دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۷۵- مارمولک جان‌سخت

پنجشنبه, ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، ۰۹:۲۳ ب.ظ

چند روز پیش دم غروب پای لپ‌تاپ داشتم کارامو انجام می‌دادم که حس کردم یه چیزی کنار دستم حرکت کرد. با ترس و وحشت پا شدم لامپ/ چراغ/ برقو روشن کردم (نمی‌دونم کدومو می‌گین شما). زیر سررسیدم یه چیزی قایم شده بود و صدای تکون خوردنش میومد. تشخیص نمی‌دادم چیه ولی دُم داشت. برادرمو صدا زدم که بیا یه جونور که نمی‌دونم چیه و دمش درازه بهم حمله کرده و به کمکت احتیاج دارم. دقیقاً همین‌جوری داشتم طلب کمک می‌کردم. اومد و یه کم وسایلو جابه‌جا کردیم و فهمیدیم مارمولکه. آروم لپ‌تاپو برداشتم و اول تصمیم گرفتیم بزنیم تو سرش. ولی فرار کرد. بعد هر چی تلاش کردیم بگیریم نشد. البته برادرم داشت تلاش می‌کرد. رفتم یه لیوان آوردم که برعکس کنیم بذاریم روش که توش زندانی بشه و بعداً بابا بیاد برداره. نشد و دررفت. رفت پشت میز کامپیوتر و دیگه گمش کردیم. انقدرم میز سنگینه که نمی‌شد جابه‌جاش کرد. وسایلمو برداشتم بردم تو پذیرایی که تا اونو پیدا نکنی برنمی‌گردم اونجا. نکتۀ عجیب ماجرا اینجاست که خوابگاه که بودم خودم تنهایی چند فقره سوسک و عنکبوت و مارمولک گرفته بودم و بقیۀ واحدا هر موقع جک و جونوری چیزی بهشون حمله می‌کرد میومدن از من کمک می‌گرفتن. ولی تو خونه جرئت مواجهه باهاشونو ندارم. برادرمو سرزنش می‌کردم که تو فراریش دادی و نتونستی بگیری و اگه بلد نبودی می‌گفتی که یه فکر دیگه می‌کردم و حالا چی کار کنیم و اون اتاق دیگه برای من اتاق نمیشه و معلوم نیست کجاش قایم شده. یه کم بعد رفت اتاقم و دید یارو روی دیواره. جاروبرقیو برداشت و کشیدش تو جارو! منم از این حماسه‌آفرینی‌ها فیلم می‌گرفتم که بعداً به والدین نشون بدیم. با اینکه ساعت اوج مصرف برق بود و این چیزا رو رعایت می‌کنم، ولی اتاقمو جارو کردم که یه کم آشغال بره تو کیسه‌ش که یارو خفه بشه توش. بعد برای محکم‌کاری یه دستمال کاغذی گذاشتم روی لوله و چسب زدم که نتونه فرار کنه. چند روز بعد که مامانم رفته بود جارو رو برداره این دستمال کاغذی رو می‌بینه و با خودش می‌گه این کارا چیه و اون تا حالا مرده. خونه رو جارو می‌زنه و جارو رو می‌بره می‌ذاره سر جاش. دستمال رو هم نمی‌چسبونه دیگه. یه کم بعد دیده بود یه مارمولک کنار جارو روی دیوار راه می‌ره. سریع جارو رو روشن می‌کنه و یارو رو می‌کشه توی جارو. بعدشم یه کیسه فریزر می‌کشه روی لولۀ جارو و با کش می‌بنده که نتونه بیاد بیرون. اومده بود می‌گفت چون فکر نمی‌کردم زنده باشه و بیاد بیرون دستمال کاغذی رو انداخته بودم دور ولی اومده بیرون و داشت فرار می‌کرد که گرفتمش. در عجب بودیم که این چند روز چجوری بین اون آشغالا زنده مونده و چی خورده و چجوری نفس کشیده. امروز مامانم دوباره رفته بود جارو رو برداره خونه رو جارو کنه که دیده بود مارمولکه اومده بیرون و توی کیسه فریزره. ولی کِشه مانع می‌شد بیاد بیرون. 

