شباهنگ

شباهنگ

به قول نیکولا، «من از نالیدن و ژست افسردگی گرفتن و منتقل کردن انرژی منفی همیشه متنفر بوده‌ام. همه‌ی تلاشم را کردم و همه‌ی زورم را زدم که از بین اتفاق‌های خوب و بد شبانه روزم، بهترینش را برای نوشتن توی وبلاگم انتخاب کنم، چیزی که وقتی کسی می‌خواند لبخند بزند، یا لااقل اگر لبخند نمی‌زند یا توی فکر نمی‌رود یا چیزی بهش اضافه نمی‌شود غصه هم نخورد. که بعدا (حالا چه توی این دنیا چه آن دنیا) اگر خواستند بیخ گلویم را بگیرند که چرا برق را تو اختراع نکردی و چرا کوچکترین تغییری توی وضعیت مردم دنیا ندادی، بتوانم از خودم دفاع کنم و بگویم که حداقل لبخند روی لب یکی دو نفر نشانده‌ام.»
از لبخندت برای تغییر دنیا استفاده کن؛ نگذار دنیا لبخندت را تغییر دهد.

به ابر عظیمی از غبار، گاز و پلاسما در فضاهای میان‌ستاره‌ای، nebula یا سحابی گفته می‌شود؛ سحابی‌ها محل تولد ستاره‌ها هستند و شباهنگ یا شِعرای یمانی درخشان‌ترین ستارهٔ آسمان شب و از نزدیک‌ترین ستاره‌ها به زمین است و کمابیش از همهٔ نقاط مسکونی زمین دیده می‌شود.
همچنین شباهنگ یا مرغِ حق یکی از کوچک‌ترین انواع جغد است این پرنده تمام شب را بی‌حرکت و ساکت روی شاخه‌ها می‌نشیند و هر از گاهی با صدایی لرزان، سکوت شب را می‌شکند. صدای این پرنده طوری است که بعضی از مردم فکر می‌کنند «حق، حق» می‌گوید.

شباهنگ شما را امینِ کامنت‌های خصوصی و پست‌های رمزدارش می‌داند؛ پس محتوای این کامنت‌ها و پست‌ها بین خودمان بماند. اما "کپی" و انتشار محتویات پست‌های بدون رمز جهت استفاده و نه سوء استفاده چه با اجازه چه بی‌اجازه، چه با ذکر منبع چه بی‌ذکر منبع و یواشکی "بلامانع" است.

شباهنگ، هیچ وبلاگی را به صورت مخفی دنبال نمی‌کند و وبلاگِ خوانندگان و وبلاگِ دنبال‌کنندگان وبلاگش را از طریق inoreader می‌خواند.

آخرین نظرات

1080- شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

شنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۰۷ ب.ظ

پرسید روش تحقیقو با کی پاس کردین؟ گفتیم فلانی. گفت خوب یاد نگرفتین. من یه جای دیگه این درسو ارائه دادم و وُیساشو دارم. خواستین بیاین بگیرین. کلاس که تموم شد فلش دوستمو گرفتم و دادم به استاد و گفتم میشه فایل‌های صوتی روش تحقیق‌تونو بریزید رو این فلش؟ یه سری نسخه‌ی خطی هم جلسه‌ی قبل بررسی کردیم و پی‌دی‌افشو ندارم. اگه میشه اونارم بدید.

