دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۴۸۸- از محاسن تحصیل مجازی

يكشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۹، ۰۹:۵۳ ب.ظ

از مزایای تحصیل مجازی اینه که همزمان که ناهار می‌خوری می‌تونی سر کلاس هم حاضر باشی و از هر دو همزمان مستفیض بشی. نکتهٔ مهمی که لازمه حتماً بهش توجه کنید اینه که قاشقتونو پر نکنید که اگه یهو استادتون سؤال کرد، دهنتون پر نباشه و سریع بتونید قورتش بدید و اظهارنظر نکنید.



پ.ن: کلیدواژۀ ناهارو تو آرشیو وبلاگم جست‌وجو کردم. معمولاً وقت ناهار سر کلاس حل تمرین (حلّت می‌گفتیم) بودم و ناهار نمی‌خوردم. وقتایی هم که کلاس نداشتم، یا می‌رفتم از بوفه یه چیزی می‌گرفتم یا برمی‌گشتم خوابگاه یه چیزی درست می‌کردم و می‌خوردم و دوباره می‌رفتم دانشگاه. با همین یه کلیدواژه کلی خاطره زنده شد برام. دلم تنگ شد برای بی‌ناهار موندنام، برای هول‌هولکی غذا درست کردنام، برای سلف نرفتنام، برای با دوستام ناهار خوردنام.

+ یادی کنیم از ناهارِ قبل از ارائۀ پایان‌نامۀ کارشناسی:

 http://nebula.blog.ir/post/54/post54

۹۹/۰۹/۲۳
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 19

نظرات  (۱۷)

۲۳ آذر ۹۹ ، ۲۲:۱۹ معلوم الحال

بنظرم این کار حسن نیست و عیبه. البته خود من هم 10 ماهه که پای ناهار لپ تاپ کنارمه و دارم پروپوزال ادیت میکنم و برگه تصحیح میکنم و همزمان جواب یکی دیگه رو میدم و خلاصه همه کار میکنم. آخرشم نمیفهمم ناهار چی خوردم :( 

در یک کلام من دل تنگ غذاهای بد سلفم. درسته قابل خوردن نبودن ولی اون دور هم جمع شدنا و برای چند لحظه از عالم درس جدا شدنا واقعا یه نیرو محرکه بود برای خیلیامون. 

پاسخ:
بده که از وقتت استفادهٔ بهینه می‌کنی؟ :))
منم دلتنگم. ولی وقتی به این فکر می‌کنم که گشنه و خسته باید سبزی پاک می‌کردم هویج خرد می‌کردم مرغ می‌پختم واسه خاطر یه بشقاب سوپ که اونم عصر آماده می‌شد، حتی وقتی یاد قیمتا می‌افتم دلتنگی یادم میره.

از معایبشم سخت بودن حضور تو اسکایروم و ادوب کانکته که واقعا بلبشوییه واسه خودش

حالا از امتحان ها هم می گذریم ولی حس دانشجویی مرده رو چطور بیدار کنیم؟

پاسخ:
ما پنج نفریم. بلبشو نیست اصلاً. کاملاً زنده‌ایم و تندتند نظر می‌دیم :))

نمیدونم رشتتون چیه ولی واقعا نظر دهی تو درسای پزشکی توی ادوب کانکت واقعا شرایط فاجعه‌ایه حالا بخصوص بیوشیمی که باید یکسری ساختار هارو بفهمانی

خودشم کلاس ۱۹ نفره 😑

پاسخ:
زبان‌شناسی هستم. دکتری. برای همین تعداد کمه :)
۲۳ آذر ۹۹ ، ۲۲:۴۰ معلوم الحال

فکر نمیکنم به این بشه گفت استفاده بهینه :) ما از یه جا کم آوردیم و زدیم. برای همین مجبوریم چند تا کار رو با هم merge بکنیم. 

 

شما دخترا خیلی حوصله دارین :) ما حتی اگه حال نداشتیم روز تعطیل غذا درست بکنیم میرفتیم غذای اضافه میگرفتیم که گشنه نمونیم. من یه انبار کنسرو تن ماهی داشتم :))

پاسخ:
البته تو خوابگاه ما خیلیا مثل شما بودن. من یه کم رو غذا حساس بودم.

سلام

از آن پست‌های قصیره بود ولی یک دنیا هم حرف داشت. مخصوصا آنجا که رفتم و رسیدم به بلاگ دلگویه‌های ما و پست رفتن عمو سعید و ماندن خاطراتش و ان لا احب الافلین.

هی ....

