شباهنگ

شباهنگ

شباهنگ شما را امینِ کامنت‌های خصوصی و پست‌های رمزدارش می‌داند؛ پس محتوای این کامنت‌ها و پست‌ها بین خودمان بماند. اما "کپی" و انتشار محتویات پست‌های بدون رمز جهت استفاده و نه سوء استفاده چه با اجازه چه بی‌اجازه، چه با ذکر منبع چه بی‌ذکر منبع و یواشکی "بلامانع" است.

آخرین نظرات
پیشنهادهای شباهنگ

۵۹ مطلب با موضوع «پروژه‌های شباهنگ» ثبت شده است

1182- از مهارت‌هایمان بگوییم

يكشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۱۷ ق.ظ

اون آزمون استخدامی دانش‌بنیان یادتونه؟ اول یه پیش‌آزمون گرفتن که با شخصیتمون بیشتر آشنا بشن. شدن. بعد یه آزمون شخصیت‌شناسی پنج‌ساعته گرفتن و بیشتر تر آشنا شدن. به همین سوی چراغ مودمون که البته چند ماهه خاموشه و بسته می‌خریم همه‌مون، پنج ساعت همین جوری چارزانو وسط پذیرایی نشسته بودم و لپ‌تاپ جلوم بود و داشتم سوالاشونو جواب می‌دادم. فکر کنم پونصد تا تست بود. بل بیشتر. سوالاشون اینجوری بود که مثلاً فرض کنید تو اداره یا شرکت تو یه جلسه نشستید و دست یکی می‌خوره و چای یا قهوه یا حالا هر چی که براتون آوردن کوفت کنین می‌ریزه روی لباستون. واکنشون چیه؟ روز اول کاری چی می‌پوشین؟ خواستین رئیستونو ببینین کجا خفتش می‌کنین و از این سوالا. چند تا؟ گفتم که. پونصد تا؛ بل بیشتر. یه آزمون عمومی و اختصاصی هم در راستای شغلی که انتخاب کرده بودیم ازمون گرفتن. تو درسای عمومی کمتر از همه درصد ادبیاتم بود. چرا؟ بی‌شعورا فقط سوال املا داده بودن. از کجا؟ از آثار مصنوع و متکلف قرن چهار و پنج هجری. بعد فکر کن ریاضی و کامپیوتر و زبان هم عمومی محسوب میشه برای اینا. درصدای اختصاصیم خوب نبود. چرا؟ چون کتابایی که باید می‌خوندمو پیدا نکردم بخونم و اصن فرصتشو نداشتم بخونم و با اطلاعات عمومی‌م جلو رفتم. بعد الان نتایج اومده و دعوت به مصاحبه شدم. کِی؟ اسفند. اگه شانس منه که روز و ساعتِ کنکورم. کجا؟ هم تهران، هم تبریز. قراره برم؟ رفتنشو که میرم؛ ولی خب وقتی معلوم نیست دکترا کجا قراره قبول شم و اصن قبول میشم یا نه، کار هم رو هواست دیگه. از اولشم رو هوا بود البته. میرم که ببینم چه جوریه و چیا می‌پرسن. یه فایل 19 صفحه‌ای هم برای هر کی فرستادن که توش در مورد شخصیت و صفات کلیدی هر کی نوشته. از اینا که میگن ISTJ هستی و فلان و بهمان. بعد یه سری پیشنهاد هم در راستای بهبود شخصیت آدم دادن به آدم. برای من اینا رو پیشنهاد دادن:



آزمونِ DISC حرف اول این چهار رفتاره: Dominance (برتری‌طلبی)، Influence (تاثیرگذاری)، Steadiness (ثبات) و Compliance (تطابق)‌. حالا چرا پست گذاشتم و مصدع اوقاتتون شدم؟ والا پیام دادن که خواهشمند است کلیه داوطلبان (اعم از کسانی که به مصاحبه دعوت شده‌اند، افرادی که رزرو شده‌اند و همچنین افرادی که به مصاحبه دعوت نگردیده‌اند) از منوی سمت راست صفحه کاربری، وارد قسمت "مهارت‌ها" شوند و کلیه توانمندی‌های خود شامل توانایی‌های عمومی و تخصصی، نرم‌افزارهای عمومی و تخصصی، دانش‌های فنی، مهارت‌های فردی و اجتماعی، ابزارهای مربوط به شغل و... را در آن قسمت وارد نمایند. و من چند روزه هر چی فکر می‌کنم مهارتی جز کشتنِ سوسک به ذهنم نمی‌رسه.

۴۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۶ ، ۱۱:۱۷
شباهنگ

دیشب وقتی دوی نصف شب خسته از مراسم جوج و نوشابه برگشتیم و ملت رفتن بخوابن و من معصومانه لپ‌تاپمو روشن کردم که تا صبح کارامو تکمیل کنم و تحویل بدم دلم برای خودم سوخت.

یه مشکلی هم برام پیش اومده بود که گفتن با دوغ حل میشه و من نمی‌دونستم نسکافه بخورم که بیدار بمونم یا دوغ بخورم که اون مشکله حل شه. 

مسلمان نشنود، کافر نبیند.


۱۶ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۳
شباهنگ

934- عکسُل، دوستان، دوستان، عکسُل

جمعه, ۱ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ق.ظ


با اینا تابستونو سرمی‌کنم؛ با اینا خستگی‌مو درمی‌کنم.

فکر کنم از وقتی وارد این پروژه شدم، تا حالا دو هزار صفحه ویرایش کردم و الان به درجه‌ای از جنون رسیدم که زیرنویس شبکه‌های خبری و تیتراژ سریالارم با دقت می‌خونم ببینم یه موقع غلطی چیزی توشون نباشه و خدا به داد پستاتون برسه.

هنوز کارم با رئیس شماره‌ی یک تموم نشده، رئیس شماره‌ی دو پیام داده و پیشنهاد کار جدید داده. شماره‌ی دو همونه که استاد دانشگاه سابقم بود و شرکتشون روبه‌روی دانشگاه سابقم بود و پارسال یه ماه رفتم برای نرم‌افزار تبدیل گفتار به نوشتار، روی سیگنالای صوتی کار کردم. روی تگِ اسماشون کلیک کنید یادتون میاد.

هیچی دیگه! از او به یک اشارت و از من به سر دویدن! بهش گفتم تهران نیستم و فایلا رو میل کنن و گفت ایرادی نداره. کی گفت ایرادی نداره؟ همون کسی که نمی‌ذاشت فایلا رو از شرکت ببرم بیرون و می‌گفت همین جا انجام بده. الان می‌خواد ایمیل کنه. پارسال همین رئیس شماره‌ی دو، گفت بیا آوانویسی‌شونم خودت انجام بده و خب اون موقع درس آواشناسیو پاس نکرده بودم و فرق غ و گ و ق رو نمی‌دونستم (الانم نمی‌دونم :دی) ولی خب اون موقع هیچی از آواشناسی حالیم نبود و قبول نکردم و با اینکه چند تا فایل آموزشی فرستاد، بازم گفتم تجربه‌شو ندارم و بهتره بسپرن به یکی دیگه.

این خیلی خوبه که وقتی یه کاریو بلد نیستیم، بگیم نمی‌تونیم و بلد نیستیم.