با دوستم رفتم اتاقش که فلشو بگیرم. گفت خانم شما این همه کتاب از من می‌گیری می‌خونی یا فقط آرشیو می‌کنی؟ لبخند زدم و گفتم اون نسخه‌ی کفایه التعلیم فی صناعه التنجیمِ ابوالمحامد بخارائی مقدمه‌ش یه کم ناخوانا بود. انگار از زیر سم اسبای مغول درش آورده باشن. نسخه‌ی تایپی‌شو ندارین؟ یا یه نسخه‌ی تر و تمیزتر. خندید و یه فولدر ریخت رو فلش پرِ نسخه‌ی خطی و متون کهن علمی. نجوم، پزشکی، ریاضیات، فلسفه، هر چی که داشتو بهم داد. رو کرد به خانم الف، دستیارش و گفت خانم الف می‌دونستین این خانوم کتابای پیش‌دبستانی تا حالاشو نگه‌داشته؟ بعد رو کرد به من و پرسید راسته که میگن لیوانای چای و بستنی و ذرت‌مکزیکیاتم دور نمی‌ندازی؟ خندیدم و گفتم به شرطی که خاطره داشته باشم باهاشون. رو کردم به خانم الف و گفتم حتی شکلات‌هایی که معلمام ده پونزده سال پیش بهم دادن هم نگه‌داشتم. استاد نگاه به روی میزش کرد. دو تا شکلات روی میز بود. یکیشو برداشت و گرفت سمتم و گفت اینم بگیر بذار کنار اونا. مشتمو باز کردم و شکلاتو گذاشت توی دستم. مشتمو بستم و دلم تنگ شد.

صبح داشتم کمدمو مرتب می‌کردم و چیزایی که از خوابگاه آورده بودمو می‌ذاشتم توش و چیزای اضافه رو دور می‌ریختم. یه جعبه پیدا کردم توش پول بود. کلی سکه‌ی یه قرونی و دو قرونی و یه تومنی و یه چند تای دیگه که عکس شاه روش بود. یادمه اینا رو از مامان‌بزرگ و بابابزرگم گرفته بودم. ولی یادم نبود یه سری اسکناسم یادگاری نگه‌داشتم. اسکناس‌هایی که...

یادی از گذشته‌ها، از بلاگفا:

سه‌شنبه جزوه‌ی فیلترمو چند سری کپی کردم و بردم دانشگاه که بدم به همکلاسیام و رسماً کیف و جیبشونو خالی کردم. هر چی بهشون گفتم حالا جزوه رو بگیرین هفته‌ی بعد حساب و کتاب می‌کنیم، گوش نکردن. اون دختر 90 ای که مستقیم رفت بانک و پول گرفت و تسویه حساب کرد. اون پسره که اسمشو نمی‌دونم محشر بود. هرچی بهش گفتم بمونه هفته‌ی بعد، اصرار داشت همون لحظه بده. جیباشو، کیفشو، کلاً دار و ندارشو ریخت روی میز و قیافه‌ی من دیدنی بود اون لحظه. بقیه‌ی بچه‌هام داشتن نگامون می‌کردن. دویستی، صدی، پنجاه و پونصد و خلاصه شش، هفت هزار جور کرد داد. منم به همون شکلی که پولارو گرفته بودم آوردم گذاشتم لای دفتر خاطراتم! (دقیقاً به همون شکل) این یکی همکلاسیم هم سه هزار و صد و پنجاه تومن پول داشت و بعد از تسویه حساب ته جیبش فقط 150 تومن موند! 7 تومنِ ایشون هم رفت لای دفتر خاطرات. می‌دونم قراره دقت به خرج بدید بپرسید 3 تومن یا 7 تومن؟ عرضم به حضورتون که ایشون 4 تومنش رو هفته‌ی پیش داده بودن. محققان طی تحقیقات شبانه‌روزی دریافتند که یکی از عاملین اصلی نقدینگی و تورم در کشور منم. که پولایی که از هم کلاسیاش می‌گیره رو هم یادگاری نگه میداره و واردِ چرخه‌ی اقتصادی کشور نمی‌کنه. هم‌اتاقیم میگه حیفِ این همه پول نیست می‌ذاری لای دفتر خاطراتت؟! چه جوری دلت میاد؟! بهش گفتم شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.

این پنجاه تومنی جایزه‌ی بازدیدکننده‌ی 50000 امِ بلاگفا بود. برنده هم‌دانشگاهیم بود؛ ولی هیچ وقت نتونستم جایزه‌شو بهش بدم...


