شباهنگ

جایی برای یادآوری فراموش‌شده‎ها

شباهنگ

جایی برای یادآوری فراموش‌شده‎ها

شباهنگ

تو شب یلدای منی...

۱۲۱۰- تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

سه شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۵۹ ب.ظ

دیدم سایت فرهنگستان خبر آغاز چهارمین دورۀ ارشدو گذاشته و از مراسم افتتاحیه گفته و این عکسو زده زیرش، گفتم بیام بگم این عکس کلاسمونه. کلاس سابقمون البته. جای فرزانه ردیف سوم بود. ردیف جلو رو دوست نداشت زیاد. خانم خ. و لادن و مهدیه ردیف دوم می‌نشستن. خانم خ. کنار پنجره، بعد لادن، بعد مهدیه. جای آقای پ. ردیف اول سمت دیوار بود؛ بعد خانم ش. و عاطفه و جای منم ردیف اول از سمت چپ چهارمی.


نظرات (۴۲)

سلام نسرین دارم میمیرم وای سرمای بدی خوردم چشام الان داره اب میادوگلودرد این دیگعگه چس بود الان ممن باگوشیم این پرچم مشکیه افتاده روجایی که من نظرمیدم نمیبینم چیانوشتم اشتباه تایپی دارم وای نفسم بالانمیاد مواداولیه ماهم میبردیم این بااون مواددرست میکردبعد تقسبم میکنه شیرینی ها رو بینتون که میبریدخونه وای تنم داغه نزدیک امتحان چقددد حریض شدم 
پاسخ:
سلام :)
خوب میشی ایشالا
من جسارت نمی کنم :دی
پاسخ:
:دی
میبینی مردم چه کارا می کنن :دی
فکر کنم البته صندلی راحتی نیست و شاید من تو چهره استاد راحتی نمیبینم :دی
پاسخ:
به نظر من که راحت بود. حالا ایشالا قسمتت بشه یه بار بری بشینی ببینی چه حسی داری
برام جالب بود چرا نگفتی "دومی از راست" :)
پاسخ:
چون چپ و چهارو دوست دارم :)
خلاصه که ما اون صندلی رو با شباهنگ میشناسیم. :))
پاسخ:
چهارمی از چپ :))
شباهنگ عدد چهار را بسیور! دوست می‌داشت...
حداد زنگ زد اجازه گرفت جات بشینه؟!
پاسخ:
آقاااا سندشو به نامم نزده بودن :))
انجام شد
ببینید درست انجام شده
مشکلی در وب من نیست
پاسخ:
درسته :) مشکلی نیست
بزرگوار سخت تر شد و من اخرش متوجه نشدم واقعیت امر
نمی دانم شاید مشکل از ماست که نیم فهمیم
ممنون در هر حال :(
پاسخ:
همین کدی که فرمودید و گفتید الی آخر (ینی <head:meta></head:meta><!-- Layout - v1.0 -->)، اون کد قالبه. خط یا سطر پونزدهمش بخش هدر کد شروع میشه. کد پرچم رو اضافه کنید به خط پونزدهم. همین.
مساله این هست من هدر وبلاگ را نمی دانم کجای قالب است!
منظورتان این است:
<head:meta></head:meta>
<!-- Layout - v1.0 -->
<!-- mahfun.blog.ir template no. simple4 -->
...الی ـآخرش

اول قالب بنده این هست
<!DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD HTML 4.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/REC-html40/loose.dtd"><html><head>

بعدش همان شروع میشه
<head:meta></head:meta>
<!-- Layout - v1.0 -->
<!-- mahfun.blog.ir te
..الی اخر
پاسخ:
بله همین جا. خط دهم نوشته چاپ، حدوداً خط پونزدهم نوشته هدر. این کد رو کپی و قبل از هدر پیست کنید. با این کار جملهٔ هدر که تقریبا خط پونزدهم بود میاد خط بیستم.
این کد پرچم رو چطور میشه گذاشت؟
پاسخ:
پنل مدیریت
قالب
ویرایش ساختار قالب فعلی
قبل از شروع هدر وبلاگ این کد رو اونجا بذارید:
<div style="position:fixed;left:0px;top:0px;z-index:200;">
<img alt="ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست" title="ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست" src="http://bayanbox.ir/view/7829141539691850275/ya-hossein-2.gif" height="auto" width="auto">
</div>

