دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۴۷۵- از مصائب تحصیل مجازی

جمعه, ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ۰۹:۵۳ ب.ظ

یه ماجرای هیجان‌انگیز تعریف کنم براتون. ما از همون جلسۀ اول، از استاد شمارۀ ۲۱ خوشمون نیومد و باهاش ارتباط برقرار نمی‌کردیم. ولی گفتیم چند جلسه صبر کنیم و زود قضاوت نکنیم. این درس، یه درس دانشکده‌ایه. تو دانشگاه ما، زبان‌شناسی با یه چند تا رشتۀ دیگه تو یه دانشکده هست. مثلاً ممکنه با رشتۀ مترجمی زبان انگلیسی یا با زبان‌های باستانی یا زبان فرانسه یا ادبیات یا حالا هر چی هم‌دانشکده باشیم. از هر رشته چهار پنج نفر دانشجوی دکتری تو این گروه درسی هستن و با استاد بیست نفریم. اوایل فکر می‌کردیم فقط ما زبان‌شناسیا با روش تدریس و تمرینا و تکلیفا مشکل داریم و از اونجایی که حضور فیزیکی نداریم بقیه رو نمی‌شناختیم که باهاشون صحبت کنیم و نظرشونو بپرسیم. یکی از هم‌کلاسیای ما، تو این گروه واتساپی بیست‌نفره زیاد سؤال می‌پرسید و اعتراض می‌کرد به استاد. البته ما هم حمایتش می‌کردیم و تأییدش می‌کردیم که استاد فکر نکنه دوستمون تنهاست. حالا چون این هم‌کلاسی بیشتر بحث می‌کرد، همین باعث شده بود که دانشجوهای رشته‌های دیگه برن تو خصوصی بهش بگن ما هم با شما زبان‌شناسیا هم‌نظریم و ما هم با استاد مشکل داریم. یه مشکل دیگه‌مون هم این بود که توی دکتری کلاس اگه بیشتر از پنج نفر باشه بازدهی میاد پایین و ما بیست نفر بودیم. ترجیح می‌دادیم تفکیک بشیم از رشته‌های دیگه. بعد از یک ماه، ما تصمیم گرفتیم این موضوع رو با استاد شمارۀ ۱۷ و ۱۸ که مدیر گروه و معاون گروه بودن مطرح کنیم. اونا هم گفتن یه نامه بنویسین و مشکلاتتونو مطرح کنید. بچه‌ها این کارو سپردن به من. منم با نام خدا، بدینوسیله به استحضار رساندم و با کلمات قلنبه سلنبه مشکلمونو نوشتم و تهش نوشتم یا استاد روششو عوض کنه یا شما استادو عوض کنید (در واقع تهش نوشتم لذا ضمن تقدیر و تشکر از زحمات استاد گرامی، از شما درخواست داریم با توجه به اینکه روش‌های پژوهش در رشته‌های مختلف، متفاوت است، در صورت امکان گروه‌ها تفکیک شوند و از استاد دیگری که دارای تخصص مرتبط با رشته‌های علوم انسانی، و ترجیحاً رشتۀ زبان‌شناسی است برای ارائۀ این درس دعوت گردد). یادآوری می‌کنم که استادمون شیمی خونده و درک درستی از رشته‌های ما نداره. اول نامه رو فرستادم تو گروه دوستانه و اونجا یه کم ویرایشش کردیم و بعد ایمیل کردم برای دوتا استادی که مدیر و معاون گروه ما هستن تو دانشکده. گذشت تا اولین جلسۀ بعد از اعتراض ما. نمی‌دونستیم خبر طغیانمون به گوش استاد درس رسیده یا هنوز داره مراحل اداری رو طی می‌کنه. خبر نداشتیم که آیا خبر داره در صدد براندازیش هستیم یا نه. اون جلسه (اولین جلسۀ بعد از نامه‌نگاری)، گروهمون یهو بیست‌ویک نفر شد. استاد گفت یه هم‌کلاسی جدید اد کردم و معرفیش کرد. گفت خانم مثلاً پروین اعتصامی هم‌کلاسی جدیدتون هستن. وسط ترم، مگه میشه همچین چیزی؟ مشکوک شدم. استاد وقتی گفت این هم‌کلاسی جدیدتون رشته‌ش زبان‌شناسیه بیشتر مشکوک شدم. که چرا اسمش موقع مصاحبه و معارفه نبود و حالا از کجا پیداش شده. تو کتم نمی‌رفت یهو این وقت سال یه نفر اضافه شده باشه. مگه مدرسه‌ست؟! گروه واتساپ رو چک کردم که پروین اعتصامی رو پیدا کنم و برم خصوصیش ته‌توی قضیه رو دربیارم. اسمشو پیدا نکردم. گروه‌های واتساپ این‌جوریه که اگه کسی تو مخاطبات نباشه فقط شماره‌شو می‌بینی با اسمی که بعضیا برای واتساپشون ثبت می‌کنن. همون موقع که استاد داشت تدریس می‌کرد، رفتم تو گروه واتساپ بیست‌نفره که استاد هم توشه نوشتم خانم اعتصامی لطفاً بیاید خصوصی بهم پیام بدید که لینک گروه‌های درسی دیگه رو هم براتون بفرستم. فرض کنید اسم استادمون فاطمه مرادی هست. این پیامو که تو گروه نوشتم، یه شمارۀ ناشناس بهم پیام داد که سلام، من پروین اعتصامی‌ام، هم‌کلاسی جدیدتون. نگاه به پروفایل و اطلاعاتش کردم و دیدم فامیلیش با فامیلی استاد یکیه. مثلاً بهار مرادی. این اسم‌ها فرضی هستنا. رنگم پرید. هم‌کلاسیای زبان‌شناسی منتظر بودن من ایشونو تو اون گروه صمیمی که استادها توش نیستن هم اد کنم. همون گروهی که توش پشت سر استادا حرف می‌زنیم. گفتم نکنه این نقشه‌ست؟ این اگه پروین اعتصامیه، چرا اسم واتساپش مرادیه؟ نوشتم بچه‌ها قبل از اینکه پروین اعتصامی رو به گروه‌های درسی دیگه‌مون و گروه دوستانه اضافه کنم باید یه مسئلۀ خیلی مهم رو بهتون بگم. اینو نوشتم و اشتباهی به جای اینکه بفرستم تو گروه دوستانۀ پنج‌نفره، فرستادم تو گروه بیست‌نفره که استاد و پروین هم توش بودن :)) خاک بر سرم گویان سریع پاکش کردم، ولی هم‌کلاسیام پیاممو خونده بودن و سریع اومدن خصوصی پرسیدن قضیه چیه؟ گفتم این دختره خودشو پروین اعتصامی معرفی کرده، استاد هم میگه پروین اعتصامیه ولی اسم واتساپس مرادیه. استاد هم که مرادیه. نکنه استاد می‌خواد نفوذ کنه به گروه‌هامون عوامل برانداز رو شناسایی کنه؟

