دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۵۶۲- در انتظار تأیید صلاحیتم

سه شنبه, ۴ خرداد ۱۴۰۰، ۱۲:۰۴ ق.ظ

سه چهار روز پیش دبیر انجمن علمی دانشجویی زبان‌شناسی دانشگاهمون پیام داد که برای دورۀ جدید انجمن ثبت‌نام نمی‌کنی؟ صبح بود. با یه چشم بسته و اون یکی نیمه‌باز و در حالی که نه در جریان شیب انجمن بودم نه در جریان بام انجمن، جواب دادم که من ورودی جدیدم، زیاد با قوانین دانشگاه و سایت‌ها آشنا نیستم. ازش خواستم لینک ثبت‌نامو برام بفرسته. این بزرگوار همونی بود که پارسال اواخر پاییز آگهی دعوت به همکاری داده بود برای طراحی پوسترهای سخنرانی‌ها و وبینارهای زبان‌شناسی و منم کلی سؤال‌پیچش کرده بودم که هر ماه چندتا پوستر قراره طراحی کنم و هر پوستر چند ساعت زمان می‌طلبه و آیا اگه فضا ناخوشایند بود می‌تونم هر موقع خواستم انصراف بدم و هی من می‌پرسیدم و هی این بنده خدا جواب می‌داد. بعد ازش خواسته بودم منو با طراح قبلی آشنا کنه که از اونم راهنمایی و مشورت بگیرم و ببینم با چه نرم‌افزارایی کار می‌کرد و چرا ادامه نداد و چه سختیایی داره این کار. بعد در مورد امتیازها و دستمزد و تعهدات و وظایفم پرسیده بودم و اینکه تا کی قراره باهاشون همکاری کنم. بنده خدا با یه حالتی که چقدر جدی گرفتی قضیه رو، گفته بود با این همه سؤال و محکم‌کاری دیگه حتماً یه سال باید برامون طراحی کنید. اون موقع گفته بودم اگه اذیت نشم تا هر موقع بگین و بتونم هستم ولی دوست ندارم قول الکی بدم یا با اکراه یه کاری رو انجام بدم. برای همین همۀ جوانب رو می‌سنجم و تو همۀ کارام همین‌قدر جدی‌ام. تو این چند ماه که اذیت نشدم. از حقوق صدوده‌هزارتومنیم هم که اگه تقسیم بر پنج ماه و پنج‌تا پوستر کنیم میشه بیست‌ودوهزار تومن راضی‌ام :)) اینا هم گویا از کارم راضی بودن و می‌خواستن همچنان باهاشون همکاری کنم. البته تو این پنج ماه اسمم به‌عنوان عضو انجمن، ثبت نشده بود. چون وسط دوره بهشون ملحق شده بودم. حالا اون لینکه رو فرستاد و رفتم توش و دیدم عضویت در انجمن دانشجویی یه سری شرایط داره که باید سال آخر نباشی و معدلت فلان نباشه و مشکل انضباطی نداشته باشی و فلان نباشی و بهمان باشی. شرایطشو داشتم و ثبت‌نام کردم که همکاریم رسمی بشه. بعد دیدم نوشته ثبت‌نامت با موفقیت انجام شد و صلاحیتتو بررسی می‌کنیم و خبر می‌دیم. بعدشم لابد قراره تبلیغاتو شروع کنم و تَکرار کنم که به من رأی بدن و اگرم رأی نیاوردم ضمن ثبت اعتراض، به طرفدارام می‌گم شیشه‌های بانکا رو بشکنن و سطل آشغالا رو آتیش بزنن :|

+ وزیر جوان این دم آخری برای همه ۷ گیگ اینترنت یک‌ماهه در نظر گرفته. ظهر اطلاعیه‌شو برای دوستان و آشنایان فرستادم. یه عده گفتن وای! قضیه مشکوکه و یه عده هم یه متن هشداردهنده که نمی‌دونم کدوم شیرِپاک‌خورده‌ای نوشته رو فوروارد کردن که گولشونو نخوریم و کد ملیمونو بهشون ندیم و اینا به‌خاطر انتخابات می‌خوان اطلاعات ما رو جمع کنن. واقعاً از دانشجوی دکتری حوزۀ زبان و ادبیات انتظار فوروارد کردن همچین پیام بی‌سروتهی رو نداشتم. حالا من خودم از این بُعد به قضیه نگاه می‌کردم که چه خوب که وقتی برق نداریم و مودم قطعه، گوشیامون نت داره. تنها ربطشم به انتخابات این بود که شاید خواستن ملت اینترنت داشته باشن و بازار تبلیغات مجازی گرم باشه. که شما می‌تونی دنبال نکنی و با این هفت گیگ یه کار دیگه بکنی. جالبه اون شصت گیگ دانشجویی رو هم از همین سایت و با همین روشِ کد ملی گرفتن، ولی نمی‌دونم چرا اون موقع مشکوک نشدن. بعد من چون چند روزه به خودم قول دادم تا چهل روز با هیشکی راجع به هیچی بحث نکنم هی لبخند می‌زدم و می‌گفتم باشه عزیزم شما نگیر. و با این رویه اعصابم به‌قدری آرومه که می‌خوام به جای چهل روز، چهل سال آینده رو هم با هیشکی راجع به هیچی بحث نکنم. امسالم تو انتخابات شرکت می‌کنم؛ نه به این دلیل که تو دهن دشمن زده باشم و انگشتمو بکنم تو چشم امریکا و اسرائیل یا ثابت کنم پشتیبان نظامم. اینا می‌تونه دلایل فرعی باشه و لزوماً هم دلیل همۀ مردم نیست. دلیل من خیلی ساده‌تر از این حرفاست و اونم اینه که نمی‌خوام بی‌تفاوت باشم. شما شرکت نمی‌کنی؟ باشه باشه شما شرکت نکن عزیزم :|