تو کِی می‌خوای یاد بگیری بزار رو با «ذ» می‌نویسن؟ :دی

نظرات  (۴۸)

منم هی یادم میره مذخرف درسته یا مزخرف :||
پاسخ:
مزخرف
می‌تونی یادِ سوره‌ی زخرف بیافتی. معنی‌شون زیورآلات و جینگیلی‌جاته
یعنی تو دیگه دست منو از خاطره باز بودن از پشت بستی که هیچی ترکوندی اصن:دی
+زیر پای اسبای مغول:))))
پاسخ:
اصن بیا خودت نسخه‌ی خطی رو ببین:

بعد یه سؤال:
دفتر خاطراتت بسته میشه؟!:دی
پاسخ:
اینجا دفتر خاطرات در معنای مجازی به کار رفته. به نوعی میشه گفت کلاً کمدم و این جعبه‌ها دفتر خاطرات منن
تا دوماه پیش من کهنه های نوزادیمو هم هنوز داشتم :دی
ولی دیگه داشتم از این همه حجم خاطره! دیوانه می شدم،تو خونه هم دیگه جا نداشتیم!تازه الان هم که کلی از دفتر کتابا و اینا رو رد کردم بره،بازم نصف انباری خونه وسایل منه :))
پاسخ:
من از نوزادی‌م چند جفت جوراب دارم و چند تیکه لباس و کلی اسباب‌بازی
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۳ امین ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
شکلات هدیه رو نخوردن ظلمه واقعا. :|
پاسخ:
بیشترشونو می‌خورم و فقط 4 درصدشونو نخورده یادگاری نگه‌می‌دارم. خیلی وقتا فقط پوستشونو نگه‌می‌دارم
- ای آبشار نوحه از بهر چیستی؟ / چین بر جبین فکنده ز اندوه کیستی؟ / دردت چه بود که چون من تمام شب / سر را به سنگ می‌زدی و می‌گریستی؟ (زیب النسا)

- مجنونم!
پاسخ:
آهنگِ مجنونم مجنوم با صدای معین :دی
این حجم از خاطره باز بودن، نشون میده اگه عاشق بشی عاشق تر از لیلی میشی، عاشق از ته ته دلت! بعد تک تک جملاتتون، اولین هاتون و ... می نویسی و آرشیو میکنی ؛)
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۵ فیلو سوفیا
این موضوع آخری که درباره ی نقدینگی نوشتی رو می خواستم تو کامنت تذکر بدم بهت که خودت فهمیدی؛)
پاسخ:
:))) شریف که بودم دو واحد اختیاری اقتصاد پاس کردم و این نقدینگی رو از اونجا بلدم :دی
منم که همیشه اصفهان و اسفهان رو قاطی میکنم!
.
میشه هر از چندگاهی یک سری از این نسخه های خطی رو اینجا هم بزارید؟ نه ببخشید یعنی بذارید؟
اون دو مورد قبلی جالب بود. ولی مورد اولی جالب تر بود!
پاسخ:
0-O اصفهانو دیگه چرا قاطی می‌کنی برادرِ من! :))))

اون دو تا پست، درسِ واژه‌گزینیِ دکتر حداد بود. این استادی که بهم شکلات داد استاد متون کهن علمی هست و یه کم فرق داره و ممکنه خوشتون نیاد از مباحث. ولی چشم. می‌ذارم ایشالا
موضوع درس یه همچین موضوعاتیه:
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۹ آقای روانی
اره باو پست بزار نظراتش رو باز کن یکم فحشت بدم انقدر عکس غذا اینا می زاری :دی 
پاسخ:
:))) عکس غذا می‌ذاری با ذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذ!!!
استادتون وویس‌هاشون رو در اختیار عموم علاقه‌مندان قرار نمی‌دن؟
من ترم پیش روش تحقیق پاس کردم... حتی با 20 هم پاس کردم. ولی کوفتم یاد نگرفتم... دانشگاه آزاد بدترین شوخی عمرم بود :|

چه خوب بودن هم‌کلاسی‌هات :))
من عاشق اونی شدم که همه زندگیش رو خالی کرد تا جور کنه باقی پول رو. به‌نظرم زندگی هیجان‌انگیزی داره، هر لحظه از هر سوراخ کیف و جورابش ممکنه پول پیدا کنه :)

+ ایضا همون کامنت هوپ.
پاسخ:
روشِ تحقیق هر رشته با رشته‌های دیگه فرق داره. اون استادی که به ما روش تحقیق درس می‌داد شاخِ ترجمه‌ی ایران بود. ولی خب ما دانشجویان مترجمی نبودیم و به دردمون نخورد زیاد. این استادم هم شاخِ متون کهنِ علمی و بازم ما دانشجویانِ تاریخ و فلسفه‌ی علم نیستیم به واقع.

