته. دلم می‌خواد دوباره مثل اون شب چشمامو ببندم و بخوابم. یه خواب طولانی، آروم، عمیق. بخوابم و وقتی بیدار می‌شم خبری از مه نباشه. بخوابم و وقتی بیدار میشم رسیده باشیم سراب. بخوابم و وقتی بیدار میشم بغلم پر فطیر باشه.

  • ۹۷/۱۰/۲۶
  • دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

بابا