جواب سلام پروین اعتصامی رو دادم، ولی ترجیح دادم قبل از اینکه به گروهمون اضافه‌ش کنم چندتا سؤال انحرافی بپرسم ببینم استاده یا دانشجو :)) ماحصل تحقیقاتم این بود که بنده خدا ورودی زبان‌شناسی پارسال بود و ازدواج کرده بود و یه کم برنامه‌ش به هم ریخته بود و این درسو پارسال حذف کرده بود. برای همین این ترم درخواست داده بود با ما باشه این یه درسو. من تایپ می‌کردم و اون ویس می‌فرستاد. صداش شبیه صدای استاد نبود. اگه شبیه بود هم نمی‌تونست استاد باشه. چون استاد اون موقع در حال تدریس بود و ما این‌ور تو واتساپ در حال چت!. دیگه چون باور کردم استاد نیست، کلی اطلاعات راجع به دانشگاه و استادها و درس‌ها ازش گرفتم. تهش نتونستم نگم که نیم ساعت پیش چه فکرایی راجع بهش کرده بودم. اعتراف کردم که فکر می‌کردم نفوذیه :)) و قضیۀ نامه‌نگاری رو هم گفتم. گفت این استاد در مقایسه با استاد سال قبل که درسشو حذف کردم عالیه :| در رابطه با اسمشم گفت که بهار مرادی اسم مستعارشه تو شبکه‌های اجتماعی.