هر چی فکر می‌کنم اسم اون پسره یادم نمیاد. یه پلیور بافتنیِ سبز داشت با طرحِ اممم اسم طرحا رو بلد نیستم. ولی طرحش یادمه به هر حال :))) تُرک بود و شدیداً خجالتی.
من اگه این همه چیزِ یادگاری و عزیز داشتم هر شب کابوسِ نبودن یا نابود شدنشون رو می‌دیدم!
پاسخ:
سیستم‌های امنیتی اتاقم قویه. قفل ضد سرقت دارن :)))
۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۳ رفیعه رجعتی
:)))) منم پوست شکلاتی که مال یه برهه ی "بد" (با همین غلظت) از زندگیم بود رو نگه داشته بودم!! تا همین چند وقت پیش. بعد با خودم گفتم چرا واقعا؟! :| سریعا اقدام کردم به دور انداختنش :)) ولی خب هنوز بلیط اوتوبوس(دیگه منقرض شده البته) ،نامه های دوستام در راهنمایی و دبیرستان، روزنامه هایی که باهاشون خاطره دارم(اکثرا روزنامه خراسان، ولی خب روزنامه پرسپولیسم زیاده توشون :/ ) اینا هارو نگه داشتم و میپرستمشون یه جورایی :))  
پاسخ:
:))) من یه سری برگه موسوم به کوپن که یادگار مامان‌بزرگمه و باهاش قند و روغن می‌گرفتن هم دارم حتی :دی
سلام تو ماه رمضون چجوری میشه درس خوند ؟؟؟؟من چند ماه دیگه ازمون دارم خیلییییی برام مهم و حیاتیه لطفا راهنماییم کنید چجوری میشه شبها بیدار بود ؟؟؟
پاسخ:
سلام
از سوالت معلومه که روزه می‌گیری. وگرنه کسی که روزه نمی‌گیره درس خوندنش تو ماه رمضون و غیر رمضون فرقی نمی‌کنه. من وقتایی که هم درس دارم هم روزه می‌گیرم، بعد از سحری درس می‌خونم تا ظهر. ظهر می‌خوابم تا افطار. بعد افطارم باز درس می‌خونم تا سحر و سحری می‌خورم و درس می‌خونم تا ظهر و بعدش دوباره می‌خوابم.
سلام.خوبی؟
ما چند سال پیش که اسباب کشی کردیم به این خونمون موقع اسباب کشی من اوضاعی داشتم واسه اینکه لباسا و کتابا و دفترامو از روز اول میخواستم بیارم خونه جدید ولی بابام نمیذاشت که میگفت این همه به چه درد میخوره؟ خاطره میخوای یکیشو نگه دار! با کلی کاراگاه بازی دور از چشمش اوردم.همش مامانمو قسم میدادم میگفتم توروخدا دور از چشم من یه وقت نندازیشون دورا که فقط خودمو میکشم.به هرحال موفق شدم همش میگم خب کو نشونم بده مامانم میگه هوووو زیره صدتا کارتنه تو انبار.بعضیاشو به زور اوردم بالای کمدم که خیالم راحت باشه.بدبختیی دارم خلاصه.البته من فقط همین دو قلمو(لباسو دفتروکتاب) نگه داشتم. ؛)