این متنایی که ویرایش می‌کنم شخصی نیست و پیکره است؛ ینی نمی‌دونم مال کیه و مهم اینه که متن باشه فقط. ولی این متنا، متن پایان‌نامه‌های ارشد و دکتریه و این همه غلط املایی و ویرایشی مایه‌ی تاسفه. کی به اینا مدرک داده آخه!!! جا داره یادی بکنم از دکتر ش. یکی از اساتید دانشگاه سابقم که به بود و نبود ویرگول‌های متنِ یه گزارش کار ساده‌ی کارشناسی هم گیر می‌داد. به ایشونم میگن استاد، به اینایی که حال ندارن پایان‌نامه‌ی دانشجوشونو بخونن و نخونده بیستشونو رد می‌کنن هم میگن استاد. به خدا قلبم تیر می‌کشه.... دیروز داداشم کلاس داشت (دو تا از درساشو ترم تابستونی برداشته) رفته یه ساعت بعد برگشته. می‌پرسم چی شد؟ میگه استاد ماژیک نداشت، بچه‌ها گفتن بریم خونه‌مون؟ اونم گفت آره. اون وقت دارم به نُهِ شب‌هایی فکر می‌کنم که می‌موندیم دانشگاه برای کلاس جبرانی و دیر برمی‌گشتیم خوابگاه و یه ساعت باید با نگهبان کل کل می‌کردیم که کدوم گوری بودیم؟ دارم به دانشجویی فکر می‌کنم که صبح نمیره سر جلسه‌ی امتحان و درسه خود به خود براش حذف میشه و اون وقت ما باید با چار تا شاهد عادل و بالغ و سند و مدرکِ محکمه‌پسند از استاد درس و استاد راهنما و رئیس دانشکده و رئیس دانشگاه و مسئول مرکز مشاوره‌ی مشکلات اعصاب و روان و امام جماعت محله‌مون امضا می‌گرفتیم که می‌خوایم درسو حذف کنیم. اعصاب معصاب یُخ! چگونه فریادت نزنم؟ چرا دم از یادت نزنم؟

خدایی حاضرو با ظ بنویسین، اشکالی نداره؛ ولی خب عکسُل؟!!!


۷۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۵۰
شباهنگ

امشب از اون شبایی بود که منتظر بودم عاطفه زودتر از من خوابش بگیره و بره بالا بخوابه و من این پایین یه کم راه برم و فکر کنم. فکر کنم به بی‌مسئولیتی و بی‌لیاقتی کسی که اسمشو گذاشته مدیر و در واقع این منم که دارم کارای اونو انجام میدم و سه ماه تموم پروژه رو به معنای واقعی کلمه ول کرده بود به امان خدا و منو دست تنها گذاشته بود و بعد سه ماه وقتی دید داده‌ها بر اساس پروتکلش آماده است برگشت و انگار نه انگار که تو این سه ماه وقتی بهش پیام می‌دادم که فلان کارو چی کار کنم می‌گفت من استعفا دادم و به من ربطی نداره. به اینکه ناظر پروژه کسیه که ملت از خداشونه باهاش کار کنن و به اینکه عطای این ناظرِ عزیز رو به لقای مدیر بی‌شعورش ببخشم و تسویه حساب کنم، یا بمونم و حرص بخورم و امیدوار باشم که این رزومه یه روزی یه جایی به دردم خواهد خورد.


پ.ن: وقتی شخص، با علم بر تمام جوانبِ مشکلش نمی‌تونه حلّش کنه، چند درصد احتمال داره راه حلِ ناظر بیرونی که در حد 4 خط در جریانِ اون دغدغه است، به درد بخوره؟ به نظر من کمتر از 1 درصد؛ که اگر اون شخص خودرأی و متکی به خود باشه این درصد کم هم میشه. به بیانی دیگر، شخص با نوشتن معضلات زندگی‌ش تو وبلاگش دنبال راه و چاه و ایده‌های خواننده نیست و هدف از بیان این سطور شاید صرفاً ثبت خاطراتش باشه.

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۵ ، ۰۱:۰۲
شباهنگ

پ.ن: از سلسله عکس‌هایی که از اردیبهشت تا حالا مجال و حس و حال انتشارش نبود به واقع!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۲۲:۲۱
شباهنگ


از اونجایی که نمی‌دونستم شهادت رو تسلیت میگن یا تبریک و از اونجایی که کلاً نمی‌دونستم چی بگم و از اونجایی که می‌خواستم متفاوت عمل کرده باشم، به جای تسلیت، یه عکس  و یه جمله از ایشون گذاشتم تو گروه.