نظرات  (۲۳)

۱۴ آذر ۹۹ ، ۲۲:۱۴ محسن رحمانی

سلام 

عجب سوتی خفنی :دی .

جالب بود .

پاسخ:
سلام
آره :))

بابا تو دانشگاه اونم مقطع دکتری فکر نمی‌کنم استاده همچین کلکی سوار کنه دیگه:))

جالب بود ماجراجویی‌ات

پاسخ:
احتیاط شرط عقله بالاخره :))

وای! وقتی گفتی اشتباهی فرستادی اون یکی گروه منم ترسیدم!. من انقدر گروه های واتساپم زیاد شده که قبل از ارسال پیامام چند بار اسم گروهو آدما رو می خونم یه وقت گند نزنم!.

واقعا لحظه ی هیجانی داشتی!. می بینم شما دکترا هم سر کلاس زیاد به درس گوش نمی دید (: . 

پاسخ:
آخه مأموریت مهم‌تری داشتم. این همون استاده که تندتند از آدم ۱ می‌خواد. حواسم به استاد هم بود.
۱۴ آذر ۹۹ ، ۲۲:۲۶ هیـ ‌‌‌ـچ

ما یه دوستی داشتم واقعاً اسمش سهراب سپهری بود ولی خب کاشانی نبود اما اصالتاً اصفهانی بود :)) یهو یادش افتادم :)

فقط خرابِ این تحقیقاتِ گسترده و عمیقت شدم :)) خانم مارپل ;)

پاسخ:
اسم هم‌مدرسه‌ای منم مریم مقدس بود. همین مریم مقدس یکی از اون جمعی بود که دست منو گذاشت تو حنای وبلاگ‌نویسی. از سمت راست اولی، عکس بالا. همون که عکس لطفعلی خان دستشه مریم مقدسه:

پروین اعتصامی😂

پاسخ:
من یه بار خواب پروین اعتصامی رو دیدم. بهم گفت منو کشتن، من همین‌جوری نمردم :|

خب شاید خواهر و مادر استاده :))

اسم مستعار معمولاً برای آی‌دی‌ه، نه اسم واتس‌اپ به‌نظرم.

مشکوکه هنوز برام =))

ولی خب استادا بی‌کار نیستن جداً.

من یه استاد دارم خودش علناً گفت من بی‌کارم، ته کاراتونم درمیارم. و واقعاً درآورد. :))

پاسخ:
:)) نه دیگه لینک‌های گروه‌ها رو نخواست و گفت فقط تو همین یه درس باهمیم

اعتراضات اینجانب به 15 واحد رو به تک استاد دادن عدم نظم دانشکده و بقیه مشکلات دانشکده باعث شد روزها و ماه‌ها پله‌های دانشکده رو برای کارام بالا پایین برم و سنگ پشت سنگ :))))))))))

این جریان استادی که 15 واحد درس رو بهش دادن هم مثل جریان شماست فقط اون استاد همین رشته بود ولی موضوع درس‌های تدریسیش به ما از زمین تا آسمان فرق داشت :)

مریم مقدس

سهراب سپهری

 

 

پاسخ:
کورش هخامنشی هم داشتیم تو شریف. پایان‌نامه‌شم پایان‌نامهٔ برتر شد :))

عجب ماجرایی!