۲۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۶ آشنای بی نشان
خداییش اون پرچم سیاهه خیلی خوبه:)
پاسخ:
آره :) کدشو سمت چپ گذاشتم براتون که اگه دوست داشتید شما هم استفاده کنید :)
بچه که بودیم کسی سر جامون می نشست میگفتیم جا خواستیم جانشین نخواستیم :دی

+ اون کد که دیروز برام فرستادی رو اگر امکان داره توی وبلاگم کامنت کن.
پاسخ:
نشنیده بودم اینو. من از کودکی همین یادمه که وقتی سر هر موضوعی دعوامون میشد می‌گفتیم مامان یا بابامو میارم سرت و در جواب می‌گفتیم مامان یا بابات تو سرم جا نمیشه :)))
+ کامنت گذاشتم برات :)
بله دور از جونشون. :)
این یه اصطلاحه(نمیدونم که آیا واقعا تعبیر اصطلاح براش درسته؟). دیدی یه وقتهایی آدم یهو می لرزه؟ الکی! بدون سرما و گرما و اینا! میگن جناب عزرائیل از پشت سرت رد شده لرزه بر تنت افتاده! :دی

ممنون بابت توضیحِ نصبِ پرچم سیاه گوشه نشین.
پاسخ:
چه جالب! نشنیده بودم تا حالا این قضیهٔ عزرائیلو
+ خواهش می‌کنم :)
فکر کنم با کامنتم در همون لحظه ی ارسال لرزه ای هرچند خفیف بر اندام حداد عادل افتاد اما گمان کرد لابد جناب عزرائیل از پشت سرش تردد کرده :)))
پاسخ:
دور از جونش :))
۲۱ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۱۴ مصطفی فتاحی اردکانی
آهنگر جورابش کوتاهه یا شلوارش؟

عجب کلاسی داشتید.

پاسخ:
:))) هیچ کدوم. مشکل از نوع نشستنه. فقط هم اینجا نیستا. کلا اینجوریه.
:|||
حالا چه اصراریه پرت شیم پایین؟؟ :||
عکس اون هدر وبلاگ رو که دیدم کامل متوجه شدم چی کجاس، دستت درد نکنه. دیگه لازم نیس پرت شیم :))
پاسخ:
زیاد پشت اون پنجره‌ها ایستادم و بیرونو نگاه کردم و به پرت شدن فکر کردم آخه :)))
من هم همین طور  می ترسیدم فراموش کنمو البته احساس می کردم پام هی می‌خوره بهش.
خدایش نامردییه من سر یه علامت مثبت و منفی  معادله دیفرانسیل 5 نمره رو از دست دادم.
ولی وقتی حق والتدریس بودم جواب پچه ها رو بارم بندی می‌کردم و فقط به جواب آخر بسنده نمی‌کردم.
پاسخ:
منم یه بار روی سوالو اشتباه خوندم، ۹ ولت رو ۳ ولت خوندم و سوال از این سوالای ده بیست قسمتی بود که جواب هر کدوم برای بخش بعدی لازم بود. همون یه اشتباه باعث کل پنج نمره رو از دست بدم :|
کلاس دلبازی داشتین.
وایت‌بورد داشتین؟ تو این نور شدید چیزی معلوم بود رو وایت برد؟
هیچ وقت از اون زیر صندلی ها استفاده نکردم.

پاسخ:
آره وایت‌برد داشتیم
ایناهاش:
من همیشه می‌ترسیدم چیز میزامو تو اون زیرصندلی جا بذارم و یادم بره بردارم برای همین استفاده نمی‌کردم هیچ وقت
عه! :/
آقا باور کن بدون خوندن عنوان این کامنتو نوشتم! عجبا! رفتم ببینم عنوانت چی بوده که طنز داره دیدم عه! جمله منه!

راستش من اصلا اولش نفهمیدم این حداد عادله :)) گفتم چقدر شبیه میرحسینه :)))
بعد از کامنتها فهمیدم. :دی
پاسخ:
:))) میرحسین؟! استغفرالله ربی و اتوب الیه!
خوندم و ذوق مرگ شدم :)) 
سر جوابت به کامنت فائلا مغزم رد داد :)) کلی فکر کردم تا بفهمم چی شد :))

پاسخ:
تلاش کردم براش ساده توضیح بدماااا ولی فکر کن من حرف زدنِ عادیم هم همینقدر پیچیده است :)))
شما بر جای حداد عادل می نشستی یا ایشون جای شما نشسته؟
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف!
:)
پاسخ:
نه دیگه، ایشون جای من نشسته. و البته یه طنز معکوسی هم توی عنوان قابل مشاهده است
بهش اس‌مس بده بگو حدی دفه‌ی آخرت باشه اون مبارک رو می‌ذاری جای من‌آآآآ.. ایششش