الان حس کردم قبلنم گفته بودم اینو! حالا بیخیال بازم بخونش دلم نمیاد پاک کنم کامنتمو ؛)
پاسخ:
سلام. ممنون.
من دستِ دور بندازم هم خوبه. (دست دور بنداز بر وزنِ دستِ بزن :دی)
در مورد لباسا و کیف و کفش یه دونه یادگاری نگه‌میدارم و بقیه رو میدم بره. هر سال همین کارو می‌کنم و نمی‌ذارم تلنبار بشن.
کتابامم همین طور. ینی اگه کتابام به درد کسی بخوره میدم بره. اینایی که نگه‌داشتم به درد هیشکی نمی‌خوره :)
 :|
پاسخ:
^-^
بله درسته روزه میگیرم ممنون از لطفت که جواب دادی پس منم همینکارو میکنم هرچند شبها خوابم میبره یجوری باید خودم بیدار نگه دارم من بدون سحری روزه میگیرم ینی همون افطار هم میخورم با اینکه زیاد هم نمیخورم ولی سنگین میشم و دیگه جا ندارم برا سحر گشنمم نمیشه ولی سردرد و سرم سنگین میشه درس رو نمیفهمم  وقتی روزه دارم .
پاسخ:
وقتایی که گشنه و خسته نیستی برنامه‌ریزی کن که این موقع‌ها درس بخونی
منم از این پول قدیمی ها یه عالمه دارم :))
پاسخ:
نگهشون دار و مواظبشون باش. اینا یه روزی گنج میشن.
توی کامنت‌ها گفتین کوپن :) یادش بخیر. من برگه‌های کوپنِ خونه رو از پنجره پرت کردم تو خیابون بچه که بودم :))) احیاناً یکی هم برداشت رفت قند و روغن و این‌چیزا گرفت واسه خودش :/ یادش بخیر. کارت شناسایی و کارت ماشین و این‌چیزا هم پرت می‌کردم :| دیوونه‌ای بودم واقعا :))) 
پاسخ:
خوبه خودتونم به این واقعیت معترف هستید که دیوونه‌ای بودید در نوع خودتون :)))
بزار با ز خیلی خوشگلتره تا با ذ . 
پاسخ:
خوشگلی تو ادبیات مطرحه نه زبان. این اولین چیزی بود که از رشته‌ام یاد گرفتم.
یکی از بچه‌ها چون لیسانس ادبیات داشت مدام می‌گفت این خوشگله و اون خوشگل نیست. اساتید هم همیشه می‌گفتن خوشگلی تو ادبیات مطرحه نه زبان.
اگه قرار باشه بر اساس خوشگل بودن بنویسیم، چون خوشگل بودن معیارهای مختلفی داره ممکنه یه نفرم دلش بخواد با «ظ» بنویسه و این باعث نایک‌دستی میشه.
پس مجبوریم این واژه رو هر طور که هست بپذیریم
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۳۱ زهرا یگانه
خاطرات همین جوری توی ذهن که مرور می شن تاثیراتشون بعضی وقتا غیر قابل کنترل میشه، واویلا اگه بصورت عینی هم جزء به جزء نگه داشته بشن! اون وقت کی دیگه دلش میاد از گذشته بزنه بیرون؟
پاسخ:
این خاطره‌بازی به این معنا نیست که تو گذشته بمونی. توی حال زندگی کن و آینده‌تو بساز.
ولی من این گذشته رو برای حالم لازم دارم :)
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۵۹ گمـــــــشده :)
این همه خاطره اذیتت نمی کنه
کارت قشنگه ولی من حس می کنم اگه همه خاطراتمو جمع کنم یه روزی می شن بلای جونم
پاسخ:
اذیت...
نمی‌دونم
من تو هر رابطه‌ای که باشم (رابطه‌ی هم‌کلاسی و هم‌اتاقی و نویسنده و خوانندگی و هر رابطه‌ای کلاً)، همیشه به این فکر می‌کنم که یه روزی طرف مقابلم رو از دست خواهم داد. به هر حال هیچ کس تا ابد زنده نمی‌مونه. پس تا می‌تونم باید خاطره‌هاشو نگه‌دارم که وقتی رفت، با این چیزا زندگی کنم...
مثلاً همین کامنتای خواننده‌هام
می‌دونی تا حالا چند تا خواننده گذاشتن رفتن؟
من با کامنتاشون زندگی می‌کنم... کامنتاشونو بارها و بارها می‌خونم و دلم براشون تنگ میشه
نمیدونم ضمیمه روزنامه خراسانو میشناسی یا نه! (جیم)
تا پارسال   حدودا سیصد جلدشو داشتم ولی دیگه خونه جا نداشت و مجبور شدم بدم به بازیافتی :|