طفلی استاد اون طرف داشته خالصانه تدریس می‌کرده :))

پاسخ:
آره :)) خالصانه هی یک هم می‌خواست

چرا اسم مستعار؟

پاسخ:
نپرسیدم، ولی یه عده با اسم مستعار هستن تو فضای تلگرامی و واتساپی و اینا
۱۴ آذر ۹۹ ، ۲۳:۳۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

:-))))))))

خیلی بامزه بود:-))))) فقط اون پیامی که اشتباهی فرستادی://

 

پاسخ:
فیلمشم هست :)) 
چون داشتم فیلم کلاسو ضبط می‌کردم و وسط ضبط فیلم تو واتساپم چت می‌کردم. چتامم ضبط شده :| اون جمله هم افتاده تو فیلم :))

ماجرای یک رو رفتم خوندم. خب! خیلی حس بدیه داری درس میدی و نمی‌دونی مخاطبت چقدر گوشش به درسه. [ انجمن حمایت از اساتید روی اعصاب] :))

۱۴ آذر ۹۹ ، ۲۳:۵۱ محسن رحمانی

زمانی که بلاگفا بودم داشتم برای چند نفر همزمان پیام میفرستادم که اشتباهن یه پیام رو واسه یکی دیگه فرستادم.

خوبه اسامی تاریخی دوروبرتون زیاد بوده

 

دوره لیسانس یه همکلاسی داشتیم خانم کاوه‌آهنگر(فامیلشون بود) بعضی اساتید ترمای اول جلسات ابتدایی میخوندن آقای کاوه اهنگر بعدا میفهمیدن که خانم کاوه آهنگر

 

امیدوارم اعتراضتون مورد قبول واقع بشه 

۱۵ آذر ۹۹ ، ۰۰:۳۲ آرزو ﴿ッ﴾

چه جالب که اسم مستعار واقعی داشته! یعنی دیدم بعضی از بچه‌ها اسم‌های عجیب‌ و جالبی (مثلا از شخصیت‌های فیلم‌ها و چیزهایی که خودمم سر در نمیارم) می‌ذارن برای اکانت‌هاشون، ولی تا حالا ندیده بودم کسی یک اسم معمولی رو بذاره ولی اسم خودش نباشه.

اون لحظه‌ای که آدم می‌فهمه چیزی رو اشتباه تو گروه فرستاده، واقعا ترسناکه :/ حالا بازم خدا رو شکر استاد مشغول درس دادن بوده و نبوده توی واتساپ :))

پاسخ:
ولی واتساپ خیلی مسخره‌ست. وقتی پاک می‌کنی می‌نویسه فلانی پیامشو پاک کرد :| من چون تجربهٔ پاک کردن پیام نداشتم تو اون شرایط استرس‌ناک کلی دقت کردم یه‌جوری پاک نکنم که فقط از خودم پاک بشه
۱۵ آذر ۹۹ ، ۰۲:۲۱ آرزو ﴿ッ﴾

اون که آره، واقعا مسخره‌ست :/ چیزی که من هنوزم ازش درک نمی‌کنم اینه که فایل‌ها رو بعد از یه مدتی دیگه باز نمی‌کنه و می‌گه به فرستنده بگو دوباره برات بفرسته :/ 

+ راستی شباهنگ، یه صفحه‌ای تو اینستا هست که ویدئوهایی می‌ذاره از نقاط مختلف ایران که سال ۷۴ فیلم‌برداری کرده. امشب مال یه شهری رو گذاشته بود که یکی دو باری توی لوکیشن پست‌های اینستات که اینجا اسکرین‌شات‌شون رو گذاشته بودی، دیده بودم. اومدم بهت بگم شاید برات جالب باشه و بخوای نگاه کنی.

آیدی‌ش اینه: farsani

پاسخ:
چه باحاله! کلی خاطره برای آدم زنده میشه. ماشالا از همه جای ایرانم فیلم گرفته. اینا بیشتر به درد فیلم‌سازهایی که می‌خوان دهٔ هفتاد رو به تصویر بکشن می‌خوره. که نحوهٔ پوشش اون موقع رو ببینن و فیلمایی که می‌سازن طبیعی دربیاد.

+ من هنوز بیدارم. صبم کلاس و ارائه دارم :(
۱۵ آذر ۹۹ ، ۰۳:۰۰ آرزو ﴿ッ﴾

آره، خیلی‌ها هم خودشون یا اطرافیان‌شون رو توی این فیلم‌ها پیدا کردن. حس جالبی باید باشه.