+میگم چیزه... من ساختار کلاستونو درک نمی کنم یکم :/ اون دره که تو شکستگیه، در تراسه؟ 
بعد اون آقا کت مشکیه انگار آشناس ولی نمی‌تونم در انبار ذهنم اسمی برای این قیافه پیدا کنم :/ معروفه؟ یا با کسی اشتباهش گرفتم؟ 
پاسخ:
حَدی و شَبی :)) چه به هم میان اسمامون

نه تراس نیست. این کلاس طبقهٔ دومه. حالا هدرِ اون یکی وبلاگمو ببین:
اگه از پنجرهٔ روبه‌روی دوربینِ عکاس عکس این پست پرت شیم پایین، می‌افتیم لابه‌لای درختایی که توی حیاط عکس هدر اون یکی وبلاگه. حیاط دقیقاً کجاست؟ اگه از پله‌های عکس هدر اون یکی وبلاگ بریم بالا و از سردر عبور کنیم می‌رسیم به حیاط. حالا اون پنجره‌ای که مورد نظر توئه و تراس نیست میشه سمت راست این حیاط و کلا سمت راست هدر اون یکی وبلاگ که اگه خودمونو از اون پنجره پرت کنیم پایین می‌افتیم دم در پارکینگ
فکر کنم اولین باره می‌بینی. منم اولین باره می‌بینمش. تو سایت فرهنگستان که این عکسو از اونجا کش رفتم یه تعداد اسم نوشته و تنها کسی که تو این عکس نمی‌شناسم و تنها اسمی که بین اسامی برام ناآشنا بود مرتضی قاسمی مسئول روابط عمومی فرهنگستان بود.
متشکرم بسیور 
پاسخ:
حالا که علاقه‌مندی، آگاه باش که این وسط مسطای کامنتا و جواب کامنتا یه منبری هم رفتیم و به پست خودتم ارجاع دادیم در این راستا
الان عنوان پست مربوط به اینه که آهنگر تکیه بر جای تو زده؟ :دی
پاسخ:
آره یه جورایی :))
الان اقای عادل جای شما نشستن؟
بگو پاشه خب!جای بچه مونه!عجبا!
بریم صندلی از زیر پاشون بکشیم؟:)))
به آقاگل گفتم به شما هم میگم،اون پرچم مشکی بالای وبتون ورای پرچم مشکی های تو خیابون حس خوبی به من داد:)
چه خوب که مینویسید:)
پاسخ:
:)) ما البته حداد صداشون می‌کنیم. عادل که می‌گین یاد برنامهٔ ۹۰ و فردوسی‌پور می‌افتم
+ خب منم اون پرچمو گذاشتم برای حس خوبش دیگه. و چه خوب که می‌خونید.
همینه شدی شیخنا شباهنگ دیگه D; 
پاسخ:
مخلص و چاکر و ارادت داریم خلاصه :)
جا داره بگم اوه مای گاد o__O 
من اکثر عنوان‌هام یه تیکه از همون پسته.
پاسخ:
عنوان‌های من شماره دارن و گاهی این شماره‌ها هم مفاهیم عمیقی دارن که فقط خودم درک می‌کنم :)) اون وقت ببین من چه حرصی می‌خورم وقتی می‌بینم ملت عنوان پستشون اینه که عنوانم نمیاد، عنوان چی بذارم، بدون عنوان و حتی عنوانو خالی می‌ذارن :))
دست‌خط درستی که نداشتیم هیچوقت. ولی با همین دست‌خط کج و کوله همین رو نوشته بودم زده بودم بالای میز اتاقم قدیما. :)
برخیز و مخور غم جهان گذران
برخیز و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران.

استاد شجریان هم خونده البته. 

