دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

فصل چهارم - ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

آخرین نظرات
آنچه گذشت

845- شصت جلد می‌گم، شصت جلد می‌شنوی

چهارشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۳۲ ق.ظ

هفته‌ی دیگه کلاسام تموم میشه و احتمالاً برای همیشه از این خوابگاه میرم. همین یه سالی هم که اینجا بودم مهمونِ خوابگاهِ شهید بهشتی بودم و معلوم نیست سال بعد چی پیش میاد و دانشگاهِ خودمون خوابگاه میده یا نه. تیرماه برای امتحانای پایانترمم هم که برگردم باید برم هتلی، مسافرخونه‌ای، پارکی جایی :دی (البته فرهنگستان یه مهمونخونه داره که مهمونای خارجی‌ش که میان، میرن اونجا؛ از آهنگر دادگر! نامه گرفتم تیرماه برم اونجا.)

سر صبی، پتو و ملافه و روبالشی و روتختی و روانداز و زیرانداز و روفرشی و زیرفرشی و سجاده مو (تف به ریا :دی) بردم انداختم تو لباسشویی و شروع کردم به جمع و جور کردن کتابام که بچینم تو چمدون و قبل از خودم بفرستمشون خونه.

پنجاه جلد کتاب، که بعضیاشون ششصد هفتصد صفحه‌ای بودنو چیدم تو چمدون و با خودم فکر می‌کردم ینی من این همه کتاب داشتم و خبر نداشتم؟ تازه اینا فقط کتابن و جزوه نیستن و تازه اینا همه‌شون مربوط به ارشدن و تو همین شش هفت ماه گذشته خریدمشون یا گرفتمشون!

خم شدم زیر تختمو چک کنم چیزی جا نمونده باشه و دیدم یا قمر بنی‌هاشم!!! ده دوازده جلد مصوبات هنوز زیر تخته و ینی آه از نهادم بلند شدااااااااااااااااااا! (این کتابا منظورمه)

الان سه تن مردِ جنگاور هم نمی‌تونن این چمدون محتوی 60 جلد کتابو تکون بدن! اون وقت منِ زار و نحیفِ 44 کیلویی، موندم سه طبقه بدون آسانسورو چه جوری ببرمشون پایین...

عکس کتابایی که امسال و پارسال از نمایشگاه کتاب گرفته بودمو نشونتون دادم؛ اینم کتابای پیارسال نه، پسون پیارساله. فکر کنم پیارسال نرفتم نمایشگاه (این عکسو قبلاً تو خونه‌مون گرفتم و عکسِ دیگه‌ای ندارم الان؛ وگرنه خودم می‌دونم عکسه یه کم چیپ و ضایع است :دی)



امروز تولد 50 سالگی شریفه و کم کم حاضر شم برم تو جشن تولدش حضور به عمل برسونم؛ اینترنتم هم که اونجا ایشالا قطع نشده هنوز و اینا اصن نمی‌خوان بپذیرن من از اونجا رفتم و فارغ‌التحصیل شدم و نتمو قطع کنن و 
حالا من چی بپوشم؟!!!

  • ۹۵/۰۲/۲۹
  • دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۱۸)

برادر منم مشکلِ زیادیِ کتاب داره:/ تعداد کتب مکتوبه‌اش اونقدری هست که ما آخر خرداد میریم میاریمش! :/ 
واقعا این همه کتاب نیازه؟!
پاسخ:
من تو کلاسمون معروفم به کسی که کتاب کاغذی نمی‌خونه و همه‌اش پی دی اف می‌خونه
حتی جزوه‌هامم تایپ می‌کنم و پی دی اف می‌کنم
فکر کن از کلی کتاب عکس گرفتم پی دی افش کردم که هی با خودم این ور اون ور نبرمش
برای همین خودمم تعجب کردم وقتی دیدم 60 جلد کتاب دارم!!!