+ این‌جور وقت‌ها نمی‌دونم باید این پیام آخر حاوی خداقوت و آرزوی موفقیت رو بدم یا نه و سعی کنم بیش از این وقت نویسنده رو نگیرم. ولی خب قول می‌دم این آخری‌ش باشه :دی امیدوارم نتیجۀ تلاشت رو بگیری و به فرستادن "غلط کردم، غلط" توی یک کانال شخصی فکر نکنی، یا حداقل کمتر فکر کنی :))

پاسخ:
الانم ساعت هفت صبه و دارم فکر می‌کنم چهار ساعت خواب کافی نبود :(
۱۵ آذر ۹۹ ، ۰۶:۵۳ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹

وی پس از خواندنِ این پست هزاران بار خدا را شکر کرده که در این عصر کرونایی دانشجو نیست و عطای 

ادامه ی تحصیل را به لقایش بخشیده است:))))

 

خدا بهتون صبر بده خواهر.میتونم تصور کنم که چقدر زندگی با آموزش انلاین یکنواخت میشه.خونه محل استراحته و حالا حل کردن تکالیف.نه محل آموزش و .. باقی قضایا.

پاسخ:
من دلم برای نشستن تو عرشه تنگهههههههه

چه روند هیجان انگیری داشت:)

پاسخ:
آره، صرفاً برای به اشتراک گذاشتن هیجان و توصیف فضا تعریفش کردم
۱۵ آذر ۹۹ ، ۱۰:۵۲ محسن رحمانی

سلام میدونستیدیه برنامه واتساپ هست که پیامای حذف شده هم نشون میده؟اگه استادتون اون برنامه رو داشته صددرصد پیامتونو دیده.

پاسخ:
سلام
شما باید متوجه باشید که من وقتی خودم به اون دختره گفتم چنین فکری کرده بودم، پس برام مهم نبوده که کسی صد درصد دیده یا ندیده

توی کامنتای اینجا از سهراب سپهری رسیدم به مریم مقدس از اون رسیدم به لطفعلی خان و از اون رسیدم به گلدان

رسیدم به کامنتای پست اول وبلاگ اولت

و همینجوری دارم به کامنت بانمک پدر گرامی شما می خندم :))))

 

پاسخ:
:))) ببین توصیه می‌کنم دو پای دیگه هم قرض کنی و هر چه سریع‌تر از اون لینک بیای بیرون و با سرعت از اون محل فرار کنی :دی آرشیو خوندن رو که شروع کنی، معلوم نیست که دیگه کی تموم بشه. مورد داشتیم طرف از همون یه پست شروع کرده گفته تفریحی یه نخ می‌زنم و دیگه تا همهٔ هزار و چندصدتا رو نخونده ول‌کن نبوده
۱۵ آذر ۹۹ ، ۱۳:۱۴ محسن رحمانی

خوب بنده نگفتم که واستون مهمه گفتم آیا میدونستید یه همچین برنامه ای هست؟

پاسخ:
بله
۱۵ آذر ۹۹ ، ۱۴:۲۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

اگه زیرساخت فراهم بشه خیلی هم عالی هست یاد عکسی از کلاسای دانشگاه هاروارد افتادم :|

سردسته شورشی ها نبودین، که شدین :))

پاسخ:
یه بارم دورهٔ راهنمایی سر جلسهٔ امتحان جاهامونو تنظیم کردیم برای تقلب. تو هر منطقه یه شاگرد زرنگ نشسته بود. قبل امتحان یواشکی به معلممون گفتم جاها رو عوض کرد. چجوری گفتم؟ تو دفتر مشقم نوشتم بچه‌ها صندلیاشونو تنظیم کردن برای تقلب. بعد بردم مشقامو نشون معلم بدم :)) 
بعدش که اعتمادشو جلب کردم، خودم کلی تقلب رسوندم به ملت.
نمی‌دونم فازم چی بود :))
۱۵ آذر ۹۹ ، ۱۶:۲۸ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹

عرشه؟؟کدوم عرشه؟!