ولی مطمئنن این بیت نمی‌تونه اون مفهوم رو داشته باشه:دی

پاسخ:
منم با خط کج‌وکوله‌م بالای میزم این بیتو نوشتم:
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
۲۰ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۳۳ مهندس خانوم
منم چپ دست بودم و همیشه خودم تو مدرسه به همه میسپردم که برای امتحانام و حتی کنکور برام صندلی راست دست بذارن. یادمه امتحان نهایی با مدیرمون سر این قضیه دعوا کردم و آخرش به خواسته م رسیدم. هر چند هر دفعه بازرس میومد برای نظارت بر امتحان، میومد بالا سرم و می پرسید که راحتی با صندلی راست دست؟!!!
تو دانشگاه هم جزوه مو میذاشتم رو پام می نوشتم. کلا با صندلی چپ دست هیچوقت کنار نیومدم. 
پاسخ:
چه عجیب!
یکی از دغدغه‌های من در دوران تحصیل، صندلی چپ‌دست بود
سلام :) 
چقدر قشنگ حس  در کلاس بودن  رو منتقل کردی *****


فقط من از کسی که جای تو نشسته بدم میاد :/ 
پاسخ:
سلام :))
ارجاع به جوابم به کامنت بنفشه :دی ضمن اینکه تو بند ششم این پست، دوستم دوستشو آورده بود با من دوست بشه، من هر چی گفتم گفت واااای چه تفاهمی. آخرش که نظرمو راجع به خودش و ادامهٔ دوستیمون پرسید گفتم من اصن با اینایی که خیلی شبیه منن و هر چی من دوست دارم اینا هم دوست دارن مچ نمیشم
این پست:

نامبرده شماره‌مو پاک کرد و دیگه نیومد سراغم :)))
خلاصه راضی‌ام ازتون که از کسی که جای من نشسته بدتون میاد :|
باز به نظرم نیمکت بهتر از ایناست چون حداقل جات باز تره! مخصوصا که اگه بغل دستی نداشته باشی ^_^ من همیشه با این صندلیا درگیر بودم! همش وسیله‌ها از روشون میفته و بعد نمیتونی خم شی چون کلی کتاب هم رو پاته و اصن یه وضعیه‌ها -_- 
اصن پست نوشتنه به کنار! اینکه یادته نوشتی و اینکه میگردی پیدا میکنی جالبه ^_^ 
پاسخ:
ولی من کماکان ترجیح میدم کوچیک باشه و همه‌ش مال خودم باشه تا نیمکت باشه و با یکی نصفش کنم. 

پست‌های «من به جای تو» رو که بچه‌ها نوشتن، می‌خواستم در راستای اون پست‌ها یه چند تا پست سبک‌شناسی بذارم. در مورد سبکِ بلاگرا برای عنوان و عکس و فونت و لحن و خیلی چیزای دیگه. یکی از ویژگی‌های این وبلاگ (وبلاگ من) اهمیتیه که نویسنده (ینی من :|) به عنوان پست‌هاش می‌ذاره. گاهی روزها و ساعت‌ها به عنوان پستم فکر می‌کنم تا دقیقا اونی بشه که می‌خوام. برای همین یادم می‌مونه. با تقریب خوبی همهٔ این ۱۲۱۰ تا عنوان و هزار و چند صد تا عنوان بلاگفام یادمه. اغلب عنوان‌هام هم تو فصل سوم دوپهلو بودن و علاوه بر اینکه ظاهرا مرتبط با پست بودن، یه ایهام و کنایه‌ای هم توشون بود که بچه‌های تیز می‌فهمیدنش فقط :)) شبیه پستِ چند روز پیشِ چوگویک که عنوانش این بود: جای خالی‌ات درد می‌کند
در نگاه اول فکر می‌کنی پست عاشقانه است، ولی در واقع ایشون دندونشو کشیده و جای خالی اونه که درد می‌کنه. تو وبلاگ من یه همچین عنوان‌هایی زیاده و خیلیاشون ظاهراً دوپهلو هم نیستن و ایهام ندارن، اما دارن و اینا رو بچه‌های تیز هم متوجه نمیشن :| :)))
برای من که جذابه :دی بذار تولو خداااااااااا 
پاسخ:
چشم، چشم :) به زودی ایشالا
آره، خودم میدونم خیلی باهوشم D: 
آقا من همیشه از صندلی تکی بدم میومده! اصن توش حس آزادی نداری و نمیتونی وسایلتو با خیال راحت رو میز پهن کنی و حتی راحت بشینی! حتی نمیتونی چارزانو بشینی!!! چون زانوت میخوره به میز و اون میره بالا و اگه بخوای چیزی بنویسی پات به فنا میره -_- اینهمه درس بخونم بعد بیام بشینم پشت این میزها؟؟ چرااا واقعا :/ 
پاسخ:
نیمکت دوست داری؟ منم اتفاقا نیمکت دوست ندارم. در واقع دوست ندارم نیمکتمو با کسی شریک بشم. این صندلیای تکی حس مالکیت و استقلال می‌ده به آدم
نیمکتای شریف اینجوری بود:


ینی راجع به هر چی کامنت بدین من قبلا یه پستی نوشتم که جواب مرتبط با کامنتتون تو اون پسته :|

هعی! منم از این کلاسا دلم خواست :(
ولی صندلیاتون از صندلیای ما هم بدتر بودن :دی
پاسخ:
خوب بودن که صندلیا!
این پستو ببین:
صندلیا، از زاویه‌ای دیگر

اگه حداد جای شما نشسته حالا ببین شما جای کی باید بشینی، یعنی هرچی میتونی برو بالاتر:))
پاسخ:
معاون ایشون، اسم کوچیکش هم‌اسم منه. همون روز اول یکی از بچه‌ها به این نکته اشاره کرد و آیندهٔ روشنی رو برای من متصور شد :|
همون دیگه. بهش پیامک بده بگو دکتر تکیه برجای بزرگان زدی؟ اسباب بزرگی رو هم آماده کردی؟
پاسخ:
خیام یه شعری داره تو این مایه‌ها که اگه این صندلیا همیشگی بودن، می‌موندن برای نفرات قبلی و هیچ وقت نمی‌رسیدن به ما. یه بار این شعرو دکتر حداد تو جلسه تصویب واژه‌ها خوندن. شبیهِ این بیت بود که در طبع جهان اگر وفایی بودی، نوبت به تو خود نیامدی از دگران. شایدم همین بیت بود.
حافظه یاری نمی‌کنه.
۲۰ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۱۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
چه کلاس دلبازی! چقدر پنجره:-)
پاسخ:
یه جایی مجهز به یخچال و روشویی و کامپیوترم برای استراحت داشتیم که ورودیای بعدِ ما که اومدن اونجا رو هم دادن به اونا. ینی اونجا هم کلاس شد و یه جای دیگه رو برای استراحت دادن بهمون. بعد ما رفتیم و این دو تا کلاس موند برای ورودیای سومی و دومی. حالا دومیا هم رفتن و میراثمون مونده برای دوره‌های سوم و چهارم
همون کامنت آنه 
و مرسی پست دادی :دی
ذوق کردم دیدم ستاره شباهنگ روشنه
بخاطر عنوان پستت فکر کردم میخوای شروع کنی درباره پست های بچه ها به جای تو تک به تک توضیحاتی بدی و این هم پست جولیکه :دی
پاسخ:
می‌ترسم اون پست‌های سبک‌شناسی رو بذارم یه کم تخصصی بشه حوصله‌تون سر بره. در واقع فکر می‌کنم این موضوع انقدر که برای من جذابه برای کسی جذاب نیست :|
منم خواستم بگم یعنی الان حداد عادل نشسته جای تو؟ که دیدم آنه هم به همین موضوع اشاره کرده

نمیدونه بر مسند بزرگان جلوس کرده :دی
پاسخ:
:دی بله بله معلومه تو هم بچهٔ تیزی هستی
صندلی ای که آهنگر روشه جای توعه.صندلیش راست دسته.برات صندلی دست چپ گذاشته بودن اون موقه؟
پاسخ:
آره راست‌دسته :(
فرهنگستان همین یه کلاسو داشت و کلاسمون دو تا صندلی چپ‌دست داشت. من و آقای پ چپ‌دست بودیم. هنوزم چپ‌دستیم البته :| ما هر هفته صندلیا رو میاوردیم می‌ذاشتیم ردیف جلو، بعد یه آقای مستخدم بود که کلاسو که تمیز می‌کرد اینا رو می‌برد اون آخر آخر. دوباره ما هر هفته میاوردیم ردیف جلو و این چرخه هی تکرار میشد. از یه جا بعد من دستهٔ صندلی پنجمی رو به‌عنوان دستهٔ صندلی خودم برگزیدم و آقای پ هم روی همون راستیه سوخت و ساخت :|
ینی الان حداد عادل جای تو نشسته؟  چه جسارتا :دی 
پاسخ:
آفرین :))) بچهٔ تیزی هستی :دی
با تمام احترامی که برای تو و چیزای مرتبط بهت قایلم این آهنگرتونو  حتی اگه یهو بگن امام زمان ایشونه من دوسش ندارم:|دلیل خاصی هم نداره ها!خوشم نمیاد ازش همینجوری.خونش تلخ بیدا:)))
پاسخ:
بهتر :| من اصن خوشم نمیاد چیزایی که دوست دارمو بقیه هم دوست داشته باشن :))
والا!