+ خانواده اصرررررررررررررررررررررررررررار دارن بیان و ببرن و من مخالفم به خاطر یکی دو چمدون این همه راهو بکوبن بیان تهران

سلام پس هم اتاقی به چه درد میخوره :دی ازاونا بخواین براتون بیارن پایین :دی

چرا امتحاناتون اینقدر با فاصله شروع میشه ؟
پاسخ:
سلام.
نمی‌دونم چرا امتحانامون انقدر با فاصله شروع میشه
میتونید ازهم خوابگاهی ها هم کمک بگیرید به هرحال مدیونن به شما گاهی کمکشون کردید .
پاسخ:
کسایی که بهشون کمک کردم هیچ دینی به گردنشون نیست...
حالا ببینم چی پیش میاد
خدایا این انصافه؟
اخه انصافه؟
یکی فارغ التحصیل شده اینترنتش به راهه ولی اکانت دانشگاه من همش هی مشکل پیش میاد براش هی نمیشه کانکت شد..
خونه هم adsl قطعه
خدا شانس بده:)))))))
راه حل: میتونی سریع مزدوج بشی طرف بیاد چمدوناتو حمل کنه:|
هر طور فکر کردم حرام بود ، این یکی حلاله کاملا یا شیخ!
پاسخ:
هر ماه هفت هشت ده گیگم شارژ میکنن حتی

ایده‌ی خوبیه
ولی تا سه شنبه باید بفرستمشون برن
خب الان من تا هفته‌ی دیگه چه جوری سریع مزدوج شم؟
  • زینـب خــآنم
  • واااااااای حمل کتاب خیییییییلی سخته
    بنظر من ی "فُرقون" بخـر  : دی
    پاسخ:
    ببین دم در خوابگاه آژانس می‌گیرم تا جایی که تحویلشون بدم به پست
    خب؟

    ولی الان دغدغه‌ی من همین سه طبقه است :دی
    چمدون رو بذار تو آژانس ، چند تا کتاب رو بگیر دستت ، سه طبقه بیا پایین و بذار تو چمدون. دوباره برو بالا ، چند تا کتاب دیگه بگیر و بذار تو چمدون و ...
    همه رو که نمیشه با هم ببری!
    پاسخ:
    کتابارو که خالی خالی تو چمدون نمی‌ذارم
    توی چند نایلون و کیف دستی پیچیدم شون که آسیب فیزیکی نبینن!!!

    هم‌اتاقیام هستن
    کمکم میکنن می‌برم

    آخه کشکول و لاک ناخن؟!:دی
    پاسخ:
    :)))) جمع نقیضین که میگن منم!
    میخواى اووووووونهمه کتاب رو بدى پست ببره تا تبریز؟؟؟؟؟
    خداتومن هزینه ى پست میشه،گففففته باشم!
    بده باربرى ببره،به صرفه تره

    پاسخ:
    خب میدم بار ببره
    پست قطار کیلویی 300 اینا می‌گیره
    سری پیش 4 تا چمدونو پست کردم 30 تومن گرفتن برای همه شون
    البته راننده آژانسم 40 تومن گرفت :دی

    ولی خب باید ببرم به هر حال
    تابستون لازمشون دارم
    یه چیزی
    میخوای همشو ببری باز دوباره موقع امتحان یا ترم جدید بیاری؟ 0o
    خب چه کاریه
    تهران خونه دوست و اشنا بزارشون بگو بعدا میای میبری.دیسک کمر میدونی چقدر با ارزشه؟
    پاسخ:
    1- هیچ کدوم رو برای امتحانام نیاز ندارم :دی
    2- من خونه‌ی فامیل و دوست و آشنا چیزی نمی‌ذارم
    3- من حتی تو انباری خوابگاه هم چیزی نمی‌ذارم
    4- هر سال وسیله‌هامو با خودم می‌برم و مهر ماه دوباره برمی‌گردونم
    حاااااافظ
    کتاب حافظم داغون شده:/
    با خانم ف موافقم بزار خونه دوستی آشنایی کسی ک بعد برگشتی پسشون بگیری
    پاسخ:
    حافظم قابل شما رو نداره :)
    ولی من با خانم ف موافق نیستم :دی
    عاشق این‌چیدمان رنگول پنگول بر اساس طیف رنگی استاندار لاک هات شدم  :)))
    پاسخ:
    احسسسسسسسسسسسسسسسنت به دقتت!
    563
    اون پستو یادمه که کتاباتون رو دادید به آقای پ براتون بیاره.بنده خدا آقای پ:))))
    سختتونه کتاباتون رو با خودتون تو قطار ببرید؟چه سوالی حتما سختتونه دیگه.
    به نظر میاد در نوشته های شما مراد از مراد همون شریفه:)))))
    پاسخ:
    :) بله سختمه
    چون علاوه بر یه چمدون کتاب، یه دو چمدون لباس و یه چمدون ظرف و کلی پتو متو هم دارم