+ ولی به من رأی بدین، من براتون پوسترهای خوشگل در کمترین زمان ممکن با محتوایی ویراسته طراحی می‌کنم. و به قول مریم اگر به من رأی بدین به هیچ جوشی اجازۀ پدیدار شدن نمی‌دم، مخصوصاً قبل از مجالس رسمی، چای شما هیچ‌وقت سرد نمی‌شود، مشکل کمبود زمان و علی‌الخصوص کمبود مکان! را در سطح شهر حل می‌کنم، تمام گوشه‌های مبل و میز را با پنبۀ دولا می‌پوشانم تا انگشت کوچیکۀ شما رو اذیت نکنه، سیستمی پیاده می‌کنم که اون‌جایی از پشتتون که دقیقاً می‌خاره رو علامت‌گذاری کنه، خوابتون رو با کیفیت اصحاب کهف تنظیم می‌کنم، قیمت‌ها رو اما با زمان شاه تنظیم می‌کنم، کاری می‌کنم آلارمتون صبح پاشه شما رو ماچ کنه، دوباره خاموش شه، هر چیزی که مجبورید توی رژیم بخورید طعم پیتزا و نوشابه بده، اولین کلیدی که می‌ندازید تو در، همون کلید اصلیه باشه و قابلیت میوت صدا رو روی بچه‌های فامیل نصب می‌کنم. پس به من رأی بدید. قول می‌دم پشیمون نشید.

+ اون میمِ بعد از صلاحیت تو عنوان پست، هم می‌تونه فعلِ هستم باشه هم مضافه‌الیه و ضمیر متصل.

+ و این پست


۰۰/۰۳/۰۴
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

ماری جوانا

ن3 هم‌دانشگاهی دکتری

نظرات  (۸)

۰۴ خرداد ۰۰ ، ۰۰:۴۳ هلن پراسپرو

وای عنوانو دیدم فکر کردم شما هم رفتین قاطی بالایی‌ها... xD

 ولی... بعدش فکر کردم اگه شباهنگ کاندید بشه شانس خوبی برای پیروزی داره ها :دی

پاسخ:
نه بابا من همین پایینا جام خوبه. ما رو چه به اون جاها.
اتفاقاً تو حوزۀ کاری هر کی عملکردمو می‌بینه می‌گه بیا برو ثبت‌نام کنم بهت رأی می‌دیم :|
۰۴ خرداد ۰۰ ، ۰۱:۱۸ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

اگر بتونه حتما اونجایی که از پشت می‌خاره رو پیدا کنه و بخارونه عالی می‌شه.حتما رای می‌دم بهش😅

دستمزده خیلی کمه 🤦🤦🤦

پاسخ:
اسم سیستم رو هم می‌ذارم «کنپمجنام» مخفف «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من»
زیاد وقتمو نمی‌گیره آخه. راضی‌ام :))
تو اینستا راجع به این پوسترا هم پست و استوری گذاشتم. هنوز منتقل نکردم به وبلاگم تا در جریان جزئیاتش قرار بگیرید.

من اگه شرایط رای‌دهی داشتم به خاطر تعهدت حتما بهت رای می‌دادم. تازه ستاد تبلیغات هم برات می‌زدم :)

پاسخ:
از این کلیپای باشکوه که طرف داره می‌ره ثبت‌نام کنه و کاندید بشه هم برام درست کنین
۰۴ خرداد ۰۰ ، ۱۴:۲۶ معلوم الحال

سلام

دیواری کوتاه‌تر از دیوار ما پیدا نکردین؟ 😒 برید شیشه‌های خونه خودتونو بشکنید.