+ یادی از گذشته‌ها: deathofstars.blogfa.com/post/582

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۰۸:۳۸
شباهنگ

904- مثل وقتی که رئیس شماره‌ی یک میگه:

يكشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۸ ب.ظ

موافقین ۱۳ مخالفین ۲ ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۲:۴۸
شباهنگ

869- حس یه کارخونه‌دار ورشکسته رو دارم به واقع!

سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۲۳ ب.ظ

فکر اینجاشو نکرده بودم که یه وقت ممکنه حقوق خودت و همکارات عقب بیافته هیچ، حقوق دستیاراتم از جیب خودت بدی...

پ.ن: روی سنگ قبر آن بانو بنویسید این سری کامنتاشو به خاطر حجم و فشار کاری و درسی بسته! بنویسید 5 ام که فردای شب قدره امتحان نحو داره، 8 ام جامعه‌شناسی، 9 ام ساخت‌واژه، 12 ام اصطلاح‌شناسی و 14 ام که روزِ قبلِ عید فطره، آواشناسی. بنویسید عید فطر کامنتارو باز می‌کنه! قول می‌ده!!!

موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۳
شباهنگ

852- از کرامات شیخ ما

يكشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۵۱ ق.ظ

سر صبی داشتم حقوق بچه‌ها رو حساب و کتاب می‌کردم که فلانی فلان تعداد کلمه ویرایش کرده و فلان تعداد کلمه هایلایت و چند صفحه و چند چکیده و از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان که حالم از این همه عدد و رقم غیر رند داشت به هم می‌خورد؛

ملاحظه بفرمایید:

ویرایش‌های فلانی: 29916 کلمه، هایلایت‌های فلانی: 8612 کلمه، هایلایت‌های بهمانی: 21304 کلمه، ویرایش‌های بهمانی: 115713 کلمه، سری اول هایلایت‌های فلانی دوم: 45185 کلمه، سری دوم: 70528 کلمه و تعداد کلمات فایل نیمه‌ی اول: 94730 کلمه و

بعد باید می‌نشستم پای ماشین حساب و ضرب و تقسیم که دستمزد ویرایش‌ها و هایلایت‌ها را جداگانه حساب و کتاب کنم و یادم آمد خودم هم آن اوایل تعدادی چکیده ویرایش نموده بودم؛ فلذا فایل خویش را گشودم که از گوشه‌ی سمت چپ، پایین، تعداد کلماتی را که ویرایش نموده‌ام، یادداشت نمایم و با این صحنه مواجه گشتم:



جوابِ سوال احتمالی: از وایبرم استفاده نمی‌کنم، ولی یه حالت نوستالوژیک داره برام.

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۵۱
شباهنگ

بی مقدمه میرم سر اصل مطلب.

از اونجایی که اردیبهشت ماه و خرداد ماه سرم خیلی شلوغه نمی‌رسم که هم برای درسام وقت بذارم هم برای کارم. لذا امروز طی جلسه‌ای که با رئیس اعظم داشتیم، الهام رو رسماً به عنوان همکار ویرایشی، به گروه معرفی کردم و چون الهام در جریان تصویب پروتکل ویرایشی بود، قرار شد چکیده‌ها رو باهم ویرایش کنیم... ولی

این متن‌های ویرایش شده باید جمله به جمله به سیستم داده بشن و تغییرات، هایلایت بشن. مثل این عکس (کلیک) که جمله‌ی اول ویرایش نشده و جمله‌ی دوم ویرایش شده و هایلایت شده و اون کلمه‌ی تغییر یافته به رنگ قرمز درومده!