    + آقای پ. در حد یه هم‌کلاسی ان که از نظر سنی از من کوچکترن؛ 
    نمی‌دونم چرا اینو گفتم... ولی خب دوست ندارم برداشت دیگه‌ای داشته باشید.
    اگه نوشتم بنده خدا آقای پ.منظورم این بود که همیشه در حق ما آقایون ظلم میشه هر چی بار هستش ما باید ببریم:))) اگه یادتون باشه موقع همون پست هم زیاد این شوخی رو میکردم.یادمم نمیاد تا به حال حداقل تو کامنتام قضاوتتون کرده باشم اگرم بوده اشتباه من بوده.

    پاسخ:
    به در (شما) گفتم که دیوار (سایرین) بشنون
    میدونی بالاخره جلبک ها باید یه فرقی با آدما داشته باشن دیگ   :)))))
    خدایی کی جز من حواسش به این‌چیزاس؟  :))

    برای جاییزه م شکلات میخوام و نه چیز‌ دیگ !
    پاسخ:
    شکلات؟!
    من اگه کارخونه‌ی شکلات‌سازی هم داشته باشم، دلم نمیاد شکلاتامو با کسی شریک شم

    چیز دیگری بخواه!
    ضمنا،طیف رنگ لاک هات تو حلقم:)))))))
    پاسخ:
    من بچه بودم مدادرنگیامم این مدلی می‌چیدم تو جعبه‌اش
    دیگه هر چی بین‌مون‌بود تمومه  :|
    پاسخ:
    شونه‌هات دیگه جای من نیست ینی؟! :(
    خب باشه... یه نصفه شکلات حاضرم بهت بدم
    ولی نصفشو فقط :دی
    مشکل همیشگی من توی اسباب کشی هام!انقدر کتابام زیاد ماتم می گیرم برای جا به جاییشون..ولی خب هر بار کلی با خودم چونه میزنم اخرش تعداد زیادی می دم کتابخونه منطقه بقیه هم بخونن استفاده کنن منتهی بعدش یکم پشیمون میشم اکثر کتابام چاپ اول بودن:(.....
    طیف رنگی لاکای منم کامل:)))))
    پاسخ:
    من عاشق اسباب‌کشی‌ام ولی خب سال‌ها تو همین خونه‌ای هستیم که هستیم
    "من حتی تو انباری خوابگاه هم چیزی نمی‌ذارم هر سال وسیله‌هامو با خودم می‌برم و مهر ماه دوباره برمی‌گردونم"
    یعنی حتی پتو و زیر انداز و روانداز و وسایلی از این دست رو هم که تابستاون لازمشون نداشتی  تو 4،5سالی که شریف بودی تو انبار نمیذاشتی ؟آخه چرا؟!
    پاسخ:
    تو بگو یه جفت دمپایی!!!

    هیچی!!!
    هیچی نمی‌ذاشتم انباری
    و چه پول‌ها که خرجِ بردن و برگردوندن وسیله‌هام نکردم
    البته دو سال اول بابام میومد تهران و با ماشین خودمون می‌بردم
    ولی این اواخر همه رو خودم یه تنه می‌بردم و می‌اوردم (قبل از خودم پست می‌کردم :دی)