حالا کیسه فریزرو گره زده گذاشته یه گوشه که هر موقع برادرم اومد بدیم ببره تو طبیعت رهاش کنه. نه ما دلمون میاد بکشیمش، نه این خیال مردن داره. اگه معلم انشا بودم از بچه‌ها می‌خواستم خودشونو بذارن جای این مارمولک و از زاویۀ دید مارمولکی که چند روز تو جاروبرقی گرفتار بوده و حالا خلاص شده، این هفته رو روایت کنن. از سروصدای موتور جاروبرقی و آشغالا و تاریکی بگن و گشنگی و تشنگی این چند روز. شما می‌تونید تو کامنتا از زبان این مارمولک کامنت بذارید؟


۰۱/۰۵/۱۳
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

امید

بابا

مامان

نظرات  (۱۱)

وای چه دم درازی داره، من خیلی از حشرات و جانوران اینچنینی(مارمولک- موش) می‌ترسم؛ یه بار چندسال پیش نیمه شب تو خونه موش دیدم و همان موقع منزل را ترک کردم و تا فردا بعدازظهر که موش گرفته شده رو به من نشون ندادند خونه برنگشتم.

البته الان دلم برای مارمولکه سوخت طفلکی به چه سختی خودش و از کیسه و لوله جاروبرقی و از ببن آشغال‌ها نجات می‌داده و دوباره به داخل کیسه کشیده می‌شده، امیدوارم الان دیگه در طبیعت رها شده باشه و مزد تلاش مداومش و دیده باشه.

پاسخ:
تا حالا موش نگرفتم ولی عکس مارمولک و یکی از سوسکای ایام خوابگاه رو در جواب کامنت واران گذاشتم ببینید :دی
هنوز رهاش نکردیم. ولی زنده‌ست.
۱۴ مرداد ۰۱ ، ۰۱:۰۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

چه جان‌سخت🤦‍♂️😂

خدا کنه نمرده باشه  و در طبیعت رهاش کنین.

هوا و دیوارا که خیلی گرم می‌شن پناه  می‌آرن به سایه و خنکی.

یه بار یه سوسک مزاحم خوابمان شد  و رفته بود تو جلد خالی ساقه طلایی کنار تخت هی چق چق می‌کرد ، مجبور شدیم نابودش کنیم 😅

پاسخ:
هنوز زنده‌ست. دیشب دیروقت بود نبردن رهاش کنن. امروز می‌برن. از عصر تا حالا تو کیسه فریزره و زنده‌ست.

نمیشد عکسش رو مثلا لینک عکس میذاشتی که نبینیمش ؟!:دی 😐😂😂

به جان خودم هر کاری کردم که نبینمش نشد که نشد :|:))

 

 

+

سلام 

فقط با عبارت "یارو خندیدم کلی " 😂😂

 

++

از زبان مارمولک :

یک خانم شباهنگ من اسم دارم چی هی راه به راه بهم میگی یارو ؟!:دی 😂😂😂😂

بذار یک کمی ملت با اسمم بترسن 😂😂😂

هی میگه یارو یارو 😐😂😂😅😅

زشته خب اسم به این ترسناکی رو تو وبلاگت " یارو"  صدا کنی 🤐😞😟☹😂😂

 

 

دو خانم شباهنگ این ترفند رو واران اینا هم هر بار با دیدن فک و فامیل هام در اقصی نقاط کشور انجام میدن ولی به محضی که جارو برقی رو پر میکنن  از فک و فامیل های ما

زودی ما رو تو دامن طبیعت آزاد میکنن که نه ما اونها رو اذیت کنیم نه اونا از دست ما عاصی بشن !

البته شده گاهی وقتا هم اقوام ما (مارمولک ها ) تو همون کیسه می میرن مخصوص وقتی که جارو برقی چیزهای سنگینی میخوره !

و البته بعد از یک هفته الی ده روز دیگه اگر راه ورودی ها رو ببندن حس مرگ به فک و فامیل ماها دست میده !

همین !

سه : ما تو جارو برقی اتفاقا کلی غذا داریم چون آدم های مثل واران زیادند :دی  چون که حشرات و جونورهای دیگه ای رو هم تو جارو برقی شون هست که یمدت غذای ما و امثال ما رو تامین کنند :دی

چهار : امید رو باید از ما یاد بگیرین :دی  که تو بدترین حالت می جنگیم برای زندگی و آزادی :دی 

پنج شاید به جواب اصلیت نرسیده باشی ولی خب کلی درس تو حرفام بود :دی 

 

پاسخ:
سلام. اون عکس که تو کیسه‌ست واضح نیست. به‌سختی قابل‌رویت بود. بیا اینایی که تو خوابگاه شکار کردمو نشونت بدم:


همچین چیزی از من نخواه که واقعا فوبیای خزندگان دارم. :-))))