چرا من اینقدر خاطراتتو دوست دارم ؟ : )))
پاسخ:
نه؛ نمی‌شناختم. من فقط روزنامه‌ی اطلاعات رو می‌شناسم. اونم قسمت جدولشو :))) آخرین باری هم که روزنامه خریدم سوم دبیرستان بودم و ماه رمضون بود و از کلاس برمی‌گشتم و 100 تومن خریدمش

+ خاطراتم هم تو رو دوست دارن ^-^
ای جان
ای جان
ای جان
این آوا جان عزیزه دلم چقدر ماهه.چقدر خانومه.دخاره خودمه اصن
ببین چقدر خوبه 
عزیزم بیا بغلم آوا جان ^_^
پاسخ:
:| تو از این چه سود داری که دوستای منو می‌دزدی؟
جلوی من دوستای منو بغل نکن
حسودی‌م میشه
مرسی
اه
تصحیح میکنم
دختر منظورم بود
پاسخ:
هیچ وقت نتونستی درست و حسابی کامنت بذاری. یا من تصحیحت کردم یا خودت :))
طکزیییییییییییییییییب میکنم ظ حمین طیریبونننننن

تو کی قلتای منو تسحیح کزدییییییییی
دروغ نگو ای خاعن طو حتی کامنطای قلط داره منم از عرز میکنی بصل النخاعه ملت 
پاسخ:
یه شعری هست که میگه دوست داشتم معلم املای تو بودم
در ادامه میگه:
و «دوستت دارم» را املا بگویم
و هی بپرسم: تا کجاگفتم؟
تو بگویی «دوستت دارم»
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم :دی
پاسخ:
نه نثر، نثر خواهد بود
و نه شعر، شعر
اگر آهسته
در گوشم بگویی 
دوستت دارم 

محمود درویش
من و احتمال دوری ز رخ تو حاش الله
نفسی که بی تو آید نفس مجاز باشد
تو به حسن بی نیازی که سروش بی نوا را
شب و روز از نکویان به تواش نیاز باشد

سروش اصفهانی

پاسخ:
جان باختن آسانست اندر نظرت لیکن
این لاشه نمی‌بینم شایسته قربانت
با داغ تو رنجوری به کز نظرت دوری
پیش قدمت مردن خوشتر که به هجرانت

سعدی
تا دست ارادت به تو داده ست دلم
دامن طرب ز کف نهاده ست دلم
ره یافته در زلف دلاویز کجت
القصه به راه کج فتاده ست دلم

فروغ بسطامی
پاسخ:
به چشمانت که گر چه دوری از چشم
دل از یاد تو یک دم نیست خالی

سعدی
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
از همین تریبون شمارو به وزارت اقتصاد معرفی میکنم!!!!

پاسخ:
معرفیم می‌کنی اونجا که برم وزیر اقتصاد بشم؟ :دی
اولین کاری که می‌کنم اینه که پیازو انقدر گرون می‌کنم کسی نتونه بخره بریزه روی آش رشته :دی
به نظرم کار از جنون گذشته است😯
خاطره ها دلتنگی میارن😐



پاسخ:
حافظ میگه: غم در دل تنگ من از آن است که نیست
یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

حتی میگه: بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۱۹ خاموش... اما دختر
سلام. چندسال میگذره اما هنوز نفهمیدم که دوسِت دارم یا ازت خوشم نمیاد !
کیس عجیبیه در نوع خودش . و به جواب نرسیدن هم اذیت کننده
پاسخ:
:))))) نفهمیدی دوستم داری یا نه؟ :دی
شک نکن که عاشقمی :دی
ایشون کیه که عاشق شما باشهههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟😤😤😤😤
پاسخ:
:)) 
نیار اون رو سگه منو بالا کبریییییییییی😤😤😤😤😤
برو تو خونه درو هم ببند😡😡😡😡😡😡😡😡😡
پاسخ:
:))))))))))))))))))

اون روی سگِ من باید بگی. سگه من غلطه :دی
نسرین دوست دارم کل فرهنگستانو خراب کنم روی سرت عشقم ^_^