پاسخ:
نمی‌دونم باید غصه بخورم که از هیچ کدومشون مدت‌هاست خبر ندارم و انگیزه و حوصلۀ خبر گرفتن هم ندارم یا نه. روند تبدیل شدن دوستان به آدم‌هایی که صرفاً آشنان خیلی غم‌انگیزه.
۲۳ آذر ۹۹ ، ۲۳:۴۵ 1 بنده ی خدا

واقعا جزو محاسنه این اپشن. برای منی که بدون صبحانه میرفتم سر کلاس و نمیتونستم جلوی همه ی اساتید چیزی بخورم خیلی اپشن خوبیه.

+واقعا چرا میکرو(میکروکنترلر منظورت بود تو اون پست دیگه؟) اینقدر خره؟

پاسخ:
آره منظورم همین درسه. سر جواب گرفتن از پروژه‌ش واقعاً پدرمون درومد. معلوم نبود بُرد و سیم و وسایل ایراد داره یا کد ما. اون موقع کلی پول دادیم رفتیم خودمون خریدیم وسایلو. به وسایل آزمایشگاه اعتماد نکردیم. بعدشم من پول هم‌گروهیامو دادم و وسایلو با خودم برداشتم آوردم خونه. از اولشم از شراکت خوشم نمیومد. می‌خواستم مال خود خودم باشن :دی الان قیمتشون ده برابر شده :)) ولی به هیچ کدوم از دردایی که دارم نمی‌خورن.
۲۴ آذر ۹۹ ، ۰۰:۰۵ 1 بنده ی خدا

لعنتی کدشو ادم شبیه سازی میکنه و خیلی نایس جواب میگیره ولی موقع پروگرم شدن رو برد واقعا سرویس کنندس.

:)))) ما آی سیمون رو قرض دادیم به یکی از بچه های دانشگاه وسوزوندش و دوساله رفته واسمون ای سی بخره.زیبا نیست؟

وسایلتو بده به یکی از اساتید میکرو که هرترم بده به بچه هاش.همه خیلی دعات خواهند کرد

پاسخ:
برد نبود. بردو از اونجا گرفتیم. یه سری کابل تبدیل سری به فلان و فلان به سریال و از این چیزا بود. من الان کلی مدار چاپی دارم. می‌خوام سوراخشون کنم جاکلیدی درست کنم باهاشون :))

چرا همه نسبت به آموزش مجازی اینقدر خشنن :))))

خوبه که :))

به نظرم اگه میشد هر دو ور باشه خوب بود هم حضوری و هم مجازی :))

تازه واسه ما ورودیای 99 باعث میشه ذوق دانشجو شدن سال دیگه تکرار شه چون تازه دانشگاه رو می بینیم :))))

+ وی البته امیدوار است مهر سال 1400 دانشگاه رو ببیند:))

پاسخ:
جالبه که من الان دلم فقط برای شریف تنگ شده نه فرهنگستان نه این دانشگاه جدید :))
۲۴ آذر ۹۹ ، ۰۰:۱۶ محمدعلی ‌‌

اتفاقا امروز منم ناهار زرشک‌پلو داشتیم و البته شاید عکستون مال امروز نباشه ولی جالب شد برام که سیب‌زمینی سرخ‌کرده داره واسه شما. ما نمی‌ریزیم و باید یه‌بار امتحانش کنم :))

 

من ترم اول، روزای شنبه آز داشتم وقت ناهار. تازه دستم اومده بود که ناهار رو بگیرم و برم جلوی آز بخورم که هم گرسنه نمونم، هم دیر نرسم، که ترم تموم شد و ترم بعدش هم مجازی شد همه‌چی :/

دلم واسه سلف تنگ شده واقعا. سلف و علی و حرف زدنای وسط غذا :( 

پاسخ:
عکس ناهار دیروزه. با استاد شمارۀ 19 شنبه‌ها کلاس داریم. امروز ناهار نخوردم :| فرصت نشد :| آماده هم نبود البته. مامان پیتزا درست می‌کرد که انقدر طول کشید موند برای هفتِ شب
سیب‌زمینی سرخ‌کرده رو هر چی بریزی جواب میده
وسط غذا خوردن هم درست نیست آدم حرف بزنه :دی غذا می‌پره تو گلو :))
۲۴ آذر ۹۹ ، ۰۰:۲۹ گیسو کمند

احتمال اینکه من همراه با درس غذا بخورم به اندازه ی احتمال باریدن یک متر برف تو فصل خرماپزونه D: 

من فکر میکردم سس بیژن جدیده o_o سال نود و چهار سس بیژن بود!!