پاسخ:
سلام
به‌نظرم دلیلش کثرته. بیرون که می‌رم، به هر جا بنگرم کوه و در و دشت فقط بانک می‌بینم. دیگه بدیهیه که کسی چماق دستش بگیره بخواد به پیرامونش آسیب بزنه از هر دو سه ناحیه یکیش بانکه :))
از وقتی رفتی بانک، تصورم ازت یه چیزیه تو این مایه‌ها که نشستی پول می‌شمری فقط.
وام هم می‌دین؟

این اینترنته که میگی، دانشجوییه؟ جایی راجع بش نشنیدم. 

پاسخ:
تو پیج وزیر جوان هست آدرسش :)). اینو هر کی سیم‌کارت به نامش باشه می‌تونه بگیره. از همون سایتی که پارسال دانشجوها و معلم‌ها و استادها گرفتن: https://ictgifts.ir/
۰۴ خرداد ۰۰ ، ۲۱:۲۲ نیمچه مهندس ...

من به مریم رای میدم.

از این پوسترایی که طراحی کردی اینجا میذاری ببینم؟

وزارت ارتباطات و اطلاعات چه اطلاعاتی از ما میخواد ثبت کنه که الان نداره؟شما وقتی سیم کارت خریدی شماره کفشت رو هم بهشون دادی،چیزی نمونده بزرگوار.این پیام رو تو گروه کلاسی منم گذاشتن.چون نود و هفت درصدشون از من خیلی کوچیکترن بهشون رحم میکنم و نمیخورم شون.کما اینکه این شیوه چهل روزه ات رو هم نمیدونم از کی اما یهو متوجه شدم دارم انجام میدم و اعصابم آرومتره.

پاسخ:
چون اسم و لوگوی دانشگاه روی پوستر هست و چون تصمیم گرفتم خوانندگانم نفهمن کجا درس می‌خونم کامل نمی‌ذارم. شاید چندتاشو ویرایش و سانسور کردم گذاشت. خیلی هم خاص و خفن نیستن.
سواد رسانه‌ای و اینترنتی مردم واقعاً پایینه و وقتی می‌بینم بعضیا سوءاستفاده می‌کنن از این کم‌سوادی و بی‌خودی می‌ترسوننشون ناراحت می‌شم.
۰۷ خرداد ۰۰ ، ۰۶:۳۴ معلوم الحال

دقیقا کارم شده شمردن. البته شمردن پولای چرک و کثیف و تفکیکشون برای دستگاه خودپرداز شما و ATM ما 😁

برای شما فقط وام ازدواج داریم. ایشالا با مراد تشریف بیارید بهتون دو تا وام ۷۰ میلیونی ۱۰ ساله با کارمزد ۴ درصد بدیم. 😉 البته اگه مراد زیر ۲۳ سال باشه بهش ۱۰۰ تومن‌ میدیم.

 

ضمنا، بانک ما که نثل بانک صاد و میم نیست هر جا چند تا شعبه داشته باشه. ما کم شعبه‌ایم و چون به فکر دانشجوهاییم معمولا یه شعبه/باجه توی دانشگاه‌ها داریم. همین :)

پاسخ:
بزرگترها وقتی خاطره تعریف می‌کنن از بچگیام، می‌گن تو خیلی زود پول شمردنو یاد گرفتی. الان ولی کارتی‌ام و به‌ندرت از خودپرداز پول می‌گیرم. تو این دو سال که رنگ پولو ندیدم :| ولی قبلاً هم این‌جوری بودم که تا یه پولی دستم میومد سریع می‌ریختم تو کارتم :|
عمو، من خودم سی سالمه، مراد زیر 23 سال از کجا پیدا کنم :))
وام خرید پوشک برای فرزندان نمی‌دین؟ جدی برای بچه‌دار شدن ملت وام نمی‌دن بهشون؟
۰۷ خرداد ۰۰ ، ۲۱:۲۸ معلوم الحال

جدی ۳۰ سالتون شد؟ من فکر میکردم ۲۵ ۲۶ ید 🤣 (به واقع سن الان خودم).

خوبه، میتونید بیاید همکار ما بشید. شغل خسته کننده‌ایه. هم از لحاظ روحی و هم از بعد جسمی. اما بهتر از زبانه 😅

فکر نمیکنم. فعلا که ردیف بودجه براش نیومده. وام کمیته امداد داریم و وام سهام عدالت. نمیخواین؟ 😁

پاسخ:
آره دیگه، چشم رو هم گذاشتم و رسیدم به اون دهۀ ترسناک زندگی. حالا البته تقریب زدم و گفتم سی. دقیقش همون بیست‌ونهه. 71ام.
حساب‌وکتابم خوبه ولی از کارایی که مدام مراجع بیاد خوشم نمیاد. ترجیح می‌دم خلوت باشه دور و برم.
برای پوشک بچه یه وام جدا تعریف کنید. با این قیمتای نجومی، من ترجیح می‌دم بچه‌م قبل از یاد گرفتنِ واژۀ مامان و بابا، جملۀ جیش دارم منو ببرید دستشویی رو یاد بگیره :))