وقتی سیم کش میشه فرهنگ لغت خون همین میشه دیگه :/بیا برو همون سیم کشی تو بکن 
مرسی
اه
پاسخ:
سیم‌کش :))))))))))
شاید باورت نشه ولی بعد از پاس کردن 150 واحد درس سیم‌کشی و تلمذ توی دانشکده‌ی برق! هنوز که هنوزه وقتی بابا سیم‌کشیای خونه رو درست می‌کنه یا حتی لامپ عوض می‌کنه می‌رم یه جا پناه می‌گیرم و انقدر صلوات و آیةالکرسی می‌خونم تا کارِ بابا تموم شه.
فوبیای برق‌گرفتگی دارم
نسرین :|
من لامپ عوض میکنم :/
نسرین بابام داشت سیم کشی خونه رو درست میکرد رو چهارپایه بود من داشتم فاز و نول رو چک میکردم برق دارن یا نه :/

نسرین!
بیا برو همون واج آرایی تو بکن :/
پاسخ:
:)))
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۲ خاموش... اما دختر
خوشم اومد از جوابت :))
شاید چون ممکنه احساس کردم تو متقابلا دوسم نداری پس منم بین 2گزینه موندم.
احتمالا از غرورم بیاد نمیدونم
پاسخ:
ندیده و نشناخته نمی‌تونم دوستت داشته باشم. ولی بی‌انصافیه آدم کسی رو که برای خوندن نوشته‌هاش وقت میذاره دوست نداشته باشه.
فعلاً دوستت دارم تا وقتی کار خلافی ازت سر بزنه :دی
(راضیه در حالی که نسرین را با اخم نگاه میکند و رگ غیرتش فوران کرده دست اورا میکشد و به داخل منزل شوت میکند)
پاسخ:
:)))) خدا به داد شوهرت برسه فقط
چراااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
یاد دو تا آهنگ افتادم
1- چادرت را دیدم از سرت افتاده
بگو بینم اون کیه پشت سرت راه افتاده

2- تو هوای گرم بندر توی بازار خرمشهر 
دیدنت با ناشناسی نفسُم در نمیاد
قلب مو ضعیفه دختر داره بوم بوم میزنه 
اون غریبه کیه باتو چی میگه بت چی میخواد
محسن چاوشی عاشششششق این آهنگم
رو شوهرم غیرت دارم خووووووو 

همونطور که ملاحظه کردی شوهرم از الان خودشو بیچاره و بدبخت خطاب میکنه :دی
و صد البته که منم خودموزن  بدبختش خطاب موکولم :(
پاسخ:
خوشبخت شین ایشالا :)
نه به داره نه به بارهههههه
نبند مارو به بیخ ریش هم 
من بااین تفاهم ندارم
بمن میگه زبون دراز :/
پاسخ:
راست میگه خب
نسرییییییییییییییییییییین o_O  

من زبون درازممممممممممممم ؟؟؟؟؟
پاسخ:
تا حدودی زیاد
خدا بداد زن داداشت برسه :////
پاسخ:
و حتی به داد مادرشوهر و خواهرشوهرا و جاریام :))
ماس شی شی خصوصی شد :؟
پاسخ:
فرموده بودی منو باش دارم رو دیوار کی یادگاری مینویسم!
شکایتمو  آوردم به کی :|||| بیا همون به واج آرایی ت برس

و تیک خصوصی رو زده بودی
نزده بودندی
بیان قاطی کردندی

همون خلاصه
پاسخ:
من چشام از خستگی باز نمیشه میرم بیهوش شم تا سحر
۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۱۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من به عنوان متهم ردیف اول بابت تورم کشور معرفیت میکنم!!!
نههه همه لذت آش رشته به اون پیازاش هست:)
پاسخ:
:(((( پیاز، بد، پیاز، اه، پیاز :دی
۱۵ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۵ خاموش... اما دختر
نخیر.
نمیخوام به دلیل اینکه میخونمت دوسم داشته باشی
پاسخ:
:)))) خب پس به کدامین دلیل دیگر دوستت بدارم؟
سوره ی جینگیلی جات:))
پاسخ:
یه چند تا سوره هستن اسماشون جالبه برام
مثلا سوره‌ی طه (طاها) منو به جای اینکه یاد حضرت موسی بندازه یاد دوست پسر هم‌اتاقیم میندازه :|