پاسخ:
گفتی بیژن، رفتم آرشیومو گشتم ببینم جای دیگه‌ی هم راجع به سس صحبت کردم یا نه. 
تو اردوی کویر سال 93 یه مورد پیدا کردم :)) ولی بهروز بود اون :|
چرا اسم پسرا رو می‌ذارن رو سس کچاپ؟ :))
لینک اون پستو بلاگفا خورده. فعلاً همین یه عکسو داشته باش:
من اونی‌ام که سس دستشه
۲۴ آذر ۹۹ ، ۰۰:۵۸ گیسو کمند

حالا به غیر از بیژن و بهروز و مهرام ، کاله و دلپذیر و دلوسه و یکویک نه اسم پسرن نه دختر D:

بعد یادم اومد کارخانه هایی هم داریم که سسهاشون اسم دختره ، سحر و روژین و گلوریا و ترانه :))))

 

پاسخ:
کاله مگه فقط لبنیات نبود؟ این سسای دخترونه رو نشنیدم تا حالا
+ وای خدا ببین این وقت شب داریم روی چه موضوعی بحث می‌کنیم :)))
+ در حال انجام تکالیفم :|
۲۴ آذر ۹۹ ، ۰۱:۱۵ گیسو کمند

+کاله هم لبنیاته هم سسهای مایونز رژیمی و سس قرمز داره.

سحر و روژین معمولین ولی گلوریا تنده ، ترانه رو امتحان نکردم.

+ بحث از کجا به کجا رسید :)))))

+ موفق باشی عزیزم خدا قوت :)

پاسخ:
نصفه‌شبی دلم پیتزا با سس فراوان خواست :)) 
+ ممنون. این وس‌ویورو یاد بگیرم می‌خوابم.
۲۴ آذر ۹۹ ، ۰۱:۳۶ نرگس کیک پزیان

منم خواستم یه کامنت دیگه بذارم اما دیدم گفتی در حال انجام تکالیفی

گفتم بهت بگم خداقوت:)

پاسخ:
فکر کنم دو دوونیم تموم شه. هشت کلاس دارم :(
اسمتو دیدم دلم کیک خواست :))
ساعت هفت شام خوردیم. بهم حق بدین الان گشنه‌م باشه :))
۲۴ آذر ۹۹ ، ۰۱:۴۷ نرگس کیک پزیان

آه. تو یخچالمون از کیکی که امشب پختم هست. کاش می شد بفرستم برات.

منم با اینکه شام خوردم اما دلم زرشک پلو خواست:))

فردا بپز. فکر نمی کنم وقت زیادی بگیره.

پاسخ:
اتفاقاً منم پریروز کیک درست کرده بودم. ولی همه رو خوردیم تموم شد. نصف پیتزام مونده هنوز، ولی یه چیز شیرین می‌خواد. بذار زیر تختمو چک کنم ببینم خوراکی موراکی چی دارم :دی
شب یلدا تولد مامانمه. اون موقع می‌پزم باز.
۲۴ آذر ۹۹ ، ۰۲:۲۷ نرگس کیک پزیان

می خوام حواست رو از کیک پرت کنم:دی

حسن ختام کامنت هام: (چون می دونم سرت خیییلی شلوغه و همه ش سر هر پستی یه نیرویی دست و پام رو برای زیاد حرف زدن می بنده)

یکی از گزینه های تست ادبیات همین الان:

تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی

و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم

 

شب به خیر:)

پاسخ:
ساعت ۳:۴۴ دقیقه‌ست. در جواب شعرت میم بدم با همین مضمون و برم بخوابم

می‌شنیدم که شود نیک به شربتْ بیمار
شربتی داد خیالِ تو که بیمارم کرد.

اوحدی
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۱:۲۶ آرزو ﴿ッ﴾

منم دلم برای غذاهای دانشجویی تنگ شده :( چه غذاهای سلف که با بچه‌ها دور هم بودیم و معمولا کنار پنجره می‌نشستیم و توی این فصل منظرۀ سرد و ابری یا بارونی قشنگی دیده می‌شد؛ چه غذاهایی که آخر هفته‌ها با دوستم توی خوابگاه درست می‌کردیم و بعدشم با هم ظرف می‌شستیم و در تمام مراحل حرف می‌زدیم :( حتی دلم برای بندری‌های کنار حرم و فلافل‌های توی جاده که هر چندوقت یه بار می‌خوردم‌شون هم تنگ شده.

+ اولین بار بود که دوشنبۀ آخر ماه رو کسی به جز تو و وبلاگت بهم یادآوری کرد. اومدم ببینم تو هم یادت هست یا نه :))

پاسخ:
یادش به‌خیر :)
یادم نبود. آخه به ۲۴ ام نمیاد آخرین دوشنبه باشه. حس می‌کردم هفتهٔ بعده. یهو یادم افتاد. من الان زدم و برای پنج‌شنبه گرفتم.
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۷:۰۰ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

حسن زیاد داره، ای کاش همیشه برقرار باشه، چیه ترافیک، آلودگی هوا، رفت و آمد بیماری 😶😯

پاسخ:
هزینهٔ رفت‌وآمد هم هست