تا امروز، خودم هم ویرایش می‌کردم، هم هایلایت؛ ولی دیگه نمی‌تونم و تصمیم گرفتم نیروی کمکی بگیرم! ینی من به شما دو تا فایل ورد میدم، یکیش متن ویرایش شده و یکیش متن ویرایش نشده و شما جملات ویرایش شده رو جمله به جمله بعد از هر نقطه میذارید زیر جمله‌ی ویرایش نشده و همه رو هایلایت زرد می‌کنی و بعدش اون کلمه‌ای که تغییر دادم رنگشو قرمز می‌کنی.

دلیل اینکه از دوستان حقیقی‌م کمک نمی‌گیرم اینه که اونا مثل من دانشجو ان و فصل امتحاناته و فرصت چندانی برای این کار ندارن، ولی اینجا ممکنه کسی که فارغ‌التحصیل شده و فرصت داره باشه و اصن آیا خوندن پستای طویل من مفیدتره یا کار کردن و دستمزد گرفتن؟ :دی

لزومی نداره اهل تهران باشید، ولی ترجیح می‌دم خانم باشید و خواننده خاموش نباشید و تا حدودی بشناسمتون؛ چون برای این داده‌ها تعهد دادم و نمی‌تونم در اختیار هر کسی قرارشون بدم. فکر نمی‌کنم بتونید تو کار ویرایش کمکم کنید چون زمان می‌بره تا با قوانین جدا و پیوسته‌نویسیِ ما که قبل از عید تو گروه تصویب کردیم آشنا بشید و زمانمون هم خیلی کمه و فقط دو ماه فرصت داریم. بنابراین هر کسی با هر مدرک و سن و سالی، کافیه سواد خوندن و نوشتن داشته باشه و کپی پیست و هایلایت بلد باشه تا دست یاری به سمتم دراز کنه و با آغوشی باز بپذیرم. 
من الان 3000 تا چکیده دارم و چکیده‌ها حدوداً 300 کلمه هستن و معمولاً ویرایش متن، به ازای هر کلمه، 4 تومنه ینی 40 ریال! این پروژه، ویرایشش کلمه‌ای 10 تومن و هایلایت چکیده‌ها هر کلمه 5 تومنه! ینی حدوداً 3 هزار تومن برای ویرایش و 1500 برای هایلایت (حدوداً عرض کردم). من و الهام ویرایش‌ها رو انجام میدیم و چون فرصتِ آموزش دادن اصول ویرایش رو ندارم ترجیح می‌دم به جای آموزش ویراستار و بازبینی کارای اونا، خودم این کارو انجام بدم و الان دنبال چند تا آدم باحوصله می‌گردیم که تغییرات منو هایلایت کنه. خودم وقت هایلایت کردن ندارم و بیشتر از 18 ساعت هم نمی‌تونم پای لپ‌تاپ بشینم... خب هر کی می‌تونه یه ندا بده.

و تازه امروز فهمیدم این پروژه‌ای که داریم روش کار می‌کنیم، قبلاً بچه‌های زبان‌شناسی رایانشی و مهندسی کامپیوتر و برق دانشگاه سابقم پروژه‌ی مشابهی در این راستا داشتن و نرم‌افزارشو سال‌ها پیش ارائه دادن و اینی که ما داریم روش کار می‌کنیم یه چیزی فراتر از کار اوناست و یه جورایی ورژن جدیدِ کارشونه.

کامنتا نشون داده نمیشن.

بعداًنوشت: تاکنون شش نفر دست یاری به سمتم دراز کردن و منم به جز یکیشون، بقیه رو با آغوشی باز پذیرفتم... ظرفیت آغوشم داره تموم میشه :)))

بعداًترنوشت: ظرفیت آغوشم تقریباً تموم شد :(

پ.ن: درسته که گفتم کامنتا نشون داده نمیشن، ولی دلم نمیاد کامنتاتونو تایید نکنم... دلم برای کامنتاتون تنگ شده خب... دلم پکید از تنهایی و بی‌کسی و سکوت :( ولی خب برای رعایت حریم خصوصی کامنت اونایی که قراره بهم کمک کنن رو تایید نکردم.

۱۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۱۶
شباهنگ