شباهنگ

ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
شباهنگ

کدِ اون پرچم سیاه گوشهٔ هدر:


<div style="position:fixed;left:0px;top:0px;z-index:200;">
<img alt="ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست" title="ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست" src="http://bayanbox.ir/view/7829141539691850275/ya-hossein-2.gif" height="auto" width="auto">
</div>


قسمت قالب، بخش ساختار، قبل از شروع هدر وبلاگ قرارش بدید

1130- هرچه من دیوانه بودم ابن سیرین بیشتر

چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۴۳ ب.ظ

چند وقت پیش قفل چمدون تکون خورده بود و رمزش جابه‌جا شده بود و نمی‌تونستیم بازش کنیم. معمولاً رمز چمدونامون سه تا صفر یا چهار تا صفره. ولی ضربه دیده بود و تکون خورده بود و با صفر باز نمی‌شد. گفتن تو که بی‌کاری؛ بیا بشین 999 تا عدد رو یکی یکی امتحان کن ببین می‌تونی بازش کنی؟ اولین عددی که امتحان کردم 110 بود. و باز شد.

چند وقت پیش مامانم الگوی رمز گوشی‌شو فراموش کرده بود و هر کاری می‌کرد قفلش باز نمی‌شد. هیچ کس دیگه جز خودشم بلد نبود الگو رو. چند صد بار امتحان کرد و یادش نیومد و داد دست من ببینم می‌تونم یه کاریش بکنم یا نه. من خودم هیچیم قفل و رمز نداره و از رمز گوشی مامانم هم خبر نداشتم. شانسی یه الگویی رو کشیدم روی گوشی و با اولین الگویی که تست کردم باز شد.

چند وقت پیش خاله اومده بود خونه‌مون. گوشی‌شو نشونم داد و گفت برای تلگرامم پسورد گذاشتم و یادم نیست چی گذاشتم و هر کاری می‌کنم باز نمی‌شه. اولین بارم بود گوشی‌شو می‌دیدم و دستم می‌گرفتم. تلگرامشو باز کردم و دیدم میگه رمزو وارد کنید. خاله‌م حتی یادش نمیومد رمزش عدده یا اسم و حرفه. کاملاً شانسی اسم مامانو نوشتم و تلگرامش باز شد.

دو سه شب پیش خواب دیدم یکی از بلاگرا یه پستی گذاشته و تو اون پست شماره‌ی پدرشو، البته به جز سه رقم آخر، نوشته. 093588888. تو خواب بند 1 و 2 و 3 یادم افتاد و با خودم گفتم حدس زدن سه رقم آخر برای من مثل آبِ خوردنه و کامنت گذاشتم که شماره‌ی پدرتون 093588888374 هست. گفت نه. گفتم 587 چی؟ سه رقم آخرش 587 نیست؟ گفت نه. غمگین شدم و از اینکه نتونستم شماره رو حدس بزنم احساس شکست بهم دست داد. گفت سه رقم آخرش 819 هست. تا اینو گفت از خواب بیدار شدم و این شماره رو یادداشت کردم. شماره‌ی موبایل 11 رقمه و این شماره 12 رقمی بود. شماره‌ای که عید، تو خواب قبلی بهم داده بود نهصد و سی و یک، دویست و شصت و دو، صد و چهل و چهار بود و یه رقم کم داشت.

موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۸
شباهنگ

خاله

مامان

نظرات (۱۳)

از کرامات شیخ ما این است
حدس می‌زد و می‌گفتند ( یا "می‌شنید") همین است!

هر چه کلمات رو عوض کردم بازم درست نشد :(
پاسخ:
:))) از کرامات دیگر شیخ اینکه متوجه شد چی میگی
:| آدرس بدید برای حاجاتِ رمزینگی خدمت برسیم :دی مثل این دعانویسا. شمام رمز بنویسید/کشف کنید برامون :))
پاسخ:
باید وقت قبلی بگیرید. فعلاً که هفت هشت ده هزار نفری تو نوبتن

خواب دیدم نیستی تعبیر آمد می رسی...

+
این کراماتی که می‌گویند،  از پیر فُلان!
گرچه خرواریست اما مال نسرین بیشتر :)




پاسخ:
:)))) صبا من هر موقع شوهر کردم شعرِ کارت عروسیم با تو :دی
ان شاء الله به زودی...
با طیب خاطر نسرین جان :)


پاسخ:
^-^
۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۱۲ خان بلاگستان
شباهنگ شاه کلید :)))

پاسخ:
:))
۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۱۴ خان بلاگستان
علت این شکست تو خواب این بوده که هنوز خودتون باور ندارید که چطور تونستید این رمزها رو باز کردید و باعث شده این تفکر تو خوابتون عصر بذاره و عکس بشه و نتونید حدس درست بزنید .
پاسخ:
بذاره رو درست نوشتید با ذ
ولی اثر اینجوریه
۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۲۹ خان بلاگستان
بله میدونم اما از روی حواس پرتی اشتباهی تایپ کردم سپاس .
پاسخ:
:)
یاد کیف سامسونیت دائی افتادم. بچه بودیم هیچی حالیمون نبود! دائیم سرباز معلم بود. وقتایی که خونه بود میرفتیم رمز کیفش رو عوض میکردیم. بعد موقع رفتن باید یک ساعت وقت میذاشت تا 999 تا عدد رو تست میکرد و پیداش میکرد. :))
.
شیخنا شباهنگ :d

پاسخ:
:)) هر موقع رمزو گم کردین اول 110 رو تست کنید
۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۵۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
ما هم قفل چمدونمون سه تا صفر بود، موقع بستن قفل، مامان یه کاریش کرده بود که دیگه باز نمیشد. خواهرم کلی عدد امتحان کرد و نشد. آخرش هم قفل رو خرابش کنیم.
پاسخ:
:)) می‌فرستادین من سه سوته بازش می‌کردم
نماز واجب هر ساعت دل ما، تو!
ببین که"اشهد ان لا اله الا تو .... !


همینطوری الکی ...  :)))
پاسخ:
تو را من چشم در راهم...
میگم من پسوورد اکانت گودریدزمو فراموش کردم
ای که دستت می رسد کاری بکن:))) 
پاسخ:
:)))) 110 رو امتحان کن ببین پسوردت همینه؟
الان از طرف سازمان های اطلاعاتی بزرگ دنیا میان دنبالت :))
خودت هم می تونی درخواست بدی، اصولا نباید درآمد بدی هم داشته باشه. فقط می شینی و رمز حدس می‌زنی.

پاسخ:
من یه بار تو خواب رمز یه طلافروشی رو هک کردم طلاهاشو دزدیدم :))))) [لینک اون پست]
جالبه برخلاف بقیه‌ی خانوما از طلا خوشم نمیاد و اصن جذب طلافروشیا نمیشم هیچ وقت و عجیب‌تر اینکه طلاها جذب من میشن همیشه :|
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۴۳ رضا فتوکیان
اگه اینقدر حدستون خوبه؛ ما هم مشکل رمز داریم:)
پاسخ:
اسمتونو بنویسید تو نوبت. فعلاً هزار نفر تو نوبتن