پاسخ:
من فوبیای همهٔ موجودات روی زمین و آسمانو دارم. خزنده، چرنده، پرنده، درنده!
فوبیای دندون‌پزشکی هم دارم :))

دبیرستان ما یه خونه باغ قدیمی بود که تبدیلش کرده‌یودن به مدرسه. پر از دار و درخت و جک و جونور بود. یه روز داشتم تو حیاط مدرسه می‌چرخیدم که احساس کردم یه چیزی روی سرمه. یه چیزی رفته‌بود دقیقا بالای سرم، زیر مقنعه! حدس زدم یه شاخه باشه. رفتم توی دستشویی مدرسه و مقنعه‌ی رو درآوردم و در همون لحظه یه مارمولک رو دیدم که چهارچنگولی چسبیده‌بود به مقنعه و در نتیجه مقنعه‌م رو پرت کردم تو روشویی:))

اول این که خدا رحم کرد مارمولکه جای مقنعه به موهام نچسبیده‌بود و رو سرم نمونده‌بود، دوم هم این که خدا رو شکر اون روز یه شال هم همراهم بود و شال سرم کردم و مقنعه‌ای که انداخته‌بودم تو روشویی رو گذاشتم تو نایلون، بردم خونه.

و در کنار همه‌ی این‌ها این سوال همچنان باقیه که اون مارمولک دقیقا چه جوری رفته‌بود زیر مقنعه‌ی من؟!

پاسخ:
حتی تصورشم وحشتناکه :( [آیکون جیغ و اشک]

می‌خوام زنده بمونم! 

به خاطر حرف‌های بابا مارمولک که بهم تشر زد که تو دو ماهته و هنوز پاتو از در لونه بیرون نذاشتی! 

می‌خوام زنده بمونم و براش تعریف کنم که چطور تونستم دوبار خودمو از تو سطل آشغال مکنده بکشم بیرون. چطور پسر شجاعش بیست و چهار ساعت از آشغال تغذیه کرده و همچنان زنده است. 

باید بهش ثابت کنم من بچه ننه نیستم. 

بالاخره از این کیسه هم در میرم و‌ دوباره راه لونه قشنگ‌مون رو پیدا می‌کنم.

حتما مامان خیلی نگرانمه. 

پاسخ:
بالاخره از اون کیسه درومد و رفت خونه‌ش

آخ چقدر کامنت نسرین که از زبون مارمولکه قشنگه :)))

اصن دلم میخولد دیگه مارمولک ها رو نکشم 😭

* من از سوسک بیشتر چندشم میشه😭 وقتی فکر میکنم چه جاهای کثیفی بودهههه واهااای الانم چندشم شد ..

پاسخ:
ما هم نکشتیم. رهاش کردیم بره پیش خانواده‌ش
بدترین بخش از خاطرات من از خوابگاه همین جک و جونوراشه

الان دیدم:دی

اتفاقا منم می‌خواستم بگم عنکبوت ۸ تا پا داره، که دیدم تهش اشاره کردی حشره‌شناس‌ها چی گفتن. الان می‌خوام بگم عنکبوت حشره نیست😂

و من قبل از ماجرای مارمولک یه تجربه‌ی دقیقا مشابه هم با سوسک داشتم! دقیقا رفته‌بود همون جا زیر مقنعه‌م😂😂😂

البته شکر خدا سوسک خونگی نبود، از این سوسکایی بود که تو ساحل هست:))

پاسخ:
چرا همۀ این جک و جونورا می‌رن زیر مقنعه‌ت؟ :)))

از زبان مارمولک:

اینجا به ما ناهار هم ندادند! :دی

پاسخ:
ولی کیسۀ جاروبرقی پر خوراکی بود. تاریک بوده ندیده :دی

نمی‌دونم والا:)))

باید از خودشون می‌پرسیدم که متاسفانه هر دو بار مقنعه‌م رو پرت کردم، ناراحت شدن رفتن، فرصت نشد!

پاسخ:
یه بار یه زنبور تو کفش پسر همسایه بود و وقتی پا کرده بود تو کفش انگشتشو نیش زده بود. از اون موقع من موقع کفش پوشیدن حتماً داخلشو چک می‌کنم 

سلام!

یارو کیه؟ من مارمولکم :)). خوب خاک خوردیم‌ها. 

پاسخ:
سلام. این چند روز انقدر بهت بد گذشت که فکر نکنم اگه کلاهتم بیافته این ورا بخوای بیای برداری